بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

بیست و هفتم اردیبهشت 1399، بیست و دوم ماه مبارک رمضان

 

محورهای سخنرانی:

صلوات، اُم‌الاذکار است

توسل به صدیقه‌ی طاهره فاطمه‌ی زهرا(س) در شب قدر با حدیث شریف کساء

«لیلةُ القَدر خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» به چه معناست؟ و «ملائکه» و «روح» چه کسانی هستند؟

چرا قرآن این‌قدر به وقت سحر اهمیت داده است؟ و باید در این زمان چه بکنیم؟

چرا دعاها با «ربّنا» شروع می‌شوند؟

 

الحمد لله رب‌العالمین الهی به درگاهت هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه می‌داریم که زنده هستیم و یک‌بار دیگر فرصت معاشرت با ماه مبارک رمضان و قدم برداشتن در این ماه را به همه‌ی ما عطا فرموده‌اند. همراه شدیم با توفیقات الهی در ضیافت الله و به لیالی قدر رسیدیم. توفیقاتی که خداوند به ما داده قابل شمارش نیست. در رأس این توفیقات هر روز بحثمان را با صلوات بر پیامبر(ص) و اهل‌بیت ایشان شروع می‌کنیم.

صلوات، اُم‌الاذکار است

بزرگان ما صلوات را اُم‌الاذکار می‌دانند همان‌طور که قرآن را ام‌الکتاب می‌دانند. به جهت اینکه بعضی از اذکار موجب آمرزش گناهان ما هستند مانند «استغفر الله ربی و اتوب الیه» که باعث آمرزش گناهان ما می‌شود، بعضی از اذکار دوا و درمان دردهایمان هستند، بعضی از اذکار درمان مشکلات مادی ما هستند؛ اما صلوات بر پیامبر(ص) و اهل‌بیت ایشان همه‌ی امور دنیا و آخرتی ما را در برمی‌گیرد.

 بزرگان ما فرموده‌اند: اگر ما فقط در معیت «صِ» صلوات حرکت کنیم و معنای «ص» صلوات برای ما باز شود، فوق تصور یک انسان مؤمن شیعه است که از این «ص» صلوات چه برکاتی برای دنیا و آخرت به وجود می‌آید.

«ص» نام چشمه‌ای است در بهشت و «ص» نام سوره‌ای از قرآن مجید است. «صِ» صلوات برکات بی‌شماری دارد که تبلورش بر تمام دنیای ما، بر تمام مقدرات ما، بر تمام سرنوشت ما، دوا بر تمام دردهای دنیای ما، هدایت بر تمامی گمراهی‌های ما، نور بر تمام ظلمات ما و مایه‌ی رشد برای آخرت ما در مقامات بهشت و طی طریق مقامات بهشت است.

سعی کنیم این صلوات را امشب بگوییم که تولی و تبری را با هم داشته باشیم: «اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ أعْداءَهُم مِنَ الجِن وَ الاِنس اِلی یَومَ القیامة»

این، یکی از صلوات‌های ارزشمندی است که تولّی و تبرّی را توأماً انجام می‌دهیم. وقتی می‌گوییم «اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» بُعد تولّی است. اگر بیزاری از دشمنانشان نجوییم آن بُعد تبری را انجام نداده‌ایم. صلواتی ام‌الاذکار است که هم در بُعد تولی و هم در بُعد تبری به ما منفعت و بهره‌های معنوی برساند.

توسل به صدیقه‌ی طاهره فاطمه‌ی زهرا(س) در شب قدر با حدیث شریف کساء

بحث امروز را با توسل آغاز می‌کنیم. مهم‌ترین کار امشب ما توسل داشتن است.

صاحب امشب آقا امام زمان(عج) است؛ اما تمام مسئولیت و بار امشب به دست صدیقه‌ی طاهره فاطمه‌ی زهرا(س) است؛ بنابراین توسل ما باید آن‌گونه باشد که از عنایات امام زمان(عج) صد‌در‌صد برخوردار بشویم و راهی را برویم که ایشان نتوانند به ما جواب ندهند و عنایت نکنند. خودشان فرموده‌اند: اگر نزد ما، نام مادر ما صدیقه طاهره فاطمه‌ی زهرا(س) برده شود ما نمی‌توانیم به کسی که نام مادرمان را بُرده بی‌اعتنا و بی‌توجه باشیم.

ما اگر بخواهیم به حضرت فاطمه‌ی زهرا(س) توسل بجوییم، مسلماً باید قوی‌ترین راه را پیدا کنیم و مسلماً باید راهی را برویم که ائمه‌ی اطهار(ع) و پیامبران آن راه را رفته‌اند. اصلاً راهی را برویم که رسول اکرم(ص) به توسل به فاطمه‌ی زهرا(س) آن راه را رفتند. خود پیامبر(ص) در مشکلات به صدیقه‌ی طاهره(س) پناه می‌آوردند. چگونه پناه می‌آوردند؟ ما هم آن‌گونه پناه ببریم؟ پناه آوردن پیامبر اکرم(ص) به صدیقه‌ی طاهره فاطمه‌ی زهرا(س) در حدیث شریف کسا است. به این جهت کتاب‌های ما پُر است از آن کسانی که در حین گرفتاری و مشکلاتی که همه گفتند علاج ندارد، به حدیث کسا پناه بردند و راه معالجه را پیدا کردند. بالأخص اگر چهل روز خوانده بشود یا چهل مرتبه در یک منزل خوانده شود و بعد از هر روز، صدقه‌ای برای امام زمان(عج) پرداخت شود.

جوان دانشجو از گردن قطع نخاع شد. همه ناامید شده بودند و طبیبی که او را جراحی کرده بود گفته بود نخاع پاره‌پاره شده است. قرار گذاشتند کنار بسترش چهل روز چهل نفر بروند حدیث کسا بخوانند. به نیمه‌ها که رسیدند شصت پایش حرکت کرد. به طبیبش خبر دادند. وقتی معاینه کرد دید پا دارد جان می‌گیرد. گریه کرد و گفت محال است به غیر از اینکه معجزه باشد. هر کاری که تا به حال می‌کردید همان کار را ادامه بدهید. حدیث کسا را خواندند. شب آخر، شب تاسوعا بود. او را به حسینیه حضرت ابوالفضل(ع) اصفهان بردند. او دیگر با عصا راه می‌رفت. علمای بزرگی نشسته بودند. جوان با عصا ایستاده بود. ناگهان یکی از علما که سینه‌اش را برای سینه‌زنی برهنه کرده بود، رو کرد به جوان و گفت: تا کی می‌خواهی به عصا تکیه بزنی؟ عصا را رها کن و بگو یا فاطمه و بدو. جوان ترسید. عصاها را رها کرد، از این طرف حسینیه به آن طرف حسینیه می‌دوید و یا فاطمه می‌گفت. همه به عینه دیدند معجزه‌ی حدیث کسا و پناه‌ بردن به صدیقه‌ی طاهره فاطمه‌ی زهرا(س) را.

امشب حدیث کسا را این‌گونه بخوانید: وقتی شروع کردید، تا آمدن پیامبر(ص) به خانه‌ی فاطمه(س) صبر کنید و فکر کنید. حدیث کسا دو قسمت است، یک قسمت آمدن پیامبر(ص) به خانه‌ی فاطمه(س). رسول اکرم(ص)، نور اول، عقل کُل، خاتم‌الانبیاء و المرسلین، روح الارواح آمده دَر زده، داخل شده و فاطمه را مخاطب قرار داده‌اند که من در بدنم ضعف پیدا کرده‌ام، آن چادر یمانی را که علی از جنگ یمن برایت سوغات آورده بیاور و دور من بکش. اینجا صبر کن و فکر کن: چه کسی آمده؟ کجا آمده؟ و چه می‌خواهد؟ اگر حضرت فاطمه(س) به جای انداختن چادر بر روی پیامبر(ص) را بغل می‌کرد، چه اتفاق می‌افتاد؟ چادر کشیده این اتفاق افتاده، اگر دست بر بدن پیامبر(ص) می‌کشید چه اتفاق می‌افتاد؟

پیامبر(ص) نور اول است، حضرت زهرا(س) می‌فرمایند: دیدم زیر این چادر، صورت پدرم تلألوئی پیدا کرد مانند یک ماه تمام در یک شب تمام (شبی که ظلمات و تاریکی مطلق است) تلألؤ صورت پدرم که نورالانوار است مانند تلألؤ ماه در یک شب ظلمانی شد.

چگونه ما از این مطالب عبور می‌کنیم و فقط کلمات را تکرار می‌کنیم؟ رسول اکرم(ص) عظیم‌تر از عرش است او کُل هر چیز است. ما نمی‌توانیم بگوییم که عالم اجزائی دارد و خورشید، ماه، کهکشان‌ها، زمین‌ها، نباتات، انوار و ظلمات جزءش هستند و پیامبر اکرم(ص) هم جزئی از این هستی هستند؛ بلکه پیامبر(ص) کُل هستند و همه‌ی هستی جزئی از وجود پیامبر اکرم حضرت محمد(ص) است.

آن وقت این پیامبر(ص) و این کُلِ کُل، پناه آورده‌اند به چادر دخترشان صدیقه‌ی طاهره(س). پیامبری که بالاتر از عرش است! آیا این فراز عظیم‌تر است یا آن فراز حدیث کسا که خدا می‌فرماید همه چیز را به گُل جمال این‌ها آفریدم؟ یا آنجا که می‌فرماید: «هُمْ ‏فَاطِمَةُ وَ أبُوهَا وَ بَعْلُهَا وَ بَنُوهَا»؟

ملائکه پرسیدند: خدایا! این‌ها چه کسانی هستند که همه چیز را برای این‌ها آفریدی؟ چرا ابتدا فرمود: «هُم فاطمة»؟ گویا فاطمه(س) بین ملائکه معروف‌تر بود و به این معروف‌تر می‌شناسند. این فرازهای حدیث کسا که می‌خوانی، کدام یک از این‌ها عظیم‌تر است؟

پیامبر اکرم(ص)، آن کُلیت هستی که مادون خداست، او که تمام هستی جزئی از وجود اوست، وقتی احساس ضعف می‌کند پناه می‌آورد به چادر فاطمه‌ی زهرا(س). چرا پیامبر(ص) به حضرت زهرا(س) نفرمودند که پیراهنی که با آن نماز می‌خوانی را بیاور؟ و فرمود چادر یمانی را بیاور؟ چادر لباس تقوا است، لباسی است که زن مؤمنه با آن شناخته می‌شود. یک‌ذره وقتی در این‌ها دقت می‌کنی تازه معنای گریه‌های امیرالمؤمنین علی(ع) را درک می‌کنی که تمام سال‌های بعد از زهرا(س) برای زهرا گریه کردند و ناله زدند و خضاب نکردند.

امیرالمؤمنین علی(ع) وقتی دعای «صنمی قریش» را می‌خواندند چه حالی داشتند که می‌گویند: خدایا لعنتشان کن به این دلیل که بطنی را پاره کردند… خدایا لعنتشان کن. چگونه این شکاف ایجاد شد؟ آیا با لگد ایجاد شد؟ یا با میخ در ایجاد شد؟ هر جا امروز نشستی امروزت را نذر روز قیامتت کن.

توسل به حدیث کسا هدیه به امام زمان(عج) امشب بعد از نمازهایت بخوان، بعد از نماز مغرب و عشا هم بخوان، قبل از احیا هم توانستی بخوان و بگو آقا جان عوضش یک چیزی از شما می‌خواهم: این که نیابت من را قبول کنید و شما برایم دعا کنید. من بلد نیستم چه بخواهم.

«لیلةُ القَدر خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» به چه معناست؟ و «ملائکه» و «روح» چه کسانی هستند؟

امام جعفر صادق(ع) فرمودند: شب قدر، قلب ماه مبارک رمضان است یعنی همان‌طور که تمام قرآن به طور اشاره در «یس» که قلب قرآن است جمع شده است، تمام عظمت، برکت، نورانیت، معنای ضیافت ماه مبارک رمضان و تمام اثر اسم رمضان که اسم خداست و خدا ما را در این ماه به مهمانی اسم خودش دعوت کرده است، تمام انوار ماه مبارک رمضان، تمام آن برکت نزول قرآن همه و همه جمع شده است در شب قدر. شب قدر، قلب ماه مبارک رمضان است.

درباره‌ی عظمت این ماه بسیار شنیده‌اید. «خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»؛ بهتر از هزار ماه، بیش از هشتاد سال است. «خیر» در نظر خدا چقدر است؟ گاهی می‌گویند قرض‌الحسنه بدهید ده برابر پاداش دارد، صدقه بدهید انقدر، انفاق کنید انقدر، زکات بدهی انقدر اما درباره‌ی ماه مبارک رمضان و لیلة القدر می‌فرمایند «خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» بهتر از هزار ماه.

«شَهر» را بعضی به ماه تعبیر کرده‌اند. اگر خیلی بچگانه بخواهم معنا کنم: یک امشب با بیداری حقیقی، بیش از هشتاد سال زندگی می‌توانی کاسبی کنی. اگر معرفت بخواهی، اگر علم بخواهی، اگر رشد و تعالی بخواهی، اگر آمرزش بخواهی یک امشب را بیش از هشتاد سال می‌توانی کاسبی کنی.

ارزش این شب به نزول قرآن است: «اِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» ما نازل کردیم قرآن را در لیلة القدر. بعضی گمان می‌کنند عظمت ماه رمضان به روزه است. خیر؛ عظمت ماه مبارک رمضان به نزول قرآن است. روزه هم یکی از احکامی است که در قرآن بیان شده است: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ…»[1] ماه رمضان ماهی است که ما در آن ماه، قرآن را نازل کردیم. این، عظمت ماه مبارک رمضان است. مسلماً شبی که قرآن در آن نازل شده، از کُل ماه مبارک رمضان، عظیم‌تر و نورانی‌تر است.

ارزش امشب به نزول ملائکه و فرشتگان مقرب، برای تقدیم تقدیر امور جهان به حضور خلیفه‌ی رحمان است. بالا مقدرات نوشته شده و امشب به امضا می‌رسد و باید در دامن مجری قرار بگیرد. از اذان صبح فردا دفتر دیگری برای اجرای سال جدید گشوده و باز می‌شود و لحظه‌به‌لحظه به اجرا درمی‌آید.

ارزش امشب به عباداتی است که امشب انجام می‌دهیم که این عبادات باعث تحول و تغییر در وجود ما می‌شود و موجب می‌شود رضای خدا را حاصل کنیم.

در جلسات قبل گفتیم که سه تا وسیله باید داشته باشیم: 1. استغفار 2. تقرب 3. خشنودی. ان‌شاءالله، استغفار را حاصل کرده‌ایم. امشب آن تقرب و خشنودی خدا باید در نامه‌ی عمل برای ما ثبت و ضبط بشود.

امشب شبی سراسر نور و برکت است به طوری که خداوند برای هر صنفی از صنوف مردم یک دری باز کرده است.

شما امشب چه می‌خواهی؟ بنویس امشب رأس همه حوائج من این است.

حضرت موسی(ع) به خدا عرض کرد: خدایا! من می‌خواهم به مقام قربت برسم. خداوند یک جمله جواب داد و فرمود: قرب من برای کسی است که شب قدر را بیداری بکشد.

موسی(ع) گفت: خدایا! من طالب رحمتت هستم. فرمود: رحمتم شامل کسانی است که در شب قدر به مساکین رحم کند.

موسی(ع) گفت: من جواز عبور از صراط را می‌خواهم. خداوند فرمود: برای کسی است که شب قدر را صدقه بدهد.

عرض کرد: خدایا! من نعمت‌های بهشتی را می‌خواهم. خدا فرمود: این نعمت را برای کسی در نظر گرفتم که شب قدر به تسبیح من مشغول باشد.

موسی(ع) گفت: خدایا! من نجات از آتش دوزخ را می‌خواهم. فرمود: این را برای کسی گذاشتم که شب قدر استغفار کند.

موسی گفت: خدایا! خشنودی‌ات را می‌خواهم. فرمود: خشنودی من برای کسی است که در شب‌های قدر دو رکعت نماز بخواند و با نمازش با من ارتباط برقرار کند.

اما اینکه کدام شب، شب قدر است. هیچ کس قاطع نگفته است. فردی به امام جعفر صادق(ع) اصرار کرد. امام فرمودند: بین شب 21 و 23. اصرار کرد، گفت آقا شاید من نتوانم دو شب بیداری بکشم کدام یک از این دو شب است؟ امام به حالت تأسف سر تکان دادند و فرمودند چه آسان است که دو شب برای کسب آن وعده‌های خدا صرف کردن.

چرا شب قدر را خداوند پنهان کرده است؟

شاید یک دلیلش این باشد که مردم به این شب‌های دهه‌ی آخر ماه مبارک رمضان اهمیت بیشتری بدهند و بیشتر بدنشان را به زحمت بیندازند. همان‌طور که خدای تبارک‌وتعالی رضایت خودش را بین انواع عبادات پنهان کرده است. می‌فرماید پنهان کردم برای اینکه شما به سمت همه‌ی عبادات بروید. همان‌طور که غضبش را بین گناهان پنهان کرده است تا ما از همه‌ی گناهان دوری کنیم. همان‌طور که دوستانش را بین مردم پنهان کرده برای اینکه ما به همه‌ی مردم احترام کنیم. همان‌طور که اسم اعظمش را بین اسماء خودش مخفی کرده است برای اینکه ما همه‌ی اسماء خدا را صدا بزنیم. همان‌طور که مردن را در اوقات و ایام مخفی کرده تا ما در همه‌ی احوال این آمادگی را داشته باشیم. به همین دلایل خداوند تبارک شب قدر را هم بین شب‌های ماه مبارک رمضان پنهان کرده است.

اما مهم‌ترین آداب در شب قدر، شناختن صاحب شب قدر است. آن کسی که بار شب قدر بر دوش اوست.

امام جعفر صادق(ع) می‌فرمایند: «قدر» خداوند تبارک‌وتعالی و «لیلة» مادر ما فاطمه‌ی زهرا(س) است. شب، این ظرف زمان که همه‌ی اتفاقات در آن رخ می‌دهد، وجود نازنین فاطمه‌ی زهرا(س) است.

یکی از القاب فاطمه‌ی زهرا(س) عقیله است یعنی بی‌نهایت عاقل، یعنی عقل بی‌نهایت، کُلیَّت عقل. عقل، نور سوم از انوار مخلوق الهی است. در شرح دعای فاطمه‌ی زهرا(س) می‌خوانیم: «بِسْمِ اللّٰهِ النُّورِ، بِسْمِ اللّٰهِ نُورِ النُّورِ، بِسْمِ اللّٰهِ نُورٌ عَلىٰ نُورٍ، بِسْمِ اللّٰهِ الَّذِى هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ»

چند چیز برای اداره شدن به عقل فوق‌العاده و بالاتر نیازمند است و اصلاً با عقل اداره می‌شوند: 1. اراده 2. تصمیم و مشیّت 3. تقدیر 4. قضا و اجرا.

این چهار موضوع برای خود نیازمند به عقل هستند و با عقل اداره می‌شوند. پس برای ایجاد هر موجودی در آسمان‌ها، زمین‌ها، کهکشان‌ها و در منظومه‌های شمسی چه یک مورچه چه خورشید با آن عظمت، ابتدا باید علم باشد «فیه تبیانُ کُلِّ شی» پس اول علم باید باشد، دوم اراده و مشیت، سوم تقدیر و اندازه‌گیریِ ابعاد چیزی که می‌خواهیم به وجود بیاوریم، چهارم اجرا و قضا.

برای یک ساختمان، اول باید بدانم که چه می‌خواهم؛ هتل می‌خواهم، بیمارستان می‌خواهم، مسجد می‌خواهم یا…؟ باید این علم را داشته باشم. دوم اراده داشته باشم که آن را به وجود بیاورم. سوم تقدیر کنم یعنی ابعادش را مشخص کنم. چهارم آن را اجرا کنم. آیا اگر مجری دارای عقل نباشد آن علم، آن اراده و آن تقدیر و آن اجرا ممکن می‌شود؟ خیر.

همه‌ی این‌ها در اجرا نیازمند به عقل هستند. فاطمه‌ی زهرا(س) عقیله است، عقل کُل. چرا ایشان صاحب امشب است؟ امشب تقدیر مقدر می‌شود، تدبیر ریخته می‌شود و بناست اجرا شروع بشود. اداره‌ی این‌ها به عقل کُل نیاز دارد.

خداوند تبارک‌وتعالی دنیا را مهریه فاطمه‌ی زهرا(س) قرار داده است. امام صادق(ع) فرمودند: معرفت صدیقه‌ی کبری(س) مادر ما، در همه‌ی دوران‌ها استوار است. وقتی امیرالمؤمنین علی(ع) آمد خواستگاری این بی‌بی، پیامبر(ص) پرسیدند علی جان چه داری؟ فرمود سه چیز: شمشیر و زره و یک مرکب دارم. پیامبر(ص) فرمودند: شمشیر تو که فروختنی نیست رکن دفاعی اسلام است. مرکبت هم که لازم است. زرهت را بفروش.

مرحوم استاد ما می‌فرمودند: زرهت را بفروش کنایه بود. یعنی: علی جان! آدمی که فاطمه را دارد زره نمی‌خواهد. زره، محافظ جان و جسم آدم است که آدم را در برابر بلایا و صدمات محافظت می‌کند، تو فاطمه داری که دعایش و دست‌بافتش جان تو را در مقابل بلایا و حوادث حفظ می‌کند. به همین خاطر امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرمودند: پیراهنی فاطمه برای من بافت که در تمام جنگ‌ها من تنم کردم و زخم‌ها بر من کاری نشدند. این داراییِ زمینیِ امیرالمؤمنین علی(ع) است؛ اما در نظام علت و معلول هر چیزی را که شما بسازید مالک آن هستید. آسمان‌ها و زمین‌ها به حسب روایت زیاد علتش امیرالمؤمنین علی(ع) است. فرمود شکافتم نور علی را، خلق کردم از آن نور آسمان‌ها و زمین را، والله امیرالمؤمنین برتر از آسمان و زمین است؛ و خودش می‌فرمود: من خالق آسمان‌ها و زمین هستم به اذن پروردگارم؛ بنابراین این گردش افلاک، سیر سماوات، همه و همه، آنچه در آسمان‌ها و زمین موجودیت است، همه و همه، معلول اراده‌ی امیرالمؤمنین علی(ع) و زیر مجموعه‌ی نور علی بن ابیطالب(ع) است. علت به وجود آمدن، علی بن ابیطالب(ع) است، پس ملک علی بن ابیطالب(ع) هستند. آن لحظه خداوند آن ملک را به مهر فاطمه‌ی زهرا(س) درآورد. علی(ع) صاحب آسمان و زمین است اگر چه روی زمین چیزی ندارد. خداوند همه‌ی این‌ها را به زهرای مرضیه(س) داد.

زن در مهریه‌اش اختیار تام دارد. حتی خدا در مهریه‌ی زن حق ندارد، حتی پیامبر(ص) و اهل‌بیتش حق ندارند. یک‌پنجم اموال شما حق خدا و رسول‌الله(ص) است؛ اما مهریه‌ی شما میلیاردها دانه سکه طلا هم باشد نه پیامبر(ص) و نه خدا در آن حقی ندارند.

چرا امشب مال فاطمه‌ی زهرا(س) است؟ آسمان‌ها و زمین مهر فاطمه(س) است. فاطمه دارای عقل کُل است. پیامبر(ص) با ایشان مشورت می‌کردند که عقل کُل است. خدا مدیریت عالم را، چرخ دوران عالم را از گذشته‌ی تاریخ الی یوم القیامة به دست زهرای مرضیه(س) سپرده است؛ حتی اداره‌ی حفظ جان علی(ع) را.

آخرین شب عمر پیامبر اکرم(ص) است. رسول‌الله(ص) فرمودند: علی جان! دست بچه‌ها را بگیر و بروید بیرون می‌خواهم با دخترم خلوت کنم. پیامبر(ص) فرمود: فاطمه جان! من ساعتی بعد می‌روم. به محض اینکه بروم این‌ها (نام بردند) نقشه‌ی قتل شوهرت و دو پسرت را دارند. شمشیرها را تیز کرده‌اند و بر بام‌های اطراف خانه‌ی تو تیرانداز می‌گذارند، منتظرند شوهرت علی حرکتی کند، از خانه بیرون بیاید، حرفی بزند، این را بهانه کنند او را و دو پسرت را بکشند و اسلام را بدون دنبال کنند. فاطمه جان! حاضری از علی دفاع کنی؟ حتی اگر درب خانه‌ات را بشکنند؟ حاضری دفاع کنی حتی اگر خانه‌ات را آتش بزنند؟ حاضری از علی دفاع کنی حتی اگر لگد بخوری و بچه‌ات سقط شود؟ حاضری از جان علی دفاع کنی حتی اگر سیلی بخوری؟ پیامبر(ص) همین جور می‌فرمودند. فاطمه‌ی زهرا(س) یک جمله عرض کرد: پدر جان! من به علی بدهکارم چون تمام زندگی‌اش را فدای جان پدر من کرده است. من حاضرم به راه علی تَرک سَر کنم… پهلوی خود شکسته ز دیوار و در کنم…

مدیریت حفظ جان وصی پیامبر(ص) و جانشینان او به دست فاطمه‌ی زهرا(س) سپرده شد. اینجاست که اگر کسی فاطمه(س) را شناخت «لیلة القدر» را شناخته و می‌تواند درک کند. تأکید می‌کنم که امام صادق(ع) فرمودند «قدر» خداوند است و «لیلة» مادر ما فاطمه‌ی زهرا(س) است.

شب قدر، شب وسعت دادن است اما نه به همه؛ به بعضی‌ها تنگی می‌دهند. آن‌قدر تنگی می‌دهند که سحر طلوع آفتاب را هم نتواند ببیند. شب قدر از هزار شب توسعه‌اش بیشتر است زیرا این توسعه به خاطر نزول «ملائکه» و «روح» است: «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ».

این ملائکه چه کسانی هستند؟ بعضی می‌گویند فرشتگان مقربی که در معیت «روح» که به فاطمه(س) تعبیر می‌کنند به زمین می‌آیند.

امام جعفر صادق(ع) فرمودند: «الملائکة الائمة»؛ آن ملائکی که امشب می‌آیند ائمه هستند؛ «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ» یعنی ائمه؛ یعنی امیرالمؤمنین علی(ع)، امام حسن مجتبی(ع)، امام حسین(ع) تا امام حسن عسکری(ع) و «روح» یعنی مادر ما فاطمه‌ی زهرا(س) که این بزرگواران با این عظمت و شأن به حرمت مادرمان فاطمه(س) برای اینکه همراهی کنند فاطمه‌ی زهرا(س) را در شب قدر نازل می‌شوند به خانه‌ی پسر فاطمة الزهرا(س)؛ و «روح» یعنی وجود فاطمه‌ی زهرا. هر شبی که زهرای مرضیه با پدرش و همسرش و اولادش (امامان معصوم) به زمین نازل شوند، آن شب، شب قدر است و وسعت وجودی‌اش از هزار ماه برتر است. به این جهت در آن شب، خیرات و برکاتی وجود دارد که «لیلة القدر» را توسعه می‌دهد. یک کلمه شد رکن و محور سوره‌ی قدر و شب قدر، صدیقه‌ی طاهره فاطمه‌ی زهرا(س).

شب قدر در سوره‌ی قدر سه ظرف وجودی دارد.

یعنی چه که فاطمه‌ی زهرا(س) از هزار تا ماه بالاتر است؟ کسی که خداوند تدبیر عالم را به دستش گذاشته است، از هشتاد سال برتر است؟ این معنی غلط است. مثلاً فلان دکتر، دکتر حاذقی است. اگر بخواهی از او تعریف کنی آیا می‌گویی فلانی از دو هفته بالاتر است؟ این به نظر شما درست است یا غلط؟

پس «شهر» معانی دیگری غیر از «ماه» هم باید داشته باشد. باید برویم سراغ قرآن. خداوند می‌فرمایند: نزد خداوند عدد «شهور» دوازده تا است. ما نمی‌توانیم بگوییم «شهور» جمع «شهر» است. چون جمع «شهر» در عرب می‌شود «اَشهُر». پس باید یک معنای دیگری داشته باشد. اینکه خدا می‌فرماید تعداد «شهور» دوازده تاست، این را معنا کردند به دوازده امام. «شهر» را هم یک معنای دیگری هم کردند. در لغت‌نامه‌ها آمده است یکی از معانی «شَهر»، رجل شهیر یعنی فرد خیلی معروف است.

حالا می‌توانیم معنا کنیم آن هم دو معنا: یکی اینکه فاطمه(س) از هزار ماه بالاتر است که گفتیم درست نیست. یک معنای دیگر هم می‌توانیم بکنیم و آن، اینکه معنای «رجُل شهیر» را در نظر بگیریم.

گاهی کسی در مملکت خودش «شهیر» است و او را می‌شناسند. آیا می‌شود کسی را پیدا کنی که تمام نقاط روی کره‌ی زمین هر جا اسمش را ببری مشهور باشد و بشناسندش؟ آن شهیری که در سوره‌ی قدر دارد معرفی می‌شود «شهیری» است که در سماوات و الارضین در هر کره‌ای نامش را ببرند و نزد هر کسی از موجودات و مخلوقات نامش را ببرند او را می‌شناسند.

پس لیلة‌القدر شد فاطمه(س) و این فاطمه برتر شد از هزار مرد شهیر آن هم شهیر در سماوات و الارضین.

پیامبر(ص) فرمودند: خداوند به من در عرش فرمود به ساق عرش نگاه کن. نگاه کردم. انواری را مثل حلقه دیدم: علی بن ابیطالب و الحسن و الحسین و شمردند تا حسن بن علی العسکری و وسط آن‌ها مانند «کوکب دری» مهدی صاحب‌الزمان(عج). شهیر فی العرش و شهیر فی السماوات، علی و اولاد علی بن ابیطالب(ع) هستند.

پیامبر(ص) می‌فرمودند: هر حلقه‌ی در بهشت را خواستم بزنم رویش نوشته بود «علی» و آن کوبه صدای علی می‌داد.

امام جعفر صادق(ع) فرمودند: در بین تمام ستارگان آسمان و بی‌نهایت کهکشان مثل شما موجودات هوشمند وجود دارد و زندگی می‌کنند و در هیچ یکی از آن‌ها حاکمی جز من و اجداد من از ائمه وجود ندارد.

«لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» برتر از هزار رجل شهیر در سماوات و الارض در کُل کائنات است؛ یعنی این فاطمه برتر از هزار علی در کنار هم است، هزار امام زمان(عج) در کنار هم، هزار امام حسین(ع) در کنار هم است. چقدر برتر؟ نمی‌دانیم.

هر کس او را شناخت، امشب لیلة القدر را می‌شناسد و هر چقدر شناخت، آن وقت می‌فهمد که امشب چه کار باید برای خودش بکند. امشب شب تبدیل است چه چیز را باید تبدیل کند؟ شب تغییر است، چه چیز را باید تغییر بدهد؟ فقرش را به پول داری؟ مریضی‌اش را به سلامتی؟ این‌ها خرده‌های سفره است. می‌فهمد که در سایه‌ی اسم و حُب این فاطمه می‌تواند بَهیمیت خودش را تبدیل کند به انسانیت؛ که نه دنیا، نه مال، نه شهوت و نه شکم نمی‌توانند او را از ذکر خدای تبارک‌وتعالی باز دارد.

همین کوشش و تلاش را بکنم، برای امشب کافی است. من بفهمم و این تغییر و تبدیل را در خودم به وجود بیاورم.

امشب چه کنیم؟ بیداری و درک موقعیت سحر.

چرا قرآن این‌قدر به وقت سحر اهمیت داده است؟ و باید در این زمان چه بکنیم؟

اگر توبه است می‌گوید در سحر بیشتر، اگر ذکر است در سحر بیشتر، اگر نماز است در سحر بیشتر، اگر خلوت است در سحر بیشتر، اگر دنبال علم هستی دریافت‌های سحرت بیشتر.

از زمان مغرب و غروب آفتاب، انرژی کیهانی بیشتر و بیشتر می‌شود. انرژی هستی از آغاز مغرب بیشتر می‌شود و بر اثر این افزایش انرژی طبیعت بسیار آرام می‌گیرد و من و تو هم باید آرام بگیریم و بخوابیم. اینکه قرآن می‌گوید شب را برای آرامش قرار دادم چون انرژی هستی مضاعف می‌شود و این انرژی خودبه‌خود ما را به سمت آرامش می‌برد. به همین خاطر است که شب انرژی هستی سرشار است و خواب شما آرامشش از همه‌ی اوقات بیشتر است. در شب همه‌ی عوامل انرژی‌بخش وجود دارند. به همین خاطر شب آرامش بیشتری دارد و انرژی به اوج خود می‌رسد. در سحر این انرژی درنهایتِ خودش قرار دارد و موجب شارژ عصبی و شارژ مغناطیسی من و شما می‌شود. این روند افزایش انرژی کائنات از اذان مغرب شروع می‌شود و همین‌طور تا اذان صبح ادامه‌ دارد و به هنگام اذان صبح به اوج خودش می‌رسد. از اذان صبح تا اذان مغرب به تدریج از این انرژی کاسته می‌شود. وقتی غروب می‌شود خسته هستی چون از انرژی طبیعت کاسته می‌شود. پس اوج انرژی هستی در ساعت سحر هنگام اذان صبح تا طلوع آفتاب است و بهترین وقت برای کسب انرژی است. آن روزی که خداوند می‌گوید من می‌دهم و اگر خواب باشی به تو نمی‌رسد، کسب این انرژی است. کسی که می‌خواهد دعا کند، کسی که می‌خواهد ذکر بگوید، کسی که می‌خواهد درون خودش را اصلاح کند، آن کسی که می‌خواهد برای روزی‌اش سرمایه کسب کند، باید مراقب این ساعت اوج انرژی باشد.

چرا سی شب ماه رمضان سحر خیزیش انقدر اهمیت دارد؟ حتی به اندازه‌ی یک لیوان آب خوردن بیدار باش. خدا می‌خواهد که ما آن انرژی طبیعی را حاصل کنیم. اینکه می‌گویند هر چه از خدا می‌خواهی در سحر بخواه که خدا به تو می‌دهد؛ علم می‌خواهی در سحر بخواه، پول می‌خواهی در سحر بخواه و… وقتی خدا می‌بیند داری تقلا می‌کنی و دست‌وپا می‌زنی برای کسب این انرژی، این موهبت را از تو دور نمی‌کند. به هیچ عنوان سحر را از دست ندهیم. این هم برای سلامتی بدنمان مفید است و هم برای ترقی روح ما.

ثابت شده که فتوسنتز گیاهان با سپیده‌ی صبح شروع می‌شود و چرخه‌ی تاریکی آن زمان که متوقف شد، فتوسنتز شروع می‌شود و گیاهان چرخه‌ی نوری خود را آغاز می‌کنند. من و شما فتوسنتزمان را در چه ساعتی از صبح شروع می‌کنیم؟ وقتی سحر را درک نکردم آن روز نمازم نماز نیست، آن روز کلاس درسم کلاس نیست و دریافتم خوب نیست.

سحر بلند شوم چه کنم؟ خود قرآن در سوره‌ی مزمل جواب داده است. «يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ* قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا* نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا* أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلً»؛ «اى جامه به خويشتن فرو پيچيده! به پا خيز شب را مگر اندكى. نيمى از شب يا اندكى از آن را بكاه. يا بر آن [نصف] بيفزاى و قرآن را شمرده شمرده بخوان»

این سخن دشوار چیست؟ وقتی شب خوابیدی و بدنت با خواب انس گرفت خواستی بلند شوی، سختی دارد اما بلند شو و این سختی را هموار کن. بلند شو به نماز و شب بیداری، بلند شو آرام و شمرده و هدفمند قرآن بخوان. در دل شب به درگاه خداوند نماز بخوان.

امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: شنیدم پشت سر من حرف‌هایی می‌زنند. می‌گویند این علی شب‌ها که نمی‌خوابد، روزها هم با این نان خشک ساده‌ای که می‌خورد به زودی در مقابل دشمنانش کم می‌آورد، به زودی بدنش از کار می‌افتد. حضرت فرمودند بدانید که درخت بیابانی چوبش مقاوم‌تر از درختان سرسبز و نازک‌تر است و شعله‌ی گیاهان بیابانی فروزان‌تر است و دیرتر خاموش می‌شوند. به راستی که من به پیامبر(ص) خدا تأسی کردم، بازو به بازوی او هستم. آنچه او کرده است من می‌کنم. روش من روش پیامبر(ص) است.

امام علی(ع) می‌فرمودند: که من درب قلعه‌ی خیبر را کندم و دست من به دَر نرسید من به انرژی الهی این کار را کردم.

آن کسی که سحر بلند می‌شود، تک درخت در بیابان است. آن کسانی که می‌خوابند و این انرژی را نمی‌گیرند، روز در حوادث روزگار مانند آن درخت نرم و نازک هستند و به اندک بادی از کمر می‌شکنند و یا از ریشه بیرون می‌آیند.

باید در سحر بلند شویم و چه کنیم؟ در سوره آل‌عمران آمده است: «اَلَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَ قُعُودًا وَ عَلَى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»[2]. بلند شو و تفکر کن. از علائم مؤمنان است که بلند می‌شوند و یک نگاه به آسمان و زمین می‌کنند، تفکر می‌کنند و می‌فهمند که این‌ها باطل آفریده نشده‌اند (تفکر حرکت دهنده).

امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرمایند: در دل شب از خواب بلند شوید و پهلویتان را از خواب بکنید. اندیشه کنید. از خدا بترسید.

فکر، عقل، تفکر، تذکر، علم و آگاهی، حدود هزار و دویست و هفتاد آیه در قرآن را به خودشان اختصاص داده‌اند. در چه تفکر کنم؟ از واجبات این است که من خود گمشده‌ام را پیدا کنم. امشب شب قدر است من یک سال کدام طرف رفتم؟ این را بفهمم. این فکر در چه زمینه‌ای باشد؟ این فکری که می‌گویند ادامه‌دار باشد. فکری که بهترین عبادات است. در چه چیز اندیشه کنم؟ در پیدا کردن خودم، در ضعف خودم، در توانایی خداوند تبارک‌وتعالی. در چه تفکر کنم؟ در آن چیزهایی که با حواس پنج‌گانه نه می‌توانم ببینم، نه می‌توانم بشنوم، نه می‌توانم لمس کنم، نه می‌توانم درباره‌ی آن حرف بزنم. حواس پنج‌گانه‌ام عاجز است. تفکر یعنی قدرت حواس پنج‌گانه‌ی باطنی. تفکر یعنی آنچه با چشم صورتم نمی‌توانم ببینم، با چشم دلم ببینم. با گوش صورتم نمی‌توانم بشنوم، با گوش دلم بتوانم بشنوم و آن‌ها را جستجو کنم. این معنای تفکر است. بجویم و آن‌ها را پیدا کنم. دنیا را که با چشم سر می‌بینم و لمس می‌کنم. مطلوبات قلوب، معارف الهی است، محبت خدا است، محبت اولیاء الله است. بیاب آن چیزی را که با چشم سرت نمی‌توانی ببینی. برس به آن چیزی که با این جسمت نمی‌توانی به آن برسی. تفکر کلید ابواب معارف، کلید خزائن، کلید کمالات، کلید علوم، کلید هدایت‌ها، کلید عشق‌ورزی‌های حقیقی است.

سحر را بیدار باشم چه کار کنم؟ خود قرآن می‌گوید: حمد خدای تبارک‌وتعالی. بگویم همه‌ی ستایش برای کسی است که در برگیرنده‌ی تمام کمالات و خیرات است. هر خیر و کمالی برای اوست. خدایا با همه‌ی ستایش‌ها تو را می‌ستایم و سپاس می‌کنم. معنایش می‌شود اینکه فهمیدم و خبر می‌دهم تمامی ستایش شونده‌ها تویی و هر که را ستایش کنم به تو بر می‌گردد. این کار از خصال ائمه(ع) است.

امیرالمؤمنین علی(ع): سپاس خدایی را که وقتی او را می‌خوانم پس اجابت می‌کند در حالی که در حین اجابت کاهل و کُند باشم؛ اما او دنبال خواسته‌ی من را می‌گیرد. حمدش می‌کنم به جهت اینکه پِی خواسته‌ی من را می‌گیرد؛ و اگر او از من قرض بگیرد من بُخل می‌ورزم (یعنی بخیل هستم. نه به خدا، به نفس خودم) او من را به اطاعتش دعوت می‌کند که منفعتش به من برمی‌گردد اما من بُخل می‌ورزم. سپاس آن خدایی را که در هر لحظه‌ای که بخواهم اجازه می‌دهد با او خلوت کنم دربان و پاسبان هم نگذاشته. سپاس و ستایش آن خدایی را که دوستی و محبت نموده با من در حالی که از من بی‌نیاز است.

اگر یک آدم بیابان‌گرد تمام ثروتش را بار شترش کند و خسته و مانده بخوابد بعد بلند شود و ببیند که شترش رفته. تمام بیابان را بگردد پاهایش تاول بزند و خون بیاید، گرسنه و تشنه و ناامید با خود بگوید که بروم سر جای اولم شاید شترم آمده باشد. بعد شترش را ببیند که با تمام بارش آمده چقدر خوشحال می‌شود؟ خداوند: فرمود بنده‌ی گنه‌کار من! من از آمدن تو بیش از آن آدم خوشحال می‌شوم.

«حمد» برای این خداست که با من دوستی می‌کند در حالی که بی‌نیاز است. خداوند بنده‌هایش را دوست دارد تا جایی که از دایره‌ی دوستانش خارج نشوند. خداوند دروغ‌گویان را دوست ندارد. خدا مسرفین را دوست ندارد. خدا متکبران را دوست ندارد. خدا ظالمان را دوست ندارد. خودمان را از این دایره خارج نکنیم.

سپاس آن خدایی را که از خطا و گناهانم بردباری می‌کند آن‌چنان که گویی اصلاً از من سر نزده. پس پروردگار من نزد من محبوب‌ترین و ستوده‌ترین است. حمد پایه‌ی عبادت‌ها است؛ و وقتی بنده شروع می‌کند به حمد خداوند تبارک‌وتعالی با دانش این‌ها به جایی می‌رسد که می‌فهمد قاصر است.

رسول اکرم(ص) این حمد را فراوان می‌خواندند: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ كَمَا هُوَ أَهْلُهُ»؛ حمد برای الله آن‌قدری که خدا اهلیتش را دارد.

پیامبر(ص) فرمودند: بنده‌ای که این جور حمد کند، فرشته‌ها نمی‌نویسند. خطاب می‌آید چرا نمی‌نویسید؟ عرض می‌کنند: خدایا نمی‌دانیم ثوابش چقدر است؟ تو فقط خودت می‌دانی چقدر سزاوارش هستی.

حتی در بهشت که همه‌ی عبادات ساقط است و هیچ تکلیفی نیست، مؤمن وقتی وارد بهشت می‌شود می‌گوید حمد و ستایش برای خدایی است که این نعمت‌ها را به ما داده است.

چرا دعاها با «ربّنا» شروع می‌شوند؟

چه کنم امشب؟ استغفار؛ ما تنهایی از عهده‌ی استغفار برنمی‌آییم. خداوند در قرآن کمک فرستاده است. «الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَ قِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ»[3] «كسانى كه عرش خدا را حمل می‌کنند و آن‌ها كه پيرامون آنند به سپاس پروردگارشان تسبيح می‌گویند و به او ايمان دارند و براى كسانى كه گرویده‌اند طلب آمرزش می‌کنند: پروردگارا رحمت و دانش [تو بر] هر چيز احاطه دارد كسانى را كه توبه كرده و راه تو را دنبال کرده‌اند ببخش و آن‌ها را از عذاب آتش نگاه‌دار.»

ملائک مقرب خدا که دور عرش می‌گرد‌ند چهار تقاضا از خدا می‌کنند:

  1. غفران و آمرزش؛ خدایا شستشو بده اثرات گناهان آن کسانی را که توبه کردند. خدایا اثرات گناهان آن‌ها را بشوی.
  2. خدایا آن‌ها را از عذاب جهنم نجات بده.
  3. خدایا آن‌ها را داخل بهشت بگردان با بچه‌ها و اقوامشان و نعمت‌های بهشت را برای آن‌ها کامل کن.
  4. خدایا روز قیامت مؤمنان را آن‌چنان وارد بهشت کن که سختی‌ها و مشکلات روز قیامت را درک نکنند و محترمانه وارد بهشت بشوند.

دعا نکاتی دارد:

راه و رسم دعا کردن را ملائکه به ما یاد می‌دهند. به وقت دعا به اسم «رب» شروع کن سپس صفات جمال و جلال خدا را ستایش کن «رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْمًا» سپس بگو «فَاغْفِرْ» من را بیامرز.

نکته‌ی دیگر در این آیه اینکه ملائکه روی چهار صفت خدا وقتی برای مؤمنین دعا می‌کنند تأکید کردند. اول: ربوبیت. دوم: رحمت. سوم قدرت و علم حکمت خدا.

چرا دعاها با «ربنا» شروع می‌شوند؟ چرا جوشن کبیر را می‌خوانیم یک‌بار اسماء خدا را صدا می‌زنیم اما در هر صد بند می‌گوییم: «الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ يا رَبِّ» مگر الله اسم مستجمع صفات خدا نیست چرا «یا الله» نمی‌گوییم؟ مگر آمرزش گناه نمی‌خواهیم چرا نمی‌گوییم «یا غفور»؟ مگر رحمتش را نمی‌خواهیم چرا نمی‌گوییم «یا رحیم»؟

هر کدام از انبیا که دعا کردند با «ربنا» دعا کردند.

دعای آدم(ع): «رَبّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکونَنَّ مِنَ الخاسِرینَ»[4] «بارالها! ما به خود ستم کردیم که نافرمانی تو کردیم اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی ما از زیان کاران خواهیم بود.»

دعای نوح(ع): «رَبِّ ا غْفِرْلِی وَ لِوالِدَیَّ و …»[5] «بارالها! مرا و پدر و مادرم را بیامرز»

دعای ابراهیم(ع): «رَبَّنا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الحِسابُ»[6] «بارالها! بیامرز مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را در روزی که حساب برپا می‌شود»

دعای یوسف(ع): «رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ المُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الأَحادِیثِ فاطِرَ السَّموتِ وَ الأَرضِ أَنْتَ وَلِیّی فِی الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ تَوَفَّنی مسلماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّالِحینَ»[7] «بارالها! تو به من ریاست دادی و تعبیر خواب را تو به من آموختی، ای آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمین، تو ولی و سرپرست منی در دنیا و آخرت، مرا مسلمان بمیران و به نیکوکارانم بپیوند»

دعای موسی(ع): «رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَیَ فَلَنْ أَکونَ ظَهیراً لِلْمُجْرِمینَ»[8] «خداوندا! به خاطر نعمتی که به من دادی هیچ‌گاه پشتیبان گنه‌کاران نخواهم بود.»

دعای سلیمان(ع): «رَبِّ اغْفِرْلی وَ هَبْ لی مُلْکاً لایَنْبَغی لأَحَدٍ مِنْ بَعْدی إِنَّکَ أَنْتَ الوَهّابُ»[9] «خداوندا! مرا بیامرز و حکومتی به من ببخش که شایسته‌ی هیچ کس پس از من نباشد، همانا تو بسیار عطا کننده‌ای.»

دعای عیسی(ع): «اللّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عِیداً لأوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آیَةً مِنْکَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّازِقِینَ»[10] «بارالها! پروردگارا! بر ما مائده‌ی آسمانی فرو فرست تا برای اول و آخر ما عید شود و نشانه‌ای از تو باشد و ما را روزی ده که تو بهترین روزی دهندگانی.»

دعای پیامبر اکرم(ص): «رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ»[11] «بارالها! من از وسوسه و فریب شیاطین (انس و جن) به تو پناه می‌آورم.»

چرا این دعاها با «رب» شروع می‌شود؟ «الله» جامع اسماء خداوند تبارک‌وتعالی در ستایش است اما آنجایی که چیزی می‌خواهیم، متناسب با اسم «رب» خداست. تقاضا کردن، طلب کردن متناسب با اسم «رب» خدای تبارک‌وتعالی است.

اسم «رب» یازده‌ معنی دارد: مالک، جمع کننده، سید، تدبیر کننده، اصلاح‌کننده، همراه، رفیق، دائم، خالق، محوّل، تربیت‌کننده؛ که اصلی‌ترین آن‌ها تربیت‌کننده است.

چرا هیچ کس به غیر از خدا «رب» نیست؟ ما به هیچ کس «رب» نمی‌توانیم بگوییم. «رب» مطلق خداست. برای اینکه تمام تربیت‌کنندگان، یا به خاطر سود مادی‌شان تربیت می‌کنند یا به خاطر سود معنوی‌شان؛ حتی مادرها. تنها پروردگار جهان است که تربیت می‌کند و هیچ چشم داشتی ندارد. هیچ کس نمی‌تواند «رب» باشد زیرا هر مربی در هر جهتی که بخواهد تربیت کند، تربیت کردنش محدود است زیرا عمر، قدرت، مدت و علمش محدود است. فقط نامحدود «رب» است.

رسول اکرم(ص) فرمودند: اگر بنده‌ای از بندگان خداوند بگوید:

«اَیّ رَبِّ لَكَ الْحَمْدُ كَمَا يَنْبَغِي لِجَلالِ وَجْهِكَ وَ عَظیم سُلطانَک»

ملائکه‌ی کاتب چیزی نمی‌نویسند، ندا می‌آید بنده‌ی من، ذکر مرا کرد، چرا چیزی ننوشتید؟! عرض می‌کنند خدایا، چه مقدار بنویسیم؟! ما متحیر شده‌ایم! خداوند می‌فرماید: من شنیدم که بنده‌ام چه گفت؛ اما دوست دارم که شما هم بگویید که بنده‌ام چه گفت. ملائکه عرضه می‌دارند خدایا، بنده‌ات گفت «اَیّ رَبِّ لَكَ الْحَمْدُ كَمَا يَنْبَغِي لِجَلالِ وَجْهِكَ وَ عَظیم سُلطانَک» خداوند می‌فرماید: هیچ ثوابی ننویسید؛ فقط همین را که گفت، بنویسید؛ نزد من محفوظ بماند تا زمانی که به ملاقات من می‌آید، خودم می‌دانم که چه به او بدهم.

امشب وقتی جوشن می‌خوانیم، سَر هر بندش «رب» شنیدیم و خواندیم اگر بدانیم این مربی آغوشش را باز کرده و منتظر آمدن من و شما است، به چه حالی «یا رب… یا رب…» خواهیم کرد؟

ذکر مصیبت

کاروان نزدیک مدینه رسید. بشیر آمد و خبر ورود کاروان را داد. ام‌البنین(س) آمد. ام‌البنین پرسید چه خبر؟ بشیر گفت کیستید شما بانو؟ گفت ام‌البنین هستم. بشیر طفره رفت، گفت اسرا آمدند، زینب(س) آمده. ام‌البنین(س) باز پرسید چه خبر؟ بشیر باز طفره رفت. بشیر یکی‌یکی اسم پسرهایش را آورد و گفت که شهید شدند. ام‌البنین نگاهش می‌کرد و می‌گفت چه خبر؟ بشیر گفت اباالفضلت هم شهید شد. ام‌البنین گفت از حسین فاطمه چه خبر؟ پسران من، عباس من، آنچه زیر آسمان است فدای حسین زهرا، از حسین چه خبر؟ بشیر گفت حسین هم شهید شد. ام‌البنین(س) دست فرزندان اباالفضل(ع) را رها کرد و گفت برگردید خانه. ام‌البنین دست بر سینه می‌زد و «وا حسیناه» می‌کشید. صدا پیچید. حضرت زینب(س) پرسیدند صدای کیست؟ گفتند ام‌البنین هستند. خانم گفتند: مادر ما را همان جا نگاه‌ دارید من باید به دیدنش بروم. ام‌البنین به سینه می‌زد و «واحسیناه» می‌گفت و به سمت زینب می‌دوید و زینب(س) سینه می‌زد و می‌گفت برادرم اباالفضل و به سمت ام‌البنین می‌دوید.

[1] آیه‌ی 185 سوره‌ی بقره

[2] آیه‌ی 191 آل‌عمران

[3] آیه ی 7 سوره‌ی غافر

[4] آیه ی 23 سوره‌ی اعراف

[5] آیه ی 28 سوره‌ی نوح

[6] آیه ی 41 سوره‌ی ابراهیم

[7] آیه ی 1021 سوره‌ی یوسف

[8] آیه ی 17 سوره‌ی قصص

[9] آیه ی 35 سوره‌ی ص

[10] آیه ی 114 سوره‌ی مائده

[11] آیه ی 97 سوره‌ی مؤمنون