بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

هشتم شهریور 1399، نهم محرم 1442

 

محورهای سخنرانی:

توسل به حضرت ابالفضل العباس(ع)

چرا روز نهم محرم «تاسوعا» و روز دهم آن «عاشورا» است؟

معنای عاشورا

معنای تاسوعا

چرا امام حسین(ع) شب عاشورا از دشمن فرصت گرفتند؟

کسب ظرفیت و رشد یافتن در شب عاشورا

وسعت گرفتن معنوی در شب عاشورا

وسعت گرفتن حضرت عباس(ع) در شب عاشورا

 

 

توسل به حضرت ابالفضل العباس(ع)

این ایام مخصوصاً امروز غروب، ایام توسل است. سعی کنید امشب هر جا هستید این توسل را به حضرت عباس(ع) بگیرید. این توسل زمان خاصی ندارد و هر جا و هر وقت توانستید آن را به هر نیتی که دارید انجام دهید. این مطلب از کتاب معتبر «معالی السبطین» است. مرحوم شیخ مهدی مازندرانی از منبری‌های بسیار مشهور و بسیار عالم است. ایشان در سال 58 در کربلا در ایام ماه رمضان در هر روز چند منبر می‌رفته است و آخرین منبرش در رواق حضرت عباس(ع) بوده است. این خودش جرئت می‌خواهد که منبری آنجا با زبان روزه صحبت کند چون باید به حرفش اعتماد داشته باشد.

ایشان شبی اعلام کرد که فردا شب هر کسی با هر گرفتاری که دارد بیاید در این رواق من به او یک تحفه می‌دهم. این حرف، گوش به گوش پیچید و هر کسی با هر مریض و مشکلی که داشت، رفت. بعضی از مردم بیمارشان را در پتو پیچیده بودند، بعضی بیمارِ دیوانه‌شان را به طناب بسته بودند، بعضی در برانکارد خوابانده بودند و به انواع مختلف، بیمارشان را آورده بودند. نوشته‌اند فقط شصت نفر را آن روز روی برانکارد آورده بودند.

آقا آن روز بعد از صحبت‌هایشان، توسل به حضرت عباس(ع) گرفتند و گفتند: این توسل، وقت خاصی ندارد. هر وقت که خواستید وضو بگیرید و 133 مرتبه صلوات بفرستید «اللّهم صل علی محمدٍ و آل محمد» و سپس 133 مرتبه «یا عباس» بگویید و سپس دوباره 133 مرتبه صلوات بفرستید. این عمل را هر روز انجام دهید تا حاجتتان را بگیرید.

فقط همان روز، با توسل افراد در حرم، آن 60 مریض برانکاردی شفا گرفتند و با پاهایشان برگشتند. بسیاری از افراد گفتند که ما بعد از ماه رمضان از روز عید فطر برای سخت‌ترین گرفتاری‌مان توسل را شروع کردیم و تا دهم شوال حاجتمان را گرفته بودیم.

من یقین دارم که به نوعی به آقای مازندرانی ائمه فرمودند که این ذکر را بگو. وگرنه کسی سرخود جرئت این صحبت‌ها را به این صورت ندارد. هرکسی به یقین انجام دهد نتیجه‌اش را می‌گیرد.

با ماه محرم همراه شدیم و قدم به قدم آمدیم تا به تاسوعا رسیدیم. در طول تاریخ، دو روز غیر قابل تکرار هستند و مثل هیچ روزی نمی‎شوند. آن دو روز، تاسوعا و عاشورا هستند؛ حتی روز غدیر زیرا اگر در ادامه‌ی غدیر، این دو روز نبودند، غدیر را محو می‌کردند. شب و روز عاشورا شب و روزی هستند که نفس غمگین کشیدن در آن به یاد مصیبت‌های کربلا، جبران گناهان هفتاد ساله است و چه بسا مانع گناهان آینده باشد.

یک لحظه به این فکر کنید که اگر بچه دارید، هفته‌ای چند روز موهایش را می‌شویید؟ حالا از عاشورا تا ماه صفر را در نظر بگیرید که کاروان به خرابه‌ی شام می‌رسد. امام زین‌العابدین(ع) که فرمودند که موهای سر بچه‌های ما با خاک و خون آن‌چنان عجین شده بود که شستنی نبود! فکر کن به این مصیبت که آن‌قدر با کعب سنان به سر دختر سه ساله بزنند که خون بیاید و خاک بیابان رویش بنشیند و موها چنان به این خاک و خون عجین شود که دیگر شستنی نباشد.

یک لحظه فکر کردن به این مصیبت‌ها و نفس غمگین کشیدن در این روز، جبران گناهان چندین ساله می‌شود. این روز را با هیچ روزی نمی‌توان مقایسه کرد.

آنچه برای ما مهم است و باید آن را درک کنیم، مسئله‌ی معاشرت با اباعبدالله علیه‌السلام و مردان و زنان عاشورایی است. در هر موقعیتی که هستیم باید این برایمان مهم باشد که راه این معاشرت را برای خود مهیا کنیم و بفهمیم که چطور می‌توانیم با آن‌ها معاشرت کنیم. این معاشرت یک راه دارد و آن، هجرت از دنیا به سمت آخرت و بذل آنچه دارم در مسیر حق است. با هر چیزی که داری فکر کن که چگونه می‌توانی در این راه قدم برداری. مثلاً اگر ماشین داری یک روز نیت کن که یک مبلّغ را برسانی به مجلسش تا یک ساعت چرخ ماشینت برای امام حسین علیه‌السلام بچرخد.

چرا روز نهم محرم «تاسوعا» و روز دهم آن «عاشورا» است؟

بزرگ‌ترین ثواب امروز این است که من یک قدم در کسب معارف این روز بردارم. چرا روز نهم محرم را «تاسوعا» و روز دهم را «عاشورا» می‌گویند؟ ما دوازده ماه قمری داریم. به روز نهم هیچ‌کدام تاسوعا، و به روز دهم هیچ‌کدام عاشورا نمی‌گویند. چرا نام نهم و دهم محرم متفاوت است؟

امروز غروب، نامه برای عمر سعد آمد که کار حسین را تمام کن؛ یا او را به غل و زنجیر بکش و او و اهل‌بیتش را به کوفه بیاور یا سر او را بفرست. اگر این کار را نکنی حکومت ری را به شمر می‌دهیم. پس سریع اسب‌ها را مجهز کردند. صدای کوبه‌ی اسب‌ها به خیمه‌ها رسید. لشکر عمر سعد گفتند می‌خواهیم جنگ را شروع کنیم. امام حسین علیه‌السلام فرمودند هیچ‌وقت در اعراب رسم نبوده که شب جنگ را شروع کنند. امشب را به من مهلت دهید.

حالا فرض کنید اگر این مسئله یک روز بعد اتفاق افتاده بود، آن‌وقت مثلاً روز یازدهم می‌شد عاشورا؟ منظور از بیان این مسئله این است که تاسوعا و عاشورا اصلاً به معنای نهم و دهم نیست بلکه معنای دیگری دارند. اسامی تاسوعا و عاشورا ربطی به ماه محرم ندارند بلکه ربطشان به حادثه‌ی کربلا است. قبل از محرم سال شصت‌و‌یک به نهم و دهم محرم نمی‌گفتند تاسوعا و عاشورا. القاب تاسوعا و عاشورا را امام سجاد علیه‌السلام بعد از کربلا مطرح کردند و قبل از آن اصلاً در تاریخ نبوده است. اما بنی‌امیه جعل کرده‌اند که قبل از محرم سال شصت‌و‌یک هم محرم‌های قبلی نهم و دهمشان تاسوعا و عاشورا نامیده می‌شده است. این، جعل آن‌هاست.

مصیبت کربلا از روز ششم شروع شد که آب را بستند. بار اول که راه آب را بستند، سه هزار فرد مسلح مأمور بودند و مدام شعار می‌دادند که روحیه‌ها را تضعیف کنند. شعار می‌دادند که: پسر فاطمه! گرگان بیابان و روباهان و سگ‌های بیابان از این آب می‌توانند بخورند اما نمی‌گذاریم جرعه‌ای از گلوی تو و اهل‌بیتت پایین رود!

چرا شب هفتم، شب حضرت قاسم(ع) است؟ چون تقسیم آب به عهده‌ی قاسم (به معنای تقسیم‌کننده) گذاشته شد که او آب را بین خیام تقسیم کند. آب کمی داشتند و آن را برای تطهیر و وضو و پخت‌وپز و نوشیدن لازم داشتند. روز هشتم حضرت علی‌اکبر(ع) با چند نفر به فرات رفتند و کمی آب آوردند. شب هم دوباره حضرت اباالفضل(ع) رفتند. حضرت اباالفضل(ع) چندین مرتبه رفتند و آب آوردند. به همین خاطر بود که روز عاشورا بچه‌ها می‌گفتند عمو دست خالی برنمی‌گردد. روز عاشورا به محض اینکه ایشان با مشک رفتند، همه‌ی بچه‌ها کاسه به دست دم خیمه‌ها ایستادند و همه می‌گفتند عمو آمد، اول آب را به علی‌اصغر می‌دهیم. وقتی حضرت سکینه(س) دیدند که پدرشان تنها می‌آیند، بچه‌ها را سریع به داخل خیمه‌ها بردند و پرده‌ی خیمه‌ها را انداختند.

روز نهم ماه محرم خصوصیتی دارد که به آن «تاسوعا» می‌گویند. روز دهم هم خصوصیتی دارد که به آن «عاشورا» می‌گویند و این ربطی به عدد نهم و دهم ندارد. تا این معنا را نفهمیم این روزها را درک نمی‌کنیم و فقط از سر محبت اشکی می‌ریزیم و این اشک بدون معرفت اثر دگرگونی ندارد.

معنای عاشورا

عاشور در قرآن به معنای معاشرت و مصاحبت است. معاشر یعنی مصاحب و هم‌صحبت و هم‌نشین. خداوند در آیه‌ی 19 سوره‌ی نساء فرموده است: «و عاشِروهُنَّ بِالمعروف» یعنی با زنان خود به شایستگی معاشرت کنید. در آیه‌ی 13 سوره‌ی حج آمده است: «لبئس المولی و لبئس العشیر» یعنی چه بد دوستی و چه بد معاشر و رفیقی انتخاب کردند. عاشور از ریشه‌ی «عَشَر»، به کسی گفته می‌شود که معاشرت، خصلت او باشد و اهل معاشرت باشد. العاشورا جایی است که میل به معاشرت و رفاقت و مصاحبت نمایان می‌شود و مردم میل معاشرت خود را با کسی که مورد نظر است عرضه می‌کنند. عاشورا مبالغه است و به معنی میل شدید به معاشرت است. پس روز عاشورا به معنی روز دهم نیست بلکه به معنی روز معاشرت، مصاحبت، هم‌نشینی، گفت‌و‌گو کردن و مهمان شدن در محضر امام حسین علیه‌السلام و میل شدید پیدا کردن به معاشرت با امام حسین علیه‌السلام است. یعنی روزی که شیعه‌ میل شدید به معاشرت، رفاقت، مصاحبت و همراهی و معرفت به کربلای امام حسین علیه‌السلام پیدا می‌کند. میل پیدا می‌کند با اصحاب کربلا مصاحبت و گفت‌و‌گو کند و یاد بگیرد. اخلاقش را عرضه کند و خودش را غلط‌گیری کند.

یاران امام حسین علیه‌السلام اگر امید نداشتند که تا ساعاتی بعد امام حسین علیه‌السلام هم به آن‌ها ملحق می‌شود، میل به میدان نداشتند. امام به تمام آن‌ها می‌فرمودند بروید، من هم ساعاتی دیگر می‌آیم. یاران امام نمی‌توانستند دست از مصاحبت با ایشان بردارند. در حدیث داریم که روز قیامت بهشت معطل می‌شود که چرا یاران حسین داخل نمی‌شوند؟ پیغام می‌دهند که ما اینجا مشغول مصاحبت با امام حسین علیه‌السلام هستیم. آیا بهشت از این بالاتر است؟

پس عاشورا روز صحبت و هم‌نشینی با امام حسین علیه‌السلام است. روز عاشورا بنشینیم و ساعتی با امام حسین علیه‌السلام خلوت و صحبت کنیم. بگویم من این‌طور هستم اما شما جور دیگری خواستی، من به خودم نمره‌ی صفر می‌دهم، شما دستم را بگیر. تمام تلاشت این بود که از انسان‌ها، انسان‌های عاشورایی بسازی اما من انسان عاشورایی نشدم و فرصت کمی دارم پس کمکم کن.

معنای تاسوعا

تاسوعا نیز معنای عددی ندارد. «اَتَسع» یعنی گروه‌های نه نفره شدن. «اِتَسع» یعنی وسعت پیدا کردن، از تنگی در آمدن، گشاده شدن. «اِتساع» یعنی گسترده شدن و بالا رفتن ظرفیت. مثلاً اتساع شرایین یعنی گشاد شدن رگ‌ها و افزایش ظرفیتشان برای عبور خون. «تاسوع» یعنی چیزی که فراخی و گسترگی دارد و ظرفیتش زیاد است. «تاسوعا» یعنی جایی که بتوان ظرفیت را بالا برد. روزی که آدم‌ها از تنگی بیرون می‌آیند و ظرفیت و گشادگی پیدا می‌کنند و بزرگ می‌شوند و در سینه‌هایشان فراخی ایجاد می‌شود.

من به تحقیق خودم این را می‌گویم که عاشورا مولود تاسوعا است. مصاحبت با امام حسین علیه‌السلام برای کسانی است که در روز تاسوعا از تنگی در آمده‌اند و وسعت پیدا کرده‌اند. شهدای کربلا روز تاسوعا ظرفیت پیدا کردند که توانستند روز عاشورا به شهادت برسند. عصر روز عاشورا دشمنان می‌خواستند جنگ را شروع کنند و امام حسین علیه‌السلام به حضرت عباس(ع) فرمودند که به آن‌ها بگو امشب را فرصت بدهید. امام فرمودند من فرار نمی‌کنم و شما هم که راه‌ها را بسته‌اید و اجازه نمی‌دهید امشب هیچ‌کسی به سمت من بیاید. امشب را به من برای نماز خواندن و قرآن خواندن و مناجات کردن فرصت بدهید. در ضمن دشمنان برای حضرت عباس(ع) امان‌نامه آورده بودند، هدفشان هم این نبود که ایشان برود طرف آن‌ها و با امام حسین علیه‌السلام بجنگد بلکه آبروی امام حسین علیه‌السلام را نشانه گرفته بودند که با رفتن حضرت عباس(ع) آبروی ایشان برود! به همین دلیل هم برای حضرت عباس(ع) و برادرهایشان امان‌نامه آورده بودند.

امروز و امشب ایام امتحان حضرت عباس(ع) است. امروز غروب برایش امان‌نامه آوردند و ایشان فرمودند آیا برای من امان است و برای پسر فاطمه امان نیست؟! لعنت بر این امان باد.

نیمه‌های شب، زهیر رکاب اسب حضرت اباالفضل(ع) را گرفت و گفت پدرت علی خیلی به تو برای امام حسین علیه‌السلام امید بسته بود نکند برادرت را تنها بگذاری. این حرف چنان برای حضرت اباالفضل(ع) سنگین بود که پایش را در رکاب آهنی اسب فشار داد و رکاب شکست.

آخر شب هم امام حسین علیه‌السلام به ایشان فرمودند عباس تو هم برو. زن و بچه را بردار و برو. این‌ها فقط من را می‌خواهند و کاری به شما ندارند. اکثر کتاب‌های معتبر نوشته‌اند در این لحظه حضرت عباس(ع) فقط گریه کرد. ساعت به ساعت زمان امتحان حضرت اباالفضل(ع) بود.

چرا امام حسین علیه‌السلام شب عاشورا از دشمن فرصت گرفتند؟

* کسب ظرفیت و رشد یافتن در شب عاشورا

برگردیم به موضوع فرصت گرفتن امام حسین علیه‌السلام. آیا ایشان کم نماز خوانده بودند؟ ایشان شبی هزار رکعت نماز می‌خواند. آیا ایشان کم قرآن خوانده بودند؟ شب و روزی بود که ایشان قرآن نخوانده باشند؟ آیا ایشان کم مناجات کرده بودند؟ آیا ایشان خودشان قرآن ناطق نبود؟ آیا مگر این‌طور نیست که نمازِ هر نمازخوانی بستگی به ولایت امام حسین علیه‌السلام دارد؟ پس چرا ایشان باید چنین درخواستی از دشمن کنند؟ ایشان که می‌دانستند به دست دشمن کشته می‌شوند، یک شب زودتر و دیرتر برایشان چه فرقی داشت؟ این زمان برای «ظرفیت بخشیدن» و «رشد دادن» است. این قضیه هر سال اتفاق می‌افتد و برای ما هم هست. امام نگران اصحاب و یاران خودشان بودند که مبادا سر سوزنی شک یا تردید ته دل بعضی از آن‌ها باقی مانده باشد. یاران امام حسین علیه‌السلام افراد زبده‌ای مثل حبیب بن مظاهر و زهیر بودند با این حال امام حسین علیه‌السلام نگران آن‌ها بودند و آن شب می‌خواستند آن‌ها را غربال کنند تا رفتنی‌ها و کسانی که ذره‌ای شک دارند بروند. به همین دلیل چراغ را خاموش کردند و بیعتشان را برداشتند و فرمودند اسلحه‌تان را هم ببرید. یک خدمت هم بکنید: زن و بچه‌ی من را هم ببرید جای امنی برسانید. من هم از شما راضی هستم. یعنی همه‌جوره راه رفتن را برای آن‌ها باز کردند.

این مسئله یک ظرافت خاصی دارد که ما جوابش را در زیارت وارث پیدا می‌کنیم. «السلام علیک یا وارث آدم صفوة الله». آدم‌ها بر اثر چیزهایی از هم ارث می‌برند. مثلاً علما بر اساس علمی که دارند از انبیا ارث می‌برند. امام حسین علیه‌السلام وارث آدم است و صفت آدم(ع) «صفوة الله» یعنی «برگزیده‌ی خدا» است. خداوند در قرآن می‌فرماید: «خدا آدم و نوح و آل ابراهیم و آل‌عمران را برگزیده بر عالمیان قرار داد» اما چرا آدم در این میان به این مسئله مشهور است؟

مثلاً شما شش لباس دارید. اگر بخواهید بروید مغازه یکی را می‌پوشید و مهم نیست کدام را می‌پوشید اما اگر بخواهید به مجلس مهمی بروید، برای انتخاب لباس مناسب بین این شش لباس، وسواس زیادی به خرج می‌دهید. خداوند همه‌ی آن انبیا را برگزیده قرار داده است اما به آدم(ع) به صورت خاص می‌گوید «صفوة‌ الله» چون آدم(ع)، ابوالبشر یعنی پدر بشریت است. ایشان اولین پیامبر است و اولین انسانی است که روی زمین قدم گذاشته و زندگی کرده است. خداوند او را برای مسائل خاصی با دقت خاصی انتخاب کرده است و به همین دلیل به او می‌گوید «صفوة ‌الله». ضریب انتخاب او بالاست اما با تمام ظرافتی که خدا در خلقتش به کار برده است، شیطان او را گول زد و از بهشت بیرون شد. اما خداوند در خلقت امام حسین علیه‌السلام ظرافتی به کار برد که دیگر شیطان نتواند ایشان را فریب بدهد. زیرا حسین(ع) خالق عاشورا است. خدا در خلقت حسین(ع) ظرافتی بیش از ظرافت آدم(ع) قرار داده است و تمام صفات آدم(ع) را به امام حسین علیه‌السلام داده است اما با ضریب بالاتر.

پیامبر(ص) فرمودند: حسین جان! خداوند اراده کرده است که تو را قتیل (کشته) ببیند. این اراده‌ی خدا است. اما اراده‌ی تکوینی خدا نیست که تو مجبور باشی بروی کربلا و کشته شوی، به تو اختیار داده و می‌توانی نروی. ظرافت خلقت حسین(ع) اینجاست. حتی عصر عاشورا خداوند به امام حسین علیه‌السلام فرمود آیا می‌خواهی همه‌ی کشتگان را زنده کنم و همه را از اینجا ببری؟ من هم از تو راضی هستم، تو کارت را انجام دادی و مقام شفاعت را از تو نمی‌گیرم. امام پرسیدند: تو چه می‌خواهی خدایا؟ خدا فرمود: من می‌خواهم تو را غرق در خون ببینم. امام شمشیرشان را غلاف کردند و فرمودند شمشیرهای کوفیان هر جور بخواهند من را بشکند که من راضی هستم به آنچه خدا راضی است. شیطان از انحراف دادن به امام حسین علیه‌السلام ناامید شد.

حسین(ع) وارث آدم(ع) است در جدا کردن صف هابیلیان از قابیلیان در طول تاریخ بشر. حسین(ع) خلق شده است برای نجات دین خدا از تغییر و تبدیل. حسین(ع) انتخاب شده است برای زنده نگه داشتن ایمان و مؤمن، برای ایجاد خط فاصل بین امویان و علویان در طول تاریخ، برای انجام کاری بی‌نظیر در تاریخ بشریت.

پس امشب خیلی مهم است. امام برای ایجاد این‌ها یار می‌خواهند و یاران باید غربال بشوند. هر سال این غربال شدن اتفاق می‌افتد و امام حسین علیه‌السلام غربال می‌کنند یاران امام زمان را. بترسیم که مبادا امشب ما در این غربال شدن حذف شویم!

* وسعت گرفتن معنوی در شب عاشورا

هدف دیگر امام حسین علیه‌السلام این است که کسانی که بعد از غربال می‌مانند، وسعت پیدا کنند. اگرچه اباالفضل(ع) است اما ایشان باید بزرگ‌تر شود. همه‌ی کسانی که می‌مانند، امشب باید وسعت پیدا کنند.

چطوری می‌شود یک آدم وسعت پیدا کند و بزرگ شود و به قرب الهی برسد؟ قرب الهی بی‌نهایت جای جلو رفتن دارد حتی برای امام حسین علیه‌السلام. هر یک سنگی که به بدن امام خورد، ایشان یک قدم به قرب الهی نزدیک‌تر شدند. هر اتفاقی که برای حضرت زینب(س) افتاد، ایشان به قرب الهی نزدیک‌تر شد. برای بزرگ‌ شدن، همیشه جا هست و برای قرب، پایانی نیست. حتی در زیارت امام حسین علیه‌السلام وقتی از خانه بیرون می‌روی قدم به قدم برایت ثواب می‌نویسند و وقتی می‌رسی به دم در حرم، جزو «مفلحین» هستی. وقتی به زیارت می‌روی، جزو «فائزین» هستی. وقتی سرت را بر ضریح می‌گذاری، جزو کسانی هستی که عرش خدا را زیارت کردند و همین‌جور راه برای جلو رفتن هست.

چطور می‌شود یک مؤمن روحش وسیع شود؟ از طریق قرآن. امام حسین علیه‌السلام می‌فرمایند امشب را می‌خواهم قرآن بخوانم. قرآن برای هدایت انسان‌هاست و اراده‌ی خدا بر هدایت انسان‌هاست و عاشورا اراده‌ی امام حسین علیه‌السلام برای هدایت متقین است. امام حسین علیه‌السلام امشب می‌خواهند متقین را وسیع کنند. پس می‌توانیم بگوییم عاشورا جلوه‌ای از قرآن در حرکت امام است. هرکسی که قول و عمل حق را با هم هماهنگ کند می‌شود قرآن. نه اینکه عملش قرآنی بشود بلکه خودش می‌شود قرآن.

عاشورا تصویر آن آیه‌ی قرآن است که می‌فرماید: شجره‌ی طیبه‌ای که میوه‌اش آماده است و به اذن خدا هر زمان بخواهی می‌توانی بخوری. امشب می‌توانی از شجره‌ی طیبه بخوری و بزرگ شوی. یکی از چیزهایی که به آدم وسعت می‌دهد تلاوت قرآن در شب است.

پیامبر(ص) فرمودند: شریف‌ترین امت من کسانی هستند که در روز حامل قرآن هستند و اصحاب شب هستند (شب به عبادت بیدارند). دنیا تنگ است به تنگی قبر. الآن احساسش نمی‌کنیم بلکه وقتی در آن خانه‌ی قبر قرارمان دادند حس می‌کنیم. دنیا تاریک است به ظلمت شب قبر. اگر می‌خواهیم وسعت پیدا کنیم باید دو کار از عاشورا و کربلا یاد بگیریم. روزها حامل و عامل و قاری قرآن باشیم. قرآن را طوری بخوانیم که زودتر به مقصد برسیم.

هر وقت اراده کردید زودتر به مقصد برسید، انقطاع نفس کنید؛ یعنی عملی که انجام می‌دهید از خودتان ببرید و جدا کنید و اتصال به معصوم بدهید. قرآن بخوانید برای ائمه، نه برای خودتان. به قرآن عمل کنید و هدیه کنید به ائمه. عملتان را از نفستان منقطع کنید و ربط بدهید به مبدأ فیض یعنی ائمه(ع). این حرکت اکسیری است که فلز را به طلا تبدیل می‌کند. روح کج ما را به روح انسان کامل تبدیل می‌کند.

امشب امام حسین علیه‌السلام می‌خواهند آن یارانی که مانده‌اند را وسعت ببخشند. شب، شب وسعت بخشیدن است. بالاترین مقامی که خداوند برای بزرگ‌ترین پیامبرش که پیامبر خاتم است در نظر گرفته است، مقام محمود است. هیچ پیامبری این مقام را ندارد. روز قیامت پیامبر خاتم که کامل‌ترین انسان‌هاست، هنوز برای توسعه راه دارد و راهش طبق آیه‌ی قرآن این است که شب بلند شود و مناجات کند و بشود مرد شب‌زنده‌دار. حال اینجاست که ما باید گریه کنیم که سال‌های عمرمان را چگونه از دست دادیم! برای کارهای دنیایی‌مان همه‌جوره وقت صرف کردیم اما برای کسب معارف نه!

امشب را امام حسین علیه‌السلام مهلت گرفتند و نیمه‌ی شب از خیمه‌ها صدای زمزمه‌ قرآن و مناجات می‌آمد و یاران امام حسین علیه‌السلام به این طریق توسعه یافتند.

وسعت گرفتن حضرت عباس(ع) در شب عاشورا

حتی حضرت عباس(ع) هم توسعه یافتند در حالی که ایشان مقام‌های عالی‌ای در بین انسان‌ها داشتند، مقام سپهداری، سقایی، علمداری، ایثارگری و هرچه صفت خوب است. از همه مهم‌تر ایشان «نافذُ البَصیرة» هستند. یک آدم مؤمن وقتی ایمانش کامل می‌شود که بصیرت پیدا کند. حضرت عباس(ع) هم بصیرت دارند هم نافذُ البَصیرة هستند.

امام جعفر صادق علیه‌السلام فرمودند: خدا رحمت کند عموی ما اباالفضل(ع) را که نافذُ البَصیرة است.

برای توضیح این موضوع مثالی می‌زنم. سیم برق به کارخانه‌ی برق وصل است اما شما در یک اتاق یک لامپ با توان سی وات دارید و در اتاق دیگر لامپی با توان هزار وات. خب معلوم است که با لامپ هزار واتی بهره‌ی بیشتری از برق می‌گیرید. حالا مانده که لامپ شما چند وات باشد و استفاده‌ی شما از کلام ائمه چقدر است. حضرت اباالفضل(ع) نافذُ البَصیرة است یعنی آن سیم وصل است.

بصیرت در دین بالاترین مقام معنوی است که یک انسان می‌تواند کسب کند. نافذ البصیرة یعنی فرورفتن و غوطه خوردن در بصیرت. پنج معنا برایش گفته‌اند:

1- نور تابناک بصیرت بر سراسر قلب حضرت عباس(ع) پرتو افکنده است تا جایی که یک سر سوزن جا برای سهو و غفلت و عصیان باقی نگذاشته است؛ تا جایی که رتبه‌ی ماه ولایت را به دست آورده و نافذ البصیرة شده است. اما همچنان جا دارد که امام حسین علیه‌السلام ‌امشب به ایشان وسعت ببخشند.

2- بصیرت و نور دانش حضرت عباس(ع) در تمام هستی نفوذ دارد و این به دلیل این است که امام فرمودند نافذ البصیرة، نفوذ در کل هستی دارد.

3- نور بصیرت قلبی ایشان به اندازه‌ای است که تمام عالم هستی را از مُلک تا ملکوت به صورت محسوس و مشهود در برگرفته است. همه این مقام ایشان را می‌دانند از یهودی و کلیمی و آتش‌پرست و… این یکی از ثمرات نافذ البصیرة است.

4- ایشان حجت و دلیل آشکار توحید ولایت است تا جایی که هرکسی ایشان را بشناسد و مقامش را پیدا کند ناخودآگاه به عالی‌ترین رتبه‌ی ایمان دست پیدا می‌کند زیرا بصیرت ایشان نفوذ کننده در جان عاشقان است. اباالفضل‌شناس شوی، توحید بالا می‌رود در اندازه‌ی توحید زینب کبری(س).

حکایت مرحوم سید علی قاضی را شاید بدانید. ایشان سال‌های سال در توحید مانده بود و می‌گفت با ذکرها و توسلات به جایی نمی‌رسیدم. روزی سرگردان بودم. دیدم از دالان حرم حضرت اباالفضل(ع) مردی شبیه دیوانه‌ها آمد که من از او ترسیدم. چهره‌اش حالت عجیبی داشت. نزدیک آمد و من چسبیدم به دیوار. او آمد نزدیک و در چشم‌هایم خیره شد و گفت سید علی هنوز نمی‌دانی که همه چیز این عالم به دست اباالفضل(ع) است؟ دنبال خداشناسی می‌گردی معلمش اباالفضل(ع) است. این را گفت و من غش کردم. بعد از اینکه بلند شدم نوری در سینه‌ام دیدم که سال‌ها دنبال آن می‌گشتم.

جای شما خالی حرم حضرت علی علیه‌السلام با خانم‌ها بودیم که آقایی از دری بیرون آمد که برود. شلوارش کوتاه و تا نزدیک زانو بود. من نمی‌دانم چقدر در بیابان‌ها گشته بود اما پاهایش زخمی شده با خار بیابان بود و استخوان‌های بدنش بیرون زده بود. به پشت راه می‌رفت و رو به حرم بود و مدام پشت سر هم می‌گفت علی… علی… علی… . چند قدم می‌رفت و وسطش می‎نشست و دوباره می‌رفت و فقط علی علی می‌گفت. انگار غرق در علی بود. مگر می‌شود کسی در این دوره زمانه این چنین غرق در علی شود؟ همان‌طور که آقای قاضی می‌گفت من فکر کردم آن مرد مجنون است اما عاقل کامل بود.

5- حضرت عباس(ع) شاهد و گواه است که شهادت و گواهی‌اش نزد خداوند و ائمه(ع) نفوذ دارد و مورد پذیرش است. همین الآن اگر به شما اشاره کند و شما را قبول کند، از خدا تا همه‌ی ائمه و اولیا شما را می‌پذیرند. این موضوع برای شفاعت روز قیامت نیست که برای آن روز دست‌هایش کافی است. روز قیامت حضرت زهرا(س) دست‌ها را نگه می‌دارند و وقتی همه شفاعت می‌کنند و باز هم کم می‌آورند و سراغ حضرت زهرا می‌فرستند، ایشان می‌فرماید دست‌های ابالفضل(ع) را ذخیره دارم.

خانم مالک می‌فرمودند وقتی حضرت زهرا(س) با دست ورم‌کرده‌شان آن دست‌های یکی از آرنج و یکی از بازو قطع شده را بالا می‌آورند، ندا می‌آید طومار قیامت را جمع کنید و در جهنم را ببندید. حال این نفوذ حضرت عباس برای شفاعت روز قیامت نیست بلکه برای این که در عالم علیین شما را بپذیرند، به این شفاعت حضرت اباالفضل(ع) نیاز دارید. برای اینکه بروید زانو به زانوی حضرت زهرا(س) بنشینید به شفاعت حضرت اباالفضل(ع) نیاز دارید.

حال بحث اینکه اصلاً بصیرت به چه معنا است بماند برای روزی دیگر.

توسل و آداب امشب

امشب آدابی دارد از جمله غسل، توبه و ذکر استغفار حداقل سه هزار مرتبه، حتی گناهت را هم در نظر نگیر و فقط استغفار کن.

آداب بعدی فکر کردن است. ساعتی فکر کنیم به اینکه من کجایم؟ و به خودم نمره‌ی چند می‌دهم؟

شخصی به شیخ انصاری گفت مگر می‌شود ساعتی فکر کردن به اندازه‌ی هفتاد سال عبادت شود؟ شیخ گفت بله، مثل یک ساعت فکر کردن حُر در شب عاشورا. این هم یکی از دلایلی بود که امام حسین علیه‌السلام امشب را مهلت گرفتند. حر امشب یک ساعت فکر کرد و تمام مسیر جهنم تا بهشت را طی کرد. آن هم نه بهشت معمولی بلکه هم‌سفره شدن با امام حسین علیه‌السلام. تا جایی که امام به استقبال او رفتند، وقتی او دور ایستاده بود. امام جمله‌ای به او فرمودند: سرت را بالا بگیر، شیخ وسیله‌ی پذیرایی ندارم از تو پذیرایی کنم، خدایت در بهشت از تو پذیرایی کند. این اتفاق حاصل یک ساعت فکر کردن است.

از دیگر آداب امشب، قرآن و مناجات و توسل به حضرت عباس(ع) است.

ذکر مصیبت حضرت اباالفضل(ع)

از نظر زمانی، عاشورا اواخر تیر ماه و در گرما بوده است و از نظر مکانی هم کربلا در منطقه‌ی گرمسیر بوده است.

سه روز بود که اباالفضل(ع) آب نخورده بود. از روز تاسوعا ایشان تماماً راه رفت و در حرکت بود. روز عاشورا تمام شهدا را دانه‌دانه به خیمه آورد. چه دردی کشید وقتی بین زینب کبری(س)، برادرش و بدن حضرت علی‌اکبر(ع) ماند. سه برادر را با بدن‌های متلاشی به خیمه‌ها برد. به خیمه‌ها سر می‌زد، به بچه‌ها دلداری می‌داد، به بالای تپه می‌رفت که پرچم ایشان را دشمن ببیند. بعد از همه‌ی این کارها بعد از ظهر عاشورا با لب‌های ترک برداشته از عطش و زبان از وسط قاچ خورده و پاهای زخم‌شده در چکمه به نزد برادر رفت وقتی که دید برادرش تنها ایستاده و کسی نمانده است.

عرض کرد: آیا اجازه می‌دهید من بروم؟ امام حسین علیه‌السلام به او جواب ندادند. امام گریه‌ی شدیدی کردند سپس فرمودند کجا بروی؟ تو صاحب پرچم من هستی، تو علمدار من هستی. حضرت اباالفضل(ع) جواب داد: سینه‌ام تنگ شده (معنای اصل عبارت این است که استخوان سینه‌ام دارد می‌شکند از تنگی) قلبم در حال انفجار است و از این زندگی بیزارم. امام فرمودند اگر این‌طور است قدری آب برای این اطفال بیاور. در واقع امام دارند عباس(ع) را راهنمایی می‌کنند به مقتلش. امام فرمودند نیزه بردار و مشک، من از سمتی می‌روم و دشمن را سرگرم می‌کنم، تو از طرفی دیگر برو و آب بردار.

حضرت اباالفضل(ع) به شریعه‌ی فرات رفت. آمد مشک را پر کند، دست را پر کرد، اما یک لحظه یادش افتاد که حسین تشنه است و آب را ریخت. به این فکر کنید که یک آدم چقدر می‌تواند استقامت داشته باشد موقع امتحان و آزمایش؟ دست را خالی کرد و مشک را پر کرد. از شریعه بیرون رفت. دست‌هایش انرژی مخصوصی داشت. وقتی دشمن حمله می‌کرد دست را جلو می‌برد و دشمن عقب می‌کشید. دشمنان از دور تبری پرتاب کردند و دست را قطع کردند. حضرت اباالفضل(ع) مشک را به دست راست گرفت. باز دشمن از دور شمشیر آهنی را پرتاب کرد و دست از پوست آویزان شد. حضرت زانوها را بالا برد و دست را کَند. در آن حال شعار هم می‌داد که دست‌ راستم را جدا کنید از دین حمایت می‌کنم، دست چپم را جدا کنید از دین حمایت می‌کنم.

مشک را به دندان گرفت و خم شد روی مشک که هرچه تیر می‌آید به خودش بخورد و به مشک نخورد و اسب را رکاب می‌زد که برود. اما همان‌طور که خم شده بود تیربارانش کردند. بدن ایشان آماج تیرها شد تا اینکه یک تیر به مشک خورد. وقتی آب ریخت، دیگر انگیزه‌ای برای رفتن نداشت. حضرت اباالفضل(ع) ایستاد ببینید امام حسین علیه‌السلام را می‌بیند‌؟ اینجا بود که تیر به چشمش خورد. خم شد تا با زانو کمک کند که تیر را از چشم بیرون بکشد که عمود آهنین آمد و مثل ضربه‌ای که در محراب به فرق حضرت علی علیه‌السلام خورد، به فرق حضرت عباس(ع) خورد و ایشان با همان تیری که در چشمش بود از اسب به زمین خورد و فریاد زد: برادر! برادرت را دریاب.

امام حسین علیه‌السلام آمدند. من نمی‌دانم چه صحنه‌ای دیدند! فقط فرمودند: الآن کمرم شکست. عباس(ع) ستون فقرات حسین(ع) است، ستون فقرات وقتی بشکند گردن دیگر صاف نمی‌شود و آدم خمیده می‌شود. پا دیگر حرکت نمی‌کند، بلکه آدم پا را می‌کشد.

امام(ع) سر حضرت عباس(ع) را به زانو گرفتند، تیر را خارج کردند و خون‌ها را پاک کردند. حضرت عباس(ع) گفتند قبل از تو مادرم حضرت زهرا(س) آمدند و به من گفتند «پسرم» تا من به شما گفتم «برادر». حضرت عباس(ع) با چشمانی که از آن‌ها خون می‌ریخت، نگاهی به امام حسین علیه‌السلام کردند، با آن بدنی که نه دست داشت، نه پا، نه جای سالم، با آن فرقی که تا روی بینی شکافته شده بود. جمله‌ای به امام حسین علیه‌السلام گفت که ایشان را آتش زد. گفت برادر! حالا می‌خواهی چه کار کنی؟ این جمله پر از درد است، انگار حضرت عباس(ع) می‌گوید حالا تک و تنها می‌خواهی چه کنی با این زن و بچه و با این همه دشمن که می‌خواهند سرت را ببرند؟

امام حسین علیه‌السلام جوابی دادند که انگار معنی‌اش این است که این‌ها همه فدای سرت. ایشان فرمودند: می‌خواهم تو را به خیمه ببرم. تا امام این را فرمودند، حضرت عباس(ع) اشکش آمد و گفت خواهش می‌کنم این کار را نکن، من از سکینه(س) خجالت می‌کشم، بگذار همین‌جا بمانم.

خانم مالک می‌گفتند اگر امام حسین علیه‌السلام بدن حضرت اباالفضل(ع) را به آن وضعیت به خیمه می‌بردند، یکی از زن و بچه زنده نمی‌ماندند.

شیخ شوشتری قشنگ می‌گوید که کربلا چهار سقا داشت: یکی پیامبر که آخرین لحظه به شهدا آب می‌داد. یکی خود امام حسین علیه‌السلام که آخرین لحظه به شهدا آب می‌داد. یکی قمر بنی‌هاشم بود که نتوانست خیام را سیراب کند. یکی هم اشک شیعیان امام حسین علیه‌السلام است. باید شیعیان سقایت کربلا را بکنند تا وقتی که زنده هستند و قلب تشنه‌ی بچه‌های امام حسین علیه‌السلام را سیراب کنند.

توسل امشب به حضرت عباس(ع):

امشب توسل می‌گیریم به حضرت عباس(ع). هر وقت از شب که توانستی، به جهت رفع این بلایا، دو رکعت نماز مثل نماز صبح بخوان. بعد از نماز، تسبیحات حضرت زهرا(س) را بگو و بعد صد مرتبه صلوات هدیه به حضرت زهرا(س) و زینب کبری(س) بکن و سپس حضرت اباالفضل(ع) را به این دو بانو قسم بده، به چادرهای خاکی‌شان و به بدن‌های کبودشان قسم بده تا ان‌شاءالله خدا رفع گرفتاری و بلا از جامعه‌ی ما بگرداند.