بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

بیست و نهم اردیبهشت 1399، بیست و چهارم ماه مبارک رمضان

 

محورهای سخنرانی:

عرض ارادت و تبعیت به پیشگاه حضرت رسول(ص) و آل ایشان با صلوات

طبق سوره‌ی مبارکه‌ی «عصر» همه‌ی انسان‌ها در خسران هستند مگر عده‌ای

توجه به سه اسم خاص خداوند

توجه به نام «سیِّد» خداوند

توجه به نام «حَفی» خداوند

 

ان‌شاءالله زیر سایه‌ی آقا امام زمان(عج) همراه با توفیقات ربّانی مشغول انجام وظیفه و کم‌کم مشغول وداع با ماه مبارک رمضان باشید. باشد که ان‌شاءالله همه‌ی ما جزو کسانی باشیم که مقیم در ماه مبارک رمضان شویم؛ کسانی که خداوند تبارک و تعالی شب و روز آخر ماه مبارک رمضان به آن‌ها می‌فرماید که شما بمانید و طول ایام و سال را ماه مبارک رمضانی بگذرانید.

روزهای آخر ماه مبارک رمضان، روزهای خوف و رجاء شدید است. هم ترس شدید داریم که آیا به وظایفمان عمل کرده‌ایم و به وعده‌های خداوند رسیده‌ایم و آیا به آن مغفرتی که اگر در این ماه حاصل نکنیم در ماه‌های دیگر به این مدل نمی‌توانیم دست پیدا کنیم، رسیده‌ایم یا خیر؟ از طرف دیگر رجاء است که به لطف و مهربانی خداوند بر سر سفره‌ی مغفرت خداوند مهمان هستیم و ان‌شاءالله جزو ضیوف الرحمن، ناممان ثبت شده باشد و با دعاهای شب‌ها و گذران شب‌های قدر و تلاوت قرآن و ان‌شاءالله مراقبه و محاسبه و معاتبه و مشارطه و معاقبه ای که در ماه مبارک رمضان نسبت به خودمان انجام داده‌ایم، سرمایه‌ی خوبی را برای گذر ایام سال، به دست آورده باشیم.

پیامبر اکرم(ص) فضایل ماه مبارک رمضان را بیان می‌کردند. شخصی عرض کرد که یا رسول الله! چرا این ماه خوب با این برکات و نورانیت و معنویات، فقط سالی یک ماه است؟ کاش فصلی یک ماه بود. آن خدایی که این توان را می‌دهد که بتوانیم سالی یک‌بار روزه بگیریم، فصلی یک ماه نیز این توان را می‌داد.

حضرت فرمودند: اگر مردم انوار و برکات ماه مبارک رمضان را در همین یک ماه آن‌گونه که شایسته است، به دست بیاورند، برای طول سال آنان کافی است.

 چراغ آن‌قدر نورانی و قوی است و انرژی آن‌قدر بالا و مثبت است که در طی مابقی سال، ما راه را می‌بینیم و توان رفتن راه را داریم و قادر هستیم آن‌گونه که شایسته‌ی یک بنده‌ی خدا است طی طول سال حرکت کنیم.

امیدواریم خداوند متعال، آنچه وعده داده است به شب زنده داران ماه مبارک رمضان و روزه داران روزهای این ماه مرحمت می‌کند، به شما هم مرحمت کند و وعده‌های دنیوی و برزخی و اخروی را برای ما منظور بفرماید.

به درگاه خداوند متعال هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه می‌داریم که امروز هم زنده هستیم و با ماه مبارک رمضان معاشرت داریم و قدم به قدم همراه هستیم و این همراهی با توفیقات فراوان همراه است. از عهده‌ی شکر آن نمی‌توانیم به در بیاییم مگر اینکه هر لحظه و هر نفس ظاهری و باطنی و زبانی و قلبی و عملی، تلاش کنیم که سپاس خداوند متعال را به جا بیاوریم.

ما در حال تلاش برای کسب رضای خداوند متعال هستیم و خداوند در سوره‌ی نجم، آیه‌ی 32 نیز فرموده است: «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى»؛ خداوند به سعی و تلاشی که انسان می‌کند نگاه می‌کند و به او اجر و مزد یا کیفر و مکافات می‌دهد.

عرض ارادت و تبعیت به پیشگاه حضرت رسول(ص) و آل ایشان با صلوات

ذکر صلوات به پیشگاه پیامبر اکرم(ص) و اهل‌بیت مطهر ایشان، فواید بسیار زیادی در زندگی ما دارد. از جمله ‌اینکه بزرگان ما فرموده‌اند که همان‌گونه که ما ارادت، بندگی، عشق، علاقه و تسلیم خود را به درگاه خداوند متعال با نماز عرضه می‌داریم (اگر بخواهم به خداوند متعال عرضه بداریم که خدایا من تو را دوست دارم و به تو علاقه دارم و تسلیم امر تو هستم، تمامی محبت و اطاعتم را با نماز به پیشگاه خداوند عرضه می‌دارم؛ زیرا خداوند متعال فرموده است که من اعلام محبت و تسلیم و تبعیت شما به خودم را در نماز می‌بینم.) صلوات ما به پیشگاه پیامبر اکرم(ص) کار آن نماز را به پیشگاه خداوند متعال می‌کند. اگر من بخواهم به حضور پیامبر اکرم(ص) و اهل‌بیت مطهر ایشان عرضه بدارم که من شما را باور دارم، به شما علاقه دارم، از شما تبعیت می‌کنم، تسلیم امر شما هستم، وصی بعد از شما و حجت‌های پس از ایشان و دختر مطهره‌ی شما را باور و قبول دارم و تسلیم امور آنان هستم و از موالیان آنان هستم و از منتظران صاحب الزمان(عج) هستم، با فرستادن صلوات اینان را اعلام می‌کنم.

اگر بگویم: «الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ» یعنی یا رسول الله! من فقط شما را دوست دارم، به این ترتیب تکلیف بعد از پیامبر(ص) چه می‌شود؟ اگر من از پیامبر(ص) تبعیت دارم و از وجود ایشان پیروی می‌کنم و به وصایت از پیامبر(ص) اعتقاد دارم، این اعلام را باید با فرستادن صلوات کامل اعلام کنم.

نقل زیبایی از میرزا جواد آقا ملکی تبریزی وجود دارد. ایشان می‌فرماید: راه دیگری برای ابراز محبت و تبعیت و تسلیم به پیامبر(ص) و اهل‌بیت ایشان به‌جز فرستادن صلوات، وجود ندارد.

شما اگر نماز بخوانید اما در تشهد، صلوات ختم نکنید، نمازتان باطل است و بندگی خود را به خداوند متعال اعلام نکرده و تبعیت از وجود نازنین پیامبر و اهل‌بیت ایشان را نیز اعلام نکرده‌اید.

به همین خاطر، صلوات متنوع‌ترین ذکر است و چون اعلام تسلیم و تواضع در مقابل این بزرگواران است، در برآورده کردن حوائج هم سریع الاجابه است.

بزرگان فرموده‌اند: کسانی که اهل خواندن نافله هستند، تا زمانی که به حاجت خود برسند، بعد از نافله‌ی مغرب یا بعد از نماز مغرب، حاجت خود را نیت کنند و صد مرتبه صلوات با «عجّل فرجهم» ختم کنند سپس هفتاد مرتبه بگویند: «یا اللهُ یا محمدُ یا علیُ یا فاطمهَ یا حسنُ یا حسین یا صاحب الزمان ادرکنی، یا صاحب الزمان ادرکنی».

مرحوم خانم مالک می‌فرمودند: دو ذکر مانند دینامیت زیر حوائج است که یکی این توسل است و دیگری ختم 1400 مرتبه صلوات بر چهارده معصوم و در ادامه 1400 مرتبه ختم لعن بر دشمنان ایشان است. به طوری که ایشان می‌فرمودند اگر با این دو توسل، به حاجت نرسیدید دیگر آن حاجت را رها کنید.

طبق سوره‌ی مبارکه‌ی «عصر» همه‌ی انسان‌ها در خسران هستند مگر عده‌ای

ما هر روز با ذکر وظایفمان در رابطه با وجود نورانی امام زمان(عج) انرژی می‌گیریم. امروز می‌خواهم به شکلی دیگر این مطلب را آغاز کنم: شب‌های احیا سعی کردیم که دعای جوشن کبیر را بخوانیم. این دعا تفسیر همه‌ی قرآن است و معنای همه‌ی توحید است و راهی به سوی تمام عرفان الهی است و راهی به سوی عشق‌ورزی به خداوند متعال است و راه به زهد، تقوا، معرفت، کمال و رسیدن به مقام قرب خداوند متعال است و تمام اسماء آن برای زندگی ما کاربردی است.

امسال سعی کنیم حداقل سه تا از این اسماء را انتخاب کنیم و زندگی‌مان را بر اساس آن سه مورد بنا کنیم.

در روزهای گذشته در رابطه با «ربّ» توضیحاتی دادم که به چه دلیل ما این نام مبارک خداوند متعال را بسیار به کار می‌بریم که حتی در همین دعای جوشن کبیر هم بسیار آمده است مانند عبارت‌های «یا رَبَّ الْبَیْتِ الْحَرامِ، یا رَبَّ الشَّهْرِ الْحَرامِ، یا رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرامِ، یا رَبَّ الرُّکْنِ وَ الْمَقامِ، یا رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ، یا رَبَّ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ، یا رَبَّ الْحِلِّ وَ الْحَرامِ، یا رَبَّ النُّورِ وَ الظَّلامِ».

برخی از آیات و سوره‌های قرآن، ترساننده و به تفکر وادار کننده هستند. اگر کسی آیات را تلاوت کند و از آن، ترسی به دل راه ندهد و یا در آنان تفکر و اندیشه نکند، قلب بیماری دارد و باید به سراغ طبیب روحانی برود و بیماری قلب خود را درمان کند.

یکی از این سوره‌ها، سوره‌ی والعصر است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم* وَ الْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان. قسم به زمان (قسم به عمر و گذر زمان، قسم به ایام، قسم به امام زمان(عج)، قسم به نماز عصر) قطعاً تمام انسان‌ها در ضرر هستند. در همین نقطه باید بایستیم که آیا من انسان هستم؟ پس قطعاً در ضرر و خسران هستم! باید تأمل کنم که در چه جاهایی من ضرر کرده‌ام و آن انسان‌های استثنایی که ضرر نکرده‌اند از کدام راه رفته‌اند؟

همه‌ی انسان‌ها متضرر هستند زیرا مشغول به امور طبیعی دنیا شده‌اند و در گذر ایام چیزی جز دنیا نشناخته‌اند. فقط زیبایی و لطافت و غذا و لباس و آوازها و گوش‌نوازی‌ها و لذت‌های مادی دنیا را شناخته‌اند و افق دید آن‌ها در نهایت به دنیا ختم می‌شود. مانند انسانی که در آب فرو رفته است و در آن در حال غرق شدن است، اینان نیز در مظاهر حیوانی دنیا فرو رفته و غرق شده‌اند و اینان در انسانیت خود و در عمر خود در حال ضرر هستند. ذره‌ای افق اندیشه و فکر و دید اینان از دنیا فراتر نیست.

خداوند در سوره‌ی آل‌عمران می‌فرماید: بندگان خداوند وقتی نیمه‌شب برای عبادت از خواب برمی‌خیزند، نگاهی به زمین و آسمان می‌کنند و می‌گویند که خدای ما اینان را باطل خلق نکرده است. به این معنی که افق دید بنده‌ی خدا، از خواب که برمی‌خیزد به وسعت آسمان‌ها است و به بالا نظر می‌کند.

انسانی متضرر می‌شود که در حیوانیت محض غرق است و از این بابت بسیار شاد و خرسند است. این انسان‌ها فقط برای دنیا، کار می‌کند و یا ازدواج می‌کنند و فرزند تربیت می‌کنند. انسان زمانی که مراوداتش فقط برای دنیا شد، بسیار متضرر می‌شود زیرا همه چیز او معامله می‌شود و حتی محبت کردن‌ها نیز نوعی معامله می‌شود زیرا افق دید دنیا می‌شود. عزت و شرافت و ناموس انسان برای به دست آوردن شیء با متاع دنیا معامله می‌شود!

حال در این ضرر کردن، چه کسانی استثنا هستند؟ کسانی که ایمان آورده‌اند. این انسان‌های با ایمان چه ویژگی‌هایی دارند؟ اینان کسانی هستند که عقل و دلشان به نور علم به حق، روشن شده و معرفت یافته‌اند و آگاهی به معاد یافته‌اند و شناخت کامل به پیامبران و ائمه پیدا کرده‌اند. این علم در مدرسه و دانشگاه و حوزه یافت نمی‌شود بلکه این علم، نوری است که خداوند متعال به قلب‌ها می‌تاباند.

آن‌ها نور این عقیده و دریافت و معرفت را سرمایه‌ی انجام اعمال صالح خود کرده‌اند و در جهت عمل کردن به کلیه‌ی برنامه‌های الهی از این نور بهره می‌گیرند.

تقوای حقیقی و واقعی این است که پشت سر امام زمان(عج) حرکت کنی و هر چه ایشان انجام داد، تو نیز همان را انجام دهی. البته به کلیات دستورات ایشان عمل کنی نه اینکه گزینشی عمل کرده و برخی را بپسندی و عمل کنی و از برخی دستورات سرپیچی کنی!

نماز خواندن بدون حجاب، مدل مقبول در نماز نیست. چه کسی این اجازه را به ما داده است که در دستورات خداوند انتخابات کنیم؟ نمی‌توان سی روز، روزه‌دار بود اما خمس را نداد.

وقتی با نور علم، خداوند و قیامت و پیامبر و امام زمان(عج) را شناختم، این نور انرژی برای عمل صالح می‌شود و انرژی برای به اجرا درآوردن کلیات دستورات الهی می‌شود.

این انسان‌هایی که به این توفیقات می‌رسند و این نور را دریافت می‌کنند و این اعمال صالح را انجام می‌دهند و از حق تبعیت می‌کنند کسانی هستند که تلاش و کوشش و همت اینان در جهت تعلیم مردم نسبت به توحید و نبوت و امامت و فضایل انسانی است. عمرشان را در این مسیر صرف می‌کنند که انسانی را هدایت کنند و نگران هستند از اینکه نسل خود و یا مردم جامعه در حال حاضر و یا در آینده مسیر حق را گم کنند.

امام حسین(ع) فرمودند: اگر دیدید سر کسی را مظلومانه جدا می‌کنند و در سمت دیگر، کسی را از دین گمراه می‌کنند، بر شما واجب است که به کمک این انسان گمراه بروید. زیرا دین او را می‌برند و روح او را می‌کشند و انسان بدون دین برای فرهنگ و دین و نسل مردم و جامعه خطرناک است زیرا او سرباز شیطان می‌شود.

علم این نیست که فقط من دریافت کنم بلکه علم باید من را به سمت عمل صالح سوق دهد و عمل صالح باید مرا به سمت اصلاح جامعه سوق دهد و مردم را اصلاح کنم و در این صورت من ضرر نکرده‌ام.

اینان در مسیر متخلّق شدن به اخلاق الهی و اینکه راه تهذیب و اخلاق الهی را به مردم نشان بدهند و جان و روح آنان را از آلودگی و تاریک پاک کنند، به دامن صبر چنگ می‌زنند و بردباری می‌کنند (وقتی خداوند متعال به حضرت موسی(ع) امر کرد که به سمت فرعون برود، موسی(ع) از خداوند خواست که سینه‌ی وسیع و شرح صدر و حوصله و تحمل به او عطا کند).

باغبان از زمانی که قصد می‌کند که محصولی را به ثمر برساند تا زمانی که محصول به دست بیاید چقدر زحمت می‌کشد، بردباری می‌کند، باد شاخه‌ها را می‌شکند، زمستان باعث از بین رفتن محصول می‌شود اما او همچنان بردباری و صبوری می‌کند و علف‌های هرز را جدا می‌کند، برخی از بزرگان در کنار تک‌تک درختان باغشان زیارت عاشورا می‌خواندند تا میوه‌ی سالم بدهد. انسان، باغبان بشریت است و هر کس باید باغبان خانه و خانواده و محل خود باشد.

خلاصه‌ی کلام اینکه تمام سرّ الهی در سوره‌ی والعصر است و در دو مسئله خلاصه شده است، تمام روحانیت و معنویت و تقدس یک انسان مؤمن و خداشناس واقعی و عمل کننده‌ی واقعی، در دو مسئله در این سوره خلاصه شده است: علم و عمل صالح؛ آراسته شدن به علم و در سایه‌ی این علم، عمل کردن در راستای همان علم و تلاش کردن برای اینکه مردم را هم به این علم آشنا کند.

توجه به سه اسم خاص خداوند

توجه به نام «سیِّد» خداوند

در سه شب قدر، هر شب هزار نام مبارک خداوند را خواندیم و تمام این هزار اسمی که ذکر کردیم در زندگی روزمره‌ی ما کاربردی هستند و بر اساس اینان باید عمل کنیم و باید تأثیر معنوی و مادی اسماء الله را در زندگی خود احساس کنیم، بالأخص باید به سه اسم توجه کنیم: اسم «سَیِّد» یکی از این اسامی است. در دعای جوشن کبیر آمده است «یَا سَیِّدَ السَّادَاتِ» ای بزرگ و آقا و سرور و رئیس قوم، ای آقای همه‌ی آقاها، آقای پیامبر اکرم(ص) که خود آقا است، آقای امیرالمؤمنین(ع) که خود آقا است، آقای حسن و حسین و تمام ائمه‌ی دیگر که خود آقا هستند، ای آقای همه‌ی آقاها.

رسول اکرم(ص) فرمودند: بعد از مقام مقدس «الله»، بزرگ‌ترین اسم خداوند متعال، «سَیِّد» است؛ که معنای وسیعی دارد. بعد از اینکه این اسم متعلق به خداوند متعال است، خداوند این اسم را در من و اولاد من متجلی کرد و به ما تفویض کرد. به همین جهت در القاب پیامبر اکرم(ص)، «سَيِّدِ الُمُرْسَلينَ»، «یا سَيِّدِ الْأَبْرَارِ» و «یا سَيِّدِ الْأَنَامِ» داریم.

آن زن پیامبر اکرم(ص) نقل می‌کند که با رسول اکرم(ص) نشسته بودیم که علی(ع) آمد و رسول اکرم(ص) فرمودند: اینکه می‌آید «سید عرب» است. من سؤال کردم: مگر سید عرب شما نیستید؟ حضرت فرمودند: من «سید اولاد بنی‌آدم» هستم و علی «سید العرب» است.

رسول اکرم(ص) در حدیثی دیگر فرمودند: من «سید الانبیاء» و علی «سید الاوصیاء» است.

در حدیث دیگر فرمودند: حسن و حسین، آقا و سرور جوانان اهل بهشت هستند.

در حدیث دیگر فرمودند: هر کس می‌خواهد به صورت جوانان بهشت نگاه کند، به این سید جوانان اهل بهشت نگاه کند. سپس به صورت امام حسن مجتبی(ع) نگاه کردند.

امام رضا(ع) در حدیثی طولانی بیاناتی دارند. در فرازی در رابطه با وجود باعظمت حضرت زهرا(س) فرمودند: مادر ما حضرت زهرا(س) سیده‌ی بانوان عالم است.

این اسم در اصل متعلق به ذات پاک و منزه خداوند تبارک و تعالی است و هرچه آقایی است متعلق به خداوند است؛ آنگاه خداوند به‌عنوان الطاف خاصّه‌ی خود به پیامبر(ص) و اولاد ایشان تفویض کرده است.

ما در لسان دعاها، به نام شریف «سَيِّد» زیاد برخورد می‌کنیم. در دعای کمیل هشت مرتبه این اسم را نام می‌بریم. امشب دعای کمیل را با دقت نگاه کنید و بررسی کنید که هرگاه نام «سَيِّد» را می‌بریم به دنبال آن از خداوند متعال چه می‌خواهیم.

اینکه خداوند متعال، اهل‌بیت عصمت و طهارت را به‌عنوان «سَيِّد» قلمداد کرده است، منظور چه بوده است؟ ما وقتی نام «سَيِّد» را می‌بریم، بعد از آن خواسته‌ای داریم: «یَا سَیِّدَ السَّادَاتِ یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ یَا رَافِعَ الدَّرَجَاتِ یَا وَلِیَّ الْحَسَنَاتِ»؛ ای اجابت کننده‌ی دعاها، درخواست مرا اجابت کن. این، حکایت از این نکته دارد که هدف از این نام که خداوند متعال به اهل‌بیت(ع) داده است، این بوده است که ما باید بیاموزیم که در سختی‌ها و گرفتاری‌ها و مشکلات و مطالبات، به سراغ آقاهایمان برویم و به معنای توحیدی، از خداوند متعال بخواهیم.

در حکایت آمده است که پادشاهی بیمار شد و طبیب جهت درمان، تجویز کرد که باید زَهره‌ی آدمی را بخورد. گماشتگان پادشاه با آن خصوصیاتی که طبیب گفته بود جوانی را یافتند و مال بسیار زیادی را به والدین آن جوان دادند تا اجازه دهند که فرزندشان را قربانی پادشاه کنند. جوان امیدوار بود که والدین برای نجات او کاری بکنند اما والدین پول را گرفتند و کنار رفتند. پادشاه هم گفت که از نظر اجتماعی جهت قربانی کردن جوان، نیاز به فتوای شرعی داریم. قاضی فتوا داد که چون وجود پادشاه برای جامعه بسیار لازم و ضروری است و منفعت آن از وجود جوان بیشتر است، من جواز شرعی قربانی کردن را می‌دهم.

پادشاه دستور قتل جوان را صادر کرد. جوان نگاهی به آسمان کرد و لبخندی زد. پادشاه علت لبخند را جویا شد. جوان گفت: به حال خودم لبخند می‌زنم که فرزند وقتی به خطر می‌افتد به والدین پناه می‌برد و اگر والدینی نداشت یا به او پناه ندادند به قاضی شهر پناه می‌برد و شکایت می‌کند اما وقتی متوجه شود که قاضی هم اهل رشوه و ناحقی است به حاکم و پادشاه شهر پناه می‌برد. من امروز به والدینم امید داشتم که به مقداری طلا مرا فروختند، به قاضی امیدوار بودم که به ترس از حاکم، حکم قتل مرا صادر کرد، به حاکم نظر کردم و او دستور داد مرا به قتل برسانند! در این لحظه دیدم که هیچ جایی جز پناه بردن به خدا ندارم. پس سرم را بالا بردم و از اینکه سیّدی دارم، از خوشی خندیدم.

«یَا سَیِّدَ السَّادَات» اگر هیچ کس هم نباشد تو آقا هستی و آقایی می‌کنی.

پادشاه لرزید و گفت: چگونه بنده‌ی خدایی را به قتل برسانم؟ ترجیح می‌دهم بمیرم. او را آزاد کنید.

وقتی ما «یَا سَیِّدَ السَّادَاتِ» داریم باید بیاموزیم که تمام مطالباتمان را از آقای خود و کسانی که این صفت به آنان تفویض شده است، بخواهیم.

پیامبر(ص) فرمودند: ما فرزندان عبدالمطلب، سادات اهل بهشت هستیم، من و حمزه و علی و جعفر و حسن و حسین و مهدی.

امام زمان(عج)، سیّد ما است؛ بنابراین ما تکلیف داریم که بکوشیم و به وجود ایشان راه پیدا کنیم و مطالباتمان را نیز از ایشان بخواهیم و همچنین به مطالباتی که ایشان از ما دارند اهمیت دهیم.

عَمرو بن حَمِق خُزاعی از دوستان امیرالمؤمنین علی(ع) بود. در جنگ صفین در آن چکاچک جنگ، نزد امام رفت و گفت: من با شما به خاطر مال دنیا یا به خاطر مقام دنیا بیعت نکردم که شما به حکومت برسید و من هم به جایی برسم بلکه من بر پنج اصل با شما بیعت کردم: به خاطر اینکه شما پسرعموی پیامبر اکرم(ص) هستی، داماد ایشان و همسر حضرت زهرا(س) هستی، پدر دو فرزند ایشان، حسن و حسین هستی، اول مردی هستی که به ایشان ایمان آوردی، شما بزرگ‌ترین مرد از مجاهدان در اسلام هستی و سهم شما در جهاد با کفار بیش از همه‌ی مسلمانان است، اساس بیعت من با شما این‌گونه است. بنابراین اگر به من امر کنید که کوه را با دستانم جابجا کنم و اگر به من امر کنید که آب دریا را با دستانم خالی کنم، من نمی‌گویم چرا و نمی‌گویم که نمی‌توانم. اگرچه تمام عمر در پای این دریا آب را خالی کنم، چنین خواهم کرد زیرا شما از من خواسته‌اید. تمام عمرم را صرف کندن این کوه می‌کنم زیرا شما از من خواسته‌اید. اگر به من امر کنید که تمام عمرم، شبانه روز با دشمن شما بجنگم من چنین خواهم کرد.

امام دست‌های خود را بالا بردند و این‌گونه عرضه داشتند: اللَّهُمَّ نَوِّر قلبه بتقوی و اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیمَ.

ما نیز دعای عهد را بخوانیم و بر عهد خود با امام زمان(عج) بمانیم و هر روز بگوییم: آقا و مولای ما! امر شما را انجام می‌دهیم اگر چه تمام عمرمان صرف انجام یک امر شما بشود.

از جمله القاب امام زمان(عج) «سیّد» است که ما باید تمام مطالباتمان را از ایشان بخواهیم و دقت کنیم که ایشان نیز از ما مطالباتی دارند؛ همان‌گونه که خداوند متعال آقای ما است و ما همه چیز را از او می‌خواهیم و او نیز از ما همه چیز می‌خواهند.

با این اسم «یَا سَیِّدَ السَّادَات» زندگی کنیم. هر روز بعد از نماز، خداوند را به این نام بخوانیم و با این اسم مأنوس شویم و آن را در زندگی خود، کاربردی کنیم.

توجه به نام «حَفی» خداوند

نام بعدی «یا حفی» است. در قرآن کریم نیز این نام آمده است که به دو معنا است: 1. ابتدا به معنای عالِم و آگاه است «یا عالِم السّر و الخفیات» 2. به معنای لطیف و مهربان است. البته یک نوع لطف و مهربانی خاص. عالِم به جمیع امور و صاحب لطف و مهربانی به جمیع موجودات.

بزرگی فرمود: به مکانی به جهت زیارت رفته بودیم. با سنگ اجاقی درست کردیم تا چای تهیه کنیم. سنگی بود که یک سمت آن سرخ از آتش و سمت دیگر آن خنک بود. این موضوع باعث تعجب ما شد. سنگ را شکستیم و دیدیم که از سوراخ زیر آن، کِرم داخل شده است و قسمتی که کِرم وجود داشته خداوند متعال به آتش اذن نداده است که آن سمت را گرم کند.

خداوند متعال در آیه‌ی 47 سوره‌ی مریم می‌فرماید: «قَالَ سَلَامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيًّا»؛ ابراهیم(ع) گفت: سلام بر تو، به زودی از پروردگارم برای تو آمرزش می‌خواهم؛ زیرا او همواره نسبت به من بسیار نیکوکار و مهربان است.

چه کسی را می‌توان یافت که به دلسوزی خداوند متعال باشد؟ حتی پدر و مادر که مهر و محبتشان مشهور آفاق است، گاهی اگر فرزندشان حتی یک کار غیر قابل بخشش می‌کند که از آن خجالت می‌کشند، او را طرد می‌کنند و گاهی اسم او را از شناسنامه برمی‌دارند. اما خداوند متعال، حَفِي و مهربان است؛ آن‌قدر که اشتیاق فوق‌العاده به بنده‌ی گنه‌کار متخلّف دارد و همواره او را به بازگشت و توبه دعوت می‌کند که: تو یک قدم بیا، من ده قدم به سمت تو، بنده‌ی خودم می‌آیم.

خداوند متعال این لطف و مهربانی خود را آنجا خرج بندگان خود کرده است که به توبه کننده‌ی واقعی وعده می‌دهد که تمام آثار گناهت را از زمین و آسمان و نامه‌ی عمل و حتی از ذهن ملائکه‌ی خود پاک می‌کنم.

امام صادق(ع) می‌فرماید: هرگاه بنده، توبه‌ی نصوح کند که دیگر به گناه بازنگردد، خداوند متعال او را دوست خواهد داشت و در دنیا و آخرت گناهان او را می‌پوشاند و آشکار نمی‌کند. از ایشان سؤال کردند که چگونه خداوند این‌گونه می‌کند؟ فرمودند: به دو فرشته‌ی نویسنده نسیان و فراموشی می‌دهد که گناهان او را از یاد ببرند، به جوارح آن بنده الهام می‌کند که دهانتان را ببندید و معصیت‌های این آدم را پوشیده نگه دارید و به زمینی که بر روی آن معصیت کرده است وحی می‌کند که گناهانی که از او سراغ داری بپوشان، پس هنگامی‌که به محشر وارد می‌شود شیء و فردی از شاهدان، چیزی از گناهان این انسان توّاب در ذهنشان نیست.

همه‌ی این الطاف از آثار نام مبارک «حَفي» خداوند متعال است.

خداوند متعال در حدیث قدسی می‌فرماید: آنانی که به من پشت کرده‌اند، اگر می‌دانستند تا چه اندازه من منتظر هستم که آنان بیایند و به من رو کنند و چه مقدار مشتاق آنان هستم که توبه کنند و بازگردند، از ذوق این اشتیاق من، اعضا و جوارحشان از هم پاره می‌شد.

 یکی از عادات بد ما این است که بسیاری از دعاها را در طول سال فقط یک‌بار می‌خوانیم. به همین جهت در زندگی ما کاربردی و نهادینه نمی‌شوند. مانند مناجات تائبین امام سجاد(ع): الهی! تو کسی هستی که دری از رحمت و عفو به روی بندگان خود گشوده‌ای و نام آن را توبه نهاده‌ای؛ پس عذر آن کسی که از آن درگه که به روی بندگانت گشوده‌ای، غافل است چه خواهد بود؟ (توجیه بدی‌ها و گناهانشان چه خواهد بود؟)

الهی! تو فرموده‌ای: اگر چه گناهان بندگان من زشت است اما عفو من بزرگ است. ما هم می‌دانیم که بدی‌های ما زشت است اما عفو تو زیبا است، درِ عفو تو باز است. آن‌هایی که غفلت می‌ورزند و از این درب وارد نمی‌شوند چه بهانه‌ای به دستشان است؟

ما قصد این را داریم که روزانه و هر لحظه با نام «حَفي» خداوند متعال زندگی کنیم و به این منظور باید دقت کنیم که از الطاف خداوند متعال سوء استفاده نکنیم. جوری نشود که ما از لطف خداوند متعال کلاهی بر سر خود بگذاریم و وظیفه و تکالیفمان را فراموش کنیم.

از جمله دعاهایی که ما فقط یک بار در طول سال آن را می‌خوانیم و خود را از مواهب آن در طول سال بی‌بهره می‌کنیم، دعای عرفه‌ی امام حسین(ع) است: «اللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتِی وَ اسْتُرْ عَوْرَتِی وَ اغْفِرْلِی خَطِیئَتِی وَ اخْسَأْ شَیْطَانِی وَ فُکَّ رِهَانِی وَ اجْعَلْ لِی یَا إِلَهِی الدَّرَجَةَ الْعُلْیَا فِی الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى».

اگر روزی چند مرتبه این دعاها را بخوانیم باز هم کم است و هر چه در آن اندیشه کنیم باز کم است. اینکه امام حسین(ع) می‌فرماید که خدایا جلوی شیطان مرا بگیر (وَ اخْسَأْ شَیْطَانِی) به چه معنا است؟ آیا امام شیطان دارد؟

اینکه خداوند رسیدن به تمام حوائج را زیر گنبد ایشان نهاده است و ایشان به درگاه خداوند عرضه می‌دارد «اللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتِی» چگونه می‌توان معنا کرد؟ و چگونه می‌توان اینان را فهمید؟ باید ساعت‌ها وقت گذاشت و در میان تفاسیر مختلف جستجو کرد که کدام معصوم این جملات را معنا و تفسیر کرده است زیرا ما نمی‌توانیم معنای کلام امام را بیان کنیم.

همه می‌دانیم که خداوند متعال در قرآن کریم برای انبیا و اولیا، بسیار غم و غصه بیان فرموده است. غم یعقوب(ع) در فراق یوسف(ع)، غم یوسف(ع) در فراق یعقوب(ع)، غم مریم(س) زمانی که خبر بارداری را به دادند، غم‌های جناب موسی(ع)، غم‌های جناب ابراهیم(ع)، غصه‌های جناب نوح(ع) و… پس زندگی انبیا و اولیای الهی مملو از کربات است و خداوند متعال در قرآن مجید از آنان سخن گفته است. با توجه به اینکه یکی از وسایل رفع کربات، توسل به اهل‌بیت عصمت و طهارت است، پس چگونه وجود مقدس امام حسین(ع) ملتمسانه تقاضا می‌کند که غم و اندوه و مشکلات مرا برطرف کن و عورت و عار مرا بپوشان (چیزی که دیدن آن کراهت دارد. آنچه کسی نخواهد در نزد مردم آشکار شود. آنچه ایجاد شرمندگی می‌کند. آنچه در اعمال زشت، شرم و حیا را از بین می‌برد و انسان را بی‌حیا و بی‌شرم می‌کند. چیزی که وقتی آشکار شد موجب عار می‌شود. هرگونه عمل قبیح، گناه، معصیت، بدی، زشتی، ظلم و ستم که موجب خجالت و شرم و ریختن آبرو و ریختن حیای انجام دهنده می‌شود، آن را بپوشان). مگر امام حسین(ع) چه کرده است که از خداوند متعال عاجزانه تقاضای پوشاندن آن را می‌کند؟!

و در جای دیگری از دعا عرضه می‌دارد: «لَو لا سَتْرُكَ عَوْرَتِي لَكُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحِينَ»؛ اگر پرده‌پوشی تو خدای مهربان نبود، اکنون من مفتضح و بی‌آبرو شده بودم.

دقت کنید که این سخنان یک معصوم است. بعد از جستجو در دعای ابوحمزه ثمالی، شرح این دعای امام حسین(ع) را می‌یابیم که اگر کنار هم قرار دهیم، یک وسیله‌ی کاربردی برای زندگی انسان می‌شود. جملاتی که امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزه ثمالی دارد، تفسیر این جملات امام حسین(ع) و نام «حفی» خداوند می‌شود.

امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزه ثمالی عرضه می‌دارند: «أَیْ رَبِّ جَلِّلْنِی بِسَتْرِکَ»؛ ای رب من! مرا به پرده‌پوشی خودت بپوشان و پرده‌ی اغماض بر من بکش و مرا با پرده‌پوشی‌ات بزرگ گردان (آدم بی‌آبرو در میان مردم، حقیر است).

در جای دیگر عرضه می‌دارند: «بَلْ لِأنَّکَ یا رَبِّ خَیْرُ السّاتِرین وَ اَهلَ مُنْهَلِمِینْ وَ أکْرَمُ الأکْرَمِین سَتّارُ العُیُوب غَفّارُ الذُّنُوب»؛ خدایا فقط تو ظرفیت پرده‌پوشی داری که ببینی و تحمل کنی و مهلت دهی و پنهان کنی.

در جای دیگر عرضه می‌دارند: پروردگارا! علت و جرئت من بر گناه، پرده‌پوشی تو می‌باشد، ای حفیِ مهربان. پرده‌پوشی‌ات مرا بی‌حیا و کم شرم کرد که به سمت گناه سرعت گرفتم و به سمت معصیت دویدم و این امیدواری من است و من به تو امیدوارم که پرده بر من بکشانی و مرا بپوشانی و این امیدواری من به تو است که مرا بی‌حیا کرده است. آن‌قدر به من محبت کردی که من پایم را از گلیم درازتر کردم و جایی به گناه و معصیت دعوت شدم و به سرعت به سمت آن رفتم!

در جای دیگر عرضه می‌دارند: خدایا! تو مرا پوشاندی و من از بی‌حیایی و بی‌شرمی دست برنداشتم و با این حالات تو به حلم و بردباری و پرده‌پوشی‌ات به من مهلت دادی و بدی‌های مرا با غمض عین دیدی و با رحمانیتی که شایسته‌ی تو است، آن گناهان مرا پوشاندی و آن‌قدر این کار را انجام دادی که من به حالت اِغفال درآمدم (اغفال محبت و پرده‌پوشی‌های تو شدم).

مولای من! من این بزرگواری تو را فراموش نمی‌کنم (خدایا بر من منّت نهادی و با اسم حفی بر من محبت کردی، من این را فراموش نمی‌کنم) «و سَتْرَکَ عَلَیَّ فِی دَارِ الدُّنْیَا» و این پرده‌ای که در دنیا بر کار من کشیدی فراموش نمی‌کنم. اکنون تقاضای دیگری هم دارم: این پرده‌پوشی‌ات را ادامه بده (مبادا روز قیامت ناگهان پرده را برداری و آبروی من نزد همه برود. مبادا در روز قیامت در مقابل کسانی که در دنیا پرده‌پوشی تو موجب شد در نزد آنان بزرگ جلوه بدهم، ناگهان پرده‌ها را کنار بزنی و آبروی من برود) ای آقا و مولای من! اگر پرده‌پوشی تو نبود، هیچ گونه بستگی و مودتی در میان خلق ایجاد نمی‌شد (امام علی(ع) فرمودند: اگر ستاریّت خداوند نبود، هیچ کسی ازدواج نمی‌کرد. اگر باطن یکدیگر را می‌دیدید هیچ کس با دیگری رابطه‌ی دوستی برقرار نمی‌کرد، هیچ رحمی با دیگری صله نمی‌کرد، هیچ کسی با کسی معامله و تجارت نمی‌کرد، کارتان به آنجا می‌رسید که جنازه‌هایتان بر روی زمین می‌ماند و بوی تعفن می‌گرفت و کسی رغبت دفن این جنازه‌ها را نمی‌کرد).

«أمْ جَمِیلِ مَا تَنْشُرْ أمْ قَبِیحِ مَا تَسْتُر»، خدایا چگونه شکر و حمد و سپاس تو را به جا آورم و تو را پرستش کنم؟ ای خدایی که کمترین کار خوب و نیکویی مرا نشر دادی و آشکار کردی و هر چه بدی کردم بر روی آن پرده کشیدی!

من بنده چقدر باید بی‌حیا و بی‌شرم باشم که این محبت خداوند را درک نکنم؟ خدایا با این احوال آیا من سزاوار این هستم که آبرویم را حفظ کنی؟

در اینجا جمله‌ای دارد که در قیامت ندایی داده می‌شود که آن‌قدر مهم است که خداوند این ندا را در همین دنیا به گوش مردم رسانده است. در آیه‌ی 6 سوره‌ی انفطار می‌فرماید: روز قیامت منادی ندا می‌دهد «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ»؛ ای انسان چه چیزی تو را در مقابل خدای کریم، مغرور و فریفته کرد تا خدا را نافرمانی کنی؟ (چه چیزی در دنیا تو را گول زد و فریبت داد؟ چه داشتی که گول آن را خوردی و خدا را نافرمانی کردی؟)

این ندا با حوادث روزگار به گوش ما می‌رسد که آی آدم‌ها به چه چیز خود مغرور شدید که در مقابل خداوند نافرمانی کردید؟ چه چیزی تو را گول زد که تصور کردی مالک و صاحب و آقای دنیا هستی و همه کنیز و برده‌ی تو هستند؟ آیا گول سلامتی و جوانی و ثروت و مکنت و سلطنت و قدرت و تسلیحات خود را خوردی؟!

هیچ کس نمی‌تواند جواب این سؤال را بدهد به‌جز امام سجاد(ع) که در دعای ابوحمزه، جواب را در دهان ما نهاده است: «وَ غَرَّنِی سِتْرُکَ الْمُرْخَى عَلَیَّ»؛ آن پرده‌پوشیِ بی‌رخنه‌ی تو بر من باعث شد من مغرور شوم. به گونه‌ای بر من پرده کشیدی که مو لای درز آن نرفت، به گونه‌ای اجازه ندادی هیچ کس از باطن من باخبر شود و از پشت پرده و افکار و نیّت غلط و بد و آرزوهای نابجای من و گناهان پنهانی‌ام با خبر شود؛ این اثر نام «حفی» خداوند است. اما نباید سوء استفاده کرد بلکه باید شرم کرد و صرف دوستان و عشق ورزیدن به خود خداوند کرد.

در دعای جوشن کبیر این ستاریّت را به لغت‌های گوناگون مشاهده می‌کنیم: «یَا سَاتِرَ کُلِّ مَعْیُوب»، «يَا سَتَّارَ الْعُيُوب»، «یا من سَتَرَ القَبیحَ»، «يَا سَاتِرَ الْعَوْرَاتِ». حال برای اینکه گول این قضیه را نخوریم در همین دعا می‌خوانیم: «یا شدید العقاب»، «یا شدید النقمات»، «یا قاهر» و «یا قادر».

امام حسین(ع) در ادامه‌ی دعای خود در دعای عرفه عرضه می‌دارند: «وَ اغْفِرْ لِی خَطِیئَتِی». این تقاضای بسیار پر اهمیتی است که در آیات بی‌شماری از قرآن مجید نیز آمده است. در آیه‌ی 81 سوره‌ی بقره خداوند می‌فرماید: «بَلى‌ مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ»؛ یاران و سربازان جهنم، کسانی اند که کسب آنان گناه و سیئه است (گناه کردن کار آنان است) و خطیئه آنان را احاطه کرده است و آنان اصحاب جهنم هستند.

این قانون کلی برای هر جماعت در هر موقعیت و هر گروهی با هر مقامی است که کسب گناه کند و خطیئه او را احاطه کند. خطا معمولاً به کارهایی می‌گویند که از سر غفلت و جهالت از انسان سر می‌زند (واویلا به کارهایی که از روی عمد از انسان سر می‌زند). خطا با گناه و معصیت و ذنب متفاوت است. بسیاری از مفسرین می‌گویند که خطا، لغزش و گناهانی است که انسان بی‌توجه و بی‌اختیار و بی‌برنامه و بدون عمد، مرتکب می‌شود. برخی نیز می‌گویند که خطیئه هر گونه گناهی از عمد و غیر عمد را شامل می‌شود.

«اَحاطَت» مانند زندان و چهاردیواری است که اگر کسی از خطیئه و گناه برای خود سلول بسازد و در آن سلول گیر کند و درب منفذ و توبه را برای خود ببندد، این انسان حتماً اصحاب جهنم است.

به‌عنوان مثال: عده‌ی کثیری هستند که حجاب ندارند، وقت نماز، وضو درست می‌گیرند و حجاب به سر می‌کنند و نماز درست می‌خوانند (با لاک دست و غسل نکرده و بی‌حجاب نماز شیطانی است و نماز درست و رساله‌ای نیست). اشخاصی هستند که نماز نمی‌خوانند اما روزه را مقیّد هستند و انجام می‌دهند. اما برخی هم روزه می‌خورند و هم بی‌حجاب هستند و هم نماز نمی‌خوانند و هم زبان بد دارند و از هیچ گناهی پرهیز نمی‌کنند و هم توهین به عبادت و عبادت کنندگان می‌کنند و هم اشاعه‌ی فحشا می‌کنند! چنین فردی چهاردیواری از خطا به دور خود ساخته است و اگر سخن از توبه بگویید هم جواب می‌دهند که هر کس را در قبر خود می‌گذارند، او تمام روزنه‌ها و تمام راه‌ها را بسته است و در واقع به خدا هم فرصت بخشش نمی‌دهد!

مانند آن دزدی که کاروان‌ها را غارت می‌کرد. هنگامی‌که وقت نماز رسید، به همراه بقیه مشغول نماز شد. از او سؤال کردند که تو غارت‌گر و دزد هستی چرا به نماز ایستاده‌ای؟ پاسخ داد: من راه باریکی میان خود و خدای خود نهاده‌ام و همه چیز را نبریده‌ام. عالِم بزرگوار نقل کرد که این دزد را سال بعد در مکه دیدم و پرسیدم که تو اینجا چه می‌کنی؟ پاسخ داد: همان راه باریک دست مرا گرفت.

عده‌ای از صبح که برمی‌خیزند، کسب و کارشان گناه شده است و دیگران را هم وادار به اشاعه‌ی کارهای زشتشان می‌کنند و برای خود یار جمع می‌کنند و همه‌ی رشته‌ها را پاره می‌کنند که اگر از این سلول رهایی نیابند اصحاب نار هستند اما اگر درب زندان و دیوار را شکستند و بیرون آمدند خداوند با نام «غفّار الذنوب» به آنان نظر می‌کند و استقبال شایانی از آنان می‌کند.

در آیه‌ی 73 سوره‌ی طه در رابطه با حکایت ساحران فرعون آمده است: وقتی به خدای موسی(ع) ایمان آوردند گفتند: «إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا»؛ ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا گناهان ما را ببخشد. فرعون آنان را تهدید کرد که اگر برنگردید، دست چپ را به همراه پای راست قطع می‌کنم و به دار مجازات آویزان می‌کنم. آنان جواب دادند: «إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ»؛ ما امید بستیم که خدا گناهان ما را ببخشد و ما اول ایمان آورندگان به خدای موسی هستیم.

سؤال این است که خداوند متعال ناگهان چه چراغی در دل اینان روشن کرد وقتی اینان تصمیم گرفتند که به خدای موسی(ع) ایمان بیاورند؟ خداوند چه چیزی به آنان نشان داد و چه دستی برای آنان تکان داد و چه نگاه پر جاذبه‌ای به سمت آنان انداخت که گفتند دست و پای ما را ببرید و ما را اعدام کنید، ما امیدواریم که خداوند خطای ما را ببخشد؟

در دعاها، این حسین زهرا(س) است که از خداوند می‌خواهد که خطاهای او را ببخشد. گفتیم که امام حسین(ع) در دعا عرضه می‌دارند: «وَ اخْسَأْ شَیْطَانِی»؛ شیطان مرا دور کن. این کلمه‌ی «وَ اخْسَأْ» معمولاً برای راندن سگ به کار می‌رود؛ و برای هرکس که این کلمه را به کار ببرند به معنی پستی و ذلت و فرومایگی و بدبختی و کسی است که استحقاق دوزخ را دارد!

در قرآن کریم خداوند متعال می‌فرماید که وقتی در جهنم، عذاب به اهل عذاب، فشار می‌آورد داد می‌زنند که خدایا ما را نجات بده، دیگر کافی است. در آیه‌ی 108 سوره‌ی مؤمنون، از سوی خداوند ندا می‌آید: «قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَ لَا تُكَلِّمُونِ»؛ ندا می‌آید که ای سگ‌های بی‌حیا! دهانتان را ببندید و خاموش باشید.

اما این سؤال پیش می‌آید که مگر امام حسین(ع) شیطان خصوصی دارد؟ مگر شیطان به امام حسین(ع) نزدیک می‌شود؟ شیطان که نمی‌تواند به اولیای خداوند نزدیک شود، مگر امام حسین(ع) جزو بندگان خالص و اولیای خداوند متعال نیستند؟ ما چگونه این را معنا می‌کنیم و چه جوابی به سؤال ذهنی خود می‌دهیم؟

خداوند متعال در آیه‌ی 112 سوره‌ی انعام می‌فرماید: «وَ كَذٰلِكَ جَعَلنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الإِنسِ وَ الجِنِّ»، خداوند در مقابل هر پیامبر (و قطعاً هر وصی) شیطانی مخصوص از انس و جن نهاده است. بنابراین، تمام انبیا در مسیر نبوت خودشان و تمام ائمه در مسیر امامت و سیر و مسیر به تکامل رساندن انسان‌ها از دست شیاطین انسی، لحظه‌ای آرامش نداشتند. این کار به دلایل مختلف بوده است که یکی از این دلایل، آزمایش و امتحان آنان است. دلیل دیگر نشان دادن صبر و تحمل و بزرگواری و اهمیت دادن آنان به مردم و ایثار و فداکاری و مهربانی‌شان بوده است (امام حسین(ع) اثر نام «حفی» خداوند متعال است و آن مهربانی را دارد که خداوند متعال دارد؛ به همین جهت التماس می‌کند به من کاسه‌ای آب بدهید تا من شما را نزد جدم شفاعت کنم و نگذارم که آبروی شما برود).

آیا ابوجهل و ابولهب در مسیر پیامبر(ص)، شیطان انسی مخصوص ایشان نبودند؟ پیامبر(ص) راه می‌رفتند و می‌فرمودند که مردم بگویید لا اله الا الله تا رستگار شوید اما اینان فریاد می‌زدند که او مجنون و دیوانه است و به حرف او توجه نکنید او می‌خواهد خدایان شما را زایل کند! آیا آن عمر ملعون علیه الهاویه که بطن مقدس دختر پیامبر(ص) را پاره کرد جبت و طاغوت در مقابل پیامبر(ص) نبودند؟ آیا شمر ملعون و عمر سعد ملعون شیطان انسیِ امام حسین(ع) نبود؟

آن شیاطین جن حریف اینان نمی‌شدند زیرا پیامبر(ص) فرمودند: من هم مانند شما شیطان دارم اما من شیطان خود را منکوب کرده‌ام و سوار او شده‌ام اما شما به شیطان خود میدان می‌دهید.

هر انسانی شیطانی جنی دارد که مخصوص به خود اوست. آیه‌ی 36 سوره‌ی آل‌عمران وقتی مریم(س) به دنیا آمد: «وَ إِنِّي سَمَّيْتُها مَرْيَمَ وَ إِنِّي أُعِيذُها بِكَ وَ ذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ»‌؛ من این دختر را مریم نام نهادم و او را به تو پناه دادم و فرزندانش را از شیطان رجیم به تو پناه دادم.

رسول اکرم(ص) فرمودند: هر انسانی که متولد می‌شود، شیطانی او را مسح می‌کند و این دلیل گریه‌ی بلند آن کودک است که به دنیا آمده است.

اما آن شیطان انس، در قالب شیطان جن می‌رود و او را مزاحم پیامبر(ص) می‌کند. این شیطان انس، دل امام حسین(ع) را خون کرد. کسانی که بدن پسر فاطمه(س) را ارباً ارباً کردند آیا شیطان انس نبودند؟!

آن‌هایی که همین امروز در مقابل امام زمان(عج) به اشکال مختلف هستند حتی نان ایشان را می‌خورند و رخت روحانیت می‌پوشند اما در مقابل ایشان پرچم مخالفت دست می‌گیرند، اینان شیطان مقابل امام زمان(عج) و مزاحم ایشان هستند.

قوی‌ترین این شیاطین انسی در مقابل امام حسین(ع) و حضرت زینب(س) بودند. شما در هیچ جا نمی‌توانید بیابید که بانویی اسیر بر مرکب اسارت درحالی‌که سرهای از قفا بریده‌ی عزیزانش در مقابلش بود و قاتل در کنار مرکب این بانو بود در بازاری مانند بازار شام برود و به‌عنوان ذکر، به پدر این بانو فحش بدهند! در کجا می‌توانید نمونه‌ی این اتفاقات را بشنوید؟

این شیاطین انسی، دختران اهل‌بیت(س) و در رأس آنان حضرت زینب کبری(س) را بسیار آزار دادند.

قمی‌ها شنیدند که حضرت معصومه(س) در زندان ساوه هستند. به آنجا رفتند و ایشان را آزاد کردند و قم را باخبر کردند که خواهر و دختر و عمه‌ی امام به سمت قم می‌آیند. زنان قمی آمدند و مردان را کنار زدند و دورتادور کجاوه‌ی بانو را گرفتند با اینکه کجاوه پرده داشت و بی‌بی داخل پرده نشسته بودند و زنان دور ایشان را گرفته بودند. مردان قمی از کجاوه فاصله گرفتند و سرها را پایین انداختند تا مبادا نگاهشان به کجاوه بیفتد.

در مسیر راه که حضرت معصومه(س) را می‌بردند، گل‌ها و ریاحین فصل را ریخته بودند و در عقب چند کجاوه، هدایای قمی‌ها را که به پیشواز خانم آمده بودند و آورده بودند را جمع می‌کردند. دور گردن ناقه‌ی بی‌بی، شال‌های مخمل و ابریشم و دست‌بافت به احترام انداختند. نوشته‌اند که به برخی از کوچه‌های قم که کجاوه می‌رفت، به جای آب، گلاب می‌ریختند و به جای شعر و مدح، سلام و صلوات می‌فرستادند.

در بازار شام دست زدند و رقصیدند و در کنار مرکب عریان حضرت زینب(س) به پدرش علی(ع) اهانت می‌کردند!

به حضرت معصومه(س) عرض کردند که شما را کجا ساکن کنیم؟ (ایشان را به خرابه و زندان نبردند) ایشان فرمودند که به سنت جدم عمل کنید و هر کجا شتر من زانو زد، همان‌جا ساکن می‌شوم. شتر در خانه‌ی مرد بزرگوار موسی بن خزرج زانو زد و خانم‌ها بی‌بی را پیاده کردند و هفده روز آنجا بودند اما هر روز بیست و چهار زن شیعه‌ی قمی مخصوصاً از علویات خدمت خانم بودند زیرا بی‌بی‌ بیمار حال بودند که اگر بخواهند بلند شوند، دست ایشان را بگیرند و اگر آبی بخواهند بدوند.

بی‌بی حضرت معصومه(س) را کتک نزدند، گرسنگی و تشنگی ندادند، خرابه نشین نکردند و سربازان شامی را مأمور نکردند اما نوشته‌اند که حضرت معصومه(س) به دو چیز بسیار حساس بودند: به کودک قنداقی و به آب بسیار حساس بودند؛ و این دو، حال ایشان را تغییر می‌دادند.

زنان قمی برای تیمّن و تبرّک نوزادان خود را می‌آوردند تا بی‌بی دست نوازشی به سر آنان بکشند. زنی نوزادی را خدمت خانم آورد و در دامن بی‌بی نهاد تا ایشان اذان و اقامه بگویند. من نمی‌دانم چشم بی‌بی به گلوی این کودک افتاد چقدر گریه کردند تا صدا در گلو بسته شد تا آب آوردند. ایشان به سینه می‌زدند و واحسیناه واحسیناه می‌گفتند.

دل‌ها بسوزد برای حضرت زینب(س) وقتی‌که آن قنداقه‌ی غرق به خون علی‌اصغر(ع) را به دست گرفتند تا امام حسین(ع) قبری برای کودک حفر کنند…