‍ 🍀 بسم الله الرحمن الرحیم

🌸 اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می‌برد،

🌺 محو طبیعت می‌شود،

✨ کمتر سخت می‌گیرد،

🌼 می‌بخشد،

💫 می‌خندد،

🌹 می‌خنداند… و با خودش در یک صلح درونی است؛

🌷🌷 او نه بی‌مشکل است، نه دیوانه!

🌸🌸 او طوفان‌های هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته… و قدر آنچه امروز دارد را می‌داند.

🍃🍃 او یاد گرفته است که لحظه به لحظه‌ی زندگی را در آغو ش بگیرد.

۹۷/۱۰/۰۳


‍ ✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🌼🍃 به آدم‌ها نباید زیاد نزدیک شد؛

🌺🍃 آدم‌ها با ابهاماتشان زیباترند.

🌸🍃 با چیزهایی که در موردشان نمی‌بینیم و نمی‌دانیم، دوست‌داشتنی‌ترند…

🌷🍃 به شناختشان در حدی که می‌خواهند، باید رضایت داد؛ چون شناختِ بیشتر، در هر صورت ناامیدکننده خواهد بود.

🌼🍃 می‌شود برای شناخت یک آدم، زمان گذاشت و همه‌ی ابعاد روحش را کشف کرد؛

🌺🍃 می‌شود وارد حیاتش شد و دنیای یک‌نفری‌اش را فهمید و پرده از رازهای مگویش برداشت؛ اما نمی‌ارزد.

🌸🍃 چنین موفقیتی هرگز به خراب شدن تصویر و تصور زیبایی که از او در ذهن ساخته‌اید، نمی‌ارزد.

🌷🍃 به شدت، به رعایت حد و مرز آدم‌ها معتقدم؛ در هر رابطه‌ای و از هر نوعِ آن؛

🌹🍃 آدم‌ها از دور زیباترند…

۹۷/۱۰/۰۴


🍀 بسم الله الرحمن الرحیم

✨ از گرما می‌نالیم، از سرما فرار می‌کنیم؛

⚡️ در جمع، از شلوغی کلافه می‌شویم؛

🍂 در خلوت، بغض می‌کنیم؛

🌸 تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی‌حوصلگی، تقصیر غروب جمعه است و بس!

🌺 همیشه در انتظار به پایان رسیدن روزهایی هستیم که بهترین روزهای زندگی‌مان را تشکیل می‌دهند؛

🌷🌷 مدرسه،
🌷🌷 دانشگاه،
🌷🌷 کار،

🌼 حتی در سفر، همواره به مقصد می‌اندیشیم بدون لذت از مسیر!

🌿 غافل از اینکه زندگی، همان لحظاتی بود که می‌خواستیم، بگذرند…

۹۷/۱۰/۰۵


‍ ✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🌺✨ کاری به کار همدیگر نداشته باشیم…

🌸✨ باور کنید تک‌تک آدم‌ها زخمی‌اند!

🌼✨ هرکس درد خودش را دارد! دغدغه‌ی خودش را دارد! مشغله‌ی خودش را دارد! باور کنید ذهن‌ها خسته‌اند! قلب‌ها زخمی‌اند! زبان‌ها بسته‌اند!

🌷✨ برای دیگران آرزو کنیم بهترین‌ها را… راحتی را… همه گم شده‌ایم!

🌹✨ یاری کنیم همدیگر را تا زندگی برایمان لذت‌بخش شود…

🌸✨ آدم‌ها آرام آرام پیر نمی‌شوند…

🌺✨ آدم‌ها در یک لحظه… با یک تلفن… با یک جمله… با یک نگاه… با یک اتفاق… با یک نیامدن… با یک دیر رسیدن… با یک «باید برویم…» و با یک «تمام کنیم…» پیر می‌شوند!

🌼✨ آدم‌ها را لحظه‌ها پیر نمی‌کند! آدم را آدم‌ها پیر می‌کنند!

🍀✨ سعی کنیم هوای دل همدیگر را بیشتر داشته باشیم. همدیگر را پیر نکنیم!

🌷✨ دنیا آنقدر جذابیت‌های رنگارنگ دارد که تا آخر عمر هم بدوی، چیزهای جدیدی هست که هنوز می‌توانی حسرتشان را بخوری…

🌹✨ پس یک جاهایی در زندگی، ترمز دستیت را بکش، بایست و زندگی کن…

۹۷/۱۰/۰۹


✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🌺🍃 استاد ﺑﺎ ﺑﺴﺘﻪی ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﻼﺱ ﺩﺭﺱ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎﺭ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﻭبروی ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺧﻮﺩ، ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮔﺬﺍﺷﺖ؛ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻼﺱ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ، ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﮐﻠﻤﻪﺍﯼ، ﯾﮏ ﺷﯿﺸﻪی ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ پُر ﮐﺮﺩﻥِ ﺁﻥ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺗﻮﭖ ﮔﻠﻒ ﮐﺮﺩ…

🌼🍃 وقتی توپ‌ها را درونِ شیشه جا داد، ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ: ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﻇﺮﻑ پُر ﺍﺳﺖ؟ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ با اندکی تعجب گفتند: بله! ﺳﭙﺲ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﻇﺮﻓﯽ ﺍﺯ ﺳﻨﮕﺮﯾﺰﻩ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا در ﺩﺍﺧﻞ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺷﯿﺸﻪ ﺭا ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ…

🌸🍃 ﺳﻨﮕﺮﯾﺰﻩﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﯿﻦِ ﻣﻨﺎﻃﻖِ ﺑﺎﺯِ ﺑﯿﻦِ ﺗﻮﭖﻫﺎﯼ ﮔﻠﻒ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ؛ ﺳﭙﺲ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ: ﺁﯾﺎ ﻇﺮﻑ ﭘُﺮ ﺍﺳﺖ؟ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻫﻤﮕﯽ گفتند: بله!

🌟🍃 ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﻇﺮﻓﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﺳﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﯾﺨﺖ… ﻭ ﺧﻮﺏ ﺍﻟﺒﺘﻪ، ﻣﺎﺳﻪﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺭا ﭘُﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ… ﺍﻭ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ: ﺁﯾﺎ ﻇﺮﻑ ﭘُﺮ ﺍﺳﺖ؟ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ این بار قاطع و یک صدا ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺑﻠﻪ!

🌷🍃 ﺑﻌﺪ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺩﻭ ﻓﻨﺠﺎﻥِ ﭘُﺮ ﺍﺯ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﻣﯿﺰ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻭﯼ ﻫﻤﻪ ﻣﺤﺘﻮﯾﺎﺕ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﯿﺸﻪ، ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩ… و با لبخند گفت: الان ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﯿﻦ ﻣﺎﺳﻪﻫﺎ ﺭا ﭘُﺮ ﻣﯽﮐﻨﻢ.

🌺🍃 ﻫﻤﻪ‌ی ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ… ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ، ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﮔﻔﺖ: ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﻣﯽﺧﻮﺍهم ﮐﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ بشوید ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﯿﺸﻪ «ﻧﻤﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻤﺎﺳﺖ».

🌼🍃 ﺗﻮپ های ﮔﻠﻒ، ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ: ﺧﺪﺍﯾﺘﺎﻥ، ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺗﺎﻥ، ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺘﺎﻥ، ﺳﻼﻣﺘﯿﺘﺎﻥ، ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺘﺎﻥ ﻭ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻋﻼﯾﻘﺘﺎﻥ؛ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ حتی ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺑﺮﻭﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ، ﺑﺎﺯ هم ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﺟﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ…!

🌺🍃 ﺍﻣﺎ ﺳﻨﮕﺮﯾﺰﻩﻫﺎ، ﺳﺎﯾﺮِ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﺗﺤﺼﯿﻠﺘﺎﻥ، ﮐﺎﺭﺗﺎﻥ، ﺧﺎﻧﻪﺗﺎﻥ ﻭ ﻣﺎﺷﻴﻨﺘﺎﻥ؛

🌷🍃 ﻣﺎﺳﻪﻫﺎ ﻫﻢ ﺳﺎﯾﺮ ﭼﯿﺰﻫﺎی معمولی ﻫﺴﺘﻨﺪ، مثل ﻣﺴﺎﯾﻞ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﺩﻩ و روزمره.

🌟🍃 ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ: ﺍﮔﺮ ﺍﻭﻝ ﻣﺎﺳﻪﻫﺎ ﺭا ﺩﺭ ﻇﺮﻑ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪهید، ﺩﯾﮕﺮ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻨﮕﺮﯾﺰﻩﻫﺎ ﻭ ﺗﻮپ‌هاﯼ ﮔﻠﻒ، ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽماند! «ﺩﺭﺳﺖ مثل ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ.»

🌸🍃 ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﻫﻤﻪ‌ی ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺮﮊی‌تاﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺻﺮﻑ کنید، ﺩﯾﮕﺮ ﺟﺎﯾﯽ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺴﺎﯾﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭد، ﺑﺎﻗﯽ نخواهید گذاشت!

🌼🍃 ﺑﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ سلامت و ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻧﺘﺎﻥ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭد، زیاد توجه کنید؛ ﺑﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺘﺎﻥ ﺑﺎﺯﯼ کنید؛ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺭا ﺑﺮﺍﯼ ﭼﮏﺁﭖ ﭘﺰﺷﮑﯽ بگذارید؛ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻧﺘﺎﻥ تفریح و مسافرت ﺑﺮﻭﯾﺪ ﻭ ﺑﺎ آنها ﺧﻮﺵ ﺑﮕﺬﺭانید؛

🌺🍃 ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺗﻌﻤﯿﺮ وسایل خراب ﻫﺴﺖ… سعی کنید ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺮﺱ ﺑﺎشید؛ «ﻟﻄﻔﺎ ﺍﻭﻝ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺗﻮﭖﻫﺎﯼ ﮔﻠﻒ ﺑﺎشید.»

🌟🍃 ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻣﻮﺍﺭﺩِ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺭا ﻣﺸﺨﺺ کنید، ﺑﻘﯿﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎ همان ﻣﺎﺳﻪﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ…

🌷🍃 ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭘﺲ ﺩﻭ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﭼﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ؟ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩ ﻭ گفت: ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ؛

🌹🍃 ﺍﯾﻦ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ نشان بدهم ﮐﻪ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ ﭼﻘﺪﺭ ﺷﻠﻮﻍ ﻭ ﭘُﺮ ﻣﺸﻐﻠﻪ اﺳﺖ؛ ﻫﻤﯿﺸﻪ حتی ﺩﺭ زندگی ﺷﻠﻮﻍ ﻫﻢ «جایی ﺑﺮﺍﯼ ﺻﺮﻑ ﺩﻭ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻫﺴﺖ.»

۹۷/۱۰/۱۰


‍ ‍ ✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🌺✨ همه برخورد کرده‌ایم با آدم‌هایی که مثلاً برای ملاقات مریض، کنار تختش می‌ایستند و با نگاهی متعجب و دهانی باز و لحنی مأیوس، با صدای بلند می‌گویند: ای وای… چرا اینطور شدی؟! کی اینطوری شدی؟! اصلاً رنگ به صورت نداری! دکتر چی گفته؟!

🌼✨ مریضِ بینوا، ناگهان دچار ترس، افت فشار خون و… میشه و کم‌کم، تک‌تکِ ملاقات‌کنندها را به صورت ملک‌الموت می‌بینه.

🌷✨ یا گاهی وسط مهمانی، یک دفعه روی یک نفر زوم می‌کنند که: فلانی! چاق شدی!

🍀✨ واقعاً با اعلام بلند این جمله‌ی خبری، دنبال چه هستند؟! توقع دارند چاقِ صید شده، به خاک بیفتد و بگوید: بله سرورم، همین طور است، مرا عفو کنید… یا مثلاً چاقِ بینوا، لباس ورزش بپوشد و شروع کند فاصله‌ی مهمانی تا خانه را بدود…

🍁✨ جالب اینجاست که گوینده‌ی محترم، همیشه این جمله را با نَفَسِ حبس می‌گوید تا شاید دقایقی، برجستگی شکمش را مخفی کند؛ یعنی فلانی! فقط تو چاقی، من خوبم!

☘️✨ راستی چرا اینطور برخورد می‌کنیم؟! آیا فکر می‌کنید طرف، قبل از این به چاقی خودش پی نبرده؟! یا مریض، متوجه‌ی حال بدش نیست؟!

🌸✨ بیاید دست از سر دیگران برداریم؛ خبرهای ناامیدکننده‌ای را که قطعاً خودشان قبلاً شنیده‌اند را به سمع و نظرشان نرسانیم؛ چشم‌هایمان را باز کنیم و خوبیهای آدمها را ببینیم؛ چه خوب است این گونه حرف بزنیم:

🌷✨ خوش‌تیب شدی…
🌷✨ لباس زیبایی پوشیده‌ای…
🌷✨ حرف‌های خوبی می‌زنی…
🌷✨ مهربانی، صادقی، خوش‌سلیقه‌ای…

🍀✨ می‌گویند چشمی که دائم عیب‌های دیگران رو ببینه، به ذهن منتقل می‌کنه؛ و ذهنی که دائماً با عیب‌های دیگران درگیره، آرامش نداره؛ درونش متلاطم و آشفته است.

🌸✨ در عوض، چشمی که یاد گرفته همیشه زیبایی‌ها رو ببینه، اول از همه، خودش آرامش پیدا می‌کنه چون چشمِ زیبابین، عیب‌های دیگران رو نمی‌بینه؛ و دنیای درونش، دنیای قشنگیه…

۹۷/۱۰/۱۱


‍ ✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🌼🍃 بزرگی را گفتند: راز همیشه شاد بودنت چیست؟

🌺🍃 گفت: دل بر آنچه نمی‌ماند، نمی‌بندم؛

🌸🍃 فردا یک راز است، نگرانش نیستم؛

🌟🍃 دیروز یک خاطره بود، حسرتش را نمی‌خورم؛

🌷🍃 و امروز یک هدیه است، قدرش را می‌دانم؛

🌼🍃 از فشار زندگی نمی‌ترسم، چون می‌دانم که فشار، توده‌ی زغال سنگ را به الماس تبدیل می‌کند…

🌹🍃 می‌دانم خدای دیروز و امروز، خدای فردا هم هست…

🌷🍃 ما اولین بار است که بندگی می‌کنیم ولی خدایی او ازلی و ابدی است…

🌟🍃 پس به او اعتماد دارم…

🌸🍃 برای داشتن اینچنین خدایی، همیشه شادم…

🌹🍃 «یا سرور قلوب العارفین».

۹۷/۱۰/۱۲


‍ ✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🍀 مغازه‌دار محله، هر روز صبح زود، ماشین سمندش را در پیاده‌رو پارک می‌کند، مردم مجبورند از گوشه‌ی خیابان رد شوند.

✨ سوپر مارکتی، نصف اجناس مغازه‌اش را بیرون چیده، راه برای رفت و آمد سخت است.

🍁 کارمند اداره، وسط ساعت کاری یا صبحانه میل می‌کند یا به ناهار و نماز می‌رود و یا همزمان با مراجعه‌ی ارباب رجوع، کانال‌های تلگرام و اینستاگرامش را چک می‌کند.

💫 بساز و بفروش، تا چشم صاحب آپارتمان را دور ببیند، از جنس نامرغوب استفاده می‌کند.

🍃 کارمند بانک، از وسط جمعیتی که همه در نوبت هستند، به فلان آشنای خود اشاره می‌کند تا فیش را خارج از نوبت…

🌟 استاد دانشگاه، هر جلسه، بیست دقیقه دیر می‌آید و قبل از اتمام ساعت، کلاس را تعطیل می‌کند…

🍂 دانشجو، پول می‌دهد تحقیق پایان‌نامه می‌خرد و تحویل دانشگاه می‌دهد و صاحب مدرک می‌شود…

✨ پزشک، بیمار را از درمانگاه به مطب خصوصی خود ارجاع می‌دهد…

☘️ همه‌ی اینها، شب که به خانه برمی‌گردند، هنگامی که تلگرام خود را باز می‌کنند، از فساد، رانت، بی‌عدالتی، تبعیض و گرانی، سخن می‌گویند و در اینستاگرام، پست‌های روشنفکرانه می‌گذارند.

💫 هیچ فکر کرده‌اید هنگامی که در رستوران یا هتل هستیم و شکر یا شیرچای خود را بیشتر از مقداری که در خانه مصرف می‌کردیم، مصرف می‌کنیم، بیانگر اینست که ما هم زمینه‌ی فساد داریم.

🍀 وقتی در رستوران یا اماکن عمومی، مقدار زیادی دستمال کاغذی و مواد شوینده استفاده می‌کنیم، در حالی که در منزل خود اینطور نیستیم، بدین معناست که اگر شرایط اختلاس فراهم شود،ما هم…

🌟 اگر در جشن‌ها و بوفه‌ها، وقتی همه در صف هستند، ما حقوق دیگران را رعایت نمی‌کنیم، زمینه داریم که از کتف دیگران بالا برویم.

🍁 اگر بر این باور هستیم که هرچه را در خیابان پیدا کردیم، حق خود ماست، در حالی که مال دیگران بوده، پس قابلیت دزدی داریم.

✨ به همین راحتی و سادگی!

🌟 بیایید مبارزه با فساد را از خود آغاز کنیم.

🌺 «إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ»

۹۷/۱۰/۱۳


✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🌺🍃 توی زندگی هر آدمی یه نفر هست که

✨ هیچوقت!!!
✨ هیچوقت!!!
✨ هیچوقت!!!

🌸🍃 فراموش نمیشه…

🌼🍃 یه نفر که از همه‌ی دنیا بیشتر دوستش داری؛

🌷🍃 یه مخاطب خاص که هر چقدر هم بزرگ باشی، در مقابل اون خودتو کوچیک می‌دونی…

🌺🍃 یکی که بودنش جبران همه‌ی نبودنای دنیاست.

🌹🍃 از من می‌شنوی، اگه دستت هر طوری بهش رسید، حتی برای یه لحظه رهاش نکن.

۹۷/۱۰/۱۴


‍ ✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🌸✨ خانه‌های قدیمی را دوست دارم چونکه…

🌺✨ چایی همیشه دم بود، روی سماور، توی قوری.

🌼✨ درِ خانه همیشه باز بود؛ مهمانی‌ها دلیل و برهان نمی‌خواست.

🌷✨ غذاها، ساده و خانگی بود، بویش نیازی به هود نداشت، عطرش تا هفت خانه می‌رفت…

🌹✨ نان، برکت سفره بود. مهمانِ ناخوانده، آبِ خورشت را زیاد می‌کرد.

🍀✨ بوی شب‌بوها و خاکِ نم خورده‌ی حیاط، غوغا می‌کرد.

🍁✨ خبری از پرده‌های ضخیم و مجلسی نبود، نور خورشید سهمی از خانه‌های قدیم بود!

🌸✨ دلخوری‌ها، مشاوره نمی‌خواست.

🌺✨ دوستی‌ها حساب و کتاب نداشت.

🌹✨ سلام‌ها، اینقدر معناهای جورواجور نداشت!

🌼✨ در سال‌های نه چندان دور، همه کاره‌ی خونه، یک چراغ علاءالدین بود و همدم بسیاری از خانواده‌ها.

🍀✨ روزها و شب‌هایی که نفت و گازوییل کمیاب بود، در تک اتاقِ گرم خانواده، دورهمی‌های گرمی تدارک دیده می‌شد، شب‌نشینی‌های مرسوم خانواده‌های مهربان ایرانی، به صرف چای قند پهلو، تخمه و میوه.

🌷✨ بسیاری از شب‌های سردِ جنگ و بی‌برقی، با آن روشن و گرم می‌ماند.

🍁✨ قابلمه‌ی غذا از صبح زود روی آن بار گذاشته می‌شد و صلات ظهر، غذای داغِ خوشمزه، برای بچه مدرسه‌ای‌هایی که شلوارشان تا زانو از برف و باران خیس شده، آماده بود.

🌺✨ دست‌های یخ زده را گرما می‌بخشید. چه جوراب‌ها که روی علاءالدین به فنا نرفت!

🌸✨ خودش یک تنه، هم اجاق گاز بود، هم شوفاژ، هم مایکروویو، هم شمع و هم از صدتا چای‌ساز، چای خوش‌طعم‌تری، آماده داشت.

🌼✨ یک چراغِ کم ادعا و کار راه‌انداز که جزیی از تاریخ شد.

🌹✨ یادش به خیر آن همه سادگی!

۹۷/۱۰/۱۵


‍ ✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🌸🍃 زندگی، تعداد دم و بازدم‌ها نیست؛ بلکه زندگی، لحظاتی است که قلب، محکم می‌زند:

🌹🍃 به خاطر لحظات ِخلوت با خدا؛

🌺🍃 به خاطر حس حضور؛

🌼🍃 به خاطر اتفاقات خوبِ غیر منتظره؛

🌷🍃 به خاطر شگفتی؛

✨🍃 به خاطر شادی؛

🌸🍃 به خاطر دوست داشتن‌های بی‌حساب؛

🌹🍃 به خاطر عشق به مخلوقات خدا؛

🌼🍃 به خاطر مهربانی؛

💫🍃 شادیت را به اطراف بپاش و با حد و حصرهایی که گذشته به تو تحمیل کرده، مبارزه کن.

🌺🍃 از آدم‌های منفی دوری کن، هر چقدر جواب انسان‌های منفی را کمتر بدهی، زندگی از آرامش بیشتری برخوردار خواهد بود.

🌸🍃 به خاطر حرف مردم، زندگیت را خراب نکن!

🌟🍃 این مردم اگر پیامبر هم بودند، هزار ایراد از خدا می‌گرفتند.

🌹🍃 سعی کن زندگی کنی؛ زود، دیر می‌شود.

۹۷/۱۰/۱۸


✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🌷✨ پیرزنی برای سفیدکاری منزلش کارگری را استخدام کرد. وقتی کارگر وارد منزل پیرزن شد، شوهر پیر و نابینای او را دید و دلش برای این زن و شوهر پیر سوخت.

🌺✨ اما در مدتی که در آن خانه کار می‌کرد، متوجه شد که پیرمرد، انسانی بسیار شاد و خوش‌بین است. او در حین کار با پیرمرد صحبت می‌کرد و کم‌کم با او دوست شد. در این مدت، او به معلولیت جسمی پیرمرد اشاره‌ای نکرد.

🌸✨ پس از پایان سفیدکاری، وقتی که کارگر، صورت حساب را به همسر او داد، پیرزن متوجه شد هزینه‌ای که در آن نوشته شده خیلی کمتر از مبلغی است که قبلاً توافق کرده بودند.

🌼✨ پیرزن از کارگر پرسید که شما چرا این همه تخفیف به ما می‌دهید؟!

🍀✨ کارگر جواب داد: «من وقتی با شوهر شما صحبت می‌کردم، خیلی خوشحال می‌شدم و از نحوه‌ی برخورد او با زندگی، متوجه شدم که وضعیت من آنقدر که فکر می‌کردم، بد نیست. پس نتیجه گرفتم که کار و زندگی من چندان هم سخت نیست. به همین خاطر به شما تخفیف دادم تا از او تشکر کنم.»

🌺✨ پیرزن از تحسین شوهرش و بزرگواری کارگر منقلب شد و گریه کرد؛ زیرا او می‌دید که کارگر فقط یک دست دارد.

🌷✨ عجب جمله‌ی زیبایی:

🌹✨ تنها هنرِ زندگی، فهمیدن دیگران است، نه فهماندن خودمان!

۹۷/۱۰/۱۹


✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🌼🍃 یخچال خانه‌ی ما را که باز کنی، اگر میوه‌ای در آن نباشد، حتماً سیب را در آن پیدا خواهی کرد. از قدیم همیشه عادتمان داده‌اند، هر روز سیب بخوریم و از فوائد سیب، زیاد برایمان می‌گفتند، مخصوصاً که چقدر برای پوست مفید است!

🌺🍃 امروز هم روی کابینت، کیسه‌ی دو کیلویی سیب را دیدم که خودنمایی می‌کرد. با خودم گفتم: ای وای! بازم سیب، این همه میوه‌های خوب! بعد یکهو دلم برای سیب سوخت… با خودم فکر کردم، تقصیر سیب‌ها نیست که اینطور نگاهشان می‌کنیم؛

🌸🍃 اگر سیب هم مثل گوجه‌سبز یا مثل چغاله بادام، میوه‌ی نوبرانه بود و ما را یکسال منتظر می‌گذاشت، حتماً بیشتر مورد توجه قرار می‌گرفت و بی‌صبرانه منتظرش می‌ماندیم و با ذوق و چندین برابرِ قیمت، می‌خریدیمشان و چقدر راضی و خوشحال بودیم!

🌷🍃 به نظرم، بعضی آدم‌های خوب و با خاصیتِ زندگیمان، شبیه سیب هستند؛ همیشه در کنارمان و در هر شرایط کمکمان هستند. وجودشان پر از خاصیت است و هزار بلا و مصیبت را از جانمان دور می‌کنند؛ اما مثل سیب، به‌چشم نمی‌آیند و قدرشان را نمی‌دانیم.

🌟🍃 و در عوض، قدر آدم‌هایی را می‌دانیم که هرازگاهی، وارد زندگیمان می‌شوند و می‌روند، مثل گوجه‌سبز… چون نوبرند، رنگ و رویشان، جذبمان می‌کند؛ و سیب باوفا و پرخاصیت را می‌فروشیم به آن گوجه‌سبزِ ترشِ آبکی که کمتر هست و تازه با قیمت بالا، برایش سر و دست هم می‌شکنیم.

🌼🍃 حیف سیب که هر کارش کنی، سیب است و یاد نمی‌گیرد نوبرانه بودن را، کم بودن را، گران و دست‌نیافتنی بودن را!!!

🌺🍃 سعی کنیم قدر سیب‌های زندگیمان را بیشتر بدانیم و آنها را به گوجه‌سبزهای زود گذر نفروشیم.

🌹🍃 دعا می‌کنم هرگز زندگیتون بدون سیب نباشه و خداوند سیب‌هاتون رو براتون نگه داره… آمین.

۹۷/۱۰/۲۰


‍ ✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🌹🍃 دعای حضرت یعقوب(ع):

🌷🍃 این دعا برای رفع غم و تعجیل فرج و آمدن غایب یا آمدن مسافر و برگشت مطلوب، اثر عجیبی دارد و حضرت یعقوب(ع) بعد از خواندن این دعا بوی پیراهن یوسف(ع) به مشامش رسید…

🌹 «یا حَسَنَ الْصُّحْبَهِ یا کَریمَ الْمَعْرِفَهِ یا خَیْرَ اِلهٍ أئْتِنی بِرَوْحٍ مِنْکَ وَ فَرَجٍ مِنْ عِنْدِکَ

یا منْ لا یَعْلَمُ کَیْفَ هُوَ اِلاّ هُوَ یا مَنْ سَدَّ الْهَواءَ بِالسَّماءِ وَ کَبَسَ الْأَرْضَ عَلَی الماءِ واخْتارَ لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الأَسْماءِ اِئْتِنی بِرَوْحٍ مِنْکَ وَ فَرَجٍ مِنْ عِندِکَ» 🌹

📚 ختوم و اذکار، جلد اول

🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃

🌹«اَللَّهُمَّ اِنِّی اَسئَلُکَ بِفاطِمَةَ وَ اَبیهَا وَ بَعلُهَا وَ بَنیهَا عَجِّل فِی فَرَجِ صاحِبَ الزَّمان»🌹

۹۷/۱۰/۲۰


‍ ✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🌼✨ یکی از بیماری‌های خطرناک، مرضی است بی‌صدا که هیچگونه علامتی نداشته و ندارد اما می‌تواند آسیب شدیدی به شما وارد نماید. این بیماری مرض «عادی شدن نعمت» است. این بیماری چند نشانه دارد:

🌺✨ اینکه نعمت‌های فراوانی داشته باشی اما آنها را نعمت ندانی و هیچگونه احساس (شکرگزاری) در قبالش نداشته باشی، گویی این که حقی کسب شده است!

🌸✨ اینکه وارد خانه شوی و همه‌ی اعضای خانواده در سلامتی باشند اما «شکر خدا» را به جا نیاوری.

🌷✨ اینکه به بازار بروی و خرید کنی و به خانه برگردی، بدون اینکه قدردان و شکرگزار صاحبِ نعمت باشی و این امر را عادی و حق خودت در زندگی بپنداری.

🍀✨ اینکه هر روز در کمال صحت و سلامتی، از خواب برخیزی در حالی که از چیزی نگران و ناراحت نباشی اما خداوند را سپاس نگویی.

🌼✨ اینکه تک‌تک اعضاء بدنت در نهایتِ سلامتی و کارآیی باشند و هرگز فکر نکنی اگر خداوند بخواهد قیمت آنها را با تو حساب کند، چقدر بدهکارش خواهی بود؟!

🌹✨ خدایا کمکم کن قدرشناس باشم.

۹۷/۱۰/۲۳


✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🌟🍃 قسمتی از خاطرات نیل آرمسترانگ، اولین شخصی که به ماه سفر کرد:

🌷🍃 من آدم حساسی نیستم.

✨🍃 وقتی گربه‌ام مُرد، گریه نکردم.

🌺🍃 وقتی در ناسا کار پیدا کردم، گریه نکردم.

✨🍃 وقتی خانواده‌ام را ترک کردم، گریه نکردم؛ اما وقتی از روی ماه، به زمین نگاه می‌کردم بغضم گرفت…

🌸🍃 با تردید به پرچمی که بنا بود روی ماه نصب کنم، نگاه می‌کردم.

✨🍃 از آن فاصله، رنگ و نژاد و ملیتی نبود؛ ما بودیم و یک خانه‌ی گرد آبی!

🌼🍃 با خود گفتم: انسان‌ها برای چه می‌جنگند؟!

✨🍃 شست دستم را به طرف زمین گرفتم و کره‌ی زمین با آن ابهتش، پشت دستم پنهان شد و من اشک ریختم…

۹۷/۱۰/۲۴


‍ ✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🌷✨ روزی سقراط، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متأثر است؛ علت ناراحتیش را پرسید، او پاسخ داد: در راه که می‌آمدم، یکی از آشنایان را دیدم، سلام کردم، جواب نداد و با بی‌اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت! و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم…

🌺✨ سقراط گفت: چرا رنجیدی؟ مرد با تعجب گفت: خب، معلوم است، چنین رفتاری ناراحت‌کننده است!!

🌼✨ سقراط پرسید: اگر در راه، کسی را می‌دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می‌پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می‌شدی؟

🌸✨ مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی‌شدم؛ آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی‌شود!

🍀✨ سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می‌یافتی و چه می‌کردی؟ مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت؛ و سعی می‌کردم طبیب یا دارویی به او برسانم…

🌷✨ سقراط گفت: همه‌ی این کارها را به خاطر آن می‌کردی که او را بیمار می‌دانستی؛ آیا انسان، تنها جسمش بیمار می‌شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدی از او دیده نمی‌شود؟

🌺✨ بیماری فکر و روان، نامش “غفلت” است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می‌کند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند!!!

🌼✨ پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می‌کند، در آن لحظه بیمار است!

🌹✨ دستاتون بخشنده، لباتون همیشه خندون…

۹۷/۱۰/۲۵


✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🌸🍃 يه فلجِ قطع نخاعى از خواب كه بيدار میشه، منتظر که يک نفر بيدار بشه، سرش منت بذاره و ببرتش دستشويى و حمام و كاراى ديگه شو انجام بده.

🌺🍃 ميدونى آرزوش چيه؟ فقط يكبارِ ديگه، خودش بتونه راه بره و كاراشو انجام بده.

🌷🍃 يه نابينا از خواب كه بيدار ميشه، روشنايى رو نمی‌بينه، خورشيد رو نمی‌بينه، صبح رو نمی‌بينه.

🌼🍃 می‌دونى آرزوش چيه؟ فقط يكبار، فقط يك روز بتونه نزديكاش و عزيزاش و آسمون و زندگى رو با چشماش ببينه.

🌟🍃 يه بيمار سرطانى، دلش ميخواد خوب بشه و بدون شيمى درمانى و مُسكن‌هاى قوى، زندگى كنه و درد نكشه.

🌸🍃 يه كر و لال، آرزوشه بشنوه، بتونه با زبونش حرف بزنه.

🌺🍃 يه بيمار تنفسى، دلش ميخواد امروز رو بتونه بدون كپسول اكسيژن نفس بكشه.

🌷🍃 يه معتادِ در عذاب، آرزوى بيست و چهار ساعت پاكى رو داره.

✨🍃 الآن مشكلت چيه دوست من؟

🌼🍃 دستتو ببر بالا و از ته قلبت شكرگزارى كن که از قدیم گفتن:

🌷🍃 شکر نعمت، نعمتت افزون کند
🌷🍃 کفر نعمت، از کفت بیرون کند

🌺🍃 با تمام وجودت از نعمت‌هايى كه خدا بهت داده استفاده كن، تو خيلى خيلى خيلى خوشبختى، غر نزن، ناشكرى نكن.

🌼🍃 آسونا رو خودت حل كن، سختاشم خدا.

🌹🍃 ﺧﺪﺍﯾﺎ!

🌷 ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺗﺸﮑﺮ!
🌷 ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺩﯼ ﺗﻔﮑﺮ!
🌷 ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﺗﺬﮐﺮ!

✨ ﮐﻪ:

🌹 ﺩﺍﺩﻩﺍﺕ ﻧﻌﻤﺖ!
🌹 ﻧﺪﺍﺩﻩﺍﺕ ﺣﮑﻤﺖ!
🌹 ﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﺕ ﻋﺒﺮﺕ ﺍﺳﺖ!

💫🍃 در این دنیا بعضی آدم‌ها با هرچیزی که دارند، شاد هستند؛ برعکس بعضی دیگر، دنیا را هم داشته باشند، شاد نخواهند بود.

۹۷/۱۰/۲۸


✍️ بسم الله الرحمن الرحیم

🌼🍃 یکی از سیاستمداران کهنه‌کار در کتاب خاطرات خود می‌نویسد: زمانی که پسر بچه‌ای یازده ساله بودم، روزی سه نفر از بچه‌های قلدر مدرسه، جلوی من را گرفتند و کتک مفصلی به من زدند و پول من را هم به زور از من گرفتند. وقتی به خانه رفتم با چشمانی گریان، قضیه را برای پدرم شرح دادم.

🌸🍃 پدرم نگاهی تحقیرآمیز به من کرد و گفت: من از تو بیشتر از اینها انتظار داشتم؛ واقعاً که مایه‌ی شرم است که از سه پسر بچه‌ی پاپتی و نادان کتک بخوری؛ فکر می‌کردم پسر من باید زرنگ‌تر از اینها باشد ولی ظاهراً اشتباه می‌کردم. بعد هم سری تکان داد و گفت: این مشکلِ خودته، باید خودت حلش کنی!

🌺🍃 او می‌نویسد: وقتی پدرم حمایتش را از من دریغ کرد، تصمیم گرفتم خودم راهی پیدا کنم. اول گفتم: یکی یکی می‌توانم از پسشان بر بیایم. آنها را تنها گیر می‌آورم و حسابشان را می‌رسم؛ اما بعد گفتم: نه، آنها دوباره با هم متحد می‌شوند و باز من را کتک می‌زنند.

🌷🍃 ناگهان فکری به خاطرم رسید! سه بسته شکلات خریدم و با خودم به مدرسه بردم. وقتی مدرسه تعطیل شد، به آرامی پشت سر آنها حرکت کردم، آنها متوجه من نبودند. سر یک کوچه‌ی خلوت صدا زدم: هی بچه‌ها، صبر کنید! بعد رفتم کنار آنها ایستادم و شکلات‌ها را از جیبم بیرون آوردم و به هر کدام، یک بسته دادم.

🌟🍃 آنها اول با تردید به من نگاه کردند و بعد شکلات‌ها را از من گرفتند و تشکر کردند. من گفتم: چطور است با هم دوست باشیم؟ بعد، قدم‌زنان با هم به طرف خانه رفتیم. معلوم بود که کار من آنها را خجالت‌زده کرده بود.

🌼🍃 پس از آن، ما هر روز با هم به مدرسه می‌رفتیم و با هم بر می‌گشتیم. به واسطه‌ی دوستی من و آنها تا پایان سال، همه از من حساب می‌بردند و از ترسِ دوست‌های قلدرم، هیچکس جرئت نمی‌کرد با من بحث کند.

🌸🍃 روزی قضیه را به پدرم گفتم. پدرم لبخندی زد و دست من را به گرمی فشرد و گفت: آفرین! نظرم نسبت به تو عوض شد؛ اگر آن روز من به تو کمک کرده بودم، تو چه داشتی؟! یک پدرِ پیرِ غمگین و سه تا دشمنِ جوان و عصبانی و انتقامجو. اما امروز تو چه داری؟! یک پدر پیر خوشحال و سه تا دوست جوان و قدرتمند.

۹۷/۱۰/۲۹