بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

ششم شهریور 1399، هفتم محرم 1442

 

محورهای سخنرانی:

حضرت علی‌اصغر(ع)، آیت‌الله‌العظمیِ کربلا

کسب نور در توسلات

زائرانِ قبل از شهادت امام حسین(ع)

زیارت پس از شهادت امام حسین(ع)؛ معنای دعا برای تداوم این زیارت چیست؟

 

حضرت علی‌اصغر(ع)، آیت‌الله‌العظمیِ کربلا

حضرت علی‌اصغر(ع) در بین یاران و شهدای کربلای امام حسین(ع) به آیت‌الله‌العظمی ملقب شده است و این لقب در بین ائمه‌ی معصوم(ع) متعلق به امیرالمؤمنین علی(ع) است. باید روی این مطلب فکر کرد و به یک درک و شعور رسید که چگونه است که ایشان با پدربزرگ بزرگوارشان، امیرالمؤمنین(ع) هم‌لقب هستند. گویا این لقب را ائمه(ع) به ایشان داده‌اند. آمده است که امام حسین(ع) فرمودند: چرا شما به آیت‌الله‌العظمیِ کربلا متوسل نمی‌شوید؟ پرسیدند: یا بن رسول‌الله کیست آیت‌الله‌العظمی کربلا؟ فرمودند: فرزند شش‌ماهه‌ی من علی‌اصغر(ع).

اولین شب جمعه‌ی ماه محرم و شب مخصوص اجابت دعاست. خدایی که بی‌انتها بزرگ است و بی‌نهایت دارای عظمت است وقتی بنده‌ای دهان به دعا باز می‌کند به اندازه‌ی بنده و خواسته‌ی بنده‌اش خود را کوچک می‌کند تا خواسته‌ی بنده‌اش را به اجابت برساند. مخصوصاً این شب‌ها که هم شب جمعه است و هم دل‌هایمان در عزای امام حسین(ع) بریان است.

خدا رحمت کند خانم مالک را، می‌فرمود: تا حالا دیده‌اید که انگشتتان را وقتی به دست یک نوزاد می‌دهید چگونه انگشتتان را محکم نگه می‌دارد؟ همیشه وقتی می‌خواست برای کسی دعا کند می‌گفت امیدوارم علی‌اصغر(ع) دستت را این‌گونه در دستش نگه دارد.

یکی از بزرگواران کربلا حضرت علی‌اصغر(ع) است. شما این را می‌دانید که بچه‌ی شیرخوار نزد مادرش نگهداری می‌شود اگر چه عرب‌ها دایه هم می‌گرفتند اما بیشتر مراقبت با مادر است. در مسیر که می‌آمدند حضرت علی‌اصغر(ع) نزد مادرشان حضرت رباب بود؛ اما وقتی به کربلا رسیدند و خیمه‌ها را خواستند علَم کنند، اول خیمه‌ی حضرت زینب(س) را زدند و طبق نقشه‌ای که امام حسین(ع) داشتند همه‌ی خیمه‌ها را برپا کردند و طناب خیمه‌ها را به هم وصل کردند. به طبع وقتی خیمه‌ی حضرت رباب را زدند، حضرت علی‌اصغر(ع) هم باید نزد مادرشان باشند؛ اما آمدند از امام حسین(ع) سؤال کردند که خیمه‌ی علی‌اصغر(ع) را کجا بزنیم؟ در هیچ جا هم ذکر نشده که علی‌اصغر(ع) دایه با خود داشتند که با دایه‌ی خود خیمه‌ی جداگانه داشته باشند. می‌گویند سؤال کننده حضرت زینب کبرا(س) بودند که عرض کردند: برادرم حسین جان! خیمه‌ی علی‌اصغر(ع) را کجا بزنیم؟ می‌خواهند بگویند که علی‌اصغر(ع) یک سرباز است نه یک بچه‌ی شش‌ماهه. ایشان مستقلاً یک سرباز برای امام حسین(ع) است و امام فرمودند: خیمه‌اش را کنار خیمه‌ی حضرت زینب(س) بزنید. گویا با ورود به کربلا نگه‌داری و سرپرستی و رشد عجیبی که باید می‌داشته بر عهده‌ی حضرت زینب(س) بوده است.

حضرت علی‌اصغر(ع) باب توسل وسیعی دارند. مرحوم آیت‌الله حق‌شناس نقل می‌کنند که شبی در عالم رؤیا امام حسین(ع) را دیدم. خیلی ناراحتی داشتم و در آن عالم امام حسین(ع) به من فرمودند چرا به علی‌اصغر متوسل نمی‌شوید؟ مگر شما علی‌اصغر ندارید؟ (اگر از نظر سن و سال بخواهیم بگوییم حضرت علی‌اصغر آخرین است، امام حسین(ع) می‌خواهند مقام حضرت علی‌اصغر(ع) را معرفی کنند) گفتم: آقا جان! اجازه بدهید من روضه‌خوان صدا کنم تا روضه‌ی علی‌اصغر(ع) بخواند. حضرت فرمودند: لازم نیست خودت بنشین و مقتل علی‌اصغر را بخوان و از عطش و گریه‌هایش و نوع شهادتش بگو.

من اینجا بحثی را می‌خواهم باز کنم. همه‌ی ما معتقد به شفاعت آخرت هستیم به طوری که شیعه اگر به شفاعت قیامت اعتقاد نداشته باشد، پله‌ی بزرگی از اعتقاداتش می‌لرزد. شفاعت: اینکه روز قیامت با کمک بزرگان و اولیای الهی بالأخره ما به رستگاری دست پیدا کنیم. خود خدا هم شفاعت را به عنوان یک موهبت به خوبان شیعیان امیرالمؤمنین علی(ع) در روز قیامت وعده کرده است و خودش هم برای رستگاری روز قیامت هدایایی را در روز قیامت وعده کرده است. بزرگ‌ترین هدیه‌ای که خداوند به بندگانش داده است، دین و اعتقاد به ولایت و ائمه‌ی معصوم(ع) است. دین یک تکلیف نیست که خدا بر دوش ما گذاشته باشد بلکه دین یک عطیه و یک هدیه برای نجات انسان است. بزرگ‌ترین عطیه‌ی خداوند اعتقاد به ولایت و امامت اهل‌بیت عصمت و طهارت است. این اعتقاد ارزش بی‌نهایت دارد و این هدیه‌ی خداوند تبارک‌وتعالی تا بی‌نهایت ارزشمند است. دین هدیه‌ی خداوند است که به وسیله‌ی این هدیه، ما آدم بشویم. آب‌وهوا نعمت خداست، اولاد نعمت خداست اما دین هدیه و عطیه‌ی خداست که موجب نجات در دنیا و آخرت می‌شود. اعتقاد به امامتِ ائمه(ع) تا بی‌نهایت ارزشمند است زیرا ما را از آتش جهنم نجات می‌دهد.

اولیای خدا هم با اینکه هدیه‌ی خداوند هستند، آن‌ها هم برای نجات بشریت در روز قیامت هدایایی تدارک می‌بینند. امام حسین(ع) برای نجات محبان و شیعیان و بشریت در روز قیامت هدیه‌ای در دنیا تدارک می‌بیند و قیامت این هدیه را رو می‌کند. به همین جهت است که ما در روایات می‌خوانیم که روز قیامت وقتی کار شفاعت به دست زهرای مرضیه(س) می‌افتد، شش‌ماهه‌ی سقط شده‌ی خود را روی دست می‌گیرد و می‌گوید خدایا این هدیه را ذخیره کردم برای نجات محبّانم. همچنین وقتی نوبت شفاعت به امام حسین(ع) می‌رسد، امام حسین(ع) با آن عظمت با بدن سر جدا به محشر می‌آید. نوبت شفاعت که می‌رسد یک دست، سر کوچک علی‌اصغر و یک دست قنداقه‌ی بی‌سر می‌آورد و می‌گوید خدایا این را در دنیا هدیه کردم به محبّان و شیعیانم.

چه کسی است که مظلومیت علی‌اصغر(ع) را درک کند و آن وقت گناه بکند؟ ما معنای توسل را نمی‌دانیم! جلسه‌ی قبل گفتم یک توسل آشیخ کریم حائری یزدی گرفت به کجا رسید! یک توسل گرفته آشیخ جعفر مجتهدی به علی‌اصغر(ع)، گفت روز عاشورا تب و لرز کردم و در اتاق از تب می‌سوختم. دسته‌ها همه برای عزاداری می‌آمدند و می‌رفتند و من اصلاً قدرت بلند شدن را نداشتم. مرگ را به چشم خودم دیدم. همان‌طور که خوابیده بودم توسل گرفتم به حضرت علی‌اصغر(ع) و خدا را به ایشان قسم دادم و امام حسین(ع) را قسم دادم به آن لحظه‌ی شهادت حضرت علی‌اصغر(ع). ناگهان مکاشفه‌ای رخ داد و سقف اتاق شکافت و نور عجیبی پایین آمد و بانویی روبنده انداخته که قنداقه‌ای در بغل داشت کنار بستر من نشست. نور آن‌قدر عجیب بود که چشم‌هایم را بستم و از حال رفتم. وقتی به خودم آمدم نه تب داشتم و نه لرز. مرحوم شیخ جعفر مجتهدی قسم می‌خورد: آی مردم هر آنچه در زندگی دارم از آن توسلی بود که به حضرت علی‌اصغر(ع) گرفتم.

 در مقاتل می‌خوانیم که وقتی تیر سه شعبه آمد، ندا آمد: حسین جان! وِلش کن. این «ولش کن» معنا دارد؛ تنها جایی که این جمله گفته شد وقتی بود که تیر گلو را پاره کرد. امام حسین(ع) که از همه‌ی شهدا دل کنده بود از علی‌اصغر نتوانست دل بکند. ندا آمد دل بکن. آن‌قدر نتوانست دل بکند که خدا گفت بده به من برایش دایه در بهشت گذاشتم. وجود عجیبی است حضرت علی‌اصغر(ع).

امشب با دل شکسته 1401 مرتبه صلوات هدیه کن به حضرت علی‌اصغر(ع) و مطمئن باش که حاجت‌روا می‌شوی.

کسب نور در توسلات

اما در توسل به اهل‌بیت(ع) ما باید به دنبال نور باشیم. هر بار که می‌گویی «یا علی» به دنبال جرقه‌ای از انوار علی(ع) باش. اصلاً مجلس اهل‌بیت(ع) مجلس نورانیت است وگرنه هر اتفاقی در اینجا بیفتد و من بلند شوم و بروم و نورانیتم و نور عقلم، نور بیانم، نور عملم از دیروز و امروز صبح بیشتر نشده باشد، من در مجلس اهل‌بیت(ع) ننشسته بودم و یک حضور فیزیکی داشتم.

اگر نور وارد شده باشد علاماتی دارد. آن مکانی که نور وارد می‌شود قلب است. محلی که در وجود ما نور در آن وارد می‌شود، قلب است و از آنجا به اعضای دیگر وارد می‌شود.

رسول خدا(ص) به اباذر فرمودند: وقتی نور به قلب انسان وارد شد، قلب گشوده می‌شود و وسعت پیدا می‌کند و چیزی این دل را پُر نمی‌کند، کینه و حِقد این دل را پُر نمی‌کند. اباذر سؤال کرد: ما از کجا بفهمیم که نور داریم یا نداریم؟ علامت آن چیست؟

حضرت فرمودند: سه علامت دارد: 1. این آدم بسیار به فکر جهان آخرت می‌افتد و به بازگشتش فکر می‌کند و مُدام می‌گوید من اینجا ماندنی نیستم. 2. در دنیا حالت تجافی دارد یعنی آماده‌ی رفتن است. (کسی که قلبش در مجلس اهل‌بیت(ع) نور گرفت، زندگی‌اش در دنیا مانند آدمی که از تشهد بلند می‌شود، از زمین کنده شده و آماده‌ی رفتن است.) 3. آماده شدن برای مرگ قبل از آنکه مرگ بیاید.

چرا ما این‌طور نیستیم؟

امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند که از رسول اکرم(ص) شنیدم که فرمودند: ای کاش بندگان خدا در دنیا بیش از احتیاج خود چیزی نداشتند؛ و در قیامت شعارشان است که ای کاش در دنیا به اندازه‌ی نیازمان مصرف می‌کردیم و بیشتر برداشت نمی‌کردیم.

فردی اهل مدینه بود.  پیش پیامبر(ص) می‌آمد و پیامبر(ص) او را خیلی تحویل می‌گرفت. روزی پیامبر(ص) رد می‌شدند، دیدند کسی خانه‌ای ساخته با یک گنبد قشنگ. پرسیدند این خانه برای کیست؟ گفتند برای فلانی. آمد مسجد، پیامبر(ص) او را تحویل نگرفتند و خیلی سرد با او برخورد کردند. پرسید یا رسول‌الله! چه تقصیری از من سرزده است؟ پیامبر(ص) فرمودند: ما در مسجد گرسنه و برهنه داریم تو گنبد روی خانه‌ات می‌سازی؟! بلافاصله رفت خانه، بیل و کلنگ را برداشت و گنبد را خراب کرد در حالی که شعار می‌داد گنبدی که باعث بشود پیامبر(ص) به من اخم کند هرگز وجود نداشته باشد.

ما در مجلس اهل‌بیت(ع) دنبال چه هستیم؟ دنبال کسب نور، دنبال تقرب به خداوند تبارک‌وتعالی و اینکه نزدیک بشویم به خدا از طریق امام حسین(ع) و از طریق اعمالی که از اهل‌بیت(ع) یاد می‌گیریم.

مردی آمد نزد امام رضا(ع) و گفت: آقا جان! من دلم می‌خواهد شما خمس را به من ببخشید. امام رضا(ع) فرمودند: من هرگز چنین کاری نمی‌کنم چون دوست ندارم تو محبّم را از برکات الهی محروم کنم. این محرومیت برای شما خطرناک است و باعث می‌شود شما را از قرب الهی دور کند.

هر چیزی که ما را به خدا نزدیک می‌کند به دنبال آن در زندگی‌مان هستیم. زمان امام جعفر صادق(ع) شخصی شنید که پسر عمویش که سنی است فقیر شده است. مقداری پول برای پسر عموی فقیر سنی لاابالی‌اش فرستاد. فردا نامه‌ی امام صادق(ع) برایش آمد که نوشته بودند: آفرین دیشب پسر عمویت را خوشحال کردی من را خوشحال کردی، چون من را خوشحال کردی خدا سی سال به عمرت اضافه کرد.

زائرانِ قبل از شهادت امام حسین(ع)

شب جمعه است و شب زیارت مخصوص زیارت امام حسین(ع). همان‌طور که به دنبال قرب می‌گردیم، سریع‌ترین راه قرب، توسل است. این را هم دقت کنید که دو جا هیچ وقت از زائر خالی نیست اگرچه ظاهراً هیچ کس در آن نباشد: یکی کعبه است که هیچ وقت از زائر خالی نیست حتی اگر هیچ کس نباشد امام زمان(عج)، ملائکه و ارواح مؤمنین و مؤمنات هستند و کسانی هستند که به ظاهر چشم‌های ما نمی‌بینند؛ و دیگری حرم امام حسین(ع) است. اگر ماه‌ها درب حرم امام حسین(ع) بسته باشد حرم هیچ وقت از زائر خالی نیست. ملک نقّاله هر شب جنازه‌ها می‌برد و آنجا طواف می‌دهد.

بحث زیارت را می‌خواهم این‌گونه بازکنم:

زائران قبل از شهادت امام حسین(ع)، اول ملائکه هستند. امام صادق(ع) فرمودند: ملائکه زیارت کردند هزار سال قبل از اینکه جدم امام حسین(ع) در کربلا ساکن بشود. دوم انبیا هستند. هیچ نبی و رسولی نبوده مگر اینکه کربلا را زیارت کرده است. سوم اصحاب امام حسین(ع) هستند که در رکابش شهید شدند.

اصحاب امام حسین(ع) وقتی مهیا می‌شدند که به میدان بروند، می‌دانستند که به میدان بروند به شهادت می‌رسند و برنمی‌گردند. خدمت امام حسین(ع) می‌آمدند و حضرت را زیارت می‌کردند. معمولاً حضرت یا داخل خیمه بودند و یا بیرون خیمه ایستاده بودند. مثلاً زهیر با خانواده‌اش خداحافظی کرد و آمد خدمت امام حسین(ع). نمی‌گفت آقا اجازه بدهید بروم میدان، زیارت می‌کرد و می‌گفت: «اَلسلام علیک یا اباعبدالله اَلسلامُ علیک یا بن رسول‌الله» و حضرت جواب می‌دادند: «و سَلامٌ علیکم» بروید من هم پشت سر شما دارم می‌آیم. این معنایی دارد که دل را می‌برد و آدم را دیوانه‌ی زیارت امام حسین(ع) می‌کند و سِرّی دارد که اگر سِرّش را بفهمیم با دست‌وپا خودمان را به زیارت امام حسین(ع) می‌رسانیم. سِرّش اینجاست که اصحاب می‌دانستند که بروند به میدان، دیگر برنمی‌گردند. در آن بحبوحه می‌آمدند و سلام می‌دادند و جواب را می‌گرفتند. دلیلش این است که درک فیض زیارت امام حسین(ع) در زمان حیاتشان بکنند. به این مطلب رسیده‌اند که در کنار فیض شهادت، اگر بخواهند کاملش کنند باید فیض زیارت امام حسین(ع) را هم باید داشته باشد.

شیعه بودن یعنی فهمیدن این‌ها. عاشورایی بودن یعنی فهمیدن این‌ها که اصحاب دارند می‌روند که شهید بشوند و سرشان را ببرند و بدنشان زیر سُم اسبان قرار بگیرد و به مقام شهیدی دست پیدا کنند که شهدای بدر و اُحد دست پیدا نکردند و در رکاب سیدالشهدا به شهادت برسند اما می‌خواهند تا زنده هستند درک زیارت امام حسین(ع) را بکنند و ثواب و فیض این زیارت را ببرند.

آیا ما به این شوق و درک به کربلا می‌رویم؟ این شهادت برای بعضی از اصحاب کیفیت خاصی داشت. دو برادر بودند به نام‌های عبدالله و عبدالرحمن از قبیله‌ی غفار که وقتی آماده شدند که بروند برای رزم، انگار خجالت می‌کشیدند جلو بیایند. از دور امام حسین(ع) را نگاه می‌کردند. امام اشاره کردند به آن‌ها و فرمودند نزدیک بیایید. وقتی نزدیک آمدند عرض کردند: السلام علیک… یا حسین جان آمده‌ایم در مقابل رویت به شهادت برسیم. به شدت گریه کردند. حضرت جوابی که به این‌ها دادند با جواب بقیه فرق می‌کرد. فرمودند: «وَ علیکم السلام و رحمة الله و برکاته». دو برادر گریه‌شان شدیدتر شد که امام آن‌ها را این‌گونه تحویل گرفتند. امام به آن‌ها فرمودند: امیدوارم ساعتی بعد چشم‌های شما روشن شود. چرا گریه می‌کنید؟ چشم‌هایتان روشن می‌شود به جمال رسول‌الله(ص) و امیرالمؤمنین علی(ع) چرا گریه می‌کنید؟ عرض کردند: آقا جان برای خودمان گریه نمی‌کنیم به جانت قسم برای غربت و تنهایی شما گریه می‌کنیم. لحظه‌به‌لحظه دارید تنهاتر می‌شوید و ما یک جان بیشتر نداریم که فدایتان کنیم. امام دعا کردند که خدا به شما جزای خیر دهد به خاطر مواساتی که با ما دارید (این دعا فقط برای این دو برادر نیست.)

ما هم که می‌رویم به کربلا زیارت می‌کنیم، سلام می‌کنیم.

یک سلام دیگر هم در روز عاشورا با بقیه فرق داشت. آن‌هم سلام حضرت علی‌اکبر(ع) بود. وقتی به زمین افتاد، قصد زیارت پدرش را کرد و گفت: «یا ابتا علیک منّی السلام» این سلام، سلام خداحافظی است. این زیارت چند تا خصوصیت دارد یکی از جهت وقت و دوم از جهت کیفیت و سوم از جهت جواب. از جهت وقت: علی‌اکبر(ع) این زیارت را به تأخیر انداخت تا آخرین لحظه‌ای که دارد نفس می‌کشد. به همین جهت وقتی سوار شد که به میدان برود، امام حسین(ع) به او مهلت نداد که بگوید «السلام علیک یا اباعبدالله» با او همراه شد تا داخل میدان و فرصت خداحافظی به او نداد و این بماند روی دل پسر. اما کیفیت: به لفظ «علیک منی السلام» سلام کرد. این سلام، سلام وداع است به همین جهت امام حسین(ع) به او جواب نداد و نگفت «وَ علیکم السلام» سلام تحیت نیست سلام وقتی تحیت باشد جوابش واجب است وقتی تحیت نیست جواب واجب نیست. امام جواب نداد چون سلامش سلام وداع بود. مسئله‌ی دیگر اینکه امام به علی‌اکبر (ع) جواب نداد و با شنیدن این جمله‌ی «علیک منی السلام» یعنی باباجان خداحافظ، امام حسین(ع) جمیع قوایش از کار افتاد. وقتی هم رسید نتوانست باز خداحافظی کند گفت پسرم تو را کشتند…

زیارت پس از شهادت امام حسین(ع)؛ معنای دعا برای تداوم این زیارت چیست؟

برمی‌گردیم به بحث زیارت بعد از شهادت که بحث را این‌گونه ادامه می‌دهیم:

 چرا زائر امام حسین(ع) مخصوصاً در زیارت عاشورا مُدام زیارت امام حسین(ع) را می‌طلبد؟ این یک سؤال است که باید به جوابش برسیم. مگر می‌شود آدم یک چیز مُدام برایش اتفاق بیفتد؟ اگر خداوند در تقدیر من و شما هزار دفعه زیارت کربلا را مقدر کرده باشد یک روز تمام می‌شود و یک زیارت می‌شود زیارت آخر. اما ما در زیارت عاشورا می‌گوییم آخرین عهد نباشد و پایان نداشته باشد. یک روز مرگ می‌آید سراغمان و تمام می‌شود. مسئله‌ی دوم اینکه چرا اصرار داریم هر وقت امام حسین(ع) را زیارت می‌کنیم در زیارت عاشورا با یارانش زیارت می‌کنیم؟ «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ» سلام به امام حسین(ع) و سلام به ارواح آن یارانی که از قید و بندهای دنیا رَستند و فانی در تو شدند.

اساتید ما می‌گفتند نگویید کربلا 72 نفر، کربلا یک نفر و 72 نفر استحاله در یک نفر است که امام حسین(ع) است. ظاهراً 72 نفر هستند. در این مطلب چند تا نکته است و این را ما باید حتماً موشکافی کنیم. در زیارت امام حسین(ع) چه زیارت عاشورا و چه هر زیارت دیگری که انجام می‌دهیم، هرگاه به صورت مخاطب به امام حسین(ع) سلام بدهیم با کنیه‌ی «یا اباعبدالله» سلام می‌دهیم: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ». عَلَیکَ یعنی سلام بر تو؛ و تو یعنی حاضر. سلام بر تو که حاضری و من رودررو به تو سلام می‌کنم. با لفظ «اباعبدالله» سلام می‌دهم به عنوان امام حاضر در حالی که امام به شهادت رسیده و هرگاه به صورت غائب بخواهیم سلام بدهیم می‌گوییم «اَلسلامُ عَلَی الحُسین» یعنی سلام بر امام حسین(ع). جالب اینجاست که ما در زیارت‌های امام حسین(ع) هیچ وقت نمی‌گویم «اَلسلامُ عَلَیکَ یا حُسین» و در هیچ زیارت‌نامه‌ای نیامده است مگر اینکه با صفتی همراه باشد مثلاً «اَلسلامُ عَلَیکَ یا حُسین الشَهید» یا «اَلسلامُ عَلَیکَ یا حُسین العَطشان». «اَلسلامُ عَلَیکَ یا الحُسین» تنها اصلاً نداریم در صورتی که درباره‌ی معصومین دیگر داریم: «اَلسلامُ عَلَیکَ یا محمد بن عبدالله» یا «اَلسلامُ عَلَیکَ یا علی بن موسی» به نامشان سلام می‌دهیم اما در مورد امام حسین(ع) این‌گونه نداریم.

عاشورا خوان منظورش این است که عاشورایی بشود. عاشورایی شدن فهم کردن این مطالب است. هر چه عمیق‌تر بفهمد، عاشورایی‌تر شده است. این مطلب ما را به یک مسئله‌ی عجیب و نورانی می‌رساند و آن اینکه اگر چه امام حسین(ع) کشته شده است و از این جهت غائب است و بدنش در دل خاک پنهان شده است ولی به صفت اباعبداللهی، سرپرستی بندگان خدا زنده و حاضر و ظاهر است. از جهت حیات دنیوی، امام حسین(ع) شهید شده است و بدنش در دل خاک مدفون شده است.

«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ» سلام بر تو ای سرپرست بندگان خدا، «اَبا» به معنای سرپرست و تعلیم‌دهنده و به مقصد رساننده است. امام حسین(ع) حاضر و ناظر است و ما به پدری که حضورش را درک می‌کنیم و زیر چتر هدایت او قرار داریم سلام می‌کنیم تا به بهره‌ی ولایت او و سنت نیکوی او که در ظلم‌ستیزی از خود باقی گذاشته است بتوانیم در مسیرش حرکت کنیم و به همان جایی برسیم که اصحابش رسیدند. اگرچه کربلا به مفهوم کربلای سال 61 تمام شده است و دیگر زمان به عقب برنمی‌گردد و دیگر ما کربلای 61 را نمی‌بینیم و تمام شده است و از دستمان رفته است؛ اما کربلای دیگری در راه است که رهبری آن به جای «اباعبدالله» با «اباصالح» است و امام حسین(ع) بار دیگر با فرزندان خود عبدالله‌های آخر الزمان را به نبرد ظالمان خواهد فرستاد تا این بار در اطراف امام مهدی صاحب‌الزمان(عج) در وجود مهدی «حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ» بشوند.

ما منتظر چه هستیم؟

 آن‌ها «حَلَّتْ بِفِناَّئِک» برای امام حسین(ع) شدند. من و تو باید برسیم به درجه‌ی «حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ» برای مهدی زهرا(س) و این را ما هر روز در زیارت عاشورا داریم مرور می‌کنیم. اصرار می‌کنیم که امام حسین(ع) را با یارانش زیارت کنیم که به این رتبه از فنا بخواهیم برسیم. «لا جَعَلَ اللّهَ آخِرَ اَلعَهدِ منّی لزیارَتکُم» تمامی آرزوی یک انسان عاشورایی در همین یک خط زیارت عاشورا نهفته است. فهمیدن این، یعنی فهمیدن همه چیز کربلا، حقیقت دین، حقیقت راهی که در آن داریم می‌رویم.

خدایا این وعده‌ی سلام را که دارم می‌دهم، این را آخرین وعده برای من قرار نده. بسیار هستند که در حرم امام حسین(ع) سجده کردند و در سجده‌ی عاشورا تمام کردند؛ و هستند افرادی که از این دنیا رفتند و دیگر نتوانستند زیارت کنند.

برای فهمیدن این مطلب باید معنای «عَهد» را بشکافیم. «وَ لا جَعَلَ اللّهَ آخِرَ اَلعَهدِ منی لزیارَتکُم»: «عَهد» به معنای «پیمان» و به معنای «قرارداد» را همه می‌دانیم، به معنای تعهّدی که نسبت به یکدیگر به عهده می‌گیریم و باید به آن جامه‌ی عمل بپوشانیم. در مفهوم «عهد» باید دقت کنیم و بفهمیم که چطور می‌شود که این دعا مستجاب می‌شود و هیچ وقت این زیارت برای ما تعطیل نمی‌شود؟ وقتی دانستیم می‌فهمیم که تمام خواسته‌ی زائر در همین بند مختصر گنجانده شده است.

در سال گذشته گفتم که عاشورا به معنای میل و شوق ‌و ذوق به معاشرت با امام حسین(ع) است. زائر در زیارتش چه زیارت عاشورا، چه زیارت حضوری و چه زیارت از راه دور، چه شب و چه روز، ملازمت و هم‌نشینی با امام حسین(ع) را طلب می‌کند. اگر «عهد» را به معنای «حفظ کردن» و «پیمان را به عهده گرفتن» بگیریم ما را به این موضوع نمی‌رساند. قدری باید از این جلوتر بریم.

عهد به معنای «وعده گذاشتن» است. به این معنا باید دقت کنیم. به معنای وعده و قرار. در این فراز از زیارت امام حسین (ع)، فرد عاشورایی از خدا می‌خواهد او را در حالتی بمیراند که شایستگی دیدار امام حسین(ع) را برای همیشه به دست آورده باشد. این دیدار نه تنها هنگام قبض روح بلکه به هنگام ورود به قبر و هنگام ورود به برزخ رخ می‌دهد. این معاشرت همچنان ادامه پیدا می‌کند. در دنیا زیارت اباعبدالله الحسین(ع) با معرفت و یا بی‌معرفت، با اختیار و یا بی‌اختیار آدم برای ما فراهم می‌شود و می‌رویم؛ اما اراده‌ی زیارت حضرت بعد از مرگ از اراده‌ی من و تو خارج است. مشروط به شرایطی است و آن شرایط را باید در دنیا کسب کنیم تا این شایستگی و صلاحیت را پیدا کنیم که بعد از مرگ هم‌نشین حضرت و شهدایش باشیم و این را از دست ندهیم. تا این زیارتِ دنیای ما، به پایان نرسد. اگر من کاری کردم که در قیامت و در برزخ در جوار امام حسین(ع) و یارانش قرار گرفتم، این زیارت استمرار پیدا کرده و این دعا برای من به اجابت رسیده است: «وَ لا جَعَلَ اللّهَ آخِرَ اَلعَهدِ منّی لزیارَتکُم». اگر این شایستگی را پیدا کردم، آن دعا برای من به اجابت می‌رسد و برای من کامل می‌شود. کسی که به این تفکر و معرفت می‌رسد و این مقام را می‌خواهد، به یک جاهای معنوی خوبی رسیده و رشد پیدا کرده که می‌گوید: این برای من با مُردنم تمام نشود و برایم ادامه داشته باشد. او به یک شایستگی رسیده است. این شایستگی چیست؟

یک عاشورایی و یک عاشورا شناس، یک زن و یک مرد، یک باسواد و یا بی‌سواد وقتی عاشورا را شناخت قصدش فقط می‌شود تقرب به خدا. او را همه کاره‌ی هستی می‌داند و اگر چیزی از غیر طلب می‌کند، غیر را واسطه می‌داند. خدا را به مقام و شخصیت او قسم می‌دهد اما خدا را همه کاره می‌داند. بدون اینکه به عمل و رفتار خودش و ایمان و شایستگی‌های خودش مغرور بشود از خدا تقاضا می‌کند که وعده‌ی دیدار و معاشرت با امام حسین(ع) و یارانش را در برزخ و قیامت الی آخر در بهشت برای او محقق بگرداند. در حقیقت می‌خواهد بگوید خدایا من لیاقت ندارم، از تو می‌خواهم که فضلی بکنی و این زیارت من را تمام نکنی و پایانی برایش قرار ندهی. لذا سلام می‌دهد «اَلسلام علی الحسین» سلام بر حسینی که مایه‌ی آرامش درون است و مایه‌ی کسب نورانیت است. هر سلامش فیض دارد. وقتی تشنه می‌شوی و آب می‌خوری و سلام بر امام حسین(ع) می‌گویی، دو تا فیض می‌بری یکی که یاد لب‌های تشنه‌ی امام و یارانش کرده‌ای و دیگر اینکه یاد ظلم‌هایی که بر آن‌ها وارد شده می‌افتی. یاد اول محبتت را زیاد می‌کند و یاد دوم تبری‌ات را قوی می‌کند.

امام سجاد(ع) فرمودند: امام حسین(ع) عطشان و مظلوم کشته شده است و هر بار که سلام می‌دهی باید بر نورانیت دلت اضافه شود.

باید برسانی خودت را به آنجایی که زیارتت، آخر نداشته باشد. برای بعضی در لحظه‌ی مرگ می‌آید و دیگر نمی‌آید، برای بعضی در برزخ یک سَر می‌زند و دیگر نمی‌آید و حتی در قیامت هم به سراغش نمی‌آید، اما عده‌ای همسایگی خانه‌ی امام حسین(ع) را می‌گیرند که هر طرف را بنگرند امام حسین(ع) را ببینند. این شایستگی را باید کسب کرد که یکی از راه‌هایش گریه کردن است به خصوص برای حضرت علی‌اصغر(ع).

ذکر مصیبت:

حضرت علی‌اصغر(ع) در روز عاشورا آن‌قدر گریه کرد که تقریباً همه بریدند و قنداقه‌ی علی‌اصغر(ع) دست‌به‌دست بانوان حرم می‌شد و در آخر می‌آوردند در بغل حضرت زینب(س). من در میان ‌همه‌ی روضه‌های کربلا این یک تکه روضه برایم خیلی دردناک است. حضرت سکینه(س) به عمه‌اش زینب(س) گفت: عمه جان یک‌سر به خیمه‌ی بچه‌های عقیل بزنیم شاید در آنجا که مشک‌ها را می‌گذاشتند ته مشک‌ها قدر آب مانده باشد و گلوی علی‌اصغر را تَر کنیم. حضرت زینب(س) با قنداقه‌ی علی‌اصغر(ع) جلو می‌رفتند به سمت خیمه. یک وقت پشت را نگاه کردند که قریب به 40، 50 تا بچه دنبالشان راه افتاده بودند. حضرت سکینه(س) می‌گوید یک نگاه به عمه‌ام کردم دیدم عرق از زیر مقنعه‌ی عمه‌ام روان است. دختر علی است هیچ وقت کسی از درگاهشان دست‌خالی برنگشته بود. حضرت سکینه(س) می‌گوید عرق، عرق گرما نبود، عرق خجالت عمه‌ام از این بچه‌ها بود؛ که نهایت بچه را دادند به امام حسین(ع) که ببرند و سیراب کنند.

امام(ع) لباس رزم به تن داشتند. لباس رزم را درآوردند که نگویند چون حسین با لباس رزم آمد ما گمان کردیم که می‌خواهد بجنگد. کلاهخود را هم برداشتند و عمامه‌ی پیامبر(ص) را بر سر بستند و قنداق بچه را جوری در دست گرفتند که هم آفتاب بچه را نسوزاند و هم طرف مقابل بفهمد بچه در دستان ایشان است. بچه به حالت تلظّی افتاده بود یعنی اگر به بچه چه آب بدهی و چه ندهی بچه می‌میرد.

امام حسین(ع) وقتی آمدند، رو به سپاه کردند و فرمودند: اگر به من رحم نمی‌کنید به این بچه رحم کنید و منت بر سر من بگذارید. بچه به تلظی افتاده است چه آب بدهید و چه آب ندهید می‌میرد اما من دلم می‌خواهد لبش تَر بشود. او را بگیرید و ببرید لبش را تَر کنید.

کاش می‌گفتند آب نمی‌دهیم، کاش تیر سه شعبه را همان موقع می‌زدند و این حرف را نمی‌زدند. گفتند: حسین! تو دروغ‌گو هستی مانند بابایت علی! تو این بچه را بهانه کردی تا خودت آب بگیری! در لشگر دشمن ولوله به پا شد که مگر بچه چقدر آب می‌خواهد؟ ما نیستیم. عمر سعد تا دید که اوضاع شلوغ شد به حرمله گفت کار را تمام کن. گفت: کدام را بزنم پدر را یا پسر را؟ گفت: پسر را بزن. پسر را که بزنی سه نقطه پاره می‌شود: گلوی پسر پاره می‌شود، امید پدر پاره می‌شود و جگر زهرا(س) هم پاره می‌شود.

تیر را زد و گلوی بچه را به بازوی پدر دوخت. نمی‌دانم چه کسی تیر را جدا کرد. خدا فرمود رهایش کن و دل بکن و بده به خودمان تا سیرابش کنیم…

صلی‌الله علیک یا اباعبدالله…