بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

سی‌ویکم شهریور 1399، سوم صفر 1442

 

محورهای سخنرانی:

توسل با ایمان، اعتقاد و محبت

اهانت به رأس مطهر امام و توصیف امام از زبان حضرت ام‌کلثوم(س) در مقابل آنان

مراتب توحید، چگونگی هدایت مردم توسط امام حسین(ع) با توحید

 

 

از ویژگی مجالس ابی‌عبدالله(ع)، اجابت دعاست. امام زمان(عج) دعا کردند و فرمودند: خدا کسانی را رحمت کند و حاجت کسانی را روا کند که بعد از خواندن روضه‌ی جدم حسین(ع) برای فرج من دعا کنند. این کلام نشانگر این است که دعا در مجالس ابی‌عبدالله(ع) تا این اندازه به اجابت نزدیک است که امام زمان(ع) دعا می‌کنند برای کسانی که بعد از روضه‌ی امام حسین(ع) (چه کسانی که روضه می‌خوانند، چه کسانی که بانی روضه‌ها هستند، چه کسانی که در روضه‌ها گریه می‌کنند و چه کسانی که خدمت می‌کنند) برای وجود نازنین و فرج ایشان دعا می‌کنند؛ و ما اگر دعا نکنیم و توسل نگیریم خاسر از مجلس خارج می‌شویم.

این روزها گریه کردن و روضه خواندن از جهاتی کار بسیار دشواری است زیرا باید اشاره‌ای از جانب حضرت فاطمه(س) به سمت ما بشود تا ما بتوانیم گریه کنیم. معمولاً این روزها در مجالس، یا روضه‌ی حضرت رقیه(س) یا حضرت زینب(س) یا امام سجاد(ع) همراه با غل و زنجیر و یا سر مطهر امام حسین(ع) که ماجرای بسیار پر شوری داشت، خوانده می‌شود.

در باب رأس مطهر امام حسین(ع) نمی‌توان گفت چه اتفاقی برایش افتاد. آیا در اربعین به کربلا بازگشت؟ آیا به آسمان رفت و به زمین نیامد؟ آیا مادرشان فاطمه(س) از شام سر مطهر را به ملکوت اعلی بردند؟ به هر حال روایت‌ها در باب آن، مختلف و گوناگون است.

این روزها احوال سر مطهر ایشان، احوال خوبی نیست زیرا در مجلس شراب یزید ملعون است و روزها آن را در مجلس نمایش می‌دهند و شب‌ها آن را به کنگره‌ی قصرش آویزان می‌کنند و مردم برای تماشای آن سر مطهر می‌آیند و آن را به هم نشان می‌دهند که آیا این سر، واقعاً سر پسر فاطمه(س) است که به کنگره‌ی قصر آویزان است؟! که پنجم صفر با شهادت حضرت رقیه(س) ورق برمی‌گردد.

در این روزها هنگامی که به یاد سر مطهر می‌افتیم، اشکمان جاری می‌شود و هنگامی که یاد حضرت زینب(س) و مجلس آن ملعون می‌کنیم، قلبمان می‌شکند و هنگامی که یاد اطفال آن حضرت می‌افتیم، اشکمان جاری می‌شود. امام سجاد(ع) فرمودند: زمانی که ما وارد قصر شدیم، آن ملعون در سالن هفتم نشسته بود و ما را از شش سالن باید عبور می‌دادند در حالی که با یک طناب ما را به هم بسته بودند به طوری که هم گردنمان به طناب بسته بود و هم دست‌هایمان از پشت با طناب بسته شده بود، نیزه‌دارها در دو سمت ما ایستاده بودند و به پهلوهای ما و زنان و اطفال با نیزه ضربه می‌زدند و هنگامی‌که اطفال به زمین می‌افتادند، طناب به دور گردن آن‌ها کشیده می‌شد. یکی از مجلس نشینان به یزید گفت: آن طفل را نگاه کن که در حال خفه شدن است و چشمانش از حدقه بیرون زده است. امام سجاد(ع) فرمودند: من برگشتم و خواهرم رقیه(س) را دیدم که طناب دور گردنش پیچیده و کشیده شده بود، دست‌هایش نیز به پشت بسته شده بود و کمکی هم از کسی نمی‌توانست بگیرد زیرا همه مانند او بودند و صورتش کبود شده بود و چیزی نمانده بود که آن دردانه از دنیا برود زیرا آثار خفگی در او نمایان شده بود. زمانی که آن ملعون نگاه کرد گفت: طنابش را شل کنید، کمی طناب را شل کردند. امام فرمودند: تا ما را به سالن هفتم برسانند از پشت و پهلوهای کودکانمان خون جاری بود از شدت ضربه‌ی نیزه‌دارها.

توسل با ایمان، اعتقاد و محبت

یکی از چیزهایی که با آمدن این بیماری از دست داده‌ایم، برکت جمع شدن در مجالس اهل‌بیت(ع) است. با وجود اینکه مجالس محدود برگزار می‌شود اما دست خداوند بر سر جمعیت است (یدالله مع الجماعة) به ویژه مجالسی که به نام امام حسین(ع) تشکیل می‌شود.

امام محمد باقر(ع) فرمودند: خدا رحمت کند بنده‌ای را که با دیگری بنشیند (اهل‌بیت(ع) می‌دانستند که در پایان چه اتفاقی خواهد افتاد، روزی شیعیانشان به بلاهای مختلف گرفتار می‌شوند و مجالسشان محدود می‌شود) و درباره‌ی امر و مرام و فرهنگ ما با هم گفتگو کنند. هنگامی‌که دو نفر با هم گفتگو می‌کنند، سومین نفر آن‌ها فرشته‌ای است که برای آن‌ها استغفار می‌کند. ایشان در روایت دیگری فرمودند: دو نفر به یاد ما جمع نمی‌شوند مگر آنکه خدا به خاطر آن دو نفر به فرشتگان مباهات می‌کند (در مجلسی که خدا به آن مباهات می‌کند، به مجلس نشینان آن چه چیزی مرحمت می‌شود؟ اگر تعداد در مجالس بیشتر شود، وسعت و معنویت بیشتر می‌شود) سپس امام(ع) فرمودند: هر گاه جمع شدید، مشغول ذکر و یاد ما شوید و پیرامون فرهنگ و زندگی و سیره‌ی ما گفتگو کنید که روز قیامت دل‌های شما زنده می‌ماند اگر شما در دنیا امر ما را زنده کنید. نام این‌گونه مجالس، مجلس توسل است. مجلس توسل به یک معنا برای رسیدن به کمالات معنوی تشکیل می‌شود نه فقط برای حوائج دنیا.

حضرت فاطمه(س) فرمودند: ما در میان مردم وسیله‌ی پروردگار هستیم. (ما اهل‌بیت دست‌آویز الهی هستیم در میان مردمان، حلقه‌ای هستیم که مردمان را به خداوند وصل می‌کند) و برگزیده‌ی خداوند و محل قدس پروردگار هستیم و ما حجت و دلیل روشن خدا هستیم و ما وارثان انبیا هستیم.

چگونه مجلس توسل به اهل‌بیت(ع) و این حجت‌های خداوند، ما را به کمال معنوی، راهنمایی و وصل می‌کند؟ همه‌ی ما انسان هستیم و خودمان را خوب می‌شناسیم، روانشناسان هم که تحقیق بیشتری در مورد انسان دارند، انسان را این‌گونه توصیف می‌کنند: انسان تا کسی را باور نداشته باشد و تا به کسی اعتماد نداشته باشد و تا کسی را از صمیم قلبش دوست نداشته باشد، به دامن او چنگ نمی‌زند (ممکن است به او تملق بگوید اما به عنوان حجتِ محکم و دلیل راه، از او استفاده نمی‌کند.) ایمان و اعتماد و محبت کسی یا چیزی، ما را به سمت و سوی او می‌کشاند. حتی نظر بنده این است که در میان دوازده امام، ما کشش بیشتری به امام حسین(ع) داریم زیرا علاقه‌مان به ایشان بیشتر است و این موضوع هم به اراده‌ی ما نیست.

این روایت را قبلاً خدمت شما عرض کرده‌ام: سلمان فارسی خدمت پیامبر(ص) رسید و عرض کرد: ترسی در وجود من افتاده است، اینکه نکند اعتقادات من غلط باشد زیرا من شما را دوست دارم و امیرالمؤمنین(ع) را به عنوان جانشینتان قبول و دوست دارم، دخترتان فاطمه‌ی زهرا(س) را به عنوان حجت باور و دوست دارم، نوه‌تان امام حسن مجتبی(ع) را باور و دوست دارم اما حسین(ع) را به گونه‌ای دیگر و فراتر و بالاتر دوست دارم و می‌ترسم این گونه دوست داشتنِ ایشان، غلط باشد! آن بزرگوار گریه کردند و فرمودند: ای سلمان! پنهانی به تو بگویم که ما اهل‌بیت هم حسین(ع) را به گونه‌ای دیگر دوست داریم.

تا بشر ایمان و اعتماد و محبتش به سمت کسی جلب و کامل نشود، به عنوان حلقه‌ی متصل وحی از او استفاده نخواهد کرد و دست به دامن او نمی‌شود و در عمل و رفتار، خودش را به او نزدیک نمی‌کند؛ و این سه مورد یعنی ایمان، اعتماد و محبت باید باشند. چنگ زدن به دامن اهل‌بیت(ع) کار سختی است اما این سه مورد، سختی‌های کار را آسان می‌کند. جان دادن در راه خداوند آسان نیست اما ایمان، اعتماد و محبت به حسین ابن علی(ع)، سختی‌های جنگ یک روزه‌ی عاشورا را برای یاران امام حسین(ع) آسان کرد.

حضرت فاطمه‌ی زهرا(س) فرمودند: پدرم رسول الله(ص) و همسرم امیرالمؤمنین(ع)، دو پدر امت اسلام می‌باشند، آن‌ها کژی‌های راهِ راست و انحرافات آن را اصلاح می‌کنند و موانع راه را آسان می‌کنند. اگر مردمان از این دو نفر اطاعت کنند، این دو، آنان را از عذاب جاویدان نجات می‌دهند. (ایمان به پیامبر(ص) و اعتقاد به ولایت حضرت علی(ع)) اگر مردم با ایشان موافق و همراه باشند (با سیره‌ی پیامبر(ص) و سنت امیرالمؤمنین(ع)) این دو نفر نعمت‌های پایدار خداوند را برای ایشان به ارمغان می‌آورند.

امام صادق(ع) فرمودند: ما را بنده‌ای دوست ندارد مگر آنکه روز قیامت با ماست، پس سایه می‌کند به سایه‌ی ما و قرار می‌گیرد در جایگاه ما. به خداوند سوگند، دوست ندارد ما را بنده‌ای، مگر آنکه خداوند قلبش را پاک می‌گرداند؛ و پاک نشود قلبش مگر آنکه با ما سازش کند؛ و زمانی که با ما سازش کرد، خداوند از حساب بد و سخت قیامت، با او سازش می‌کند و از هراس بزرگ آن روز، حفظش می‌کند.

بنابراین ما به دامن اهل‌بیت(ع) توسل می‌گیریم تا به ایمان، اعتقاد و محبتمان اضافه کنیم و از طریق این قرب و نزدیکی، به آن جایگاهی برسیم که پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) به دست یکدیگر برای ما فراهم آورده‌اند. ایشان هم برای اینکه سختی‌های راه را برای ما آسان کنند، از جان و مال و اولادشان برای ما سرمایه‌گذاری کرده‌اند خصوصاً امام حسین(ع).

اهانت به رأس مطهر امام و توصیف امام از زبان حضرت ام‌کلثوم(س) در مقابل آنان

این روزها، روضه‌ی رأس مطهر امام حسین(ع) را می‌خوانند. در طول تاریخ، آنچه با سر امام حسین(ع) کردند، با سر هیچ کشته و شهیدی، نکردند. طبق نقل تواریخ، این سر مطهر از لحظه‌ای که از بدن جدا شد، تا وقتی که دیگر در روی زمین دیده نشد، به مکان‌های فراوانی برده شد. شیخ شوشتری(ره) می‌فرمود: نگویید که بدن امام حسین(ع) در روز سیزدهم دفن شده بلکه در روز اربعین دفن شده است، مگر سر، جزئی از بدن نیست؟! سر مطهر امام(ع) نه فقط در معرض نمایش بوده بلکه در معرض سنگ خوردن و در معرض تابش آفتاب نیز بوده است. پای نیزه‌ای که سر مطهر روی آن بود، به شراب خواری مشغول بودند! سر مطهر از وقتی از بدن جدا شد، اسیر دست خولی شد. ملعون، همان شب سر مطهر را از کربلا برد و به مجلس ابن زیاد وارد کرد. ابن زیاد ملعون وقتی نمایش‌هایش را با سر انجام داد، به خولی گفت که سر را ببر و آن را نگه دار تا من نامه بنویسم و تکلیف سر مشخص شود. گفتنی نیست که آن ملعون، سر مطهر پسر فاطمه‌‎ی زهرا(س) را کجا نگه داشت! و در مسیر این چهل منزل تا شام، سربازانی در اختیار خولی ملعون بودند و سر مطهر هم در اختیارش بود. ملعون، گاهی سر مطهر را در صندوق می‌گذاشت، گاهی به راهب مسیحی، کرایه می‌داد و پول می‌گرفت، گاهی بالای نیزه‌ها آن را حمل می‌کرد و…

سربسته خدمت شما می‌گویم که وقتی اسرا وارد بازار شام شدند، نیزه‌ی سر مطهر از همه‌ی نیزه‌ها بلندتر بود و دست همین ملعون بود. او نیزه را بالا و پایین می‌برد و یک شعار می‌داد: «ای مردم، این اسیران که می‌بینید، از اسیرانِ لعنت شده هستند، پس آن‌ها را لعنت کنید، سنگ بزنید، اهانت کنید و …» این مسئله چنان بر حضرت ام‌کلثوم(س) سنگین آمد که فریاد زد که همه خاموش شدند، فرمود: «ای ملعونِ ملعون زاده، تو دروغ گفتی، سری که آن را این‌گونه حرکت می‌دهی و اهانت می‌کنی، جبرائیل در گوش مبارک آن سر، آننجوا می‌کرده و افتخار می‌کرده؛ و میکائیل پای گهواره‌ی او می‌نشسته و با او سخن می‌گفته؛ و پیامبر(ص) روی شانه‌های خودشان او را حمل می‌کرده و علی(ع) پدرش بوده و فاطمه‌ی زهرا(س)، مادرش بوده است و اسم او در سراپرده‌ی عرش نوشته شده است. او کسى است که خداوند، پیامبران مـرسـل را بـه جـدّ او خـتـم کـرد و مادر او بهترین زنان عالم است.»

هنگامی‌ که سر مطهر را به قصر یزید ملعون وارد کردند، آن ملعون روپوش را برداشت و گفت: معرفی کنید که این سرها برای چه کسانی است. فردی بلند شد و گفت: این سر عباس ابن علی(ع) است، سه سر کنارِ آن، سر برادرانش هستند. این یکی، سر پسرِ دیگر علی ابن ابیطالب(ع) است. این سرها، سر فرزندان حسن ابن علی(ع) است. این‌ها، سر فرزندان عقیل(ع) هستند… به همین ترتیب معرفی کرد تا رسید به اینکه گفت: این سر زیبا که می‌بینی پیشانی تا بینی، دو تا شده، سر علی‌اکبر(ع)، پسر حسین ابن علی(ع) است که کنارِ پیکر او، حسین از دنیا رفت و دیگر زنده نشد…

او به تعجب نگاه کرد و پرسید: این سرِ کودک برای کیست؟ گفتند: سر علی‌اصغر(ع)، فرزند حسین ابن علی(ع) است. حرمله بلند شد و گفت: من، او را بر روی دست پدرش حسین(ع)، با تیر سه شعبه کشتم. امام سجاد(ع) نقل می‌کنند: هر سری را که معرفی می‌کردند، بانوان و کودکان اهل‌بیت(ع)، سرک می‌کشیدند تا آن‌ها را ببینند، سر عموها و برادرها را ببینند… .

بحث مصیبت امام حسین(ع) اصلاً پایان ندارد.

ادامه‌ی بحث درس‌هایی که از نحوه‌ی عملکرد اهل‌بیت(ع) در شام می‌گیریم

از دیروز بحثی را خدمت شما شروع کردیم با عنوانِ آنچه ما باید از واقعه‌ی شام بیاموزیم. چگونه شد که تعداد کمی اسیر، در سه الی چهار ساعت اولیه که وارد شام شدند، زبان مردم را به لعن و نفرین بر بنی‌امیه باز کردند؟! معاویه چهل سال زحمت کشیده بود و پول‌ها خرج کرده بود و حدیث‌ها جعل کرده بود، ارعاب و تهدیدهای فراوان کرده بود، منبرها تشکیل داده بود، لعن‌ها به علی ابن ابیطالب(ع) کرده بود تا این مردم را این‌گونه تربیت کند؛ اما مگر حضرت زینب(س) چه فرمود که در همان مجلس، ده نفر از بزرگان بلند شدند و به یزید اعتراض کردند که لعنت خداوند بر تو و پدرت باد! خداوند چه قدرتی به آن‌ها داده بود؟ آن‌ها که در طول مسیر اسارت، خوراک مناسبی نخورده بودند. در طول این چهل منزل به جرئت می‌توان گفت و در تمام کتب نوشته شده که آبِ سیر ننوشیدند، به آن‌ها ندادند که بنوشند، یک وعده غذای گرم یا غذای سیر میل نکردند، اصلاً به آن‌ها ندادند که بخواهند میل کنند. آن‌ها یک شب را تا صبح نتوانستند راحت استراحت کنند. تا آمدند بخوابند، آن‌ها را حرکت دادند. پس چه چیزی آن‌ها را تا شام رساند؟ در بیان آن‌ها چه قدرتی نهفته بود؟ مگر امام سجاد(ع) در مسجد اموی چقدر سخنرانی کردند؟! مگر حضرت زینب(س) از نظر دقیقه، چقدر سخنرانی کردند و چند جمله فرمودند که رشته‌های تبلیغات چهل ساله‌ی آن‌ها را پنبه کردند؛ و مردم شام که تا روز پنجم ماه صفر، هنوز مست و مخمور بودند، از روز پنجم، جزو بزرگ‌ترین عزاداران اهل‌بیت(ع) شدند. چه اتفاقی رخ داد؟

دیروز مقداری بحث کردیم و عرض کردیم که حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع)، قلب‌ها را نشانه گرفتند و نه ظاهرِ آدم‌ها را. دل‌ها را با منطق، سخن آرام و حق، نشانه گرفتند و دگرگون کردند. آن چیزی که متأسفانه ما آن را بلد نیستیم! ما با ظاهر انسان‌ها سر و کار داریم اما اهل‌بیت(ع) این‌گونه نبودند. آن آرامشی که در وجودشان بود و ایمان و اعتماد به خداوند که در وجود اهل‌بیت(ع) بود، توانست به آن‌ها کمک کند و مردم را متحول کند.

ما یک مشکل مهم داریم، اینکه حضرت زینب(س) را فقط در کربلا می‌شناسیم در حالی که ایشان در کربلا حدوداً پنجاه و شش ساله بودند. ما از زندگی و شناخت حضرت زینب(س)، پنجاه و شش سال قبل را حذف می‌کنیم و می‌خواهیم ایشان را فقط در کربلا بشناسیم! ما زندگیِ قبل از کربلای امام سجاد(ع) را حذف می‌کنیم و می‌خواهیم ایشان را فقط در کربلا بشناسیم و بعد از واقعه‌ی کربلا هم ایشان را با گریه‌هایشان می‌شناسیم!

امام سجاد(ع) یکی از کسانی هستند که مأمورند تا شام، مردم را متحول کنند و پرچم امام حسین(ع) را تا ابد زنده نگه دارند. آقایی است ملقب به زین‌العابدین(ع)؛ نه زین‌العابدین(ع) در کربلا؛ نه زین‌العابدین(ع) در بین مسلمانان، خیر؛ روایت است که روز قیامت، منادی در میان محشر که اولین و آخرین انسان‌ها جمع هستند، ندا می‌دهد: «أین زین‌العابدین؟» در آن محشری که امیرالمؤمنین(ع)، یکی از عابدین است. شعیب پیامبر(ص)، یکی از عابدین است. داوود(ع) با آن زمزمه‌هایش، یکی از عابدین است. ابراهیم(ع) با آن مقامش، یکی از عابدین است. رسولِ خاتم(ص) با آن مقامش، یکی از عابدین است. در محشر که صد و بیست و چهار هزار پیامبر که هر کدامشان در عبادت به درگاه خداوند، یَلی بودند و حاضر هستند، منادی ندا می‌کند زینت عبادت‌کنندگان کجاست؟ و امام چهارم(ع) بلند می‌شوند و آرام و با وقار، قدم به جایگاه خاص خودشان می‌گذارند.

شیطان قسم خورد که شبی تا سحر، پاپیچ علی ابن الحسین(ع) می‌شوم که در عبادتش، یک نَفَس او را از یاد خدا غافل کنم. امام محمد باقر(ع) می‌فرماید: ابلیس، وحشتناک‌ترین قیافه‌ها را به خودش گرفت و با شکلِ اصلی خودش در مقابل پدرم مجسم شد تا سحر، پدرم ابداً به او توجهی نکرد و به مناجاتش مشغول بود گویی که اصلاً او را نمی‌بیند. سحر مناجات پدرم که تمام شد، آن ملعون، زوزه‌ای کشید و رفت. سه مرتبه از عالم غیب ندا آمد: «أنتَ زین‌العابدین»؛ تو زین‌العابدینی هستی و زینت عبادت‌کنندگان هستی.

ایشان قرار است در شام خطبه بخوانند (اگرچه یک خطبه‌ی کوتاه) و شام را متحول کنند. امام باقر(ع) فرمودند: پدرم یاد نعمتی که خداوند به او داده است نکرد مگر اینکه سجده‌ای کنند. در قرآن به آیه‌ای در باب سجده بر نخورد مگر اینکه سجده‌ای کردند. رنج و دردی از ایشان برطرف نشد مگر اینکه سجده‌ای کردند. دعایی از ایشان به اجابت نرسید مگر اینکه سجده‌ای کردند. از نماز واجبی فارغ نشدند مگر به شکرانه آن، سجده‌ای کردند. بین دو نفر صلح و آشتی برقرار نکردند مگر اینکه برای این توفیقی که خداوند به ایشان داده است سجده‌ای کردند. امام باقر(ع) فرمودند: کسی را مانند پدرم ندیده بودم که بر اثر بیداری شب‌ها، رنگشان زرد شده بود، چشمانشان گویی سوخته بود، پیشانی مبارکشان همیشه از سجده‌های طولانی زخم بود، قدم‌ها متورم بود، اشک همیشه روی گونه‌هایشان جاری بود. روزی هنگامی که ایشان را نگاه می‌کردم، عرض کردم: پدر جان! دلم می‌سوزد با خود چه می‌کنید؟ ایشان فرمودند: برگه‌ها را بیاور. هنگامی که برگه‌ها را به ایشان دادم ایشان فرمودند: در این برگه‌ها مقداری از عبادت‌های جدم علی(ع) نوشته شده است، من کجا و جدم علی(ع) کجا؟!

بخشی از مصیبت امام سجاد(ع):

اگر کسی پشت فرمان ماشینی بنشیند و دستان او را به پشت ببندند و سپس ماشین را روشن کنند، انسانی که پشت ماشین نشسته با حرکت‌هایی که ماشین انجام می‌دهد چه کار می‌تواند بکند؟! حال جوانی را تصور کنید که بدنش تب شدید دارد و عطش دارد و غذایی نخورده است و آب به او نرسیده است. او را سوار بر ناقه‌ی بدون جهاز بکنند، دستان او را به گردن ببندند و پاهای او را به زیر شکم ناقه ببندند و ناقه‌ی چموش و رام نشده و لنگ را در بیابان بدوانند. این سوار بر ناقه هنگامی که ناقه کج می‌شود تا کجا کج می‌شود؟ و وقتی راست می‌شود او چگونه راست می‌شود؟

آنچه از واقعه‌ی شام باید بیاموزیم یک درس توحید مطلق است. کسانی که می‌خواهند درس اصول و عقاید و یا درس دین‌شناسی بخوانند، یک هفته الی ده روز اقامت اسرای کربلا در شام را مطالعه کنند و صحبت‌ها و رفتارهای این بزرگواران را در شام ببینند. از امروز خرابه نشینی زینب(س) را دنبال کنند و ببینند چه اتفاقاتی افتاده است.

ما امام حسین(ع) را سیدالشهدا می‌دانیم و به حق هم همین‌طور است؛ اما امام حسین(ع) لقبی دیگر هم دارند که متأسفانه ما به آن، توجه نمی‌کنیم. امام حسین(ع) پرچم‌دار توحید در محبت است. توحید مراتبی دارد و دارای درجاتی است. همه‌ی مردم در خداشناسی در یک درجه نیستند به همین خاطر ایمان‌ها متفاوت است، اعمال نیز متفاوت است. عده‌ای در عبادت واجباتشان را انجام می‌دهند و عده‌ای در واجبات کم و کسری دارند، عده‌ای مستحبات را نیز انجام می‌دهند، عده‌ای عاشقانه عبادت می‌کنند، همه‌ی این‌ها به مراتب خداشناسی انسان برمی‌گردد که خداوند را چگونه شناخته‌ایم. مردم بر اساس علمشان نسبت به توحید و عقلشان نسبت به خدایی که شناخته‌اند به مراتب و درجاتی تقسیم می‌شوند. همه‌ی مسلمانان در یک درجه نیستند. اگر در یک درجه و مرتبه باشند ظلم است.

مراتب توحید، چگونگی هدایت مردم توسط امام حسین(ع) با توحید

  1. مرتبه‌ی اول از توحید، توحید ذات است.

توحید ذات یعنی در ذات، خداوند تبارک و تعالی ناشناخته و احد است. شناسنامه‌ی ذات خداوند سوره‌ی توحید است، ذاتی که دیدنی نیست و لمس کردنی نیست اما باید به آن اعتقاد راسخ آورد.

  1. مرتبه‌ی دوم، توحید صفات است.

توحید صفات یعنی اینکه خداوند تبارک و تعالی صفاتش عین ذات اوست. خداوند علم است نه عالم، علم را کسب نکرده است او خود علم است. خداوند قدرت است قدرت را کسب نکرده است عین قدرت است. تمام کمالات عین ذات او هستند. خداوند دارای بیش از هزار صفت که ما در دعای جوشن می‌خوانیم است، خداوند آن‌ها را پیدا نکرده است آن‌ها عین ذات او هستند. رزاقیت، جود و سخا عین ذات خداوند است.

  1. مرتبه‌ی سوم، توحید در اسماء الحسنی است.

توحید در اسماء الحسنی یعنی هر اسم به حقیقت معنا، منحصر به خداوند تبارک و تعالی است. او عادل، حی و… است یعنی غیر از او عادلی وجود ندارد، غیر از خداوند قادری و زنده‌ای وجود ندارد… . او زنده است به ذاتش و همه چیز زنده‌اند به او، او زنده است به خودش، همه توانای به او هستند، او توانا به خودش است. همه دانا به وسیله‌ی او هستند، او دانا به خودش است. این اسماء الحسنی خاص خداوند است. او این اسماء را از کسی نگرفته است اما همه کس از او می‌گیرند.

  1. مرتبه‌ی چهارم، توحید در حکم است.

تمام عالم اسلام باید این را بدانند که مکتب شیعه بزرگ‌ترین درس توحید را به ارمغان آورده است و توحید را باید از شیعه یاد بگیرند. تمام مراتب توحید به برکت بیانات اولیای شیعه به بشر آموخته شده است. حقیقت «لا الله الا الله» به بیانات امیرالمؤمنین(ع) آموخته شده است. حقیقت «لا الله الا الله» به بیان امام حسین(ع) برای مردم و مسلمانان تفسیر و تبیین شده است.

معنای توحید در حکم این است که هیچ موجودی حق حکم ندارد و حق ندارد فرمان دهد، حاکم فقط اوست و جز او همه فرمان‌بردارند. امروز اگر مردی به همسرش حکم می‌کند تا به آنجایی که خداوند به او اجازه داده است حق دارد و بیش از آن، حق ندارد. امروز اگر شخصی به شخصی حکم می‌کند تا آنجایی که خداوند به او اجازه داده است حق دارد و فراتر از آن حق ندارد. حاکم مطلق اوست و مابقی همه فرمان‌بردارند. اگر حکمی منتهی به حکم خداوند شد، حکم درستی است؛ اگر به خداوند ختم نشد، شرک است.

  1. مرتبه‌ی پنجم، توحید در عبادت است.

پرستش منحصر به ذات پروردگار است. معبود یکی است و جز او هر چه هستند عابدند. حق بندگی هیچ کسی غیر از خداوند را نداریم. به این مرز اگر کسی را وارد کردیم، مشرک شده‌ایم.

امام صادق(ع) فرمودند: خداوند فرموده است من بهترین شریک هستم، هرکس در عملی که انجام می‌دهد دیگری را شریک من قرار دهد، من همه‌ی عمل را به دیگری می‌بخشم و می‌گویم آن عمل مال او و من این را نمی‌خواهم. و صدالبته که در روز قیامت هم می‌فرماید: مزدت را برو از آن کسی بگیر که با من شریک قرار دادی. خداوند نمی‌گوید اگر کسی را شریک من قرار دادی و ریا و خودنمایی کردی من تو را سرزنش می‌کنم و می‌گویم همه‌ی اعمال تو برای من است، بلکه می‌گوید من کنار می‌روم، همه‌ی اعمالت برای کسی که با من شریک قرار دادی. اگر من آن قدر برای تو عزیز نبودم که دیگری را کنار من دیدی و در نیتت او را هم قرار دادی، همه‌ی عمل برای او و من چیزی نمی‌خواهم. جز عمل خالص را نمی‌پذیرم.

  1. مرتبه‌ی ششم توحید در عمل است.

توحید در عمل یعنی نه تنها عبادات بلکه هر کار مثبتی باید به جهت رضایت و قرب به خداوند باشد وگرنه آن کسی که عملی انجام می‌دهد بیهوده است. فقط نماز و روزه و اعمال دیگر نباید به قصد قربت باشد حتی این روزها در خانه ماندن نوعی جهاد با نفس است و باید به قصد قربت باشد. عملی بیهوده است که دنباله‌اش تا قیامت نکشد، در همین دنیا مرا به جایی برساند و تمام شود و دیگر نوری نداشته باشد که شب اول قبرمان را روشن کند، قدرتی نداشته باشد که صفحه‌ی ضمیر و سینه‌مان را پاک کند.

  1. مرتبه‌ی هفتم توحید در فعل است.

به این معنا که همان طور که خداوند دوست دارد بنده همه کارش را برای قرب به خداوند انجام دهد، خداوند هم دوست دارد همه‌ی کارها را خودش به تنهایی انجام دهد و از هیچ کس مدد و کمکی نگیرد. در هیچ عملی خداوند از بنده‌اش کمکی نمی‌گیرد. مدد می‌دهد اما مدد نمی‌گیرد. کمک می‌کند اما کمک نمی‌گیرد. او بزرگ‌تر از آن است که بخواهد از مخلوقش مدد بگیرد. این توحید را انبیا و ائمه(ع) به ما می‌‌گویند.

  1. مرتبه‌ی هشتم:

نوعی از توحید داریم که کنار این توحیدها و مکمل آن‌هاست و آن هشتمین مرحله از مراحل توحید است که پرچمش به دست امام حسین(ع) است. من به این باور رسیده‌ام که هنگامی که می‌گویند زینب(س) پرچم‌دار کربلای حسین(ع) است ایشان این پرچم توحید را بلند کرده‌اند و این علم را حفظ کرده‌اند و همین پرچم را در شام بالا برده‌اند که بغض‌ها را به محبت تبدیل کرده‌اند و کینه‌ها را به دوست داشتن تبدیل کرده‌اند. مردم شام روز اول صفر با اهل‌بیت(ع) بدرفتاری کردند اما دو الی سه روز دیگر به پای آن‌ها می‌افتند.

این علم را انبیا(ع) یکی‌یکی آورده‌اند تا به دست امام حسین(ع) رسیده است. اسم این توحید، توحید در محبت است. مکمل توحیدهای دیگر است.

مهم‌ترین کار انبیا(ع) چه بوده است؟

آن‌ها دو کار مهم داشته‌اند: یکی اینکه بندگان خدا را طوری به سمت خداوند راهنمایی کنند که بندگان، عاشق خداوند بشوند. اگر او را صدا می‌زنند یا عبادت او را می‌کنند، عاشقانه این کارها را انجام دهند و جان بر سر این محبت بگذارند. دومی این بود که بندگان را طوری تربیت کنند در اطاعت و عبادت و اخلاق و محبت و عشق الهی که خداوند هم عاشقانه این بنده را بخواهد. خیلی از بندگان را خداوند با بهشت از خود دور می‌کند، بهشت را به آن‌ها می‌دهد نه خودش را. دادن بهشت به بندگان، هدف مهم انبیای الهی نبوده است. هدف مهم انبیا ایجاد رابطه‌ی عاشقانه بین بنده و خداوند بوده است؛ و بعد از انبیا، علم‌دار این مرتبه از توحید، امام حسین(ع) است. همین علم را به کربلا آورده است. همین پرچم را خواهرش زینب(س) به شام آورده‌ است و شام را در طول یک هفته از شام کینه‌ورز به شام محبت نسبت به اهل‌بیت(ع) تبدیل کرده است؛ و مأموریت خود را انجام داده است.

اگر بشر به این مرحله از توحید رسید، توحیدش کامل است، او به ده پله‌ی ایمان رسیده است. توحید در محبت، عالی‌ترین مرتبه‌ی توحید است آن را این گونه معنا می‌کنیم که یعنی بشر هنگامی که حقیقتاً موحد شده است و ایمانش کامل و ثابت شده است بر این ایمان خواهد ماند که قلبش و مغزش که دو کانون مهر و محبت و دوستی هستند، به جز یک محبت را قصد نکنند و آن، محبت خداوند است. هم در قلبش و هم در مغزش جز خدادوستی چیز دیگری نباشد.

این پرچم را کسی بلند کرده است که این روزها و شب‌ها سر مبارکش بر کنگره‌ی قصر بنی‌امیه آویزان است. همه چیز خود را داده است تا مردم را به این مرحله از توحید برساند. این علم را آقایی بلند کرده است که می‌گوید: من خدا را به عشق بهشت و ترس از جهنم نپرستیدم، من فقط خدا را به عشق خود خدا پرستیدم. من رابطه‌ام با خود خدا رابطه‌ی عاشقانه است. پرستش هم از خداوند تبارک و تعالی بر اساس همین است. این پرچم را آقایی بلند کرده است که با صدای بلند فریاد زد: من آن خداپرستم که اگر مرا در جهنم بسوزاند یا در بهشت غرق نورم کند، در نظر من یکسان است من راضی‌ام به آنجایی که خدایم راضی است. اگر خدایم راضی است من در جهنم بسوزم من در طبقات جهنم خوشحالم. اگر خدایم خوش است که من در باغ‌های بهشت بر زیر سایه‌ی درختان حرکت کنم، من در آنجا خوش هستم. من بهشت و جهنم را انتخاب نمی‌کنم آنجا خوشم که او راضی است.

این پرچم را آقایی بلند کرده است که حسینِ دعای عرفه است. عظمت این دعا بسیار بالاست. در دعای عرفه داریم که امام حسین(ع) عرضه می‌دارد: پروردگارا همه از مخلوقاتت پی به تو می‌برند (یعنی مردم به یک نطفه‌ی نجس نگاه می‌کنند و با خود فکر می‌کنند که انسان‌هایی با مغز و فکر و شعور از آن استخراج شده است حتی انسان‌هایی که در شقاوت و قساوت آخرین مراتب را طی می‌کنند همه و همه از این نطفه‌ی نجس خارج شده است، سپس پی به خدای قادر می‌برند. عده‌ای به گردش ستارگان نگاه می‌کنند پی به خداوند می‌برند) ولی من آن هستم که از خودت به خودت پی می‌برم. خدایا همه‌ی کائنات در نظر من کوچک‌تر از آن هستند که بخواهند مرا به سمت تو راهنمایی کنند.

حسین شناسی کار بسیار دشواری است. کسی که حسین(ع) را بشناسد، هم ماقبل او و هم مابعد او را راحت‌تر می‌تواند بشناسد.

امام حسین(ع) عرضه می‌دارند: خدایا آن کس که تو را پیدا کرده است چه چیزی گم کرده است؛ و آن کسی که تو را گم کرده است چه چیزی را پیدا کرده است؟

در روز عاشورا هنگامی که امام(ع) کنار بدن علی‌اکبر(ع) آمدند، گریه کردند و سر ایشان را بغل کردند سپس فرمودند: تو آسوده شدی. سپس بسیار گریه کردند تا بی‌حال شدند. در آن اوج گریه‌شان فرمودند: گریه‌ی من بر بیچارگی این مردم است (این بیچارگان حسین نشناس).

امروز نیز به آن کسانی که می‌گویند چرا بر حسین(ع) گریه می‌کنید، جواب می‌دهیم که درخت عالم، میوه‌ای به نام حسین(ع) به بار نشاند که استخوان‌هایش را زیر سم اسبان خرد کردند.

در گودال قتلگاه ملعون آمد. برق خنجرش چشم‌ها را می‌گرفت. روی سینه‌ی امام حسین(ع) نشست تا کار را تمام کند (از آن لحظه جز معصوم بعدی که به ما خبر برساند کسی خبر ندارد) لب‌های امام حسین(ع) و زبانی که از بی‌آبی از وسط نصف شده بود و لب‌های زخمی ایشان تکان می‌خورد، عرضه داشت: پروردگارا! آیا به عهدی که با تو در عالم زر بسته‌ام وفا کردم؟ اگر کرده‌ام معبودا تو هم به عهدی که با من بسته‌ای وفا کن. (امام(ع) به خداوند شکی ندارد اما می‌خواستند مانند فاطمه(س) نامه‌ی شفاعت بگیرند که گرفتند) و شیعیان و محبانم را به من ببخش. در آن لحظه ندایی به ایشان رسید: ای حسین(ع)! دل خوش دار که ما نیز به آن وعده وفا کردیم. آن قدر از دوستان و شیعیانت ببخشیم و بیامرزیم که خشنود گردی. آنگاه آن غرقه به خون در حالی که تبسمی کردند به آن ملعون فرمودند: اکنون مرگ برایم گواراست زیرا غم شیعیانم را از دلم زدودند اکنون بگذار برگردم کارد زیر گلوی مرا نمی‌برد چون لب‌های فاطمه(س) به این گلو رسیده است.

توحیدی که امام حسین(ع) آورده‌اند، فقط عبادت به نماز و واجبات نیست، توحید به محبت است. ایشان شیعه و محبش را چنان تربیت کنند که خدا را دوست بدارد و خداوند نیز او را دوست بدارد. همین مسیر را حضرت زینب(س) نیز طی کردند. روز دهم یا هفتم صفر هنگامی که می‌خواستند حرکت کنند تا از شام بروند، مردم با سر و پای برهنه به سینه می‌زدند و گریه می‌کردند و اشک می‌ریختند که ما را ببخش خواهر و پسر حسین(ع). اگر این محبت آن قدر ارزش دارد که حسین(ع) در گودال قتلگاه به خون خودش بغلتد، برای زینب(س) نیز ارزش دارد که به مجلس یزید ملعون بروند. برای رقیه(س) نیز ارزش دارد که در خرابه با شکمی گرسنه جان به جان آفرین تسلیم کنند.

مرحوم آقای مرعشی می‌نویسند: هنگامی که امام حسین(ع) ورود خواهرش را به مجلس آن ملعون دید، اشکی از گوشه‌ی چشمانشان آمد و از خجالت چشمان ایشان بسته شد و دیگر نگاه نکردند.