تأکید امام رضا(ع)به انجام سه عمل: سجده شکر بعد از نماز صبح، روزه، صلوات
محبت و توجه به کارهایی که موجب رضایت و نارضایتی امام زمان(عج) میشوند، دو راه برای تقرب به امام زمان(عج)
چگونه بدانم که آیا راه را درست میروم یا گم شدهام؟
اهمیت ویژهی زبان و بیان
نمیشود باور کرد که ما به این سرعت به روزهای آخر ماه مبارک رمضان رسیدیم. مؤمنین و مؤمنات در دههی آخر ماه مبارک رمضان سفارش شدهاند به این که هر شب یا هر روز، دعای وداع از ماه مبارک رمضان را از کتاب صحیفهی سجادیه امام سجاد(ع) را تلاوت کنند، در جملاتش دقت کنند و ماه مبارک رمضان را بدرقه کنند، نه یکبار بلکه به طور مرتب؛ و این باعث میشود که حواسشان بیشتر جمع شود. باشد که دعا کنیم که خداوند ما را ماه رمضانی کند و جزو مهمانانی باشیم که خدا ما را نگه دارد و مابقی سال را هم ماه رمضانی بگذرانیم.
این حدیث امیرالمؤمنین علی(ع) را خیلی مرور کنیم که فرمودند: شب و روز دارند روی شما کار میکنند و بهرهشان را از شما برمیدارند. (عمر و سلامتی و انرژی و قدرتتان را میگیرند) گذر شب و روز این طور نیست که بگوییم تمام شد بلکه روی روح و وجود ما کار میکنند و بهرهبرداری از وجود من میکنند. شما هم بهرهتان را از شب و روز بگیرید همچنان که آنها از شما بهره میگیرند.
شب و روز روی ما کار میکنند و ما را به انتهای ماه مبارک رمضان میرسانند و به راحتی سی شب و روز از وجود ما کاستند. حالا فکر کنیم که ما در این ایام چه کردیم و بهرهی ما از این شبها و روزها چه بوده است؟ وقت این است که فکر کنیم که بهرهی امسال ما از ماه مبارک رمضان چه قدر بوده است و اگر خودم بخواهم ماه رمضانم را قیمت بگذارم چقدر قیمت میگذارم؟ یک طرف خداست و یک طرف ما که میخواهیم قیمتگذاری کنیم. پس نمیتوانیم در این معامله کلاه درست کنیم حتی کلاه شرعی؛ چون طرف مقابل بصیراً بصیراً است. انصافاً چقدر قیمت میگذاریم؟ آن وقت بگوییم خدایا تو ارحمالراحمین هستی، تو غفار الذنوبی تو حسنات را زیاد میکنی و سیئات را کم میکنی.
الحمدلله ربالعالمین، الهی به درگاهت هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه میداریم که زنده هستیم و یک روز دیگر با ماه مبارک رمضان معاشر و در حال عبور از ساعات نورانی ماه مبارک رمضان هستیم. امیدواریم که ماه مبارک رمضان امسال آخرین ماه رمضان ما نباشد و در شب قدر امسال خداوند برای همگی سلامتی و طول عمر و طاعت و بندگی و انشاءالله دیدن جمال دلآرای یوسف زهرا امام زمان(عج) را روزی و قسمت کرده باشد. الحمدلله روزهایمان را با ذکر صلوات آغاز میکنیم و مطمئن هستیم که خدای تبارکوتعالی صلواتهای ما را میپذیرد چون صلوات ذکر بلاشرط است و برای پذیرفتنش شرط نگذاشتهاند.
تأکید امام رضا(ع)به انجام سه عمل
در میان ائمهی اطهار(ع) صلوات فرستادن یک رسم اولیه بوده است. هر کدامشان در احادیث گوناگون و مختلف ما را به این موضوع دعوت کردهاند و سوقمان دادهاند به سوی صلوات فرستادن. بالأخص علی بن موسی رضا(ع).
امام رضا(ع) به جهت تهذیب نفس و تقرب به درگاه خداوند تبارکوتعالی به سه موضوع خیلی تأکید کردهاند و خودشان به این سه موضوع بسیار مقید بودهاند:
این سجدهی بعد از نماز صبح و ذکر در آن، از ائمهی دیگر هم به ما رسیده است. امام صادق(ع) میفرمایند: اگر بعد از نماز صبحتان سجدهی شکری کنید و در آن سجده صد مرتبه بگویید «ماشاءالله» خدای تبارکوتعالی بهترینها را آن روز به شما روزی میکند.
علی بن موسی الرضا(ع) میفرمایند: در این سجده صد مرتبه «شکراً لله» بگویید. برخی از ائمه میفرمایند: در این سجده صد مرتبه «یا صمد» بگویید. امام رضا(ع) سنتشان بود که بعد از نماز عصر و نماز مغرب هم سجدهی طولانی میکردند و سفارش میکردند بعد از نماز صبح و بعد از نماز عصر و نماز مغرب سجدهی طولانی انجام بدهید و تأکید میکردند که هیچ چیز انسان را مانند سجده به قرب خدای تبارکوتعالی نمیرساند.
خدا رحمت کند خانم مالک را؛ میفرمودند: کسانی که میتوانند خودشان را عادت بدهند به سه روز روزهی هر ماه، مانند کسانی هستند که همیشه در ماه رمضان زندگی میکنند یعنی تمام برکات و مواهب ماه مبارک رمضان را میبرند و خداوند در نامهی عملشان ثبت و ضبط میکند. آن کسانی که میخواهند تهذیب کنند و نورانیت باطن پیدا کنند بزرگان ما فرمودهاند به این سیرهی عملی ائمه توجه کنند و در ماه سه روز روزه بگیرند.
اگر بخواهند در روز قیامت دیون ما را پرداخت کنند باید ثروت داشته باشیم. من نمیتوانم بگویم نمازهای من مقبول هستند، تا آنها قیامت بگیرم و به طلبکارهایم بدهم. من نمیتوانم بگویم روزههای من مقبول هستند و میماند تا قیامت و من آن را بگیرم و به طلبکارم بدهم. شاید چیزی که برای من و شما تا قیامت بماند، صلوات بر پیامبر(ص) و اهلبیت ایشان است. این ثروت است و به خاطر این شاید ما را شفاعت کنند و جبران مافات ما بشود و به خاطر این، دست ما را بگیرند.
از قنوتهای امام رضا(ع) در نمازهای وترشان بوده است: «اللهم صل علی محمد و آلِ محمد» و بعد دعاهای دیگر را میخواندند.
امام رضا علیهالسلام بلافاصله بعد از شنیدن اذان صبح و مغرب، این صلوات خاصه را میفرستادند: «اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِإِقْبَالِ نَهَارِكَ وَ إِدْبَارِ لَيْلِكَ وَ حُضُورِ صَلَوَاتِكَ وَ أَصْوَاتِ دُعَائِكَ اَن تُصلی عَلی مُحمد و آلِ مُحمد وَ أَنْ تَتُوبَ عَلَيَّ إِنَّكَ تَوّابُ الرَّحِيمُ».
خوشا به حال کسی که توفیق این صلوات خاصه را از علی بن موسیالرضا(ع) درخواست کند که بتواند انجام دهد و به آن مداومت کند و ثوابش را به خودِ ایشان هدیه کند.
ما اگر بخواهیم آدرس خانهی کسی را بگیریم چه کسی میتواند آدرس دقیقتر به ما بدهد؟ دقیقترین آدرس را خود صاحبخانه میتواند به ما بدهد. ما چگونه میتوانیم به قرآن راه پیدا کنیم؟ دقیقترین آدرس را صاحبان قرآن به ما میدهند. وقتی ما میخواهیم به عبادت وارد شویم، بهترین آدرس را از چه کسی میگیریم؟ از خود خدا میگیریم، از قرآن مجید میگیریم که چگونه عبادت کنیم.
یکی از عبادتهای ما انفاق است. چگونه انفاق کنم که تا قیامت بماند؟ آدرسش را قرآن به ما میدهد. با منت و اذیت کردن انفاقتان را از بین نبرید. این آدرس ماندن انفاقمان تا قیامت است که منت نگذاریم. من اگر بخواهم عبادتم را تا قیامت نزد خود خدا برسانم آدرسش را خود خدا در قرآن مجید داده است: «… إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ»[1] ما فقط از اهل تقوا عبادتشان را قبول میکنیم.
روزهای آخر ماه مبارک رمضان است. میخواهم راه پیدا کنم به وجود امام زمان(عج). شب عید فطر امضای امام زمان(عج) را برای قبولی اعمالم لازم دارم. در ماه رمضان ما تجدیدی نداریم، یا قبول هستیم یا مردود. ما امضای پسر فاطمهی زهرا(س) را لازم داریم. پس واجب است به ایشان تقرب پیدا کنیم. آدرس را از چه کسی بگیریم؟ از خودشان؛ وجود مبارک امام زمان(عج) دقیقترین، لطیفترین میانبرترین راه را به وجود خودشان آدرس میدهند و راه را نمیپیچانند. خود ایشان فرمودند: که هر کدام از شما باید کاری انجام بدهد که او را به محبت ما نزدیک کند. اول باید عاشقی کنی نه اینکه بگویی دوستش دارم! اینکه محبت نیست.
در زمانهای قدیم مردی بود به نام محبعلی که عاشق علی بن ابیطالب(ع) بود. صدایش میکردند محب علی. از محبت علی(ع) میزد زیر گریه و اشکهایش سرازیر میشد. علت را میپرسیدند میگفت یاد مولایم علی(ع) افتادم. محبعلی در قندهار از دنیا رفت. او را به غسالخانه برای شستوشو بردند. جناب مولوی قندهاری میگوید ما چند نفر او را برای شستوشو برهنه کردیم و همینطور که او را میشستیم، من صدایش کردم. گفتم محبعلی! یک دفعه دیدم این جنازه دو تا دستش را آورد بالا گذاشت روی قلبش. فریاد کشیدیم. مردمی که بیرون بودند خبردار شدند که محبعلی با شنیدن اسم علی(ع) دستهایش را گذاشت روی سینه. مردم التماس میکردند بگذارید بیاییم ببینیم. ما پارچهای کشیدیم از سینه به پایین. مردم گروهگروه میآمدند دستهای او را روی سینه میدیدند و گریه میکردند و میرفتند و گروه بعدی میآمد. دستها روی سینه بود تا وقتی که میخواستیم کفن کنیم دستها آرام در کنار بدن قرار گرفت.
شیخ رجبعلی خیاط حکایت آن پینهدوز شهرری را میگوید به نام امامقلی که عاشق امام زمان(عج) بود و در همان دکان کفاشیاش زندگی میکرد و میخوابید. وصیت کرده بود که وقتی من مُردم من را در بیبی شهربانو دفن کنید. شیخ رجبعلی خیاط میگوید من هر وقت به قبر او نگاه کردم در دامنهی آن کوه دیدم امام زمان(عج) آنجا تشریف دارند.
همچنین ایشان میفرمایند: یک جوان خیلی عاشق امام زمان(عج) مریض شد و در حال مرگ بود. شیخ میگوید من بالای سرش بودم وقتی تمام کرد و بردیمش غسالخانه. این جوانی که عاشق امام زمان(عج) بود را سرازیر کردیم در قبر، در آن لحظهای که ائمه به خاطرش گریه میکنند. شیخ میفرماید من دیدم موسی بن جعفر(ع) حاضر شدند و او را گرفتند در بغلشان و درون قبر گذاشتند.
چهکاری موجب میشود که اگر امام زمان(عج) الآن اینجا باشند و من آن کار را انجام بدهم آقا بروند؟ آیا امام در مجلس دروغ و غیبت میمانند؟ آیا در خانهای که گناه علنی، صغیره و کبیره انجام میشود میمانند؟ کدام کار را من انجام بدهم امام زمان(عج) قهر میکنند و میروند؟ کدام رذیلهی اخلاقی را داشته باشم حضرت به من نگاه نمیکنند؟ مگر ما نمیخواهیم رضایت و خشنودی خدا را کسب کنیم؟ رضایت خداوند در جلب رضایت اهلبیت(ع) است. مگر ما نمیخواهیم خشنودی خدا را در زندگیمان حاصل کنیم؟ اگر نمیخواهیم چرا روزه میگیریم؟ چرا حجاب میکنیم؟ اگر نمیخواهیم چرا انفاق و صدقه و خیرات میکنیم؟ ما دنبال جلب خشنودی خداوند تبارکوتعالی هستیم و راهش این است که اول، امام زمان(عج) را خشنود کنیم.
امام زمان(عج) به یکی از پیروانشان برای رسیدن و تقرب به ایشان نوشتند:
برای اینکه این محبت را نشان بدهم باید چهکار بکنم؟ مرحوم شیخ رجبعلی خیاط میفرمایند از سه طریق میتوانی این محبت را نشان بدهی و پذیرفته بشوی:
وقتی خدا در قلبی حضور پیدا کرد و قلبی را به عنوان خانهی خودش پذیرفت، همهچیز در قلب ظاهر میشود. چون خدا آنجاست، ارواح تمام انبیا هم به آنجا میآیند، چون ارواح انبیا آنجا هستند ارواح اولیا و اوصیا هم به آنجا میآیند و چون ارواح انبیا و اولیا و اوصیا میآیند آنجا که خداست، امام زمان(عج) هم در آن قلب حاضر میشوند. سپس آنجا که انبیا میروند با قلب تو میروند و تو را هم با خودشان میبرند. اگر شب جمعه انبیا کربلا هستند، تو را هم با خودشان میبرند. چه کربلایی بشود در معیت پیامبر(ص) بروی! اگر حج میروند تو را هم با خود میبرند. آنجایی که اوصیا میروند تو را هم با خود میبرند. امیرالمؤمنین علی(ع) کجا میروند؟ وقتی در قلب تو حاضر شدند تو را هم با خود میبرند. امام زمان(عج) هر جا که بروند تو را هم با خود میبرند. تا یک رذیله در قلب ما هست، خدا به ما آن تجلی کامل را نمیکند.
گوش نکنید به کسانی که میگویند عجله کار شیطان است! آنها اصلاً متوجه نیستند که ما میگوییم: «الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج» یعنی خدایا عجله کن در فرج ولیات. آیا شتاب خداوند شتاب شیطانی است؟! کدام عجله، شتاب شیطانی است؟ عجله به سمت معصیت و گناه و با سر به سمت بدی دویدن، شتاب شیطانی است.
علاوه امینی(ره) میفرمایند: اگر شما پشت صلواتتان بگویید «عَجِّل فَرَجَهُم» من شما را در نوشتن الغدیرم سهیم میکنم. دعاهای بعد از زیارت ائمه را بخوانید ببینید آیا «عَجِّل فَرَجَهُم» دارد یا نه؟ خدایا دنیا به تنگ آمد، خدایا تعجیل کن در فرج مولایمان. این دستور همه است که بخواهیم، همهی اولیا و همهی انبیا.
مرحوم شیخ میفرمایند: مردم ادعا میکنند که امام زمان(عج) را از خودشان بیشتر دوست دارند. این، ادعاست و غلط است. اگر این طور بود باید بیش از آنکه برای خودمان کار کنیم، برای امام زمان(عج) کار کنیم؛ و بیش از اینکه برای خودمان دعا کنیم، برای امام زمان(عج) دعا کنیم؛ و بیش از اینکه برای خودمان صدقه بدهیم، برای امام زمان(عج) صدقه بدهیم؛ و بیش از اینکه خودم و خانوادهام را یاد کنم، امام زمان(عج) را یاد کنم.
امام زمان(عج) فرمودند: اگر به اندازهی آن زن دهاتی که مرغش را گمکرده و شب به لانه نمیآید، دنبالش میگردد که مرغش کجاست، محبان و شیعیان ما دنبال من میگشتند تا حالا فرج شده بود. اگر این دعاها از روی صدق و صفا انجام بگیرد مسلم بدانید خداوند «مجیب الدعوات» است و طول غیبت را کم میکند و در فرج صاحبالامر تعجیل میکنند.
مرحوم علامه امینی(ره) با آن همه کار و تحقیق، در ماه مبارک رمضان پانزده ختم قرآن میکردند: چهارده دور هدیه به چهارده معصوم و یک ختم قرآن برای پدر و مادر خودشان. این افراد چگونه زمانشان را مدیریت میکردند؟ هنر مدیریت زمان داشتند. اینها چگونه روزشان را بسط میدادند و این همه کار میکردند؟ بحارالانوار به بعضی از چاپها صد و چهارده جلد است. مرحوم شیخ عباس قمی صاحب کتاب مفاتیح هفتاد کتاب دیگر هم نوشتهاند. از بچگی آسم و تنگی نفس هم داشتند. 63 سالگی هم از دنیا رفتند. برای نوشتن دو جلد کتاب سفینة البحارشان 25 دور بحارالانوار را از اول تا آخر خواندند. حالا منبرها و جلسات و کلاسهایی هم داشتند. این افراد چگونه مدیریت زمان میکردند؟ من و شما یک ابوحمزه نمیتوانیم در ماه مبارک رمضان تمام کنیم! ما مانند فرفرهی در وسط سینی دور میزنیم از صبح تا شب تا سر جایمان خسته میافتیم!
صبح سورهی صافات، شب سورهی حشر تلاوت کردن، موجب میشود به مرور زمان و تکرار صفای باطن و نورانیت و معنویت دل پیدا کنیم. آن وقت این آدرس امام زمان(عج) را در دستمان بگیریم و به سرعت برق و باد خودمان را به آن مقام قرب امام زمان(عج) برسانیم.
چگونه بدانم که آیا راه را درست میروم یا گم شدهام؟
دیروز بندی از دعای عرفهی امام حسین(ع) را شروع کردم و خدمتتان عرض کردم که در این بند از دعا، امام حسین(ع) چند درخواست از خداوند میکنند. یکی اینکه خدایا شیطان من را از من دور کن؛ و گفتم که «شیطان من» یعنی چه. گفتیم که هر کس شیطان مخصوص به خود دارد، از انس و از جن. من و شما نیز هم شیطان انسی داریم و هم شیطان جنی. خیلی باید فکر کنیم که در آن چهار راه (که روزهای پیشین بحث کردیم) ما کجا ایستادهایم؟ گُم شدهایم یا نه؟
چطوری بدانم گُم شدهام یا نه؟ هر گاه به دنبال هدفی مقدس و معنوی رفتی، نتیجهی آن هدف را به شکل کامل و کاربردی در خودت ندیدی، گُم شدهای. سالها حوزه رفتم و درس خواندم که بشوم عالم به معارف دینی. علامت عالم در قرآن کریم چیست؟ قرآن میفرماید: عالم علامتش این است که هر وقت آیات ما را بخواند یا به او بخوانند، بر ایمانش اضافه میشود. هر وقت به یاد منِ خدا بیفتد قلبش میلرزد، خاضع و خاشع میشود، با صورت به زمین میافتد و گریه میکند. این نتیجهی علم معنوی و قرآنی است. حالا اگر من بیست سال حوزه رفتم، درس خواندم و کلی حدیث حفظ کردم اما این حالتی که قرآن برای عالم و عالمه گفته است در من نبود، من گُم شدهام و به هدفم نرسیدهام. من لابهلای نوشتن و حفظ کردن و لابهلای گفتن برای دیگران گُم شدهام!
ما قرار است روزه بگیریم؛ در ماه رمضان گُم شدهایم یا پیدا هستیم؟ چرا روزه میگیریم؟ خداوند فرموده است: «لَعَلَّکُم تَتَقون» تا در سایهی روزه داری به تقوا برسید. اگر رسیدم، پیدا هستم وگرنه گُم شدهام. به این آسانی میتوانم بفهمم که پیدایم یا گُم شده.
هدف مقدس زندگیام چه بوده است؟ هدفم از ازدواج کردن، از کار کردن، از پول درآوردن، از فعالیت اجتماعی و… چه بوده است؟ به آن هدف اولیهام اگر رسیدم، من پیدایم و اگر نرسیدم من گُم شدهام. هدف شیطان این است که من و شما در پیچوتابهای زندگیمان، انگیزههایمان را گُم کنیم و با وسوسه کردن، ما را بفرستد به آنجایی که نباید برویم و ما را برساند به آن نقطهای که آنجا نباید باشیم. گاهی وقتها عقل هم جاهایی کَم میآورد. عقلا و علما دور هم نشستند، علمهایشان و تخصصهایشان را روی هم گذاشتند و مشورتها کردند، نتیجه این شد که بمب اتم ساختند که در کسری از ثانیه این همه آدم را خاکستر کند! وسوسهی شیطان این است که عقل و منطق آدم را و قدرت و پول آدم را برساند به آن نقطهای که نباید. من و شما که نمیتوانیم دنیا را از دست شیطان نجات بدهیم اما برای خودمان که میتوانیم کاری بکنیم و خودمان را که میتوانیم پیدا کنیم. بیفتم در وادی من کیستم. یک وقتی این سؤال را از خودم بپرسم که من کیستم. این یک بیداری روانی است و از درون من را کمکم بیدار میکند. تا در این وادی نروم، روحم درگیر پاسخ نمیشود و برای یافتن پاسخ تقلا نمیکند.
من کجا گُم شدم و راه نجاتم چیست؟ خداوند میفرمایند: یک راه بیشتر نداری و آن این است که برگردی و عمل کنی و مقید باشی به آن عهدی که با من بستی. راه این است و لا غیر. اگر تو به آن عهدت عمل کردی، من به تو چراغ میدهم که تمام خطرات راه را برایت روشن میکند و میبینی و چشم بسته حرکت نمیکنی و سرگردان نمیشوی. آن عهد این است که خداوند در قرآن میفرماید: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ»[2] ای اولاد آدم مگر من از شما عهد نگرفتم که شیطان را نپرستید و مصادیق و مظاهر شیطان را عبادت نکنید؟
نفس امارهی ما در درون «جبت» است. مظهر شیطان درون ما، نفس امارهی ماست. مظهر شیطانپرستی در بیرون طاغوت است؛ انسانهایی که با قدرت و تسلط مردم را به راه غیر خدا میکشند مجسمهی شیطان هستند. «جبت» مجسمهی باطنی شیطان است. جبت و طاغوت هر دو ما را دعوت میکنند به فرمانبرداری از خودشان. خداوند از تو پیمان گرفت که اینها را عبادت نکنی و هیچ وقت دنبال «جبت» و شیطان نروی، نه به دنبال مظهر باطنی و نه مظهر ظاهریاش.
قسمت دوم این عهد و پیمان این است که خدا را پرستش کنی.
عزیز من! روزهی ماه رمضان، دعای ابوحمزه، ذکر، مسجد، جماعت و حرم امام رضا(ع) رفتن باید موجب این بشود که یک نهضت جبت و طاغوت زدایی در من به وجود بیاید. تا این انقلاب علیه شیطان درون من صورت نگیرد، من همان هستم که بودم. این نهضت و این انقلاب جبت و طاغوت زدایی در مسیر صراط مستقیم باید صورت بگیرد به رهبری امام معصوم و در معیتِ «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِيقًا»[3] و آنان که اطاعت خدا و رسول کنند البته با کسانی که خدا به آنها لطف فرموده یعنی با پیغمبران و صدّیقان و شهیدان و نیکوکاران محشور خواهند شد و اینان نیکو رفیقانی هستند. این نهضت و این انقلاب در راه «مغضوب علیهم» نمیشود بلکه باید در مسیر «اَنعَمت علیهم» قرار بگیرم. «اَنعَمت علیهم» انبیا و مؤمنین و صلحا و صدیقین و شهدا هستند و رفقای بسیار خوبی هستند که همسفری با اینها ما را خیلی بالا میبرد.
اگر روزی از شما پرسیدند که بتپرستی بدتر است یا نفسپرستی؟ بلافاصله بگویید نفسپرستی. بتپرست احمق است؛ آن کسی که گاو میپرستد احمق است و خودش را دارد به جهنم میبرد؛ اما آدم کشیها، ظلمها، بیغیرتیها، حسین کشیها و… همه و همه نتیجهی نفسپرستی است و فرمان آن «جبت» درونی است. آن احمق خودش را به جهنم میبرد این نفسپرست دنیا را زیر و رو میکند و دنیا را به منکر و ظلم میکشد. عوارض تمام اینها را به طور تکوینی برای دنیا به ارمغان میگذارد. نفسپرستی نتیجهی شیطنتِ شیطان است و بتپرستی حماقت است.
امیرالمؤمنین علی(ع) در نهجالبلاغه خطبهای دارند و در آن یک سری آدمها را معرفی میکند:
«اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطَانُ فِي سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ»[4] انسانهایی در زندگی شیطان را برای خودشان محور و ملاک قرار میدهند. اگر ملاک مؤمن رضای خداست، ملاک اینها شیطان است. تکیهگاهشان در زندگی شیطان است و بیمحابا آنچه امر میکند انجام میدهند. بر اثر هواپرستی خدا را کنار گذاشتند از بس که شیطان در زنگیشان محور بوده است.
چه جوری شیطان محور شد؟ اول شیطان وارد دلهایشان شد و مظاهرش را جلوه داد و آنها عاشق مظاهر دنیایی شدند مانند مرغی که کُرچ شده و آرامآرام قدقد میکند و به داخل لانه میرود. وقتی وارد لانه شد، تخم میگذارد و مدتی روی تخمها مینشیند و گرما میدهد. بعد از مدتی جوجه از درون و مرغ از بیرون نوک میزنند و تخم را میشکنند و جوجه بیرون میآید. امیرالمؤمنین علی(ع) میفرمایند: آن تخمها را در دلهای اینها شکست و جوجهها یکی بعد از دیگری بیرون آمدند و سپس درون سینهی او جوجهها شروع کردند به جنبیدن و حرکت کردن. این بچه شیطانها در دلش شروع کردند به جنبیدن. وقتی به جنبوجوش درآمدند یکی سر از زبانش درمیآورد، یکی سر از چشمش درمیآورد، یکی سر از گوشش درمیآورد، یکی سر از بطن و شکمش درمیآورد، یکی سر از دستوپایش درمیآورد، یکی از بینیاش و یکی از فکرش و از همه جای وجود او جیکجیک کنان سر درمیآورند!
امیرالمؤمنین علی(ع) میفرمایند: نتیجه میشود اینکه به جایی میرسد که دیگر خودش نیست و شیطان هر چه میخواهد با اعضا و جوارح این آدم میکند. شیطان با زبانهای اینها حرف میزند. شیطان با چشم این آدم نگاه میکند و با گوش او میشنود. اعضا و جوارح شیطان کنار میروند و از او وام میگیرد. امام میفرمایند: آنها را مرکبی میکند و سوارشان میشود و به سمت پرتگاه انحراف و لغزشها میتازد. اینجاست که هواپرستی از سنگ و چوب پرستی بدتر است. اینجاست که شیطان او را مرکب میکند و سوارش میشود و او میشود غارتگر، میشود آدم کُش، میشود امام کُش، میشود متجاوز، همهی اینها از آنجا سرچشمه میگیرد که شیطان را راه داد به دلش و شیطان تخمگذاری کرد و جوجهکشی کرد و جوجهها را یکی بعد از دیگری به حرکت درآورد و این همه بلا را به سر آدم درآورد.
برای اینکه فریبت بدهد قسم خورده که: «وَ قَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ»[5] و بر آنان سوگند یاد کرد که من خیرخواه شما هستم! قسم خورد برای آدم و حوا که من نمیخواهم شما را گول بزنم من نسبت به شما آدم خیرخواهی هستم! خدا میخواهد شما را از بهشت بیرون کند. با قسم فریبشان داد. به محض اینکه آنها از میوهی ممنوعه خوردند، یک دفعه برهنه شدند و همهی بدنشان ظاهر شد. در اینجا یک نکتهای نهفته است؛ یعنی به محض اینکه از طاعت خدا خارج شدیم و به حرف شیطان گوش کردیم، اولین اتفاقی که میافتد این است که آبروی ما میرود. خدا ستارالعیوب است شیطان که ستارالعیوب نیست. شیطان عیبها را آشکار میکند. آدم و حوا ندانستد که چه کار بکنند و به کجا پناه ببرند؟ درخت انجیر خودش را تکان داد و برگهایش ریخت و آنها را برداشتند و به تنشان چسباندند.
خدا رحمت کند مرحومه خانم مالک(ره) را که میفرمودند: اینکه خدا در قرآن به تین و زیتون قسم خورده و یاد انجیر و درخت انجیر در قرآن کریم کرده به این جهت است که انجیر با برگهایش عیب بندهی خدا را پوشاند.
امیرالمؤمنین علی(ع) میفرمایند: اگر انسان تقوا پیشه کند و نگذارد شیطان در دلش تخمگذاری کند خداوند به او چراغ میدهد. چراغی که در سایهی این چراغ راهش را پیدا میکند. چراغ عقلش بر اساس بندگی نورانی میشود و با عقلش بر نفسش غلبه میکند. بر اثر عبادت، اعضا و جوارح او باریک و نحیف میشود و درشتی و خشونت او به لطافت تبدیل میشود و بارقهی روشنی در دلش روشن میشود که در مسیر سیر و سلوک دَرِ انواع توفیقات را برایش باز میکند؛ و در نهایت او را به آرامش و سلامت ابدی میرساند.
اهمیت ویژهی زبان و بیان
وقتی شیطان جوجههایش را درمیآورد، اول از زبان بیرون میآیند. زبان، عمل بیان و یکی از آیات الهی در قرآن مجید است. خیلی به اهمیت این موهبت خداوند پرداخته شده است. خداوند در قرآن در سورهی الرحمن میفرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ* الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ» بلافاصله بعد از خلقت با عظمت انسان، سخن از بیان و زبان است. انسان را خلق کردیم و به او علم بیان و سخن گفتن دادیم. این موضوع نشاندهندهی این است که بیان، از ویژگیهای انحصاری انسان است. به طوری که حکما و بزرگان به انسان میگویند حیوان ناطق. ناطق به معنای عاقل بودن است. میان همهی موجوداتی که خداوند آفریده است، انسان عاقل است و قلب انسان با همهی عظمتش که عرش خداوند است و عقل انسان که او را برتر از موجودات دیگر قرار میدهد، در زبان و بیان انسان ظهور میکنند. آنچه در دل من هست و آن چیزی که در قوهی عاقلهی من هست، محل ظاهر شدنش و نشان دادنش، و فعالیتش و میزانش به وسیلهی زبان و بیان است.
امام صادق(ع) فرمودند: کلام و سخن آن چیزی است که در قلب شخص وجود دارد و میخواهد آن را اظهار کند.
میگویی «استغفر الله ربی و اتوب الیه» خدایا پشیمانم، در دلت هست، میخواهی ظاهر کنی بر زبانت جاری میشود. اگر بخواهم غیبت کنم، نفرین کنم این در دلم هست. اینکه میگویند بر زبانش است اما در دلش هیچ چیز نیست، بسیار حرف اشتباهی است. همهچیز در دل است و وقتی بخواهد به ظهور برسد بر زبان جاری میشود. همهی علمها، همهی جهلها، همهی کدورتها، همهی صفاها که اظهار میکنیم ریشه در دل دارد و وسیلهی ظهورش زبان و بیان است.
امام صادق(ع) فرمودند: کلام را وزن کن و آن را با عقل بسنج؛ اگر میزان شد بگو و اگر میزان نشد سکوت کن و راه پیدا کن و تعقل کن تا با عقل میزان بشود.
استاد ما میفرمودند: خوش به حال آن کسی که درِ دهانش را با کلید عقل باز و بسته میکند.
اینجا امام صادق(ع) میفرمایند بسنج و وزنه بگذار و عقل را بکن سنگ ترازو، در کفهی دیگر کلمات و حرفهایت را بگذار، اگر سنخیت با حق، با عقل و معنا، با معروف داشت بگو، اگر نداشت سکوت کن.
حضرت فرمودند: با ارزشترین عضو بدن زبان است.
امام صادق(ع) فرمودند برای اعضا و جوارح عبادتی است. راحتتر، پرفضیلتتر و عظیمتر از سخن و کلام نزد خدا عبادتی نیست که در راه رضای الهی و به خاطر خدا و نشر نعمتها و آیات و الطاف خداوند در بین بندگانش به کار گرفته شود.
پرسیدند: آقا جان چگونه این همه فضایل برای بیان ممکن است؟
امام فرمودند: مگر نمیبینید وقتی خدا میخواهد چیزی را به پیامبرانش بفهماند و رازی را برای آنها آشکار کند این کار را با بیان میکند؟ یا چیزی را میخواهد به ایشان القا کند یا وحی به آنها برساند این کار را بهوسیلهی کلام انجام میدهد؟ این موضوع قطعاً به خاطر عظمت و قدرت و اعجاز کلام است.
اعجاز پیامبر اکرم(ص) چه بوده است؟ کلام و قرآن مجید که در اختیار ما قرار دارد. این قرائت با چه ظاهر میشود؟ با بیان ظاهر میشود. اگر شما قرآن را باز کنی و فقط نگاه کنی چه اتفاقی میافتد؟ شما قاری قرآن نشدهای، قرائت با بیان است.
قرآن به چه وسیلهای بر پیامبر(ص) نازل شده است؟ با بیان.
کُتُب دیگر آسمانی دیگر چگونه نازل شدند؟ با بیان
خداوند به چه وسیلهای با انبیا ارتباط برقرار کرده است؟ با بیان
خداوند به چه وسیلهای بین مردم و انبیا ارتباط برقرار کرده است؟ با بیان
چرا نماز این همه اهمیت دارد؟ زیرا بیان است و آن هم بیان دو طرفه؛ وقتی حمد را میخوانی هر جملهای که شما میگویی خدا جواب میدهد.
من که خدا را در دلم میپرستم دیگر نماز برای چیست؟ این پرستش باید با بیان اعلام بشود. من در دلم از قیامت میترسم این ترس با بیان باید ظهور پیدا کند. به همین خاطر با فضیلتترین است. همهی فضیلت با بیان است.
اهمیت زبان و اهلبیت(ع)
سلمان بن مهران نقل میکند: عدهای از شیعیان امام صادق(ع) دورشان بودیم. حضرت فرمودند: زینت ما باشید. عار و وبال و موجب رنج ما نشوید. بلافاصله امام فرمودند: با مردم خوب سخن بگویید (مواظب زبانتان باشید با زبانتان ممکن است باعث وبال برای ما بشوید) زبان خویش را از گفتن کلمات قبیح نگهدارید اگر میخواهید زینت ما باشید و موجب رنج ما نشوید.
پرسیدند یا بن رسولالله سخن بهتر است یا سکوت؟ امام فرمودند: هر کدام آفاتی دارد. سپس فرمودند قطعاً بدانید کلام بهتر است.
پرسیدند: آقا چگونه؟ امام فرمودند: خداوند انبیا و اوصیا را به سکوت نفرستاد بلکه آمدند تا بگویند. بدانید بهشت معلول سکوت نیست. بهشت را به این خاطر میدهند که ذکر خدا گفتید، که حرف خوب زدید، که امربهمعروف کردید، که نهی از منکر کردید، که توبه نمودید و نماز خواندید، که قرآن خواندید و از زبانتان استفاده کردید و علوم حقیقی را نشر دادید. ابراز محبت کردید، با زبانتان ولایت حاصل کردید. بهشت را به اینها میدهند و آدم بهشت را با زبانش کاسبی میکند.
خداوند در قرآن میفرمایند: ای پیامبر! به بندگان من بگو نیکو حرف بزنند، سخن درست بگویند. شیطان میان شما دشمنی و نزاع به وجود میآورد که این دشمنی و نزاع به واسطهی زبانتان صورت میگیرد. بدانید که شیطان برای ایشان همواره دشمنی آشکار است. همانطور که بهشت معلول سخن است دوزخ هم همینطور است.
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: بیشترین اهل جهنم به خاطر زبانشان گرفتار عذاب الهی شدند. (گناهانی همچون غیبت، دروغ، تهمت و افترا، کفر، سخنان بیهوده، القاب زشت به دیگران دادن حتی به شوخی، مسخره کردن، سخنچینی، اشاعهی بسیاری از گناهان، اشاعهی شایعات اینها همه جزو گناهان کبیره است.)
رسول اکرم(ص) فرمودند: آنانی که در راه غیر خدا پرگویی میکنند به واسطهی حرفهایشان قسی القلب میشوند ولیکن خودشان درک نمیکنند و متوجه نیستند.
یکی از علمای بزرگ فرمودند: در عالم رؤیا دیدم که من را به عالم ظلمات بردند و من را داخل یک گودال قیراندود، بدبو و متعفن انداختند. دیدم در آن گودال پُر از جسد است اما نه جسدهای درست، دستوپا، سینه، گردن، ران پا و… تکهتکه و من در بین اینها جستجو میکردم. هر چه جستجو میکردم بوی گندش بیشتر به مشام میرسید و اذیت میکرد. به وحشت افتادم و از ترس به حالت مرگ بودم که خدایا چه کنم. این چیست که هر چه زیرورو میکنم بدتر میشود؟ با ترس از خواب بیدار شدم انگار که تمام بدنم بو گرفته بود و هنوز این بوی تعفن با من بود. با خودم فکر کردم مبادا من دیشب غیبت کسی را کردم و این ملکوت آن غیبت است. البته بحث غیبت نبود و من ادامهی مطلب را نمیخواهم بگویم.
جناب بزرگوار آیتالله حسنزاده آملی فرمودند که چله نشینی داشتم. در همان ایام چله مکاشفهای رخ داد و دیدم که در جای بزرگی هستم، باغ بزرگ و سرسبز و خرم اما من در قفس هستم. میبینم اما نمیتوانم بیرون بیایم و از نسیمش بهرهمند نمیشوم. بلبلها میخوانند اما من در قفس هستم نه عطری نه صدایی هیچ چیز نصیبم نیست و هر چه تقلا میکنم نمیتوانم از قفس بیرون بیایم. التماس خدا کردم، تمنا کردم که از این قفس بیرون بیایم. روزنهای بالای سر من گشوده شد و به من فهماندند که این قفس به خاطر سخنی بود که نباید میگفتم.
دقت کنید همانطور که زبان میتواند ما را به محضر اولیای بزرگ خدا ببرد، میتواند ما را از محضر اولیای خدا محروم کند. این کار شیطان است که ما را به پرگویی هرزگی مبتلا میکند.
فرمودند: یکی از راههای شیطان این است که تو را وادار میکند به آدمی که بد است فحش بدهی؛ و در نظر تو این کار را جلوه میدهد.
فرمودند: اگر پشت سر علمای دین، سردمداران دین، اساتید دینی، غیبت کنید یا اهانت کنید یا شخصیت او را زیر سؤال ببرید کمتر چیزی که نصیبتان میشود این است که خدا شما را از علم او، نفس او، بیان او دور میکند. وقتی به بزرگان دینیتان حس بدی داشتید و جسارت کردید، اولین چیزی که به عنوان جایزه شیطان به شما میدهد محرومیت از برکات وجودشان و برکات علمیشان است. محروم از برکات دعا و نفسشان میشوید؛ مانند انگشتی که بندش را بگیری و بِبُری و دور بیندازی. دست هست اما آن انگشت نمیتواند از آن دست بهره ببرد. دومین جایزهای که شیطان به تو میدهد این است که بهبه و چهچه به محافل جاهلان میگویی!
امام جعفر صادق(ع) یاری داشتند که همیشه با ایشان بودند. روزی با هم میرفتند که او به غلامش فحش داد. امام فرمودند خداحافظ! روایت است تا زمانی که امام زنده بودند او هرگاه خواست به دیدار امام برود، امام او را نپذیرفتند و به او اجازهی ملاقات ندادند. بترسیم مبادا یک کلمه یا یک جمله بگوییم که به ذائقهی امام زمانمان خوش نیاید و دیگر هرگز نتوانم به اندازهی یک «عجل فرجهم» با ایشان ارتباط داشته باشم.
ذکر مصیبت
هر کسی شیطانی دارد نفس اماره «جبت» درونیاش است و وقتی بیرون میآید «طاغوت» میشود.
نمونهی بارز «جبت و طاغوت» همانهایی هستند که درب خانهی فاطمهی زهرا(س) را آتش زدند. پسرها خیلی به نام مادرشان حساس هستند مخصوصاً اگر مادرشان جوانمرگ شده باشد، مخصوصاً اگر در جوانی مادرشان را مظلومانه کشته باشند، مخصوصاً اگر این مادر کشتهشده باردار هم بوده باشد.
یک جمله امیرالمؤمنین(ع) دارند که فرمودند: اینها نمیخواهند یک نفر از ما را بکشند اینها میخواهند نسلی از من نماند تا مردم را هدایت کنند. اینها میخواهند نسلکشی کنند.
وقتی روی دست امام حسین(ع) عمر سعد گفت بزن. آن ملعون گفت پسر را بزنم یا پدر را؟ عمر سعد گفت سفیدی گلوی پسر را بزن بعد پدر را میکشیم؛ یعنی نسلش را بکش این بچه نماند که بزرگ بشود و یک حسین دیگر بشود.
قصدشان این بود که نسل فاطمهی زهرا(س) را از بین ببرند. آنقدر هیزم آورده بودند که چند روز بعد زنهای مدینه میآمدند و آتشها را برای تنورشان میبردند. داد میزد هیزم تَر نیاورید دیر آتش میگیرد هیزم خشک بیاورید که زود آتش بگیرد. به او گفتند فاطمه آنجاست و شش ماهه باردار است. گفت باشد… تصمیم گرفته بود علی(ع) و دو پسرش و فاطمه و آن بچه را بکشد تا نسلی از آنها نماند. به همین جهت آن لگد را زد.
امام صادق(ع) میفرمایند: مادرم چنان فریادی از درد کشید که صدای نالهاش در خانههای مدینه پیچید. لحظهی بعد وقتی ضربهی دیگر را زد دیگر فاطمه(س) توان نداشت. امام میفرمایند: مادرم با نالهای آرام گفت «فضه خذینی».
آقا جان این مادر فدای شما شده است، علیاصغر(ع) فدای شما شده است، آقا جان تو را به جان مادرتان یک نگاه استثنایی این روزهای آخر ماه مبارک رمضان به ما بفرمایید…
[1] آیهی 27 سورهی مائده
[2] آیهی 60 سورهی یس
[3] آیهی 69 سورهی نسا
[4] خطبهی 7 نهجالبلاغه
[5] آیهی 21 سورهی اعراف