ادامهی بحث رزقهای ماه محرم؛ رزق معرفت
معرفت به امام(ع)
امام حسین(ع)، یگانهی عالم در کل آسمانها و زمین
ادامهی بحث رزقهای ماه محرم؛ رزق معرفت
در جلسات گذشته عرض کردم که در حقیقت یک مسلمان مؤمن و شیعه از ابتدای محرم تا اربعین یک سفر سلوکی را در معیت عاشوراییان و کسانی که در کربلا حضور داشتند و سهمی را به دوش گرفته بودند، مانند زینب کبری(س) و امام حسین(ع) آغاز میکند. ما نیز از شب اول تا اربعین مانند مسافری که سوار بر قطار شده است، سفری را آغاز میکنیم.
و گفتیم که امام، راهنما نیست بلکه راهبر است. قرآن و پیامبر(ص)، راهنما هستند و امام، راهبر است. کسانی که بر قطار عاشوراییان سوار میشوند و در معیت آنها سفر آغاز میکنند و میروند تا امام حسین(ع) اینها را به سر منزل مقصود برساند تا به دست امام حسین(ع) به آن جایی که باید برسند، برسند. هیچ سفری بدون رهتوشه نیست، ما هیچ سفری را نداریم که رهتوشهای برای آن در نظر نگرفته باشند؛ به همین جهت به ما فرمودهاند که در شب اول ماه محرم برکاتی نازل میشود یعنی در شب اول محرم، سهمیه و رهتوشهی این سفر را تقسیم میکنند. به هر کسی به فراخور احوالش میدهند. اگرچه در معیت امام حسین(ع) هستیم اما آذوقه را باید با خود همراه داشت. جالب اینجاست اولین روزیای که در شب اول محرم تقسیم میشود، رزق بُکاء است.
در جلسهی گذشته عرض کردم قویترین حسی که انسان در طول عمر از خود بروز میدهد از بدو تولد تا هنگامی که از دنیا میرود حتی روزی که وارد محشر میشود، گریه است. اگر طفلی به دنیا بیاید و بخندد آن را عجیب میدانند و میگویند عجیب الخلقه است و مریض است! خداوند همهی ابزار حیات را به آن طفل داده است اما مدتی اینها را معطل میگذارد و فقط با گریه اعلام میکند. این حس با او هست حتی هنگامی که زبان باز میکند و دردی دارد یا غمگین میشد و یا میترسد، گریه میکند. من بسیاری از انسانها را در هنگام مرگ دیدهام. شهیدی را دیدم که از جبهه آورده بودند هنگامی که آنژیوکت را از دستش باز کردند و خون شروع به آمدن کرد، بر گودی چشمش دو قطره اشک آمد. بسیاری از انسانها چه خوب چه بد را دیدم که در هنگام مرگ از چشمشان اشکی جاری شد. چه فلسفهای در پسِ بکاء است که در شب اول محرم که شبی خاص است ابتدا روزی اشک را تقسیم میکنند؟ به برخی فراوان روزی اشک میدهند.
رزق دومی که به این مسافری که میخواهد چهل روز یا بیشتر با امام حسین(ع) همسفر باشد میدهند، رزق معرفت است.
این سؤال مطرح میشود که آیا ابتدا باید به امام حسین(ع) معرفت پیدا کرد و با ایشان همسفر شد یا باید با ایشان همسفر شد و سپس معرفت پیدا کرد؟
من معتقد هستم که ابتدا باید محبت پیدا کنیم، بر قطارشان سوار شویم و معرفت را در طول سفر حاصل کنیم. عشق به امام حسین(ع) باید در شب اول محرم رخت عزا را بر تنمان کند و دلمان را بسوزاند و اشکمان را جاری کند سپس سوار بر قطار شویم و در طول سفر تا اربعین لقمه لقمه معرفت را به ما بچشانند. این بحث، بحث عمیقی است.
آیا باید معرفت پیدا کرد و سپس گریه کرد یا باید گریه کرد و سپس معرفت پیدا کرد؟ همه گریه میکنند آیا گریهی من با گریهی آشیخ عبدالکریم حائری یکی است؟ او برای امام حسین(ع) گریه میکند و من نیز گریه میکنم. مسلماً این دو یکی نیستند. آنهایی که بر امام حسین(ع) گریه میکنند، اما اگر نماز صبحشان هم قضا شد موردی ندارد، یا نامحرمی هم آنها را دید اشکالی ندارد، لقمهشان هم آغشته به حرام شد موردی ندارد و… این اشخاص گریهشان گریهی محبت است اما سوار بر مرکب محبت نشدهاند. برخی علمای ربانی بر امام حسین(ع) گریه میکردند و اگر میخواستند لقمهی حرامی را به دهانشان فروکنند، حاضر بودند خفه شوند اما آن لقمه را نبلعند. این اشخاص بر امام حسین(ع) با معرفت گریه میکردند. تا طعم معرفت امام حسین(ع) را نچشیم تمام کارهایی که بر امام حسین(ع) میکنیم از جمله گریه کردن بر ایشان ثواب توأم با گناه است، خوبی همراه با بدی است.
حدیث در باب گریه کردن بر امام حسین(ع):
امام رضا(ع) میفرمایند: یابن شبیب! پدرم از پدرش و از جدش (اصل حدیث از امام زینالعابدین(ع) است) برایم نقل کرده است که هنگامی که حسین(ع) کشته شد، آسمان خون و خاک سرخ بارید. ای پسر شبیب! اگر بر حسین(ع) بگریی به حدی که اشکهایت بر گونهات جاری شود، خداوند هر گناهی را که مرتکب شده باشی میبخشد اعم از گناهان کبیره و صغیره (منظور امام(ع) اشکی است که با معرفت همراه است که اثر گناه را از بین میبرد). ای پسر شبیب! اگر این مسئله تو را خوشحال میکند که هنگامی که با خداوند ملاقات میکنی هیچ گناهی نداشته باشی پس امام حسین(ع) را زیارت کن. ای پسر شبیب! اگر تو را خوشحال میکند که با پیامبر(ص) در غرفههایی که در بهشت ساخته شده است سکونت کنی و همسایهی پیامبر(ص) باشی پس قاتلان حسین(ع) را لعنت کن (این موضوع نیز نیاز به معرفت دارد. هرگز انسانی که امام حسین(ع) را شناخته باشد نمیپرسد چرا باید قاتلین حسین(ع) را لعنت کرد. کسی که این سؤال را میپرسد هرگز نمیداند چه کسی کشته شده است و چه اتفاق عظیمی رخ داده است. در حالی که ما در روایات داریم که نسل قاتلین حسین(ع) باید لعن شوند زیرا که هیچگاه از نسل اینها شیعهی سعادتمندی به وجود نیامد). ای پسر شبیب! اگر این مسئله تو را خوشحال میکند که به اندازهی کسانی که با امام حسین(ع) شهید شدهاند، تو نیز ثواب ببری هرگاه یاد کربلا کردی بگو: «يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا» وای بر من که با شما نبودم و از آن فوز عظیمی که شما بردید محروم شدم. (ما از صدر اسلام تا کنون شهدای بسیار زیادی دادهایم اما امام حسین(ع) میفرماید: هیچ شهیدی به عظمت شهدای روز عاشورا نیامده و نخواهد آمد. بعد از عاشورا هر کس در مسیر امام حسین(ع) به شهادت رسیده است به پای شهدای کربلا نمیرسد مگر اینکه به حقیقت آرزو کند و بخواهد که با آنها باشد، در این صورت همثواب با آنها میشود). ای پسر شبیب! اگر این تو را خوشحال میکند که با ما اهلبیت(ع) در درجات بلند بهشت باشی پس در اندوه ما اندوهگین باش و در شادی ما شادمان باش و ولایت ما را بر خودت لازم بدار زیرا اگر کسی سنگی را دوست بدارد خداوند در روز قیامت با همان سنگ محشورش میکنند.
معرفت به امام(ع)
دیروز برای شما اجمالاً شمردم که امام(ع) علائمی باید داشته باشد. به طور مثال صبر لازمهی امامت حضرت علی(ع) است. اگر ایشان این صبر را نداشتند اصلاً امام نمیشدند. اگر به زور خودشان را تحمیل میکردند فرقشان با بقیه چه بود؟!
رسول اکرم(ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: یا علی! خدا را هیچ کس نتوانست کامل بشناسد الّا من و تو. تو را هیچ کس نتوانست بشناسد الّا من و خداوند. من را هیچ کس نتوانست بشناسد الّا تو و خداوند.
امام هادی(ع) در زیارت جامعهی کبیره میفرماید: «مَوالِيَّ لا اُحْصى ثَنائَكُمْ وَ لا أبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ» خصال باطنی ائمه را نمیتوان شمارش کرد و در تعریف نمیگنجد. آنچه ما از آن صحبت میکنیم خصلتهای ظاهری است. کسی نمیتواند ذات خداوند را تعریف کند. ما با اسم، خدا را میخوانیم و تسبیح میکنیم. خداوند به پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) نیز فرموده است که ذکر اسم من کنید نه ذاتم. ما نیز در این دنیا میتوانیم چند خصلت از امام حسین(ع) بشناسیم به عمق شخصیت وجودی ایشان نمیتوانیم پی ببریم. همان گونه که تلاش میکنیم از لابهلای دعای جوشن کبیر و از طریق صفات الهی به خداوند برسیم، همان گونه نیز باید تلاش کنیم از طریق صفات امام حسین(ع) به امام حسین(ع) برسیم. همه به جز ائمه(ع) عاجز هستند از اینکه بتوانند این بزرگواران را وصف کنند. به طور مثال چه قدر میتوانیم شجاعت امام حسین(ع) را توصیف کنیم؟ یا مناعت طبع ایشان را تا چه اندازه میتوان توصیف کرد؟ یا شهادت ایشان را تا چه اندازه میتوان توصیف کرد؟ نهایت حرفی که میتوان دربارهی شهادت ایشان گفت این است که ایشان «سید الشهدا» هستند. حتی ما نمیتوانیم حضرت اباالفضل(ع) را که امام هم نبودهاند، توصیف کنیم.
هنگامی که خداوند سناریوی کربلا را نوشت، نقش اول مرد را به امام حسین(ع) داد (در فیلمها دیدهایم که نقش اول تا انتها باید زنده بماند اگر بمیرد داستان تمام میشود) نقش اول زن را به حضرت زینب(س) داد که تا پایان قصه باید زنده باشد و قصه را تمام کند و مضمون فیلم را به همه بفهماند. نقش مکمل را به حضرت عباس(ع) داد. که دیروز به شما گفتم عالم در دستان اوست.
سرداب مقدس را سه بنّای آملی بنّایی میکردند. سقف ریخت. همه گمان کردند که این سه نفر مردهاند. هنگامی که این سه نفر را از زیر آوار بیرون کشیدند، آنها سالم بودند. از آنها علت را جویا شدند. آنها گفتند: وقتی سقف ریخت ما بالا را نگاه میکردیم، دیدیم که دو دست مانند چتر بالای سر ماست و روی سر ما را از دو طرف گرفته است، ما زیر آن دو دست ماندیم و آسیبی به ما نرسید.
این دو دست سایهبان روی سر همهی ماست، چه بدانیم چه ندانیم. اگر بدانیم شاکر میشویم اگر ندانیم کافر میشویم.
آن مرد بدوی عرب بچهی لال و کر و عقب ماندهاش را جلوی ضریح حضرت عباس(ع) آورد و گفت: من به تو گفتم بچه به من بده آیا بچهای این گونه میخواستم؟! این گونه عنایت میکنی ابوفاضل؟! بچه را پرتاب کرد و بچه به ضریح خورد و صدا کرد. خادم حرم با خود گفت بروم و بچه را بردارم بچه زخمی شده و از سرش خون میآید و حرم نجس میشود. دیدم خونی نیامده است. بچه را خواباندم و نشستم. دیدم بچه تکان میخورد. کمی گذشت، چشمانش باز شد. کمی گذشت بچه بلند شد و نشست و به من گفت: پدرم کجاست؟ گفتم: پدرت رفت میآید، تو به ضریح خوردی فکر کردم سرت شکست. بچه گفت: نه؛ پدرم مرا به ضریح نزد پدرم مرا در بغل آقایی انداخت که دستانش نصفه بود. من بچه را بغل کردم و هفت دور طواف دادم. پدرش آمد اما نزدیک نمیشد و خجالت میکشید. بچه را گرفت و گفت: ای برادر زینب! نمیشد بچهای سالم به من میدادی که من نیایم و به تو بیادبی نکنم؟!
آیا ما به عمق شناخت این برادر میتوانیم برسیم که نقش مکمل کربلا را خداوند تبارک و تعالی به او داده است؟!
امام با این خصوصیات که به عمق وجودشان نمیتوان رسید، ثنای ایشان را هم نمیتوان شمرد، میخواهد عاشورایی به وجود بیاورد و مکتبی را پیش پای انسانها به وجود بیاورد. در سقیفه هنگامی که خواستند ولایت را به سمت دیگری منحرف کنند، خواستند درِ رحمت الهی را برای همیشه ببندند! امام حسین(ع) در روز عاشورا درِ رحمت الهی را برای همیشه به سمت مردم باز کرد. این آقا اراده کرده است مکتبی را پیش پای انسانها بازگشایی کند.
هر کسی که خود را شیعهی این آقا میداند باید تکلیفش را در هر عصر و زمانه و هر موقعیت در هر سرزمینی که هست بداند. این مکتب، مکتب مسئولیتشناسی و مسئولیتپذیری برای شیعیان است. هر شیعهای باید بداند که مسئولیتش چیست. در مکتب عاشورا، هنگامی که این مسئولیت را دانست، این شیعه دیگر فقط یک شیعه نیست، بلکه این شیعه شناسنامهی عاشورای امام حسین(ع) است. چند سال از عمرمان گذشته است؟ آیا توانستهایم شناسنامهی عاشورای امام حسین(ع) بشویم؟ یا وقت نکردهایم به این مسائل فکر کنیم؟!
اصل این است که من بدانم به عنوان یک عاشورایی کجا زندگی میکنم و موقعیتم چیست و در این موقعیت وظیفهام چیست و به آن وظیفه جامهی عمل بپوشانم. همچنان که ما نمیتوانیم بدون شناخت امامت به امام معرفت پیدا کنیم، بدون شناخت عاشورای حقیقی هم نمیتوانیم عاشورایی بشویم.
من ده سال عاشورا در منزل خانم مالک(ره) زندگی کردم. یکی از کارهایی که مردم اکنون در روز عاشورا انجام میدهند من ندیدم که ایشان انجام دهند. امثال ایشان به امام حسین(ع) و عاشورا معرفت پیدا کردند. روز عاشورا ایشان بلند شدند تا وضو بگیرند تا به مجلس سخنرانی برویم. در حیاط بسیار گریه کردند و گفتند: امروز بعدازظهر با بدن خستهام خواستم کمی بخوابم که شیطان اذیتم کرد. خواب عجیبی دیدم. مضمون آن خواب این بود که ندا از عالم بالا میآید که زمان، زمان خوشحالی و جشن و سرور است. به مجلس رفتیم در مجلس، صحبتهایشان اوج گرفت و وسط صحبتها دو خواهر بلند شدند و با گریه از خانم خواستند که آنها را اول مسلمان کند سپس ادامه دهد. آنها گفتند: ما مدتی است که مجلس شما میآییم و گوشهای مینشینیم اما امروز دلمان طاقت نمیآورد شهادتین را به ما بگو. هنگامی که آنها شهادتین را گفتند در آن جمعیت خانم فرمودند: معنای خوابم برایم روشن شد، در چنین روزی که زیر هر سنگی، خون میبارد، از اینکه دو کافر مسلمان شوند حسین(ع) میفرماید: جشن و سرور در آسمان است. دل حضرت زینب(س) به این موضوع به شدت شاد است که دو نفر از کفر به سمت اسلام آمدند. این معرفت به عاشورا انسان را به مقصد میرساند و راهبر، خود امام حسین(ع) است.
راستی این شناخت معرفت به چیست؟ کدام بعد وجود امام حسین(ع) تأکید بر معرفت است؟
امام حسین(ع)، یگانهی عالم در کل آسمانها و زمین
بُرید رزّاز از قول امام جعفر صادق(ع) نقل میکند که امام فرمودند: پدرم امام باقر(ع) به من چنین فرمودند: ای فرزندم! مقام و منزلت پیروان مکتب علی(ع) را از قدر روایت و معرفت آنها به دست بیاور (ببین چه قدر روایت از ائمه(ع) میداند و چه قدر در آنها درایت میکند) زیرا شناخت به درک گفتار پیشوایان، دین است (در اینجا آقا میفرماید: دین، شناخت کلام اهلبیت(ع) است. به اندازهی معرفتی که به کلام اهلبیت(ع) دارید به آن اندازه شما دین دارید) و درک فرمایشات معصومین(ع) باعث میشود که مؤمن خود را به بلندترین قلههای ایمان برساند (در اینجا بحث عمل نیست، بحث عمل جداست. ایمان ده درجه دارد، فهمیدن کلام این بزرگواران یعنی ما به درجهی دهم ایمان برسیم) سپس حضرت فرمودند: این عبارت را در کتابی از حضرت علی(ع) مشاهده کردم که معیار ارزش و مقام هرکس به اندازهی آگاهی و شناخت او از کلام اهلبیت(ع) است. زیرا خداوند تبارک و تعالی به اندازهی خردی که در دنیا به انسان داده است کردارش را حساب میکند.
در روایت است: یونس بن ظبیان به امام صادق(ع) عرض کرد: آقاجان! من هرگاه یاد امام حسین(ع) میکنم قلبم به تپش میافتد (از نظر سلوک و عرفان این حالت را استعداد بزرگ میگویند. کسی که این حالت را دارد استعدادی قوی نسبت به امام حسین(ع) دارد. هر کس به این درجه میرسد، حق اوست که بر سرعت سیرش اضافه کنند و امام زمانش دستش را بگیرد و بقیهی راه را با سرعت ببرند و او را به مقصد نهایی برسانند تا وادی گسترده و وسیعی را برایش باز کنند و تمام تنگنظریها، کوتاهبینیها و تمام چیزهایی که مانند حلقه دور انسان را گرفته است و انسان را اذیت میکند، همه را برایش میشکنند و وسعتی به او میدهند.) امام صادق(ع) به یونس میفرماید: هنگامی که این حالت برای تو پیش آمد، سه مرتبه بگو «صلی الله علیک یا اباعبدالله». هرگاه خواستی به حرمش وارد شوی، در فرات غسل کن و پاکیزهترین لباست را بپوش. پای برهنه به سمت حرم حرکت کن زیرا آن حرم، حرمی از حرمهای خداوند است. بین راه تکبیر و تهلیل و تحمید فراوان بگو و بر محمد و آل محمد فراوان صلوات بفرست. مهم این نکته است: هنگامی که به حرم رسیدی مقابل وجه مبارک حضرت، پشت به قبله رو به صورت امام بایست و بگو: «السَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللّهِ وَ ابْنَ حُجَّتِهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یا قَتیلَ اللّهِ وَ ابْنَ قَتیلِهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یا وِتْرَ اللّهِ المَوْتُورَ فِی السَّماواتِ و الارض».
این یک دستور فقط برای زیارت نیست بلکه این یک هدیه است از امام معصوم(ع) به شیعهای که قلبش به اسم امام حسین(ع) به تپش میافتد. امام(ع) بابی به وسعت زمین تا عرش برای او باز کرد، به جایزهی اینکه قلبش برای امام حسین(ع) به تپش میافتد.
این دستور شامل دو نوع سلام است: یک سلام عام و دیگری سلام خاص. سلام عام سلامی است که ما به همهی اهلبیت(ع) میدهیم. دیگری سلام خاص است که معرفتی میخواهد برای درک و فهمش. «یا حجة الله و ابن حجته» سلامی عام است که ما این سلام را به امام رضا(ع) و ائمهی دیگر هم میدهیم. ائمه(ع) حجت خداوند هستند و پدرشان نیز حجت خداوند بودهاند. بعد از این سلام، سلامهای دیگر، سلام خاص امام حسین(ع) است که حتی پدر ایشان حضرت علی(ع) نیز این منصب را ندارند. «السلام علی قتیل الله و ابن قتیله» ای کشتهی خدا و پسر کشتهی خدا. در سراسر عالم خلقت این سلام فقط مختص امام حسین(ع) است. چیزی که در اینجا ویژهی امام حسین(ع) است، این است که هم خود، «قتیل الله» است و هم «پسر قتیل الله» است. یعنی پدرشان نیز قتیل الهی هستند. هم خودشان «ثار الله» است و هم پدرشان «ثار الله» است. این دو موضوع امام حسین(ع) را یگانهی عالم در کل آسمانها و زمین قرار داده است. «وتر الله الموتور فی السماوات و الارض» است هیچ کس مانند امام حسین(ع) نیست.
سپس امام(ع) میخواهند یونس را که برای امام حسین(ع) قلبش به تپش میافتد به اوج برسانند، بعد از این سه مطلب میفرمایند: «اَشْهَدُ اَنَّ دَمَکَ سَکَنَ فی الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ اَظِلَّهُ العَرْشِ وَ بَکى لَهُ جَمیعُ الْخَلائِقِ» من شهادت میدهم که خون تو (امام حسین(ع)) ساکن در خلد شد و این سکونت در خلد پایههای عرش خداوند را به لرزش درآورد و آنچه خداوند موجود کرده است همه به تو گریه کردند.
حسین(ع) گوهر یگانهی هستی و منحصر به فرد عالم خلقت است. هم از جهت عمل و هم از نظر شخصیت. خُلد جایگاه مخصوصی است در بهشت که جایگاه تجرّد است یعنی جایگاه سکونت روح (روح انبیا، اولیا، ائمه(ع) و … در خلد برین ساکن میشود هنگامی که از دنیا میروند). انسان چه کار باید بکند و کرده باشد که روحش از خلد بگذرد و خونش در خلد ساکن بشود؟ امام حسین(ع) حقیقتاً دارای چه مقامی است که روحش بالاتر از خلد شده است و خونش ساکن خلد است؟
راوی دیگری این حدیث را کاملتر نقل میکند: عدهای بودیم. یونس بن ظبیان از ما بزرگتر بود و با امام جعفر صادق(ع) سخن میگفت. عرض کرد: فدایتان شوم من نام امام حسین(ع) را که میبرم چه کار کنم؟ امام(ع) فرمودند: سه مرتبه بگو: «صلی الله علیک یا اباعبدالله» زیرا که امام حسین(ع) از راه دور و نزدیک سلام را میشنوند و پاسخ میدهند. سپس امام(ع) فرمودند: هنگامی که امام حسین(ع) از این عالم ارتحال کردند، آسمانهای هفتگانه و هفت طبقهی زمین و هر آنچه مابین آنهاست تماماً بر حسین(ع) گریه کردند چنان که کل موجودات در بهشت بر حسین(ع) گریه کردند (با اینکه بهشت جای گریه کردن نیست) و کل موجودات در جهنم بر حسین(ع) گریه کردند (نزولیترین سیر در جهنم است و صعودیترین سیر در بهشت است، او آقایی است که در سیر صعودی و در سیر نزولی همه به او گریه کردند و او صاحب همه است) مگر سه چیز گریه نکردند: 1. بصره 2. دمشق 3. آل عثمان. عرض کرد: آقاجان! من قصد زیارت امام حسین(ع) را دارم، چه کنم؟ امام(ع) فرمودند: ابتدا غسل کن و لباس پاکیزه بپوش سپس با پای برهنه و اذکار (که در بالا گفته شد) را بگو سپس روبه روی قبر بایست که قبله وسط دو شانهات باشد بگو: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللهِ وَ ابْنَ حُجَّتِهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا مَلائِكَةَ اللهِ وَ زُوّارَ قَبْرِ ابْنِ نَبِيِّ اللهِ» سپس ده قدم جلو برو بایست سی مرتبه تکبیر بگو آنگاه خودت را به قبر مطهر برسان و بگو: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللهِ وَ ابْنَ حُجَّتِهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا قَتيلَ اللهِ وَ ابْنَ قَتيلِهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللهِ وَ ابْنَ ثارِهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وِتْرَ اللهِ الْمَوْتُورَ فِي السَّماواتِ وَالْاَرْضِ، اَشْهَدُ اَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ اَظِلَّةُ الْعَرْشِ، وَ بَكى لَهُ جَميعُ الْخَلائِقِ وَ بَكَتْ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْاَرَضُونَ السَّبْعُ وَ ما فيهِنَّ وَ ما بَيْنَهُنَّ وَ مَنْ يَتَقَلَّبُ فِي الْجَنَّةِ وَ النّارِ مِنْ خَلْقِ رَبِّنا وَ ما يُرى وَ ما لا يُرى اَشْهَدُ اَنَّكَ حُجَّةُ اللهِ وَ ابْنُ حُجَّتِهِ، وَ اَشْهَدُ أنَّكَ قَتيلُ اللهِ و ابنُ قَتيلِهِ و اَشْهَدُ أنَّكَ ثارُ اللهِ و ابْنَ ثارِهِ، وَ اَشْهَدُ اَنَّك وِتْرُ اللهِ الْمَوْتورُ فِي السَّماواتِ وَالْاَرْضِ».
در بهشت و جهنم از گریه غلغلهای شد و آنچه که قابل رؤیت است و آنچه که دیدنی نیست به او اشک ریختند. امام حسین(ع) تنها آقایی است که هم در سیر صعود در اوج، بر او گریه میکنند و هم در سیر نزول به ایشان نگران هستند و بر ایشان گریه میکنند.
کسی که خونش که در رگهایش وجود دارد در خلد ساکن باشد، جان و روحش را باید در کجا جستوجو کرد؟! با این ساکن شدن لرزه به عرش افتاد و عرشیان همه بر ایشان گریه کردند. هنوز بحث منزلت خون امام حسین(ع) است و صحبتی از روح بلند ایشان نیست.
شاید در آن لحظه که پیشانی ایشان شکست و پیراهنشان را بالا آوردند تا خون پیشانی را پاک کنند تا قطرهای زمین نیاید، خودشان میدانستند که خونشان چه ارزشی دارد و بر محاسنشان مالیدند تا زمین نیاید. هنگامی که تیر سه شعبه را از سینهشان بیرون کشیدند، دستشان را جلوی شکاف سینه گرفتند تا خونشان را به سمت آسمان بپاشند که بر زمین نیاید و بر زمین ریخته نشود و هنگامی که سرشان را جدا کردند، آن خونی که از رگهای گردنشان چکید این معنا برایم روشن شد که حضرت زهرا(س) سر پسرشان را به دامن گرفتند تا خون ایشان به زمین نریزد زیرا که این خون ساکن خلد است و نباید به روی زمین بریزد.
یا حسین! هنگامی که روح شما را اذیت کردند، آن روح به کجا رفته و چه جریمهای را دنیا باید پرداخت کند به جهت این بیمعرفتی به شما؟ آن لحظهای که بدن مبارکت مانند گندم زیر آسیاب زیر سم ستوران لهیده شد چه کسی خونتان را جمع کرد که بر زمین نریزد؟