بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

پنجم مهر 1399، هشتم صفر 1442

 

محورهای سخنرانی:

حل مشکلات با توسل گرفتن در مجلس اهل‌بیت(ع)

توسل به امام حسن(ع) و فرزندان و نوادگان ایشان

برنامه‌ی صبر امام حسن(ع) در حدیث لوح

مصیبت درک نشدن ائمه(ع) از جانب یاران و محبانشان

ادامه‌ی بحث اهمیت اعتقاد به مبدأ و معاد

استناد اهل‌بیت(ع) به قرآن در خطبه‌هایشان

تذکراتی از امام حسن(ع) درباره‌ی قرآن

 

 

 

حل مشکلات با توسل گرفتن در مجلس اهل‌بیت(ع)

مجلس توسل به اهل‌بیت است و ما باور داریم که اگر مشکلی که داریم در مجلس اهل‌بیت با توسل خالصانه حل نشود، در هیچ جای دیگر حل نخواهد شد. با اینکه خداوند زمان و مکان ندارد اما برای بندگانش برای اجابت دعاهایشان و کسب معرفتشان زمان‌ها و مکان‌های ویژه در نظر گرفته است. این ایامی که در آن قرار داریم، از زمان‌های خاص است؛ و این مکان‌هایی که به نام اهل‌بیت در آن مجلس می‌گیریم، از مکان‌های خاصی است که خداوند در نظر گرفته که در آن‌ها توسل بگیریم و وصل به خاندان اهل‌بیت شویم و از عنایات ربانی بهره‌مند شویم.

بنده معتقدم اگر درد و مشکلی داشته باشیم و در کنار دوا و دکتر با توسل به اهل‌بیت برایش شفایی حاصل نشود باید با آن مشکل زندگی کرد و بخشی از زندگی و مقدرات است.

دو تشت در مقابل حضرت زینب(س) قرار گرفت و جگر ایشان را پاره‌پاره کرد. یکی آن تشتی که مقابل امام حسن(ع) قرار گرفت و ایشان تکه‌های جگر خود را در آن بالا آوردند و فرمود علاجی از این سم برای من نیست زیرا این‌ها تکه‌های جگر من است، اما وقتی صدای پای خواهرشان را شنیدند فرمود تشت را به پشت پرده هل بدهید که زینب(س) نبیند. و آن تشتی که در مقابل حضرت زینب(س) در مجلس یزید قرار گرفت و آن ملعون روپوش را با عصا برداشت و اشاره به لب و دندان امام حسین(ع) کرد و به طعنه گفت حسین شنیده بودم لب و دندان زیبایی داری اما ندیده بودم و الآن دیدم! در روضه‌ها می‌خوانند که حضرت رقیه(س) در خرابه نگاهی کرد و عرض کرد: پدر جان دندانت را چه کسی شکسته است؟ پس معلوم است که بعد از اینکه سر مطهر را از بدن جدا کرده‌اند، دندان شکسته شده، یا به چوب خیزران یا به سنگ آن پیرزن یا به اهانت‌های طول اسارت…

توسل به امام حسن(ع) و فرزندان و نوادگان ایشان

ایام متعلق است به امام حسن مجتبی(ع). نه تنها از نظر علم، تقوا، عبادت و زهد مقامی برگزیده داشتند بلکه از نظر بذل و بخشش، کرم و دستگیری از بیچارگان و درماندگان هم در عصر خودشان و بعد از آن هم به وسیله‌ی توسل در اعصار دیگر بی‌نظیر هستند. کریم اهل‌بیت فقط در زمان حیات کریم نبودند، بعد از حیات هم با توسلاتی که شیعیان به دامن ایشان یا اولادشان دارند از کرم ایشان بهره‌مند می‌شوند.

از امام حسن(ع) نُه پسر در کربلا شرکت کرده بودند که یا به شهادت رسیدند یا مجروح و زخمی شدند. از این نه پسر، سه تا خیلی مشهور هستند که زیر سن بلوغ هم بودند. یکی حضرت قاسم(ع) که سیزده ساله بودند.

در همین تهران، چندین سال پیش مردی تعریف می‌کرد که جوانم در بیمارستان بستری بود و فقط همین یک فرزند را داشتم. بچه از دنیا رفت و او را به سردخانه بردند. من در حیاط بیمارستان نشستم و گریه می‌کردم و فکر می‌کردم که چطور به خانه بروم و خبر مرگش را برای مادرش ببرم که به ذکر و توسل نشسته است. باران در حال بارش بود و زیر باران گریه می‌کردم.

به دلم افتاد به حضرت قاسم(ع) متوسل شوم و نذری برای ایشان کردم و رفتم به سردخانه و از مأمور سردخانه خواهش کردم که یک بار دیگر فرزندم را ببینم. بعد از خواهش‌های فراوان قبول کرد و وقتی کشوی سردخانه را بیرون کشید، دید بخاری از دهان بچه بیرون می‌آید. فریادی کشید و آمدند بچه را بردند و بچه از مرگ برگشت در حالی که مرگش به امضای دکترها رسیده بود؛ و من یقین کردم که این معجزه با توسل به حضرت قاسم(ع) بوده است.

فرزند دیگر امام حسن(ع)، عبدالله یازده ساله بود.

از شهدای مجرب کربلا ابابکر بن‌ حسن است که از جوانان بسیار رشید بود.

امام حسن(ع) در کربلا خیلی سرمایه‌گذاری کرده‌اند. توسل به نوادگان ایشان هم بسیار مجرب است. خانم مالک همیشه می‌فرمودند جای سختی در زندگی گیر کردید، صد صلوات، یک حمد و یازده توحید نذر نفیسه خاتون نوه‌ی گرامی امام حسن(ع) کنید. خانم مالک نذرشان یک‌باره بود و ما می‌گوییم مثلاً یک چله بخوانید. چون خانم مالک خودشان می‌فرمودند من وصل به امام حسن(ع) هستم و هر جا گیر کنم می‌گویم «یا حسن» و آن بند دعای توسل مربوط به امام حسن(ع) را می‌خوانم. من از ایشان می‌پرسیدیم چند بار؟ ایشان می‌فرمودند بار یعنی چه؟ با یک بار اتصال پیدا کنید به کریم اهل‌بیت(ع).

برنامه‌ی صبر امام حسن(ع) در حدیث لوح

در حدیث لوح که یا در معراج به رسول اکرم(ص) داده شده یا جبرئیل برای ایشان آورده، سرنوشت دوازده امام به ترتیب نوشته شده است. وصی بلافصل بعد از پیامبر(ص)، علی بن ابیطالب(ع) است. برنامه‌ی امام علی(ع) جهادها، صبرها، خطبه‌ها، خون دل خوردن‌ها، خانه نشستن‌های ایشان، همه نوشته شده و ایشان اجرا کرده است و چون و چرایی هم در کار نبوده است. ایشان وقتی لوح را خواندند نگفتند «چرا؟» بلکه گفتند «سمعاً و طاعتاً» یعنی این، برنامه‌ی من است و اجرا می‌کنم.

برنامه‌ی امام حسن(ع) صبر و صلح با بنی‌امیه است؛ صبر در همه‌ی احوال. وقتی حضرت ابالفضل(ع) دامن امام حسین(ع) را با گریه گرفتند و گفتند چطور مادر ما فاطمه‌ی زهرا را در کوچه زدند مگر شما نبودی حسین جان؟ چرا هیچ کاری نکردی؟ امام حسین(ع) فرمودند من جلو رفتم، با پایم به پای ملعون زدم و به زمین افتاد و خواستم روی سینه‌اش بنشینم و کارش را تمام کنم اما برادرم حسن(ع) دستم را گرفت و فرمود اکنون دوران صبر است و باید صبوری کنی.

تمام دوران زندگی امام حسن(ع) با برنامه‌ی صبر بود و وجود ایشان در مدینه و اقصی نقاط کشور اسلامی، آرامش دل دردمندان بود. در تمام دوران حیاتشان، پناهگاه مستمندان بودند. حتی از خارج از مسلمانان و از یهودیان و کافران و حتی دشمنان، هر کسی از هر جا در تنگنا بود، به خانه‌ی امام حسن(ع) می‌رفت و همه می‌گفتند نقطه‌ی اتکا و امید دردمندان، فرزند بزرگ فاطمه‌ی زهرا(س) حضرت حسن مجتبی(ع) است و هیچ کسی از در خانه‌ی ایشان ناامید برنگشته است.

با شهادت امام هم درِ خانه‌ی ایشان بسته نمی‌شود. اصلاً امام در حقیقت نمی‌میرد و به همین دلیل همیشه درِ خانه‌اش باز است. فراوان نوشته‌اند که نمی‌شد دردمندی به ایشان مراجعه کند و امام به درد او مرهمی بگذارد پس الآن هم همین‌گونه است.

گاهی به ایشان انتقاد می‌کردند که چرا این‌قدر بخشش می‌کنید؟ مثلاً شخصی آمده و گفته من گرسنه هستم چرا این همه به او می‌بخشید؟ امام می‌فرمودند من عادت دارم اگر کسی به من مراجعه کرد چنان بی‌نیازش کنم که به دیگران مراجعه نکند. من دوست ندارم کسی بیاید اینجا، غذایش بدهم و برای لباسش به جای دیگر برود. همچنین فرمودند ما فرزندان فاطمه‌ی زهرا(س) عادتمان این‌طور است که کسی که به ما مراجعه می‌کند آن‌چنان بی‌نیازش می‌کنیم که دیگر به جای دیگری مراجعه نکند.

مصیبت درک نشدن ائمه(ع) از جانب یاران و محبانشان

سخت‌ترین رنج برای یک عالم چیست؟ سخت‌ترین رنج برای هر شخصی چیست؟ بسیاری افراد در مشاوره‌ها می‌گویند سخت‌ترین رنج برایم این است که اطرافیانم اصلاً درکم نمی‌کنند و حرفم را نمی‌فهمند. برای یک عالم، سخت‌ترین مسئله این است که هرچه صحبت کند، مردم حرفش را نفهمند. امام حسن(ع) به این بلای جگرسوز مبتلا بودند که شیعیان و محبانشان هم درکشان نمی‌کردند. وقتی ایشان را برای چندمین بار مسموم کردند یکی از شیعیان و محبان ایشان به دیدار ایشان رفت و کنار بستر ایشان نشست. رنگ امام مثل کهربا زرد متمایل به سبز شده بود. در چنین حالتی این شخص که شیعه‌ی امام است و به دیدار ایشان آمده می‌گوید به امام گفتم: یا بن رسول‌الله! خیلی از دستتان شاکی هستم. امام فرمودند چرا؟ چه بدی از من دیدی که کنار بستر جان دادن و احتضارم نشسته‌ای و صحبت از شکایت می‌کنی؟ من گفتم زیرا گردن‌های ما را خوار و ذلیل کردی و شیعیانتان را غلامان بنی‌امیه قرار دادی، خلافت را به بنی‌امیه واگذار کردی. مرد می‌گوید امام در حالی که نگاهم می‌کردند و دو قطره اشک از گوشه‌ی چشمشان سرازیر شد و با آن رنگ عجیب پوستشان فرمودند: به خدا قسم یاوری نیافتم، اگر می‌یافتم شب و روز با بنی‌امیه می‌جنگیدم اما اهل کوفه را امتحان کردم و شناختم و فهمیدم به کار من نمی‌آیند و به عهد خود وفادار نیستند و به گفتار خود پایبند نیستند و زبانشان با من است و دل‌هایشان با بنی‌امیه.

مرد می‌گوید همین‌طور که امام با من حرف می‌زدند، اشاره کردند تشت را بیاورید و امام نیمه‌خیز شدند و خون از گلو بالا آوردند و آن‌قدر این کار را ادامه دادند که تشت پر از خون شد. من پرسیدم: یا بن رسول‌الله! این‌ها چیست داخل تشت؟ امام فرمودند: خون دل من است که این‌گونه از گلویم خارج می‌شود. معاویه زهری فرستاده و من را این‌گونه مسموم کرده است.

گفتم: آقا! مثل دفعات قبل مداوا کنید. امام فرمودند: زهر مثل همیشه نبوده و این بار زهر به جگرم رسیده و تو اکنون تکه‌های جگر من را در تشت می‌بینی و مداوا فایده‌ای ندارد و فرمودند «انا لله و انا الیه راجعون».

خواهران دویدند و امام فرمودند تشت را به زیر پرده هل بده. من دست امام را گرفتم و گفتم: آقا! ببخش حالا یک نصیحت من را بکن.

امام فرمودند: وسیله‌ی سفرت را مهیا کن و زاد و توشه‌ات را قبل از فرا رسیدن مرگ آماده کن.

بعد از شهادت امام هم که در مدینه دم حرم پیامبر(ص) تابوت نوه‌ی‌ پیامبر را که همه همیشه می‌دیدند روی دوش پیامبر سوار بود، تیرباران کردند! به قول بعضی افراد، هفتاد تیر به تابوت ایشان زده شد. امام حسین(ع) نشستند و دانه‌دانه تیرها را بیرون کشیدند و دیدند حضرت ابالفضل(ع) دستشان را به قبضه‌ی شمشیر فشار داده‌اند و دارد خون می‌آید. فرمودند: یاابالفضل! تکان نخور و شمشیر نکش که برادرم ما را مأمور به صبر کرده است. ابالفضل برگرد و برو در خانه، مبادا خبر تیرباران بدن حسن(ع) را به زینب(س) بدهند.

بمیرم برای بدن خود امام حسین(ع) که ذوالجناح با دهان تیرها را از بدنشان بیرون می‌کشیدند و یاری نداشتند.

داغ‌ترین روضه‌ی اهل‌بیت(ع) از پیامبر(ص) تا به امروز امام زمان(عج) کدام مصیبت است؟ داغ‌ترین مصیبت، مصیبت درک نشدن ائمه از جانب شیعیان آن‌هاست. مسئله‌ی درک نشدن امام حسین(ع) سخت‌تر از مصیبت سر امام است. مصیبت درک نشدن امام حسن(ع) از طرف شیعیانشان هم همین‌طور است. امروز هم همین است که امام زمان(عج) درک و شناخته نشده است از طرف ما که شیعیان آن حضرت هستیم، با این طول غیبت و این کتاب‌هایی که علما زحمت کشیدند و نوشتند. این سخت‌ترین مصیبت است و خود ائمه هم به آن گریه می‌کنند.

ادامه‌ی بحث اهمیت اعتقاد به مبدأ و معاد

ما اگر ائمه را بشناسیم، همه‌ی مشکلات دینمان حل می‌شود و تمام سؤالاتمان پاسخ داده می‌شود. به همین جهت تمام تلاش امامان و همچنین کاروان کربلا بر این بود که مردم اعتقاداتشان را به مسائلی از جمله اعتقاد به ائمه، قرآن، مبدأ و معاد تقویت کنند. این را چند روز پیش بحث کردیم که چه چیزی ائمه را در مسیرشان جلو برده و پرچم آن‌ها را بلند نگه داشته است؟ آن، اعتقاد به مبدأ و معاد است. اعتقاد به معاد یعنی توجه کردن و تمایل داشتن به سود قطعی. به فرمایش بزرگان، آنان که برای دنیا و غیر خدا در دنیا تلاش می‌کنند، شاید به مقصد برسند و شاید نرسند، بسیاری مردم شاید برسند و بعد هم از دست بدهند و وبال گردنشان بشود. تلاش برای غیر خدا ممکن است به مقصد برسد و ممکن است نرسد، اگر هم رسید یا آن را زودتر از دنیایش جدا می‌کنند یا دنیایش را زودتر از او می‌گیرند. اما کسی که برای آخرت تلاش می‌کند، سود و نتیجه‌ی کارش قطعی است. این‌گونه نیست که شاید برسد یا شاید نرسد. نشانه‌اش آیه‌ی 60 سوره‌ی اسرا است: کسی که اراده‌ی آخرت کند و به دنبال آخرت باشد و تلاش خود را برای آخرت قرار دهد در حالی که با ایمان باشد و اعتقاد به معاد و مبدأ داشته باشد، چنین کسانی از تلاششان قدردانی می‌شود و به پاداش و آرزوی خود می‌رسند. کسی که از این افراد قدردانی می‌کند، خود خدا است.

حال اینجا ممکن است این سؤال پیش بیاید که این دنیایی که همه از آن گلایه می‌کنیم و خود خدا هم می‌گوید من دوستش ندارم، پس خدا چرا خلقش کرده و زینتش داده است؟ جواب این است که خدا دنیا را به آن دیدی که ما نگاه می‌کنیم خلق نکرده است بلکه خدا دنیا را به هدف دیگری خلق کرده اما ما به هدف دیگری آن را در نظر گرفته‌ایم. خدا دنیا را به عنوان وسیله خلق کرده برای رسیدن به رستگاری اما ما دنیا را هدف زندگی‌مان قرار داده‌ایم. همه‌ی مشکلات و همه‌ی مذمت‌ها آن‌جایی است که دنیا هدف بشود. خدا دنیا را هدف نیافریده بلکه وسیله برای رسیدن به اهداف عالی قرار داده است. در آیه‌ای از قرآن داریم: عده‌ای هستند که جز زندگی دنیا چیزی نمی‌بینند؛ مثل یزید ملعون.

این دو، سه روز که اهل‌بیت می‌خواهند از شام بروند و وسایل خاص را طلب کردند، یزید ملعون کنار عمامه‌ی‌ پیامبر(ص)، پیراهن امام حسین(ع)، مقنعه‌ی‌ حضرت زهرا(س)، انگشتر امام حسین(ع)، نفری دویست دینار پول گذاشته بود. زینب کبری(س) به یزید فرمودند: این چیست؟ یادت رفته پدرت معاویه یک میلیون دینار بدهکار بود، شوهرم عبدالله جعفر قرضش را داد و بعد هم به او بخشید؟ کنار عمامه‌ی پیامبر(ص) برای ما پول گذاشته‌ای؟ وقتی اهل‌بیت(ع) معترض شدند، یزید ملعون گفت چه خبر شده مگر؟ آدمی کشته شده خون‌بهایش را می‌دهم! بگویید قیمت خون حسین چقدر است؟

این آدم، نهایت دیدش دنیاست و جز دنیا نمی‌بیند. مصداق همان آیه قرآن است که می‌فرماید آیا جز حیات دنیا نمی‌بینید و راضی شدید به زندگی دنیا به جای حیات آخرت؟ چطور شده که هدف عده‌ای فقط زندگی زودگذر دنیا شده و ماورای آن چیزی ندیده‌اند؟

امام علی(ع) فرمودند: آن کسی که با چشم بصیرت به دنیا بنگرد، آن را وسیله‌ی بینایی و زهد قرار می‌دهد و دنیا او را بینا می‌کند؛ و آن کسی که به خود دنیا نگاه کند، دنیا او را نابینا می‌کند.

پیامبر اکرم(ص)، مسلمانان را به مبارزه منفی با کسانی که دنیا را هدف خود قرار داده‌اند دعوت می‌کنند. پیامبر اکرم فرمودند: من برای شما مردم از فقر نمی‌ترسم بلکه می‌ترسم که دنیا برای شما گسترده شود و به شما رو آورد همچنان که به کسانی که قبل از شما بودند رو آورد، به آن رغبت نمایید و بر سر آن مسابقه دهید، همچنان که آنان چنین کردند و به هلاکت رسیدند، شما را هم به هلاکت بیندازد. زود باشد که بعد از من، مردمی بیایند که پاکیزه‌ترین غذاها و انواع آن را بخورند، زیباترین زنان را به همسری بگیرند، نرم‌ترین و بهترین جامه‌های رنگارنگ را بپوشند، راهوارترین مرکب‌های گوناگون را سوار شوند، اینان شکم‌هایی دارند که با کم سیر نشود، نفوسی دارند که به بسیار قانع نگردد و خویشتن را وقف دنیا کرده‌اند، دنیا را به جای خدا معبود خود قرار داده‌اند و از هوای نفس خود پیروی می‌کنند. پس فرمان است از طرف محمدبن‌عبدالله به هرکسی که آن زمان را درمی‌یابد، بر آنان سلام نکنید، بیمارانشان را عیادت نکنید، به مشایعت جنازه‌هایشان نروید، به بزرگ‌ترهایشان احترام نکنید که اگر چنین کنید به ویرانی اسلام کمک کرده‌اید.

چرا در زمان امام حسین(ع) یک عده آن طور سقوط کردند؟ چون دنیا را هدفشان قرار داده بودند. سر امام حسین(ع) را به هوای گندم ری می‌برد، چون دنیا را هدف قرار داده و معاد و آخرت و بیرون رفتن از این دنیا را از یاد برده است.

استناد اهل‌بیت(ع) به قرآن در خطبه‌هایشان

وقتی حضرت زینب(س) آن خطبه را مقابل آن ملعون خواند، در فرازی از آن فرمود: آیا پنداشتی همین که ما را همچون اسیران به این شهر و آن شهر بردی، برای ما خواری است و برای تو کرامت است؟ ای آزاده‌ی آزادشدگان فتح مکه! (جدت ابوسفیان و مادربزرگت هند جگرخوار را جد من روز فتح مکه آزاد کرد) آیا این عدالت است که همسران و کنیزان خودت را پشت پرده‌ها قرار داده‌ای و دختران رسول خدا(ص) را به عنوان اسیر، روانه‌ی کوی و برزن کرده‌ای و پرده‌ی حرمت آنان را دریده‌ای و چهره‌هایشان را آشکار کرده‌ای، زیر سلطه‌ی دشمنان از شهری به شهر دیگر گرداندی و مردم شهرها به آنان نگاه کردند و از دور و نزدیک چهره‌هایشان را تماشا کردند؟ اف بر تو باد (دقت کنید که حضرت زینب(س) به چه چیزی اشاره می‌کنند. در شرایطی که سر بریده‌ی امام حسین(ع) بالای نیزه است، به اینکه چهره‌ی دختران پیامبر(ص) دیده شده است اشاره می‌کنند؛ و این درد بزرگ ایشان است). ای یزید! تصور می‌کنی با اسارت گرفتن، عرصه را بر ما تنگ کرده‌ای؟ گمان می‌کنی تو بُردی و ما شکست خوردیم؟ اوضاع را به کام می‌بینی؟ خود را پیروز و قدرت و حکومت را به قوام و دوام می‌بینی؟ نه؛ یزید آهسته‌تر.

سپس رو کردند به آسمان و فرمودند: خدا با ماست و ما از اوییم و از او استمداد می‌طلبیم. خدا بر شماست و شما با خدا در ستیز و دشمن‌ هستید. هرچند اسیر و غریبیم ولی پشتوانه‌ای محکم داریم. سپس این آیه را تلاوت کردند: «ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اسأتم فلها» یعنی هر کسی خوبی کرد، نتیجه‌ی خوبی‌اش را می‌بیند و هر کسی هم بدی کرد نتیجه‌ی بدی به خودش برمی‌گردد. ای یزید جز پوست خود را نشکافتی و جز گوشت خود را پاره‌پاره نکردی (یعنی هرچه کردی با خودت کردی). نکته‌ی جالب سخنرانی حضرت زینب(س) این است که در قسمت‌های مختلف صحبتشان، از آیات قرآن استفاده می‌کنند. چرا یزید در مقابل صحبت‌های حضرت زینب(س) نتوانست بهانه‌ای بیاورد؟ چون ایشان استناد به آیات قرآن می‌کردند.

من و شما امروز متأسفانه از قرآن و منطق قرآن فاصله گرفته‌ایم و نمی‌توانیم این‌گونه به قرآن استناد کنیم. ما نهایتاً قرآن‌خوان هستیم اما قرآن‌دانی که با آیات قرآن در هر عصری دهان دشمن را ببندد، نیستیم.

تذکراتی از امام حسن(ع) درباره‌ی قرآن

چند روایت از امام حسن مجتبی(ع) داریم که در ارتباط با قرآن به ما تکلیف وارد کرده‌اند. امام حسن(ع) وقتی بعد از امیرالمؤمنین(ع) به خلافت رسیدند، در منبر خطبه‌ای خواندند. بعد از حمد و ثنای خداوند، خطبه‌ی خلافت را ایراد کردند. فرمودند: مردم! ما حزب پیروز خداییم، نزدیک‌ترین خاندان به پیامبریم، اهل‌بیت پاکیزه‌ی او هستیم و یکی از دو ثقل امانتی هستیم که پیامبر(ص) در میان امت خود به یادگار گذاشت، یکی ماییم و آن دیگری کتاب خداست که در آن بیان هر چیزی است و از پیش روی آن و پشت سر آن، باطل به سوی آن راه پیدا نمی‌کند (حق با قرآن است و پیامبر(ص)، ما و قرآن را برای شما به امانت قرار داد).

در ادامه در خطبه‌ی امام حسن(ع) این موارد ذکر شده است:

– امام حسن(ع) و هدایت قرآنی

فرمودند: در این دنیا جز این قرآن نمانده است (کتاب‌های آسمانی دیگر تحریف شده‌اند و کتاب دیگری قرار نیست بیاید) پس آن را امام (پیشوای) خود قرار دهید تا شما را هدایت و راهنمایی کند. سزاوارترین مردم به قرآن کسی است که به آن عمل کند هرچند آن را حفظ نکرده باشد (یعنی عمل به قرآن، از حفظ و تلاوت ظاهری آن بالاتر است) و دورترین فرد نسبت به قرآن کسی است که به آن عمل نکند هرچند آن را بخواند و قاری آن باشد.

– امام حسن(ع) و قرآن در قیامت

فرمودند: این قرآن در روز قیامت در حالی که راهبر است، می‌آید و مردمی که حلال قرآن را حلال و حرام آن را حرام گرفته‌اند و به منشأ قرآن (یعنی خدا و پیامبر و ائمه‌ی اطهار و احکام قرآن) ایمان آورده‌اند، به بهشت رهنمود می‌شوند؛ و مردمی که حدود و احکامش را ضایع کرده‌اند و حرام‌هایش را روا شمرده‌اند را به آتش می‌اندازد.

– امام حسن(ع) و این نکته که قرآن شفای سینه‌‌هاست

فرمودند: این قرآن، چراغ‌های نور و شفای سینه‌های شماست پس باید سالک (کسی که می‌خواهد با انسانیت زندگی کند و به خدا برسد) در نور آن، راه بپیماید و با این ویژگی دل خود را لگام زند (اختیار نفس و دلش را به دست آورد) زیرا این اندیشیدن، حیات دل بیناست همان‌گونه که آدمی در تاریکی‌ها با نور روشنایی می‌گیرد، سالک در طول زندگی از چراغ نورانی قرآن که در قلبش روشن شده است، راه به سمت خدا را پیدا می‌کند.

امروزه آدم‌هایی که ویژگی‌های هادی (هدایت‌کننده) کامل در آن‌ها باشد، بسیار اندک هستند. امروزه باید هرکسی به سراغ قرآن برود، قرآن را بشناسد و چراغ هدایت قرآن را در دل خود روشن کند و با نور قرآن حرکت کند.

– امام حسن(ع) و اینکه قرآن وسیله‌ی محاسبه و حجت خداست

کسی نزد امام حسن(ع) آمد و گفت: آقاجان! من را اندرزی بدهید. امام فرمودند: با نعمت‌های خداوندی خود را باز دارید و از اندرزها سود ببرید که خداوند برای پناه‌جویی کافی است و برای یاوری کفایت می‌کند. خدا هر بی‌پناهی را بهترین پناه است. هر بی‌یاوری را خدا بهترین دستگیر است و قرآن حجت و طرف محاسبه‌ای تمام است و بهشت برای ثواب‌کاران است. آن حجتی که خدا با آن با شما روز قیامت محاجّه خواهد کرد، قرآن است. آن کتابی که خدا روز قیامت نامه‌ی عمل شما را با آن محاسبه خواهد کرد، قرآن است. دلیل محکم خدا در روز قیامت، قرآن است.

– امام حسن(ع) و شرط تمسک به قرآن.

حدیث طولانی است و من قسمتی از آن را می‌گویم. امام فرمودند: یقین داشته باشید تا ویژگی‌های هدایت را نشناسید، تقوا نخواهید داشت (اول باید ویژگی‌های هدایت را بشناسید، یک آدم هدایت شده با نور قرآن، چه علامت‌هایی دارد)؛ و تا آن‌هایی را که قرآن را پشت سر انداختند، نشناسید به پیمان قرآن نمی‌توانید تمسک بجویید و گمراه می‌شوید؛ و تا تحریف‌کنندگان قرآن را نشناسید آن را چنان که باید و حق تلاوت قرآن است نخواهید توانست تلاوت کنید. پس وقتی این‌ها را شناختید، بدعت‌ها را هم خواهید شناخت و افتراها بر خدا و تحریف‌ها را خواهید دید سپس پی می‌برید آنانی که سقوط کردند چگونه سقوط کردند و آنانی که راه پیدا کردند چگونه راه پیدا کردند.

– امام حسن(ع) و مقابله با تحریف قرآن

فرمودند: تفسیر به رأی حرام است (هیچ کسی حق ندارد آیه‌ی قرآن را به میل و استنباط خود تفسیر کند بلکه باید تحقیق و مطالعه کند و تفسیر قرآن را از بیان ائمه دریابد). هرکسی درباره‌ی قرآن با رأی خود سخن بگوید حتی اگر به حق سخن بگوید، باز هم گناه کرده است (یعنی به جای اینکه از قول ائمه تفسیر کند، از قول خود بگوید حتی اگر درست باشد).

– امام حسن و تلاوت قرآن

فرمودند: هر کسی قرآن بخواند، یک دعای مستجاب از خدا طلب دارد دیر یا زود (یعنی هر کسی یک ختم قرآن کند). هر کسی هنگام صبح سه آیه‌ی آخر سوره‌ی حشر را بخواند و آن روز بمیرد، مهر شهید به نامه‌ی عملش می‌زنند، اگر شب بخواند و بخوابد و بمیرد، نامه‌ی عملش مهر شهید می‌خورد.

حضرت زینب(س) در هر جا سخنرانی می‌کردند و همین‌طور امام سجاد(ع) و همه‌ی ائمه(ع)، استناد به قرآن می‌کردند.

ذکر مصیبت

این روزها هنوز در شام غلغله است. یزید ملعون امام سجاد(ع) را خواست و به قاصد گفت که عرض کند: تنها بیایند و عمه‌شان را نبرند. امام رفتند. یزید گفت هرچه می‌خواهی از من بخواه. امام فرمودند: آن چند تکه از اموال ما که غارت کردی به ما برگردان، از جمله پیراهن پدرم.

(خانم مالک می‌گفتند این پیراهن سابقه‌دار است. تن حضرت ابراهیم(ع) بود در آتش و همین‌طور در جاهای مختلف بر تن‌های دیگر بود و بر این پیراهن، اسم اعظم خدا نوشته شده بود. به همین خاطر بود که وقتی از این پهلوی امام حسین(ع) به آن پهلو نیزه فرو کردند، امام حسین(ع) شهید نشدند، تیر سه شعبه بر قلبشان خورد اما امام حسین(ع) شهید نشدند، آن‌قدر به ایشان تیر خورده بود که سینه‌ی امام(ع) مثل پشت خارپشت شده بود اما در نهایت برای کشتن امام سرشان را جدا کردند.)

یزید به امام سجاد(ع) گفت: هرچه می‌خواهید از اموال خودم می‌دهم. امام فرمودند: ما نیازی به اموال شما نداریم همین چند تکه‌ی خاص را می‌خواهیم به ما برگردانند. یزید اعلام کرد و آن‌ها را برگرداندند. یزید گفت مخیر هستید بین ماندن در شام و رفتن به مدینه. امام فرمودند: به مدینه می‌رویم. یزید گفت: چیزی نمی‌خواهید؟ امام فرمودند: اگر قصدت این است که من را هم بکشی، یک امینی را قرار بده تا زن و بچه را به مدینه ببرند. یزید گفت نه قرارم بر این نیست که تو را بکشم. دیگر چه می‌خواهی؟ امام فرمود: سر پدرم را می‌خواهم. یزید گفت: سر پدرت را هرگز نمی‌دهم.

(آن‌هایی که معتقدند سر امام حسین(ع) در اربعین به دست امام سجاد(ع) به کربلا آمده و دفن شده است، معتقدند که به اعجاز امامت امام سجاد(ع) سر به دست ایشان آمده و دفن شده وگرنه آن ملعون سر امام حسین(ع) را نداد. می‌نویسند بعده‌ها سر را به مصر فرستاده پیش پادشاه مصر. در مصر مرقدی هست به نام رأس‌الحسین(ع) که مردم هم خیلی به آن معتقدند.)

سپس یزید گفت من پشیمانم (البته که به دروغ می‌گفت)، بگو چه کنم که خدا من را ببخشد؟ امام فرمودند: نماز غفیله بخوان (که یزید نتوانست هیچ‌وقت بخواند) همچنین امام فرمودند: سقاخانه بساز، مردم آب بخوردند زیرا پدرم و شهدای کربلا را بدجور تشنه کشتی.

(در بسیاری از کتاب‌ها نوشته‌اند که سقاخانه را ساخت و وقتی معلم پسرانش رفت اولین آب بخورد، این صدا آمد: این ندا از عالم بالا رسید مزد آب این است لعنت بر یزید).

امام سجاد(ع) برگشتند و حضرت زینب(س) پرسیدند یزید با شما چه کار داشت که تو را تنها برد. امام تعریف کردند و حضرت زینب(س) پرسیدند: شما او را راهنمایی به توبه کردید؟ امام فرمودند: چه کنم؟ من امام هستم اما او چنان راهی را رفته که موفق به توبه نخواهد شد.

شاید همین شب‌ها باشد در خرابه‌ی شام وقتی که حضرت سکینه(س) فرمودند که چهار، پنج روز از اقامت ما در خرابه گذشته بود که من شب خواب دیدم هودجی آمد که حضرت آدم(ع)، حضرت ابراهیم(ع)، موسی(ع)، عیسی(ع) و رسول اکرم(ص) در آن بودند و پیاده شدند و به سوی من آمدند. همراه آن‌ها پنج هودج دیگر بود که از یکی حوا(س)، از یکی آسیه(س) از یکی مریم(س) و از یکی خدیجه(س) و از یکی بانوی پنجمی پیاده شدند. بانوی پنجم دستش روی سرش بود و افتان و خیزان به سوی من می‌آمد. گفتم شما چه کسی هستید؟ فرمودند جده‌ات فاطمه‌ی زهرا. با خودم گفتم تمام مصیبت‌هایی که کشیدیم، الآن همه را برای مادربزرگم می‌گویم و درد دل می‌کنم. پس گفتم: ای مادر! به خدا حق ما را انکار کردند، جمعیت ما را پراکنده کردند، حریم ما را مباح دانستند، پدرم را شهید کردند، دانه‌دانه توضیح دادم که هرکدام از شهدا را این‌طور کشتند. جده‌ام منقلب شدند و فرمودند: سکینه! بیش از این نگو، جگر مرا سوزاندی، بند دلم را پاره کردی. سپس از زیر عبایشان پیراهن پدرم را بیرون آوردند در حالی که غرق در خون و پاره‌پاره بود. فرمودند: سکینه جان! این پیراهن را از روی سینه‌ام جدا نمی‌کنم، روی سینه‌ی من است تا روز قیامت که وارد محشر بشوم، خون‌خواهی حسینم و یارانش را بکنم، شفاعت محبانش را بکنم و انتقام از قاتلانش را بگیرم.

دعا برای بیماران

مرحوم سید بن طاووس در «المجتنی» ص ۱۹ می‌نویسد: هرگاه خواستی دعایی برای یک بیمار بخوانی، چنین بگو:

«اَللَّهُمَّ إِنَّكَ قُلْتَ فِي كِتَابِكَ الْمُنْزَلِ عَلَى نَبِيِّكَ الْمُرْسَلِ وَ مٰا أَصٰابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اِجْعَلْ هَذَا اَلْمَرَضَ مِنَ الْكَثِيرِ الَّذِي تَعْفُوَ عَنْهُ وَ تُبْرِئُ مِنْهُ اُسْكُنْ أَيُّهَا الْوَجَعُ وَ ارْتَحِلِ السَّاعَةَ عَنْ هَذَا الْعَبْدِ الضَّعِيفِ سَكَّنْتُكَ وَ رَحَّلْتُكَ بِالَّذِي سَكَنَ لَهُ مَا فِي اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ هُوَ السَّمِيعُ اَلْعَلِيمُ».

اگر آن بیمار، با یک بار خواندن، شفا نیافت، آن را تکرار کن تا شفا یابد. این دعا بسیار مجرب است.