بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

بیست و یکم اردیبهشت 1399، شانزدهم ماه مبارک رمضان

 

محورهای سخنرانی:

چرا همراه با هر کار، صلوات می‌فرستیم؟

اینکه ائمه‌ی اطهار(ع) «كَهْفِ الْوَرَى» هستند یعنی چه؟

میزان تمایل ما به خوبی‌ها به اندازه‌ی محبت ما به ائمه(ع) است؛ و برعکس میزان تمایل به بدی‌ها به اندازه‌ی فاصله‌ی ما از ایشان

تأثیر زهد در افزایش محبت ما به امام زمان(عج) و سایر ائمه(ع)

ادامه‌ی بحث؛ توبه‌ی واقعی و ترک واقعی گناه

ضرورت تغییر حال بد ما با حال خوب خداوند و استمرار این هدایت

تفاوت صفات جلالیه و جمالیه‌ی خداوند متعال

 

امیدواریم خداوند متعال، قدم به قدم که از ماه مبارک رمضان خارج می‌شویم، ما را به انوار ماه مبارک رمضان وارد کند و از ظلمات و معاصی خارج بفرماید. به درگاه خداوند متعال هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه می‌داریم که امروز هم زنده هستیم و با ماه مبارک رمضان معاشر و قدم به قدم همراه هستیم؛ و این همراهی با توفیقات فراوان همراه است و از عهده‌ی شکر آن نمی‌توانیم به دربیاییم مگر اینکه هر لحظه و هر نفس ظاهری و باطنی و زبانی و قلبی و عملی، تلاش کنیم که سپاس خداوند متعال را به جا بیاوریم.

چرا همراه با هر کار، صلوات می‌فرستیم؟

صلوات ذکری متنوع و همه‌جاگیر است و مخصوص سحرگاهان یا بیماران یا توابّین یا مؤمنین و مؤمنات نیست بلکه در تمام خانه‌ها و مجالس و زمان‌ها و مکان‌های معنوی و غیر معنوی و به همه‌ی زبان‌ها و به همه‌ی احوالات، انسان می‌تواند صلوات بفرستد و بهره‌مند شود.

آیت الله جوادی آملی در رابطه با صلوات می‌گویند: برخی گفته‌اند معنای «اللهم صل علی محمد و آل محمد» اظهار عجز و ناتوانی است. اعلام عجز و ضعف و ناتوانی به پیشگاه خداوند متعال می‌کنیم به این معنی که خداوندا! تو به ما فرمان درود و صلوات فرستادن به همراه خودت و ملائکه را بر نبی‌ات داده‌ای، پروردگارا! ما نمی‌توانیم امر تو را آن‌گونه که مورد پسند تو است و آن‌گونه که حق صلوات است و ادب صلوات ایجاب می‌کند و زیبنده‌ی پیامبر اکرم(ص) است، انجام بدهیم، بنابراین چون از عهده‌ی ما خارج است عرضه می‌داریم: «خدایا! تو این وظیفه را به ما تفویض کرده‌ای، حال که از عهده‌ی ما خارج است و نمی‌توانیم این امر را کامل به جا بیاوریم پس از تو درخواست می‌کنیم که تو این درود و صلوات را انجام دهی.»

حتی این صلوات ناقص که ما انجام می‌دهیم هم، آثاری دارد. مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می‌فرماید: آیا با خود فکر کرده‌ای که به چه دلیل ما سادات را که می‌بینیم، صلوات می‌فرستیم؟! چرا مردم با صلوات وارد و خارج می‌شوند؟ چرا در زورخانه‌ها با صلوات ورزش می‌کنند؟ چرا در عالم ملکوت دنیا با صلوات اداره می‌شود؟ چرا در پس پرده، روزی عالم با صلوات تقسیم می‌شود؟ چرا وارد خانه که می‌شویم، مستحب است صلوات بفرستیم؟ چرا از منزل که خارج می‌شویم، مستحب است صلوات بفرستیم؟ چرا همه‌ی امور زندگی را با صلوات عجین کرده‌اند؟ چرا به هرکجا وارد و از هرکجا خارج می‌شویم صلوات می‌فرستیم و ابتدا و انتهای هر عبادت را با صلوات اداره می‌کنند؟

یک دلیل آن، این است که صلوات غیظ‌ها، عصبانیت‌ها و کینه‌ها را برطرف می‌کند (وقتی با صلوات وارد جمعی می‌شوی، آن کینه، خشم و عصبانیت شما نسبت به آن آدم، از بین می‌رود و آرام می‌شود). دلیل فراگیر بودن ذکر صلوات این است که شیطان دشمن فراگیر و همه‌جاگیر است و در زندگی و بدن ما به مانند خونی که در رگ‌های ما جریان دارد، وجود دارد و جاری است و مشغول فعالیت است. تأکید بر صلوات برای این است که ذکر صلوات برای شیطان راه‌بندان ایجاد می‌کند و راه نفوذ او را به زبان و چشم و گوش می‌بندد و در مقابل وسوسه‌های شیطانی مانع ایجاد می‌کند. حتی در زمانی که ما می‌خوابیم شیاطینی هستند که مأمور خواب ما هستند تا ما را به بدخوابی و کابوس و خواب‌های وحشتناک مبتلا می‌کنند، خواب را برای ما سنگین می‌کنند و مانع بیدار شدن ما برای نوافل و نماز شب و نماز اول وقت می‌شوند! تازه وقتی سر به بالین خواب می‌گذاریم، شیاطین مخصوصی شروع به فعالیت می‌کنند.

پس قصد خوابیدن که کردید بگویید:«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلى جمیع الْأنْبِیاء و المرسلین و الشُّهَداء و الصّدیقینَ و عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ» تا راه ورود شیاطین را ببندید.

صلوات، نیت‌های گوناگون و مختلف دارد و قوی‌ترین و مجرب‌ترین صلوات، صلواتی است که من به خاطر دلتنگی بر محمد و آل ایشان، بفرستم. گاهی به خاطر رفع گرفتاری یا شفای مریض یا رفع حاجت، صلوات را ختم می‌کنم. اما صلوات چه زمانی همه کار برای من انجام می‌دهد؟ آن زمانی که من از گناهان پاک شوم و توبه کنم و دعا کنم زیرا گناه مانع اجابت دعا است. خداوند دعای کسی را مورد قبول قرار می‌دهد که به درگاهش توبه کند و بعد دعا کند.

بر همین اساس رسول اکرم(ص) فرمودند: کسی که از روی محبت به من و خانواده‌ی من (حتی دنبال بهشت و ثواب نیست و هیچ نیاز و حاجت خاصی هم‌ اکنون ندارد بلکه دلش برای من و آل من تنگ شده است) و بر اساس این دلتنگی و محبت روزی سه مرتبه بر من و اهل‌بیت من صلوات بفرستد، خداوند گناهان آن روز او را منهدم می‌کند و می‌بخشد.

در روایت دیگری ایشان می‌فرماید: کسی که از روی عشق و علاقه به دخترم فاطمه‌ی زهرا(س) روزی سه مرتبه بر ایشان صلوات بفرستد، خداوند متعال در روز قیامت او را در آن مکانی قرار می‌دهد که وجود حضرت زهرا(س) را قرار می‌دهد (شما همسایه‌ی حضرت زهرا(س) خواهید بود).

این محبت چه اکسیر اعظمی است که خداوند به همه چیز این اکسیر و خمیرمایه را زده است! در دل هر کس این اکسیر هر چه قدر رشد کرد، آن شخص به لقای خداوند دست پیدا می‌کند؛ که گویا راه دیگری غیر از محبت وجود ندارد و نمی‌شود به محضر بزرگان جز از طریق این محبت، راه پیدا کرد.

اینکه ائمه‌ی اطهار(ع) «كَهْفِ الْوَرَى» هستند یعنی چه؟

قصد ما در این ماه رمضان این بوده است که در کنار قرآن صامت، از قرآن ناطق هم سخن بگوییم.

ارزش‌گذاری اعمال ما، به نسبت معرفت ما به اهل‌بیت و امام زمان(عج) است و این محبت و معرفت نیز به هم وابسته هستند. آیا معرفت، محبت را ایجاد می‌کند؟ و یا محبت باعث ایجاد معرفت می‌شود؟ می‌دانیم که با هم هماهنگ هستند و محبت به این بزرگواران موجب می‌شود که من به دنبال معرفت به ایشان بروم و هرچه قدر معرفت بیشتر شود، محبت را بیشتر می‌کند. معرفت موجب می‌شود که من این محبت را پیدا کنم، باز این محبت موجب می‌شود که من در معرفت پیشرفت کنم؛ و این دو لازم و ملزوم یکدیگر هستند.

برای معرفت به وجود امام زمان(عج)، قرآن و سخن اهل‌بیت(ع) برای ما کافی است. اگر در ماه رمضان بارها قرآن را ختم کنیم اما جامعه‌ی کبیره به نیت معرفت به اهل‌بیت(ع) نخوانیم، ختم قرآن ما ناقص است. جمله جمله‌ی این زیارت منشوری است برای شناخت اهل‌بیت(ع) و امام زمان(عج).

یکی از وظایف ما در زمان غیبت، رجوع کردن و پناه بردن به وجود امام زمان(عج) است. صبح‌ها هفتاد مرتبه و شب‌ها هفتاد مرتبه می‌گوییم: «اَلغوث و اَلاَمان یا صاحب الزمان»

در سلام‌های زیارت جامعه‌ی کبیره واژه‌ی «…كَهْفِ الْوَرَى» آمده است: درود بر شما که پناهگاه خلق عالم هستید یعنی ای بزرگوارانی که پناهگاه تمام مخلوقات خداوند هستید؛ و خداوند شما را برای تمامی مخلوقاتی که در زمین و زمان، از اول تا آخر خلق کرده و بنای خلقتشان را نهاده و از این به بعد خلق می‌کند، پناهگاه قرار داده است.

ما شاید بتوانیم پناهگاه‌های ظاهری برای خود ایجاد کنیم اما مخلوقات نمی‌توانند پناهگاه معنوی برای خود ایجاد کنند و در عالم معنا به آن پناه ببرند بلکه تعیین پناهگاه معنوی حتماً باید از جانب خداوند متعال باشد همان‌گونه که بشر نمی‌تواند برای خود، پیامبر و امام تعیین کند بلکه خداوند تعیین می‌کند و ما می‌پذیریم و متابعت می‌کنیم. ما حتی نمی‌توانیم یک استاد معنوی برای خود تعیین کنیم بلکه از خداوند متعال می‌خواهیم که در مسیر ما استاد معنوی قرار بدهد تا در معنا به او پناه ببریم. من اگر خود بخواهم استاد معنوی برای خود تعیین کنم، دچار درویش و صوفی و عرفان کیهانی و خانقاه و آدم‌های کلک باز و حقه‌باز ظاهر الصلاح می‌شوم. پس باید دعا کنم و از خداوند بخواهم که خداوند این استاد را در مسیر من قرار بدهد تا دستگیر معنوی من باشد.

یک نکته‌ی ظریف در «كَهْفِ الْوَرَى» نهفته است. این اسرار و رموز را اگر بخواهیم درک کنیم باید به سوره‌ی کهف رجوع کنیم. همان‌گونه که آن غار معروف، پناهگاه خداشناسان قرار گرفت و مردان خداشناسی که در زمان بت‌پرستی زندگی می‌کردند که راه توحید بسته بود و مردم با خداوند بیگانه بودند و این مردان خداشناس قادر نبودند که مردم را با خداوند آشنا کنند پس به غار پناه بردند تا از شر طاغوت آن زمان و لشکریانش در امان باشند و سرانجام به سعادت و رستگاری دو جهان نائل شدند، امروز وجود نازنین حضرت مهدی(عج) برای ما کار همان کهف را می‌کند که برای اصحاب کهف انجام داد و امروز پناه بردن به این وجود نازنین همان کار پناهگاه را می‌کند. کسانی که از هواپرستی، ستم، ظلم، بدی، شهوت‌رانی، نامردی، ناحقی، ریاکاری و پلشتی خسته شده‌اند، راهی ندارند جز پناه بردن به معصومین و امام زمان(عج)؛ تا همان‌گونه که اصحاب کهف مشمول الطاف الهی شدند، همان الطاف الهی شامل حال اینان نیز بشود.

در سوره‌ی کهف خداوند می‌فرماید: ای کسانی که از شر ستمکاران و از ناسازگاری روزگار، کناره‌گیری کرده‌اید به این پناهگاه، پناهنده شوید که پروردگار سایه‌ی رحمتش را بر شما می‌گستراند و راه‌های آسایش و نجات را برای شما می‌گشاید.

ای مولا و آقا و امام زمان من! شما «كَهْفِ الْوَرَى» هستید و ای ائمه‌ی اطهار! شما غار و پناهگاهی هستید که از زمان آدم، نقطه‌ی پناه هستید.

امام محمد باقر(ع) می‌فرماید: از روزی که حضرت آدم(ع) قبض روح شده است، خداوند زمین را واگذار نکرده است جز آنکه امام و رهبر و پیشوایی دادگستر قرار داده تا مردم را به سوی خداوند راهنمایی کند. او حجت خداوند بر بندگان خداوند بوده و هست و زمین بدون حجت خداوند باقی نمی‌ماند.

این پناهگاه، برای تمام هستی است؛ و پناه بردن به آن نیز بر اساس محبت است. انسان بر اساس محبتی که به خداوند دارد، به احکام تقیّد پیدا می‌کند و به طاعت خداوند محبت پیدا می‌کند و در جایی که در این امور به تنگنا می‌افتد، به پناهگاه امن پناهنده می‌شود.

میزان تمایل ما به خوبی‌ها به اندازه‌ی محبت ما به ائمه(ع) است؛ و برعکس میزان تمایل به بدی‌ها به اندازه‌ی فاصله‌ی ما از ایشان

ما یک تکلیف مهم داریم و آن این است که آن اصلی را که خداوند متعال نسبت به ائمه‌ی اطهار(ع) در وجود ما قرار داده است را خوب بشناسیم و زندگی بعد از ماه مبارک رمضان را بر اساس آن اصل استوارتر قرار بدهیم. آن اصل این است که خداوند متعال محبت این عزیزان بزرگوار را به قدر ذره‌ای در وجود ما قرار داده است و به فرمایش امام علی(ع) شیعیان ما از اضافه‌ی طینت ما آفریده شده‌اند، پس ذره‌ای از طینت اهل‌بیت(ع) در وجود ماست و آن ذره، عنصر و ریشه و پایه و اساس هر خیر و خوبی است که میلش در ما قرار دارد و از ما سر می‌زند. به این معنی که ما هر چه قدر خوبی و میل به کارهای خوب داریم و هر چه خالصی و میل به تسلیم در مقابل خداوند متعال داریم و به هر میزان که اخلاق و منش و رفتار خوب و شایسته داریم و کردارهای انسانی و خداپسندانه از ما سر می‌زند و هر اندازه که میل و ذوق و سلیقه و اشتیاق به سمت خیر و خوبی داریم، از آن ذره عنصر محبت و خمیره‌ای است که از اهل‌بیت(ع) درون ما قرار داده شده است و هر چه بدی و بدخلقی و ناخالصی و زشتی در رفتار داریم و هرچه میل به زشتی داریم، ریشه در غیر آن بزرگواران دارد. به همان مقدار که میل و ذوق به خیر و خوبی داریم به همان مقدار محبت به آن بزرگواران در دل ما است و همان‌قدر که میل به بدی داریم همان‌قدر محبت این بزرگواران را از دست داده‌ایم و با آنان بیگانه هستیم.

ذره‌ای از این محبت در وجود پر برکت جبرائیل و میکائیل و سایر ملائکه است و ذره‌ای از آن در وجود انبیا است و من در این ماه مبارک باید این نکته را درک کنم که از این محبت چه اندازه در وجود من است و به من سهمیه داده شده است؟ باید نگاه و بررسی کرد که میل من به کارهای خوب تا چه اندازه است؟ و تلاش من در مسیر انجام کارهای خوب تا چه اندازه است؟ که مرا به شناخت خود می‌رساند و تکلیف مرا مشخص می‌کند.

نگاه به زندگی انسان‌های بزرگوار، ما را در این شناخت یاری می‌رساند. مردی خدمت مرحوم بروجردی رفت و سه میلیون تومان وجوهات خدمت آقا داد و گفت: من یک فرزند دارم که نااهل و ناباب است. من زحمت کشیده‌ام و روزی حلال کسب کرده‌ام و نمی‌خواهم بعد از من در راه نادرست خرج شود. همه‌ی اموالم را به پول نقد تبدیل کرده‌ام و خدمت شما آورده‌ام. از خدمت آقا رفت و بعد از مدتی هم از دنیا رفت. بعد از مدتی پسر مرد نزد آقا رفت و گفت: پدرم برایم چیزی قرار نداده است و من به گدایی و فقیری افتاده‌ام آیا چیزی از آن مبلغ به من می‌دهید؟ من گرسنه و ندار هستم.

آقا پول را آورد و به جوان گفت: من هنوز به این مبلغ دست نزده‌ام و همه‌ی آن برای تو باشد. پسر با گریه تشکر کرد و رفت. اطرافیان به آقا گفتند که مبلغ کمی می‌دادید چرا همه‌ی پول را دادید؟ آقا گفت: من آن پول را برای ساخت حوزه می‌خواستم که سال‌ها طول بکشد و طلاب تربیت بشوند و بعد منبر بروند و سخنرانی کنند که آیا یک نفر هدایت شود یا خیر. من با پول پدرش او را هدایت کردم؛ و جوان نیز اصلاح شد.

در آن شرایط سخت جنگ جهانی دوم، آقا منزلش را در بروجرد فروخته بود. مردی آمد و پولی به جهت کرایه خانه از آقا طلب کرد. آقا پول را درون پاکت نهاده بود و درحالی‌که آن پاکت در کنار پاکت پول حاصل از فروش خانه‌ بود، پاکت را اشتباهی به آن مرد داد. مرد برگشت و گفت که پول را اشتباهی به من داده‌اید من این مقدار پول نخواسته بودم. آقا لبخندی زد و گفت اشتباهی دادم اما من از سلاله‌ی کریم اهل‌بیت(ع) هستم… چیزی را که داده‌ام پس نمی‌گیرم…

شاید عقل من بگوید که آقا پول را پس بگیر و بین صد نفر تقسیم کن… اما من نمی‌توانم بفهمم که وقتی محبت امام زمان(عج) در دل کسی اوج می‌گیرد، او چگونه عمل می‌کند و این امر چگونه انسان را سخاوتمند و با گذشت می‌کند و انسان را به دست و دل بازی می‌کشاند زیرا عقل من معیوب از فهم این مسائل است.

هر چه رجوع ما به امام زمان(عج) بیشتر شود، نزد خداوند متعال و مردم عزیزتر و گرامی‌تر می‌شویم؛ برعکس رجوع به دیگران که هر چه بیشتر به دیگران رجوع کنیم از عزت ما کم می‌شود. هر چه محبت ما به امام زمان(عج) بیشتر شود، بدی‌های ما به سرعت بیشتری از بین می‌رود و خوبی‌های بیشتری جایگزین آن می‌شود؛ و راهی جز این نداریم.

تأثیر زهد در افزایش محبت ما به امام زمان(عج) و سایر ائمه(ع)

برای اینکه این محبت را بیشتر کنیم دو چیز بسیار لازم است:

  1. زهد: به فرد دارا که بی‌میل به دارایی است، زاهد می‌گویند. در نداری و فقر، بی‌میلی به دنیا که هنر نیست!

این زهد، محبت دنیا را از دل ما بیرون می‌کند؛ که البته خودبه‌خود محبت دنیا بزرگ‌ترین معصیت است، چه دنیا را داشته باشم و چه نداشته باشم. کسی که مالی ندارد اما عشق به دنیا می‌ورزد و شب و روز خود را تیره و تار می‌کند که مال دنیا ندارد و به هر چیزی دست می‌زند که مال دنیا را داشته باشد، همان‌گونه که گفته‌اند حب دنیا رأس کل خطاها است، این علاقه به دنیا خود به خود بزرگ‌ترین معصیت است و علاقه‌ی به اهل‌بیت(ع) خود به خود بزرگ‌ترین ثواب است و بزرگ‌ترین پاداش‌ها را به دنبال دارد. من اگر می‌خواهم این مسیر را بروم، باید راه من، راه زهد و بی‌میل به دنیا باشد. چنین اشخاصی به مقصد رسیده‌اند.

روح بلند شیخ مرتضی زاهد شاد. ایشان مشکلی داشت. عریضه‌ای نوشت که خدمت امام زمان(عج) بفرستد. به چشمه علی شهرری رفت تا عریضه را بیندازد. ایشان نقل می‌کند که وقتی نامه را خواستم بیندازم در میان هوا دستی هویدا شد و قبل از اینکه نامه را درون آب بیندازم، نامه را گرفت و پنهان شد. در همان حال به قلبم الهام شد که من به مقصودم رسیدم.

یکی از بزرگان نقل می‌کند که از پدرم پرسیدم که شیخ مرتضی زاهد چگونه شخصیتی بود و چه کرد که این‌گونه بر هوای نفسش غلبه کرده و به مقام تشرّف رسیده است و تا این حد نورانیت کسب کرده است؟ پدرم گفت: ایشان آنچه از اخبار و روایات و کلمات معصومین در کتاب‌های معتبر، با سندهای معتبر، دیده یا خوانده یا شنیده است، باور کرده و عمل کرده است. این یقین به معارف اهل‌بیت(ع) این‌گونه او را به نورانیت و ترس از خداوند متعال و زهد رسانده است.

او راه را درست انتخاب کرده و باطن دنیا را دیده است و به ترس از خداوند و زهد در دنیا رسیده و به مقامی رسیده که نامه در هوا گرفته می‌شود و جواب او را می‌دهند.

این راه بسته نیست و البته آن‌قدر مهم است که دعای امام سجاد(ع) است (بهتر است این دعاها را در قنوت نماز شب یا در سجده‌های بعد از نمازها بخوانیم یا هنگام دعاهایمان بخوانیم). امام سجاد(ع)، امام واجب الطاعه است و کسب محبت ایشان بر تمام عالمیان فرض است. ایشان پناهگاه تمام عالمیان است که این‌گونه دعا می‌کنند:

«اللَّهُمَ‏ لَا تَسْلُبْنِي‏ مَا أَنْعَمْتَ‏ بِهِ‏ عَلَيَ‏ مِنْ‏ وَلَايَتِكَ‏ وَ وَلَايَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ‏ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلَام‏»[1] خدایا آن نعمت ولایت و دوستی خودت و دوستی و ولایت محمد و آل محمد(ص) را که بر من ارزانی داشته‌ای، از من مگیر.

ایشان در حالی این سخن را می‌گویند که خود، شاخه‌ای از ایشان است. اگر امام سجاد(ع) این‌گونه دعا می‌کنند ما چقدر باید بنالیم؟!

در احوالات آیت الله معصومی نقل می‌کنند که ایشان مدام ذکری را زیر لب می‌گفت. از ایشان سؤال کردند که این چه ذکری است که مدام لب‌های شما در حرکت برای گفتن آن است؟ ایشان فرمود که ذکر من این است: «أللّهم أخرِج حُبَّ الدّنیا من قلوبِنا و زِد فی قلوبِنا مَحَبَّةَ أمیرِالمؤمنین» خدایا محبت دنیا را از قلب‌های ما خارج کن و محبت امیرالمؤمنین(ع) را در قلوب ما زیاد و فراوان کن.

ما امروز به تبعیت از حضرت زهرای مرضیه(س) که محبت خود را به امیرالمؤمنین(ع) نشان دادند و رسول اکرم(ص) که محبت خود به امام علی(ع) را به ایشان نشان دادند، باید این محبت را به امام زمان(عج) نشان دهیم و ابراز کنیم. امام زمان(عج) از اینکه شیعه‌شان گرسنه باشد یا پول دوا و درمان نداشته باشد درحالی‌که شیعه‌ی دیگر اندوخته‌های مالی فراوان داشته باشد، دلشان به درد می‌آید.

ادامه‌ی بحث؛ توبه‌ی واقعی و ترک واقعی گناه

بحث ما در رابطه با ورود به ماه مبارک رمضان بود و اینکه حتی ما در شب آخر ماه مبارک رمضان نیز می‌توانیم به این ماه ورود کنیم.

امام حسن(ع) می‌فرماید: خداوند متعال ماه مبارک رمضان را میدان مسابقه برای انسان قرار داده است تا به‌وسیله‌ی آن و فرمانبری‌اش در این ماه، به سوی خشنودی او سبقت بگیرند. گروهی پیش رفتند و کامیاب شدند (همان شب اول، توبه و انابه و استغفار کردند، حقوق مالی مردم را پرداخت کردند و حق الناس را از گردن خود باز کردند، برای حق الله تصمیم به جبران گرفتند، کفارات را پرداخت کردند، با زبان و مال و آبروی خود حقوق واجب را ادا کردند، کمر همت را برای بندگی خداوند متعال بستند و تصمیم به اخلاص گرفتند، تصمیم به انجام واجب و مستحب گرفتند و توفیقات آن را از خداوند گرفتند و… هر شب به این گروه اضافه می‌شود و آن عده‌ای که امشب به ماه مبارک رمضان وارد می‌شوند از کسانی که هنوز به این ماه وارد نشده‌اند، پیشی می‌گیرند) و گروهی کوتاهی کردند و ناامید شدند (کوتاهی پشت کوتاهی ممکن است انسان را به جایی برساند که او را از مسابقه بیرون کنند و ناامید شود و او از مسابقه جا بماند. همیشه به ما می‌گویند که ناامید نشوید اما سرعت گرفتن و سبقت گرفتن برای بندگی در ماه مبارک رمضان آن‌قدر مهم است که کمی تنبلی کردن ممکن انسان را عقب بیندازد).

رسیدن به آن مقام خوشنودی، سه مرحله دارد: ابتدایی، متوسطه و نهایی. ابتدای آن، این است که بنده جزو مستغفرین باشد. استغفار، ابتدا ندامت و پشیمانی از گناه را می‌خواهد که اگر این ندامت و پشیمانی حاصل نشود، توبه‌ی واقعی صورت نگرفته است و هر لحظه ممکن است انسان به آن گناه بازگردد.

چه کنم که آن ندامت و پشیمانی واقعی حاصل شود؟ و چه عاملی مانع از آن می‌شود؟ دلیل آن جهل است. خداوند متعال، عقل و جهل را همزمان در وجود ما قرار داده است و هر دو را مورد خطاب قرار داده است و همان‌گونه که نشان عقلی که در وجود ما قرار داد در اعمال و رفتار ما ظهور می‌کند، جهل وجود ما نیز در اعمال ما ظاهر می‌شود. یکی از علائم جهل این است که انسان ممکن است از گناه توبه کند اما تارِک از گناه نمی‌شود.

مرحوم امام خمینی در کتاب جهاد اکبر می‌فرماید: تارکین گناه اکثرشان، تارِک گناه نیستند و دروغ می‌گویند (اکثر کسانی که استغفار می‌کنند، ترک گناه نمی‌کنند) و آنانی که ترک گناه می‌کنند نیز واقعاً ترک گناه نمی‌کنند و از دروغ‌گویان هستند (فردی زمانی بی‌حجاب بوده و آن را ترک کرده، آیا تارِک گناه نیست؟ خیر نیست) زیرا اینان از تبعات گناه وحشت دارند که گناه نمی‌کنند و اگر خداوند متعال وعده‌های عقوبتی که برای گناه داده و مکافاتی که برای گنه‌کاران وعده داده را بردارد و اگر بگوید که هیچ عقوبت، هیچ کفاره، عذاب، جهنم، عاقبت به شری و هیچ عتابی برای گنه‌کار وجود ندارد، آنگاه کسی گناه نکند، او تارِک واقعی گناه است.

شما ببینید که چند درصد از مردم تارِک واقعی گناه هستند. برخی از ترس چوب خداوند متعال گناه نمی‌کنند، برخی از ترس عاقبت به شری یا به خاطر مکافات بد گناه یا… گناه نمی‌کنند نه به خاطر اینکه گناه را بد و زشت می‌دانند و نه به خاطر اینکه خداوند متعال گناه را دوست ندارد.

اگر امروز حکومت اعلام کند اگر کسی حجاب نداشته باشد او را جریمه نمی‌کنیم و اگر کسی بی‌حجاب ظاهر شود کاری با او نداریم، فردا چند درصد از بانوان، با حجاب بیرون می‌آیند؟ شاید سی سال است که حجاب دارد اما تارِک از گناه نیست زیرا به محض اینکه تبعات آن را بردارند، گناه خود را آغاز می‌کند! اگر از سمت امام زمان(عج) به یقین برسید که خداوند متعال عذاب روزه‌خواری را برداشته است، چند درصد روزه‌گیر باقی می‌مانند؟ مقید به حجاب آن بانویی است که به خاطر قانون منع حجاب در زمان رضا خان ملعون، هفت سال از خانه خارج نشد.

جهل انسان موجب می‌شود که انسان گناه را خوب ببیند و بپسندد و از گناه خوشش بیاید اما از ترس جریمه و عقوبت، ترک گناه کند! اینان جزو تارکین گناه محسوب نمی‌شوند. اینکه شخصی گناه را فی نفسه بد بداند، چه جریمه و عقوبت داشته باشد و چه نداشته باشد؛ و به یقین و با عقل خود بداند که این گناه را خداوند متعال نمی‌پسندد، اینان تارکین واقعی گناه هستند.

سپس مرحوم امام خمینی می‌فرماید: طاعات نیز همان‌گونه هستند. اگر خداوند بفرماید که هیچ ثوابی به کسی که بندگی می‌کند نمی‌دهم، آن‌وقت معلوم می‌شود که چه کسانی بندگی واقعی خداوند متعال را می‌کنند.

‏‏ضرورت تغییر حال بد ما با حال خوب خداوند و استمرار این هدایت

در ماه رمضان دعایی است که می‌گوید: «اللَّهُمَّ غَیِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِکَ‏». انسان حال خوب و بد دارد. در این دعا نمی‌گوییم که خدایا حال بد ما را به حال خوب ما تغییر بده بلکه می‌گوییم که حال بد ما را به حال خوب خودت تغییر بده!

ظریف‌ترین معنی این است که اگر بخواهیم خود را نجات دهیم، حالمان باید تغییر کند و میل ما باید تغییر کند. اگر حال ما تغییر نکند، استغفار چه اثر و نتیجه‌ای دارد؟ گویا روزه‌ی ماه رمضان نمی‌تواند این تغییر را ایجاد کند که در این دعا از خود خداوند متعال می‌خواهیم که حال ما را تغییر بدهد.

اگر حال ما عوض شد و از بدی به خوبی تغییر کرد و در خوبی تثبیت شد، آن زمان خداوند به ما اجازه می‌دهد که به سمت رضا و خوشنودی خودش بالا برویم و قدم برداریم. حالِ خداوند متعال چگونه حالی است؟ حال خداوند متعال خیر کامل بدون شرّ است. انسان‌ها خیر و شرّ را با هم دارند و برخی خیر بیشتر دارند و برخی شرّ بیشتر دارند اما حال خداوند متعال خیری است که هیچ‌گونه شرّی در آن وجود ندارد.

حال خداوند متعال خیر کثیر است. اینکه عبادت قلیل ما را به فضل کثیر خود قبول می‌کند، این، حال خوب خداوند متعال است و خیر کامل و کثیر است و با خیر کثیرش، کم ما را زیاد می‌خرد و با خیر کثیر او در دعا می‌خوانیم که خدایا به کسی که از تو می‌خواهد عنایت می‌کنی و به کسی که از تو نمی‌خواهد نیز عنایت می‌کنی. آیا در خانواده وقتی بر سر سفره‌ی غذا نشسته‌ایم، پدر خانواده فقط به فرزندی طعام می‌دهد که اظهار گرسنگی می‌کند و به سایر فرزندان که اظهار گرسنگی نکرده‌اند طعام نمی‌دهد؟! ما گاهی نمی‌دانیم که چه چیزی را از خداوند متعال باید بخواهیم زیرا عقل ما محدود است؛ پس خدایا ما به درگاه تو کودکی هستیم که عقل ما نمی‌رسد چه چیزی را به چه اندازه و چگونه باید بخواهم اما تو چون خیر کثیر هستی آنچه ظرف وجود من لیاقتش را دارد عطا می‌کنی و دریغ نمی‌کنی. این دعا بسیار عجیب است و ظرافت در آن وجود دارد.

این ماه باید حال ما تغییر کند و این حال خوب در ما تثبیت شود.

به امام عرض کرد که ائمه‌ی اطهار(ع) که انسان‌های شایسته، برجسته، هدایت شده و هادیان راه هستند، به چه دلیل آن‌ها نیز می‌گویند: ‏‏اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیمَ؟ ما در نمازهایمان آن را می‌خواهیم اما تمام ائمه(ع) نیز همان را می‌خواهند.

امام پاسخ دادند: این «‏‏اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیمَ» به این معنی است که خداوندا آن هدایتی را که به من عطا کرده‌ای را ادامه بده و بقیه‌ی آن را به من بده تا در من تثبیت شود و حالم عوض شود و در این حال خوب بمانم و این هدایت را برای من ادامه بده.

مرحوم فیض در تفسیرش می‌گوید که ‏‏اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیمَ به این معنی است که این هدایت باید دائمی باشد و چیزی نیست که به ما بگویند تمام شد اکنون برو، حتی امام معصومی که به تمامی، این هدایت به او داده شده است، او هم می‌گوید که خدایا این هدایت را ادامه بده و ادامه‌دار کن.

حال خوب نیز به همین گونه است. وقتی خداوند از بدحالی به خوب‌حالی مرا تغییر داد، مدام باید مراقب باشم که به آن حال بد باز نگردم. حال خوب و هدایت مانند نور است که خانه‌ی مرا را روشن کرده است. آیا می‌توان در شب کلید برق را روشن کرد و گفت که خانه روشن شد حالا کلید برق را خاموش کنم؟! بلافاصله با خاموش کردن کلید برق، خانه در ظلمات محض فرو می‌رود و رابطه با نور قطع می‌شود و تمام روشنی‌ها از بین می‌رود. هدایت و حال خوب نیز مانند نور است که نمی‌توان گفت که اکنون که هدایت داده شده دیگر نیازی به ادامه‌ی آن نیست بلکه این هدایت و حال خوب اگر قطع شد بلافاصله انسان در تاریکی گمراهی فرو می‌رود.

امام حسن عسکری(ع) می‌فرماید: منظور از ‏‏اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیمَ این است که خدایا پیوسته ما را موفق بدار نسبت به آنچه در گذشته به ما توفیق دادی و اطاعت تو را کردیم و دستورات تو را انجام دادیم، به‌صورت پیوسته در آینده نیز همچنان ما را موفق بدار.

اگر ما موفق به استغفار شدیم و حال ما نیز خوب شد و توبه کردیم و صالح هم شدیم اما اگر خداوند متعال توفیقات خود را برای ما ادامه نداد و به‌صورت مدام حال ما را خوب نکرد و ما را رها کرد مانند فنر به جای اول خود بازمی‌گردیم.

به همین دلیل است که میگوییم: «ثَبِّت قُلوبَنا عَلی دینِک» خدایا ما را به این مسیر و حال خوب و هدایت، ثابت قدم بدار.

تفاوت صفات جلالیه و جمالیه‌ی خداوند متعال

از دعاهای عجیب ماه مبارک رمضان این است: «أَعُوذُ بِجَلالِ وَجْهِکَ الْکَرِیمِ…» خدایا به جلال وجه کریمت پناه می‌برم اگر این شب‌های ماه رمضان بگذرد و من هنوز گناهانی داشته باشم که موجبات عقوبات تو را داشته باشد. خدایا به من منّت بگذار و مرا دستگیری کن و مرا به حال خود وامگذار که دوباره به سمت معصیت تو قدم بردارم. خدایا به من منّت بگذار و از موجبات قهر و خشم خودت دور بدار.

خداوند متعال دو گونه صفت دارد: جلال و جمال.

تمام هزار اسم خداوند متعال تقسیم بر همین دو گونه است. تمام مهربانی‌ها و الطاف و کنار آمدن خداوند متعال با بندگان، حلم ورزیدن او با بندگان، اقتضای رحمت رحیمیّه‌ی خداوند متعال با بندگانش از بُعد صفات جمال خداوند است که با ما کنار می‌آید و ما را رحمت و تحمل می‌کند و فرصت به ما می‌دهد. از جمله‌ی این صفات جمالیه: «یا شفیقُ یا رفیق» است. ای رفیق مهربان، ای رفیق دلسوز. اگر خداوند متعال با آن بلندای مکان و آن بلندای مقام که در تمام بود و نبود، چیزی از خداوند بالاتر و بلندتر نیست، با این اسم به کسی تجلی کند، «دَنَی فَلَا شَيْ‏ءَ دُونَهُ» آن‌قدر برای این بنده پایین می‌آید که پایین‌تر از آن شئ نباشد.

خداوند متعال به حضرت موسی(ع) فرمود: ای موسی! من برای تو چنان خدایی می‌کنم که گویا فقط تو بنده را دارم، تو هم مرا چنان بندگی کن که گویا فقط من، برای تو هستم.

خداوند متعال آن‌قدر برای این بنده پایین می‌آید که به یک عذر، تمام خطاهایش را می‌بخشد.

فضیل عیاض فقط یک آیه از قرآن را شنید. این که وقت آن نشده که از من بترسی و به نزد من بازگردی؟! فضل پاسخ داد: بله اکنون وقت آن فرا رسیده است پس آمدم.

و در جای دیگری نیز می‌فرماید که به کسی مربوط نیست که من چرا با بنده‌ام این‌گونه برخورد می‌کنم زیرا من خدا هستم و او بنده‌ی من است.

اما بُعد صفات جلالیه‌ی خداوند متعال کمتر از جمال نیست اما از این بعد جلال به خود خداوند متعال پناه می‌بریم: «أَعُوذُ بِجَلالِ وَجْهِکَ الْکَرِیمِ». این بُعد جلال، بُعد عزت، قهاریت، غالبیت و قهر خداوند متعال است؛ و در مقابل کسانی که در اعتقاد و رفتار و اعمالشان با خداوند متعال بد رفتار می‌کنند به کار می‌گیرد.

خداوند متعال به پیامبر(ص) می‌فرماید که به مردم بگو برای من فرقی نمی‌کند که شما مواجه با کدام صفت من شوید (جمالی یا جلالی) اما چون خدای شما هستم و متعهد شده‌ام که شما را هدایت کنم به شما می‌گویم که سعی کنید با بُعد جلال من مواجه نشوید که اگر شدید به شما سخت می‌گذرد.

امام علی(ع): خدایا این بُعد جلال تو را آسمان‌ها و زمین نمی‌تواند تحمل کند اگر بخواهی با عظمت خود برخورد کنی و ما را در مقابل طوفان قهر خود قرار بدهی. این قهر تو را آسمان‌ها و زمین نمی‌تواند تحمل کند پس من بنده چگونه تحمل کنم؟!

وقتی خداوند متعال با بُعد جلال خود با بنده‌ای برخورد کند، او را رها می‌کند؛ و وقتی او را رها کرد، اول سقوط او است (با بُعد جمال، شاید بنده هنوز گناه کند و مرتکب بدی شود اما خداوند متعال او را رها نمی‌کند و همچنان او را نگه می‌دارد، با طناب ماه رمضان و روزه و احیا و اشک همچنان او را می کِشَد) اما اگر با بُعد جلال با بنده مواجه شد او را رها می‌کند و بعد هستی او را رها می‌کند و ملائک محافظ او را رها می‌کند.

چه چیز ما را رها می‌کند؟ ما دو بُعد داریم: بُعد اسفل السافلین که برای ما است و جسد و جسم ما است که مدام ما را به سمت پایین می کشد، آن بُعدِ نیست و کالبد ما، که به دل خاک می‌رود. خداوند متعال به این بُعدِ نیستِ ما، چاشنی هستی زده است و هست و بود شده‌ایم و امروز هستیم. خداوند برای ما کتاب‌های آسمانی و قرآن و پیامبران و امامان را عطا کرد و چاشنی هست، به بُعدِ نیستی ما زد و آن چاشنی همان «فَنفخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» است که ما را به سمت بالا می کشد. وقتی با بُعد جلالش می‌خواهد با بنده‌ای برخورد کند، آن سهم خود را از آن بنده برمی‌دارد و آن روح الهی خودش را از وجود آن بنده برمی‌دارد و او در آن بُعد اسفل السافلینی رها می‌شود و رسماً همه‌ی هستی حمایت را از آن بنده برمی‌دارند و ملائکه‌ای که مسئول حفاظت از او هستند دیگر او را نگه نمی‌دارند و آن بنده در همان لحظه صید شیاطین می‌شود.

خداوند متعال چنین بنده‌ای را اگر در جهنم ببرد به این دلیل است که شیاطین او را آلوده کرده‌اند پس حرارت می‌دهد تا او را پاک کند. شیاطین منتظر صید انبیا بوده‌اند پس ما که جای خود داریم…

اساتید ما این روایت را با گریه نقل می‌کردند: در لحظه‌ی مرگ در کنار بستر ما دو صف طویل از ملائک و شیاطین می‌ایستند. فقط منتظر هستند که وجود ما به کدام سمت می‌چرخد. اگر به سمت ملکوت چرخیدیم ملائک ما را می‌برند و اگر به سمت شیطان چرخیدیم شیاطین ما را می‌برند و به سمت ظلمات قبر و برزخ که قابل تصور نیست، می‌برند.

خدایا به جلال وجهت پناه می‌برم. مرا یاری رسان و مرا رها مکن که من صید شیاطین شوم. در این مسیر کمک و یاری خداوند متعال لازم و واجب است تا سرنوشت ما تغییر کند. اگر طرف ملائکه 49% و سمت شیاطین 51% شود، شیاطین ما را می‌برند، از آن طرف اگر بُعد شیاطین 49% و سمت ملائک 51% شود ملائک ما را می‌برند. راه تا این اندازه باریک و ظریف است و اگر کمک خداوند نرسد شیاطین ما را می‌برند. اگر به آن بُعد جلالی خداوند برخورد کنیم این کمک نمی‌رسد.

یکی از علما نقل کرد که یکی از شهدا را به خواب دیدم و پرسیدم آن طرف چه خبر است؟ او گفت: کار خود را درست کنید و همین قدر بدانید که گاهی اوقات یک دانه صلوات سرنوشت را عوض می‌کند.

اکنون هم همین گونه است. حسنات و سیئات ما را از دو سمت می‌کشند. یک انسان تباه شده که از ابتدا این‌گونه نبوده است کفه‌ی سیئاتش سنگین‌تر شده است حتی یک درصد؛ و کسی که خوب است و خوب مانده است کفه‌ی حسناتش سنگین‌تر شده است حتی یک درصد. به همین خاطر گفته‌اند که هیچ عمل خوبی را کوچک به حساب نیاور.

خدایا شب‌های احیا نزدیک است، پناه می‌بریم به تو اگر با صفت جلالت با ما برخورد کنی.

ما باید شرایط را فراهم کنیم و از خداوند متعال هم کمک بخواهیم و به سمت بُعد جمالی او پناه ببریم.

رسول اکرم(ص) فرمودند: هنگامی‌که خداوند متعال بنده‌ای را دوست بدارد (و با آن اسماء جمالیه با او برخورد کند) دل او را از غم و اندوه مالامال می‌کند و او را نالان می‌کند و حال او را از خوشی‌های کاذب دنیا این‌گونه تغییر می‌دهد و همانا خداوند دل‌های اندوهگین را دوست دارد. وقتی کسی از هیبت و خوف خداوند متعال گریان شود هرگز در آتش نمی‌سوزد.

این گریه از خوف خداوند بسیار سخت است زیرا باید بسیار از خداوند متعال بترسی و روح تو از خداوند و مقام او خائف باشد و بر تمام زوایای وجودت تأثیر بگذارد.

خدایا تو را سپاس که اگر به آن درجه از معرفت نرسیده‌ام که از تو بترسیم و اشک بریزم و آن‌قدر معرفت نداریم که نمی‌دانیم ترس از تو و مقام اشک ریختن از ترس تو چگونه است، شاکریم که لطف کردی و محبت به امام حسین(ع) را به ما عنایت کردی و گریه بر حسین(ع) را به ما روزی کردی.

ذکر مصیبت

مرسوم است کسی که از دنیا می‌رود بلافاصله روی او را می‌پوشانند که خانواده‌ی او نبیند به خصوص فرزندان. حضرت زهرا(س) هنگام شهادت، فرزندانش را از خانه خارج کرد تا فرزندان جان دادن مادر را نبینند. امام علی(ع) در هنگام شهادت فرمودند که فرزندانم را از خانه خارج کنید تا نبینند زیرا دیدن جان دادن عزیز سخت است.

امام علی(ع) بعد از ضربت خوردن در مسجد کوفه وقتی به نزدیک خانه رسیدند فرمودند: حسن جان! مرا به زمین بگذارید تا خواهرانت مرا این‌گونه با فرق شکافته نبینند.

دل‌ها بسوزد برای زینب کبری(س) و چشمانی که ایستاد و دشمن را بر روی سینه‌ی برادر دید… و ایستاد و دست و پا زدن برادر را تماشا کرد… فقط زینب(س) بود که این صحنه را می‌دید… چهل منزل، شب‌ها رأس‌های مطهر را داخل صندوق می‌کردند و روزها نیزه‌ها را در این حلقوم‌های بریده فرومی‌کردند و این کودکان این رأس‌های مطهر را هر روز می‌دیدند!

کجا رسم است که کودک سه ساله‌ای خواب پدر را ببیند و بهانه‌ی پدر را بگیرد و برای اینکه او را آرام کنند رأس مطهر پدر را برای او بیاورند؟!

زینب جان! شما که طاقت نداشتی فرق شکافته‌ی پدر را ببینی چه کشیدی نیمه شب شام غریبان که بدن بی‌سر برادر را دیدی؟

 

[1] نورى، حسين بن محمد تقى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏5 ؛ ص134