بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

دوم شهریور 1399، سوم محرم 1442

 

محورهای سخنرانی:

عالم در گرو دست‌های حضرت عباس(ع) است

ادامه‌ی بحث؛ ماه محرم ماه سلوک است

رزق بکاء؛ و انواع گریه

برخی از خصوصیات امام معصوم

 

 

یکی از بزرگان نقل می‌کند که سال‌های قبل، روضه‌خوان ائمه(ع) بوده است اما مایل بود سلوکی هم داشته باشد. یکی از عرفا نصیحتی به ایشان می‌کند و می‌گوید: این همه سال برای مردم روضه‌خوانی کردی و مردم گریه کردند، امسال خودت بخوان و خودت گریه کن تا راهی به بارگاه امام حسین(ع) بیابی. او گفت که من همین کار را انجام دادم. درحالی‌که روی پله‌ی حیاط منزل می‌نشستم، خودم به تنهایی روضه می خواندم و سینه می‌زدم و گریه می‌کردم و آن سال بسیار حظ و بهره بردم، گویا تازه درک می‌کردم که چه اتفاقی افتاده است و من برای مردم چه می خواندم و عبور کرده و رفته‌ام و تعقل و تفکر نکرده‌ام.

امسال امام حسین(ع) از ما می‌خواهند که همه روضه‌خوان باشیم و برای خودمان بخوانیم و گریه کنیم.

روزهای گریه و استغاثه به درگاه ائمه‌ی اطهار(ع) است. خدا را قسم می‌دهیم به گرفتاری یاران امام حسین(ع) در کربلا که عالی‌ترین، والاترین، عظیم‌ترین، نورانی‌ترین، عجیب‌ترین و بامعناترین گرفتاری عالم بوده است، از جهان رفع گرفتاری کند و گره از کارها باز بگرداند و جوانان را هدایت بفرماید و علم انقلاب ما را به حق علم حضرت عباس(ع)، به دست رهبر عظیم الشأنمان به انقلاب امام زمان(عج) وصل بفرماید و به دل‌های شکسته‌ی ما با دست شکسته‌ی مادر امام حسین(ع)، مرهم بگذارد.

ا‌ن‌شاءالله که خداوند تبارک و تعالی به زودی زود، همه‌ی ما را راهی کربلا بگرداند و در صحن و سرای امام حسین(ع)، سجده‌ی شکر به جا بیاوریم که بار دیگر به زیارت موفق شده‌ایم.

الحمدلله رب العالمین، الهی به درگاهت هزاران بار تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس و تکبیر عرضه می‌داریم که زنده هستیم و یک بار دیگر حلول ماه محرم الحرام را دیدیم و با این ماه معاشرت می‌کنیم و از این سفر معنوی بهره ببریم.

عالم در گرو دست‌های حضرت عباس(ع) است

من برای روزهای توسل، تابع روزها نیستم بلکه هر کجا که دلم بلرزد و بایستد، مستمع را به همان جا می‌برم، امروز هم از درب خانه‌ی حضرت عباس(ع) نمی‌توانم عبور کنم.

من معتقد هستم که عالم در گرو دست‌های حضرت عباس(ع) است و اگر این گرو و رهین نبود، عالم این‌همه بدی را تحمل نمی‌کرد، اگر درب رحمت خداوند متعال به روی بندگانش باز است و درب توبه و انابه و گریه و رفع حوائج باز است و ما هنوز نفس می‌کشیم و زندگی می‌کنیم و هنوز روی زمین هستیم و دنیا هنوز این‌همه ظلم را تحمل می‌کند و خداوند تا این اندازه بر بدی‌های مردم صبوری می‌کند، به خاطر دست‌های مقدس حضرت عباس(ع) است.

مرحوم خانم مالک می‌فرمودند: دست‌های حضرت عباس(ع) را با شمشیر نبریدند، دست با تیر و نیزه بریده نمی‌شود بلکه باید با شمشیر قطع شود پس باید به آن فرد نزدیک شد و سپس عضو را با شمشیر قطع کرد؛ اما کسی جرئت نزدیکی به ایشان را نداشت. دست‌های عباس(ع) با تبر بریده شده است و تبر را از پشت نخل‌ها به سمت دست‌های ایشان پرتاب کرده‌اند، و از آرنج دست کنده شد و به زمین افتاد. تبر بعدی را که پرتاب کردند به بازو برخورد کرد و دست آویزان شد، که خود حضرت با زانوان کمک کردند و دست را انداختند به جهت اینکه دست مزاحمت ایجاد نکند و بتواند مشک را به مقصد برساند. حتی دلیل دارد که دست‌های ایشان، یکی از آرنج و دیگری از بازو بریده شده است و اینان را باید حضرت مهدی(عج) بیایند و معنا کنند و ما نمی‌توانیم درک کنیم.

این در رهن بودن دست‌های حضرت عباس(ع) برای همه‌ی عالم است. اینکه می‌گویند ایشان باب الحوائج است یعنی دست‌ها را برای همه‌ی دنیا گرو گذاشته است و فارغ از دین و مذهب و اعتقادات هر کس، این دست‌ها برای کل دنیا، رهین است.

مرد مسیحی در تهران، تاجر بازار بود. درحالی‌که دو فرزند داشت، دخترش به بیماری سرطان مبتلا شد، و اطبا دختر را جواب کردند. نقل می‌کند: ما دختر را به منزل آوردیم و فامیل در اطراف او گرد آمدند. من طاقت نداشتم و به بیرون رفتم. سرگردان خیابان‌ها بودم که صدایی به گوشم آمد: ای باوفا اباالفضل… مشکل‌گشا اباالفضل…

جستجو کردم که صدا از کجا می‌آید. متوجه شدم که عده‌ای در خانه‌ای جمع شده‌اند و این نوحه را می‌خوانند. پرس‌وجو کردم که چه خبر است. من می‌دانستم که حسین(ع)، نوه‌ی آخرین پیامبر است و برادری به نام عباس(ع) دارد و شیعیان برای آن دو در ماه محرم عزاداری می‌کنند؛ اما این موقع سال چرا عزاداری می‌کنند؟

از شخصی سؤال کردم و او گفت: ضریحی برای ایشان ساخته‌اند و به کربلا می‌برند که ضریح ایشان را تعویض کنند و این ضریح در شهرهای مختلف گشته است و امروز به این حسینیه رسیده است.

من به داخل رفتم و دستانم را به ضریح گره زدم و گفتم: ای باوفا اباالفضل… مشکل‌گشا اباالفضل؛ هیچ چیزی از تو نمی‌دانم بلکه فقط می‌دانم که آن‌قدر برادرت را دوست داشتی که دست‌ها و چشم‌ها و تمام وجود و هستی‌ات را قربانی او کردی و هرچه را که می‌توانستی فدا کنی، در راه برادرت دادی. تو را به جان همان حسین(ع) قسم می‌دهم که اگر امشب دختر من را شفا بدهی من خودم و تمام خانواده‌ام را مسلمان می‌کنم. من مهمان غریبه هستم بین این آشنایان، این‌ها تمام طول سال تو را صدا می‌کنند اما من امشب آمده‌ام.

دلم شکست و کمی گریه کردم و بعد به منزل برگشتم. از شلوغی خانه فکر کردم که دخترم از دنیا رفته است اما داخل که رفتم متوجه شدم دختر نشسته است و به سمت من آمد و مرا در آغوش کشید و گفت: بابا کجا رفته بودی؟ من از دنیا رفته بودم و به آسمان رفتم. آقایی آمد و گفت او را برگردانید زیرا پدرش به ضریح من متوسل شده و مرا به برادرم حسین(ع) قسم داده است. آن آقا به من گفت که ما به عهد خود وفا کردیم حال نوبت تو است که به عهدت وفا کنی. پس مرا برگرداندند و زنده شدم. حال نمی‌دانم پدر جان این مرد به این خوبی و زیبایی و آقایی چرا دست در بدن نداشت و هر دو دستش قلم شده بود!

این عباس(ع) تمام مردم دنیا را با دستانش بیمه کرد و این دست‌ها بسیار حرف برای گفتن دارد.

ایشان هیچ‌وقت در مقابل برادر بزرگوارشان امام حسین(ع) نمی‌نشستند و همواره ایستاده بودند. وقتی امام حسین(ع) کنار علقمه رسیدند، حضرت عباس(ع)، دست و پایی در بدن نداشتند، خواستند از جا برخیزند اما دست و پایی نداشتند، مانند ماهی قرمزی که از آب بیرون می‌افتد و بلند می‌شود و باز بر زمین می‌افتد، ایشان نیز خود را بلند می‌کردند و باز بر زمین می‌افتادند تا بتوانند در مقابل امام ادب کنند و بنشینند…

محرم ماه سلوک است و نه ماه حاجت گرفتن! حتی گریه‌هایمان را خرج دنیا و زندگی دنیا نکنیم بلکه این گریه‌ها را باید خرج سلوک در راه کنیم زیرا وقتی دل به نام حضرت عباس(ع) شکست، باید به عالم معنا رفت.

یکی از راه‌های توسل به حضرت عباس(ع)، چهار شبِ چهارشنبه است. این توسل را حتماً تجربه کنید زیرا بزرگان ما فرموده‌اند وقتی‌که عدد چهار در توسل می‌آید به این دلیل است که اسم «عباس» چهار حرف دارد. توسل از نیمه‌ی دوم ماه قمری شروع می‌شود و دو چهارشنبه‌ی آخر ماه قمری و دو چهارشنبه‌ی اولِ ماه قمری بعدی (به‌عنوان مثال، دو چهارشنبه‌ی آخر ماه محرم و دو چهارشنبه‌ی اولِ ماه صفر) در موقع سحر، 100 مرتبه سوره‌ی قدر را بخوانید و آن را به وجود نازنین حضرت عباس(ع) هدیه نمایید. در این توسل فقط به دنبال آن عالم معنایی باشید که زمان سحر برای شما می‌گشاید. سعی کنید که به مطلع فجر تمام شود و اگر توسل تمام شد و هنوز مطلع فجر نشده بود، کلمه‌ی «مطلع الفجر» را آن‌قدر تکرار کنید که مطلع فجر اتفاق بیفتد که گشاینده‌ی قلب است.

تمام مشکلات برای این است که قلب بسته است و ا‌ن‌شاءالله فجر و روشنایی در دل‌هایتان طلوع می‌کند. کسی که قلبش روشن شود هرگز خاموش نمی‌شود. کسی که توبه کرده است ممکن است توبه‌اش را بشکند، انسانی که مسلمان شده است ممکن است روزی کافر شود، انسانی که ظاهراً مؤمن است ممکن است روزی کافر شود اما کسی که قلبش به آیات قرآن روشن شد و فجر قرآن و فجر معرفت در قلبش طلوع کرد، آن انسان دیگر تاریک نمی‌شود و روشنایی یافته است.

ادامه‌ی بحث؛ ماه محرم ماه سلوک است

پیامبر اکرم(ص) در ماه محرم الحرام، تکلیف ما را روشن کرده است. امسال، بحث ما این است که ما از ابتدای محرم تا اربعین، سفری را آغاز می‌کنیم و کاروان کربلا هر ساله حرکت می‌کند و فریاد «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی» امام حسین(ع) بلند می‌شود و ما هم سوار این قطار می‌شویم و حرکت می‌کنیم. شب‌ها و روزهای ایام محرم تا اربعین را در حال سفر هستیم و در این سفر باید اتفاقات معنوی برای ما روی دهد و بار سفر ما باید مجهز باشد که بتوانیم از این سفر، نهایت استفاده را بکنیم.

گمان نکنیم که ما مجلس می‌گیریم که کربلا را حفظ کنیم بلکه کربلا ما را حفظ می‌کند. گمان نکنیم که ما روضه می‌گیریم تا حماسه‌ی کربلا را حفظ کنیم بلکه آنان ما را حفظ می‌کنند. این حفظ و حراست محرم، از جای دیگری است و در کلام بلند پیامبر(ص) جلوه‌گر است: اثر کربلا کهنه نمی‌شود و رسمی که در کربلا نهاده شده، به دست فراموشی سپرده نمی‌شود حتی اگر کرور شب‌ها و روزها از آن بگذرد، اگرچه ائمه‌ی کفر، (کسانی که تلاش می‌کنند تا کفر رونق بگیرد و حاکم بر جامعه شود) و آن کسانی که اشباح و سایه‌های کفر و ضلالت هستند، همه‌ی قدرتشان را به کار بگیرند تا آن را کمرنگ کنند، هیچ اتفاقی نمی‌افتد بلکه باعث می‌شود که اثر ظهور کربلا بیشتر شود و امر کربلا بالاتر رود و بیشتر درک و فهم شود.

این اتفاق هزار و چهارصد سال پیش روی داده است و برای محو آن، پیروان آن را کشته‌اند و اثر جسمی آنان را از بین برده‌اند و حرم امام حسین(ع) را بارها خراب کرده‌اند و یاران او را تبعید کرده‌اند و هر عملی که در ذهن شما بیاید در جهت کهنه کردن یک اتفاق، همه‌ی آن‌ها را برای نابودی یاد و خاطره‌ی کربلا، انجام داده‌اند اما ظهور آن بیشتر شده است و علو درجه و مقام آن بیشتر شده است و این روند را ادامه داده‌اند و این ما نیستیم که کربلا را حفظ می‌کنیم بلکه به‌واسطه‌ی آن، حفظ می‌شویم.

رزق بکاء؛ و انواع گریه

شب اول ماه محرم، تقسیم روزی‌های معنوی صورت می‌گیرد. هر ماه، روزی‌های معنوی خاص خود را دارد. ماه محرم از ماه‌های پر روزی معنوی است و چند چیزی که سالک در مسیر سلوکش به آنان نیاز دارد مانند معرفت و عبادت و هجرت و خشیت و ولایت… روزی‌اش در ماه محرم، تقسیم می‌شود و به هر کس به فراخور استعدادش داده می‌شود. امیدواریم که کاسه‌ی ما بزرگ باشد و پر ظرفیت طلب کنیم.

از رزق‌های معنوی که در ماه محرم تقسیم می‌شود، رزق بُکاء است.

بشر احساسات گوناگون و مختلف دارد. این همه رایحه‌ها در این دنیا برای بویایی بشر است، لامسه، چشایی و شنوایی و سایر احساسات برای سلامت بشر است. خداوند متعال، عکس‌العمل‌های مختلف برای بشر در مواجهه با خطرات عطا کرده است. اولین و قوی‌ترین عکس‌العملی که انسان در دنیا از خود بروز می‌دهد، گریه است. هر کودکی که به دنیا می‌آید با گریه می‌آید و اگر گریه نکند او را می‌زنند تا گریه کند زیرا معتقد هستند که خطرناک است. اولین حس از انواع احساسات بشر هنگام قدم نهادن به این دنیا، گریه است و تا مدت‌ها خداوند خواسته است که فقط با گریه کردن، نیاز خود را اعلام کند.

بُکاء یک روزی است و اگر کسی ندارد ناقص است. گریه، مظهر شدیدترین حالت احساسات انسانی است. اگر کسی عزیز خود را از دست بدهد و نتواند گریه کند، او را وادار به گریه می‌کنند زیرا گریه نکردن خطرناک است. آن‌قدر مهم است که در قرآن و احادیث و نهج‌البلاغه و کلام ائمه(ع) به گریه‌ی ممدوح و گریه‌ی مذموم، اشاره شده است. 1- گریه‌ی ممدوح، ستایش و ستوده شده و پر ثواب 2- گریه‌ی مذموم و بد.

گاهی ممکن است که این احساس قوی بشری به نام گریه، منشأ روحی و روانی داشته باشد مانند اینکه انسان مصیبت می‌بیند یا دچار غم و اندوه می‌شود و یا عضوی از بدن او درد می‌گیرد یا دچار هیجانات تندی شود یا این گریه انگیزه‌های خوشایندی داشته باشد. گاهی ممکن است این گریه، ریشه در عقاید و مذهب انسان داشته باشد و گریه‌ی مذهبی و عقیدتی باشد که این مورد، فراوان در احادیث گفته شده است.

خداوند در آیه‌ی 82 سوره‌ی توبه فرموده است: «فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَ لْيَبْكُوا كَثِيرًا»

خداوند به حضرت موسی(ع) فرمودند که اگر می‌خواهی بنده‌ی خوبی باشی، با قلبت برای من، خشوع؛ و با چشمانت برای من، دموع بیاور.

کسی که مدت‌ها می‌گذرد و گریه‌ی مذهبی ندارد انسان خوبی نیست.

گاهی گریه‌ها مذموم است و آن را زشت شمرده‌اند. پس خوبی و بدی هر گریه‌ای منوط به انگیزه‌ای است که در پشت آن گریه نهفته است. اگر انگیزه خوب است پس ممدوح و اگر انگیزه بد است مذموم است.

اگر انگیزه‌ی گریه، شوق به خداوند متعال و یا برای مظلوم کربلا است، پس اشک ممدوح است.

گریه در طفولیت نشانه‌ی سلامتی کودک است. گریه‌ی عاطفی به خاطر عواطف لطیف و عمیق انسانی رخ می‌دهد.

اصیل‌ترین و قدیمی‌ترین گریه‌ی محبت، گریه به عشق خداوند است زیرا اولین انس با خداوند برقرار شده است زیرا آدم و حوا، قبل از اینکه به یکدیگر انس بگیرند با خداوند متعال انس گرفتند و به خداوند شناخت و محبت پیدا کردند. این گریه‌ی عاطفی ریشه در طول تاریخ بشریت دارد. و یکی از راه‌های قرب به پروردگار است به طوری که شما نیمه‌های شب برمی‌خیزید و با تن خسته نماز شب می‌خوانید و دعا می‌کنید و در نهایت از شما می‌خواهند به اندازه‌ی بال مگس گریه کنید و اشک را چاشنی کنید زیرا خداوند متعال «راحم العبرات» است و به محض اینکه ببیند که آب در چشم جمع شده است بلافاصله درهای رحمت را می‌گشاید.

یکی از انواع گریه، گریه‌ی معرفت است که گاهی به آن، گریه‌ی معنویت و خشیّت می‌گویند که با تفکر در زمین و آسمان و در تکالیف و مسئولیت‌هایی که بر عهده‌ی ما نهاده شده است به وجود می‌آید که کمی تفکر در آن‌ها، گاهی باعث ایجاد خوف و ترس در انسان می‌شود که آیا توانسته‌ام این وظایف را به خوبی اجرا کنم؟ این‌گونه گریه کردن، باعث تهذیب نفس می‌شود و نام آن «خشیّت» است و دل را نرم می‌کند و خاص علمای بزرگوار است، آن‌هایی که هر چه بیشتر خداوند را بشناسند این مدل گریه‌ی آنان بیشتر می‌شود.

گریه‌ی دیگر، گریه‌ی ندامت و پشیمانی است که از محاسبه‌ی نفس و فکر کردن در احوالات خود انسان به وجود می‌آید. جایی که انسان نامه‌ی عمل خود را بررسی می‌کند و خطاها و عمر رفته را می‌بیند و حسرت می‌خورد و نادم می‌شود و از این ندامت گریه می‌کند و اشک می‌ریزد.

گاهی گریه، گریه‌ی هدفمند است. این نوع گریه، گریه بر امام حسین(ع) است که قطره‌قطره‌ی آن دارای هدف است. این گریه، گریه‌ی احیا کننده و زنده کننده است. گریه بر امام حسین(ع) هدفمند نمی‌شود مگر اینکه من حداقل شناخت را از امام داشته باشم (نه صرفاً امام حسین(ع)).

ما در این چهل روز، قصد سفر کردن همراه امام حسین(ع) را داریم و باید در این سفر، هم‌سفر خود را به خوبی بشناسیم.

اما سفر کردن ما به خصوص سفر کردن ما در ماه محرم، یک اشکال عمده دارد. ما هر ساله این سفر را آغاز می‌کنیم اما تمام همت ما بر این است که چه کاری انجام بدهیم؟ چه مکانی برای روضه برویم؟ چقدر نذری بدهیم؟ چه کسی را برای روضه‌خوانی دعوت کنیم؟ منبریِ من چه کسی باشد؟ خانه‌ام را چگونه سیاه‌پوش کنم؟ بیشتر به این فکر هستیم که چه کاری انجام دهیم و کمتر دقت می‌کنیم که بدانیم هم‌سفر ما در این سفر چه می‌کند! این، اشکال عمده‌ی همه‌ی این سال‌های ما بوده است.

ما در ماه محرم بیشتر از اینکه امام حسین(ع) را ببینیم خودمان و چند کاری که انجام می‌دهیم را می‌بینیم. منِ منبری فقط خودم و مستمع خودم را دیدم و شما تلاش کردی که فقط مجلس و محفل خودت را ببینی که چگونه آن را برگزار کنی، کمتر دقت کردیم که ببینم با آقایی که هم‌سفر هستم، ایشان چگونه زندگی می‌کند و چگونه حرکت می‌کند و چگونه قدم برمی‌دارد و چه آموزه‌هایی را سعی می‌کند به ما آموزش دهد تا من آن‌ها را در زندگی اجرا کنم.

برخی از خصوصیات امام معصوم

حداقل خصوصیتی که امام دارد این است:

1- امام دارای صبر مطلق در برابر تمام مصائب است. آنجایی که صبر تمام عالم به اتمام برسد، صبر ملائک آسمان به اتمام برسد، صبر عوامل ماوراء الطبیعه مانند اجنه تمام بشود و حتی صبر خداوند نیز تمام شود و بگوید: حسین(ع) می‌خواهی تمام یاران را زنده کنم، امام در بالاترین حالت عبادی که سجده است درحالی‌که غرق به خون است بگوید: «إلهِى رِضًى بِقَضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ»

کما اینکه امروز، فرزندش مهدی(عج) این صبر را دارد در مقابل جنایت‌ها، ظلم‌ها، فحشا، دزدی و اختلاس‌هایی که به نام ایشان صورت می‌گیرد!

انسان وقتی واقعه‌ی کربلا را مطالعه می‌کند نمی‌تواند درک کند که صبر امام در کدام نقطه بیشتر بروز پیدا کرده است. آیا کنار علقمه وقتی برادر را مانند ماهی سرخی بیرون از آب دید، اوج صبر امام بروز کرده است؟ یا وقتی حلقوم پاره‌ی علی‌اصغر(ع) را دید و نهایت صبر امام بود که اگر فقط شمشیر را می‌چرخاند، عالم را با خون سربازان بنی‌امیه، رنگین می‌کرد. یا آن لحظه که در گودال قتلگاه صدای فریاد اهل‌بیت(ع) را می‌شنید صبر امام آن‌قدر بود که به آن ملعون می‌فرمود که جرعه آبی به من بدهی من در روز قیامت تو را در نزد جدم رسول الله(ص) شفاعت می‌کنم تا به جهنم نروی. یا ظهور صبر ایشان آنجا بود که چشمان خود را گشود و دید که خواهرش در میان مردان نامحرم دست و پایی می‌زند تا بتواند کاری کند و خواهرش را قسم داد که خواهر به خیمه‌ها برگرد و مرا نبین و دور شو تا من نیز تو را نبینم. در کجا ظهور صبر امام بیشتر بوده است؟ این را نمی‌توان فهمید زیرا تمام این مراحل مانند حلقه‌های زنجیر به هم تنیده است.

اگر قطره‌ای از این دریای صبر را در زندگی نچشیم و اجرا نکنیم، عاشورایی نشده‌ایم؛ و اگر عاشورایی نشویم، الهی نشده‌ایم؛ و اگر الهی نشویم، کامل نشده‌ایم؛ و اگر کامل نشویم به جوار حق تعالی ما را راه نمی‌دهند.

2- خصوصیت دیگر امام، داشتن شرح صدر و سینه‌ی وسیع است. مادران ما معمولی هستند و اگر کسی به مادر ما اهانت کند حداقل او را نفرین می‌کنیم. مادر امام حسین(ع)، حضرت زهرا(س) است که در وسط میدان جنگ به ایشان و پدر بزرگوارشان اهانت می‌کنند.

سینه‌ی وسیع و گشاد داشتن که با این مسائل پر نشود آرزوی مردی مانند موسی بن عمران(ع) است که به خداوند عرضه می‌دارد: «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي» در جایی که فقط یک فرعون کافر را در مقابل خود داشت. اما مقابل امام حسین(ع)، هزاران هزار مسلمان کافر و فرعون‌های مسلمان نما بودند. فقط باید بررسی کرد که در روز عاشورا بعد از نماز صبح تا عصر عاشورا، چه اهانت‌هایی به ایشان شده است.

ایشان خواستند نماز بخوانند، به امام گفتند که برای چه نماز می‌خوانی درحالی‌که ساعتی بعد در جهنم هستی؟! اما خودشان عجله داشتند که هرچه زودتر امام را به شهادت برسانند و به نماز جماعت مغرب و عشا بپردازند!

در برخی مقاتل این‌گونه نوشته‌اند که یکی از دلایل توبه‌ی حر بن یزید ریاحی این بود که نامه از سمت عبیدالله بن زیاد ملعون به دست عمر سعد رسید که حسین(ع) کشته شد به بدن خودش و یارانش چه اهانت‌هایی کنید. حر به عمر سعد ملعون گفت: آیا واقعاً این کار را انجام می‌دهی؟ عمر سعد گفت: بله من تمام این اهانت‌ها را انجام می‌دهم. حر به این نتیجه رسید که دیگر ماندن با اینان جایز نیست و دلیل دیگری نمی‌تواند داشته باشد؛ و این را اعلام می‌کردند که ساعتی بعد که شما کشته شدید زیر سم اسبانمان، پشت و پهلوهای شما را خرد می‌کنیم.

این سینه از تمام این اهانت‌ها تنگ نشد و آن‌قدر سینه وسیع بود که خواهر خواست در جایی نفرین کند امام فرمودند: قرار ما بر این نبوده است.

3- خصوصیت دیگر امام این است که امام رسالت جهانی دارد و منطقه و مرز جغرافیایی سد راه امام نیست.

بسیاری از انبیا فقط پیامبر شهر و دیار خود بودند. پیامبر گرامی ما که خاتم الانبیاء و المرسلین است در زمان حیاتشان نتوانستند اسلام را به همه‌ی نقاط ببرند و هنوز اسلام جهانی نشده است و موانع برداشته نشده است اما امام رسالت جهانی دارد و این خیانت به ایشان است که ما امام حسین(ع) را محدود به شیعیان و مسلمانان و سرزمین کربلا و وقت و زمان کنیم. هیچ چیزی باعث محدودیت وظیفه‌ی امام نمی‌شود و امام مأموریت جهانی دارد. این مأموریت جهانی به گونه‌ای است که در برخی از کتاب‌ها نوشته‌اند که در روز عاشورا در هندوستان شخصی امام حسین(ع) را صدا زد ایشان آمد. حتی در آن بحبوحه‌ی نبرد، شخصی امام را از مسیر دور صدا می‌زند امام وظیفه دارد بیاید و به او جواب بدهد.

مأمون عباسی وقتی خواست امام جوادالائمه(ع) را به شهادت برساند، امام وارد به جایی شدند که سیاهان وحشی بودند و آنان گریه و سجده کردند. مأمون پرسید که مگر شما این شخص را می‌شناسید؟ آنان گفتند که بله ما این آقا را می‌شناسیم. ایشان به سراغ ما می‌آید و با ما سخن می‌گوید و برای ما رفع مشکل می‌کند و ما این آقا را دوست داریم.

4- خصوصیت دیگر امام این است که وجود امام، تماماً نور است و ذره‌ای نقطه‌ی ظلمانی در آن وجود ندارد بلکه نور مطلق است «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ…»

چون امام نور مطلق است و ذره‌ای ظلمت در آن وجود ندارد پس ذره‌ای خطا در انتخاب و تصمیمش وجود ندارد و هر کسی در هر نقطه‌ای از زندگی امام چرایی در ذهنش وجود دارد، از کند ذهنی خودش است. هیچ جا امام نمی‌تواند اشتباه و خطا کند و مسیر رفته را برگردد زیرا نور مطلق است و به خطا و اشتباه نمی‌رود.

امام، عدل محض است و هیچ ظلمی از ایشان سر نمی‌زند. اگر ظلم عالم را بر سر ایشان بیاورند ایشان با ظلم پاسخی نمی‌دهد.

امام بر صراط مستقیم استوار است و نیاز به هدایت هیچ بشری ندارد حتی اگر تنهای تنها باشد به وظیفه‌ای که دارد اقدام می‌کند و انجام می‌دهد و منتظر کسی نمی‌شود. اطرافیان امام حسین(ع)، حسین شناس نبودند که به ایشان می‌گفتند که همسر و فرزندانتان را همراه خود به این سفر نبرید.

ما می‌گوییم که امام زمان(عج) منتظر یارانشان هستند زیرا اصل مطلب را نمی‌فهمیم، از طرف دیگر روایت داریم که امام یک شبه ظهور می‌کنند.

امام راهبر است نه راهنما. امام راهنما نیست بلکه راهبر است. راهنما وجود نازنین پیامبر اکرم(ص) و قرآن است. خداوند متعال در قرآن به پیامبر(ص) می‌فرماید که تو فقط ابلاغ کن و آدرس راه رستگاری و تکامل و بهشت و جهنم و انسانیت و خوبی‌ها و بدی‌ها این است. انَا بشیرٌ نذیرٌ…

پیامبر(ص) و قرآن کریم، آدرس دهنده هستند اما آن کسی که جان و مال و زن و فرزند و تمام زندگی خود را می‌گذارد تا مردم را برساند و این امر خطیر را انجام دهد، وجود امام است. هر کس از امام فاصله گرفت و خود به دنبال راهی دیگر رفت دچار ضلالت شد.

امام، انسان را بر پنج مرکب سوار می‌کند: مرکب معرفت، مرکب عبادت، مرکب هجرت، مرکب سرعت و مرکب سبقت.

حال برای انجام این وظیفه باید سر بدهد و خواهر به اسیری بدهد، که می‌دهد.

امام اعلم معاصرین خود و افضل از همه‌ی افراد است.

امام ملکوت آسمان و زمین را رؤیت کرده و به یقین رسیده است و می‌آید تا ما را به یقین برساند.

امام عصاره و چکیده‌ی همه‌ی انبیا است و برگزیده‌ی همه‌ی رسولان است و بر همه ولایت دارد.

امام از خداوند وحی دریافت می‌کند و فرشتگان بر او نازل می‌شوند اگرچه پیامبر نیستند.

و البته اینان حداقل صفات امام است که هر مسلمانی باید بداند و در این سفر چهل روزه باید اینان را مورد نظر قرار بدهد.

امسال باید نظرمان را به هم‌سفرمان کمی عمیق‌تر کنیم و هرچه بیشتر بشناسیم نزدیک‌تر می‌شویم.

ذکر مصیبت:

خیمه‌ها در کربلا نصب شده است و مسافران در تمام طول سفر از مکه تا کوفه که راه بسیار زیادی است، به این امید بودند که سفر تمام می‌شود و اینان ساکن می‌شوند زیرا مهمان هستند و آرامش می‌گیرند؛ زیرا دیده بودند که امام حسین(ع) و آقا علی‌اکبر(ع) و آقا اباالفضل عباس(ع) چگونه مهمان‌نوازی می‌کنند.

امید داشتند که به پایان سفر برسند و خستگی راه از تن آنان بیرون برود اما به کربلا رسیدند و از دور نخلستان‌ها را دیدند. بسیار خوشحال شدند و به هم گفتند که بالأخره رسیدیم؛ اما کسانی که به این مسیر آشنا بودند گفتند: حسین جان! این مکان نخلستان نداشته است! همه‌ی اینان که می‌بینید سربازان و لشگریان عمر سعد هستند و به استقبال برای دشمنی آمده‌اند.

امام حسین(ع) اتمام حجت کردند و فرمودند که بگذارید من از این سرزمین بروم و به نزد دوستانم بروم و با زن و فرزندان و خاندانم به آن کوه و کمر پناهنده بشوم.

اما اجازه ندادند و گفتند که ما دستور داریم همین نقطه شما را نگه داریم یا با دست بسته تو را اسیر کنیم و وارد شهر کوفه کنیم یا تو را بکشیم و رأس تو را بالای نیزه بکنیم.

پس مجبور شدند که خیمه‌ها را بر پا کنند و دختران کوچک از هم می‌پرسیدند که آیا باید اینجا بمانیم؟ آیا مهمانی در وسط بیابان است؟

اهل‌بیت رسول خدا(ص) دیگر در آرامش نبودند و یک لحظه را به امنیت سپری نکردند.

مرحوم استاد ما می‌گفتند که این کودکان مملو از علامت سؤال بودند که این مکان کجاست که ما آمده‌ایم اما حضرت زینب(س) می‌گفتند که نپرسید تا حسین(ع) خجالت نکشد…