آداب اعتکاف عملی در دههی آخر ماه رمضان
اهمیت دعا در شب قدر؛ و در باب اعمال این شب
بندگی خدا برای ما سخت است یا آسان؟
علامتهای محبان امیرالمؤمنین علی(ع)
اهمیت دعا در شب قدر؛ و در باب اعمال این شب
هر کس احساس میکند پشت درب بستهای مانده است، امروز و امشب بسیار بگوید: «یا امیرالمؤمنین فُکَّ الباب».
انشاءالله شیعهی امیرالمؤمنین هیچ وقت پشت درب بستهای نماند. انشاءالله هیچ وقت با محبت امام علی علیهالسلام دربی بر روی شیعه بسته نماند.
در کتابهای تاریخی تنها مقداری از ظلمهایی که به امام علی علیهالسلام شده است را میخوانیم و حضرت فقط مقداری از آنها را بیان کردهاند؛ خود حضرت فرمودند اگر مصیبتهایی که به من شده است و خودم میدانم را بگویم، زمین تکهتکه میشود و آتش میگیرد.
فرمودند: اگر خودم بنشینم به ظلمهایی که به من شده است گریه کنم و اشک بریزم، زمین از غصهی من متلاشی میشود و دیگر هرگز گیاهی بر روی زمین نمیروید.
بر همین اساس در تاریخ داریم که حضرت زهرا سلاماللهعلیها بسیار گریه کردهاند اما حضرت علی علیهالسلام شبها در دل خود، در مناجات با خداوند گریه کردهاند. حضرت زینب(س) بسیار مصیبت دیدهاند و گریه کردهاند اما امام علی علیهالسلام به مصیبتهای خودشان گریه نمیکردهاند و در خلوت با خداوند گریه میکردند و میفرمایند من اگر بخواهم به مصیبتهای خودم گریه کنم زمین دیگر روی خوشی نخواهد دید و آرامش نخواهد داشت و گیاهی نمیروید.
شب قدر است و شب اجابت دعا؛ خانمها مریض بسیار داریم. برای یکدیگر دعا کنیم. برای برآمدن حوائج و رفع گرفتاریها و شفای بیماران بسیار دعا کنیم.
انشاءالله اگر تا به حال خداوند قلم عفو بر اعمال ما نکشیده است به حرمت دستهای آماس کردهی امام علی علیهالسلام ما را ببخشد و بیامرزد و این ماه رمضان را ماه رمضان آخر ما قرار ندهد و از وجود ما و نسل ما آسیب رسان به اسلام قرار ندهد. حمد و سپاس خدا را که یکبار دیگر فرصت درک لیالی قدر را به ما دادهاند.
سحرگاه نوزدهم ماه رمضان وقتی منادی بین زمین و آسمان ندا کرد جبرائیل مانند انسانی مجنون فریاد زد: کشتند علی ابن ابیطالب را؛ و شکستند ارکان عدالت و ایمان و تقوا را. ناگهان طوفان شد و صدای فریاد جنیان به آسمان میرفت و صدای فریاد ملائکه به زمین میآمد در لحظهای که آن ضربت نامردانه بر فرق مقدس امام علی علیهالسلام خورد…
شب بیست و یکم ماه رمضان است و امشب نسبت به شب نوزدهم، به شب قدر نزدیکتر است. گویا شب نوزدهم مقدمهی امشب است؛ و امشب مقدمهای برای شب بیست و سوم ماه رمضان است که از هر شبی به شب قدر نزدیکتر است.
راوی میگوید خدمت امام محمد باقر(ع) رسیدم. عرض کردم ماه رمضان است و لیالی قدر در ماه رمضان است. کدام یک از شبهای ماه رمضان شب قدر است؟ امام فرمودند: شب قدر را در میان شب 21 و 23 جستجو کنید. راوی میگوید قدری نشستم و عرض کردم: یک شب را بفرمایید که من آن شب را با آداب و با برنامه و نشاط، عبادتهای شب قدر را به جا آورم. امام به تعجب به من نگاه کردند و فرمودند: اشکالی دارد که شما در دو شب برای انجام عبادت بکوشید؟
سید بن طاووس در کتابش نقل کرده و مرحوم شیخ ابوجعفر طوسی صاحب تبیان هم این مطلب را مینویسید که شب قدر در شبهای فرد دههی آخر ماه رمضان است. یعنی 19 و 21 و 23 و 25 و 27 ام.
کسی که دوست دارد شب قدر را درک کند تمام شبهای دههی آخر را معتکف میشود. اعتکاف دههی آخر ماه رمضان بسیار ثواب دارد اما نه اعتکافی که ترک خانه کنی و بچه سحری بخواهد و مادر نباشد!
آداب اعتکاف عملی در دههی آخر ماه رمضان
از امروز یک اعتکاف مخصوص را علما و بزرگان ما به ما سفارش کردهاند و آداب این اعتکاف بدین صورت است:
1ـ نگاه داشتن عقل و قلب و اعضا و جوارح بدن بر عمل صالح. تمام همت ما بر انجام اعمال صالح باشد و آنها را از آنچه به درگاه الهی معصیت است باز دارم.
شب قدر، شبِ قیمت گرفتن است. طی سال گذشته هر چه قیمت پیدا کردهای امشب قیمتت را میدهند. تعجب میکنم که عدهای میگویند شب قدر، شب بیداری است. خیر؛ خواب بودی حال میخواهی امشب بیدار شوی؟ شب قدر، شب مزد و قیمت و قدر یک سال بیداری را گرفتن است؛ نه شب بیدار شدن.
2ـ اراده کنم و قصد کنم که برای سال آینده به بند بکشم اعضا و جوارحم را و کنترل نفس خود را به دست بگیرم. خودم را به آنچه خداوند به من واجب کرده است ملتزم بدانم.
3ـ تصمیم بگیرم مبنای زندگیام را در سال آینده بر احتیاط بگذارم. محتاط رفتار کنم و حرف بزنم و بیمهابا نباشم.
4ـ خیال غیر خدا را از خود دور کنم؛ و جز از خدا خواستن و تلاش برای تقرب به خداوند، چیزی دیگری را مدنظر نگیرد.
ادامه ی بحث اهمیت دعا در شب قدر
راوی میگوید شب بیست و یکم ماه رمضان غلام امام صادق علیهالسلام نزد من آمد و با او خدمت امام رفتم. وارد شدم افطار کردیم. امام فرمودند: غسل کردهای؟ گفتم: بله. امام حصیری خواستند و در زیر آسمان قرار دادند و به من فرمودند کنار من بایست و هر چه من میکنم تو هم انجام بده. حضرت نماز خواندند. پیوسته نماز خواندند و من هم نماز خواندم. فاصلهی نمازها دعا کردند. بعد از نماز دست بلند کردند و فرمودند من دعا میکنم و تو آمین بگو. حضرت برای تمام خلائق دعا کردند و برای تمام موجودات عالم دعا کردند تا وقت اذان صبح شد.
امام اذان و اقامه گفتند و بعضی از غلامها را صدا کردند با هم نماز جماعت خواندیم. حضرت در رکعت اول نماز صبح حمد را خواندند و سوره قدر را؛ و در رکعت دوم سوره حمد و سوره توحید را خواندند و تسبیح حضرت زهرا را گفتند و دوباره برای همهی زنان و مردان مؤمن و مؤمنه و مسلِم و مسلمه دعا کردند و سپس سجده کردند و دیگر من در سجده متوجه نمیشدم که امام چه میگویند فقط صدای گریهی امام و شمارش نفسهای ایشان به گوشم میرسید.
امشب باید بسیار دعا کنیم.
خواندن دو دعا برای امشب وارد شده است.
دعا برای مشکلات و گرفتاریهای دنیا:
«يَا مُلَيِّنَ الْحَدِيدِ لِدَاوُدَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا كَاشِفَ الضُّرِّ وَ الْكَرْبِ الْعِظَامِ عَنْ أَيُّوبَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَيْ مُفَرِّجَ هَمِّ يَعْقُوبَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَيْ مُنَفِّسَ غَمِّ يُوسُفَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا أَنْتَ أَهْلُهُ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ وَ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ لاَ تَفْعَلْ بِي مَا أَنَا أَهْلُه»
ای خدایی که آهن را برای داود نرم کردی که با آن زره میبافت (سختی زندگی شما چقدر است؟ از آهن سختتر است؟ خدای تو آهن را برای داود نرم کرد. چه بسا بر هر کس که بخواهد نرم میکند) ای خدایی که کرب و سختی و مرض و درد را از ایوب برداشتی (کسی مریض است، کسی فقیر است. آیا مرض ما از ایوب پیامبر سختتر است؟!) ای خدایی که هَمّ دل یعقوب را برداشتی (دلگیر هستی؟ بچه نداری؟ بچهات گرفتار است؟ یا مریض است؟ و یا حرف نشنو است؟ و … آیا غم دل تو برای بچهات از غم دل یعقوب برای یوسف بیشتر است؟) ای خدایی که تنهایی یوسف و ترس یوسف را در قعر چاه برداشتی (یوسف را که برادرانش در چاه انداختند، میخواستند سنگی هم بر او بیندازند تا کاملاً از بین برود، جبرئیل او را کنار کشید) ای خدا! تو را قسم میدهم به محمد و آلش درود بفرست و با من آن بکن که تو اهلش هستی (تو اهل مغفرت و رحمت و عنایت هستی) خدایا به محمد و آلش صلوات بفرست و با من آن گونه رفتار کن که تو اهلش هستی و نکن با من آنچه که من اهل آن هستم.
دعا برای رفع مشکلات معنوی:
از امشب در تمام شبهای این دهه بخوانید:
«أعُوذُ بِجَلالِ وَجْهِكَ الْكَرِيمِ أَنْ يَنْقَضِيَ عَنِّي شَهْرُ رَمَضَانَ أَوْ يَطْلُعَ الْفَجْرُ مِنْ لَيْلَتِي هَذِهِ وَ بَقی لَكَ عَندی تَبِعَةٌ أَوْ ذَنْبٌ تُعَذِّبُنِي عَلَيْهِ یَومَ ألقاک»
پناه میآورم به جلال وجه کریمت، از اینکه ماه رمضان از من سپری شود یا سپیدهی این شب طلوع کند و از سوی من نزد تو گناهی یا نتیجهی کاری مانده باشد، که مرا بر آن عذاب نمایی. (ای خدا! ماه رمضان در حال تمام شدن است این دعا برای سحر است اگر گناهی دارم که موجب عذاب من است همین امشب مرا ببخش).
دعاهای امشب مانند همیشه دارای مقدمه است.
هیچ چیز در این عالم مال من و شما نیست. ما صاحب مال و جمال و ثروت و اولاد و… نیستیم. تنها ما یک ملک داریم؛ و آن ملک را هر طور که بخواهیم میتوانیم خرج کنیم. آن ملک که فقط برای ما است، دعا کردن و حال تضرع به درگاه الهی است. میخواهی آن را خرج چه کنی؟ خرج سلامت امام زمان بکنی؟ میخواهی خرج عاقبتت کنی بکن؟ خرج هر چه میخواهی بکن.
امام صادق علیهالسلام فرمودند دعا باید در مسیرش انجام شود.
یکی از مسیرهای اجابت دعا اقرار به گناهان به درگاه خداوند است.
سوره قصص؛ آیه 16: «قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»؛ گفت خدایا من بد کردم و به خودم ظلم کردم پس من را ببخش؛ و خدا او را بخشید و با اسم غفور و رحیم بر او تجلی کرد.
چه کسی گفت خدایا من بد کردم؟ حضرت موسی علیهالسلام. او اعتراف کرد که خدایا من بد کردم و خدا او را بخشید و آمرزید.
آدم و حوا علیهماالسلام و شیطان هر سه در ملکوت گناه کردند. شیطان سجده نکرد، آدم و حوا میوهی ممنوعه را خوردند. آن دو ضجه زدند و ناله زدند: «رَبِّ ظَلَمْتُ نَفْسِي»؛ خدایا به خود ظلم کردیم. خداوند آنها را بخشید و درهای بهشت را باز کرد اما شیطان هم که گناه کرده بود و شش هزار سال سابقهی عبادت داشت گفت همه اینها بازی تو است میخواهی من را برانی این کار را کردی. شیطان رانده شد چون اعتراف به گناهش نکرد. آدم و حوا بازگشت داده شدند چون به درگاه الهی اعتراف به گناهشان کردند و خداوند آنها را بخشید.
یونس(ع) گرفتار شکم ماهی شد. گفت: «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین»؛ تو پاکیزهای و ظلم نمیکنی من خودم به خودم بد کردم.
رسول اکرم(ص) میفرمایند: به خداوند قسم اگر یونس در دل نهنگ اینجور اعتراف به گناه نمیکرد هرگز بخشیده نمیشد.
اقرار به گناه و بدیها نزد خداوند چند فایده دارد:
1) روح انسان را برای اتصال به رحمت الهی آماده میکند. من اگر امشب گناهان خود را بشمارم و بگویم خدایا من را ببخش، من بد کردم، تواضع و خشوع به من دست میدهد و روحم آمادهی اتصال به رحمت الهی میشود.
2) باعث میشود انسان توبه کند، طعم معنویت و روحانیت را بچشد و زمینه و توفیق توبه را برای خود فراهم کند. به همین جهت فرمودند یکی از مسیرهای اجابت دعا، اقرار به گناهان و اعتراف به بدیها (به درگاه خداوند) است.
علامه طباطبایی به شاگردانشان گفتند توبه باید از بدیها و خوبیها با هم باشد. شاگرد سؤال کرد: آقا جان توبه از بدی را متوجه میشوم اما توبه از خوبی یعنی چه؟ آقا فرمودند: اگر توبهی خوبی و بدی توأم نباشد، کسی به حقیقت توبه دست پیدا نمیکند. آیا به نظر تو نماز و روزه و قرآنی که میخوانیم و انفاقی که داریم همه و همه به حد کمال انجام میشود و نقص ندارد؟ شاگرد گفت: بله آقا، نقص دارد. آقا فرمودند: از این خوبیهای ناقص باید توبه کرد.
در آیه 104 سوره کهف میخوانیم: «وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنعا»؛ خود مىپندارند كه كار خوب انجام مىدهند. آنان خود میپندارند که اعمال خوب دارند اما اعمالشان کامل نیست.
کمال عبادت به چیست که اگر عبادت به کمال نرسد خداوند قبول نمیکند؟ سوره مائده آیه 27 میفرماید: «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»؛ کمال عبادت به تقوا است. تقوا یعنی گناه نکردن.
امام علی علیهالسلام در دعای صباح بعد از دعا به سجده میروند و در سجده میگویند: «إِلَهِي قَلْبِي مَحْجُوبٌ، وَ نَفْسِي مَعْيُوبٌ، وَ عَقْلِي مَغْلُوبٌ، وَ هَوَائِي غَالِبٌ، وَ طَاعَتِي قَلِيلٌ، وَ مَعْصِيَتِي كَثِيرٌ، وَ لِسَانِي مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ، فَكَيْفَ حِيلَتِي يَا سَتَّارَ الْعُيُوبِ، وَ يَا عَلامَ الْغُيُوبِ، وَ يَا كَاشِفَ الْكُرُوبِ، اِغْفِرْ ذُنُوبِي كُلَّهَا بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، يَا غَفَّارُ يَا غَفَّارُ يَا غَفَّارُ، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».
خدای من، دلم در پردههای ظلمت پوشیده شده، و جانم دچار کاستی گشته، و عقلم مغلوب هوای نفسم شده، و هوای نفسم بر من چیره آمده، و طاعتم اندک، و نافرمانیام بسیار، و زبانم اقرار کننده به گناهان است، چارهی من چیست ای پردهپوش عیبها، ای دانای نهانها، ای برطرف کنندهی غمها، همهی گناهان مرا بیامرز به احترام محمّد و خاندان محمّد، ای آمرزنده، ای آمرزنده، ای آمرزنده، به مهربانیت ای مهربانترین مهربانان.
قبلترها اجازه میدادند بر روی صفه رو به روی پنجرهی خانهی حضرت زهرا سلامالله علیها برویم. من یکبار در آنجا سجده کردم و این دعا را در آنجا خواندم. بعد از اینکه دعا تمام شد دیدم یک زن عرب که کنارم بود با دعا گریه کرده است. از من سؤال کرد: این دعا برای کیست؟ آیا قرآن بود؟ گفتم: این دعا، دعای امیرالمؤمنین علی(ع) است. نگاهی به من کرد و گفت علی ابن ابیطالب کافر است نه علی دعا بلد نبوده است!
مرحوم خانم مالک چنان سحرها این دعا را میخواندند که من میگفتم: خانم! ماهیهای داخل حوض هم این دعا را حفظ شدهاند از بس شما این دعا را خواندهاید.
میخواهی وارد شوی، دعا راه و جهت دارد که یکجهت آن، رفتن به درب خانهی حضرت صاحبالزمان (عج) است.
چقدر باید صدقه بدهیم تا آن لحظههایی که با گناه قلبشان را به درد آوردهایم آرام بگیرد؟ چگونه برویم دم در خانهی امام زمان (عج) تا امشب آقا راهمان بدهند و دستی برایمان بلند کنند و کمکی به ما برسانند؟
عالم بزرگی نقل میکند: برای تبلیغ به شیراز رفته بودم و شبها را در خانهی یک روستایی میماندم و صبحها به تبلیغ میرفتم. همسر مرد سردردهای عجیبی داشت و نالهها میزد. میگفتند: تومور مغزی دارد و آنوقتها هم که علم پیشرفت چندانی نکرده بود و این درد را داشت تا از دنیا برود. او زن مؤمن و عابده، اهل عمل و عاشق سادات بود.
روزی در حیاط روی تخت نشسته بود که کسی یا الله گفت و سیدی وارد حیاط شد. زن بلند شد، گفت: آقا خوش آمدید بفرمایید برایتان چای بیاورم؟ مرد گفت: چای نمیخواهم آمدم ببینم دردت چیست؟ زن گفت: آقا سردرد دارم، خیلی اذیتم میکند و دکترها جوابم کردهاند. سید اولاد پیامبر! میشود دعایی به من بدهی، به خدا هر چه دارم به شما میدهم.
سید گفت: من از تو چیزی نمیخواهم به خدا قسم آمدهام سردردت را شفا بدهم؛ و دعایی خواندند و به زن دمیدند. آمدند که بروند فرمودند: من از تو میخواهم هر جای زندگی که ماندی فقط صدا بزنی «یا صاحبالزمان» تا من بیایم به خانهات و دردت را دواکنم که تو به اولاد پیامبر(ص) خیلی احترام میگذاری.
تازه فهمید آقا کیست. یک جیغ کشید و بیهوش شد، همسایهها ریختند و هوشش آوردند و سردردش تمام شد.
به امام زمان (عج) قسم اگر امشب یکی از شیعیان و محبان و منتظران امام زمان(عج) دلش از دست تو گرفته باشد امشب تو را جایی راه نمیدهند.
یکی از خادمان جمکران نقل میکند که زنی مجنون احوال را به مسجد آورده و رفته بودند. خانمها میآمدند گله میکردند که این خانم با خودش حرف میزند و ما حواسمان پرت میشود. به من گفتند: تو ماشین داری و فردا که میخواهی بروی، زن را بگذار در ماشین و ببر در بیابانهای اطراف پیادهاش کن بالاخره یکی پیدایش میکند. فردا صبح صدایش کردیم دفتر. او را سوار ماشین من کردیم. او را به بیابانهای اطراف بردم و پولی هم به او دادم. پیادهاش کردم و رفتم. دو شب دیگر خواب دیدم که بچههایم را سوار کردهام تا ببرم مشهد. در راه، گم شدیم، آب نداشتیم و همگی تشنه بودیم و من داد میزدم. از تشنگی داشتیم هلاک میشدیم و چشمهایمان تار میدید. همهجا برهوت مطلق بود. در دوردست یک سبزهزار دیدم. به سمتش رفتم. نهر آبی بود. پیاده شدم آببردارم دیدم خانمی محکم زد به کاپوت ماشین و گفت: کجا؟
گفتم: میخواهم آب بردارم. از تشنگی داریم میمیریم.
خانم گفت: این آب را امام رضا(ع) برای زوّارش در بیابان گذاشته تا زوارش تشنه نمانند. گفتم: اتفاقاً ما هم از زوار امام رضا(ع) هستیم. گفت: نه؛ کسی که دل امام زمان(عج) را به درد میآورد و پناهنده به امام زمان(عج) را در بیابان از ماشینش پیاده میکند، امام رضا(ع) او را به زیارت راه نمیدهد.
خوب توجه کنید؛ بعضی از نکات برای همیشه در ذهن آدم باقی میماند و درس میشود برای زندگی آدم.
بزرگان ما فرمودند: رفیق خوب داشتن در مسیر تکامل و زندگی انسان، بسیار و بسیار کمک میکند. دوست خوب، قرآن و اهلبیت(ع) هستند. دوست خوب، ماه مبارک رمضان است. دوست خوب، این مجالس و دعاهایی است که من و شما برای هم میکنیم.
بعضی از دعاها محتوای عجیبوغریبی دارند. این دعاها و جملات به من و شما میگویند عالم و هستی یک مدرسه است که خدا برای تربیت، من و شما را به این مدرسه دعوت کرده است.
خداوند، اختیار تمام موجودات هستی و سعادتمندی و به تکاملشان را به دست خود گرفته است اما اختیار سعادت و شقاوت انسان را به دست خود انسان داده است. اختیار مورچه و زنبور و بذر تمام گیاهان دست خداوند است اما اختیار سعادت و تکامل تو را دست خودت گذاشته است. میخواهی خوب باش و یا بد باش؛ اما جایجای قرآن صدا میزند: آیا میخواهی خوب باشی و به تکامل برسی؟ اما ما میگوییم نه!
نمونه: 950 سال نوح نبی(ع) نصیحت کرد و سفارش کرد، تهدید کرد و صبر کرد و کشتی ساخت و عذاب آمد اما فقط 83 نفر با نوح ماندند و مابقی گفتند: نه؛ نمیخواهیمت! هشت شب و روز در کربلا، امام حسین(ع) سخن گفت، قرآن خواند، صدا زد: میخواهید سعادتمند بشوید؟ گفتند: نه؛ نمیخواهیم؛ و روز عاشورا از آن لشگر 30 هزار نفری 3 نفر آمدند!
گوش شنوا را موسی(ع) داشت که وقتی خدا با او حرف میزد و حکم میداد، با صورت به زمین میافتاد (خَرّوا سُجّداً) و میگفت: بندهات هستم، چشم.
«بله» را عدهای قلیل به خداوند گفتند.
آمد خدمت امام حسین(ع) و گفت: آقا! من یک حالی دارم که نیمهشب بلند میشوم و با خدا خلوت میکنم، حرفهایم را میزنم، گریههایم را میکنم اما هنگام فجر صادق، غمی دلم را میگیرد. چرا اینگونهام؟
امام حسین(ع) گریه کردند و فرمودند: در آن دل شب وقتی آدم با محبوبش قرار خصوصی دارد، معلوم است وقتی این جلسه تمام میشود آدم غصه میخورد. خدا تو را نیمهشبها به جلسهی خصوصی دعوت کرده و در آن مجلس، لذتی به تو میچشاند که وقتی مجلس تمام میشود تو از غصه میخواهی دق کنی.
بندگی خدا برای ما سخت است یا آسان؟
ما جزو چه دستهای هستیم؟
علامت اول: ببین بندگی خدا برایت سخت است یا راحت؟
سیصد سال قبل مرحوم آیتالله کلباسی در اصفهان زندگی میکرد. مردی آمد خدمت آقا و گفت: آقا! من سی سال هست که میخواهم حساب و کتاب خمسم را بکنم ولی نفسم نمیگذارد، مرتب امروز و فردا میکنم. میشود فردا نهار به همراه چند نفر از مریدان قدرتمندتان به منزل ما بیایید. اول به من بگویید خمس را بده. اگر دادم که هیچ اما اگر ندادم طناب بیاورید و دستهایم را به طناب ببندید و صندوق را که فلان جاست بیرون بیاورید و بازش کنید و بشمارید و یک پنجمش را بردارید و من را خلاص کنید.
آقا فردا رفتند. ناهار را خوردند و بعد از ناهار گفتند: حالا بیا حساب و کتاب کنیم. مرد گفت: چه حساب و کتابی؟ یک عمر در بازار زحمت کشیدم و کارگری کردم حالا بدهم به شما؟
آقا فرمودند: او را ببندید. مرد را میبستند و او ناسزا میگفت. دستوپایش را بستند و صندوق را آوردند و خمسش را برداشتند و رفتند. چند روز بعد مرد خدمت آقا رفت و دست ایشان را بوسید و گفت: آقا خلاصم کردید.
ببین بندگی خدا برایت سخت است یا راحت؟ اگر راحت بود که خوشا به حالت علوی هستی. کار خیر برای علی(ع) و اولاد ایشان آسان است.
فقیری به در خانهی علی(ع) آمد و گفت: تنگ دستم، مشکلم را حل کن. حسن(ع) چهارساله بود و کنار پدر ایستاده بود. امام به حسن(ع) فرمودند: برو به مادرت فاطمه(س) بگو مشکل این مرد را حل کند. امام مجتبی شیرینزبانی کردند و گفتند: من شنیدم مادرم صبح میگفتند: شش درهم در خانه داریم، امروز آرد بخریم و نان بپزیم و نان خالی بخوریم چون 6 درهم به خورشتمان کفاف نمیدهد.
امام علی(ع) فرمودند: حسن جان! اخلاق مؤمن این است که نسبت به آنچه در خزائن آسمان و زمین نزد خداوند موجود است، اطمینانش بیشتر و بهتر است از آنچه کف دست خودش موجود است.
حسن(ع) دویدند رفتند داخل و پیام پدر را به مادر رساندند. مادر فرمودند: حسن جان! 6 درهم را ببر بده به این مرد. ما امشب با آب سر میکنیم.
مؤمن اتکایش به آن چیزی که دارد نیست بلکه نگاهش به رحمانیت و خزائن خدا است.
حضرت از خانه بیرون رفتند و مردی را دیدند که شتری دارد و به 140 درهم میفروشد. امام به مرد فرمودند: نسیه میدهی من از تو بخرم؟ مرد گفت: تو علی هستی به تو میدهم. حضرت رفتند و مردی دیگر آمد و به حضرت گفت: شتر را میفروشی؟ حضرت فرمودند: بله به هر قیمتی که تو خواستی میفروشم.
مرد گفت: 200 درهم. حضرت پول را گرفتند و شتر را به مرد دادند و برگشتند و 140 درهم به مردی که از او شتر را نسیه گرفته بودند، دادند و با 60 درهم رفتند خانه و آن را به حضرت زهرا(س) دادند.
خانم پرسیدند: علی جان! 60 درهم را از کجا آوردی؟ حضرت فرمودند: رسولالله(ص) فرمودند: که خدا یکبهده میدهد.
امروز روز امیرالمؤمنین(ع) است و روز رفتن به سمت فرهنگ ایشان است.
ما در سه مورد باید اطلاعاتمان را بالا ببریم: محبان حضرت چه کسانی هستند و خصالشان چگونه است؟ شیعیان علی(ع) چه کسانی هستند و خصالشان چگونه است؟ همحزبیهای علی(ع) چه کسانی هستند و نشانههایشان و کمالاتشان چگونه در زندگی بروز میکند؟
رسولالله(ص) فرمودند: علی جان! کسی که تو را دوست دارد روز قیامت با همین دوستی اگر وارد قیامت بشود خدا او را با ما پیامبران همدرجه میکند.
علامتهای محبان امیرالمؤمنین علی(ع)
1) زهد در دنیا و آسان گرفتن دنیا. برایشان مهم نیست که در دنیا چه دارند و چه ندارند. فرهنگ محبان علی(ع) همان فرهنگ قرآن است.
قرآن داد میزند: «إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کمَاءٍ …»[1]
تمام دنیای شما به روی آب است و زحماتتان به هدر میرود:
امام علی(ع) میآمدند بازار و تازیانه را تکان میدادند و میفرمودند: آی فروشندهها! به بندگان خدا آسان بگیرید که برکت، در آسان گرفتن به بندگان خداوند است. بعد میآمدند بین جمعیت و فریاد میزند: آی مردم! آن کمی را که خدا بدهد بهتر است از زیاد به تبذیر.
کَمی که خدا بدهد و من عقل خرج کردن داشته باشم بهتر است یا زیاد با تبذیر؟
آمد خدمت امام صادق(ع) و عرض کرد: شما را از همهی دنیا بیشتر دوست دارم. حضرت فرمودند: خجالت نمیکشی؟ دنیا چیست جز خوراکی که شکمت را پر کند و لباسی که به تن کنی و …؟ محبت ما را با این مقایسه میکنی؟ محبت ما تو را داخل در زندگی جاویدان میکند تو آن را با دنیای پست مقایسه میکنی؟
2) با ذکر نام امیرالمؤمنین علی(ع) و اهلبیت عصمت و طهارت(ع) دلشورهها و تشویشهایشان میرود.
محبت علی(ع) و اولاد ایشان سودها و راهنماییهایی میکند و موجب رفع دلشورهها و نگرانیهای زندگی دنیا است.
آیه نازل شد: «اَلا بِذکر الله تطمئن القُلوب» همانا بدانید با یاد خدا قلبها آرام میشود.
پرسیدند یا رسولالله! اینها چه کسانی هستند که با یاد خدا دلهایشان آرام میشود؟ رسول اکرم(ص) فرمودند: منظور این آیه علی(ع) و اولاد علی(ع) است.
«الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكرِ اللَّهِ أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ»[2] آنها كسانى هستند كه ايمان آورده و دلهایشان به ياد خدا آرامش مىگيرد، آگاه باشيد كه تنها با ياد خدا دلها آرامش پيدا مىكند.
که پیامبر(ص) فرمودند: علی و اولادش هستند که قلبها را آرام میکنند و از اضطراب درمیآورند.
3) عمل کردن به عمل اهلبیت(ع)
حدیث: هر کس ما را دوست دارد، پس آن طوری عمل کند که ما عمل میکنیم.
امیرالمؤمنین علی(ع) کمیل را صدا زدند و فرمودند: میخواهم چیزی به تو بگویم. بدان هیچ حرکتی در زندگیات برای تو به اتفاق نمیافتد مگر تو در آن اتفاق و آن حرکت نیازمند به معرفت هستی؛ تا بر اساس معرفت حرکت کنی و زحمت تو هدر نرود؛ تا ببینی نتیجهی آن اتفاق را؛ و تو باید بر اساس معرفت حرکت کنی.
امشب میخواهیم قرآن سر بگیریم. قرآن حرمت دارد، قاری قرآن حرمت دارد، معلم قرآن حرمت دارد. مخصوصاً ماه رمضان که ماه بهار قرآن است و نمیشود روزانه و شبانه با قرآنِ صامت مأنوس بود و از قرآن ناطق که همانا اهلالبیت(ع) هستند، غافل بود.
آری همانقدر که قرآن احترام دارد، قرآنخوان هم احترام دارد. اباعبدالله(ع) روز عاشورا زمانی که بالای سر حبیب آمد، یک جمله فرمودند: حبیب در یک شب، یک ختم قرآن میکرد. کسانی که در کربلا در رکاب امام(ع) بودند، هر کدام فضائل زیادی داشتند. برخی اصحاب پیامبر(ص) بودند و شجاعت زیادی داشتند. بعضی در مسیر عبادت و زهد، بندگان خاص پروردگار بودند؛ و برخی در مسیر پیروی از ولایت و دفاع از حریم امامت، عاشقان بیبدیل و بی نمونه بودند. اما امام حسین(ع) به یک صفت حبیب ابن مظاهر (ره) اشاره کردند که این تعریف را روی قبر آن بزرگوار هم نوشتهاند: «لِلهِ دَرُّکَ يا حَبِيب لَقَدْ کُنْتَ فاضِلاً تَخْتِمُ الْقُرآنَ فِي لَيلَةِ واحِدَة»؛ ای حبیب! خداوند به تو اجر بدهد، تو فاضل بودی، در یک شب، ختم قرآن میکردی.
ایشان بالای سر تمامی شهدای کربلا این آیهی قرآن را تلاوت کردند: «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ». هر کس روز عاشورا برای رفتن به میدان آمد تا وداع کند، حضرت قرآن تلاوت کردند و با او وداع نمودند.
حتی حضرت علیاکبر(ع) که به میدان میرفت، ایشان به پشت سر او نگاه میکردند و قرآن میخواند: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَ نُوحًا…». برای اینکه مردم را متوجه این نکته نمایند که ای مردم! قاری قرآن محترم است. قرآنخوان، احترام و عزت دارد و نزد پروردگار، عزیز شمرده میشود.
آری حسین (ع) هم قاری است و هم قرآن ناطق است و هم ترجمان قرآن است و هم تجلی قرآن است.
یا اباعبدالله! قرآنخوان را تکریم کردی، از قرآن تجلیل کردی، برای شهدا قرآن خواندی، دیگران را به احترام گذاشتن به قرآن، قرائت قرآن و عمل به قرآن سفارش نمودی، همهی اینها را هم که مردم کوفه و شام شنیده بودند اما نمیدانم چه شد وقتی رأسِ از تن جداشدهات بالای نی، قرآن میخواند، سنگت میزدند…
[1] آیه 28 سوره قصص
[2] آیه 28 سوره رعد