خداوند با وجود استغنای ذاتی، بر پیامبر(ص) صلوات میفرستد
اهمیت همراه بودن محبت ما به اهلبیت(ع) با برائت از دشمنانشان
طلب کردن معرفت به امام زمان(عج) از خداوند در دعاهایمان
ادامهی بحث؛ اهمیت شناخت و همراهی ما با سه اسم خداوند
اخلاص و اهل آن
انشاءالله همچنان که نفسنفس از ماه مبارک رمضان خارج میشویم، از گناهانمان و تنبلیهایمان هم خارج شویم و به انوار ماه رمضان داخل شویم.
الحمدلله ربالعالمین. الهی به درگاهت هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه میداریم که زنده هستیم و امروز هم نفس میکشیم و ایاممان با توفیقات الهی قرین و همراه است و با یکی دیگر از روزهای خوب ماه مبارک رمضان معاشر و همراه شدهایم. باشد که تمام انوار این معاشرت، هنگام افطار در نامهی عملمان کسب بشود و چراغ نورانی برای ادامهی راه ما در مسیر تقوا الی الله باشد.
روزهایمان را روزانه با ذکر صلوات بر پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت ایشان شروع میکنیم و خداوند توفیق داده که در طی روز هم، به صلواتهای مکرر موفق هستیم.
شیخ عباس قمی(ره) در جمعی از علما نشسته بودند و گفتند که برای فلان مریض یک حمد شفا بخوانیم. لیوان آب آوردند. علما از بالا شروع کردن به خواندن حمد تا رسید به دست شیخ عباس قمی(ره). ایشان لیوان را گرفتند و فرمودند: من به زبان خودم اعتماد ندارم که حمد بخوانم، شفا در آن باشد. (زبانم را مقصر میدانم) اما به دو انگشتم یقین دارم زیرا عمری است که نوشتم قال الصادق(ع) و قال الباقر(ع). اگر اجازه میدهید من انگشت به آب بزنم. همه تصدیق کردند و شیخ عباس انگشت زد و آب را برای آن مریض بردند.
خداوند با وجود استغنای ذاتی بر پیامبر صلوات میفرستد
حکمای بزرگوار ما دربارهی صلوات مطلب ظریفی را نقل کردهاند. دلیل اینکه خداوند بر پیامبر(ص) صلوات فرستاده است: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ۚ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا» این است که به امت بفهماند که منِ خدا با وجود استغنای ذاتی خودم، (او بینیاز است به ذات خودش) منِ الله، منِ رب که بینیازم به ذات اللهی ام، به ذات ربوبیتم بر پیامبر(ص) صلوات و درود میفرستم. پس مؤمنان شما با حاجتهای زیادی که در دنیا بر پیامبر(ص) دارید و نیاز مبرمی که به شفاعت پیامبر(ص) در دنیا و آخرت دارید سزاوارتر هستید که بر ایشان صلوات بفرستید. خواسته است به ما این موضوع را بفهماند که شما که غرق در نیاز هستید و نیازمند به پیامبر(ص)، نیازمند به کتابش، نیازمند به علمش، نیازمند به معجزاتش، نیازمند به اولادش و نیازمند به شفاعتش هستید و غرق در دریای نیاز هستید، شما اولی هستید که بر او صلوات بفرستید.
بحث صلوات آنقدر عظیم است که امام سجاد(ع) در صحیفهی سجادیه که به زبور آل محمد(ص) معروف است و 50 دعا در آن آورده شده است، بسیاری از این دعاها را با صلوات بر پیامبر(ص) شروع کردهاند. دویست مرتبه در این کتاب با صلوات بر پیامبر(ص) کار کردهاند. این، نشان دهندهی عظمت صلوات است. به همین جهت تمام ائمه تلاش کردند که به خاصان خودشان صلواتهای خاصهای را تعلیم بدهند.
امام زمان(عج) به مرحوم آیتالله مرعشی نجفی در آن ملاقات خاصه عنایاتی کردند و مرحمتیهایی داشتند. ضمن همهی آنها، حضرت به ایشان فرمودند: بعد از ذکر رکوع خصوصاً در رکوع رکعت آخر نماز بگو: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَّحَّم عَلی عَجزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِّهِم» خدایا بر محمد و آل محمد درود بفرست و به ما ترحم کن و به حق پیامبر و آل پیامبر به داد ما برس.
امام رضا(ع) سفارش خاصه به دوستان خاصهشان داشتند و بقیهی ائمه(ع) هم همینطور بودند. معمولاً پس از زیارتنامههای ائمه، دعا است که در دعاهای پشت این زیارتنامهها، صلواتهای عجیبوغریبی از نظر محتوا میبینیم که دارای عظمتهایی هستند که هم معرفت ما را بالا میبرند و هم درب حاجات ما را میگشایند.
اهمیت همراه بودن محبت ما به اهلبیت(ع) با برائت از دشمنانشان
دیروز گفتیم که اگر ما آدرس هر کس را دقیق بخواهیم بگیریم باید از طریق صاحبخانه بگیریم. هر کس بخواهد به ما آدرس بدهد ممکن است پیچوخم داشته باشد به جز صاحبخانه که آدرس خانهی خودش را از کوتاهترین و بهترین طریق به ما میتواند بگوید.
یا امام زمان! راه یافتن به وجود شما، تقرب پیدا کردن به وجود شما از چه طریقی است؟
امام اول، دست روی محبت گذاشتند. محبت ما را در دلهایتان بیشتر کنید. آنقدر به این محبت اهمیت بدهید و به ازدیادش اهمیت بدهید که آن را با هیچچیزی در دنیا عوض نکنید. چون محبت گنجی است که خداوند در دلهای ما گذاشته و قیمتی برای آن نیست بهجز رضایت خود امام زمان(عج) که رضایت مادرشان است و رضایت پیامبر(ص) و رضایت خود خداوند است. قیمت محبت فاطمهی زهرا(س) چیست؟ هیچ چیز؛ جز خشنودی فاطمة الزهرا(س). بنابراین با هیچ چیز نمیشود عوضش کرد.
یکی از محبان رفت خدمت امام جعفر صادق(ع) و عرض کرد: آقا جان! فقیرم، دستم تنگ است. امام فرمودند: تو فقیر نیستی. مرد گفت: آقا جان هستم. امام دوباره فرمودند: نیستی. مرد گفت: آقا جان چطور بگویم فقیرم که شما بپذیرید. امام فرمودند: هر طوری که تو بگویی فقیرم من میگویم تو فقیر نیستی. مرد عرض کرد: شما چه چیزی در من دیدید که فقر من را باور نمیکنید و میفرمایید من فقیر نیستم؟
امام فرمودند: من محبت ما اهلبیت را در دل تو میبینم. من میبینم که دوستم داری، من میبینم جدم را دوست داری، من میبینم جدهام را دوست داری، من چنین سرمایهای را درون تو میبینم. با وجود این سرمایه میگویم تو فقیر نیستی. حالا میخواهی با هم معاملهای بکنیم. عرض کرد: آقا جان چه معاملهای بکنیم؟ امام فرمودند: من دنیایت را آباد میکنم و کاری میکنم در دنیا هر چه بخواهی برای تو حاصل شود و در عوض یک چیز از تو میخواهم. در عوض یک ذره از محبتی که از ما در دلت هست را از تو میگیرم. مرد گفت: آقا جان اگر تمام دنیا را به من بدهید و تمام آخرت را هم به من بدهید، تمام طبقات هشت بهشت را به عقد من دربیاورید من حاضر نیستم یک ذره از محبت شما اهلبیت(ع) را از دلم بیرون کنم. امام فرمودند: از تو ثروتمندتر کیست؟ تو سفرهات را میبینی و میگویی من فقیرم و من محبتی که از ما به دل داری را میبینم و میگویم تو غنی هستی.
امام حسن عسکری(ع) فرمودند: اگر تمام دنیا را به من بدهند تا یک لقمه کنم و در دهان محب خود بگذارم، این کار را نمیکنم؛ زیرا برای محب ما کَم است، همهی دنیا برای محب ما کم است، او لایق تمام هستی است.
این محبت به یک شرط به حقیقت میپیوندد. شرطش را در زیارت «آل یاسین» هر روز میخوانیم. وقتی شروع میکنیم به سلام دادن، میرسیم به محبتشان. هر محبتی را نمیپذیرند محبت خالص را میپذیرند؛ «مَوَدَّةَ الخالِصَة»؛ یک دل و دو دلبر ممکن نیست. فرمودند: ما «مودت خالص» را قبول میکنیم.
ابن ابیالحدید برای شرح یک خطبهی امیرالمؤمنین علی(ع) میگوید: هزار بار این خطبه را خواندم! اما او شیعه نشد! ابن ابیالحدید اگر علی(ع) را دوست نمیداشت که به سمت نهجالبلاغه نمیرفت و عمرش را در اینجا صرف نمیکرد پس چرا شیعه نشد؟ چون محبتش خالص نبود. علی(ع) را دوست داشت ولی وصی بلافصل پیامبر(ص) نمیدانست.
جرج جرداق 200 بار نهجالبلاغه را خوانده اما به درستی جایی ننوشتهاند که دستش را در این دنیا گرفته باشند و شیعه شده باشد؛ چون تَه دلش به دیگران بَند بود و امیرالمؤمنین علی(ع) را هم دوست داشت.
دکتر عبدالفتاح همهی عمر از علی(ع) حرف زد اما دستش به تشیع بند نشد و در مهر و محبت امیرالمؤمنین علی(ع) خالص نبود. تولّی داشتند ولی تبرّی نداشتند. تولّی بدون تبرّی، مودت و محبت خالص نیست، رگه و ریشهی بَد دارد.
سیدی بود اهل معنا و عاشق حضرت فاطمهی زهرا(س). اهل منبر هم بود. پای منبرها هم مینشست. اسم فاطمهی زهرا(س) که بُرده میشد منقلب میشد. در یک از شبها یکی از منبریهای مشهد نشسته بود. روضه خوانده شد. حالش خیلی دگرگون شد. رفت خانه و در خواب دید بانویی پای همان مجلسی که دیشب داشتند نشسته و چادر به صورت انداخته است و گریه میکند. به او الهام شد که ایشان حضرت زهرا(س) هستند. رفت جلو و عرض کرد: بیبی جان! گریه نکنید من تحمل صدای گریهی شما را ندارم. وقتی میشنوم که در بیت الاحزان گریه میکردید جگرم پارهپاره میشود.
حضرت فرمودند: برو درب خانهی این منبری را بزن و به او بگو زهرا(س) گفت: دل من را امشب شکستی. من امشب این گریهها را از دست تو میکنم. اگر پرسید چرا، به او بگو که فاطمه(س) گفت: بر منبر نشستی و صحبت میکنی و به قاتل من میگویی صدیق؟ مرد بیدار شد شبانه رفت و پیام را به آن مرد منبری رساند.
باید «مودت خالص» باشد. گول نزنیم خودمان را که تولی داریم، مکملش تبری است؛ بیزاری جستن از دشمنان اهلبیت(ع)، بی زاری جستن از اسمشان، از خط و منششان، از فرهنگ و عملکردشان.
امام جعفر صادق(ع) فرمودند: و الله دروغ میگوید کسی که میگوید به ما محبت دارد ولی از دشمنان ما تبرّی نمیجوید.
مرحوم کلینی در کافی نقل میکند که امام جعفر صادق(ع) بعد از تسبیحات مادرشان فاطمهی زهرا(س)، لعن دشمنان اهلبیت(ع) میکردند.
طلب کردن معرفت به امام زمان(عج) از خداوند در دعاهایمان
از سَرِ همین محبت، دعا کردن برای فرج امام زمان(عج) است. دعا برای فرج، وظیفه است و باید داشته باشیم، فراوان هم داشته باشیم، در نماز، بعد از نماز، در قرآن و…؛ اما یک دعا را در حق خودمان جدی بگیریم بالأخص در قنوت نمازهای شب. خدا رحمت کند خانم مالک را، اول دعای قنوت که بعد از دعای «ربنا آتنا فی الدنیا حسنة» به من یاد دادند این دعا بود:
خانم مالک فرمودند: در قنوت نمازها، در نوافل بالأخص نافلهی شب، بالأخص در نماز شفع و وتر، این دعا را حتماً داشته باشید که در مفاتیح هم آمده است:
«اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكَ، لَمْ اَعْرِف نَبِيَّكَ؛ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَكَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَكَ، لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ؛ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَكَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ، ضَلَلْتُ عَنْ دينى»
خوشا به حال شیعهای که به این دعا مداومت داشته باشد و معرفت امام زمانش را طلب کند؛ که اگر به آن نرسیم به مرگ جاهلیت مُردهایم.
زمان جاهلیت مردم بیاباننشین بودند. مقابل بیاباننشینی، شهرنشینی است. بیاباننشینی زندگی بدون تمدن است و شهرنشینی زندگی همراه تمدن است. کسی که به معرفت امام زمانش نرسد و بمیرد، بیتمدن زندگی کرده، جاهل زندگی کرده، تمدن اسلام و تشیع را دریافت نکرده و جاهلانه زیست کرده است. اگر به این معرفت نرسیم، به لغزش میافتیم. بسیاری از بزرگان شیعه به لغزش افتادند!
جابر جوفی شاگرد امتحان پس دادهی امام جعفر صادق(ع) بود. گفت: خدمت آقا رسیدم و گِله کردم از نداریام. امام فرمودند: جابر یک دینار نداریم که امروز به تو بدهیم. با امام صحبت میکردند که کُمیت آمد. اجازه گرفت و قصیدهای خواند. امام به غلام فرمودند: برو از فلان اتاق یک کیسهی زر بیاور. غلام رفت و کیسه را آورد و جلوی کُمیت گذاشتند. کمیت یک قصیدهی دیگر خواند. امام به غلام فرمودند برو یک کیسهی دیگر بیاور. کُمیت قصیدهی سوم را خواند. امام دوباره فرمودند برو یک کیسهی دیگر بیاور. جابر با خود گفت سه کیسهی زر! همین الآن امام فرمودند ما هیچ سکهای نداریم. کمیت کیسهها را برداشت و جلوی امام گذاشت و گفت: یابن رسولالله! اجازه بدهید نپذیرم. من این قصیدهها را برای دنیایم نگفتهام. من اینها را به طمع شفاعت آخرتم گفتم. جابر میگوید یک لحظه در دلم شک افتاد که امام الآن گفتند من یک درهم ندارم پس این سه کیسه زر را چگونه از اتاق آوردند؟ مگر میشود امام ندانند در خانهشان چقدر سکه هست؟
امام فرمودند: جابر بلند شو. با هم رفتیم پشت پرده و امام پرده را کنار زدند. به اتاق رفتیم و دیدم هیچ خبری از کیسههای زر نیست. امام نگاهم کردند و هیچ نگفتند و من هم هیچ نگفتم.
امام دیدند که جابر دارد به محل لغزش نزدیک میشود بلافاصله دستش را گرفتند؛ زیرا جابر از دوستان بود و بر اساس آن محبت، امام دستش را گرفتند و از آن لغزش نجاتش دادند. تو محب و شیعه باید همیشه حال تسلیم داشته باشی.
جابر بن عبدالله انصاری با پیامبر(ص) بوده، با امیرالمؤمنین علی(ع) بوده، با امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بوده، با امام سجاد(ع) بوده، پیام پیامبر(ص) را برای امام محمدباقر(ع) برده، حدیث لوح را دیده، مصحف فاطمة الزهرا(س) را دیده، تصور کن چه جور آدمی است. در زمان امام حسین(ع) رو کرد به امام حسین(ع) و عرض کرد: یابن رسولالله! کجا میخواهید بروید؟ ای کاش شما هم مانند برادرتان امام حسن(ع) صلح میکردید.
امام حسین(ع) فرمودند: جدم اینطور به من دستور دادند. آیا میخواهی پیامبر(ص) را ببینی؟ امام به سمت آسمان یک اشاره کردند و جابر، پیامبر(ص) را دید، امیرالمؤمنین علی(ع) را دید، حضرت فاطمهی زهرا(س) را دید، امام حسن مجتبی(ع) را دید. جابر در حضورشان قرار گرفت. پیامبر(ص) فرمودند: ای جابر به امام زمانت شک نکن. آیا میخواهی جایگاه و درجهی حسین را در بهشت ببینی؟ سپس پیامبر(ص) همه را به جابر نشان دادند.
پس خیلی مهم است که ما دعا کنیم که خدا ما را به معرفت امام زمان(عج) برساند؛ که عملکردشان برای ما قابل درک باشد. آنجا که نفهمیدم، تسلیم باشم. بفهمم چرا امام حسین(ع) اهلبیتشان را به کربلا بردند و اگر نفهمیدم تسلیم باشم و علامت سؤال در من ایجاد نشود. بفهمم امیرالمؤمنین(ع) چرا دستبسته کشیده شدند و اگر هم نفهمیدم تسلیم باشم و علامت سؤال در من ایجاد نشود.
آن مرد بزرگوار گفت: عصر جمعه بالای سر امام رضا(ع) نشسته بودم و مشغول دعا بودم. یکدفعه دیدم از بالای سر من دستی آمد مفاتیح را از دست من گرفت ورق زد و دعایی را آورد و فرمود این دعا را بخوان. نگاه کردم دیدم سیدِ جلیل بزرگواری است. مفاتیح را گرفتم و ورق زدم و برگشتم به همان دعایی که میخواندم. دوباره گرفت، ورق زد و گفت این را بخوان. من گرفتم و در دلم گفتم یعنی چه؟ به دعا خواندن من چه کار دارد؟ دوباره ورق زد و گفت من میگویم این دعا را بخوان. من نگاه کردم دیدم دعا دربارهی امام زمان(عج) است.
«اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكَ، لَمْ اَعْرِف نَبِيَّكَ؛ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَكَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَكَ، لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ؛ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَكَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ، ضَلَلْتُ عَنْ دينى.»
سَرَم را بالا آوردم دیدم سید نیست و رفته است.
خوش به حال شیعهای که در دل شب، در قنوتش، در سجدهاش، در حالتهای معنویاش این دعا را بخواند و معرفت بخواهد. همچنان که برای تعجیل در فرج دعا میکنیم همچنان باید دعا کنیم که توفیق معرفت به امام زمان(عج) را به ما بدهند.
ادامهی بحث؛ اهمیت شناخت و همراهی ما با سه اسم خداوند
در جلسهی قبل گفتیم که جوشن خواندیم و هزار اسم خدای تبارکوتعالی را خواندیم. سه اسم را در زندگیمان لمس کنیم و با آنها زندگی کنیم: یکی اسم «سَیِّد»، «یا سیدالسادات» که به عقل خودم توضیحی دادم. یکی اسم «حَفی» یعنی مهربان و دلسوز که از او مهربانتر نیست؛ که باز به عقل خودم توضیحی دادم. اسم شریف سوم که خیلی لازم است با آن انس بگیریم تا در زندگیمان و در روندمان به سمت خدا یک تحولی ایجاد شود، اسم شریف «اَلحی» است.
ما معمولاً «یا حَیُّ یا قَیوُم» میگوییم. خیلی جاها این دو اسم با هم آمدهاند. این اسم به ذهن ما بسیار آشنا است. کسانی که دعای «عهد» را میخوانند هر روز این اسم را میخوانند. بسیار این اسم را ذکر میگیریم. این اسم معنای لطیف زیبایی دارد.
امام جعفر صادق(ع) فرمودند: «الحی» یعنی آنکه خدای تبارکوتعالی همیشه به ذات خویش زنده و پایدار است. موصوف به حیات و قدرت است و همهی هستی قائم به ذات او است. این اسم از اسمائی است که در قرآن مجید مکرر آمده است:
«هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»[1] زنده و جاوید است خدایی که جز او نیست. او را بخوانید و دین خود را خالص و مخلص برای او قرار بدهید؛ به عبارت دیگر هیچ موجودی به غیر از «حی مطلق» سزاوار پرستش و ستایش نیست. پرستش را خالص برای او قرار بدهید، ستایش را خالص برای او قرار بدهید، دین و دینداری را خالص برای او قرار بدهید؛ زیرا که همه برای خروج از وادی عدم و ورود به سرزمین هستی و ادامهی حیات محتاج به «حی» هستیم. همهی ما برای اینکه از عالم عدم به عالم هستی آمده باشیم به آن وجود «حی» نیازمند بودیم تا نیستِ ما را به هست تبدیل کند. برای ادامهی این حیات و زندگی، محتاج خدای «حی» هستیم.
خواجه عبدالله انصاری اسم «حی» پروردگار را تفسیری میکند. جمیع ادراکات مخلوقات تحت احاطه و سیطره و ادراک او هستند و جمیع موجودات به فعل و عمل او در حرکت هستند. هر موجود زندهای برای حرکت، نیازمند به زندهبودن است. زندهبودن از اثر اسم «حی» خداوند تبارکوتعالی است. تا جایی که هیچ مُدرکی مانع علم او نیست، هیچ مفعولی مانع فعل او نمیتواند بشود.
بنابراین حی مطلق هم اوست. باز در قرآن کریم داریم: «…لا إِلهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»[2]. «حی مطلق» اوست؛ بهجز او همه چیز از بین خواهند رفت. وجه او باقی میماند که «حی مطلق» است.
مردی خدمت رسول اکرم(ص) رسید و عرض کرد: دعایی به من بیاموزید تا خداوند تبارکوتعالی برای همیشه دل مرا زنده بدارد. حضرت فرمودند: هرکس، هر روز چهل مرتبه بگوید «یا حَیُّ یا قیُّومُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ»، خداوند دل او را جاودانه، بر اساس تجلی این اسم بر قلبش زنده میدارد.
امام علی(ع) فرمودند: بدان که مالک و فرمانروای مرگ در جهان خلقت، همان کسی است که مالک زندگی و حیات است. خالقی که آفرینندهی موجودات است، میرانندهی همهی آنها نیز همان خالق است؛ یعنی عالم دو تا مبدأ ندارد؛ زندگی، زندهبودن، حرکت و شروع اثر اسم «حیِ» خداوند است و مرگ و نابودی اثر اسم «مُمیت» خدا است.
وقتی من و شما با این اسم، زندگی و حرکت کردیم و به آن عادت کردیم، چه بهرهای نصیب ما میشود؟
در تقسیم بندیهای حیات و زندگی، ما به روایات و احادیثی برخورد میکنیم که زندگی و حیات را به دو قسمت تقسیم کردهاند: حیات دنیوی و حیات اخروی. چهرهی حیات دنیا و مبنای حیات دنیا بر فناپذیری است، بر لهو و لعب و بر متاع غرور است. دنیا وسیلهی فریب است. مبنایش بر فناست، هر لحظه هم بر فنا است. همین بدن ما نفس به نفس رو به فناست. قدرت و توانمندی ما رو به فناست، علم رو به فناست. چه بزرگوارانی که دانشمند بودند و دچار آلزایمر شدند و اسم بچهشان هم یادشان رفت.
به همین جهت شما در داستان یوسف و زلیخا میخوانید وقتی زلیخا به اعتراض به یوسف گفت همهی امکانات هست، تو چه میخواهی؟ یوسف(ع) گفت: همهی امکانات هست اما من به دنبال امکانات باقی و آخرت هستم. من این فانی را با آن باقی عوض نمیکنم.
مبنای حیات اخروی بر فناناپذیری است، زندگی بدون مرگ، زندگیای که امنیت دارد، امنیت دائم، زندگیای که آرامش دارد، آرامش دائم، زندگیای که لذت بری دارد آن هم لذت بری دائم، زندگیای که جوانی دارد، جوانی دائم، زیبایی دارد، زیبایی دائم، امکانات دارد، امکانات دائم. عاقل میگوید یک خشت دائم بهتر از یک قصر فانی است. اشخاصی که صلاحیت زندگی اخروی را پیدا کنند، هر چه بخواهند در اختیارشان است آن هم بهطور دائم و هیچ چیزش موقتی نیست.
چرا میگویند آخرت حیات طیبه است؟ به همین جهت که دائم است. قرآن میفرماید: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً ۖ وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»[3]؛ آن کسی که عمل صالح انجام بدهد چه مرد باشد و چه زن، او مؤمن است و در دفتر خدا اسمش مؤمن نوشته میشود. او را خدا زنده میدارد به حیات طیبه در صورتی که انسان همت و اراده کند و خود را به انجام اعمال صالح موظف کند.
عمل صالح کدام است؟ آن عملی که ما را به رضا و خشنودی خدا برساند. زن و مرد مؤمن دنبال چه هستند؟ یک مجاهد فی سبیل الله دنبال چه هست؟ شما امشب برو دیدن یک جانباز که 35 سال است که چشم ندارد و از چشم ظاهر محروم است، از او بپرس برای چه به جبهه رفتی؟ میگوید برای رضای خدا. به آن آدمی که مالش را وقف میکند، به آن خانم عفیف، به آن نمازخوان واقعی، به آن مرجع تقلید و… بگویید که شما دنبال چه هستید؟ جواب یک کلمه است: این که من به دنبال کسب رضای خدا هستم و لا غیر.
چگونه آدم میتواند رضای خدا را کسب کند؟ با عملکرد، با نماز، با روزه میشود رضای خدا کسب بشود؟ راهش را مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی نشان میدهد:
اخلاص و اهل آن
مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی میگوید: ای نفس! بدان که تو در ظرف یک روز یا یک شب، بلکه یک ساعت، بلکه در یک لحظه و یک نفس میتوانی به مقام قرب و خشنودی خدا دست پیدا کنی؛ اگر صدق نیت و خلوص باطن داشته باشی. اگر اثبات کنی که غیر خدا را گذاشتی و قدم برای او برداشتی.
در سورهی انعام داریم: «…قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ»[4] تو بگو «الله» و سپس مابقی را رها کن و بگذار در دریای لهو و لعبشان بمانند. اگر توانستی ثابت کنی که قدم با صدقِ نیت و خلوص باطن در راه خدا و برای دیار خدا برداشتهای، همین یک قدم، رضایت خدا را برای تو به ارمغان میآورد. این مطلب آنقدر در زندگی مهم است که خداوند به خاتمالانبیاءش سفارش میکند.
خودشان میگویند: «وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ وَ يُقيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّکاةَ وَ ذلِکَ دينُ الْقَيِّمَةِ»[5] ما انبیا مأمور شدیم که کاری نکنیم بهجز عبادت خدا آن هم با نیت خالصانه.
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: اگر کسی چهل شبانهروز بندگیاش را برای خدا خالص کند، خداوند چشمههای حکمت را در دلش باز میکند و از زبانش جاری میکند.
حکمت آنقدر عظیم و بزرگ است که خداوند میفرماید به هر کس حکمت دادهام، خیر کثیر دادهام.
مرحوم شیخ بهایی میگوید: من حدیث را خواندم و گفتم آسان است. شروع کردم و چهل شبانهروز واقعاً خالصانه عبادت کردم، روزهداری کردم، عبادت کردم؛ اما در پایان در دلم چشمههای حکمت نجوشید. با خود گفتم که پیامبر(ص) که خلاف نمیگویند و خداوند هم خلاف وعده عمل نمیکند و خود ایشان فرمودند که چشمههای حکمت را در دل جاری میکنم، پس اشکال از من است. نشستم بررسی کردم که کجای کارم ریایی بود یا خودنمایی کردم. هیچ جا خودنمایی نکردم و ریایی نبود و به هیچ کس نگفته بودم تا اینکه رسیدم به اینجا که من این چهل شبانهروز را برای خدا عبادت نکردم بلکه برای این عبادت کردم که چشمههای حکمت بگیرم پس خالص نبودم!
معنای اخلاص خیلی ظریف است؛ مانند آب خوردن است. آبی که میخواهیم بخوریم باید چگونه باشد؟ آب باید خالص باشد. آب خالص، آبی است که رنگ و بو و مزه ندارد. اگر رنگ پیدا کرد دیگر به آن آب خالص نمیگوییم، میگوییم آب گلآلود، آب هندوانه، آب میوه یا… . اگر ما یک پارچ آب داشته باشیم و یک لیوان آب هندوانه به آن اضافه کنیم دیگر آب خالص نیست. آب وقتی خالص است، مطهر و پاککننده است. میشود با آن وضو گرفت و آن وقت وضو و غسلمان درست است یا با آن، نجاست را آب میکشیم و درست است؛ اما آب وقتی ناخالص شد یک خروارش هم یک ذره نجاست را پاک نمیکند. چون ناخالص است پاککننده نیست. همانطور که آب برای پاک کردن باید خالص باشد، عبادت هم برای اینکه من و تو را بسازد و لایق درگاه قرب خداوند کند، نباید یک ذره ناخالصی و ناپاکی در آن باشد.
کار خیلی سخت است. جهنمیها در جهنم میمیرند و زنده میشوند و وقتی پاک شدند به بهشت میروند و دیگر مردن ندارند و حیات جاوید است. بهشتی در بهشت نمیمیرد که دومرتبه زنده بشود، حیاتش جاوید است. میخواهی بهره ببری، باید عملت را صالح کنی. میخواهی عملت صالح بشود، باید خالصش کنی مانند آب. همانطوری که آب خالص، فقط آب است، آن عبادتی صالح و خالص است که فقط و فقط برای خدا باشد.
امام جعفر صادق(ع) فرمودند: اخلاص تمام فضیلتهای اعمال را در خودش جمع دارد. (تمام برکات و نتایج اعمال همه در اخلاص جمع است. ممکن است نماز اخلاص نداشته باشد اما اخلاص نماز را در خودش دارد و تمام اثرات نماز را در خودش دارد. ممکن است در روزه اخلاص نباشد اما اگر داشت، آن اخلاص تمام اثرات روزه را در خودش دارد.)
امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: شیطان شش هزار سال خدا را عبادت کرد و به یک لحظه همهی عباداتش از بین رفت؛ زیرا در شش هزار سال خالص نبود. او میخواست با عبادت کردن بین ملائکه مقام و درجه بگیرد.
امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: تمام اهل عمل هلاک میشوند مگر آنهایی که عبد خدا هستند و اعمالشان برای عبودیت خدا بوده است. همهی عبادتکنندهها هلاک میشوند مگر آنهایی که عالم و با معرفت بودند. همهی عالمها هلاک میشوند و به جایی نمیرسند بهجز آنهایی که صابر بودند. همهی صابران هلاک میشوند و از بین میروند مگر آنهایی که خالص برای خدا بودند. همه مخلصان از بین میروند مگر آنهایی که با تقوا بودند. همه متقین هلاک میشوند مگر آنهایی که اهل یقین بودند و به یقین رسیدند. همهی اهل یقین در خطر بزرگی قرار دارند و هر لحظه ممکن است بلغزند؛ مگر خدا کمک کند. پس همانطور که یک لحظه آدم میتواند با یک قدم فقط برای خدا برداشتن به قرب برسد، با یک قدم هم میتواند سقوط کند اگر مراقب نباشد.
رسول اکرم(ص) فرمودند: جبرئیل از طرف خداوند بر من نازل شد و گفت: یا رسولالله! پیغامی برای شما دارم. خدا فرموده است اخلاص سِری از اسرار من است. این سِر خود را به امانت میگذارم در قلب آن کسی که دوستش میدارم.
این دوستان چه کسانی هستند؟ کسانی که خدا را خوب شناختند. در قرآن میفرماید: «سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ* إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ»[6] پاک و منزه است خدا و در توصیف نمیآید مگر یک دسته که قادرند خدا را وصف کنند آن هم بندگان مخلص خدا.
این ویژگی اهل اخلاص است که وقتی عبادتشان برای خدا شد، بندگیشان برای خدا شد، همهی خوبیهایشان برای خدا شد، لیاقت پیدا میکنند که بتوانند خدا را برای دیگر بندگان خدا وصف کنند. دیگران برای اینکه خدا را ببینند باید آنها را ببینند. برای اینکه خدا را بشناسند باید در محضر آنها بنشینند. چه بسا علمایی که در محضر بیسوادها مینشستند چون آن بیسواد به مقام اخلاص رسیده بود و او نرسیده بود. این افراد میتوانند خدا را وصف کنند و به نمایش در بیاورند.
آنقدر ظریف است که به پیامبر(ص) سفارش کردهاند: «قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ* لَا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذَٰلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ»[7]؛ «پیامبر! بگو، نماز من و خط مشی من، زندگی و مردن من برای آن پروردگار جهانیان است. او شریکی ندارد. من به این اخلاص و این نوع حرکت مأمور هستم. من اول تسلیم شونده در راه خدا هستم که نمازم را، مرگ و زندگیام را و همه چیز را برای پروردگار جهانیان کنم.»
رسول اکرم(ص) فرمودند: خداوند من را به 9 چیز سفارش کرده است:
امام جعفر صادق(ص) فرمودند: هیچ بندهای به مقام اخلاص نمیرسد مگر اینکه مدح و ستایش مردم و مذلت و مذمت مردم در نزد او یکسان باشد؛ زیرا انسانی که نزد خداوند مورد ستایش است با مذمت مردم مذموم نمیشود و آن کسی که نزد خدا مذموم است و خدا مذمتش کرده اگر دیگران او را ستایش کنند ممدوح نمیگردد.
مهم این است که نزد خدا چگونه هستی. ممدوح باشی مذموم نمیشوی. اگر کسی عملکردش نزد خدا مذموم باشد، با تعریف و تمجید دیگران ممدوح نمیشود و مورد پسند خداوند قرار نمیگیرد. مذمت مردم حکمی را که خدا برایت مقرر کرده و بر تو لازم دانسته است، از تو بر نمیگرداند. اگر واقعاً اینگونه شدیم، قدم به اخلاص برداشتهایم و اگر برعکس بودم و به یک ظن کسی، شب تا صبح نخوابیدم و ناله زدم، بویی از عطر اخلاص به بینی من نرسیده است!
رسول اکرم(ص) به معاذ جبل سفارش کردند: تو را سفارش میکنم به اینکه زبانت را از بدگویی به برادران دینیات و قاریان قرآن قطع کن (نسبت به برادران دینیات زبان درازی نداشته باش. زبان درازی به همه بَد است اما زبان درازی به انسانهای دیندار اثرش به قرآن و دین برمیگردد و صدمه به دین میزند). گناهانت را بر عهده بگیر و بر عهدهی برادران دینیات بار نکن (گناه هر کسی گردن خودش است وگرنه میشود آسیه بود در کنار فرعون، میشود اسماء بنت عمیس بود در خانهی ابابکر. اسماء محل سِر امیرالمؤمنین علی(ع) بود. در آن شب غریب که هیچ کس نبود اسماء بود. از ابابکر یک پسر آورد به نام محمد بن ابابکر که شیفتهی امیرالمؤمنین علی(ع) بود). با زشتگویی از دیگران، خودت را از عیوب پاک مدار. (با پایین آوردن برادران و خواهران دینیات، خودت را بالا نبر. بعضی وقتها بَد کسی را میگوییم میخواهیم خوبی خودمان را جلوه بدهیم). با کارهایت ریا نکن، با امور دنیایی و مادی آخرت نمایی نداشته باش. در نشستوبرخاست فحش نده که به خاطر اخلاق بدت از تو پرهیز میکنند (حتی فحاشی به حیوانات. برزخ آدم فحاش، بسیار بد است). در حالی که نزد کسی نشستهای با کس دیگر نجوا نکن که سوءظن او را برمیانگیزی و ناراحتش میکنی. بر مردم تکبر نورز که همهی خوبیهای دنیا از تو قطع خواهد شد (از انسان متکبر و مغرور، تمام خیرات و برکات دنیا قطع خواهد شد). وحدت مردم را پراکنده نکن که سگان دوزخ پارهپارهات خواهند کرد. معاذ گفت: یا رسولالله! چه کسی میتواند این خصلتها را داشته باشد؟ پیامبر(ص) فرمودند: کسی که خدا بر او آسان گیرد، بر او آسان میشود. (اگر خدا لایقش نداند و آن سِر و اخلاص خودش را به او ندهد، همه کارها برای او سخت میشود).
امام جعفر صادق(ع) به مردی فرمودند: شنیدم با فلان کس دعوا کردی. گفت آقا طلبکارش بودم، رفتم از او بگیرم نداد، ناراحت شدم دعوایمان شد. امام فرمودند: معنای این آیه را بلد هستی؟ «وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ»[8]. مرد گفت شما بفرمایید. امام فرمودند: فکر میکنی که معنایش این است که مؤمنین و مؤمنات، میترسند که خدا به آنان ظلم و ستم روا دارد؟ مگر خدا ظالم است؟ نه به خدا قسم معنایش این نیست. بلکه میترسند که حسابشان را به دقت بکشد مثل مویی که از ماست بیرون کشیده میشود. سپس فرمودند: «سُوءَ الْحِسَابِ» سخت حساب کشیدن همان دقت و سختگیری و خرده گیری است که خدا بخواهد از بندهای خرده گیری کند. سپس فرمودند: معنایش این است که گناهان را به حساب بیاورد و حسنات را حساب نکند.
عملی که در آن اخلاص نباشد و بندهای که مخلص نباشد، در آن حیات طیبهی قیامت، نیکیهایش حساب نمیشود و خودش میماند و بدیهایش! مگر خدا دستمان را بگیرد. خدا چطور دستمان را میگیرد؟ به وسیلهی امام زمان(عج) که ایشان را فرستادند که دستمان را بگیرند. چطور توجهشان را جلب کنیم؟ باید قسمشان بدهیم به مادرشان فاطمة الزهرا(س). چطور مادرشان را نام ببریم و قسمشان بدهیم که به فرزندشان دستور بدهند که به ما عنایتی بکنند؟ باید دل بشکنیم [با ذکر مصیبت و روضههایشان].
ذکر مصیبت
امکلثوم(س) مظلومهی ناشناخته است. عظمت، جلالت و نورانیت خواهرش حضرت زینب(س) بر ایشان سایه افکنده است. مانند ابوالفضل(ع) و برادران حضرت ابوالفضل(ع). مگر سه تا برادرهای ابوالفضل شجاع و شهید نبودند چطور اکثراً از حضرت ابوالفضل(ع) گفته میشود؟ برای اینکه ایشان بر برادرانشان سایه افکنده بودند.
بسیاری از مصیبتهایی که در مجالس برای حضرت زینب(س) خوانده میشود، در کتابهای معتبر برای حضرت امکلثوم(س) نقل شده است. آنقدر مصیبتش در کربلا سخت است که آدم میترسد آن را بگوید و کسی اشکش در نیاید آن وقت مسئول بشود!
روضهی ایشان را امام محمدباقر(ع) خواندند که میفرمایند: عمهام امکلثوم آنقدر در مسیر اسارت کتک خوردند که بچهها کتک نخورند، آنقدر سینه و پشتشان را سپر بلای این بچههای اسیر کردند که وقتی رسیدیم مدینه، از شدت زخمها و شکستگیها و رنجها و غصههای کربلا چند ماه بعد دق کردند و مریض شدند و فوت کردند و نتوانستند زندگی کنند.
ایشان میفرمایند: عمه جانم امکلثوم(س) چنان خدمتگزار عمه جانم زینب(س) بودند که هر کجا عمهام صدایشان بلند میشد و کاری داشتند، اول از همه ایشان میرسیدند و دستبهسینه بودند. نمیگفتند خواهر چه میخواهی؟ میگفتند: یا بنت علی المرتضی، یا بنت فاطمة الزهرا بفرمایید.
نمیشود روضهی عصر عاشورای حضرت امکلثوم(س) را بیان کرد. آن لحظهای که اهلبیت در سه تا محاصره بودند: یکی میخواستند فرار کنند که سپاه عمر سعد احاطه کرده بود و همه نیزهها را به سمت آنها گرفته بودند، یک طرف آتش خیمهها، یک طرف آب فرات.
فقط یک جمله را میگویم که امام محمدباقر(ع) فرمودند: وقتی عمهام امکلثوم(س) به هوش آمدند، دیدند سرشان بر دامن خواهرشان زینب(س) است و بر اثر نوک نیزهای که به پشتشان فرو رفته است، بیهوش زیر دستوپا افتاده بودند. خواهری نبیند خواهرش را اینگونه مظلوم و زیر دستوپا افتاده…
در مسیر شام، نزدیکیهای شام ناگهان حضرت زینب(س) فریاد زدند: ای زمین! شمر ملعون را بگیر. زمین دهان باز کرد و پاهای شمر را پایین کشید. ناگهان از بالای نیزه و از سر بریدهی امام حسین(ع) صدا آمد: خواهرم زینب! بنا بر صبر بود. زینب امر کرد و زمین آن ملعون را رها کرد. چرا؟ زینب گودال قتلگاه دیده بود این حرف را نزده بود، در مسیر راه اهانتها از شمر به اهلبیت دیده بود این حرف را نزده بود. امام محمد باقر(ع) میفرمایند: آن لحظهای بود که شمر ملعون نیزهاش را به پشت و پهلوی عمهام امکلثوم فرو کرد و خون از زیر لباسش جاری شد و از روی شتر خون به زمین ریخت.
[1] آیهی 65 سورهی غافر
[2] آیهی 88 سورهی قصص
[3] آیهی 97 سورهی نحل
[4] آیهی 91 سورهی انعام
[5] آیهی 5 سورهی بینه
[6] آیات 159 و 160 سورهی صافات
[7] آیات 163 و 162 سورهی انعام
[8] آیهی 21 سورهی رعد