بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

سیزدهم شهریور 1399، چهاردهم محرم 1442

 

محورهای سخنرانی:

روزهای سخت اهل بیت(ع) پس از شهادت امام حسین(ع)

ذکر، مناجات و توسل در شب‌های جمعه

اتصال به امام حسین(ع) و راهیابی به راه نجات

تخلّق پیدا کردن به اخلاق عاشوراییان، با خواندن زیارت عاشورا

معرفی امام از زبان حضرت زینب(س) با ده جمله

مصایب ما در دنیا و راه نجات از آن‌ها و رسیدن به خطاب‌های خاص خداوند

 

 

در حال گذراندن محرم سختی هستیم و من فکر می‌کنم امسال شیعیان امام حسین(ع) غم دلشان و حال مصیبت‌زدگی‌شان واقعی‌تر از هر سال است. به هر حال نعمت بزرگ جمع شدن و مجالس مُعظَم برای امام حسین(ع) گرفتن و خدمتگزاری کردن را به نوعی از دست داده‌ایم. این را باید باور کنیم، شاید یکی از تنبیه‌هایی است که خدای تبارک‌وتعالی بر اساس ناسپاسی‌ها و ناشکری‌های آدم‌های مثل من گذاشته است. تنبیه بزرگ‌تر از این نمی‌شود که توفیقات ربانی از انسان گرفته بشود. خداوند اگر قرار شود تنبیه کند، به گرسنگی و تشنگی و مرگ‌ومیر تنبیه نمی‌کند بلکه به گرفتن توفیقات الهی تنبیه می‌کند. بالاترین توفیق الهی، خدمت به امام حسین(ع) بوده است و خواهد بود. بالاترین قدم در سیر و سلوک، اولینش تا آخرینش، خدمت به امام حسین(ع) بوده است و خواهد بود. حالا این خدمت هر چه بیشتر و باکیفیت‌تر باشد، اجر و ثوابش بیشتر و نتیجه‌گیری‌اش ان‌شاءالله بیشتر است. حالا ما تنبیه شدیم به روضه‌های ورشکسته.

روزهای سخت اهل‌بیت(ع) پس از شهادت امام حسین(ع)

این روزها سخت‌ترین روزهای زندگی حضرت زینب(س) دارد طی می‌شود و یتیم‌های کربلا این روزها در کوفه، در زندان هستند. در کتاب‌ها خوانده‌ایم که حضرت سجاد(ع) فرموده‌اند: هوا گرم بود و جایی که ما را گذاشته بودند، سقف نداشت و آفتاب صورت اهل حرم را می‌سوزاند. آن‌ها به کنار دیوار پناه می‌بردند و مأمورها با کعب سنان آن‌ها را به آفتاب می‌آوردند و حتی اجازه‌ی استفاده از سایه‌ی دیوار را هم به اهل‌بیت(ع) نمی‌دادند.

در روایات دیده‌ام که فرمودند: آن قرص نانی را که در کوفه به ما می‌دادند که بین بچه‌ها تقسیم کنیم، باید با زانو می‌شکستیم. جرعه‌ای آب خنک نمی‌دادند و عُمده‌ی اهل حرم زخمی بودند. با همه‌ی این احوال، آن‌ها را هر روز به دارالخلافه می‌بردند و سرهای مطهر شهدا را داخل تشت قرار می‌دادند و جلوی چشم اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) اهانت می‌کردند.

وقتی سر نحس عبیدالله زیاد را از بدنش جدا کردند و جایی انداختند، ماری آمد و از سوراخ بینی او داخل می‌شد و از دهانش بیرون می‌آمد، از دهان داخل می‌شد و از بینی بیرون می‌آمد. مردم، حتی بچه‌های کوفه می‌آمدند و تماشا می‌کردند و عبرت می‌گرفتند و سنگ پرتاب می‌کردند. امام سجاد(ع) فرمودند: این، به جهت این بود که جلوی چشم ایتام ما و حضرت زینب(س) با عصا به بینی ابی‌عبدالله(ع) اهانت می‌کرد.

از سخت‌ترین مسائل اهل‌بیت(ع) سرهای بریده‌ی شهدا بود که جلوی اهل حرم به نمایش می‌گذاشتند. شام غریبان تمام سرها را جلوی چشم خانواده‌هایشان بریدند. سر امام حسین(ع) را که زنده از بدن مطهرشان جدا کردند زیرا امام حسین(ع) مذبوح هستند. در بریدن سر امام حسین(ع) اسراری نهفته است که وقتی جبرئیل آمد و همه‌ی اسرار کربلا را به پیامبر(ص) گفت که به حضرت زهرا(س) هم بگویند، درباره‌ی نحوه‌ی بریدن سر امام حسین(ع) گفت که به حضرت زهرا(س) چیزی نگویید. وقتی ام‌ایمن به حضرت زینب(س) گفت که رسول اکرم(ص) فرمودند که زینب(س) همچنین سرنوشتی دارد؛ کربلا می‌رود و برادرهایش را از دست می‌دهد و سرهایش را می‌بُرند و باید با سرهای آن‌ها به اسارت برود، این یک تکه را به حضرت زینب(س) نگفتند. هیچ‌کس در زندگی‌اش امام حسین(ع) را به اسم صدا نمی‌زد، همه می‌گفتند یا اباعبدالله، برادرهایش می‌گفتند سیدنا، آقای ما، هیچ وقت به غیر از این، ابی‌عبدالله(ع) را صدا نمی‌زدند. به همین خاطر وقتی سوار اسب شد و وداع کرد، داشت می‌رفت که صدای غریبی شنید که می‌گفت مهلاً مهلاً یا بن زهرا، هیچ‌کس به «یا بن زهرا» صدایش نکرده بود. ایستاد ببیند که چه کسی است که دارد به اسم صدایش می‌کند، دید خواهرش زینب(س) است. به احترام خواهر از اسب پایین آمد و گفت خواهرم وداع کردیم. زینب(س) گفت می‌خواهم وصیت مادرم را عمل کنم و گلویت را ببوسم؛ یعنی حتی به فاطمه‌ی زهرا(س) هم نگفته بودند قرار است سر حسین بن علی(ع) را از قفا ببرند. حتی حضرت زینب(س) هم در گودال قتلگاه نمی‌دانست که می‌خواهند سر برادرش را از قفا ببرند. فکر می‌کرد با چاقو ذبحش می‌کنند. اسرار عجیب‌وغریبی در کربلاست که برای ما مکشوف نشده است و ما نمی‌توانیم آن‌ها را درک کنیم. خدا می‌داند که اشک ریختن برای این‌ها آدم را به خدا می‌رساند.

چیزی که توجه مردم را جلب می‌کرد و سر امام حسین(ع) را نگاه می‌کردند و به سرهای دیگر نگاه نمی‌کردند، یکی نوری بود که از رأس امام حسین(ع) می‌تابید و یکی رگ‌هایی بود که آویزان بود زیرا وقتی سر از قفا بریده می‌شود عجیباً غریبا می‌شود. به همین خاطر هر جا این سر بالای نیزه می‌رفت، مردم فقط به این سر نگاه می‌کردند و توجه به چیز دیگری نداشتند.

الهی به درگاهت هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه می‌داریم که نفس می‌کشیم و امسال هم سهمیه‌ی گریه، لباس مشکی پوشیدن، ذکر گفتن، مجلس گرفتن حتی یک‌نفره برای امام حسین(ع) را مادرش فاطمه‌ی زهرا(س) برای ما نوشت و ما را از قلم نینداخت.

ذکر، مناجات و توسل در شب‌های جمعه

همیشه دعا می‌کنیم که یک شب جمعه کربلا باشیم. در روزهای قبل گفتیم که دعا می‌کنیم که این زیارت، زیارت آخر ما نباشد و همیشه ادامه داشته باشد. عده‌ای می‌روند کربلا و امام حسین(ع) را زیارت می‌کنند، عده‌ای شب اول قبر هم امام حسین(ع) را زیارت می‌کنند. برای عده‌ای همین دنیا تمام می‌شود و دیگر امام حسین(ع) را قیامت نمی‌بینند. شما هر روز در زیارت عاشورا می‌خوانید که خدایا این را برای من تمام نکن، من در دنیا زائرش باشم، هنگام مردن او را ببینم، شب اول قبر ببینم، در برزخ و قیامت هم ببینم، سر حوض کوثر ببینم، دم صراط هم امام حسین(ع) را ببینم و جزو آن کسانی باشم که فرمودند: جاهایی به آن‌ها می‌دهم که به هر طرف نگاه می‌کنند امام حسین(ع) را می‌بینند. باید خیلی تلاش کنیم که این زیارت ابدی بشود.

شب جمعه است و شب زیارتی امام حسین(ع)، زیارت خودِ امام حسین(ع) نه قبر امام حسین(ع). شب جمعه است و شب دعا. ما در روایات داریم که خداوند بسیاری از دعاها را به اجابت می‌رساند ولی نگه می‌دارد تا شب جمعه که صاحب دعا بلند شود و دعا کند و توسل بگیرد.

جامعه‌ی ما بلازده شده؛ بلا بیماری کرونا یک طرف، از طرف دیگر دچار بلای عقیدتی، حرص، آز، گناه و معصیت شده است. ما در روایات داریم که خدا به ملتی که می‌خواهد رحم کند، به خاطر جوان‌های مؤمنش رحم می‌کند اما ما متأسفانه جوان‌ها و نوجوان‌هایی داریم که دچار بلای بی‌عقیدگی و فسق و فجور شده‌اند!

یکی از راه‌های رفع گرفتاری، توسل به سوره‌ی «یس» است. به این شکل که یک ظرف آب می‌گذاری و «یس» می‌خوانی و با آن آب، غسل می‌کنی و وضو می‌گیری. سپس نیت می‌کنی و دو رکعت نماز حاجت می‌خوانی. در هر دو رکعت حمد و سوره‌ی «یس» می‌خوانی. وقتی دو رکعت نماز تمام شد، بعد از سلام نماز، امام صادق(ع) فرمودند: سجده کن آن‌هم سجده‌ی طولانی و هر آنچه از خدا می‌خواهی بخواه، من ضمانت می‌کنم به اجابت برسد.

امشب همه بخوانیم اول برای فرج امام زمان(عج) و بعد برای غیر دعا کنیم که دعا برای غیر به اجابت می‌رسد.

تمام سوره‌هایی که حروف مقطعه دارند، مربوط به امام حسین(ع) هستند. بعضی از کلمات دارای حروف مقطعه مانند «ق» یک حرف دارند و بعضی مانند «الم» از چند حرف تشکیل شده‌اند. همه‌ی سوره‌هایی که حروف مقطعه دارند، حروف مقطعه‌شان مربوط به امام حسین(ع) است. «کهیعص» چند حرف دارد؟ به این عدد به نقطه‌ای از بدن امام حسین(ع) زخم وارد شده است. «الر» به این عدد به نقطه‌ای دیگر از بدن امام حسین(ع) زخم وارد شده است. تمام حروف مقطعه زخم‌های بدن امام حسین(ع) است که حرف و درس برای ما دارند.

خداوند هزار اسم دارد که خوانده می‌شود. خود اهل‌بیت(ع) هر کدامشان هرکجا گرفتار می‌شدند با «یا غیاث المستغیثین» خدا را صدا می‌زنند. در جنگ اُحد ذکر پیامبر(ص) بود، در جنگ خندق ذکر امیرالمؤمنین علی(ع) بود، در آن غربتِ بردنِ امیرالمؤمنین(ع)، ذکر فاطمة الزهرا(س) بود. ذکر گودال قتلگاه امام حسین(ع) «یا غیاث المستغیثین» بود. ذکر نیمه شب‌های حضرت زینب(س) در اسارت «یا غیاث المستغیثین» است. تمام اهل‌بیت(ع) در طول زندگی‌شان هر جا به مشکلی برخورد کردند، بدون عدد حالت ورد این نام را می‌گفتند.

 مرحوم خانم مالک می‌فرمودند: وقتی آن‌قدر گفتی «یا غیاث المستغیثین» که دهانت خشک شد و اشکت درآمد، خدا به ملائکه می‌گوید به عزتم قسم از این بنده خجالت می‌کشم که جوابش را ندهم.

دومین شب جمعه‌ی ماه محرم است و مؤمنین و مؤمنات برای شب جمعه‌شان برنامه‌ریزی دارند. الحمدالله همه‌ی شما اهل سواد و علم هستید. من پیشنهاد می‌کنم که دعای عرفه‌ی امام حسین(ع) را نذر کنید، از امشب که شب جمعه است هر شب جمعه 5 الی 6 بندش را بخوانید. ببینید امام حسین(ع) راه توبه را چگونه باز کرده است، ببینید امام حسین(ع) راه دعا و استغاثه را چگونه باز کرده است. دعای عرفه، دعایی است که در آن، تعلیمات عرفانی برای شیعیان امام حسین(ع) است. وقتی شما ابعاد دعای عرفه را بندبند می‌خوانید تازه متوجه می‌شوید که تابه‌حال اصلاً دعا بلد نبودید بخوانید. تا الآن ذکر نتوانسته بودید بگویید و اصلاً بلد نبودید که چگونه توبه کنید. وقتی در آن فراز از دعا، امام حسین(ع) می‌گوید: خدایا تو، توبه پذیری نه اینکه من آدم خوبی هستم نه اینکه من آدم توبه کننده‌ای هستم، همه‌ی این آمرزش‌ها برای این است که تو حلیمی؛ اینکه می‌آمرزی به خاطر ذکری که من می‌گویم نیست، به خاطر حلم تو است. اینکه آبرویم را نبردی تابه‌حال به این خاطر نیست که من آدم خوبی هستم برای این است که تو حلیمی، آمرزش تو از روی حلم تو است؛ این یک دنیا معرفت است.

شب دعا، ذکر، مناجات، صلوات و شب زیارت امام حسین(ع) و شب توسل است، آن‌هم توسلات عملی. عالی‌ترین توسل عملی به داد ایتام امام زمان(عج) رسیدن است. همه‌ی ما یتیم‌های امام زمان(عج) هستیم و پدرمان پنهان است. این زمان ما خیلی چوب می‌خوریم، یک دلیلش به خاطر بی‌حرمتی نسبت به خدمتگزاران اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) است. همه را دزد می‌دانیم، همه را خلاف‌کار و بَد می‌دانیم، همه را پول‌پرست و دنیاپرست می‌دانیم!

اتصال به امام حسین(ع) و راهیابی به راه نجات

این حدیث از امام موسی کاظم(ع) است که فرمودند: اگر می‌خواهید عاقبت‌به‌خیر بشوید و بهترین اعمال را داشته باشید، حق خدا را بزرگ بشمارید. (شما حق خدا را فرض کن که واجبات است) به این صورت که نعمت‌هایش را در معصیت خدا صرف نکنید. (نعمت زندگی را خدا به شما داده، آن را در معصیت خدا خرج نکن. نعمت جوانی و سلامتی و مال و … را به شما داده، آن را در معصیت خدا مصرف نکنید. فرزندت را جوری تربیت نکن که در جوانی گناه کردن برایش راحت باشد، این فرزند نعمت است در اختیار شما) حلم و بزرگواری خدا تو را فریب ندهد (در قرآن داریم که می‌فرماید: «اِن رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ»[1] خداوند در کمین نشسته و یک‌دفعه می‌گیرد و اصلاً نمی‌فهمی از کجا خوردی. همین را امام حسین(ع) فرمودند. حضرت زینب(س) در شام به یزید ملعون گفتند: اینکه خدا به تو مهلت داده افتخار است؟! نه؛ خدا به تو فرصت داده که تا انتهای جهنم بروی. تو نمی‌فهمی و فکر می‌کنی که الآن که سر حسین(ع) را بریده‌ای برنده شده‌ای! سه سال حکومت کرد و لعنت ابدی را برای خودش خرید. یک سال امام حسین(ع) را به شهادت رساند، یک سال به مدینه حمله کرد و در حرم پیامبر(ص) خون راه انداخت و یک سال هم به مکه حمله کرد و بعد هم مُرد و لعنت ابدی را برای خودش خرید. فکر می‌کرد آن فرصتی که خدا به او داده حتماً کارش درست است کما اینکه به حضرت زینب(س) طعنه زد و گفت اگر کار برادرت درست بود پس چرا سر برادرت در تشت رو به روی من است؟)

و هر کس را دیدی که ما اهل‌بیت را یاد می‌کند و از دوستی ما دَم می‌زند شما به او احترام کن فرقی نمی‌کند که او از صمیم قلب راست می‌گوید یا نه؛ به دنبال آن نرو و جستجو نکن که راست می‌گوید یا نه، نیت تو مهم است، اگر او دروغ می‌گوید گناهش گردن خودش است و تو به پاداشت می‌رسی.

مرحوم آیت‌الله کشمیری می‌فرمایند هر کاری برای امام حسین(ع) بکنید کم است. زیرا نمی‌دانید که چشمتان را که بستید و از این دنیا خارج شدید، تنها معامله با امام حسین(ع) به دادتان می‌رسد. آن مالی که برای امام حسین(ع) خرج کردید، آن اشکی که برای امام حسین(ع) ریختید و آن خدمتی که به مجلس امام حسین(ع) کردید، به دادتان می‌رسد.

مرحوم کربلایی احمد آقا می‌گفتند: سعی کنید پایتان را از کشتی سیدالشهدا(ع) بیرون نگذارید؛ نه ایام محرم و صفر بلکه در طول سال و دائماً به امری از امور دستگاه امام حسین(ع) مشغول باشید. می‌توانی آشپزی بکن، می‌توانی چای بریز، می‌توانی کفش جفت کن، بدانید که حساب آن طرف خیلی دقیق است. آن چیزی که می‌تواند به سرعت نجاتتان بدهد، رابطه با ابی‌عبدالله امام حسین(ع) است.

تخلّق پیدا کردن به اخلاق عاشوراییان، با خواندن زیارت عاشورا

ما معمولاً شب‌های جمعه بحث توسل داریم. منظور از توسل، رنگ گرفتن است. متوسل به ائمه می‌شویم برای اینکه رنگ ائمه بگیریم. متوسل به فاطمه‌ی زهرا(س) می‌شویم برای اینکه رنگ حضرت زهرا(س) بگیریم و تخلّق به اخلاق ایشان پیدا کنیم.

دیروز به شما گفتم که حضرت زهرا(س) 95 روز بعد از رحلت پیامبر(ص) زندگی کردند و گفتند خدایا مرگ من را برسان اما یکجا هم ندیده‌اید که حضرت زینب(س) در طول اسارت گفته باشند خدایا مرگ من را برسان. در هیچ کتابی نوشته نشده است که بگویند خدایا این‌ها را بکش. اصلاً و ابداً. مدام می‌گفتند «ما رأیتُ الّا جمیلاً». مصیبتی که پشتش حکمت باشد، زیبا است. مصیبتی که پشتش یک اثری باشد، زیبا است و مصیبت قشنگ است. حضرت زینب(س) آن‌قدر اثر از خون ریخته شده‌ی امام حسین(ع) می‌داند که می‌گوید تمام این‌هایی که من دارم می‌بینم، زیبایی است.

چرا ما زیارت عاشورا می‌خوانیم؟ برای اینکه تخلّق به اخلاق عاشوراییان پیدا کنیم و صفات الهی در ما ظهور و بروز پیدا کند. برای اینکه هر کدام از ما در قِبَلِ توسل به چهارده معصوم، «اسم الله» بشویم، نه اینکه توفیق گفتن «اسم الله» را پیدا کنیم بلکه خودمان بشویم «اسم خدا».

آیا نباختیم و ضرر نکردیم در این دنیا؟ به چه رسیدیم؟ این حجاب‌ها را بزنیم کنار و تیرگی‌های روحمان را کنار بزنیم؛ عُجب و خودپسندی، کبر و غرور، شهوت، غضب و… این‌ها نمی‌گذارند ما «اسم الله» بشویم. وقتی این‌ها را برداشتیم، می‌فهمیم جایگاه ما کجاست و نمره‌مان چند است! آن چیزی که به ما کمک می‌کند این تیرگی‌ها را برداریم و زودتر به رنگ اهل‌بیت(ع) برسیم و زودتر «اسم الله» بشویم، اول محبت تامِ به وجود اهل‌بیت عصمت و طهارت است. با ذکر هم می‌شود رسید اما خیلی راه است. با عبادت و نماز هم می‌شود رسید اما کدام نماز؟ وقتی در روایات داریم که اگر دو رکعت نماز قبول داشتی به بهشت می‌روی پس‌کار خیلی سخت است؛ اما عشق و محبت به اهل‌بیت عصمت و طهارت بالأخص به امام حسین(ع) که فرموده‌اند سرعت کشتی امام حسین(ع) بیشتر است، زودتر ما را به رنگ اهل‌بیت (ع) درمی‌آورد. حالا اگر این محبت به دل رسوخ کند و قلب را پُر کند، دیگر بی داد می‌کند و ظاهر آدم را عوض می‌کند چه برسد به باطن! اصلاً یکی از انگیزه‌ها‌ی امام حسین(ع) از عاشورا همین است که مردم را تبدیل به «اسم الله» کند و به رنگ خدای تبارک‌وتعالی دربیاورد.

پیامبر اکرم(ص) از معراج برگشتند و فرمودند: هر کس من را نگاه کند، خدا را می‌بیند (آن‌قدر رنگ خدایی گرفته بود) یکی بلند شد و گفت: یا رسول‌الله می‌شود خدا را در دنیا دید؟ حضرت فرمودند: نه؛ خدا که دیدنی نیست. آیا می‌شود روز قیامت خدا را دید؟ خیر. گفت: ما آیه داریم که شما فرمودید: عده‌ای به لقاء خداوند در قیامت کافر هستند. حضرت تبسم کردند و فرمودند: اگر می‌خواهید خدا را ببینید و تماشا کنید، نگاه کنید به این آقایی که جلوی روی شما نشسته است. (چه کسی نشسته بود؟ علی بن ابیطالب (ع)) او امام شماست، خدا را در او ببینید. امام شما، رنگ خداوند است.

استنباط من از اسارت اهل‌بیت(ع) و بر نیزه کردن سر امام حسین(ع) این است که در تمام طول اسارت، امام حسین(ع) اراده کرده است با سربریده‌اش، خدا را نشان بدهد؛ چون ما فقط خدا را در امام می‌توانیم ببینیم. اینکه ما را سوق می‌دهند به سمت امام حسین(ع)، یک دلیلش اینجا معلوم می‌شود. ما در زمانی هستیم که اماممان را نمی‌بینیم. ما رنگ خدایی را در وجود امام زمان(عج) نمی‌بینیم. برای این، ما را سوق می‌دهند به سمت امام حسین(ع) و می‌گویند برو حسین(ع) را بشناس و زیارت کن تا رنگ خدا را در وجود ابی‌عبدالله الحسین(ع) بتوانی ببینی و تماشا بکنی.

معرفی امام از زبان حضرت زینب(س) با ده جمله

اسارت تا کوفه از سخت‌ترین مسئله‌های عاشورا است. اهل‌بیت(ع) با گرسنگی و زخم و خون‌ریزی و لباس پاره و با پاهایی که روی خار مغیلان دویدند، به کوفه‌ی آذین بسته‌شده وارد شدند. زینب(س) امام حسین(ع) را از لحظه‌ای که سر بریده شده بود تا کوفه ندیده بودند. خواهران ابوالفضل(ع)، سر ابوالفضل(ع) را ندیده بودند که به چه روزی درآمده بود. ابوالفضل(ع) با تمام جمالش به علقمه رفته بود و اکنون سری از ابوالفضل(ع) دیده می‌شد که شناخته نمی‌شد. سر بچه‌ی شش ماهه جلوی چشم خانم رباب(س) بود. بچه‌ها ترسیده بودند.

حضرت زینب(س) چه مدیریتی کردند در همان ورود به کوفه. ایشان با ده تا جمله امام حسین(ع) را معرفی کردند. نه فقط آن موقع بلکه الآن هم اگر تمام عالم بخواهند امام حسین(ع) را بشناسند، باید این ده تا جمله را بفهمند. نه گریه کردند و نه سینه چک زدند، در خصوص اینکه می‌گویند سر را به چوب محمل زدند، خیلی‌ها این را قبول ندارند. خانم مالک (ره) می‌فرمودند: وقتی مصیبت بالا می‌رود و نزدیک است آدم خفه بشود، باید خون دماغ بشود، باید رگش را بزنند تا خون بیاید. زینب(س) دید که الآن است که بمیرد، سر را کوبید به چوب محمل و خون آمد و زینب(س) توانست نفس بکشد و بماند و کارش را انجام بدهد.

  1. با صدای بلندی اول فرمودند: ساکت! همه ساکت شدند. سپس شروع کردند به صحبت کردن. فرمودند: ای مردم کوفه شما اصلاً فهمیدید چه‌کار کردید؟ و برای چه جشن گرفتید؟ این آقایی که الآن سرش بالای نیزه است «سَلِیلُ خَاتَمِ النُّبُوَّةِ» است، او سلاله و زاده و نوه‌ی خاتم‌الانبیا است و این را همه‌ی شما می‌دانید و جای انکار نیست. شادی می‌کنید که سلاله‌ی پیامبرتان را کشتید؟!
  2. او «مَعْدِنِ الرِّسَالَةِ» است. شما سَرِ کسی را بریدید که کانون رسالت است و سینه‌اش کانون قرآن است. آنچه خدا به تمام انبیا داده است، به پیامبر اکرم(ص) داده است و همه‌ی آنچه به پیامبر(ص) داده، به ائمه (ع) داده است و شما حسینی را کشتید و بر سینه‌اش اسب تاختید که دلش صندوقچه‌ی تمام اسرار رسالت 124 هزار پیامبر(ص) بوده است. شما می‌فهمید که چه کسی را کشتید؟
  3. او «سَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ» است. دو تا افتخار سه نفر در بهشت دارند که کسی ندارد. یک افتخار، آقای تمام جوانان بهشت، یعنی آقای حضرت عیسی(ع)، ابراهیم(ع)، داوود(ع) و … یعنی آقای تمام شهدا و اهل بهشت. این لقب امام حسن(ع) و امام حسین(ع) است. افتخار دیگر برای حضرت ابوالفضل(ع) است که تمامی شهدای اهل بهشت حسرت حضرت ابوالفضل(ع) را می‌خورند. تمام انبیای بنی‌اسرائیل که با اره آن‌ها را دونیمه کردند و در راه خدا کشته شدند، غبطه می‌خورند به حضرت ابوالفضل(ع). حمزه‌ی سیدالشهدا که جگرش را درآوردند می‌گوید خوش به حال ابوالفضل(ع).
  4. «وَ مَلَاذُ حَرْبِکُمْ»؛ شما کسی را کشتید که در تمام جنگ‌ها و گرفتاری‌ها، پناهگاه شما بود و به آن‌ها پناه می‌بردید.
  5. «وَ مَعَاذُ حِزْبِکُمْ» کسی که پناهگاه جمع‌های شما بود و مانند نخ تسبیح همه‌ی شما را به هم وصل می‌کرد و محل اتحادتان بود. این نخ تسبیح را پاره کردید و همه‌چیزتان را پراکنده کردید!
  6. «وَ مَقَرُّ سِلْمِکُمْ» مقرّ آرامش جامعه، امام است. احساس سکون و راحتی در کنار اسم امام است. سخت‌ترین سختی‌ها که بیاید، بگویید «یا حسین»، دلتان آرام می‌شود. امام، مرکز و محل آسایش و آرامش است. آن نقطه‌ای که شما با آن، احساس آرامش و راحتی می‌کردید را کشتید!
  7. «وَ آسِی کَلْمِکُمْ وَ مَفْزَعُ نَازِلَتِکُمْ» او طبیب معالج دردهای شما و دوا و داروی جراحت‌های شما بود. این از مقام امام است که هم دردهای جسمی و هم دردهای معنوی را دوا می‌کند. امروز دردمندان به که پناه می‌برند؟ هر جا که زخم اقتصادی می‌خورید یا زخم روحی می‌خوردید به که پناه می‌برید؟ این آقایی که سرش را بریدید، داروی شما بود.
  8. «وَ الْمَرْجِعُ إِلَیْهِ عِنْدَ مُقَاتَلَتِکُمْ» مرجع دادرسی و حل‌وفصل در امورات شما بوده است. کلام امام، فصل الخطاب است. ستیزه‌جویی‌های شما را سامان می‌داد.
  9. «وَ مَدَرَةُ حُجَجِکُمْ» او بیانگر حجت‌ها و زبان گویای جامعه برای ادله بوده است. کسی را کشتید که در مقام احقاق حق، همیشه حق را اثبات می‌کرد؛ و در مقام اثبات باطل، همیشه باطل را به بهترین نحو اثبات می‌کرد.
  10. «وَ مَنَارُ مَحَجَّتِکُمْ» شما کسی را کشتید که مانند چراغ روشن و مشعل پر نور تابان در مسیر حرکت شما به سوی خدا بوده است. شما چراغتان را خاموش کردید. حالا در تاریکی و ظلمات می‌خواهید به سمت خدا بروید؟ مشعل پر نور شما بود در مسیر اسلام.

کلام حضرت زینب(س) وقتی به اینجا رسید، ناگهان صدای گریه‌ها بلند شد. خود حضرت زینب(س) شروع کردند به روضه خواندن. راوی می‌گوید چنان به سینه‌ی خودش کوبید که کسانی که اطرافش بودند گمان کردند استخوان سینه شکست. فریاد یا حسیناه، یا حبیب رسول‌الله یابن مکة و منا، یابن فاطمة الزهرا و سیدة النساء العالمین یابن بنت مصطفی سر دادند. طبل‌ها خاموش شد، هلهله‌ها خاموش شد، صدای گریه بلند شد. جوری صدای گریه بلند شد که زینب کبری(س) رو کردند به جمعیت و فرمودند: شما دارید گریه می‌کنید؟ به ما گریه می‌کنید. پس برادر من را چه کسی کشته است؟

این چه مدیریتی است که یک بانو از خودش نشان می‌دهد؟ چرا این‌قدر ما را به سمت امام حسین(ع) سوق می‌دهند؟ چرا این‌قدر شب جمعه، توسل و روضه‌ی امام حسین(ع) و زیارت امام حسین(ع) را تأکید می‌کنند؟ برای اینکه به سرعت هر چه بیشتر ما در کنار زیارت امام حسین(ع) به آن زندگی حقیقی و واقعی خودمان در آن دنیای بعد شکل بدهیم.

مصایب ما در دنیا و راه نجات از آن‌ها و رسیدن به خطاب‌های خاص خداوند

شیخ شوشتری می‌فرماید: خودت را نگاه کن، یقین بدان در میان معصیت‌های فراوانی گرفتار هستی. یکی از این معصیت‌ها، این است که هر ساعت خیالی داری، آرزویی داری، هوایی داری، آفات و بلیّاتی داری، امراضی داری که به سمت نیستی و نابودی مرگ تو را هُل می‌دهند. چنان خیالاتت مشوش است که در 4 رکعت نمازی که 5 دقیقه طول می‌کشد، شک می‌کنی! این را بدان که در یک کشتی سوار هستی که به شدت در گرداب دنیا دارد چرخ می‌خورد و نمی‌دانی کدام ساعت غرقت می‌کند. از هر طرف دشمن احاطه‌ات کرده و خودت خبر نداری.

دومین مصیبتی که در دنیا گرفتار آن هستیم و هیچ به فکر آن نیستیم، مصیبتی است که وقتی امیرالمؤمنین علی(ع) به یاد آن می‌افتادند، مانند مارگزیده و مانند مادر بچه مرده ناله می‌زدند: وای از دوری سفر، وای از منزل‌های خوفناک، وای از گردنه‌های عظیم و وای از اینکه نمی‌دانم آخر سر بهشتی‌ام و یا جهنمی؟ آیا این مصیبت نیست که ما به آن گرفتار هستیم؟

 سومین مصیبت این است که همین الآن در دنیا گرفتار آتش هستی و خبر نداری. آن زنی که غروب به غروب بیرون می‌آید و ساق پایش را به نمایش می‌گذارد، الآن در جهنم و در حال سوختن است ولی نمی‌فهمد. آن آدمی که حرام می‌ریزد به شکمش، الآن دارد آتش قورت می‌دهد اما نمی‌فهمد. آن آدمی که با پول بیت‌المال مسکن فرعونی درست می‌کند، همین الآن در طبقات جهنم است. صدها جراحت به او خورده، نفرین میلیون‌ها نفر به دنبالش است و خبر ندارد.

مصیبت عظیم دیگری که گرفتارش هستیم: اگر در این دنیا بمانیم و عمر بکنیم و پیر بشویم قوایمان از کار می‌افتد و می‌شود بلای بزرگ (نه تنها لذت نمی‌بریم بلکه حتی گاهی اهل و اولاد هم یواشکی دعا می‌کنند که خدایا خلاصش کن. نهایتاً خدا مثلاً به ما هشتاد سال عمر بدهد، می‌خواهند ما را تقسیم کنند و هر شب حواله‌مان بدهند به یکی) بعد از این همه عمر و زحمت دچار این بلیه می‌شویم و وقتی هم که می‌میریم نمی‌دانیم قبری که وارد آن می‌شویم گودالی از گودال‌های جهنم است یا رضوانی از رضوان‌های بهشت.

امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: اگر بدانید آنچه را که من می‌دانم از مردن و از آن طرف و به شما پوشیده است، هر آینه سر به بیابان می‌گذاشتید و به حال خودتان گریه و زاری می‌کردید. اموالتان را بدون نگهبان رها می‌کردید و به حال خودتان مشغول می‌شدید.

چه‌کار باید بکنیم؟ باید به سرعت به دنبال وسیله‌ی نجات باشیم؛ و به سرعت در کشتی امام حسین(ع) جایی برای خودمان باز کنیم؛ که به‌وسیله‌ی ورود به کشتی نجات ابی‌عبدالله الحسین(ع) باب نجات برای ما باز شود. یکی از این قدم گذاشتن‌ها در کشتی ابی‌عبدالله(ع)، زیارت امام حسین(ع) است؛ بالأخص با زیارت عاشورا.

خداوند در قرآن بندگانش را با خطاب‌های گوناگون صدا کرده است: «يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذي خَلَقَکُمْ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»[2]؛ ای همه‌ی مردم! عبادت کنید خدایی را که شما را خلق کرده است.

 کدام یک از ما وقتی اکنون عبادت‌هایمان را می‌شماریم، می‌گوییم که خدا این عبادت من را قبول کرده است؟ کدام یک از ما می‌توانیم بگوییم از «عباد مکرمین» هستم، از «عباد مخلصین» هستیم، از «عباد متقین» هستیم، از «عباد منیبین» هستیم؟

خطاب دیگری که خداوند دارد این است که می‌فرماید: «بندگان من! هرگز از رحمت خدا ناامید نشوید» با اینکه عبادت‌های غلط داریم. نه عبادت از روی اخلاص داریم که بشویم «عباد مُخلصون»، نه عبادتی برای خدا داریم که بشوم از «احرار و آزادگان» و نه عبادت از ترس جهنم داریم، نه عبادتی به شوق بهشت داریم که مانند اجیران به ما پاداش بدهد. هیچکدام از این‌ها را نداریم.

چه‌کار کنیم که در دنیا وارد بشویم به «عباد مصطفین»، به «عباد مخلصین» به آن‌هایی که از رحمت خداوند تبارک‌وتعالی ناامید نشوند؟ و الله بالله تالله، به سه قسم جلاله در این شب جمعه، اهل فن فرموده‌اند: «توسل به امام حسین(ع)» و «وارد شدن به جمع عاشورایی‌ها»، راه فقط همین است.

صفات عاشورایی‌ها در سجده‌ی آخر زیارت عاشورا است. «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ…» تو را حمد می‌کنم نه حمد معمولی بلکه حمد شاکرین. چرا؟

زیرا در زیارت عاشورا به معنا و مفهوم رسیده‌ام و حسین شناس شده‌ام. زیارت عاشورا یک مثلث است که یک ضلعش برائت است و یک ضلعش موالات است و یک ضلعش خونخواهی از قاتلان امام حسین(ع) است، این را فهمیده‌ام و درک کرده‌ام. الحمدلله، شکر می‌کنم که من با خواندن زیارت عاشورا به این مثلث رسیدم. به موالات رسیدم. موالات، مرحله‌ی بالای دوست داشتن است.

هر کسی در دنیا مصیبت می‌بیند. مصیبت اشکال گوناگونی دارد. یک‌بار مصیبت مالی است که یک‌جور است. یک‌بار مصیبت، بیماری بدن است که آن‌هم یک‌جور دیگر غم و غصه دارد. یک‌وقت مصیبت و گرفتاری اولاد است که آن‌هم یک‌جور است. یک‌وقت مصیبت گرفتاری به دست ظالمان است که یک‌جور است. هر کس مصیبت ببیند، هیچ‌کس نمی‌تواند (حتی نزدیک‌ترین دوستش) به اندازه‌ای که او درد می‌کشد، درد بکشد. مثلاً فلانی مال‌باخته شد، خواهرش غصه می‌خورد اما نمی‌تواند به اندازه‌ی خود مال‌باخته غصه بخورد. فلان کس داغ دید، آیا ما واقعاً در غم آن‌ها می‌توانیم شریک باشیم؟ آنجایی که مصیبت و غم کسی جوری باشد که با او مأنوس باشم، دوستش داشته باشم، عاشقش باشم و مصیبت و غم او بزرگ‌تر از مصیبت و غم خودم بشود، این را می‌گویند «موالات».

الهی شکر که من در زیارت عاشورا به این مرتبه رسیدم که مصیبت حسین(ع) بالاتر از مصیبت خودم است. هر وقت به اینجا رسیدم، این می‌شود موالات. به خاطر چه؟ «عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي ..‏»

«رزیّت» یعنی چه؟ دو معنا دارد. یعنی من با زیارت امام حسین(ع) تکلیفم را فهمیدم. تکلیفم برائت از دشمنان امام حسین(ع) است، موالات نسبت به ایشان است و همچنین آماده شدن برای این است که در رکاب امام زمان(عج) خونخواهی امام حسین(ع) کنم. معنای دیگر «رزیت» مصیبت با اذیت است. یعنی کسی مصیبت ببیند و بعد شماتتش بکنند؛ ما این را فقط در مصیبت امام حسین(ع) داریم. مصیبت توأم با اذیت را فقط در کربلا می‌بینیم.

هر وقت امام حسین(ع) را خالصانه و با معرفت زیارت کنید با همین زیارت عاشورا و تلاش کنید که عاشورایی شوید، از جانب خدا خطاب می‌شوید به «عباد مُکرَمین» و اسمت عوض می‌شود.

«عباد مُکرَمین» ملائکه هستند که کارشان نماز و تسبیح و تقدیس خداوند تبارک‌وتعالی است تا روز قیامت و ثواب همه‌ی اعمال ملائک را به تو زائری می‌دهند که این مثلث را از زیارت عاشورا درآوردی و شناختی، آن وقت به تو لقب «عباد مُکرَمین» می‌دهند.

اگر زیارت کنی امام حسین(ع) را با معرفت و با شناخت و با درک وظیفه به این نیت که به رنگ عاشوراییان دربیایی، عاشورایی‌ها در مصیبت جزع‌وفزع ندارند، ناشکری و کم‌صبری ندارند، گریه ندارند، خدا شما را لقب می‌دهد به «عباد المُصطَفین» یعنی بندگان برگزیده‌ای که برای نبوت انتخابشان کرده است.

اگر بخواهی خدا شما را به «عباد المکرمین»، «عباد المخلصین»، «عباد مؤمنین»، «عباد متقین»، «عباد زاهدین»، «عباد خائفین» خطاب کند و جمیع ثواب‌های این‌ها را برای شما فراهم کند و به شما بدهد «… لَا تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ ان اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»[3] باید عاشورایی بشوی و راه دیگری وجود ندارد. تمام کارهایت را، صدقات، انفاق و هر کار مثبتت را باید در مسیر امام حسین(ع) انجام بدهی وگرنه ممکن نیست.

اینکه این‌قدر تأکید می‌کنند به زیارت امام حسین(ع) برای این است که سرعت من و شما را بیشتر کنند. فرصت کم است و مصیبت‌ها زیاد است.

پسر مرحوم علامه امینی(ره) می‌گوید پدرم را در خواب دیدم و به ایشان گفتم آقاجان چه چیزی شما را نجات داد؟ الغدیری که نوشتید؟ تألیفاتی که داشتید؟  پدرم سرش را پایین انداخت و قدری فکر کرد و سرش را بالا آورد و گفت: زیارت الحسین(ع). گفتم: آقاجان راه عراق بسته است. فرمود: هر جا مجلس امام حسین(ع) بود شرکت کن.

در توسلات امام حسین(ع) یک توسل سریع الاجابه است. همین جا نذر کن؛ و آن، روضه‌ی حضرت رقیه(س) است. گمان نکنم در واقعه‌ی کربلا دلی به اندازه‌ی دل حضرت رقیه(س) شکسته باشد. من ندیدم در اسرای کربلا دختربچه‌ای از حضرت رقیه(س) کوچک‌تر باشد. تالی تلو فاطمه‌ی زهرا(س) است.

بزرگان ما می‌گویند اگر حضرت رقیه(س) در خرابه‌ی شام از دنیا نمی‌رفت، همه چیز را انکار می‌کردند و این که اصلاً اسیری به شام برده بودند را انکار می‌کردند. سند اسرای کربلا در شام است.

در شهر شام هیئتی است به نام هیئت حضرت رقیه(س) که در روز عاشورا دسته‌ی عجیبی راه می‌اندازند. آمدند بروند حسینیه، دیدند خانمی جلوی حسینیه دراز کشیده است. هر کاری کردند بلند نشد. می‌گفت باید عزاداران حضرت رقیه(س) از روی من رد بشوند. گفت 15 سال است ازدواج کرده‌ام خدا به من بچه نداده و شوهرم تقاضای طلاق داده است. امروز رقیه(س) باید تکلیف من را معلوم کند. بالأخره او را راضی‌ کردند و بلند شد. روسری‌اش را آنجا انداخت و دسته از روی روسری‌اش رد شد و بعد روسری را سر کرد و رفت. سال بعد آمد کنار همان پله. مداح که آمد برای حضرت رقیه بخواند، قنداق بچه‌اش را گذاشت در دامن مداح و گفت من همانی هستم که پارسال اینجا خوابیده بودم که از روی من رد بشوید، این هدیه‌ی حضرت رقیه(س) به من است، امروز آوردم که همه ببینند.

من هنوز در این قضیه مانده‌ام که آیا رنج حضرت رقیه(س) و دردش و دل‌شکسته‌اش از دیدن سر پدرش بالای نیزه بیشتر بوده؟ و یا امام حسین(ع) که از بالای نیزه رقیه را می‌دید که زخمی است و تازیانه می‌خورد؟ بعضی‌ها نوشته‌اند که از گوشه‌ی چشم امام حسین(ع) اشک می‌آمد و این وسط حضرت زینب(س) چه می‌کشید که نظاره‌گر بود که حسین(ع) با چشم گریان بچه‌هایش را می‌بیند و بچه‌ها این جور اسیری می‌روند؟ حضرت سکینه(س) می‌فرمود: رقیه مرتب از من می‌پرسد کِی به شام می‌رسیم؟ یک‌وقت گفتم: خواهر! فکر کردی شام خانه‌مان است؟! گفت نه لااقل از شترها پیاده‌مان می‌کنند. پاهایم زخمی شده است…

 

[1] آیه‌ی 14 سوره‌ی فجر

[2] آیه 21 سوره‌ی بقره

[3] آیه‌ی 53 سوره‌ی زمر