بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

دهم مهر 1399، سیزدهم صفر 1442

 

محورهای سخنرانی:

شب‌های جمعه، ‌شب قرار با خداوند تبارک‌وتعالی

دعا برای کل هستی در شب‌های جمعه

دعا، وسیله‌ی نجات مؤمن از زندان دنیا

ورع، سفارش مهم خداوند به همه‌ی انبیا؛ ترک گناه و تقرب به خداوند

رسیدگی به فقرا، سفارش دیگرِ خداوند به همه‌ی انبیا

کسب مقامات با بودن تحت سایه‌ی امام حسین(ع)

 

 

مجلس متعلق به ابی‌عبدالله الحسین(ع)، یکی از مکان‌های مخصوص دعا کردن است. در آستانه‌ی شب جمعه و شب مخصوص دعا کردن به درگاه خداوند تبارک‌وتعالی قرار گرفته‌ایم. هم از نظر مکان و هم از نظر زمان، به اجابت دعا نزدیک هستیم پس لازم است دست به دعا بلند کنیم و آن دعای مخصوص «اللّهم عجّل لولیک الفرج» را بخوانیم و از خداوند فرج آقا را بخواهیم؛ تا امام زمان(عج) هم برای ما هم دعا بکنند.

من معتقد هستم که هر جا روضه‌ی اباعبدالله الحسین(ع) باشد، آنجا حرم امام حسین(ع) است. آن کسانی که نشسته‌اند و دل‌هایشان می‌شکند و «یا حسین» می‌گویند، اشکی می‌ریزند و یا نمی‌ریزند و با دل شکسته به آن روضه گوش می‌دهند و آن مجلس را درک می‌کنند، آن روز ثواب زیارت مقبول کربلای ابی‌عبدالله الحسین(ع) در نامه‌ی عملشان ثبت و ضبط‌ شده است.

شب‌های جمعه، ‌شب قرار با خداوند تبارک‌وتعالی

هفته‌ها را طی می‌کنیم و هر چند روز یک‌بار می‌گویم شب جمعه است؛ این نشانه‌ی این است که وقتی می‌گوییم شب جمعه، یعنی یک هفته از عمرمان تمام شد. حالا رسیدیم به شب جمعه و آن فرصت طلایی را خداوند تبارک‌وتعالی هنوز از ما نگرفته و آن فرصت طلایی شب جمعه با آداب خاص را پروردگار این هفته هم به ما داده است.

اگر مباحث شب‌های جمعه را مرور کنیم، تقریباً در همه‌ی شب‌های جمعه گفته‌ام که شب جمعه، ‌شب اضافه‌کاری به درگاه خداوند تبارک‌وتعالی است. مؤمنین و مؤمنات در شب‌های جمعه بدنشان را خسته نمی‌کنند چون به انرژی‌هایشان نیازمندند چون در نیمه‌شب با خدای تبارک‌وتعالی قرار دارند. خودشان را خسته نمی‌کنند تا به آن قرار و پیمان وفا کنند و سر قرار حاضر شوند و با خدای خودشان مشغول به نجوا شوند.

این روایت را بارها از من شنیده‌اید که امام جعفر صادق(ع) فرمودند: مؤمنین و مؤمنات در شب‌های جمعه برای خودشان برنامه و کار سخت نچینند. (برعکس زندگی امروزه‌ی ما که تمام تفریحاتمان برای شب‌های جمعه است! از شب جمعه می‌خواهیم استفاده کنیم و خستگی هفته‌مان را برطرف کنیم) شب‌های جمعه، ‌شب قرار با خداوند تبارک‌وتعالی به وسیله‌ی چند عمل است. این چند عمل باید در شب‌های جمعه در نامه‌ی مؤمنین و مؤمنات تکرار شود.

دعا برای کل هستی در شب‌های جمعه

یکی از اعمال شب جمعه، دعا کردن به درگاه خداوند تبارک‌وتعالی است.

ما حتی در روایات داریم که وقتی به ائمه‌ می‌گفتند التماس دعا، ائمه(ع) می‌فرمودند: بگذار شب جمعه شود، در نیمه‌شب برایت دعا می‌کنم. می‌پرسیدند چرا نیمه‌شب جمعه؟ می‌فرمودند: چون آن ساعت مخصوص اجابت دعاست و خداوند قسم‌خورده که دعای هیچ دعا کننده‌ای را رد نکند.

آن‌قدر دامنه‌ی دعا کردن در شب‌های جمعه وسیع است و دامنه‌ی اجابت وسیع است که مؤمنین و مؤمنات را تشویق کرده‌اند که در شب‌های جمعه نه تنها برای خودشان، نه تنها برای اهل‌بیتشان، نه تنها برای شهر و کشورشان، نه تنها برای جامه‌ی مؤمنین و مؤمنات؛ بلکه برای کل عالم دعا کنند. نه تنها برای آدم‌های عالم دعا کنند بلکه برای تمام موجودات هستی برای این که به کمال برسند، در شب جمعه برنامه‌ی دعا داشته باشند. مگر من چقدر باید دعا کنم که فرمودند خودت را کنار بگذار و در شب جمعه سعادت و کمال و نجات هستی را بخواه؟ من اگر بخواهم دو رکعت نماز بخوانم و فاتحه‌ای بخوانم، قرآنی بخوانم، ذکری بگویم، عاشورایی بخوانم و در دل شب روضه‌ای برای خودم بخوانم و… چگونه می‌توانم برای همه‌ی عالم هم دعا کنم؟

همه را در یک جمله جمع کردند و فرمودند: شب‌های جمعه را اختصاص بده به دعا برای فرج امام زمان(عج) که در فرج امام زمان(عج)، نجات همه‌ی بشریت و همه‌ی کائنات است.

گروه کثیری از ملائکه آن لحظه‌ای که رأس مطهر امام حسین(ع) را از بدنشان جدا می‌کردند، می‌لرزیدند و هنوز هم دارند می‌لرزند و تا قیام امام زمان(عج) آرامش ندارند. دعا برای فرج امام زمان(عج)، دعا برای آرامش آن ملائکه است. مگر ما فقط داریم زندگی می‌کنیم؟ در بسیاری از کُرات و جاهای دیگر موجوداتی دارند زندگی می‌کنند که ما از آن‌ها خبر نداریم. نه تنها صد سال بلکه هزاران سال است که دارند زندگی می‌کنند. از آن روزی که دستان امیرالمؤمنین علی(ع) را بستند و فاطمه(س) را بین درودیوار گذاشتند، یک عده دارند می‌لرزند و تا زمانی که امام زمان(عج) ظهور کنند، می‌لرزند.

من نباید فقط برای آرامش خودم و اطرافیانم دعا کنم، این یک امر مستحب هم نیست؛ از جمله حقوق واجب ائمه‌ی اطهار(ع) است. یکی از راه‌های ادای حق واجب پیامبر(ص)، دعا برای فرج امام زمان(عج) است. باید هم در این راه تلاش کنم و هم دعا برای فرجشان بکنم. دعا برای فرج، یکی از راه‌های ادای حق، فاطمة الزهرا(س) است.

اگر شما آن روز در مدینه بودید، چه می‌کردید؟ آیا ادای حق فاطمة الزهرا(س) فقط برای مردم آن روزگار بود؟ ما باید چگونه حق ایشان را ادا کنیم؟ حق کثیر امام جعفر صادق(ع) که اگر آن مکتب تشیّع را تشکیل نمی‌دادند ما هیچ‌چیز را تشخیص نمی‌دادیم، چگونه باید ادا کنیم؟

خود امام جعفر صادق(ع) فرمودند: از جمله حقوق ما بر شیعیان این است که پس از هر نماز فریضه دست‌ها را بالا بیاورید و سه مرتبه بگوید: «یَا رَبَّ مُحَمَّدٍ عَجِّلْ فَرَجَ آلِ‌ مُحَمَّد، یا رَبَّ مُحَمَّد اِحْفَظْ غَیْبَةَ مُحَمَّدٍ، یا رَبَّ مُحَمَّدٍ إِنْتَقِمْ لِابْنَةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّم.»

«ای پروردگار محمد! فَرَجِ آل محمد را زودتر گردان! ای پروردگار محمد! دینت را در غیبت محمد حفظ کن! ای پروردگار محمد! برای دختر محمد(ص) انتقام بگیر!»

مرحوم خانم مالک(ره) می‌فرمودند: چه نماز شبی است اگر در قنوت هر نافله، دعا برای امام زمان(عج) و فرجش نشود؟!

امام زمان(عج) در خانه‌ی خداوند تبارک‌وتعالی «باب الله» هستند. اگر در روضه‌مان نباشند، ما از دَر وارد نشده‌ایم. اگر در نماز و روزه‌مان نباشند، اگر در خمس و ذکاتمان نباشند، ما از دیوار وارد نشده‌ایم و ما را مهمان حساب نمی‌کنند و درب را برایمان باز نمی‌کنند.

روایت داریم در شب‌های جمعه حتی ماهیان و حیوانات عظیم‌الجثه‌ی دریا سرشان را از آب بیرون می‌آورند و ناله می‌کنند و به زبان خودشان به درگاه الهی دعا می‌کنند. وحوش صحرا، درندگان، پرندگان، خزندگان و چرندگان در شب و روز جمعه به درگاه خداوند تبارک‌وتعالی دعا می‌کنند و خدا را به اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) قسم می‌دهند که خدایا به گناه بندگانت در روی زمین، ما را به عذاب معذب نکن. در این زمینه روایت‌های بسیاری داریم.

اسقف مسیحی می‌نویسد: در شب جمعه در ميان دريا بر مركبى سوار شده بودم. ناگهان در وسط دريا آن مركب شكست من به تخته‌پاره‌ای چسبيدم و بر آن قرار گرفتم. امواج دريا مرا به اين طرف و آن طرف می‌كشانيد تا آنكه به جزيره‌اى انداخت كه در آن درختان فراوانى بود. نيمه‌هاى شب، دیدم حیوانی عظیم‌الجثه از آب بیرون آمد و سر به سوی آسمان بلند کرد. خدا قفل از زبانش باز کرد و به زبان آدمیزاد و زبانی که من بلد بودم شروع به دعا کرد:

«لا إله إلّا اللَّه العَزيزُ الجَبّار، مُحَمّدٌ رسول اللَّه النبيّ المُختار، عليّ بن أبي طالب سِيف اللَّه عَلى الكُفّار، فاطمة و بنوها صفوة الجبّار، على مبغضيهم لعنة اللَّه القَهار و مأواهم جهنّم و بِئسَ القَرار»

پی‌درپی اين كلمات را تكرار می‌کرد تا اينكه سپيده‌ی صبح طلوع كرد.

دعا، وسیله‌ی نجات مؤمن از زندان دنیا

دعا کردن به درگاه خداوند تبارک‌وتعالی تعبیرهای گوناگون دارد. امروز می‌خواهم این تعبیر را بیان کنم: وسیله‌ی نجات از زندان دنیا، برای مؤمن، دعا کردن است. در روایات داریم که دنیا برای مؤمن زندان است و بهشت کافران است (مؤمن در دنیا، آسایش و آرامش ندارد).

امام حسن مجتبی(ع) از حمام آمده بودند. خضاب مشکی، لباس زیبا پوشیده، خوش عطر و بر اسب معروفشان سوار شده بودند و داشتند می‌رفتند. کافری کنار خیابان، گرسنه، بدبخت و بیچاره افتاده بود. نگاهی کرد و گفت شکر که دروغ جدت آشکار شد! امام حسن مجتبی(ع) ایستادند و فرمودند: نعوذبالله که جدم دروغ گفته باشد. فقیر گفت خودم از جدت شنیدم که «دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است» من الآن کافر هستم، آیا در بهشت هستم؟ تو مؤمن هستی آیا الآن در زندان هستی؟ این مرکبت، این لباست، آن مسکن و خانواده‌ات آیا تو در زندان هستی؟ امام فرمودند: آری؛ نسبت به آنچه خداوند به مؤمن برای قیامت وعده داده و نسبت به مقام‌هایی که در قیامت نزد خداوند دارد، اینجا زندان است. برای تو بهشت است نسبت به عذابی که خداوند در روز قیامت برای کافر قرار داده است. تو بارها در جهنم خواهی گفت خوش به حال آن روزهایی که در دنیا بودم.

از قرآن برایتان مثالی می‌زنم. شما بارها قصه‌ی حضرت یوسف(ع) را خوانده‌اید. عزیز مصر، یوسف(ع) را خرید. وقتی یوسف زیبا را به قصر آورد، همه را جمع کرد و گفت: او غریب و بی‌کس است، احترامش کنید. این را مثال قرار داده و می‌گوید خداوند انسان را آفرید، خودش به انسان احترام کرد: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ»[1]؛ ما به اولاد آدم حرمت گذاشتیم و او را اشرف مخلوقات کردیم و جایگاه ویژه برای او در نظر گرفتیم. آنگاه یک نگاه به ملکوتیان کرد. به عده‌ای از ملکوتیان فرمود شما حافظ او باشید: «وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ»[2] در بلایا و آفات مراقبش باشید. به همین خاطر وقتی مؤمن حرکت می‌کند، از چهار طرف مَلَک احاطه‌اش می‌کند. محافظانی از ملائکه برای او قرار داده است. به گروهی دیگر گفت: شما نویسندگان و کاتبان او باشید: «کِراماً کاتِبينَ»[3] آنچه او انجام می‎دهد، بنویسید و از قلم نیندازید. صبح به صبح کاتبان را عوض می‌کند. این‌ها می‌نویسند تا آخر شب و تحویل می‌دهند و دسته‌ی دیگری می‌آیند و وظیفه‌شان را انجام می‌دهند. به گروه دیگر گفت شما را مأمور کردم که از زبان اینان و به نیابتشان استغفار کنید: «يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ»[4] آن‌ها اگر بدی کردند، شما به نیابتشان استغفار کنید.

زلیخا عاشق شد و یوسف را به زندان انداخت. در خصوص مؤمن هم فرموده‌اند: «الدنیا سجن المؤمن» من دنیا را زندان مؤمن قرار دادم و او را گرفتار زندان دنیا کردم. زلیخا به زندانبان گفت یوسف را بزن اما جوری که زخمی نشود و خون نیاید بلکه جوری بزن که ناله کند و من از بیرون ناله‌اش را بشنوم. خدا به دنیا امر کرد بر به بنده‌ی مؤمنم سخت بگیر تا صدایش دربیاید و من صدای دعای او را بشنوم، بغضش بترکد و من صدای گریه‌اش را بشنوم (خودتان ‌هم تجربه کرده‌اید. وقتی گرفتاری رو می‌آورد «یا رب، یا ربِ» ما بیشتر می‌شود) جوری به او سخت نگیر که ایمانش به خطر بیفتد.

خداوند هیچ وقت آن‌قدر نمی‌زند که ایمان مؤمن به خطر بیفتد. آن کسی که با یک بلا و حادثه ایمانش را از دست می‌دهد، از اول ایمان نداشته است. آیا دنیا کسی را بیشتر از حضرت زینب(س) زده است؟! به‌ نوعی کسی را بیشتر از حضرت ام‌البنین دنیا زده است؟ خدا می‌داند چه مدتی در قبرستان بقیع می‌نشست و به راه کوفه و شام نگاه می‌کرد و صبح الی شام گریه می‌کرد. اما آیا ام‌البنین ایمانش را از دست داده است؟ همین خط را بگیر بیا در طول تاریخ. مؤمن با کتک خوردن، ایمانش را از دست نمی‌دهد. آن‌جور خدا امتحانش نمی‌کند که از طاقتش بیرون باشد بلکه به قدر طاقتش امتحانش می‌کند.

خیلی‌ها ممکن است داغ‌دیده باشند، یک عده در طول زندگی‌شان داغ چند نفر دیده باشند؛ اما کسی که در طول یک روز داغ چند برادر، چند تا برادرزاده، چند تا عموزاده، چند تا خواهرزاده، چند تا اولاد همه را باهم دیده باشد، حضرت زینب(س) است. حتی از امام حسین(ع) یک داغ بیشتر دیده است؛ و چه چیزی سخت‌تر از داغ ابی‌عبدالله(ع)؟!

نمی‌دانم شما تصورتان از کربلا چیست؟ تصورتان از وداع آخر حضرت زینب(س) و امام حسین(ع) چیست؟ در وداع آخر با حضرت سکینه(س) از اسب پیاده شدند و او را بغل کردند و نوازشش کردند؛ اما در آن وداع آخر با حضرت زینب(س) که گفت «مهلاً مهلاً» امام برنگشتند. دوباره گفت، باز برنگشتند. وقتی بار سوم خانم گفتند: «یا بن الزهرا»، امام ایستادند. هیچ وقت تا به آن روز امام را به «یا بن الزهرا» صدا نکرده بودند. امام تا این نام را شنیدند، ایستادند و برگشتند، دیدند حضرت زینب(س) دوان دوان به سمت امام آمدند و گفتند: برادر! می‌خواهم وصیت مادرم را عملی کنم و زیر گلویتان را ببوسم. امام سوار اسب بودند و زینب(س) پیاده. رکاب اسب را گرفتند. خانم مالک(ره) می‌گفتند: ابی‌عبدالله(ع) روی اسب خودشان را خم کردند و حضرت زینب(س) روی زمین خودشان را بلند کردند و دست انداختند به گردن برادر و آویزان گردن برادر شدند و زیر گلوی ایشان را بوسیدند. سپس ابی‌عبدالله(ع) آرام خواهر را زمین گذاشتند و رفتند.

حسین جان! چرا پیاده نشدید؟ این را هیچ نمی‌فهمم و نفهمیدم. چرا برای سکینه(س) پیاده شدید اما اینجا برای زینب(س) پیاده نشدید؟ آقا خم شدند و گردن را پایین آوردند و خواهر از طرف دیگر بر نوک پنجه بلند شد و دست بر گردن برادر انداخت تا لب‌هایش به گلوی برادر برسد. چه کسی این طاقت را دارد؟

خداوند به دنیا گفت تو زندان مؤمن باش و آرام‌آرام او را بزن و امتحانش کن تا من را صدا بزند. «مَن دَعاَني اَجَبتَهُ، وَ مَن سَأَلَنِي اَعطَيتَهُ، وَ مَن اَطاعَنِي شَكَرتَهُ، وَ مَن عَصانِي سَتَرتَهُ، وَ مَن اَحَبَّنِى اَحبَبتَهُ، وَ مَن اَحبَبتَهُ قَتَلتَهُ، وَ مَن قَتَلتَهُ عَلىَّ‏ دِيَتَهُ، وَ مَن عَلىَّ ديَتَهُ فأنا ديتهُ‏»؛ هر كه مرا بخواند، او را اجابت می‌کنم؛ و هر كه از من بخواهد آنچه خواهد به او بدهم؛ و هر كه از من طاعت کند شكرش كنم و او را پاداش دهم؛ و هر كه مرا دوست دارد به بلا ابتلا كنم؛ و هر كه را دوست دارم او را بكشم؛ و هر كه را بكشم ديه‌ی او را من می‌دهم؛ و آن را كه من ديه دهم، ديه‌ی او، من باشم‏.

شب جمعه، ‌شب دعاست.

ورع، سفارش مهم خداوند به همه‌ی انبیا؛ ترک گناه و تقرّب به خداوند

خداوند چند چیز را به انبیای خودش سفارش کرده است. بدون استثنا به پیامبران اولوالعزم و غیر اولوالعزم سفارش کرد که هم انجام بدهید و هم تبلیغ کنید که دیگران انجام بدهند. دو تا از سفارش‌هایی که خداوند در شب معراج به پیامبر(ص) کرد و به‌نوعی همه سفارش‌های قرآن است، خدمتتان عرض می‌کنم. اصلاً راه آن توحیدِ توأم با محبت که پرچمش را امام حسین(ع) بلند کرده است، همین‌هاست.

در شب معراج به پیامبر(ص) ما فرمود: ای احمد! بر تو باد ورع.

ورع یعنی ترسیدن از معصیت و فرار از معصیت. ورع یعنی چنان ترسی داشته باشم که دامنم را چنان نگه‌دارم که به هیچ عنوان خودم را به گناه آلوده نکنم. یعنی اجتناب شدید از گناه و حفظ کردن دامن خود از هرگونه فساد. زیرا ورع، سر دین، وسط دین و پایان دین است. تمام دین، همین فرار از معصیت است. تمام دین نماز و روزه‌ی مستحبی نیست. تمام دین، زیارت مستحبی نیست. تمام دین، پرهیز از گناه و محرمات است. سَرِ دین، ورع و پرهیز از گناه است، وسط دین، پرهیز از گناه است، پایان دین اجتناب از گناه است. شک نکنید که ورع، انسان را به خدای بزرگ نزدیک می‌کند.

امروز بحث ما رسیدن به مقام قرب خداوند است. آن چیزی که موجب تقرب می‌شود، ترک گناه است.

از امیرالمؤمنین علی(ع) پرسیدند: مایه‌ی استواری و پابرجایی ایمان چیست؟ امام فرمودند: اجتناب از گناه و پرهیزکاری. (امام نفرمودند روزی دو هزار بار تسبیحات گفتن. تسبیحات وقتی اثر دارد که من ترک گناه کنم. «لا اله الا الله» وقتی ثواب دارد که من گناه را ترک کنم. زیارت امام حسین(ع) وقتی ثواب دارد که من گناه را ترک کنم بعد به زیارت امام حسین(ع) بروم.) سؤال کردند: سبب نابودی ایمان چیست؟ امام فرمودند: گناهی به نام «طمع»؛ اینکه آدم دچار سیر نشدن از مواهب دنیا بشود. (آدم طمع‌کار هیچ وقت قانع نیست و چشمش به آنچه مردم ‌دارند است. به همین خاطر خطرناک است و ممکن است قتل و دزدی کند.)

امام جعفر صادق(ع) فرمودند: بر شما باد ورع و پرهیزکاری و اجتناب از گناه و راستی در گفتار و ادای امانت و پاک نگاه‌داشتن شکم و شهوت از حرام.

فرمودند: شکم رسواکننده و آبرو برنده‌ی آدم است 1. وقتی خالی و گرسنه است. 2. وقتی کاملاً پُر شد و حالا می‌خواهد خالی بشود.

رعایت ورع و پرهیزکاری از گناه در تمام شئون زندگی است که در رابطه‌ی با آن، ‌هم آیه و هم روایت داریم. اگر کسی در تمام شئون زندگی، پرهیز از گناه را رعایت کرد و توانست هفت عضو از اعضای بدن را با ورع از گناه دور نگاه ‌دارد، حجاب‌های ظلمانی که مانع حرکت ما به سوی قرب خدا می‌شود و عامل محروم ماندن ما از رسیدن به کمال انسانی است را کنار می‌گذارد.

همه‌ی حقایق معنوی به صورت مایه و استعدادهای ملکوتی به شکل یک سرمایه درون انسان موجود است. خداوند، تا خدا رسیدن را به صورت یک سرمایه و یک استعداد ملکوتی در وجود انسان نهادینه کرده است. خداوند بر اساس هر حقیقت و هر استعداد که در وجود ما قرار داده است، چشم و دیده‌ی معنوی قرار داده است؛ که حقیقت را ببیند و آن را کشف کند و آن استعداد را ببیند و از قوه به فعل درآورد و در سایه‌ی دیدن آن حقیقت، آن استعدادها و آن سرمایه‌ها، با به فعلیت درآوردن آن‌ها، به مقام قرب الهی دست پیدا کند. باید دقت کنیم که هر گناه، یک حجاب تاریک در مقابل آن دیده‌ی باطن است. هر کس می‌خواهد چشم باطنش بینا بشود و استعداد پیدا کند و حقایق معنوی درونش را پیدا کند و به آن وسیله به خود خدا تقرب پیدا کند، باید ترک معصیت کند. راهی جز آن وجود ندارد. تمام ثواب‌های عالم را اگر بکند اما ترک معصیت نکند، این حجاب‌ها را نمی‌تواند پاره کند.

مرحوم شیخ بهایی(ره) فرمود: وقتی پدرم فوت کردند وصیت‌نامه ایشان را باز کردیم. در اول وصیت‌نامه یک نصیحت به من کردند: پسرم! تو را سفارش می‌کنم به اینکه به سه آیه از آیات قرآن توجه مخصوص کنی:

«… أَوَلَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما يَتَذَکَّرُ فيهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جاءَکُمُ النَّذيرُ فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمينَ مِنْ نَصيرٍ»[5]؛ مگر به شما عمری ندادیم که هر کس عبرت‌آموز بود در آن عبرت می‌گرفت؟ پیامبری بیم دهنده به سوی شما آمد و شما را از عذاب هشدار داد ولی شما عبرت نگرفتید و ایمان نیاوردید! پس این عذاب را بچشید که هیچ یاوری برای ستمگران نیست تا آنان را از عذاب رهایی بخشد.

امام صادق(ع) می‌فرمایند: جوان 18 ساله که می‌میرد، خداوند این سؤال را از او می‌کند که «آیا آن‌قدر به تو عمر ندادم که به من برسی؟»

«يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثي‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ»[6]؛ ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قراردادیم تا یکدیگر را بشناسید (این‌ها ملاک امتیاز نیست)، گرامی‌ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!

کسی که با تقواتر است، او گرامی‌تر است. ما ممکن است به خصلت‌های دیگر اهمیت بدهیم اما خداوند می‌گوید نزد من کسی گرامی‌تر است که با تقواتر است.

«تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ»[7]؛ این سرای آخر تو را (تنها) برای کسانی قرار می‌دهیم که اراده برتری‌جویی در زمین و فساد را ندارند؛ و عاقبت نیک برای پرهیزگاران است!

خداوند در قیامت، بهشت و رضوانش را به اهل تکبر و غرور نمی‌دهد و به جاه‌طلب‌ها نمی‌دهد. اگر انسان به دنبال کشف آن استعداد است باید تقوا داشته باشد. به ‌غیر از تقوا از راه دیگر نمی‌تواند چشم بصیرتش را باز کند.

ادامه‌ی حدیث: ای احمد! ورع مانند گوشواره‌ی بسیار زیبا و پرقیمت در میان زیورهاست، مانند نان در میان غذاهاست. بی‌تردید ورع سَرِ ایمان و ستون دین است. ورع در مَثَل مانند کشتی در دریاست. اگر کسی قصد عبور از دریا را دارد لاجرم باید سوار کشتی باشد وگرنه در دریا غرق خواهد شد؛ بنابراین کسانی که می‌خواهند به سلامت از دنیا عبور کنند و خدای خود را ملاقات کنند و به قرب خداوند برسند باید بر کشتی تقوا و ورع و پرهیز از گناه سوار شوند وگرنه نجاتی برای آن‌ها نیست.

رسیدگی به فقرا، سفارش دیگرِ خداوند به همه‌ی انبیا

یکی از عبادت‌های مهم در شب‌های جمعه، پرداخت صدقه در راه خداست.

سفارش دیگری که خداوند به همه‌ی انبیا کرده است سفارش به فقرا است. به پیامبر اکرم(ص) در همان شب معراج سفارش کردند: سائل را احترام کن. به درخواست‌کننده‌ی نیازمند اگر مالی نداری بدهی، با رد کردنش به صورت زیبا کمک کن.

فرمودند: کسی که نزد شما می‌آید و کمکی می‌خواهد، سنگ ترازوی قیامت است. آمده چیزی از تو بگیرد و کفه‌ی آخرتت را سنگین کند. اگر بدهی، می‌برد و در کفه‌ی قیامتت می‌گذارد و اگر ندهی کفه‌ی ترازویت خالی می‌ماند. با پرداخت به او اگر چه به مال اندک، احترامش کن و او را گرامی بدار.

همه‌ی ما این را می‌دانیم که خداوند در قرآن فرموده است که مال و ثروت از جانب خداوند در دست ما امانتی است که با آن مال، در جهت مسکن در شأن، پوشاک در شأن، مرکب و خوراک در شأن، تفریح و گردش سالم استفاده کنیم و مازاد بر مخارج را انفاق و صدقه و زکات و خمس و خیرات دهیم به نیازمندان آبرومند، اقوام فقیر و تهی‌دستان. فرمودند اگر استفاده‌هایت را کردی و بر مازاد، بخل‌ ورزیدی و در اموراتی که خدا گفته خرج نکردی مذموم است و موجب شقاوت، سختی دل و سبب دچار شدن به آتش جهنم می‌شود.

بُخل، اخلاق مذموم است و از جمله خلق‌هایی است که شقاوت قلب می‌آورد و موجب می‌شود دچار عذاب و آتش جهنم بشویم.

امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: برترین مال، مالی است که آبروی انسان به وسیله‌ی آن حفظ شود و به ‌وسیله‌ی آن، حقوق الهی به مردم ادا شود و فرمودند: برترین اموال خوش اثرترین آن اموال است. (کار کردم، زحمت کشیدم، استفاده کردم، حالا که می‌گذارم و می‌روم، از مالم اثر خوبی مانده باشد.)

این همه نماز در مسجد گوهرشاد خوانده می‌شود. این مسجد، مهریه‌ی گوهرشاد خانم است. اثر از این بهتر است؟ به کنیزش که زیر سایه‌اش بود هم داد و او مدرسه‌ی پریزاد را ساخت. ثوابی از آن‌همه طلبه و درس و نماز برای کنیز گوهرشاد خانم است. اثر خوب این نیست که برای او در فلان هتل مراسم ختم گرفتند. خوش به حال آن کسی که اموالش خوش اثر است.

ادامه حدیث: بدترین اموال، مالی است که عذاب خدا را برای او بیاورد و نتواند عذاب و عقاب را از صاحبش دور کند. (گاهی اوقات خدا غضب می‌کند و عمر آدم را کم می‌کند. با صدقه می‌شود این عمر را خرید. بدبخت است مال داری که دلش نیاید با مالش غضب خدا را برطرف کند.)

امام صادق(ع) فرمودند: مال برای خداست و آن را نزد آفرینندگانش به امانت گذاشته و به آنان فرمان داده که از مال، در حد میانه و بدون افراط‌وتفریط بخورند، بیاشامند، بپوشند و بر مرکب سواری بنشینند و بر مساکن خوب ساکن شوند؛ پس کسی که از حد میانه در مصرف مال تجاوز کند، آنچه از آن می‌خورد و بر آن سوار می‌شود از آن اسراف‌کاری‌ها حرام است.

مگر آدم در شأنش یک ماشین چند میلیاردی است؟ ولیمه ثواب است اما اگر به اسراف کشیده بشود حرام است. الآن بعضی از فقهای ما می‌گویند فرش خانه‌ات را می‌خواهی عوض کنی، وقتی فرش نو را خریدی، باید فرش کهنه را از خانه بیرون کرده باشی وگرنه مازاد می‌شود و خمس می‌گیرد.

طبق فرمایش امیرالمؤمنین علی(ع)، سبب دوام و بقای مال، هزینه کردن آن در راه خدا و رفع نیاز نیازمندان است. کسی که نعمت خدا برای او زیاد بشود، رجوع نیازمندان مردم به او زیاد می‌گردد. پس کسی که به پرداخت مالی که بر او واجب است اقدام کند، مال را در معرض دوام و بقا قرار داده است؛ و کسی که در پرداخت امور واجبش اقدام نکند، مال را در معرض زوال و نابودی قرار داده است.

آیه‌ی قرآن دستور صریح می‌دهد: «الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»[8]؛ کسانی که اموال خود را در شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق می‌کنند، آن‌ها را نزد پروردگارشان پاداشی است درخور مقامشان و (در آخرت) نه بیمی بر آن‌هاست و نه اندوهی خواهند داشت.

کسانی که اربعین پارسال کربلا بودید، خرج اربعین امسالتان را ببرید خرج فقرا و درمان آن‌ها کنید. دلتان برای امام حسین(ع) پَر می‌زند و یا حرمش؟ امام حسین(ع) همین‌جا هستند.

رسول اکرم(ص) فرمودند: صدقه بدهید که صدقه 10 حسنه دارد. قرض‌الحسنه بدهید که 18 حسنه دارد بعد فرمودند با برادران و خواهران دینی‌تان رابطه برقرار کنید ببینید اطرافتان چه می‌گذرد، 20 حسنه دارد. بعد فرمودند: صله‌ی رحم کنید که 24 حسنه دارد.

فرمودند: صدقه بدهید به 1. مردم فقیر که خدا 10 برابر به شما می‌دهد. 2. به بیماران که خداوند 70 برابر به شما می‌دهد. 3. به اقوام فقیر بدهید که خداوند 700 برابر می‌دهد. 4. به اهل علم بدهید که خداوند 7000 برابر می‌دهد. 5. صدقه به اموات بدهید که خداوند هفتاد هزار برابر می‌دهد.

رسول اکرم(ص) فرمودند چهل هزار نفر صدقه‌ای را دست‌به‌دست بگردانند، خداوند به هر کدام، به اندازه‌ی صاحب اول پاداش و اجر می‌دهد.

نوشته‌اند حاکمی به یکی از یارانش غضب کرد. دستور داد او را صد تازیانه بزنند. او را در میدان شهر تازیانه زدند ولی او نه فریاد زد و نه ناله کرد. بلند شد و ایستاد. پرسیدند: تو چرا هیچ دردی حس نکردی؟ گفت: مادرم مرا عادت داده صبح به صبح که بلند می‌شوم، یک دانه نان صدقه بدهم. به هر تازیانه‌ای که بلند کردند، یک نان آمد به پشتم و همه‌ی تازیانه‌ها به نان‌ها خورد و به من اصابت نکرد.

کسب مقامات با بودن تحت سایه‌ی امام حسین(ع)

شب جمعه، ‌شب زیارت امام حسین(ع) است.

امام حسین(ع) احیاگر دین بودند و شیعیان امام حسین(ع) موظف هستند که احیاگر نهضت امام حسین(ع) باشند. شعائر دین را امام حسین(ع) حفظ کردند و مسلمین موظف هستند که شعائر ابی‌عبدالله(ع) را زنده نگه‌ دارند. یکی از انواع احیاگری‌ها در رابطه با امام حسین(ع)، حضور در کنار تربت امام حسین(ع) و زیارت مرقد مطهر امام حسین(ع) در کربلاست. برای زیارت امام حسین(ع) آثار تربیتی و روحی و روانی و سازندگی‌های معنوی و اخلاقی بسیار زیاد و فراوانی گفته‌اند. خواصی در تربت همه‌ی ائمه هست اما در تربت امام حسین(ع) مضاعف و زیادتر است. به همین جهت با وجود تمام سخت‌گیری‌هایی که خلفای اموی و عباسی برای امام حسین(ع) می‌کردند، ائمه‌ی اطهار تلاش می‌کردند مردم را به سمت کربلا راه بیندازند و ترس مردم را از این حکّام جابر و ظالم از بین ببرند و آن کانون حماسه و شور حسینی را برای همیشه زنده نگه دارند.

ابن‌بصیر می‌گوید: خدمت امام صادق(ع) بودیم و بحث کربلا شد. من گفتم: آقا! خیلی سخت می‌گیرند و خیلی خطرناک است. هر که را می‌گیرند، یا سرش را می‌زنند و یا در زندان‌ها باید بمیرد. امام فرمودند: ابن‌بصیر! دوست نداری خدا تو را در راه ما ترسان ببیند؟ آیا نمی‌دانی هر کس به خاطر ما در ترس و بیم افتد، خداوند او را در سایه‌ی عرش خودش قرار می‌دهد؟

در حدیث دیگر به محمد بن مسلم فرمودند: هر چه این مسئله (زیارت امام حسین(ع)) دشوارتر و پُر مخاطره باشد، پاداش زیارت به اندازه‌ی آن ترس است. هر کس در راه زیارت امام حسین(ع) به خطر و هراس بیفتد، از ترس و هراس قیامت ایمن می‌ماند.

اگر آن زمان، با وجود خطرات، ائمه(ع) برای رفتن به زیارت تشویق می‌کردند برای این بود که جان یک نفر به خطر می‌افتاد به همین علت می‌فرمودند برو و نترس؛ اما مسئله‌ی امسال به خطر انداختن جان دیگران و جامعه‌ی اسلامی است. یکی از راه‌های احیاگری امام حسین(ع) و زیارت ابی‌عبدالله(ع) از راه دور یا نزدیک، توسل به دامن امام حسین(ع) است؛ توسل به زیارت‌نامه‌هایشان. زیارت عاشورا قوی‌ترین و مهم‌ترین و پرجلال‌ترین زیارت ائمه‌ی اطهار(ع) است. مانند زیارت عاشورا نیامده است. زیارت عاشورایی که می‌خوانیم، مقدمه‌ای است برای زیارت‌نامه‌ی اربعین تا بتوانیم زیارت‌نامه‌ی اربعین را بفهمیم.

زیارت امام حسین(ع)، روضه‌ی امام حسین(ع)، گریه بر امام حسین(ع) و رفتن به کربلا در واقع به معنای قرار گرفتن در سایه‌ی نور امام حسین(ع) است. زیر سایه‌ی دیوار امام حسین(ع) بنشین. آیا قمر بنی‌هاشم(ع) مقام ولایت داشتند؟ آیا مقام امامت داشتند؟ خیر؛ اما معجزه و کرامت تا دلتان بخواهد دارند. باب‌الحوائج هستند؛ زیرا در سایه‌ی ولی‌الله الاعظم یعنی حسین بن علی(ع) قرار گرفتند. هر کس در معرض نور خورشید قرار بگیرید، از مزایای نور استفاده می‌کند و بهره‌مند می‌شود. سایه‌نشینیِ امام معصوم(ع) با زیارت‌ها و اطاعت‌ها و سلام‌های از راه دور و نزدیک، انسان را برخوردار از معنویات آن معصوم می‌کند. در همه‌ی زیارت‌نامه‌ها می‌گوییم «السلامُ عَلیکَ…، السلامُ علیکُم…» در زیارت وارث می‌گوییم «السلام علیکم یا اولیاء الله» سلام بر شما ای اولیای الله، ای کسانی که در سایه‌ی حسین بن علی(ع) نشستنید. ای اباالفضل! ای شهدای کربلا! ای سایه‌نشینان دیوار امام حسین(ع) (بالأخص حضرت اباالفضل(ع)) که برزخ و واسطه‌ی بین امام حسین(ع) و شیعیانشان هستید.

حضرت اباالفضل(ع) چگونه سایه‌نشینی کردند که شریف‌ترین مقام شهدا را کسب کردند؟

عالم بودند، زاهد بودند، مجاهد بودند، شهیدی بودند که فردای قیامت همه حسرت مقام ایشان را می‌خورند؛ اما امام نبودند و ولایت نداشتند و همه‌ی این مقام‌ها را به واسطه‌ی نشستن در سایه‌ی امام حسین(ع) کسب کردند که در موردشان می‌گوییم: «قُرَةُ عَینِ المُرتَضی و ثَمَرَةُ فُوادِ سیدةِ النساءِ فاطمة الزهراء وَ نورُ حَدَقَةِ سَیدُ الشهداء» ای کسی که برق نگاه علی(ع) هستی (علی(ع) با این برق نگاه تا خدا را می‌دیدند و سر به آسمان که می‌کردند تا عرش خدا را می‌دیدند و به زمین که نگاه می‌کردند تا عمق زمین را می‌دیدند) ای میوه‌ی دل فاطمه زهرا(س) و ای نور تخم چشم سید الشهدا حسین بن علی(ع).

این مقامات از کجاست؟ از سایه‌نشینی امام حسین(ع) است.

آن عالم بزرگوار می‌گفت هر سال می‌رفتم کربلا و در خانه‌ای مهمان بودم. رفتم دیدم اوضاعشان به هم ریخته است و دست‌تنگ هستند. من هم نداشتم. رفتم حرم حضرت عباس(ع) و زیارتم را کردم. جلوی ضریح ایستادم و حلقه‌ی ضریح را گرفتم و گفتم آقا جان صاحب‌خانه وضعش خراب است تو می‌دانی من هم چیزی ندارم. آمدم زائر برادرتان شدم یک چیزی بدهید هم به آن‌ها و هم به من تا روزگار را بچرخانیم. از داخل ضریح مقداری پول آمد و در دست من قرار گرفت و آن را در جیبم گذاشتم، ضریح را بوسیدم و با آن پول هم اوضاع آن‌ها روبه‌راه شد و هم اوضاع خودم.

سایه نشستی یعنی زیر سایه‌ی خانه‌ی اهل‌بیت(ع) نشستن؛ مانند سلمان(ره) که صبح به صبح زنبیلش را می‌آورد زیر سایه‌ی خانه‌ی حضرت فاطمه(س) می‌بافت. می‌گفتند چرا اینجا می‌بافی؟ می‌گفت: می‌خواهم نانم را زیر سایه‌ی حضرت فاطمه(س) به دست آورم.

از زیارت امام حسین(ع) به دنبال چه هستیم؟ این سایه فقط در کربلا نیست، این سایه همه‌جا گسترده است حتی در خانه‌ی ما. هر چه معرفت ما بیشتر باشد، این سایه‌نشینی بیشتر و قوی‌تر است.

معرفت به امام حسین(ع) نتیجه‌ی دست‌یابی به رحمت خداوند است. هرچقدر حسین شناسی، همان‌قدر رحمت خدا شامل حالت شده و هرچقدر این رحمت شامل حالت بشود، حجاب‌های ظلمانی که گفتم زودتر و راحت‌تر دریده و پاره می‌شود.

خدا رحمت کند استاد ما را، می‌فرمودند: وقتی می‌گویی خدا غریق دریای رحمتت قرار بده یعنی خداوند معرفت امام حسین(ع) را به تو بدهد. غریق رحمت الهی کسی است که معرفت امام حسین(ع) شامل حال او می‌شود.

انسان تا محجوب است، مقدس نمی‌شود؛ تا حجاب‌های هفت‌گانه یعنی حجاب گوش، چشم، دهان، دست، پا، شکم، فرج از بین نرود، انسان نمی‌تواند به مقام قرب خدا برسد؛ اما اگر این‌ها از بین رفت و غریق دریای رحمت خدا شدیم، به معرفت امام حسین(ع) رسیدیم، به این وسیله هفت عضو بدنمان را حفاظت کردیم نه تنها حجاب‌های ظلمانی از بین می‌رود بلکه به مقام قرب می‌رسیم و به آنجا می‌رسیم که خداوند با ما نجوا خواهد کرد. این مقام حاصل نمی‌شود مگر به معرفت امام حسین(ع).

نهایت تقرب به خداوند سه چیز است: 1. زیارت خدا که در زیارت امام حسین(ع) است. 2. دیدار خدا که در زیارت امام حسین(ع) است. 3. نظر رحمت خداوند که در زیارت امام حسین(ع) است؛ و زیارت امام حسین(ع) یعنی زیر سایه‌ی دیوار امام حسین(ع) نشستن. یکی دیگر از راه‌هایش اشک بر امام حسین(ع) است.

امام حسین(ع) چند روضه را خیلی دوست دارند. یکی روضه‌ی دختر سه ساله‌شان حضرت رقیه(س) است. خیلی سوزناک است دختر بچه باشی، غریب باشی، یتیم باشی، داغدار و اسیر هم باشی، گرسنه و تشنه هم باشی و در مقابل چشمانت سر بابایت را بر نیزه کنند و بگردانند و بچرخانند و اگر بخواهی گریه کنی، با کعب سنان به سرت بزنند که گریه ممنوع است.

خیلی‌ها گفتند گرفتار بودیم و در عالم مکاشفه ابی‌عبدالله(ع) فرمودند روضه‌ی دخترم رقیه(س) را بخوانید و دیدند که خود امام حسین(ع) هم دامن دامن گریه می‌کردند.

وقتی کتاب‌ها و مقاتل را می‌خوانی، هر چه جلوتر می‌روی روضه‌ها سنگین‌تر می‌شود. نظر من این است که روضه‌ای سخت‌تر از روضه‌ی وداع نیست. شاید عده‌ای فکر کنند که وداع یعنی وداع روز عاشورای امام حسین(ع) با اهل‌بیت و حضرت زینب(س)؛ اما به نظر نمی‌تواند این طور باشد. وداع، وداع روز یازدهم اهل‌بیت(ع) با بدن امام حسین(ع) است.

می‌نویسند همان عصر عاشورا وقتی ابی‌عبدالله(ع) صدای غربت بچه‌ها را می‌شنیدند، عرضه داشتند: خدایا بچه‌هایم از بچه‌ی ناقه‌ی صالح کمتر نیستند. قوم صالح ناقه‌ی صالح را دنبال کردند، تیر زدند و کشتند. ناقه بچه‌ی کوچک داشت. بچه وقتی دید مادرش کشته‌شده سرش را به سمت آسمان بلند کرد و سه مرتبه صیحه کشید. مردم ترسیدند و دیگر او را دنبال نکردند و به سلامت رفت.

ارباب مقاتل می‌نویسند روز وداع اهل‌بیت(ع) با پیکر امام حسین(ع)، سه مرتبه رقیه(س) کنار بدن بابا ناله زد. یک‌بار وقتی پیکر متلاشی را دید، سر را بالا آورد و فریاد زد: ای پدر! کدام بی‌رحمی من را در کودکی یتیم کرد؟ بار دوم سرش را بالا آورد و فریاد زد: خدایا! من غریبم، یتیمم و پشت‌وپناهی ندارم تو پشت‌وپناهم باش. بار سوم وقتی شمر ملعون متعرض او شد و با تازیانه بر پشت و پهلوی او زد تا او را از بدن بابا جدا کند، نگاه به آسمان کرد و گفت: خدایا! من طفل کوچکم و طاقت تازیانه و سنگ و کتک ندارم تو خودت من را دریاب.

خدا می‌داند که پیکر نحیف این دختر بچه‌ی کوچک را چگونه از ابی‌عبدالله(ع) جدا کردند و به اسارت بردند.

خدایا تو را قسم می‌دهم به ناله‌ی عاشوراییان، ما را به آن معرفت امام حسین(ع) و معرفت زیارت امام حسین(ع) برسان.

 

[1] آیه‌ی 70 سوره‌ی اسراء

[2] آیه‌ی 10 سوره‌ی انفطار

[3] آیه‌ی 11 سوره‌ی انفطار

[4] آیه‌ی 5 سوره‌ی شوری

[5] آیه‌ی 37 سوره‌ی فاطر

[6] آیه‌ی 13 سوره‌ی حجرات

[7] آیه‌ی 83 سوره‌ی قصص

[8] آیه‌ی 274 سوره‌ی بقره