با صلوات فرستادن، به اخلاق الهی مُتِخَلّق میشویم
اعتصام به اهلبیت(ع)، اعتصام به حبل الله و عروة الوثقی است
ادامهی بحث توبه؛ انواع حق الناس
چهار راه که انسان در حرکت خودش پیش رو دارد و یکی را انتخاب میکند
با صلوات فرستادن، به اخلاق الهی مُتِخَلّق میشویم
بزرگان ما به ما فرمودهاند: هنگامی که به ما دستور آمد که تلاش کنید که به اخلاق الهی مُتِخَلّق شوید و اخلاق الهی را کسب کنید و در معیت اخلاق الهی حرکت کنید یعنی به ذکر صلوات بر پیامبر(ص) و اهلبیت ایشان مشغول باشید؛ و اخلاق الهی را به فرستادن صلوات بر پیامبر(ص) و اهلبیت ایشان تعبیر میکنند؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم نفرموده است: من نماز میخوانم، شما هم نماز بخوانید، روزه میگیرم شما هم روزه بگیرید، من حج انجام میدهم شما هم حج انجام دهید و… بلکه خداوند در قرآن کریم فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا» یعنی همانا خداوند و ملائکه بر پیامبر(ص) صلوات و درود میفرستند پس ای کسانی که ایمان آوردید شما هم تبعیت کنید و بر پیامبر(ص) درود و صلوات بفرستید. این موضوع را تعبیر میکنند به اینکه وقتی میگویند متخلق بشوید به اخلاق خداوند، یکی از مصداقهایش صلوات فرستادن است؛ زیرا صلوات فرستادن از اخلاق خداوند ذکر شده است. من و شما هر گاه بر پیامبر(ص) صلوات میفرستیم، متخلق میشویم به اخلاق الهی.
در ظرافتهای ذکر صلوات هر کدام از بزرگان ما نظرات ارزشمندی بیان کردهاند. جناب آیت الله جوادی آملی که انشاءالله سلامت باشند، میفرمایند: صلوات خداوند یعنی نورانی کردن؛ و اگر این فیض قطع شود و خداوند بر کسی صلوات نفرستد، این یعنی در ظلمت ماندن. چگونه این سخن را تعبیر میکنیم؟ ما بر پیامبر(ص) صلوات میفرستیم و واجبی را انجام میدهیم اما یکی از چیزهایی که در مقابل این صلوات به ما داده میشود، صلوات خداوند بر ماست؛ که پیامبر(ص) فرمودهاند و در احادیث آمده است: هنگامی که ما یک صلوات بر پیامبر(ص) میدهیم، خداوند بر ما ده صلوات میدهد؛ ما ده صلوات میفرستیم، خداوند بر ما صد صلوات میفرستد؛ و ده برابر آنچه ما بر پیامبر(ص) صلوات میفرستیم خداوند بر ما صلوات میفرستد. پس هر گاه میخواهیم که درود خداوند و صلوات خداوند شامل حالمان شود باید بر پیامبر(ص) صلوات بفرستیم. هنگامی که خداوند بر ما صلوات فرستاد، ما از ظلمت خارج میشویم و به نور وارد میشویم. جناب آیت الله جوادی آملی میفرمایند: ما باید با این معیار خودمان را بسنجیم و ببینیم از صلوات خداوند بهره میبریم یا نه.
بنابراین هر جا لغزیدیم، گناه کردیم، گرفتار بدی شدیم و سوء خلقی از ما سر زد، بدانیم آنجا صلوات خداوند و فرشتگان خداوند نصیب ما نشده است که ما در تاریکی و ظلمت قرارگرفتهایم؛ و هرگاه توفیق اطاعت و انجام واجبات و انجام احکام و عبادات در ما بیشتر شد و ما توانستیم اسراری از عبادتهای الهی را پیدا کنیم، بفهمیم که این برکت از درود و صلوات خداوند و فرشتگان خداوند است که نصیب ما شده است.
همچنین ایشان میفرمایند: مؤمن مقام شامخی دارد. مقام شامخ مؤمن، آن هنگامی به غایت میرسد که خداوند و ملائکه به او صلوات بفرستند. آن مقام شامخ مؤمن این است که به غایت نورانیت دست پیدا کند و خودش نورانی بشود و دیگران را هم نورانی بکند. در نور حرکت کند و دست دیگران را هم بگیرد و آنها را به سمت نور پیش ببرد. مؤمن این نور را باید از صلوات بر پیامبر(ص) بگیرد. هنگامی که مؤمن صلوات میفرستد، خداوند بر او صلوات میفرستد سپس او را در نور وارد میکند. ما نمیتوانیم با صلواتمان پیامبر(ص) را نورانی کنیم، پیامبر(ص) اصل نور هستند. آن نور آسمانها و زمین که متعلق به خداوند است در پیامبر(ص) جلوه پیدا کرده است. از فرستادن صلوات بر پیامبر(ص) و اهلبیت(ع)، من و شما کسب نور میکنیم و از تاریکی درمیآییم. پس هنگامی که میگوییم: نمیتوانید با هیچ استغفاری گناهتان را پاک کنید صلوات بفرستید یعنی آن نور الهی شامل حالتان میشود و مسیرتان روشن میشود. به خصوص این شبها اگر ما بتوانیم ذکر صلوات و استغفار را با هم انجام دهیم انشاءالله مورد مغفرت و نورانیت قرار خواهیم گرفت.
از امشب شروع کنید تا شب آخر ماه رمضان. صد مرتبه یا هر تعداد که میتوانید یا به عدد ابجد اسمتان ذکر استغفار بگویید. ذکر استغفار اگر به حقیقت باشد، گناهان را مانند برگ درختان میریزد. به این گونه: «استغفرالله، اللّهُمَ صَّلِ علی مُحمَّد و آل مُحمَّد و عَجِّل فرجهم» آن استغفار، گناهانتان را میریزد و صلوات اثرش را پاک میکند و شما را در مسیر نور به حرکت وامیدارد. شما انشاءالله خیر جامعی از این صلوات و استغفار خواهید برد. در روزهای باقی مانده از ماه رمضان با این ذکر میتوانید به قرب خدا بیشتر نزدیک شوید و رضایت و خشنودی خداوند را انشاءالله کسب کنید.
اعتصام به اهلبیت(ع)، اعتصام به حبل الله و عروة الوثقی است
قسمت دوم بحث ما همیشه در باب امام زمان(عج) است. ما در شناخت ائمه(ع) هم قرآن را داریم و هم کلمات ارزشمند خودشان را، مانند زیارت جامعهی کبیره. زیارت جامعهی کبیره منشوری است برای امام شناسی. دیروز هم گفتیم که اگر قرآن را بخوانیم، قرآن صامت را خواندهایم. جامعهی کبیره قرآن ناطق است. خوش به حال کسی که بعد از قرآن، روزی چند بند از جامعهی کبیره را میخواند.
یکی از جملات که در احادیث زیادی هم آمده، این است: «مَن اعتصَمَ بكم فقد اعتَصَم باللّه». به این معنا که: من به این باور رسیدهام که هر کس چنگ به دامان شما (ائمهی اطهار) بزند، همانا به دامن لطف پروردگار چنگ زده است. «اعتصام» به معنای چنگ زدن و محکم گرفتن است. ما اجسام را در دستمان میگیریم کسی نمیگوید ما به آنها چنگ زدهایم، چنگ زدن یعنی دو دستی گرفتن و آویزان شدن. مانند کسی که طنابی را با دو دست گرفته و از آن آویزان شده باشد که اگر طناب را با یک دست بگیرد سقوط میکند. هر چه ارتفاع بیشتر باشد، کسی که ما را میکشد باید قویتر باشد و طناب ما نیز باید محکمتر باشد و ما نیز باید طناب را محکمتر بگیریم. ما باید به چیزی چنگ بزنیم که ما را از اسفل السافلین، از درکات بدی، درکات پستی ، گیر کردن و مانند کرم خاکی در خاک لولیدن، به ملکوت بالا ببرد و نجاتمان بدهد.
عبارتی شیرین میفرماید: هر کس متابعت امر شما (امام زمان و ائمه) نماید، هر کس در پناه شما مأوا گزیند، هر کس محبت شما را در دل خود جایگزین کند، هر کس اطاعت کند از شما، همانا به «حبل الله المتین» (ریسمان محکم الهی) چنگ زده است. پس بالا کشنده خداوند تبارک و تعالی است، ریسمان محکمی که خداوند از جایگاه بلندای خودش به سمت بندگانش آویخته است، ائمه(ع) هستند (که ناگسستنی است) آن که باید ریسمان را بگیرد، ما هستیم و ما باید محکم و با همهی وجود آن ریسمان را بگیریم. کسی که این ریسمان را گرفت همانا به ذیل عنایت پروردگار مستمسک شده است و ریسمان الهی را گرفته است و به خداوند پناه برده است.
این ریسمان: 1.پاره شدنی نیست. از ابتدای خلقت کسانی که به ولایت امیرالمؤمنین(ع) چنگ زدند، این ریسمان پاره نشد و همچنان از موالیان علی(ع) هستند و علی(ع) آنها را رها نکرده است.
ما در روایات میخوانیم: هنگامی که عیسی(ع) را میخواستند به صلیب بکشند ایشان حضرت علی(ع) را صدا زد: کجایی ایلیا؟! من به ولایت تو چنگ زدم. ولایت حضرت علی(ع) او را بالا برد و او را در آسمان نگه میدارد و با فرزند علی(ع) یعنی امام زمان(عج) به زمین برمیگرداند.
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ» و اما کسانی که ایمان آوردند به خداوند و به او تمسک جستند و به لطف او چنگ زدند، خداوند آنها را در رحمتش داخل میکند. اعتصام به خداوند، چنگ زدن به دامن ولایت و اتصال به امام زمان(عج) است. چون رحمت خداوند واسعه و عمومی است خداوند در قرآن میفرماید: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً…» پس همه باید به سمت این رحمت بروند و حرکت همهگیر به سمت رحمت نیاز است. پس همگی باید به ریسمان الهی آویزان بشوند، همگی باید به دامن امام زمان(عج) آویزان شویم.
مفسرین «حبل الله» را به وجوه مختلف معنا کردهاند: 1. برخی اعتقاد دارند قرآن است 2. برخی معتقدند اسلام است 3. و اکثراً بر این عقیدهاند که اهلبیت پیامبر(ص) میباشد. بنده معتقد هستم هر سه با هم «حبل الله» است. زیرا در آیهی ولایت خداوند میفرماید: با ولایت شما من دین را کامل کردم.
امام محمدباقر(ع) میفرمایند: ریسمان الهی، آل محمد(ص) میباشند که مردم مأمور هستند تمسک به آن بزرگواران بجویند. در مجمع البیان از امام صادق(ع) آمده است: ما آن «حبل الله» هستیم که خداوند امر کرده است، جمیعاً (همگی) به آن حبل الله چنگ بزنند. کسی که از کفر روی برگرداند، بر طاغوت غلبه کند، بر شیطان پیروز شود و به خداوند ایمان بیاورد تقوا را راهکار قرار دهد او به دست آویزی ناگسستنی و پاره نشدنی چنگ زده است.
ما در آیة الکرسی میخوانیم: «فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا…» در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است: مراد از «عروة الوثقی» محبت اهلبیت(ع) و قبول ولایت این بزرگواران است که باید به آن تمسک بجوییم.
ما در توسل به این بزرگواران میخوانیم: « مَنْ أتاكُمْ نَجى، وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَك» هر کس به شما رجوع کرد و از درب خانهی شما خداوند را جستوجو کرد و از درب خانهی شما به قرب الهی راه پیدا کرد، هر کسی به امامت و رهبری شما اعتقاد داشت و از شما پیروی کرد، از اوامر شما کوتاهی نکرد، به وظیفهی خود در قِبَل شما عمل کرد و به شما توسل پیدا کرد، نجات پیدا کرده است و اگر این گونه عمل نکرد مسلماً به گرفتاری زیادی دچار شده است.
یکی از آیات زیبای قرآن میفرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ» ای اهل ایمان دلتان میخواهد به شما تجارتی یاد بدهم که از عذاب الیم نجات پیدا کنید؟ امام صادق(ع) روایت کردند که امیرالمؤمنین(ع) این آیه را خواندند و سپس فرمودند: ولایت من آن تجارتی است که سودمند و نجاتدهنده از عذاب دردناک قیامت است. این ولایت یک حلقه ندارد بلکه دوازده حلقه دارد.
از عالیترین طرُق برای چنگ زدن به ولایت امام زمان(عج)، دعا کردن برای سلامتی و تعجیل در ظهور ایشان است. راوی نقل میکند: خدمت امام صادق(ع) بودیم. ایشان نماز ظهر را خواندند و دستهایشان را به دعا بالا بردند و مفصل دعا کردند. به ایشان عرض کردم: آقاجان! برای خودتان دعا میکردید؟ ایشان فرمودند: خیر برای نور آل محمد(ص) دعا کردم، من برای غایب ما و کسی که به امر خدا از دشمنان ما انتقام میگیرد دعا نمودم (منظور امام زمان(عج) است).
خودشان نیز برای خودشان دعا کردهاند، ما نیز همان دعای خودشان را سرلوحهی دعاهایمان قرار دهیم. دعای امام زمان(عج): «اَللّهُمَ سَرّحْنى عَنِ الهُمومِ وَالْغُمُومِ و وَحْشَةَ الصّدرِ و وَسْوَسَةِ الشَّیطان بِرَحمتِكَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمین» این دعای روزانهی امام زمان(عج) برای خودشان است. یعنی خدایا! مرا از هَم و غم نجات بده و مرا از نگرانی در سینه و وسوسههای شیطان (که به کل از وجودشان دور است) نجات بده.
ما در یک جهت بسیار کوتاهی میکنیم! اینکه مردم را به درب خانهی امام زمان(عج) نمیفرستیم تا مردم از خود ایشان کمک بخواهند. ما حق نداریم خودمان گره از کار مردم باز کنیم و آنها را با امام زمان(عج) بیگانه کنیم. میتوانیم آنها را به درب خانهی امام زمان(عج) راهنمایی کنیم، اگر قرار باشد ما وسیلهی رفع مشکل باشیم آنها دوباره برمیگردند.
فردی از اصفهان نزد آیت الله دیباجی رفت و عرضه داشت: آقا جان! گرفتار هستم. آقا گوش کردند و سپس گفتند: از دست من خارج است و من نمیتوانم برای تو کاری کنم. او گفت: آقا کجا بروم و درب خانهی چه کسی را بزنم؟ آقا فرمودند: سراغ امام زمانت برو و از ایشان کمک بگیر. آن شخص گفت: کجا بروم تا از ایشان کمک بگیرم؟ ایشان فرمودند: به مسجد جمکران برو و نماز امام زمان(عج) بخوان تا گره از کارت باز شود. او گفت: آقا جان میتوانم خواهش کنم که شما هم با من بیایید؟ من آبرو ندارم و خجالت میکشم. تا به حال از امام(عج) کمک نگرفتهام! میترسم که امام بگویند: کارت گیر کرد که نزدم آمدی؟! آقا فرمودند: بله میتوانم.
با هم رفتند. آیت الله دیباجی با امام زمان(عج) سخن گفتند: آقا جان برایتان مهمان آوردهام. او غریب است و جز درگاه خداوند و شما پناهی ندارد. به جان مادرتان فاطمه(س) در حق او احسان کنید. سپس آقا به اصفهان رفتند و آن شخص نیز به خانه بازگشت و دو روز بعد گره از کارش باز شد.
شاید باز کردن گره به دست خودمان و آشنا نکردن دیگران با امام زمان(عج) از کوتاهیهای نابخشودنی باشد که باید از آن توبه کرد.
ادامهی بحث توبه؛ انواع حق الناس
انواع توبه: توبه از حق الله و توبه از حق الناس.
توبه از حق الناس به سه بخش تقسیم میشود:
گاهی به بدن کسی ضربه میزنیم که این حق الناس بدنی است، گاهی با جملهای کسی را میآزاریم که هفتاد سال مریضی میکشد. نوجوان 14 سالهای شبی به خانهی عمهاش به مهمانی رفت. صبح عمهاش متوجه شد که انگشتر گران قیمتش گم شده است. برادرزادهاش را متهم به دزدی کرد و بچه را ترساند به طوری که او سکته کرد و 40 سال است که روی ویلچر است و انگشتر در جای دیگری پیدا شد! این فرد چگونه میخواهد توبه کند؟! گاهی با کلمهای اضطرابی در فردی ایجاد میکنیم که به بدن او آسیب جبران ناپذیری میرسد. چگونه میتوان از این عمل توبه کرد؟!
فردی آمد نزد مرحوم آیت الله بروجردی و گفت: آقا من غیبت شما را کردم مرا حلال کنید. آقا او را نگاه کردند و فرمودند: من تو را حلال کردم، حق خودم را حلال کردم اما من بیش از 19 میلیون مقلّد دارم. تو به مرجع آنها اهانت کردهای آیا حلالیت 19 میلیون را میتوانی بطلبی؟! (قابل توجه کسانی که نُقل مجالسشان غیبت کردن از علماست). اگر میتوانیم در زمان حیاتشان حلالیت بطلبیم اگر نتوانیم و آنها از دنیا بروند کار برای قیامت میماند.
در قرآن آیهای داریم که انسانهایی داد میزنند: به کجا فرار کنیم؟ در آنجا همه یقین پیدا میکنند که از سلطهی خدا نمیتوانند فرار کنند پس از چه چیزی میخواهند فرار کنند؟ آیه جواب میدهد: «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ» از برادر و خواهر و پدر و مادر و همسر و فرزند و در کل از خویشان و همسایهها فرار میکنند. ما که در دنیا به استقبال آنها میرویم چرا در روز قیامت فرار میکنیم؟ زیرا کسانی که میخواهند فرار کنند میدانند که هنگامی که آنها برسند میگویند: روز تصفیه حساب است و تو حق ما را ادا نکردی! و آنها تا حقشان را نگیرند ما را رها نمیکنند و خیرات ما را از ما میگیرند یا بدیهایشان را به ما میدهند تا حسابشان را تصفیه کنند.
گناه، بد حالی است و باید از خداوند بخواهیم که حال بد ما را به حال خوب خودش تغییر دهد.
چهار راه که انسان در حرکت خودش پیش رو دارد و یکی را انتخاب میکند
انسان نوعاً در مسیر «شدن» است. نام این شدن در مسیر سیر و سلوک «صِیرورت» است. این حرکت یا در مسیر درجات است یا در مسیر درکات است. تمام انسانها در درون نفس خودشان بر سر چهارراه قرار دارند. هنگامی که انسان به سن تکلیف رسید و عاقل شد، به او امتیاز میدهند که یکی از این چهار راه را به میل خودش انتخاب کند. این چهار راه عبارت اند از:
در واقع این چهار راه چهار صنف است که انسان هر کدام را انتخاب کند، در همان صنف قرار میگیرد و عین همان میشود. خصوصیات آن صنف، عین ذات آن انسان میشود. انسان شهوتپرست مانند حیوان بهیمه است حیوانی است که سخن میگوید. انسان درندهخو انسانی که جز خونریزی و کشتن چیزی در برنامه و عقلش نیست، حیوان درندهی ناطق است و درندگی جزو ذات اوست. انسانی که شیطنت میکند نیز شیطانی است که به شکل انسان است. کسی که راه معرفت و تقوا و اخلاق الهی را پیموده و انتخاب کرده است در حقیقت فرشتهخو و انسانی کامل است.
هنگامی که انسان به دنیا میآید، حیوان بالفعل است، چیزی نمیداند و خداوند تمام استعدادهای انسان شدن را درونش نهاده است. سپس هنگامی که او به سن تکلیف رسید، او را مخیّر به انتخاب یکی از این چهار راه میکند.
راه اول: اگر انسان راه حیوانیت را شروع کرد، تنها به فکر خوشگذرانیهای طبیعی است، دنیوی و مادی. تمام سعی و تلاشش این است که بهتر بخورد و بیشتر بخوابد و زیادتر بگردد و تا جایی که میتواند انواع لذتهای مادی را ببرد. برخی انسانها در حال نشخوار هستند و بدون حس گرسنگی مدام در حال خوردن هستند! این خوردن، دیگر خوردن انسانی نیست.
عنوان بصری زمانی که پیر شده بود خدمت امام صادق(ع) رفت و از امام راهنمایی خواست. امام(ع) فرمودند: به تو 9 دستور میدهم: سه تا در ریاضت نفس، سه تا در مورد حلم، سه تا در مورد علم و دانش. در مورد ریاضت نفس: 1. بدون اینکه اشتها داشته باشی چیزی نخور؛ که این گونه خوردن، حماقت و بلاهت میآورد. 2.هنگامی که گرسنه شدی دستت را به سمت غذا دراز کن آن هم به سمت غذای حلال. یادت باشد پیامبر(ص) فرموده است: انسان ظرفی را بدتر از شکمش پر نکرده است. 3. هنگام غذا خوردن معدهات را سه قسمت کن: یک قسمت غذا، یک قسمت آب و قسمت دیگر را خالی نگه بدار. این دستور را حفظ و مراقبت کن مبادا از دست بدهی.
انسانی که دائم به فکر خوشگذرانی طبیعی است، بعد از مدتی اینها ملکهی نفس او میشود و در ملکات جانش مواد صورت برزخیاش، صورت بهیمه و صورت حیوان میشود. انسان به آن صورتِ ملکات درونیاش به برزخ وارد میشود. خلقوخوی ما این صورت را میسازد و موادش رفتارها و کردارهای ماست. نه این که واقعاً حیوان شده باشد بلکه پستتر از حیوان؛ زیرا با داشتن استعدادها و قوای انسانی حیوان شده است! تمام سرمایههای انسانی را صرف حیوانیت کرده است!
امیرالمؤمنین(ع) به عثمان بن حنیف میفرماید: انسان برای خوردن خلق نشده است، خوشی انسان در خوردن و لذت حیوانی بردن نیست، خوردن غذا برای صحت و سلامت بدن است که بدن ترقی کند و رشد کند و عروج انسانی داشته باشد. قوّت بدن در خوراک است و قوّت روح در خوراندن طعام به دیگران است.
فردی نزد امام صادق(ع) رفت و مشکلش را گفت. امام(ع) فرمودند: به دیگران غذا بده. او گفت: آقا هیچ چیز ندارم. امام(ع) فرمودند: هنگامی که به کوفه برگشتی بالشت را بفروش و به ضعفا طعام بده.
افلاطون میگوید: فضایل و استعدادهای انسانی در نفوس پست و وجود انسانهایی که راههای بد را پیدا کردهاند به رذایل تبدیل میشود. ابزار انسان شدن بعد از اینکه راه را به سمت پستی انتخاب کنیم، تمام آن فضائل، همه تبدیل به رذایل میشوند. سخاوت تبدیل به بخل میشود، حیا تبدیل به بیحیایی میشود، کنترل نفس تبدیل به شهوترانی میشود، قناعت تبدیل به اسراف میشود. خداوند بخل و شهوت را در وجود ما نگذاشته است بلکه ما با انتخاب راه اشتباه، کنترل نفس و قناعت را که خداوند در وجود ما قرار داده است، به شهوت و بخل تبدیل میکنیم. سپس مثال میزند: مانند غذای نیکو که در مزاج فاسد استحاله میشود.
راه دوم: راه کسانی است که خیلی به فکر خوشگذرانی نیستند، خواب درستی نمیکنند و خوراک درستی نمیخورند و فرصت تفریح برای خود نمیگذارند اما درنده هستند. به طور مثال انسانهایی مانند بن سلمان مدام در فکر نقشهکشی هستند که چه قدر انسان در یمن بکشند! این گونه انسانها تمام فکرشان در درندگی و خونریزی است. یک نفر با فشار دادن یک دکمه موشکی پرتاب میکند و صدها انسان مظلوم و بیگناه را میکشد. انسانهایی مانند انسانهای داعشی در بیابانها و صحراها خوشگذرانی نمیکنند، غذای درستی نمیخورند و نمیخوابند، چه بسا بدبخت هستند اما درندهخوییشان ارضا میشود. نکند ما نیز جزئی از این انسانها باشیم اما فرصتش را نداشته باشیم و فقط با زبانمان انسانهای دیگر را نابود کنیم! در آیهای از قرآن داریم که یعقوب(ع) به پسرانش میفرماید: میترسم هنگامی که یوسف(ع) را ببرید گرگ او را بدرد. برخی از مفسرین میگویند: یعقوب(ع) در اینجا اشاره به درندهخویی فرزندانش میکند. پسران یعقوب(ع) یوسف(ع) را به چاه انداختند و سنگی نیز روی او انداختند.
راه سوم: کسانی که خوشگذرانی ندارند و درندگی هم نمیکنند، راهی که اینها انتخاب میکنند دسیسه و کلاهبرداری و شیطنت و دغلکاری و فریب دادن دیگران است. این انسانها وقتی این راه را انتخاب میکنند، به مرور زمان تبدیل به شیطان میشوند. این کارها در صنف شیطان است. در سورهی انعام داریم: «وَ کَذٰلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الإِنسِ وَ الجِنِّ» خطر انسانهایی که استعدادهای انسانیشان را صرف شیطنت و شیطان بودن کردند، در جوامع بشری بسیار زیاد است و اینها در فریب دادن مردم و به بیراهه کشاندن مردم و بازی دادن اعتقادهای مردم بسیار ماهرند.
سخن امام زینالعابدین(ع) است که میفرماید: اگر کسی را دیدید با ظاهری صلاح (تمام شایستگیهای انسان صالح در ظاهر او هست) و سری به راه دارد (انسان سر به راهی است) آهسته و نرم سخن میگوید، در حرکات خود فروتنی و تواضع نشان میدهد مبادا که فریفتهی او شوید، چه بسیار آدمی که از به دست آوردن دنیا و ارتکاب معاصی و محرمات به علت ناتوانی جسم و یا ترس و بزدلی وامانده (چه بسیار انسانهایی که جرئت آلوده شدن به گناه ندارند و قدرت درندگی ندارند و قدرت مالی برای خوشگذرانی ندارد) و دین را چون دامی برای شکار خود برگزیده است؛ و پیوسته مردم را با ظاهر فریبندهی خودش فریب میدهد؛ و اگر دسترسی به حرام پیدا میکرد از ارتکاب به آن دریغ نداشت. اگر دیدید کسی از اعمال نامشروع پرهیز و گریز دارد، مبادا به دامش گرفتار شوید که تمایلات شهوانی مردم گوناگون است. چه بسیار مردمی که از مال حرام هر قدر هم که باشد صرف نظر میکنند ولی در مقابل جنس مخالف و غرایز شهوانی تسلط بر غرایز خود ندارند. و باز اگر دیدید کسی از این گونه اعمال نامشروع هم پرهیز میکند و گریزان است مبادا به دامش بیفتید بلکه باید در میزان عقل و خرد و خردمندی او نگاه کنید. چه بسا مردمی که از اعمال زشت و ناروا پرهیز میکنند اما در مسیر زندگی و راه و روششان انسانهای عاقل و خردمندی نیستند بلکه سبک مغز هستند و جاهل و آنچه را که این مردم به سبب جهل و نادانیشان فاسد و تباه میکنند بیشتر از چیزی است که با خردمندی خودشان به درستی و شایستگی انجام میدهند. و اگر کسی را دیدید که عقل دارد و خردمند است و آن هم عقلی متین و خردی استوار، باز هم فریب او را نخورید و او را الگو خود قرار مدهید مگر آنکه ببینید آیا این آدم با نیروی عقل خودش بر هوای نفس خودش پیروز شده است یا نه. (با این قوهی عاقله بر قوهی شهوت خودش غالب شده است یا نه) پس به دقت او را بیازمایید ببینید تا چه حد به ریاست و مقام این جهان دل بسته و مایل است. و برای به دست آوردنش چه اشتیاقی از خود نشان میدهد و به چه کارهایی دست میزند. زیرا که میان مردم کسانی هستند که به خاطر دنیا از دنیا چشم میپوشند و خود را آزاده و زاهد نشان میدهند که در حقیقت خسر الدنیا و الآخرة هستند. در مذاق اینها ریاست دنیوی از تمامی نعمتهای مباح و حلال لذیذتر است به خاطر همین از همه چیز میگذرند و آن قدر کور و کر میشوند که هر چه او را پند دهند میل به ریاست طلبی او را کر کرده است، برنمیگردد و توبه نمیکند. چنین انسانی دوزخ او را کفایت میکند و جایگاهش جهنم است. چنین انسانی مانند انسان شب کور است، هر لغزش و اشتباهش او را تا قعر تباهی میبرد زیرا که ریاست عدهای را که بر عهده دارند آن عده نیز به دنبال آنها کشیده میشوند. (فساد این انسان چه مقدار انسان دیگر را به فساد میکشاند در عقیده؟ و نظر و فساد این اشخاص چه مقدار انسان را از دین برمیگرداند و از مکانی که او ریاست میکند فراری میدهد؟!) خداوند هم به اینها فرصت میدهد تا هرچه میتوانند شیطنت کنند (اینها آزموده شوند به شیطنتشان و ما نیز به عقل و بصیرتمان که فریب آنها را نخوریم. خداوند نگران نیست که بندگانش را این دسته گمراه کنند زیرا که او به بندگانش قوهی عاقله داده است. اولو الالباب بیراهه نمیروند، صاحبان عقل و خرد بیراهه نمیروند) هر چه میتوانند حرام خدا را حلال کنند اینان پُست و ریاستشان را که به دست آوردند بر پرهیزگاری خود ترجیح میدهند، ترجیح میدهند در پست خود به سلامت بمانند گرچه دینشان را از دست بدهند. این دسته از مردم مورد خشم خداوند هستند و لعنت خداوند بر اینهاست و عذاب دردناک الهی در انتظارشان است.
سپس امام(ع) میفرماید: اما انسان کامل، نیکو مرد، آن انسانی است که هوای نفس را تابع فرمان حق کرده است و توانایی خود را در راه رضای خداوند صرف میکند و ذلت و خواری در مقابل خداوند و سجده و بندگی و عبادت را موجب عزت ابدی و جاودانگی نزد پروردگار میبیند. آن عزتی که باطل و انحراف در آن راه ندارد، آن را محبوب میشمارد. به یقین میداند که تحمل اندکی سختی در راه خداوند او را از نعم دائمی فناناپذیر اخروی بهرهمند میسازد و گذشت از اندکی سرور و شادمانی در این دنیا به خاطر هوای نفس خود، او را از سرورهای جاودانه برخوردار میکند.
اگر این سخن امام(ع) را متوجه شویم و آن را برای خودمان سرلوحه قرار دهیم و حضور در جامعه را بر مبنای این سخن قرار دهیم، آیا انحراف دیگران موجب فریب ما میشود؟!
راه چهارم: کسانی که راه عقل و معرفت و فرشتهخویی را انتخاب میکنند. این افراد پنج خصلت دارند که در حدیث قدسی خداوند میفرماید: اگر میخواهید در معیت فرشتگان پرواز کنید باید پنج خصلت را در خود نهادینه کنید:
این راه، راه سختی است اما باید برویم.
در این راه از اشک کمک بخواهیم. خداوند فرمود: اگر در شهری یک نفر به درگاه من خالصانه گریه کند، شهر را غرق در رحمتم میکنم. از امام صادق(ع) پرسید: آقا جان! من گریه ندارم که به درگاه خداوند گریه بکنم گاهی برای گریه، یاد عزیز از دست رفتهام میکنم، اشکم که روان شد به سراغ خداوند میروم. آیا این گریه را خداوند میپذیرد؟ امام(ع) فرمودند: بله خداوند آن را میپذیرد. این کار را بکنید.
خدایا ما برای اینکه اشکی بریزیم یاد عزیزان فاطمه(س) میکنیم، ما را در این راه یاری بفرما. آمین یا رب العالمین.