نزول رحمت با فرستادن صلوات
حقّ پدری امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
توضیحاتی در باب اعمال شب قدر
امیرالمؤمنین علی(ع) نقطهی «ب» بسم الله الرحمن الرحیم هستند
اهمیت غنیمت شمردن فرصتها
امشب، شب عجیبی است؛ هم شب جمعه است، هم شب امیرالمؤمنین علی(ع) و هم منسوب به شب قدر است. همهی عالم امکان دستبهدست هم دادهاند تا انشاءالله دعاهای بندگان خداوند به اجابت برسد.
انشاءالله همچنان که از ماه مبارک رمضان خارج میشویم، به دریای نورانی رحمت، خیر، برکت، غفران و به قول عرفا به آن شصت نور خاصی که در ماه مبارک رمضان خداوند برای روزهداران در نظر گرفته است وارد شویم.
الحمدلله ربالعالمین، الهی به درگاهت هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه میداریم که زنده هستیم و امروز هم با ماه مبارک رمضان معاشر هستیم. شکر که نفس میکشیم، شکر که مسلمان هستیم، شکر که داغدار شهادت مظلومانهی امیرالمؤمنین علی(ع) هستیم و تلاش میکنیم جزو عزاداران امیرالمؤمنین علی(ع)، ناممان در دفتر الهی ثبت و ضبط شود.
نزول رحمت با فرستادن صلوات
شب جمعه است و شب بهار صلوات. آیتالله جواد آملی در معنای صلوات میفرمایند: این صلوات «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»؛ معنایش این است که خدایا رحمتت را بر پیامبر(ص) و آل پیامبر(ص) نازل بفرما.
مگر قبلاً نازل نکرده بود که با گفتن من نازل بشود؟ وقتی این رحمت نازل شد، بر دیگران هم میرسد و شامل حال بندهای که بر ایشان صلوات فرستاده است هم میشود؛ زیرا پیامبر اکرم(ص) مجرای خیر خداوند میباشند و اهلبیت(ع) مجرای فیض خداوند تبارکوتعالی میباشند. یعنی اگر خداوند بخواهد به مخلوقاتش خیری برساند و رحمت خاصهای را بر بندگانش نازل کند، اول آن رحمت را بر پیامبر(ص) و اهلبیت عصمت و طهارت(ع) نازل میکند سپس از طرف آنها به دیگران میرساند. این نیست که خداوند خیر را به من بدهد، خیر را به پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) میدهد، خیر را به امیرالمؤمنین(ع) مرحمت میفرماید؛ حالا اگرچه این خیر اجابت دعای ما باشد.
امیرالمؤمنین علی(ع) میفرمایند: هر حاجت و هر دعا و خواستهای داشتید، همراه با صلوات بر پیامبر اکرم(ص) بخواهید. صلوات بر پیامبر(ص) و اهلبیتش را فراموش نکنید زیرا اینکه شما دعا میکنید که خداوند بر پیامبر(ص) رحمت بفرستد، دعای مستجاب است و به برکت این صلوات، دعای پشت آن هم مستجاب میشود. بنابراین معنای صلوات این است گه اگر ما فیض، خیر، اجابت دعا و برکاتی را از آسمان بخواهیم طلب کنیم، چارهای برای ما نیست مگر اینکه از مجرایش بخواهیم دریافت کنیم؛ و مجرای تمام اینها پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) هستند؛ و راه ورود به این مجرا، صلوات بر پیامبر(ص) و اهلبیت ایشان است.
امشب که شب دعاست کسانی که خیلی حاجتمند هستند، مریض دارند، گرفتاری بزرگی دارند دو رکعت نماز بخواند قربة الی الله. بعد از سلام، 500 مرتبه بگویند «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم» آن وقت ماحصل این را در روح و روان و زندگی خود ملاحظه کنند.
حقّ پدری امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
امروز بحث چند قسمت است. یک قسمت بحث شب قدر است و یک قسمت دربارهی فضائل امیرالمؤمنین علی(ع) است آن هم به قَدِ وسعمان. آنچه ما میتوانیم دربارهی فضائل امیرالمؤمنین علی(ع) بگوییم، به اندازهی تَر کردن سر انگشت کوچک در میان یک اقیانوس کبیر است.
وقتی رسول اکرم(ص) میفرمایند: اگر تمام جنگلها درخت بشوند و تمام آن درختها مداد بشوند و تمام آب دریاها را مرکب کنند قادر نیستند فضائل علی بن ابیطالب(ع) را بنویسند؛ آیا ما میتوانیم آن هم در یک ساعت محدود این کار را بکنیم؟! ما فقط میتوانیم مبهوت بمانیم. کدام روایت که پیامبر اکرم(ص) در شأن و منزلت امیرالمؤمنین علی(ع) مطرح کردند را بگوییم؟
ما فقط به این دلخوش هستیم که رسول اکرم(ص) فرمودند: از فضائل علی(ع) گفتن، گناهان زبان شما را پاک میکند، فضائل علی(ع) را خواندن، کمک میکند گناهان چشم شما را پاک شود، فضائل علی(ع) را شنیدن باعث میشود خداوند گناهان گوش شما را پاک کند، فضائل علی(ع) را نوشتن، موجب میشود خداوند گناهان دست شما را پاک کند، قدم برداشتن به سمت مجلسی که فضائل علی(ع) در آن گفته میشود موجب میشود که خداوند گناهان قدم شما را پاک کند.
اگر امروز تا اذان مغرب این گناهان ما پاک نشود امشب جایگاه ما در شب قدر کجاست؟!
در دنیا معمولاً وقتی بزرگی از دنیا میرود، حرف نمیزنند و برای بزرگداشت او سکوت میکنند. باور من این است که دربارهی فضائل امیرالمؤمنین علی(ع) از لحظهی شهادتش تا ظهور فرزندش مهدی(عج) عالم سکوت کرده است چون هر چه بخواهد نمیتواند حق مطلب را بگوید.
به همین جهت وقتی امام حسن(ع) فردای شهادت امیرالمؤمنین علی(ع) به منبر رفتند تا خطبهی امامت بخوانند، فقط یک جمله گفتند. ابتدا گریستند و مهلت دادند مردم گریه کنند و بعد فرمودند: مردم! آیا میدانید دیشب در دل شب چه کسی قبض روح شد؟!
من و شما هم باید در علی نشناسیمان بسوزیم. امیرالمؤمنین علی(ع) کیست؟
در سورهی بلد آیهی 3 خداوند به «والد و مولود» قسم خورده است:«وَ وَالِدٍ وَ مَا وَلَدَ». به پدر و بچههایش قسم خورده است. آیا به پدر من و بچههایش قسم خورده؟ آیا اینجا منظور پیامبر اکرم(ص) است که والد است؟ ما تفسیر قرآن را باید از چه کسی بگیریم؟ از خود پیامبر اکرم(ص) و ائمهی اطهار(ع) باید یاد بگیریم.
طبق فرمایش امام جعفر صادق(ع)، این پدری که خداوند در سورهی بلد به آن قسم خورده است، وجود مقدس امیرالمؤمنین علی(ع) و اولادش است.
به درستی که خداوند در این سوره و آیه برای امیرالمؤمنین علی(ع) حق پدری بر گردن ما گذاشته است. جابر از قول پیامبر(ص) نقل میکند که حق علی(ع) بر این امت مانند حق پدر بر فرزندش است.
امیرالمؤمنین علی(ع) خوب حق پدری را بر این مردم اَدا کردند. هیچ کس مثل او نمیتواند. این را من نمیگویم. آن مورخ ایتالیایی میگوید که هر چه در تاریخ اسلام گشتم ندیدم آن سه خلیفه به جز علی(ع) یک تیر برای اسلام زده باشند. همه وقتی به میدان میروند کلاهخود میگذارند اما علی(ع) برمیداشت، زره میپوشیدند علی(ع) برمیداشت، زرهش پشت نداشت چون هیچگاه به دشمنان پشت نمیکرد.
امیرالمؤمنین علی(ع) خوب حق را اجرا کردند. آن مورخ آلمانی مینویسد که از زمانی که آدم خلق شد تا اکنون هیچ کجای عالم، طعم عدالت را نچشیده است مگر آن چهار سال و یازده ماه که علی(ع) خلیفه بودند.
روزی که به کوفه رفتند، به مسجد رفتند که خطبه بخوانند. رو به مردم کردند و فرمودند: این کرباسی که تنم است همسرم امالبنین بافته و این غلام که همراهم است مال من هست. اگر روزی که از میان شما رفتم بیش از این داشتم خائن بر شما بودهام. چهار سال طول کشید آن لباس کرباس در محراب کوفه با ضربهی شمشیر به تنشان پاره شد. همان عمامه که شب نوزدهم وقتی حسن مجتبی(ع) آن عمامه را برداشت تا پاره کند و با آن، فرق پدر را ببندد نتوانست و از فرسودگی پاره شد و نشد زخم سَر بابایش را با آن ببندد. سحر امشب همان پیراهن را از تنش درآوردند.
امام حسن مجتبی(ع) میفرمایند: حسین را نمیتوانستم آرام کنم روی سینهی پدرم میافتاد و گریه میکرد. گریهی حسین(ع) دلم را ریشریش میکرد، آن قسمت پهلوی پیراهن پدرم دلم را ریش میکرد که آنقدر بیل زده بود که آن قسمت پیراهن ریشریش شده بود…
امیرالمؤمنین علی(ع) والد است، حق پدری بر این امت دارند. پیرمرد و خلیفهی مسلمین بودند؛ راوی میگوید من مهمان در خانهشان بودم. برای من سفره گذاشتند. آب گوشت گذاشتند با نان خیلی مرتب، یک کیسه آوردند کنار آقا گذاشتند. آقا کیسه را باز کردند، نان جو را درآوردند با یک کاسه دوغ ترش. با زانو نان را شکستند و آن را در دوغ ریختند تا نرم شود. دل من سوخت. به کنیز گفتم سن و سالشان را نگاه کنید! این چه غذایی است که ایشان میخورند؟ کنیز گفت کیسه دست خودشان است ما اجازه نداریم.
وقتی از راه میرسیدند در حالی که عرق کرده بودند، پیامبر(ص) بلند میشدند و میفرمودند: پدر و مادرم و آنچه در زیر آسمان است به فدای تو. آنگاه عرق جبین علی(ع) را جمع میکردند و آن را به خودشان میمالیدند و میگفتند تبرک شدم…
این، مقام امیرالمؤمنین علی(ع) است. آن وقت در کوچهها راه میرفتند و با صدای بلند میگفتند: ای مردم! آمدهام بر شما خدمت کنم نیامدهام به شما حکومت کنم.
امام حسن مجتبی(ع) میفرمایند: از شب نوزدهم که پدرم ضربت خوردند تا اواخر شوال، فقرای بیابان که علی(ع) را به اسم میشناختند و به شکل نمیشناختند به مدینه میآمدند. وقتی نزدیک ما میشدند میگفتند بوی آن آقا را میدهید ولی خود آن آقا نیستید. آن آقا کجاست که غذا و داروی ما را میآورد؟ آن مرد علیل میگفت لباس من را عوض میکرد و ناخنهای من را میچید. اما امت چه کار کردند؟ تهمت بینمازی بر او زدند! آب کفن پیامبر(ص) خشک نشده بود، با طناب دستان ایشان را بستند! آن کسی را که وقتی خودش میخواست، خودش را معرفی کند در کتاب بحارالانوار است که میفرمود: «آدم و مَـن دونِهِ تَحتَ لِوائی» یعنی آدم و بعد از آدم (124 هزار پیامبر) همه تحت لوای من هستند.
امت با او چگونه برخورد کردند؟ او را در خانه نشاندند و کسی را به خلافت برگزیدند که خودشان میگفتند زنهای پشت پردهنشین در خانه که از جنب خانهشان هم خبر ندارند، از این آدم فهم و کمالشان بیشتر است!
امام سجاد(ع) میفرمایند: دست جدم را با طناب بستند به همان شکلی که روز یازدهم دستهای من را بستند! پرسیدند: آقا جان! چگونه دستهایتان را بسته بودند؟ فرمودند: یک دستم را از مچ با طناب به پشتم بستند و دست دیگرم را از بازو بستند. این جور بستن به آسانی باز نمیشود. آن روز در کوچه جدم علی(ع) را این جور بسته بودند ضمن اینکه نعلین هم بر پا نداشتند و در این کشاکش عمامه هم بر زمین افتاده بود و سرشان برهنه بود! ضمن اینکه در این احوال تقلا میکردند به حضرت فاطمه(س) کمک کنند. پیراهنشان پاره و بازویشان برهنه شده بود! با این وضعیت ایشان را میکشیدند و میبردند!
من نمیدانم کجای این طناب را حضرت زهرا(س) گرفته بودند و میکشیدند؟ در این احوال جدم نگاه میکردند به حسن(ع) و حسین(ع) و میفرمودند حسن جان! حسین جان! مادرتان را دریابید، نگذارید زیر دستوپا بماند…
سلمان فارسی میگوید: در دلم و به طرفة العینی گذشت که تو علی هستی و این فاطمه! شما اسم اعظم میدانید! آقا نگاهم کردند و گفتند: سلمان! صبر در این گونه جایگاهها، همان اسم اعظم خدا است (مگر غیر از علی(ع) کسی میتواند این صبر را داشته باشد؟).
خدا با دوست و محب علی(ع) چه میکند؟ عمروعاص چه کارها کرد که علی(ع) را محو کند! وقتی امیرالمؤمنین علی(ع) از دنیا رفتند و خیالش راحت شد آنگاه دربارهی ایشان شعر سرود؛ که قسمتی از آن این بود «در محراب عبادت گریان، در میدان جنگ خندان» وقتی این شعر را گفت، امام حسن مجتبی(ع) یک کیسه زر برای او فرستادند. به امام عرض کردند که آقا جان او عمروعاص است! امام حسن مجتبی(ع) فرمودند: او قیامت چیزی ندارد، به پدرم حرمت کرده و شعر سروده است، مزد حرمتش را میدهم. (آقا جان! یک ذره از مزد بغض درون گلویمان را به ما بدهید و بقیه باشد برای روزهای مبادایمان)
اصبغ نباته آمد و عرض کرد: حسن جان! اجازه میدهید جاهای زخمهای پدرتان را ببوسم؟ (او عاشق امیرالمؤمنین علی(ع) بود) امام حسن مجتبی(ع) گریه کردند و فرمودند: آیا میدانی پدرم چقدر جای زخم دارد؟ بیش از هزارتا جای زخم دارد؛ زخم روی زخم… در حالی که تیر در بدن داشتند و از آن خون میآمد، یتیمی یا فقیری آمد. نشستند، آن بچه را بغل کردند و او شروع کرد به خندیدن.
در جنگ صفین جوانی شمشیر کشید ولی تا دید علی(ع) مقابلش است، ترسید و فرار کرد. در حین فرار، شمشیر از دستش افتاد. صدا زد یا علی! حضرت ایستادند. جوان گفت: خواستهای دارم. شمشیرم از دستم افتاده و برای دفاع، شمشیری ندارم. حضرت ذوالفقارشان را جلو بردند و گفتند بگیر.
آیا امروز حاجت من و تو را نمیدهند؟! امشب به من و شما نگاه نمیکنند که «یا علی» میگوییم؟!
در مشهد بنّایی بود به نام مش اصغر. او عاشق امام حسین(ع) بود. مش اصغر مریض شد و از دنیا رفت. یکی از بزرگان اهل منبر میگوید برای تسلیت نزد خانوادهاش رفتم و پرسیدم چگونه فوت کرد؟ همسرش گفت این دو، سه روز آخر خیلی عطش داشت و هر چه آب به او میدادیم باز آب میخواست. کاسه، کاسه آب میآوردیم و میخورد اما باز تشنه بود. آن روز آخر به من گفت اگر این حوض در حیاط به جای آب پُر از یخ باشد و بدهید من بخورم خُنک نمیشوم، باز تشنهام. رفتم به آشپزخانه. نصف هندوانه بود. آبش را گرفتم و برایش بردم، گفتم شاید این را بخورد دلش خنک شود. وقتی بردم چشمهایش بسته بود. صدایش کردم: مش اصغر! برایت آب هندوانه آوردهام. گفت نمیخورم. گفتم مگر عطش نداری؟ گفت دیگر ندارم. گفتم چرا؟ گفت از این دیوار آقایی آمد با سه، چهار نفر و سرم را بلند کرد و گفت مش اصغر تشنهای. گفتم بله آقا، هر چه آب میخورم سیراب نمیشوم. یک کاسه آب جلوی لبم گرفتند و سرم را با دست نگه داشتند و من آب را خوردم. نمیدانم چه بود که تمام این عطش از بین رفت. گفتم آقا جان شما که هستید؟ آقا فرمودند: مش اصغر همه عمرت برای بچههای که رخت عزا پوشیدی؟ همهی عمرت برای تشنگی بچههای چه کسی گریه کردی؟ گفتم آقا جان شما امیرالمؤمنین علی(ع) هستید؟ فرمودند: آری من علیام.
چقدر دوستشان دارید؟ آنها ما را با همهی بدیهایمان بیشتر دوست دارند.
توضیحاتی در باب اعمال شب قدر
امشب شب امام زمان(عج) است.
مرحوم آیتالله مرعشی میگفتند: شخصی در صحن نجف خدمت امام زمان(عج) رسید و پرسید: آقا! شما ما را دوست دارید؟ ما خیلی بد هستیم! آیا شما ما را با این همه بدی دوست دارید؟ امام فرمودند: مگر من غیر از شما، کس دیگری را دارم؟ (آقا جان! چقدر مظلوم هستید که کس و کارتان ما آدمهای بد هستیم!)
راوی میگوید با امام جعفر صادق(ع) نشسته بودیم. آقا تخممرغ گذاشته بودند بپزد. پرسیدم: آقا! جای ما محبان و شیعیان نزد شما چگونه است؟ ما خیلی بد هستیم و گناه میکنیم.
امام تخممرغ را برداشتند و پوستش کندند و آن را دور انداختند. فرمودند: این دشمنان ما. سفیده را از زرده جدا کردند و فرمودند این سفیده شما محبان ما هستید و این زرده ما هستیم. سپس انگشترشان را درآوردند و با نگین انگشتر زرده و سفیده را با هم مخلوط کردند و با دستشان فشار دادند و فرمودند ما با شما محبان و شیعیانمان این طور هستیم.
امشب از این محبت و دوستی بهره بگیریم و امشب را خیلی خوب عمل کنیم. شب قدر را هفت شب گفتهاند که مهمترینش شبهای 19 و 21 و 23 ماه رمضان است. چند عمل مشترک را همهی شبهای قدر دارند مانند غسل کردن و خواندن دعای جوشن کبیر و زیارت امام حسین(ع) و قرآن سر گرفتن.
چرا در همهی موقعیتهای حساس، ما هم صلوات داریم و هم زیارت امام حسین(ع)؟
زیرا پیامبر(ص) که بر ایشان درود میفرستیم، علت حدوث اسلام هستند و حسین بن علی(ع) علت مُبقیه اسلام. الآن که میتوانیم بگوییم «یا علی» از اثر شهادت امام حسین(ع) است. آنها میخواستند علی(ع) را حذف کنند. در اسلام علی(ع) را «وصی» میگفتند و ایشان هر جا که خودشان را میخواستند معرفی کنند، «وصی» میگفتند. بسیاری از علمای ما نمیگویند «علی» بلکه میگویند «وصی». «وصی» را حذف کردند تا مردم یادشان برود که پیامبر(ص) به دستور خدا ایشان را وصی کرده بودند. بقای همهی اینها به حسین بن علی(ع) است.
چند عمل که در تمام شبهای قدر انجام دهیم:
1. غسل کردن
2. ۱۰۰ مرتبه استغفار
3. خواندن نمازهای مستحبی
4. قرآن سر گرفتن و دعا خواندن مخصوصاً دعای جوشن کبیر
5. زیارت امام حسین(ع)
6. ۱۰۰ مرتبه لعن بر دشمنان علی ابن ابیطالب(ع)
7. دو رکعت نماز: بعد از نماز عشا دو رکعت نماز بخوان، در هر رکعت حمد یک مرتبه و سوره توحید هفت مرتبه. بعد از سلام نماز چهار زانو بنشین و گردن کج کن و با انگشتانت بشمار؛ ۷۰ مرتبه بگو: «استغفرُ الله ربی و اتوب الیه»
8. دادن صدقه
9. داشتن ذکر و دعا.
مرحوم خانم مالک میفرمودند: این ذکر را حتماً بخوانید «نادِ عَلیاً مَظهَرَ العَجائِب تَجِدْهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب کُلّ هَمٍ وَ غَمٍّ سَیَنْجَلی بِوَلایَتِکَ یا عَلِیُّ (صد بار «یا علی» را تکرار کنید) یا اَبا الغَوثِ اَغِثنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِلُطفِکَ الخَفیّ لا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین»
10. و تأکید میکردند به خواندن نماز جعفر طیار؛ امروز بعدازظهر و یا فردا که روز قدر است.
11. خواندن یک سورهی «یس» هدیه به ذویالحقوقان
12. انس با قرآن
13. انجام عمل خیر
آن تأکید مؤکدی که به ما کردهاند بعد از این اعمال، انس به قرآن مجید و انجام عمل خیر است.
امیرالمؤمنین علی(ع) نقطهی «ب» بسم الله الرحمن الرحیم هستند
سورههای قرآن با یکدیگر متفاوت هستند؛ کاری که سورهی «انعام» میکند با کاری که سورهی «تبارک» میکند با هم فرق دارند. کاری که سورهی «یس» میکند با بقیه سورهها فرق دارد؛ سورهی یس جمع الجوامع قرآن است به همین خاطر تفسیر سورهی یس سخت است زیرا تمام آنچه در قرآن آمده، در سورهی یس به آن اشاره شده است؛ از معاد، توحید، ثبات قدم، اخلاقیات و هر آنچه شما فکر کنید. به همین دلیل تفسیرش مشکل است و کسی که بخواهد آن را تفسیر کند باید تفسیر قرآن را کامل بداند. از جمله سورههایی که استثنا است با هفت آیه، سورهی «حمد» است.
بزرگان اهل فن میگویند تفسیر سورهی «حمد» احاطه به تمام آیات قرآن را لازم دارد. شش هزار و اندی از آیات قرآن، نهفته در سورهی «حمد» است. معجزهی قرآن هم در همین سوره است. همهی قرآن در حمد «امالکتاب» است، همهی حمد در «بسمالله» است، همهی «بسمالله» در «ب»ِ بسمالله، آن هم نه در «ب» بلکه در نقطهی زیر «ب» جای دارد. این اعجاز قرآن است؛ یعنی حتی وضویی که من و شما میگیریم، تیممی که میکنیم در نقطهی زیر «ب» بسمالله است و از آن استخراج میشود و بر مبنای شناخت آن «ب» بسمالله است.
اساس خلقت خداوند این طور است، همانطور که یک سلول، خلاصهی انسان است. هر سلولی از سلولهای بدن انسان، دارای جزئی است به نام هستهی سلولی. اگر سلول را بزرگ کنند و بازسازی کنند میشود به اندازهی یک شهر با همهی امکاناتش. یکی از اجزای سلول، هستهی آن است و در هستهی سلول، تمام خصوصیات انسان ثبت شده است. مثلاً در سلول که ممکن است سلول چشم یا گوش باشد خدا نوشته و ثبت کرده که در خلقت این آدم تعداد موهایش چقدر است، چقدر سفید است چقدر سیاه است و… زیروبم وجود آدم در این یک سلول ثبت است.
امروز در محافل علمی چطور شبیهسازی میکنند؟ یک سلول موجود را میگیرند و در محیط آزمایشگاه رشد میدهند و صورت آن موجود با تمام ویژگیهایش را از آن تک سلول به وجود میآورند. چون تمام خصوصیات آن موجود در این سلول نوشته شده است؛ حتی اگر سلول پا باشد راجع به رنگ چشم هم در آن مطلب هست، راجع به گوش هم در آن یک سلول مطلب هست و همه را استخراج میکنند. این عالم طبیعت، عالم مربوط به خلقت است. این عالم در آیات قرآن نیز وجود دارد. فرض کنیم یک قرآن پژوه بخواهد «بسم الله الرحمن الرحیم» را شرح دهد گویا یک سلول قرآن را انتخاب کرده و کل قرآن را میتواند شرح بدهد. خلاصهی قرآن در آن نقطهی «ب» بسمالله است. آن نقطهی «ب» بسمالله، سلول قرآن است که هستهی قرآن در آن جای دارد.
چه کسی میتواند آنقدر تسلط داشته باشد که همهی قرآن را از آن نقطهی زیر «ب» بیرون بکشد؟ یک دست بلند شد و گفت منم علی بن ابیطالب(ع) که همهی قرآن را از این تک سلول بیرون میکشم. نه؛ از این هم فراتر است. طبق فرمایش رسول اکرم(ص)، تمام هستی و موجودات از «ب» بسمالله الرحمن الرحیم تشکیل شده است. یعنی سلول به وجود آورندهی تمامی هستی، نه تمامی قرآن. تمامی موجودات به موجودیتشان در آن «ب» بسمالله است. همهی موجودات، آنچه ذهن ما میکشد و نمیکشد از «ب» بسمالله به ظهور آمده است. که امام علی(ع) فرمودند: من نقطه آن «ب» بسمالله هستم.
باید شیخ حافظ بُرسی باشیم که در مشارق الانوارش از حضرت وصی نقل میکند: من نقطهی آن «ب» هستم و سِر آن «ب»، سِرّ همهی خلقت هستم.
امشب مهمترین کار ما چیست؟
فرصت شناسی و مغتنم شمردن فرصت است. شب قدر، شب نزول قرآن است. این فرصت را مغتنم بشماریم و چیزی از قرآن یاد بگیریم. تمام اسرارش که در قرآن است در «ب» بسمالله است، تمام اسرار در ملکوت، در هفت آسمان، در جبروت، در لوح و قلم، در فرش و عرش و کرسی، در جهنم و بهشت، در آمدن انبیا، در ذرهذره خاک روی زمین، تمام اسراری که در موجودیت است سرّش در وجود علی بن ابیطالب(ع) است که نقطهی زیر «ب» بسمالله است. من امشب این قرآن را میخواهم سر بگیرم!
خیر کردن در شب قدر: گفتهاند شب قدر را احیا بدار به انجام عمل خیر؛ هر عملی که در فرهنگ و جامعه و دین ما خیر محسوب میشود حتی اگر تا سحر به امور کار فقرا مشغول باشی. خیر کن به والدین، اگر نشد جوشن بخوانی عیب ندارد جوشن را عمل کردهای، اگر نشد قرآن سر بگیری، قرآن سر گرفتن را عمل کردهای. احیا بدار به پرستاری از مریض. آن چیزی که موجب میشود خدا امشب به تو رحم کند، خیر رساندن است. از همهی خیرها بالاتر، توبه کردن است یعنی خدایا شَرَّم را از بندگانت دور میدارم.
اهمیت غنیمت شمردن فرصتها
مرحوم امام خمینی(ره) میفرمایند: فرصت را مغتنم بشماریم. چه معلوم که من فردا شب باشم؟
در دعاها میخوانیم که خدایا من را از «دَنَس» و «اقذار» پاک گردان: «اللهمّ طَهّرنی فیهِ من الدَنَسِ و الأقْذارِ».[1] اقذار، کثافتی است که میچسبد و راحت پاک نمیشود. میفرمایند مبادا توبه و بازگشت، ترک هوای نفس و اصلاح ناهنجاریهای اخلاقی را به تعویق بیندازید. کسانی بودند که اینها را به تعویق انداختند، صحیح و سالم بودند و با سکتهای رفتند! ما که نمیدانیم چقدر وقت داریم و نمیدانیم آنهایی که رفتهاند الآن پیش خدا حالشان چگونه است. این تعویق انداختن از حربههای محکم شیطان است. شیطان نمیگوید گناه کن و توبه نکن بلکه میگوید گناه بکن و توبه کن. شیطان میخواهد سپاهش را زیاد کند و برای خود اعوانوانصار درست کند و آخرت را در نظر من و شما آسان جلوه میدهد. ما را گول میزند که شفاعت شافعان هست؛ تا به این امیدواریها ما را از بندگی خداوند غافل کند.
مرحوم امام میفرمایند که این، نوعی اشتهای کاذب است یعنی برخوردار شدن از رحمت خدا بدون اینکه قابلیت این رحمت را داشته باشی. برخوردار شدن از شفاعت شافعان در قیامت، بدون اینکه شما این قابلیت را حاصل کنی، از دامهای مکر شیطان است. پس ای عزیز تا این نعمت بزرگ الهی و این نقد عمر خدادادی موجود است، برای آن روز گرفتاری و بیچارگی همتی کنیم و سختیهایش را تحمل کنیم. امروز، روز تغیّر و تبدّل است (روز عوض شدن و عوض کردن است) و فرصت زراعت است. هنوز اختیارت اینها دست ماست.
امروز رحمت خدا من و تو را احاطه کرده است؛ رحمت صحت و سلامت، رحمت حیات، رحمت امنیت، رحمت هدایت، رحمت عقل، رحمت فرصت برای اصلاح نفس، رحمت فرصت برای هدایت شدن و هزاران رحمت دیگر هنوز فرصتش از من و شما گرفته نشده است. از این جمله بترسیم. اگر امروز از این رحمتها استفاده نکنیم در آن دنیا هم از رحمت نامتناهی خدا نمیتوانیم استفاده کنیم! استفاده از رحمت خدا در قیامت، شرطش استفاده از رحمت خدا در دنیاست. رسیدن به شفاعت شافعان فردای قیامت شرطش این است که در دنیا از شفاعتشان استفاده کنیم و در معیتشان قرار بگیریم. اگر امروز از اینها برخوردار نشدیم فردا هم نمیتوانیم. شفاعت پیامبر(ص)، رحمت مطلقهی خداست اما محل قابلیت میخواهد. اگر با وسوسههای شیطان از ایمان خارج شدیم؛ که قرآن میگوید اول به گناهت میاندازد و توبهات را به تأخیر میاندازد و کمکم تو را به آنجا میرساند که میگویی قرآن چیست؟ وقتی تو را به اینجا انداخت، نه قابلیت رحمت میماند و نه قابلیت شفاعت.
آثار رحمت آخرت خداوند در دنیا است و بذرش در دنیا باید کاشته شود. چه زیبا است این جمله که امام(ره) میفرمایند: خداوند هیچ کسی را بدون اینکه سر سفرهی رحمت خود بنشاند به عذاب خودش گرفتار نمیکند. با رحمت خودش و فرصتهایی که به او میدهد خدای تبارکوتعالی حجت را بر او تمام میکند. اول رحمت فرصت را به او میدهد اگر استفاده نکرد آن وقت بیچاره میشود.
نمونهاش یک آیه قرآن در باب حضرت موسی(ع) است: «اِذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی * فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَی»[2] این آیه دربارهی فرستادن موسی به سمت فرعون است. اگر این آیه را بفهمیم بابی از امید و رحمت و خوف و رجا برای ما به وجود میآید.
فرعون کیست؟ فسادگر بزرگ که میگفت: «اَنا ربکُمُ الاعلی» این اعتقادش بود. وقتی خوابش را ساحران تعبیر کردند که پسری به دنیا میآید که تو را از بین میبرد، دستور داد شکم زنهای حامله را پاره کنند و بچهها را سر ببرند! این ظلمش بود. «یُذَبِّحونَ اَبناءکُم» مردان و پسران را میکشت و «یَستَحیونَ نساءکم» این هم عملش بود.
سؤال من این است: آیا نمیشد با آن همه فسادی که میکرد، خدا یک صاعقه بفرستد و نابودش کند؟ میشد؛ اما رحمت رحیمیهی خدا این اقتضا را ندارد. خدا به رحمت رحیمیاش نگاه میکند، متواضعترین، کاملترین، عالمترین و راحمترین بندهها را به نام موسی و هارون که با دست خدایی خودش تربیت کرده و پرورش داده است به سراغ آن یاغی میفرستد و سفارش هم میکند با «قَوْلًا لَيِّنًا» حرف بزن، شاید از غفلت بیرون بیاید و از قدرت ما بترسد.
یعنی خدا این فرصت را به فرعون هم داد؛ اما فرعون از این فرصت استفاده نکرد! خداوند موسی(ع) را فرستاد تا فرعون را امر به معروف و نهی از منکر کند و فرعون را متوجه خودش و خدا کند. سفرهی رحمت را جلوی فرعون انداخت اما فرعون به این سفرهی رحمت پشت پا زد و از این فرصت استفاده نکرد و در دریای غضب خداوند غرق شد. این فرصت برای فرعون بود. کنار این سفره آسیه نشسته بود او از این فرصت بهره بُرد و شد الگو و بندهی خدا.
اباذر گفت: یا رسولالله! میخواهم سعادتمند بشوم هم در دنیا و هم آخرت، ابواب سعادت را به من نشان بدهید که چگونه است. (سعادت یک عامل درونی است. وقتی خیال انسان راحت شد احساس سعادت میکند) رسول اکرم(ص) شش عامل را شمردند که یکی از اینها را میخواهم توضیح بدهم.
طبق فرمایش ایشان، از وسایل سعادت دو تا نعمت است که آدمها با این دو نعمت بزرگترین ضرر را میکنند و بزرگترین کلاه سرشان میرود؛ زیرا خداوند این دو نعمت را چند سالی در اختیار انسان قرار میدهد بعد میگیرد. وقتی گرفت، این آدم مینشیند و حسابوکتاب میکند تازه متوجه میشود چه ضررها کرده و چه ارزان فروخته.
– یکی نعمت سلامتی است. آنهایی که با نعمت سلامتی به گناه و غفلت افتادند و به دنبال شیطان دویدند و خواهشهای نفس را پرورش دادند و این دورهی سلامتی را صرف اینها کردند. حتی کسی که در مسیر عبادت هم صرف کرده باز ضرر کرده، چه شبها که از سَرِ تنبلی خوابید و نماز شبش قضا شد.
– نعمت دوم، فراغت و فرصت است. خدا نعمت را به ما میدهد حتی فراغتهای کوچک. مگر به ما نگفتهاند که یک دانه صلوات فردای قیامت کفهی اعمالت را سنگینتر میکند؟ این فرصتهای کوچک را میشود یکدانه، یکدانه صلوات پسانداز کرد. آیا میدانید چقدر از این فرصتها را از دست دادهایم؟ همهی ما این فرصتها را داشتهایم. آن وقت میشویم مانند آدمی که یک انگشتر گرانبها داده و یکدانه خرما گرفته در حالی که میتوانست خروار، خروار خرما بگیرد! تازه این حسرت برای کسی است که در فراغتهایش کاری نکرده نه بد و نه خوب. حالا وای به حال کسی که از این فراغتها بد استفاده کرده باشد.
به فرمودهی امیرالمؤمنین علی(ع)، گاهی یک سخن بد، چهل سال نمیگذارد انسان بالا برود.
خداوند انسان را با این دو نعمت امتحان میکند: نعمت سلامت و نعمت فراغت. خیلیها اگر اطراف پیامبر(ص) نبودند، آنقدر بدبخت نمیشدند. فقط یک عرب جاهلی بودند و کافر؛ تا اینکه خدا فرصت در کنار پیامبر بودن را به آنها داد و آن وقت فاطمه کُش شدند! خطر این فرصتها اینجاست. خدا این نعمت فرصت را به آنها داد. به یکی هم داد و او شد قنبر غلام علی(ع)، به آن دختر اسیر برده داد و شد فضهی خادمه، به آن دختر عرب بادیهنشین داد و شد امالبنین(س) و از فرصت در کنار علی بودن استفاده کردند؛ و به یکی این فرصت را داد و شد عایشه!
وقتی امام حسن مجتبی(ع) بعد از شهادت امام علی(ع) به مدینه آمدند، عایشه هم آمد خانهی امام حسن مجتبی(ع) برای تسلیت. سلام کرد و گفت: هیچ روزی سختتر از روز رحلت جدت پیامبر(ص) نبوده مگر روز رحلت پدرت علی. امام حسن مجتبی(ع) نگاهش کردند. عایشه گفت من خیلی ناراحت شدم. همان جور که برای پیامبر(ص) ناراحت شدم برای پدرت هم ناراحت شدم. امام حسن مجتبی(ع) فرمودند: آری میدانم! کیسهها را از سکه انباشته بودی، پنهان از پیامبر(ص) در دل زمین چال کردی. شب با آهنی رفتی دربیاوری، ندیدی آهن به دستت خورد و دستت پاره شد اثرش هنوز هست. آن سکهها را درآوردی و به فلان قبیله دادی تا علیه پدرم علی(ع) تبلیغ کنند!
فرصت کنار پیامبر(ص) بودن را غنیمت نشمرد و از این فرصتها به بدترین وجه ممکن خودش را بیچاره کرد.
الآن فرصت من و تو است که از خواب بیدار شویم و دامن همت را گره بزنیم تا سلامتی و جوانیمان هست و فساد اخلاق ملکهی جانمان نشده، این رذایل را پیدا کنیم و خود را درست کنیم.
از عبادتهای امشب فکر کردن است؛ بدیهایم را پیدا کنم و حالا مداوا کنم. مداوای هر رذیله، یک مدتی برعکس آن عمل کردن است. اگر رذیلهات پُرخوابی است، درمانش کمخوابی است. اگر رذیلهات پُر گویی است، درمانش کمگویی است اگر رذیلهات عصبانیت است، ضد آن ملایمت است.
عصبانیت با این که یک رذیله است اما اسباب فلاکت انسان را فراهم میآورد. حدیث میگوید: بیشترین فشار قبر، آنقدر که خود زمین میلرزد که استخوان را خورد میکند، برای بداخلاقی با خانواده است.
بچه باید حرمت پدر و مادر را نگاه دارد و عاشق پدر و مادر باشد، بداند که بدی او پدر و مادر را اذیت میکند. اگر عاشقشان باشد و نمیخواهد اذیتشان کنم و از روی ترس کاری نمیکند بلکه از روی محبت انجام میدهد. ریشهی رذیلهی عصبانیت و بداخلاقی، غضب و شهوت است که دو خصوصیت بارز حیوانات است. در انسان خوب است باشد اما به اندازه؛ و ضد آن، ملایمت است.
حکما میگویند: کشتیِ بدون ناخدا بر روی امواج سخت و بلند در یک دریای طوفانی به نجات نزدیکتر است نسبت به انسان در حال خشم و غضب، یا از انسان در حال مجادله و مراء مخصوصاً کشمکش در امور دینی.
شب توسل به امام زمان(عج) است. بین من و شما گناهانی است که شما اگر واسطه نشوید، خدا من را نمیبخشد.
آیتالله وحید خراسانی در جمع طلاب گفتند: یا امام زمان! جرئت ندارم بگویم من سگ درب خانهی شما هستم. وقتی صاحبخانه یکتکه استخوان جلوی سگ میاندازد، او وفاداری میکند، دزد و دشمن را دور میکند، به صاحبش محبت میکند. من کجا نسبت به شما وفاداری نشان دادم؟!
ذکر مصیبت
از امشب غلغله برپاست. حال جسمی امیرالمؤمنین علی(ع) وخیم است. دستها و پاها متورماند. دستمال زرد به پیشانی بستهاند و معلوم نیست که صورت زردتر است یا دستمال! کموبیش میآمدند و میرفتند تا آخر شب که همه را بیرون کردند. سفارش قاتلش را کرد. بچهها همه آمدند و آنها را به همدیگر سپرد. بعد فرمود حالا همه بروند و بچههای فاطمه(س) بمانند. همه بلند شدند ناگاه امیرالمؤمنین علی(ع) صدا زدند اباالفضل! تو بمان تو بچه فاطمهای با تو کار دارم. دست حسینش را در دست اباالفضل گذاشت و فرمود: روز عاشورا مراقب برادرت باش. این برادرت فرق میکند این پسر فاطمه است.
راویان اخبار میگویند پلکهای امام حسین(ع) از گریه باز نمیشد صورت اباالفضل(ع) از گریه مجروح شده بود. یک قول هم گرفت و گفت حواست به زینب هم باشد. شاید روی همان قول بود که وقتی زینب(س) میخواست تنها سوار ناقه بشود، نگاه کرد به علقمه و گفت اباالفضل! یادت رفت آن قولی که به پدرم داده بودی؟
وصیت کرد و فرمود: موقع شستن من، زحمتی برایتان ندارم. تختهای آماده میشود پردهای کشیده میشود کفن هم دست زینب است. جبرئیل و میکائیل هم میآیند. حسینم تو آب بریز، حسنم میشوید. من نمیدانم چرا سروکار امام حسین(ع) آنقدر با آب بود؟
[1] دعای روز سیزدهم ماه مبارک رمضان
[2] آیات 43 و 44 سورهی طه