عصر جمعه و اجابت دعا
اتفاقات روز هشتم ماه محرم
اهمیت داشتن برنامهی ویژه برای دعا، توسل و توبه در چند روز منتهی به عاشورا
هدف امام حسین(ع) از قیام چه بود؟
پاسخ به چند سؤال مهم
وظیفهی ما در قیام امام حسین(ع)
علت پایداری قیام امام حسین(ع) در مقایسه با سایر قیامها
توضیحاتی دربارهی حضرت علیاکبر(ع)
عصر جمعه و اجابت دعا
عصر روز جمعه و اولین جمعهی ماه محرمالحرام و شب تاسوعا است و از هر جهت، زمینه برای اجابت دعا مهیا است. خداوند تبارکوتعالی گروهی از ملائکه مخصوص دارد که از بعدازظهر پنجشنبه به زمین میفرستد. مردم را صدا میکنند تا سحر روز جمعه و ندا میدهند به آنها که: اگر گنهکاری بخواهد توبه کند خدا او را میبخشد، اگر دعاکنندهای بخواهد دعا کند خدا دعایش را مستجاب میکند. بالأخص اگر دعاکننده عصر روز جمعه دعا کند که اصلاً مخصوص دعا کردن و اجابت کردن است..
صدیقهی طاهره(س) از پدر بزرگوارشان پرسیدند: پدر جان! اگر بخواهم در زمان خاصی دعا کنم که دعایم به اجابت برسد آن زمان خاص کدام است؟ حضرت فرمودند: عصر روز جمعه نزدیک غروب که نیمی از خورشید فرورفته باشد و نیمی از آن بیرون باشد. بعد از اینکه این مطلب را خانم از پدر بزرگوارشان شنیدند معمولاً عصر روز جمعه غلام را بالای بام خانه میفرستادند و میگفتند حواست به خورشید باشد، وقتی خورشید به این حالت رسید من را خبر کن که آن ساعت دستم را به دعا کردن بلند کنم.
اتفاقات روز هشتم ماه محرم
اگر ما مراجعه کنیم به کربلا و روز هشتم محرم در کربلا را مرور کنیم، این بوده است که امام حسین(ع)، علیاکبر(ع) را به همراه عدهای از یاران برای آب آوردن به شریعهی فرات فرستادند و فرمودند: علی جان برو آب بیاور.
خداوند در قرآن میفرماید: من آب را مایهی حیات قرار دادم. دو چیز است که همهی مردم در آن حق دارند و کسی نمیتواند آن را خصوصی کند: یکی آب و دیگری مرتع عمومی است که همهی مردم در آن حق دارند.
سالهای گذشته گفتم که شما هر چقدر گرسنه باشید، اگر درب خانهی کسی باز باشد و یک سینی نان هم در کُنج حیاط باشد، شما بدون اجازه یکدانه نان نمیتوانی برداری و بخوری؛ اما اگر تشنه باشی میتوانی از خانهای که دربَش باز است بروی و شیر آب را باز کنی و بدون اجازه رفع عطش کنی؛ چون آب برای همه است و هیچ کس نمیتواند آب را ببندد جز انسانهای لعین و پست و انسانهای شیطانصفت که بخواهند کسی را به بند غارت بکشند. چون تحمل تشنگی مانند گرسنگی نیست. کسی که اعتصاب غذا میکند تا 60 روز هم میتواند غذا نخورد اما آیا میتواند آب هم نخورد؟!
علیاکبر(ع) به همراه عدهای رفتند و به دل دشمن زدند و مشکها را آب کردند و به خیمه برگشتند. من هنوز این را نفهمیدهام که خوشحالی اهل خیام از آوردن آب بود یا از برگشتن علیاکبر (ع)؟
از روز هشتم تکلیف تقریباً معلوم شد که این قضیه به جنگ ختم میشود. تقریباً ساعتبهساعت به سپاه عمر سعد اضافه میشد. نه با یک نفر و دو نفر بلکه لشگر لشگر به سپاه دشمن اضافه میشد. همینقدر بگویم که آنقدر لشگر آوردند که بعضی از آنها در طول جنگ نوبتشان نشده بود که حتی یک سنگ هم پرتاب کنند. اما همین که سیاهی لشگر بودند و دل اولاد فاطمه(س) را لرزاندند، خدای تبارکوتعالی عذاب الهی را نصیبشان کرد.
اهمیت داشتن برنامهی ویژه برای دعا، توسل و توبه در چند روز منتهی به عاشورا
از امشب تا شام غریبان، ایام دعا و توسل است و یک فرد مؤمن برای این سه چهار شب، حتماً برنامهی ویژهای میریزد؛ علاوه بر گریه کردن و سینه زدن و تأسف خوردن در عزا و رثای اباعبدالله الحسین(ع) یک برنامهی توسل منسجم را برای این چند شب خود برنامهریزی میکند. این سه، چهار شب اوقات بسیار عجیبی است.
باب توسل باز کنیم برای دعا. در جلسات گذشته گفتم که زیارت عاشورا منشور امام حسین(ع) است و زیارت علقمه معرفت به امام حسین(ع) است؛ معرفت به امام حسین(ع) در بُعد عرفان، در بُعد تعبّد و… . یک خطش را بخوانم و در آن فکر کنم. فکر کنم که من در این زیارت به چه علت میگویم «یا امیرالمؤمنین و یا اباعبدالله». امیرالمؤمنین به ظاهر در کربلا نبودند و زیارت علقمه بعد از واقعهی شهادت امام حسین(ع) مطرح شده است. چرا من در این دعا یکی، دو مرتبه صدا میزنم «یا امیرالمؤمنین و یا اباعبدالله»؟ اگر قرار است من هیچ چیز را نفهمم پس برای چه آن را میخوانم؟ اگر قرار است من هیچ چیز را ندانم پس چرا ادعا میکنم که شیعهی امیرالمؤمنین علی(ع) هستم؟ آیا فقط میخوانم که ثواب ببرم؟ ثواب هر کس به اندازهی معرفتش است. وقتی معرفت به آن ندارم، چقدر ثوابی میبرم؟! من باید یک برنامهی منسجم برای دعا داشته باشم و یک برنامهی منسجم برای توبه به درگاه خداوند تبارکوتعالی داشته باشم.
من یقین میدانم که آن محبّی که باید برای اهلبیت(ع) باشم، نبودهام! آیا این کم گناهی است؟! چند روز قبل گفتم که یک عاشورایی شناسنامهی کربلا است. من و شما را که میبینند باید از ما عاشورا را بشناسند، عاشورا را باید درک کنند، باید به عاشورا میل و رغبت پیدا کنند. آیا این کم گناهی است که من را میبینند و همه چیز میبینند بهجز عاشورا؟! سلیقه و ثروت و ادعا و دنیاطلبی و… در من میبینند و آنچه نمیبینند جلوههای عاشورایی است! آیا این کم گناهی است؟ مگر گناه مردمی که آمدند مقابل امام حسین(ع) قرار گرفتند، ندانستن و جهالتشان نبود؟ بود؛ که دستوپایشان را گرفت و به کربلا آورد.
اگر ما وارد بُعد عبادات امام حسین(ع) بشویم از تعجب پیر میشویم. ما برای این سه شب تاسوعا و عاشورا و شام غریبان باید برنامه داشته باشیم؛ یک برنامهی توبه و استغفار:
چهار رکعت نماز امشب و فردا شب و شام غریبان به عنوان نماز توبه و استغفار بخوانید: چهار ركعت، در دو ركعت اول، در هر رکعت حمد و سه توحيد و سه فلق و سه ناس و در قنوت دو ركعت اول٧٠ مرتبه میگویی «استغفر الله ربي و اتوب اليه» و سلام میدهی. سپس دو ركعت دوم را میخوانی مانند دو ركعت قبل و در قنوت سيصد مرتبه «اَلعَفو» میگویی. سپس نماز را تمام میکنی و سلام میدهی و ٧٠ بار ذکر استغفار میگویی و يك بار میگویی «لاحول و لا قوة الاّ بالله العلي العظيم».
گفتیم که از شب اول محرم ما مسافر هستیم و در طول زمان سفر میکنیم. آیا وقتی ما به مسافرت میرویم سوغاتی با خود نمیبریم؟ این نماز هم سوغات امسال ما.
یک برنامه توسل: این توسل مخصوص این شبهاست که 128 مرتبه بگویید:
«اِلهی بِحَقِّ الحُسَینِ وَ اَخیهِ وَ جَدِّهِ وَ اَبیهِ و اُمِّهِ وَ بَنیهِ وَ شِیعَتِهِ و مَوالِیهَ وَ زائِریهِ وَ سُکّانِهِ وَ مُجاوِریهِ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَخرِجنی مِنَ الهَمِّ الَّذی اَنا فیهِ وَ مِنَ الغَمِّ الَّذی اَنا فیهِ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ»
این توسل عاقلان را متحیر میکند. کجای این دعا متحیر میکند؟
وقتی میگویی: «اِلهی بِحَقِّ الحُسَینِ وَ اَخیهِ» وقتی اول میگویی «وَ اَخیهِ» و بعد میگویی «وَ جَدِّهِ وَ اَبیهِ و اُمِّهِ وَ بَنیهِ…» حالا برو بگرد که این «اَخیه» امام حسن مجتبی(ع) است یا منظور اباالفضل عباس(ع) است؟ اگر منظور اباالفضل عباس(ع) است چگونه قبل از پیامبر(ص) که خاتم الانبیا هستند و قبل از امیرالمؤمنین علی(ع) که اولین وصی بعد از پیامبر(ص) است و قبل از فاطمة الزهرا(س) که حجة الله بر مردم است در این توسل قرار میدهیم؟
در این توسل میگوییم بر محمد و آل محمد درود بفرست و از تو میخواهم که هم و غم را که تمام جهان را فراگرفته برطرف کنی. اگر خداوند این شبها صدای ما را بشنود و جواب ندهد پس چه زمانی بدهد؟ نشستی کنار سفرهای که امام حسین(ع) تشنهلب است و داری خدا را اینجور قسم میدهی و از او رفع هم و غم میخواهی.
یک برنامهی دعا:
امروز متعلق به حضرت علیاکبر(ع) است. 333 مرتبه صلوات هدیه به حضرت علیاکبر(ع) کن.
خداوند رحمت کند استاد ما خانم مالک(ره) را. چیزهایی که ما از سینهی پُر نورش شنیدیم هیچ کجا نشنیدیم. همیشه به ما میگفتند هر جای زندگیتان ماندید و گیر کردید 333 مرتبه صلوات از طرف حضرت رقیه(س) هدیه کنید به حضرت علیاکبر(ع). به نیابت انجام بدهید و بگویید یا علیاکبر تو را به آن اشکهای خواهر دردانهات در اسارت، به آن اشکهایی که وقتی سر پدرتان را بالای نیزه دید، ریخت. به آن گریههای رقیه(س) قسمش بده، برادر است به خواهرش غیرت دارد. نمیشود شما یک برادر را به خواهرش قسم بدهی، آن هم خواهر کوچک اسیر دست بسته و آن برادر به تو جواب ندهد!
همهی اینها مقدمه است. اصل توسل این است که گوشهی دل اهل بیت(ع) مخصوصاً امام زمان(عج) یک جایی برای خودمان باز کنیم. این، اصل توسل است.
اگر امروز توانستیم گوشهی دل فاطمهی زهرا(س) و گوشهی قلب امیرالمؤمنین(ع) یک جایی از محبت باز کنیم به وسیلهی محبت به آنها، بهوسیلهی خدمت به آنها، به وسیلهی شاد کردن قلب نازنین آنها یقین بدانیم که در سلوک دنیا لحظهبهلحظه تا مردن تا برزخ تا ورود به قیامت رهایمان نخواهند کرد.
امام زمان چه کسانی را دوست دارند؟ امام حسین(ع) چه جور آدمی را دوست دارند؟ اگر این کار را بکنید بُرد خواهید کرد. وقتی در احادیث داریم صدای کوبهی درهای بهشت «یا علی» است یعنی چه؟ یعنی دَرِ بهشت با محبت علی(ع) و اولاد علی(ع) باز میشود.
دنیا چه ارزشی دارد؟ شیخ عبدالله پیاده پسر یکی از کدخداهای بزرگ لرستان بود. جوان بود و کدخدا زاده و همه چیز برایش مهیا بود. دید خانواده و دوستان و خویشاوندان کارهایی میکردند که مورد پسند اهلبیت(ع) نبود. با یک لباس و یک جفت قبا کوچ کرد و رفت قم و پشت و پا زد به تمام ثروت و منال پدرش. معروف شد به شیخ عبدالله پیاده چون پیاده میرفت کربلا؛ پیاده میرفت مشهد مقدس. بدترین سرطانیها را پیش او میبردند با یکذره تربت امام حسین(ع) شفای کامل میداد. عزت کدام است؟ ثروت و کدخدا زادگی؟ یا این؟ استخارههای عجیبی داشت. در کوچه و خیابان جلویش را میگرفتند و میگفتند حاجآقا استخاره میگیرید؟ میگفت یا علی و قرآن را باز میکرد و زیر و بم طرف را برایش توضیح میداد و میگفت. یک روز یکی از دوستانش به او گفت نذرت کردم و بلیت هواپیما برایت گرفتم بروی مشهد. قبول کرد. هواپیما در آسمان خراب شد که نه میتوانست بنشیند و نه سوخت داشت که برگردد. بین مسافرها غوغا به پا شد. تنها کسی که آرام بود و میخندید و راحت سر جایش نشسته بود ایشان بود. یکی ناراحت شد و گفت مگر دیوانهای؟ هواپیما دارد سقوط میکند. نمیفهمی سقوط و مُردن یعنی چه؟ گفت چون میفهمم خوشحال هستم. هفتادسال در آرزوی ملاقات با علی بن ابیطالب(ع) میسوزم. احساس میکنم نزدیک شدهام، برای این خوشحالم. در نهایت هواپیما به سلامت نشست.
اما میخواهم بگویم که توسل به معنای حقیقی و واقعی یعنی جا باز کردن کنار سفرهی اهلبیت(ع)، یک جایی امام حسین(ع) تعارفت کند و بگوید بیا بنشین اینجا. حالا دل کسی را شاد کردی، آبروی کسی را خریدی، کاری کردی که پسندیدنت و جایی باز کردند و گفتند بفرما بنشین اینجا و به تو جا دادند. وقتی هم جا بدهند دیگر تو را از آنجا بلند نمیکنند حتی اگر خودت هم بخواهی نمیگذارند و سفت و محکم تو را نگه میدارند.
این چند شب با نماز توبه، با خواندن مناجات توابین، با خواندن توبهنامه صحیفهی سجادیه از زبان امام سجاد (ع) فرصت را مغتنم بشماریم و نهایت بهرهبرداری را از این فرصت بکنیم. انشاءالله جزو توابین ناممان نوشته شود.
هدف امام حسین(ع) از قیام چه بود؟
میرویم سراغ بحثمان که از نظر خودم بحث غریبی است و فکر میکنم یک مروری دارد روی بحث امام شناسی میشود و ضعفهای بیشمار امام شناسی برای خودم دارد آشکار میشود و حقیقتش خیلی برای شما سخنرانی نمیکنم، امسال برای خودم منبر میروم. در آخر کار میخواهم ببینم در امام شناسی در عاشورا شناسی من چه نمرهای خودم به خودم میدهم؟ فقط این را میدانم که کسی که برای امام حسین(ع) لباس سیاه میپوشد، خانهاش را برای امام حسین(ع) سیاهپوش میکند، زیارت عاشورا و علقمه میخواند و برای امام حسین(ع) روضه دارد هدفش باید «عاشورایی شدن» باشد نه عاشورا خواندن. یقین بدان از ما نمیپرسند چرا هر روز عاشورا نخواندی اما یک روزی سر یک پلی یقهی ما را میگیرند و میگویند چرا عاشورایی نشدی؟ تو چه کَم داشتی که به عنوان یک خانم، عاشورایی نشدی؟
امروز بحث را اینطور ادامه میدهم که جامعهی بشریت به یک بلای خانمانسوز مبتلا شده بود و آن اینکه گوششان به سکوت در مقابل ظلم و جهل عادت کرده بود. هر پیامبری که آمد و تبلیغ کرد، یا او را کشتند یا قطعهقطعه کردند یا سوزاندند یا نفی بلد کردند! قرآن میگوید چندین پیامبر بنیاسرائیل را در یک نیمروز کشتند و بعدازظهر دَم دکانهایشان نشستند و معامله و تجارتشان را انجام دادند! خوشحال از اینکه فریادی نیست که سکوت اینها را بخواهد بشکند و دچار عذاب وجدانشان بکند. عادت کرده بودند که در جهالت خودشان غوطه بخورند و از ندانستنهای خود لذت میبردند.
بعضیها امروز از اینکه نمیدانند بسیار لذت میبرند. در جهالت محض هستند و چقدر از این بابت راضی هستند و لذت میبرند!
برای این دسته از آدمها تاریکی و ظلمت یک موقعیت مغتنمی بود که در آن ظلمات، وجدانشان را خواب کنند. دینی که پیامبر(ص) آنقدر برای آن زحمت کشیده بودند، افتاده بود به دست پسر زنازادهی معاویه! آنها پرهیز میکردند از هر صدایی که بخواهد بیدارشان کند. آن ظلمات حاکم بر آن جامعه یک فرصت مغتنم بود که در تاریکی بخوابند. چنانچه صدایی بلند میشد تا این سکوت ناخوشایند را بشکند، طاقت نمیآوردند و به هر قیمتی خاموشش میکردند.
ابراهیم(ع) را در آتش انداختند. با نوح(ع) و عیسی(ع) و موسی(ع) چنان کردند. این روند ادامه داشت. امیرالمؤمنین علی(ع) را به انواع تهمتها و افتراها خانهنشینش کردند تا مردم صدای علی(ع) را نشنوند و ایشان را به سکوت 21 ساله وادار کردند. حکومت دست آدمهایی مانند ابابکر و عمر و عثمان افتاده بود. امیرالمؤمنین علی(ع) در نخلستان زن یهودی کار میکرد. صدای امام حسن مجتبی (ع) را منافقانه خاموش کردند. تا آمد فریاد بزند که این چه کارهایی است که میکنید، ایشان را به جنگ ساباط و پیمانشکنیها و تحمیل صلحنامه و در نهایت به شهادت کشاندند.
کاری که امام حسین(ع) کرد این بود که فریادی را در کربلا بلند کرد که نه تنها تسلیم نشد بلکه خروجی را به راه انداخت که برای همیشه سکوت در مقابل جهل و ظلم را شکست. جرئت به بشریت داد و فریادی کشید و بشریت را بیدار کرد. طریق متروک گذشتگان را که سکوت در مقابل ظلم بود یک حیات مجدد بخشید و زنده کرد. به جرئت میتوانم بگویم رسمی را در بیدارگری، سکوت شکنی، ظلمستیزی، بیدار کردن وجدانها و در ایجاد علامت سؤال در اذهان از خودش در کربلا به جا گذاشت که تا آفتاب میتابد این نقش وجود خواهد داشت و دائماً دامنهاش وسیعتر شد. صدایی سَر داد که تا قیامت پردهی گوشهای هر شنوایی را لرزاند. پرچم سرخی را برافراشت که تا ظهور حجت خدا برافراشته خواهد بود. قیامی به پا کرد به نام قیام عاشورایی و تا قیامت خواب راحت را از چشمان ظلم و ظالم گرفت.
عاشورا نمایشی از تقابل جهل و علم است. آوردگاه حق و باطل است. یک طرف حسین بن علی(ع) و یک طرفش یزید بن معاویه ملعون ایستاده بود؛ رئیس جهل و باطل یزید بن معاویه با همهی لشگریانش، رئیس علم و حقیقت حسین بن علی(ع). پشت سر امام حسین(ع) عاشوراییانی بودند که حق را با تمام توان از گلوهای خشک و تشنهشان فریاد میزدند و در پشت یزید، اشقیایی بودند که در تکاپوی طلب دنیا رسوا شدند. یاران امام میگفتند چرا یک جان داریم که در راه حسین(ع) فدا کنیم و لشگریان یزید متأسف بودند که چرا غنیمت قابلی کسب نکردند و به وعدههای دنیایشان نرسیدند! یکی نور را فریاد میزد و دیگری ظلمت را. اصلاً عاشورا یعنی همین؛ فریاد نور در مقابل ظلمت.
امام حسین(ع) در طول این چند شب تا شام غریبان، شاید بدون اغراق به اندازهی تمام عمرش تلاش کردند که خود و انگیزهاش را معرفی کند. و بسی باعث تعجب است که چرا ما هر ساله تلاش نمیکنیم تا امام را معرفی کنیم که انگیزهی ایشان را معرفی کنیم؟!
حتی ایشان برای دوستانشان که معتقد به امامتشان بودند و آمده بودند تا در رکابشان به شهادت برسند تلاش میکردند که انگیزهشان را معرفی کنند تا بر یقین و باور آنان اضافه کنند و وقتی لباس رزم میپوشند و به میدان میروند کپسول و مجسمهای از یقین و باور باشند.
توجه کنید: جالب این است که اگر از همهی ما بپرسند که امام حسین(ع) در کربلا چه کردند، همهی ما پاسخ میدهیم که ایشان دین را حفظ کردند.
اگر امام حسین(ع) به کربلا نمیآمدند و قیام نمیکردند نه قرآن از میان میرفت و نه اسلام میمرد زیرا خداوند در سورهی حجر آیهی 9 میفرماید: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»؛ بیتردید ما اين قرآن را به تدريج نازل کردهایم و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود. پس اگر امام به کربلا نمیآمدند و قیام نمیکردند، قرآن از بین نمیرفت زیرا خداوند متعال میفرماید که من حافظ آن هستم. در هیچ جای آیه نیامده است که بهوسیلهی امام حسین(ع) یا سایر ائمه آن را حفظ میکند.
در آیهی 19 سورهی آلعمران خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ الدّينَ عِندَ اللَّهِ الإِسلامُ». این نکتهی عقیدتی است که در اسلام و فرهنگ دین ما، چیزی که عنداللّهی شد هرگز نمیمیرد و اسلام، عنداللّهی است پس نمیمیرد و نمیتوانیم بگوییم که اگر امام حسین(ع) به کربلا نمیآمدند، اسلام میمرد.
شهدا زندهاند زیرا «عِندَ رَبِّهِم يُرزَقون» هستند «و عند رب» شدهاند. از امام سؤال کردند که چگونه شهدا طبق آیهی 169 سورهی آلعمران «وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ» زنده هستند؟ امام فرمودند که میخواهی این نکته را بدانی؟ عرض کرد: بله. امام فرمودند: پس باید «عند رب» شوی زیرا آنان پایین نمیآیند بلکه تو باید بالا و نزد آنان بروی.
هر عقیده و رفتار و عمل و جان و خون و مالی که «عند رب» شد و به این مقام رسید، هرگز نمیمیرد. پس امام حسین(ع) نگران مرگ قرآن و اسلام نبود زیرا این نگرانی اصلاً وجود ندارد پس نگرانی از چه بود؟ مشکل، تعطیلی و تغییر و تبدیل احکام اسلام بود. اسلام نمیمیرد اما احکام اسلام را جعل میکنند و تغییر میدهند و تبدیل میکنند. این نگرانی، مهم بود.
پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «الراشی و المرتشی کلهما فی النار» اما اصلاً رشوه جزء لاینفک زندگی مسلمانان شده بود!
تغییر در احکام و اجرای احکام اسلام آمده بود و کار به دست مشتی رجّاله افتاده بود که بر مسند اسلام نشسته بودند و با جعل احادیث و روایات تلاش میکردند که رنگ تازهای به احکام اسلام بدهند و تمام تلاششان در این رابطه بود و این خطر بود. این خطر امام حسین(ع) را به کربلا آورد.
تمام تلاش این رجّالگان در تغییر آیات مانند آیات حجاب و زکات و نماز و روزه و حج و… بود. قرآن و حجاب بود اما آنان را تغییر داده بودند رقاصان و کنیزکان…
ما همه میدانیم که اسلام به مسلمانی آن زنده است و اگر امام حسین(ع) سکوت میکرد و مسلمانی در حکومت اموی استحاله میشد اسلام نمیمرد بلکه وارونه میشد. امام قیام کرد تا جلوی وارونگی آن را بگیرد و این هدف مهم ایشان است. ایشان اراده کردند تا جلوی وارونگی احکام را بگیرند که البته این تغییر امروزه آنقدر وجود دارد که زمانی که امام زمان(عج) ظهور میکنند و احکام را بیان میکند مردم بسیار متعجب میشوند به طوری که فکر میکنند که ایشان دین جدید آورده است. متأسفانه ما در مقابل این تغییر ساکت هستیم!
امام حسین(ع) قیام کردند تا احکام اسلام را احیا کنند و اسلام به مجرای حقیقی آن برگردد و چهرهی حقیقی آن را در مقابل مردم قرار دهند. شما امروز جهان اسلام را در نظر بگیرید و بگردید که در کجای آن، مسلمانی وجود دارد و به حقیقت اسلام شبیه است.
این جملهی طلایی امام حسین(ع) است که: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ» آن گاه که امت محمد(ص) گرفتار رهبری چون یزید شود باید فاتحه اسلام را خواند. یزید به دنبال محو اسلام و قرآن نبود زیرا نمیتوانست این کار را انجام دهد بلکه به دنبال تغییر و تبدیل آن بود. اگر حکومت به دست یزید و امثال آن بیفتد باید با حقیقت اسلام خداحافظی کرد. وقتی اسرا را به مسجد اموی در شام بردند یزید دستور داد که قرآن پخش کنند زیرا میگفت که خواندن قرآن ثواب دارد. پس باید با حقیقت اسلام وداع کرد. این جملهی امام حسین(ع) یک پیشگویی نبود بلکه عین واقعیت و حقیقت جامعه است که امام حسین(ع) بیان میکنند.
امام حسین(ع) میفرماید: «أَلا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لا یُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْباطِلَ لا یُتَناهی عَنْهُ» مگر نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل اجتناب نمیشود؟ آیا شما نمیبینید که زنان نیمه عریان هستند؟ یا میبینید و میگویید که ایرادی ندارد؟! امام قیام کردند که ما این حالت را نداشته باشیم و این خوابآلودگی را نداشته باشیم و در مقابل این نهی نشدن باطل، سکوت نکنیم.
همهی اینان نشان میدهد که هدف امام حسین(ع) از ایجاد عاشورا، این است که دین به مجرای صحیح آن برگردد و با هدایت مردم جاهل، آنها را به درک درستی از اسلام وادار کند، حرکتی کند که مردم اسلام را درست بفهمند. شاید لازم است که ما دوباره امام حسین(ع) را بشناسیم و به ایشان مجدد ایمان بیاوریم و مجدد کربلا را بشناسیم!
امام حسین(ع) در کربلا دیگ بسیار بزرگی بنا کردند تا ظهور حضرت مهدی(عج) پس باید قربانیهای بزرگی در آن دیگ بیندازد مانند حضرت علیاکبر(ع) ارباً اربا که حتی تمام استخوانهای مفاصلش از هم گسست، قمر منیر بنیهاشم(ع) و خواهری مانند زینب(س) را برای اسارت باید در این دیگ بیندازد.
چه کسی میتواند علیاکبر(ع) بشناسد که هر زمان درب را به صدای درمیآورد امام علی(ع) از انتهای حیاط دستانشان را باز میکردند که مستقیم به آغوش امام علی(ع) برود و اگر چند روزی نمیآمد امام سراغ ایشان را میگرفتند و هر بار میان دو ابروی ایشان را میبوسیدند همان نقطهای که مانند خود امام علی(ع)، شکاف برداشت.
قیام امام حسین(ع) و یارانش در کربلا، رسوا کردن این ترفند بود که بنیامیه و یارانش با خدعه و نیرنگ میخواستند یک فاجعه بزرگ را به وجود بیاورند و در دین اسلام تغییر و تبدیل ایجاد کنند. امام جلوی این خدعه را به پهنای روزگار و تاریخ گرفتند. امروز اگر کسی میفهمد که در احکام اسلام تغییر ایجاد میشود و این آگاهی در او وجود دارد، به برکت قیام امام حسین(ع) است.
پاسخ به چند سؤال مهم:
وظیفهی ما در قیام امام حسین(ع)
خیر؛ ایشان با فریاد «هل من ناصر ینصرنی» کار را شروع کردند. این فریاد برای آن روز نبود که اگر بود، شب عاشورا ایشان چراغ را خاموش نمیکردند که هرکس که میخواهد برود و نمیفرمودند که حتی اسلحههایتان را هم بردارید و بروید. کدام فرماندهای در شب جنگ اینگونه نظامیانش را مرخص میکند و قسم میدهد که من حق خود را برداشتم از تاریکی شب استفاده کنید و بروید؟
اگر این جملهی امام فقط برای روز عاشورا بود این افراد سپاه را نگه میداشتند و قسم میدادند که نروید و چراغ را هم روشن نگه میداشتند که مبادا افراد سپاه بروند. این درخواست امام حسین(ع) از آیندگان است که: من در آن مقطع این حرکت را آغاز کردم و نگذاشتم که در دین اسلام تغییر و تبدیل ایجاد کنند و ادامهاش بر عهدهی شما است. مادری هست که در خانهاش نگذارد که احکام اسلام دچار تغییر و تبدیل شود؟ پدر یا رئیس یا حاکمی هست که جلوی تغییر احکام را بگیرد؟ من هنوز در ورای این روزگار و تاریخ کمک میخواهم.
امام حسین(ع) هوشیارانه میخواهند که جلوی این تغییر احکام را بگیرند که بعد از من هم، مرا یاری کنید و نگذارید که تغییر و تبدیلی در احکام اسلام ایجاد شود.
اجازه ندهید دخترتان با لاک دست نماز بخواند و بگوید که مگر چه میشود! اجازه ندهید که نماز خواندن با لاک را تبلیغ کنند. اجازه ندهید که رشوه دادن و رشوه گرفتن به امری عادی تبدیل شود.
علت پایداری قیام امام حسین(ع) در مقایسه با سایر قیامها
یک مورد وجود دارد که البته جمله شرطیه است: «اِن کانَ دین مُحَمّد لم یَستقِم الا بقَتلی یا سیوف خُذینی»؛ اگر دین جد من جز به قتل من، سرپا نمیماند شمشیرها بیایید و مرا دریابید. این جمله شرطیه است، ایشان نفرمودهاند که فقط با شهادت من، هدف محقق میشود. هدف امام حسین(ع) فقط با شهادت محقق نشده است و فقط با شهادت هم حفظ نمیشود که ما فکر کنیم که چون ملت شهادت پروری هستیم پس اسلام و احکام اسلام و قرآن را حفظ کردهایم.
دقت کنید به این جملات امام حسین(ع) در گفتگو با برادرشان محمد بن حنفیه که ایشان را نصیحت میکرد که به سفر کوفه و کربلا نروند. امام فرمودند: بدان که خروج من، نه برای جاهطلبی است و نه برای مقامخواهی است و نه میخواهم که فسادی برپا کنم بلکه خروج من فقط به قصد اصلاح امت جدم است (جلوی تغییر و تبدیل احکام دین را بگیرم) و برای این منظور میخواهم که امر به معروف و نهی از منکر نمایم و همان سیرهای را دنبال کنم که جدم و پدرم دنبال کردند.
از این جملات میفهمیم که اگر قیام امام حسین(ع) زنده است، نه فقط به خاطر خون ایشان و شهادت ایشان است که البته شهدا زنده هستند و جوامع بشری مدیون آن هستند اما مهمتر از آن این است که امام حسین(ع) اراده کرده بودند که سنّت جدّشان را احیا کنند و سیرهی عملی پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) را مجدد زنده کنند.
در این راستا امام از ما کمک میخواهند که نگذاریم که امر به معروف و نهی از منکر و سنت و سیرهی پیامبر(ص) و سایر ائمهی اطهار(ع) مطرود و متروک شوند و منکر در جامعه مقبول و پذیرفته شود و آن را قبول کنند.
به این جهت امام حسین(ع) قبول میکنند که علیاکبر(ع) ارباً اربا و سلاخی شود.
توضیحاتی دربارهی حضرت علیاکبر(ع)
نزد پیامبر(ص) رفتند. بر سر مالکیت شتری به اختلاف خورده بودند. یکی از آنان اصرار داشت که شتر برای من است. پیامبر(ص) فرمودند که آیا شاهد داری؟ او گفت: خیر ندارم. اما شتر را نحر کنید و بدانید که جگر شتر من علامتی دارد. اگر آن علامت بود که شتر برای من است و من گوشت آن را صدقه میدهم و اگر آن علامت را نداشت من مبلغ شتر را پرداخت میکنم. شتر را نحر کردند و متوجه شدند که در جگر شتر، لختهای خون است. پیامبر(ص) پرسیدند که این لختهی خون چیست؟ مرد گفت: کرهی شتر من در جلوی چشم او مُرد و جگر شتر من خونین است.
جوان معمولی از دنیا برود رنگ و بوی دنیا برای ما عوض میشود. از امام پرسیدند که قشنگترین لحظهی انسان کدام است؟ امام فرمودند: اینکه پسر انسان، رشید شود و در جلوی چشمان انسان قدم بزند. بدترین مصیبت دنیا این است که این جوان بمیرد و پدرش او را به خاک بسپارد. حال اینجا بحث جوان معمولی است، نه علیاکبرِ امام حسین(ع) که تمام شباهت ایشان به پیامبر(ص) است و همان خلق عظیم پیامبر(ص) را دارد و دارای مراتبی از عصمت است.
وقتی لقب طیّب و زکی به کسی میدهند، یعنی دارای مراتبی از عصمت است یعنی او کسی است که دارای صفات جلال و جمال و دارای ملکات نیکو است و وصل به عالم ملکوت است و شجاعتش مانند امیرالمؤمنین(ع) است.
نزد امام علی(ع) آمد و گفت به قنبر بگویید برای من شمشیری درست کند. حضرت علی(ع) به قنبر فرمودند که شمشیر برای علیاکبر من درست کن. وقتی شمشیر آماده شد خدمت امام علی(ع) آمد و حضرت مشق شمشیرزنی به علیاکبر(ع) داد که از میمنه اینگونه به میسره برو و از میسره اینگونه به میمنه برو. روز عاشورا وقتی جنگ میکرد همه میگفتند که خود علی(ع) به میدان آمده است.
شجاعت علیاکبر(ع) مانند امام علی(ع) بود و روز عاشورا با آن تشنگی آنقدر از سپاه دشمن به دَرَک فرستاد که صدای شیون از سپاه دشمن برخاست که او را بکشید. تربیت ایشان به دست سه امام معصوم بوده است: امیرالمؤمنین علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع).
شیخ شوشتری میگوید که امام حسین(ع) بعد از شهادت علیاکبر(ع) دیگر زنده نماند بلکه مسئولیت ایشان را به حرکت وادار میکرد و کنار نعش مطهر علیاکبرش(ع) جان داد.
من بمیرم برایت یا حسین! در روز عاشورا چقدر فرق شکافته دیدهای… قاسم را با فرق شکافته دیدهای… علیاکبر(ع) را با آن فرق شکافته دیدهای… برادران عزیزت را با آن فرقهای شکافته دیدهای…
تمام روز عاشورا، تمام رجزهایی که علیاکبر(ع) خواند این بود که ای مردم من نوهی علی مرتضی(ع) هستم، من علی بن حسین بن علی هستم.
علیاکبر(ع)، در سخاوت و بخشندگی مانند رسول اکرم(ص) و فاطمهی زهرا(س) بود. فقیر که میآمد و تکهای نان درخواست میکرد بلافاصله به غلام میفرمود که آیا نان در منزل داریم؟ غلام میگفت که بله موجود است. ایشان میفرمود: به فقیر بگو که اگر خیلی گرسنه نیست صبر کند تا نان داغ برای او تهیه کنیم. تنور خانهی ایشان همیشه گرم بود. بعد به غلام میفرمود که اگر در منزل کره و عسل داریم روی نان او بمال و به او بده.
بمیرم برایت که با این سخاوت، دیدی که در روز عاشورا برادر ششماههات ضجهی العطش سر میدهد و خواهر سه سالهات از گرسنگی تاب خوابیدن ندارد…
علیاکبر(ع) همیشه بر روی بام خانه آتش روشن میکرد تا فقیر و در راه مانده به خانهی ایشان بیاید و از فقیر پذیرایی میکردند. وقتی میخواستند درب را بگشایند به غلام میفرمود که تو نرو بلکه خود با پاهای برهنه درب را میگشود و میفرمود که مهمان به خانهی ما آمده است. صبح که مهمانان میخواستند بروند میپرسیدند که اینجا منزل چه کسی بود؟ میگفتند: منزل علیاکبر(ع) است او نوهی علی بن ابیطالب(ع) است. بعد این مهمانان گریه میکردند که نمیدانید که ما در طول عمرمان چقدر به پدربزرگ تو اهانت کردهایم. برای اینان بسیار سخت است که روبروی دشمن قرار بگیرند و درخواست مُشتی آب برای کودکان تشنه کنند.
چنین جوانی را امام حسین(ع) به میدان میفرستند و برایش دعا میخواند و میدان رفتن او را تماشا میکند.
به قول حاج ملا آقاجان زنجانی که اجنه او را به روضه دعوت کردند و از او خواستند که تمام چند شب روضهی علیاکبر(ع) را بخواند. بعد از چند شب زعفر به او گفت که مگر تو عالم نیستی؟ پس چرا روضهی علیاکبر(ع) را بلد نیستی؟
گفتم: من بلد هستم هر چه در کتابها آمده است را میگویم. او گفت: من روز عاشورا آنجا بودم. حسین(ع) اجازه نمیداد که کمک کنم. وقتی علیاکبر(ع) فریاد زد و پدرش را خواست و گفت پدر جان علیک منّی السلام، حسین(ع) سوار بر اسب شد و به سمت میدان رفت. سنگی زدند و پیشانی امام را شکستند و خون آمد و چشمان امام و محاسن ایشان را پوشاند. امام با سر زانو در حالی که با دستانش خاکها را میکاوید به نزد علیاکبر(ع) رفت.
حال حضرت عباس(ع) بر سر نعش مطهر علیاکبر(ع) که بین برادر و خواهر مانده بود، چه بود؟ حضرت عباس(ع) عاشق علیاکبر(ع) بود. درحالیکه بدن ارباً اربای علیاکبر(ع) را میدید و مانند ناودان از بدن علیاکبر(ع) خون میچکید، عباس(ع) جوانان بنیهاشم را به میدان آورد و از یک طرف زیر بغلهای حسین(ع) را میگرفت و از طرف دیگر بغل خواهرش زینب(س) را میگرفت که او حرکت کند. متحیر میان این دو خواهر و برادر مانده بود.
توسل به حضرت علیاکبر(ع) به یک روز و دو روز نیست. والدین عزیز، یک سال روزانه سورهی «واقعه» بخوانید و آن را به علیاکبر(ع) هدیه کنید به جهت حفظ و هدایت جوانان عزیزتان.
شما جوانان نیز روزانه سورهی «صف» بخوانید و آن را به حضرت علیاکبر(ع) هدیه کنید تا خداوند متعال والدینتان را برایتان سالم نگه دارد.
آنانی که والدین ندارند و از دنیا رفتهاند، روزانه سورهی «الرحمن» بخوانند و به حضرت علیاکبر(ع) هدیه کنند تا خداوند روح والدینشان را شاد کند.