حل مشکلات با بودن در مجاورت اهلبیت(ع)
تحولات شام و خروج اهلبیت(ع) از شهر شام
مبارزهی دائمی «عقل» و «نفس» در کربلای دل
درسی که از صبر حضرت زینب(س) و امام زینالعابدین(ع) باید بگیریم و به مسئولیتهایمان عمل کنیم
اهمیت بحث «تبلیغ» و نکات یک تبلیغ درست
حل مشکلات با بودن در مجاورت اهلبیت(ع)
معمولاً اکثر روضههایی که برگزار میکنیم، نذرهایی است که مردم به جهت برآورده شدن حوائجشان، برای امام حسین(ع) و ائمهی اطهار(ع) کردهاند؛ که مثلاً یک دهه روضه در خانههایشان برگزار کنند. توسل گرفتن به اهلبیت(ع) یعنی در واقع خود را زیر سایهی اهلبیت(ع) قرار دادن؛ و اگر کسی زیر چتر و سایهی امام حسین(ع) قرار بگیرد و از ایشان چیزی نگیرد، خیلی باید تنبل و خاسر و زیانکار باشد. اگر کسی زیر سایهی بزرگواری قرار میگیرد و درب خانهی بزرگی مینشیند و دَر میزند حتماً تقاضایی دارد و تقاضایش را مطرح میکند و آن بزرگ، بزرگواری میکند و برای اهدای آن تقاضا به او عنایت و کمک میکند.
در کتابهای قدیمی خواندهام که عضد الدوله کاتبی داشت. روزی دید که او زیر سایهی دیوار خانهاش نشسته است. از او پرسید برای چه اینجا نشستی؟ گفت: میخواهم که زیر سایهی بزرگی نشسته باشم. پرسید مگر مشکلی داری؟ گفت: بله مشکل و گرفتاری دارم. گفت: گرفتاریات را میگفتی تا ندیمان کمکت کنند. گفت: همین که زیر سایهی بزرگواری قرار بگیرم امیدوار هستم با همین قرار گرفتن زیر سایهی این بزرگوار، مشکلم حلوفصل شود؛ کما اینکه شد. شما را دیدم و مستقیماً مشکلم را به شما گفتم. میخواستم به ندیمانتان بگویم و آنها به شما بگویند، حالا زیر سایهی شما نشستم و خود شما در را باز کردید و من مشکلم را به شما گفتم.
حالا ما در روضهی امام حسین(ع) نشستهایم، زیر سایهی امام حسین(ع) قرار داریم لاجرم یقین بدانید که پسر فاطمة الزهرا(س) سؤال میکند که چه میخواهید و مشکلتان چیست؟ چرا آمدهاید؟ عشقتان شما را آورده، محبتتان آورده، گرفتاری دارید که آمدهاید؟
امام حسین(ع) میخواستند به کسی کمک کنند، شرط میگذاشتند که شرط من این است که من الآن مشکل تو را برطرف میکنم ولی بعد از این هر وقت مشکل داشتی بیا در خانهی من و به کس دیگری نگو و جای دیگری نرو.
یا اباعبدالله! ما تلاش کردیم در دنیا زیر سایهی دیوار شما بنشینیم. در دنیا مشکل داشتیم گفتیم یا حسین، امیدواریم موقع مردنمان هم بگوییم یا حسین، امیدواریم شب اول قبرمان، در برزخمان، در روز قیامت که سر از قبر بیرون میآوریم، صدا بزنیم حسین بن علی(ع) کجاست؟ حسین بن علی! ما عادت داشتیم که در دنیا زیر سایهتان قرار بگیریم. امیدواریم که وقتی از پل صراط میخواهیم عبور کنیم، بگوییم یا حسین. خوشحالیم که این راه را بلد شدیم و یاد گرفتیم که زیر سایهی پرچم شما قرار بگیریم.
ما یقین داریم که هرگز و هیچ روزی و هیچ یا حسین گویی دستخالی از در خانهی ایشان برنمیگردد.
این روزهای ماه صفر، به اهلبیت(ع) خیلی سخت گذشت. اگر دارند به سمت کربلا برمیگردند، وای به لحظهای که به آن گودال قتلگاه و علقمه برسند… در بعضی روایات نوشتهشده است که وقتی به کربلا رسیدند، هر کس قبری را بغل کرده بود و گریه میکرد با اینکه نمیدانست قبر چه کسی است. ناگهان صدای نالهی زنانهای از دور آمد. نگاه کردند، دیدند کنار علقمه بانویی دارد گریه میکند و خود را بر روی قبری انداخته است. نگاه کردند دیدند خانم امکلثوم(س) است که رفتهاند کنار علقمه و قبر تنها و غریب برادرشان را در آغوش کشیده و گریه میکنند و گله میکنند که تو نبودی ببینی که چگونه بچهها را زدند، نبودی ببینی که چگونه زینب(س) کتک خورد، نبودی ببینی که ما را کجاها بردند و چه اتفاقاتی برای ما افتاد و یکییکی اتفاقات را برای برادرشان گزارش میدادند.
خدا را قسم میدهم به اشک چشم دختران و نوادگان علی بن ابیطالب(ع) که این روزها از جامعهی ما رفع بلا بفرماید و آنچه خیر و صلاح برای مردم است نازل بفرماید.
این روزها به ما شیعیان خیلی سخت میگذرد. امسال قرار است اربعین امام حسین(ع) مانند تاسوعا و عاشورا غریبانه برگزار شود. ما این را شنیدهایم که قبر امام حسین(ع) در دل شیعیان امام حسین(ع) است. هر جا یک شیعهی حقیقی و صدیق باشد، آنجا کربلای ابیعبدالله(ع) است. اگر دورِ دلی که عاشق امام حسین(ع) است بگردیم، دور حرم امام حسین(ع) گشتهایم. اگر قلبی که عاشق امام حسین(ع) است را شاد کنیم، امام حسین(ع) را شاد کردهایم. اگر دلی که عاشق امام حسین(ع) است را زیارت کنیم، امام حسین(ع) را زیارت کردهایم. اگر به قلب مُحب امام حسین(ع) رسیدگی کنیم، ما نه یکبار بلکه بارها سفر کربلا کردهایم و برگشتهایم آنهم سفر مقبول. ما بلد هستیم که نسبت به امام حسین(ع) ابراز ادب و ارادت کنیم چه از راه دور و چه از راه نزدیک. یکی از ابزارهایمان همین اشکهای چشممان است که در عزای ابیعبدالله(ع) خشک نمیشوند.
شما آدمهایی را دیدهاید که برای عزیزانشان که از دنیا رفتهاند گریه میکنند. چند روز گریه میکنند؟ بعد از یکی دو هفته چشمها میسوزد و ورم میکند گاهی هم دکتر میروند. همهی عمرمان حداقل از عاشورا تا اربعین به شدت برای امام حسین(ع) گریه کردهایم و اشکمان خشک نشده است و عجیب است که این روزها بعضیها اشک بیشتری دارند.
مرحوم ابنقولویه در کتاب کامل الزیارت روایتی از امام جعفر صادق(ع) نقل میکند. امام صادق(ع) با ابابصیر نشسته بودند و ابابصیر برای آن جناب سخن میگفتند. در این هنگام یکی از فرزندان و وابستگان امام حسین(ع) داخل شد. امام(ع) به او فرمودند: بارکالله و او را به سینه خود چسباندند و او را بوسیدند و فرمودند: خدا ذلیل کند کسانی را که شما را ذلیل کردند و انتقام بکشد از آنان که به شما ظلم کردند و خوار کند افرادی را که شما را خوار کردند و لعنت کند اشخاصی را که شما را میکشند و خداوند ولی و حافظ و ناصر شما باشد، زنان و انبیا و صدیقین و شهدا و فرشتگان آسمان بسیار بر مصیبت جد شما گریستند.
سپس آن حضرت گریستند و فرمودند: ای ابابصیر هرگاه به بچههای حضرت حسین(ع) مینگرم، بهواسطهی مصیبت و ظلمی که به پدرشان و خودشان شده است، حالتی به من دست میدهد که قابل کنترل نیست و نمیتوانم خودم را نگه دارم.
امام فرمودند: ای ابابصیر! فاطمه(س) بر آن حضرت گریست و ضجّه زد و به دنبال آن، جهنّم فریادی کشید و جیغی زد که فرشتگان حافظ و نگهبان بر آن، صدای گریهی دوزخ را شنیدند و سریع آماده شدند آن را کنترل کنند زیرا خوف آن بود که از درون دوزخ، آتش زبانه کشد یا دود آن بیرون رود و اهل زمین را بسوزاند. لذا مادامی که دوزخ گریان و نالان است فرشتگان حافظ آن را مهار میکنند و به جهت خوف و هراسی که بر اهل زمین دارند آن را محافظت میکنند و درهای آن را محکم بستهاند ولی در عین حال، دوزخ ساکت و آرام نمیشود مگر صدای فاطمه(س) آرام گردد.
ای ابابصیر! دریاها نزدیک بود شکاف بردارد در نتیجه برخی در بعضی دیگر داخل شوند و قطرهای از آب دریاها نیست مگر آنکه فرشتهای بر آن موکّل است لذا هرگاه فرشتهی موکّل، بانگ دریا و خروش آن را بشنود، با زدن بالش، خروش و طغیان را خاموش و ساکت میکند و آنها را حبس و نگاه میدارد تا بر یکدیگر داخل و وارد نشوند و این نیست مگر به خاطر خوف و هراس بر دنیا و آنچه در آن و کسانی که بر روی زمین میباشند و پیوسته فرشتگان از روی شفقت و ترحّم بهواسطهی گریستن دریاها، میگریند و خدا را میخوانند و به جانبش تضرّع و زاری مینمایند و اهل عرش و اطراف آن نیز جملگی در تضرّع و ناله میباشند. صداهای فرشتگان بلند است که به خاطر خوف و هراس بر اهل زمین همواره حقتعالی را تقدیس و تنزیه مینمایند و اگر احیاناً صدای آنها به زمین برسد، همهی اهل زمین جان خواهند داد، کوهها قطعهقطعه میشوند و زمین اهلش را میلرزاند.
ابابصیر گفت: فدایت شوم این چیز بزرگی است. امام فرمودند: ابابصیر بزرگتر از این هم هست ولیکن قدرت شنوایی ندارید.
من یقین دارم تنها نقطهی امنی که بتوانیم به آن پناه بگیریم، زیر چتر امام حسین(ع) و ائمهی اطهار(ع) است؛ وگرنه نمیتوانیم به سلامت عبور کنیم. بسیاری از مردم دنیا هر چه خواستند، از امام حسین(ع) گرفتند. بعضیها خوشتوسل هستند. کسی که از امام حسین(ع) خرجی بگیرد، خرج یک روزش نمیشود بلکه الی الابد او را سامان میدهد. بعضیها بدتوسل هستند یعنی اول همهجا میروند و بعد سراغ اهلبیت(ع) میآیند!
حاج محسن ضرابی خیلی به کربلا میرفت و اکثراً هم پیاده میرفت. در سفرهایی که میرفت خرج میکرد، مهمانی میداد، شام و غذا میداد، کرایهی سفر اطرافیان را میداد و در سفر سخاوتمندی میکرد. میگوید در یکی از سفرها به خودم آمدم دیدم که هر چه پول داشتم همه را خرج کردهام و اگر بخواهم با صاحبخانه تسویهحساب کنم، پول ندارم. رفتم حرم ابیعبدالله(ع) و بالای سر امام حسین(ع) دو رکعت نماز خواندم. نمازم که تمام شد به زبان ساده گفتم حسین جان پول ندارم به هیچ کس هم غیر از شما نمیتوانم بگویم زیرا تا اینجای زندگیام از وقتی شما را شناختم عادت نکردم مشکلات زندگیام را پیش دیگران تعریف کنم. الآن هم میدانید که پول ندارم. از حرم بیرون آمدم و به حرم حضرت اباالفضل(ع) رفتم و زیارت کردم. بعد از زیارت و نماز زیارت، وارد بازار شدم و به طرف خانهای که کرایه کرده بودم، رفتم. وسط راه دیدم جیبم خیلی سنگین است. داخل جیبم دست کردم و یک دسته دُرشت اسکناس از جیبم درآوردم. یقین کردم که عنایت امام حسین(ع) است. با همان پول تسویهحساب خانهام را کردم و با همان پول خانه خریدم و با همان پول مکه رفتم و با همان پول یکییکی بچههایم را سروسامان دادم. از آن پول هنوز مقداری مانده بود که موقع مرگش به پسرش داد. (مکهای که با پول امام حسین(ع) بروی چگونه مکهای است؟ آن زندگی که با پول امام حسین(ع) سامان بدهی، چگونه میشود؟ آیا این زندگی برکتش با مرگ ما تمام میشود؟)
همین آقا خانمش بچهای به دنیا آورد. وقتی به بیمارستان رفت، دید پاهایش برعکس است پنجهاش داخل است و پاشنهاش بیرون است. هیچ نگفت. به خانه رفت و دو رکعت نماز خواند و متوسل به فاطمة الزهرا(س) شد. نقل میکند که: عرض کردم مادر جان از احوال من خبردارید و میدانید که گذشتهی من چگونه سپری شده است ولی اکنون چند سالی است که من نوکر پسر شما، امام حسین(ع) شدهام و همه من را خادم امام حسین(ع) میشناسند. من گله ندارم که خدا به من بچهای اینجوری داده، شاکر هم هستم اما میترسم دشمنانم نوکر شما را شماتت کنند و بگویند که فلانی که این گونه برای امام حسین(ع) یقه چاک میکند چه بچهای به او دادند! این را طاقت ندارم. همینجور که میگفتم و گریه میکردم، خوابم بُرد. در خواب صدیقهی طاهره(س) را دیدم و به من فرمودند برو خدا دخترت را شفا داد تا دشمنان حسین، دوست حسین(ع) را شماتت نکنند. رفتم بیمارستان. بچه را خواستم و قنداق را باز کردم. دیدم بچه صحیح و سالم است. تمام پرستاران بیمارستان گریه کردند که این بچهی شما نیست و تمام بچهها را باز کردند و فهمیدند که او بچهی خودم است. گفتم من نوکر امام حسین(ع) هستم و دستم را به دامن مادر امام حسین(ع) زدم.
تحولات شام و خروج اهلبیت(ع) از شهر شام
در دههی اربعین قرار گرفتهایم. این روزها بحث در مورد کاروان امام حسین(ع) است. خیلیها سؤال میکنند که این کاروان چند روز شام بود و چگونه حرکت کرد و به کدام سو رفت؟ بعضیها معتقد هستند که اقامت اهلبیت ابیعبدالله الحسین(ع) در شام 7 روز بوده است و بعد از شهادت حضرت رقیه در 5 صفر، 7 صفر شام را به سمت مدینه ترک کردند. بعضی دیگر از مورخین که تحقیق کردند حتی سید بن طاووس که از محققین بنام شیعه است، معتقد هستند که اهلبیت عصمت و طهارت(ع) یک ماه در شام اقامت کردند و تقریباً این یک ماه را در خرابهی شام به شکل زندانی بودند. به سخن امام زینالعابدین(ع) استدلال میکنند که وقتی ما از شام خارج میشدیم، بر اثر تابش آفتاب پوست صورت زنها و دختران ما کندهشده بود و همهی بدنها به بیماری پوستی مبتلا شده بودند. این عده که روی یک ماه صحبت میکنند، تعدادشان کم نیست. در کتابها میخوانیم که خانم حضرت زینب(س) یک هفته در شام مجلس روضه برقرار کردند پس بیش از یک هفته در شام باید مانده باشند.
آن عدهای که میگویند 7 الی 10 روز اهلبیت(ع) در شام ماندند و بعد حرکت کردند، این گونه استدلال میکنند:
امام سجاد(ع) فرمودند: نگهبانان خرابهی شام، غلامان زنگی سیاه بودند که زبان ما را نمیفهمیدند.
غروب آن شبی که حضرت رقیه(س) در خرابهی شام از دنیا رفت، به هم میگفتند امشب، شب آخرشان است مأموریت آمده که نیمهشب سقف خرابه را بر سرشان خراب کنیم. یزید قصد نداشت احدی از اسرا را باقی بگذارد که خبر کربلا نشر پیدا بکند، همان جور که قصد نداشت بدن امام حسین(ع) را باقی بگذارد؛ اما بر اثر اتفاقاتی که افتاد و اعتراضاتی که صورت گرفت، امکان کشتن اهلبیت(ع) را از دست داد.
در روایات میخوانیم وقتی از شام بیرونشان کرد، بین راه مدینه، سرباز فرستاد تا اهلبیت(ع) را بکشند که امام زینالعابدین(ع) جلوی آنها را گرفتند و فرمودند: من تا شام مأمور به صبر بودم با بیرون آمدن از شام دیگر مأمور به صبر نیستم. یا برمیگردید یا دیّاری از شما باقی نخواهد ماند. من دیگر آن زینالعابدین بیمار نیستم. بنا بر مصلحتی قرار بود تا آنجا تحمل کنم.
یزید نه میتوانست آنها را بکشد؛ چون فرصت را از دست داده بود و نه میتوانست آنها را نگه دارد؛ زیرا اعتراضات تا حرم یزید هم رفته بود.
فاطمه دختر امام حسین(ع) میفرمایند بر زنان بنیامیه وارد شدم. هیچ زن سفیانی را ندیدم که صورت خراشیده نباشد و مو پریشان نکرده باشد و بر سینهی خودش برای پدرم نکوبد. دیدم تمامی زنان سفیانی به عزای حسین بن علی(ع) مشغول هستند.
یزید کاری باید میکرد. با اطرافیان و مشاورانش مشورت کرد که با این اسرا چه کار کند؟ آیا یک آزادی نسبی بدهد و آنها در شام بمانند؟ گفتند این کار را نکن زبان خواهرش زینب(س) دودمان تو را به باد خواهد داد. آنها را برگردان به سمت مدینه. اگر شد در بین راه آنها را از بین ببر و اگر نشد از شام هر طور شده خارجشان کن.
من خودم در این سالها که تحقیق کردم به این نتیجه رسیدم که کمتر از یک ماه و بیشتر از ده روز اهلبیت عصمت و طهارت(ع) در خرابهی شام به اسیری ماندند و بعد از آن، آنها را به مدینه حرکت دادند و به اسناد صحیح به این نتیجه رسیدم که بسیار بعید است که در اربعین اول اهلبیت(ع) به کربلا آمده باشند مگر معجزهوار این امر صورت گرفته و اهلبیت(ع) توانسته باشند به کربلا برگردند و امام حسین(ع) را در اربعین اول زیارت کرده باشند.
مبارزهی دائمی «عقل» و «نفس» در کربلای دل
ادامهی بحث روزهای قبل: گفتیم خداوند انسان را مسئول آفریده و ما اجرای این مسئولیت را بیش از همه در واقعهی کربلا و بعد از آن، در حرکت اسرای کربلا میبینیم.
من اینجا از همهی مستمعین بزرگوار خواهشی دارم: اینکه یک زمانی بگذاریم و در رابطه با کربلای امام حسین(ع)، مطالعه و تحقیقی بکنیم تا اگر جایی سؤالی از ما کردند، به عنوان یک محب و یک معتقد، بتوانیم جواب متقن بدهیم. در رابطه با زیارتنامههای امام حسین(ع) تحقیقی بکنیم. هزاران کتاب در رابطه با امام حسین(ع) و کربلای ایشان نوشتهشده است. صدها تفسیر در رابطه با زیارتنامهی ایشان نوشتهشده است بیانصافی است که ما از کنار همهی اینها عبور کنیم و به یک صفحه از اینها نگاه نکنیم و ادعا کنیم که ما شیعهی امام حسین(ع) هستیم! آنهایی که به تحقیق به امام حسین(ع) رسیدند، در زندگیشان آدمهای بزرگی شدند و نتایج بزرگی هم گرفتند.
خدا رحمت کند حاجآقا دولابی را. بارها این سخن را میگفتند که: کربلا قلب شیعهی امام حسین(ع) است؛ همانقدر که شما عاشق زیارت کربلای امام حسین(ع) هستید همانقدر هم باید عاشق خستگیناپذیری باشید که قلبتان را از هر خللی پاک کنید.
مثالی میزنم. اگر وارد حرم امام حسین(ع) شدید، ببینید که یک گوشه دستمال افتاده، جایی چیزی روی زمین ریخته، آنطرف لنگه کفش کسی افتاده، جایی قرآن خواندهاند و قرآن روی زمین است آیا از کنار همهی اینها رد میشوید و به سمت حرم میروید؟ نه؛ ادب میگوید خم شوید و دستمال را بردارید، آن چیزی که روی زمین ریخته را بردارید، آن قرآن را از روی زمین بردارید. ادب نشان دهید سپس بروید و زیارت کنید.
کربلا قلب شیعه است. شیعه همانقدر که مشتاق زیارت کربلاست، همانقدر دور قلب خودش میگردد و مراقبت از قلب خودش میکند تا آنچه ناشایسته است گوشهای از قلبش را آلوده نکرده باشد. امام حسین(ع) عقل شیعه است، کربلا قلب شیعه است. همان طور که یک انسان بالغ به مدد عقلش زندگی میکند. اگر قرآن بلد نیست یاد میگیرد. اگر پیامبر نمیشناسد، اگر امام نمیشناسد، یاد میگیرد و میشناسد. عقل، پیامبرِ همراه هر انسانی است و از این پیامبر همراه دائمی، اطاعت میکند. یک شیعه از امام حسین(ع) اینجوری پیروی میکند. انسان اگر عقل نداشته باشد، تکلیفی ندارد و دیوانه است، نه بهشت دارد و نه جهنم دارد.
یک شیعه اگر بدون امام حسین(ع) بخواهد زندگی کند، هیچچیز ندارد. اگر مدام نماز بخواند، مانند نماز یک دیوانه است ثواب ندارد. اگر مدام روزه بگیرد مانند روزهی یک دیوانه است. چاشنی همهی اینها محبت امام حسین(ع) است. نفس یک انسان و یک شیعه، شمر اوست. شمر، آمِر به بدیها و زشتیهاست و افسارگسیخته است. بعضی از زشتیها هستند که آدم اگر یکی از آنها را انجام دهد، آنقدر اثر منفی دارد که آدم تا آخر بدیها میرود. بعضی از خوبیها اثرشان آنقدر مثبت است که اگر یکی از آنها را انجام دهد، تا آخر آن خوبی میرود. یکی از این خوبیها که این حالت را دارد، ادب در برابر بزرگان است.
وقتی امام حسین(ع) به حر گفت مادرت به عزایت بنشیند، حُر گفت نام مادر من را هر کس میبرد جوابش را میدادم اما مادر تو بانویی است که من جرئت نمیکنم نامش را ببرم. این ادب، حُر را آورد کربلا و روز عاشورا او را جزو اولین شهدای کربلای امام حسین(ع) کرد و وجود حُر را کیمیا کرد. در طول تاریخ این آدم خیلیها را طلا کرده است. بیادبی شمر، کار دست او داد، بیادبی عبیدالله زیاد کار دست او داد.
امام سجاد(ع) فرمودند: یک تیر هزار شعبه به قلب پدرم زدند. وقتی نامهای برای پدرم آورده بودند که اول آن نامه که معمول و رسم همهی مسلمانهاست سلام نکرده بودند. نوشته بودند امیرالمؤمنین معاویه دستور داده یا تسلیم شوید یا سرت را بِبُریم و سر بریدهات را ببریم. آن تیر هزار شعبه، آن بیادبی بود که به جانب پدرم سلام نکرده بودند یعنی پدرم را مسلمان ندانستند.
این بیحرمتیها کار را به آنجایی رساند که وقتی آن ملعون رفت داخل گودال قتلگاه، آنقدر بیحرمتی و بیادبی کرد! تا کجای پلشتی میخواست سقوط کند؟!
مرحوم دولابی میگفتند: آخر شب بنشین حساب کن که در کربلای وجود تو، در نبرد نفس و عقل، آیا عقلت پیروز شده؟ پس حسین(ع) بر تو حاکم است یا نفست پیروز شده؟ پس شمر بر تو حاکم است.
اگر امروز هر کاری دلت خواست کردی و هر چه خواستی گفتی، غیبت کردی، افترا زدی، سر مردم کلاه گذاشتی، قسم دروغ گفتی و… شمرِ نفست بر حسینِ عقلت غلبه کرده و در جنگ بین نفس و عقل در کربلای قلب تو، شمر پیروز شده است. اگر نگاه کردی دیدی بدی پیش آمد و عقلت نهیب زد و کمک کرد، وجدان بیدارت هدایتت کرد، نفس کُشی و مبارزه کردی، ریاضت کشیدی و از خدا ترسیدی، حق را از نظر دور نداشتی، الحمدلله رب العالمین عقلت بر شمر وجودت غلبه کرده و تو اینجا حسینی هستی و از مددهای غیبی امام حسین(ع) بهره بردهای.
امام حسن عسکری(ع) روایت زیبایی از پیامبر(ص) دارند و فرمودهاند: از نفّاثات و خواطر شیطانی یکی این است که شما گمان کنید بعد از قرآنی که از آسمان نازل شده است، عبادتی شافیتر و راهنماتر و هدایتکنندهتر از ذکر اهلبیت عصمت و طهارت(ع) و از صلوات فرستادن بر آنها وجود داشته باشد و اگر فکر میکنید دارد، این از خواطر شیطان است. (قرآن کتاب آسمانی جای خود، بعد از قرآن مجید برای دلهای بیمار و برای قلبهای مشکلدار مریض، شفابخشتر از ذکر اهلبیت و درود و صلوات فرستادن وجود ندارد.) خداوند ذکر ما اهلبیت(ع) را شفای سینههای شما و محوکنندهی گناهان شما و پاککننده از عیوب و مضاعف کنندهی حسنات برای شما قرار داده است.
درسی که از صبر حضرت زینب(س) و امام زینالعابدین(ع) باید بگیریم و به مسئولیتهایمان عمل کنیم
ما چارهای نداریم جز اینکه چنگ بزنیم به دامان این عزیزان بزرگوار. اینها را مقدمه گفتم تا وارد بحث امروزمان شوم. از روز اول محرم با این کاروان همراه شدیم. دو چیز به همین زودی به ثمر نشست و این درس مهمی است که ما باید بگیریم و به مسئولیتهایمان از این دو طریق جامهی عمل بپوشانیم:
یکی صبر حضرت زینب(س) و امام زینالعابدین(ع) و اهلبیت عصمت و طهارت(ع) است؛ آنچه دیدند و کشیدند و تحمل کردند.
امام صادق(ع) به ابابصیر فرمودند: ابابصیر! انسان آزاد است بر همهی احوال خود آزاد است. اگر بر او مصیبتها بیاید، صبر میکند. اگر زیر سنگ مصیبتها کوبیده شود، نخواهد شکست و خرد نمیشود. اگر اسیرش کنند، مقهور نخواهد شد. آنچنان صبوری خواهد کرد که سختیها را به آسانی بدل میکند؛ مانند حضرت یوسف(ع). حضرت یوسف(ع) اسیر شد ولی مقهور نشد. به تاریکی چاه گرفتار شد اما این تاریکی چاه به او ضرر نرساند. به ترفندهای زلیخا گرفتار شد اما گریخت و به خدا پناه بُرد. امام فرمودند: صبر، انسان مملوک را مالک میکند وقتی انسان در زندگی صبر را پیشه کرد و بر مسیر صبر حرکت کرد، به حکومت خواهد رسید مانند یوسف(ع). او صبر پیشه کرد خدا 1. از چاه خارجش کرد. 2. از زندان خارجش کرد. 3. یوسف(ع) که بندهی عزیز مصر بود بر اثر صبر به جایی رسد که عزیز مصر مملوک شد و یوسف مالک شد. (اگر همان روز یوسف(ع) در آن اتاقهای دربسته اسیر شهوات و غرایز زلیخا میشد، یوسفی مطرح نبود. یک زمانی یوسف(ع) برده بود اما مالک شد. مملوک بود، رئیس شد بر همان کسانی که بر او حاکم بودند.) امام جعفر صادق(ع) میفرمایند: صبر تنها وسیلهای است که تمام خیرات را برای انسان به ارمغان میآورد و مقام انسان را زیر و زِبَر میکند.
حضرت زینب(س) به عنوان اسیر وارد شهر شام شدند اما آیا زمانی که بیرون میروند، به عنوان اسیر بیرون میروند؟ امام زینالعابدین(ع) به عنوان اسیر وارد شهر شام شدند اما آیا زمانی که از شهر شام بیرون میروند، به عنوان اسیر بیرون میرود؟
صبر اهلبیت(ع) اثر خود را گذاشت. 1. دگرگونی را در مرکز حکومت بنیامیه ایجاد کرد. ندامت و پشیمانی را در مرکز حکومت بنیامیه ایجاد کرد. 2. تبلیغ اهلبیت(ع) اثر خود را گذاشت.
اهمیت بحث «تبلیغ» و نکات یک تبلیغ درست
در ادامهی بحث مسئولیت: ما وقتی خدا را شناختیم، وقتی ذکر خدا را باید بگوییم؛ یعنی خدا را باید مطرح کنیم و خداوند تبارکوتعالی را در همهجا تبلیغ کنیم و از همان روز آن رابطهی مهم عاشقانه و محبتآمیز بین «بنده و خدا» و «خدا و بنده» بر اثر تبلیغ درست است. بر اثر اینکه عدهای طاعات خدا را تبلیغ کنند و عدهای معصیت خدا را به مردم بشناسانند و انذار بدهند و بترسانند.
مقام تبلیغ در دین ما از مقامات بسیار حائز اهمیت است. من اینجا میخواهم عرض کنم آخرین مقامی که خداوند در قرآن مجید به پیغمبر خاتمالانبیا(ص) داده است، لقب مبلّغ است. آنهم در غدیر خم «أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»[1]؛ ای رسول! تبلیغ کن آنچه را بر تو نازل کردیم که اگر نکنی دینت کامل نشده است و رسالتت را به انجام نخواهی رساند. نترس، شجاع باش؛ «الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَ كَفَىٰ بِاللَّهِ حَسِيبًا»[2].
عدهای که مأمور به تبلیغ رسالت الله هستند و از احدی در این مسیر نمیترسند، خود خدا در حسابرسیشان کفایتشان میکند. مقام تبلیغ بالا است. تبلیغ ادامه و استمرار کار انبیاست از حضرت آدم(ع) تا به امروز. نبوت دو بخش است: یکی نبوت تشریعی و یکی نبوت تبلیغی. اغلب قریب به اتفاق 124 هزار پیامبر، انبیای تبلیغی بودند. فقط پنجتن از آنها صاحب کتاب بودند. مابقی همه تبلیغ این کُتُب را کردند و همه استمرار آن انبیا و تبلیغکننده بودند. اگر نبودند این مبلغین، نبوت تشریعی انبیا استمرار پیدا نمیکرد.
امام محمدباقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) مکتب فرهنگی تشیع را تشکیل دادند. این دو امام مکتب فرهنگی تشیع را تشکیل دادند به جهت اینکه تکمیل کنند مسیر ابیعبدالله(ع) را؛ و از این جهت، اقدام امام محمدباقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) کمتر از حرکت حماسی امام حسین(ع) در کربلا نبوده است. زحماتی که امام جعفر صادق(ع) کشیدند به جهت تشکیل مکتب شیعه، کمتر از عاشورای امام حسین(ع) نبوده است.
در این مکتب چه کردند؟ هزاران شاگرد را در امر تبلیغ دین و فرهنگی که پایهاش را امام حسین(ع) در کربلا گذاشتند، تربیت کردند. این شاگردان را به اقصی نقاط دنیا فرستادند برای اینکه تبلیغ دین اسلام و فرهنگ تشیع را بکنند و تبلیغ حماسهی امام حسین(ع) بکنند. زحمت و رنج و کارشان کمتر از حرکتی که امام حسین(ع) در عاشورا کردند نبود. کما اینکه حرکت حضرت زینب(س) به عنوان یک مبلّغ کمتر نبوده است.
امر تبلیغ در دین ما آنقدر مهم است که قرآن میفرماید: اگر یک نفر را به درستی هدایت کنید گویا همهی عالم را هدایت کردهاید. اگر شما یک نفر را هدایت کنید، ثوابی که میبرید از آنچه خورشید بر آن میتابد، بیشتر و زیادتر است.
امام حسین(ع) فرمودند: اگر ببینم کارد بر گلوی مظلومی گذاشتهاند و آن طرفتر کسی مشغول صحبت کردن است تا ذهن کسی را به انحراف بکشد، من ترجیحاً به داد دومی میرسم. اینجا دارند جسم کسی را میکشند ولی آنجا عقیدهی او را میکشند.
در این زمینه ما روایت بسیار داریم. رسول اکرم(ص) فرمودند: آگاه باشید من این سخن را تکرار میکنم. هان ای مردم! نماز را به پا دارید، زکات را بپردازید، از جامعه بیرون نروید و منزوی نشوید و به فکر مردم باشید، امر به معروف و نهی از منکر کنید (نسبت به خوب و بد مردم و اطرافیانتان بیتفاوت نباشید) و بدانید که اساس امر به معروف و نهی از منکر این است که به سخن من برسید (سخن من را بفهمید و درک کنید) و آن سخن را به دیگران برسانید که اینجا حضور ندارند و آنان را به پذیرش آن سخن دعوت کنید و از مخالفت با آن سخن، آنها را بازدارید؛ و به آنها بفهمانید که نافرمانی از من، نافرمانی از خداوند است و فرمانبرداری از من، فرمانبرداری از خداوند تبارکوتعالی است.
ائمهی معصوم(ع) فرمودهاند ما دوستدار کسی هستیم که این علائم در او جمع باشد:
چنین آدمی ادعای دوستی اهلبیت(ع) را بکند، اهلبیت(ع) هم او را دوست دارند.
تبلیغ حضرت زینب(س) کار خودش را کرده است. محتوای تبلیغ چگونه باید باشد؟
از صفات خانم زینب کبرا(س)، عقیلهی بنیهاشم است. اگر مادر بزرگوارشان را کنار بگذاریم، عقلانیت هیچ بانویی را در حد خانم زینب(س) ندیدهایم. اگر تمام سخنان و منطقشان را، تمام جملاتشان در عزاداریهایشان (آنجا که احساسات انسان بر او غلبه میکند) را در یک کفه بگذاریم، هیچ کس نمیتواند یک اشکال بگیرد.
هر چه یک تبلیغ (تبلیغ نماز، روزه، حجاب، ذکر، خمس، حج، صداقت، زیارت و…) در زمینهی اعمال، رفتار و اخلاقیات مثبت، عقلانیتر باشد، پیام آن تبلیغ تأثیرگذارتر خواهد بود. کسی حق ندارد وقتی عقلش به کلام پیامبر(ص) نمیرسد تبلیغش کند. وقتی برای او کلام امام حسین(ع) تفهیم نشده، نباید آن کلام را تبلیغ کند زیرا خودش و مردم را بیچاره میکند.
رسول اکرم(ص) فرمودند: هر چه به شما گفتند قال رسولالله، باور نکنید و آن را با قرآن مقایسه کنید. من حرف غیر از قرآن (و مخالف قرآن) نمیزنم. اگر قرآن بلد نبودی با عقلت مقایسه کن، من حرف غیرعقلانی نمیزنم. با عقل رشد یافته مقایسه کن، اگر با عقل نخواند، آن را به دیوار بزن که من نگفتم. منِ پیامبر حرفی نمیزنم که از مرز قرآن و عقل بیرون برود.
پیامبر(ص) در این حدیث، در یک کفه قرآن و در کفهی دیگر عقل را گذاشتند.
بنابراین کسانی باید تبلیغ کنند که دینشناس هستند. برای همین، تبلیغ کسانی مانند حضرت زینب(س) موفق بود زیرا اسلامشناس بودند. وای به حال جامعهای که مردمش از روی بیکاری مشغول تبلیغ شوند!
کسی میتواند مبلغ دین باشد که: 1. دینشناس باشد. 2. دین را باور داشته باشد. 3. به تمام ابعاد موضوعی که میخواهد تبلیغ کند، آگاهی داشته باشد.
رسول اکرم(ص) فرمودند: هرگز دین خدا را یاری نخواهد کرد مگر کسی که به تمام جوانب آن آگاهی داشته باشد.
امام رضا(ع) فرمودند: خدا رحمت کند کسی را که امر ما را احیا کند. سؤال کردند: چگونه امر شما را احیا کنند؟ امام فرمودند: علوم ما را یاد بگیرد و به ابعاد علوم ما آگاهی پیدا کند و باور داشته باشد و سپس به دیگران بیاموزد. اگر مردم زیبایی کلام ما را بفهمند، خودبهخود به سمت ما میآیند و کسی نمیخواهد کسی رنج زیادی ببرد.
این مطلب خیلی حائز اهمیت است؛ که امام رضا(ع) به یک سلسله از اجداد بزرگوارشان رساند که امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: با جمعی از مسلمانهای خوب در مدینه نشسته بودیم. این مسلمانهای خوب از پیامبر(ص) یک درخواست کردند و عرض کردند: یا رسولالله! ای کاش تا آنجایی که میتوانستید و زور نبوتتان میرسید مردم را مجبور به پذیرش اسلام میکردید تا شمار و تعداد ما بیشتر شود و بر دشمنانمان برتری مییافتیم. حضرت فرمودند: من هرگز بدعتی در دین خدا نخواهم گذاشت. خداوند چنین دستوری به من نداده است. من در این رابطه و در رابطه با انتخاب دین بر مردم، سختگیر نخواهم بود و هیچ وقت کسی را مجبور به پذیرش دین نخواهم کرد.
در این گفتگو بودند که جبرییل نازل شد و آیهای بر پیامبر اکرم(ص) نازل کرد که خدا فرمود: ای محمد! اگر پروردگار تو میخواست تمام مردم زمین را در یک لحظه مسلمان میکرد همان جور که روز قیامت وقتی عذاب خدا را میبینند، همه رو به خدا میآورند و میگویند: خدایا! ما را به دنیا برگردان تا نشان بدهیم چگونه مؤمنی هستیم. همینطور منِ خدا در دنیا یکچیز به آنها نشان میدادم تا به اجبار همه مؤمن شوند و ایمان بیاورند. اما در چنین صورتی دیگر استحقاق بهشت و پاداش و ستایش و نوازش از جانب من را نداشتند ولی من از بندگانم خواستهام از روی اختیار و بدون اجبار ایمان بیاورند و دستورات من را عمل کنند تا از سوی من استحقاق قرب و کرامت و جاودانگی در بهشت را پیدا کنند.
حضرت زینب(س) پای سر بریده تبلیغ کردند. علمای بزرگی که ناسزا شنیدند و شکنجه شدند، یاد گرفتند. شهدای گرانقدری که بدنهایشان تکهتکه شد و بر دار کشیده شدند و سوخته شدند یاد گرفتند و تبلیغ دین کردند همراه با راستگویی و همراه با شهادت و خیرخواهی. در سورهی اعراف به پیامبر(ص) میفرماید: «به آنها بگو من مأمور هستم پیامهای پروردگارم را به شما برسانم و برای شما خیرخواه هستم، آنهم خیرخواه امین.»
شما ببینید که حضرت زینب(س) جز بعضی جاها با بعضیها، کجا درشتی در کلام کردند؟
پیامبر(ص) میفرمایند: آسان بگیرید و آرامش بدهید و مردم را نرانید. به نرمی مردم را هدایت کنید.
امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: نرمی گفتار به بند کشانندهی دل است.
رسول اکرم(ص) فرمودند: خدا لعنت کند کسی را که بسان موی سَر که پیچش دارد، سخن را پیچوتاب میدهند. بعد فرمودند: هیچ پیامبری جز برای تبلیغ مبعوث نشده است، بیگمان پیچوتاب دادن در گفتار و سخن، کاری است شیطانی. انبیا صحبتشان را راست، مستقیم، نرم، عقلایی، با شجاعت و راستی و اخلاص بیان میکردند و تأثیر هم میگذاشتند. پیچش در کلام و سخت کردن فهم و درک مسائل دینی، از گفتارهای شیطان است.
رسول اکرم(ص) فرمودند: حضرت موسی(ع) به خضر(ع) گفت: جناب خضر! من را اندرز بده. خضر(ع) گفت: ای طالب دانش! گوینده کمتر از شنونده خسته میشود پس هنگام سخن گفتن با همنشینان خود، آنان را خسته مکن. (آنقدر روی چیزی تأکید نکن که طرف را خسته کنی.)
وقتی بر روی منبر از تهاجم فرهنگی میخواهد صحبت کند، بداند که تهاجم فرهنگی چیست. تهاجم فرهنگی یعنی تغییر دادن باورهای مردم. تغییر باورهای مردم در جامعه میشود تغییر رفتارهای مردم. رفتار مردم وقتی تغییر کرد و به سمت غیر اسلام گرایش پیدا کرد، میشود تهاجم فرهنگی.
آیا تهاجم فقط برای این چند سال اخیر است؟ «وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ من بعد إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ من بعد مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»[3]؛ بسيارى از اهل كتاب پس از اينكه حق برايشان آشكار شد، از روى حسدى كه در وجودشان بود، آرزو مىكردند كه شما را، بعد از ايمانتان، كافر گردانند. پس عفو كنيد و درگذريد تا خدا فرمان خويش را بياورد؛ كه خدا بر هر كارى تواناست. یعنی تهاجم فرهنگی از زمان رسولالله(ص) بوده است و آرزو میکردند این فرهنگ را عوض کنند و تغییر بدهند.
رسول اکرم(ص) فرمودند: من از مؤمنین برای شما نمیترسم؛ مؤمن ایمانش او را از بدیها نگه میدارد. از مشرک هم برای شما نمیترسم؛ خداوند مشرک را به خاطر شرکش از پا درمیآورد. لیکن میترسم برای شما از آن کسی که به دستور دین و اسلام آگاه است و چیزی مردمپسند میگوید و کاری مردم ناپسند میکند.
زینب کبرا(س) مبلّغی است که تبلیغش به زودی تأثیر کرد زیرا هم کلامش مردمپسند بود هم رفتارش. هر جا رفت، با تبلیغ، آن جامعه را دگرگون کرد. تبلیغ نه زمان دارد و نه مرز. کشور تانزانیا در آفریقا از طریق چند تاجر فارس که با کشتی برای تجارت به آنجا رفتند، مسلمان شدند و بنای اسلام را گذاشتند. در قرن یازدهم با جنگی که اتفاق افتاد، یک عالم مسلمان اسیر شد و او را به روم بردند. این فقیه در اثر تبلیغ خود، اسلام را به روم بُرد و گروه کثیری را مسلمان کرد. این همه مسلمان که ما در چین داریم، با هجرت یک عالم قزوینی به کشور چین بود و بنای اسلام را در چین، این عالم قزوینی گذاشت. مردم شمال کشور چاد از طریق چند زن مسلمان که به این کشور رفتند با اسلام آشنا شدند. روزگاری با هجرت یک جوان به نام مصعب بن مغیر به مدینه، قبیلهی بزرگش مسلمان شدند. با هجرت علی بن ابیطالب(ع) به یمن، اسلام به یمن رفت. با هجرت جعفر طیار به حبشه، اسلام در حبشه ترویج پیدا کرد.
امروزه تبلیغ در جهان امروز حرف اول را میزند. روزگاری وزیر تبلیغات هیتلر گفت با گاز صدها نفر مسموم میشوند اما با یک شایعه صدها میلیون نفر را میتوانی مسموم کنی. زمانی ناپلئون گفت من از صدای قلم روزنامهنگار بیش از صدای گلوله میترسم. زمانی کارتر رئیسجمهور آمریکا گفت یک دلار برای تبلیغ بهتر از ده دلار برای تسلیحات است. امروزه در آمریکا، فرانسه، آلمان، انگلیس، ایتالیا و شوری در بسیاری از دانشگاهها یک واحد درسی به جهت تبلیغ گذاشتهاند. مجلهی آمریکایی مینویسد امروز باید به فکر تسخیر افکار مردم باشیم.
چرا امروزه جوانِ ما که به یک کشور خارجی سفر میکند، نباید آنجا یک مبَلّغ مسلمان باشد؟ یک مُبَلغ برای تشیع باشد؟ چرا امروز من و شما نباید کار حضرت زینب(س) را بکنیم؟ مگر مسیحیت چند تا درس اخلاقی دارند؟ چقدر مُبَلغ جهت آن تربیت میکنند؟ چقدر هزینه برایش میکنند؟
اسلام داریم اما زنان، لباسشان اسلامی نیست، آرایششان اسلامی نیست، مردم کلامشان اسلامی نیست، رفتارشان اسلامی نیست، جامعهمان اسلامی نیست. تبلیغات اسلامی نیست، اگر چه اسم اسلام روی آن است، نگرانیهایمان اسلامی نیست.
دو چیز تأثیر خودش را تا اربعین نشان داد: یکی صبر اهلبیت(ع) بود. خیلی دردناک است که ببینی سر برادرت را مظلومانه ببرند و بر تشت بگذارند و کنار سر، شراب بخورند و چوب خیزران به لب و دندانش بزنند و با چوب دو لبش را از هم باز بکنند بعد هم بگویند دختر علی(ع) دیدی خدا با برادرت چه کرد. اگر شما برحق هستید پس چرا اسیرید؟ و در این مکان آن بانو آنچنان عاقلانه و صبورانه و آگاهانه و دینشناسانه و روانشناسانه سخن بگوید که مردم را مبهوت کلام خود کند.
چه کسی میتواند رنجهای اهلبیت(ع) را توصیف بکند؟ وقتی امام سجاد(ع) وارد شهر شام شدند چه حالی داشتند؟ من نمیتوانم توصیف کنم که چگونه میشود با یک زنجیر هم دستها و هم پاها را ببندند؟ آن زنجیر روی شاهرگ باشد و ایشان سوار بر شتر چموش لنگ که گاهی به راست خم میشد و گاهی به چپ باشند. این را در مقاتل خواندم که وقتی امام نفس میکشیدند، از رگهای گردنشان خون میپاشید.
در چنین موقعیتی تبلیغ دین کردند یا با سکوت یا با گریه، یا با سخن و یا با شعر. چه پیامی داشتند و چه مسئولیتی بر پیروان آن مکتب قرار دادند؟
خدا را قسم میدهم به اضطرابی که حضرت زینب(س) داشتند؛ که اگر به سمت کربلا برمیگردند جواب حسین(ع) را چه بدهم اگر از رقیه(س) سؤال کرد، ما را به وظایفمان آشنا بگرداند.
[1] آیهی 67 سورهی مائده
[2] آیهی 39 سورهی احزاب
[3] آیهی 109 سورهی بقره