برخی شباهتهای امام حسین(ع) با قرآن
همراهی با زیارت عاشورا و در نهایت، اربعینی شدن
اهمیت شناختن شیطان و حربههای او
این روزها ما را به یاد روزهای آخر ماه مبارک رمضان میاندازد که از شب بیست و سوم به بعد ملائکه آماده میشوند تا اجر و مزد روزهداران را آماده کنند و آن را کنار سجادههای جانماز آنها در روز عید فطر به آنان تقدیم کنند. مؤمنین و مؤمنات به اندازهی مراتب، درجات، عبادتها، خلوص در نیتها، اعمال صالح و سعی و تلاشی که کردهاند، خودشان را آماده میکنند تا از شب بیست و سوم به بعد انشاءالله اجر مضاعف دریافت کنند. این روزها ما را یاد آن روزهای ماه مبارک رمضان میاندازد.
امام صادق(ع) در حال سجده زیر آفتاب بودند و برای گریه کنندگان، سیاهپوشان و عزاداران، بیرق بلندکنندگان، سینهزنان، صُرخهکشان، خدمتگزاران، مداحان، شعرا، مبلّغین و هر کسی که دستی در مسئلهی کربلا دارد و کمکی میکند، دعا میکردند؛ که انشاءالله ذرهای از این دعا شامل حال ما باشد. ذرهای از آن برای دنیا و آخرت و برزخ ما و اجداد ما کفایت میکند. اگر کسی برای امام حسین(ع) یک قدم بردارد، یک سطر بنویسد، یک جمله بگوید، یک شعر بسراید و یک قطره اشک بگیرد، مطمئن باشد که امام حسین(ع) او را بدون اجر و مزد قرار نمیدهد.
در کتابهای کرامات و معجزاتی که نوشتهاند این مطلب بسیار مشهور است: مردی بود به نام لوتی عظیم که ایشان به حرم حضرت عباس(ع) رفتوآمد میکرد اما دزد بود. روزی از حرم پنجهی گران قیمتی که طلا بود و روی ضریح به عنوان تزئین گذاشته بودند، دزدید و قایم کرد. هنگامی که آن را برداشت رو به ضریح گفت: یا ابالفضل! شما انسان با فتوت و با مروتی هستید، من مطمئن هستم که آبروی مرا نمیبرید. من به پول این احتیاج دارم و میخواهم زندگیام را سامان دهم و میدانم شما ابالفضل(ع) هستید و آبرویم را نمیبرید برای انصافی که دارید.
به بازار رفت اما جرئت نکرد به کسی آن پنجه را نشان دهد. همه این پنجه را گوشهی ضریح عباس(ع) دیده بودند و میشناختند. اگر آن را میدیدند متوجه میشدند که آن را از حرم عباس(ع) برداشته است. دو روز در بازار گشت و نتوانست آن را نشان دهد. روز سوم در بازار به دنبال این بود که چه کند. مردی آمد و کنارش ایستاد و به او گفت: چه کار داری که هر روز بازار میآیی و میروی و هر روز دکانها را نگاه میکنی؟ لوتی عظیم گفت: به من کاری نداشته باش کار خاصی دارم. آن مرد گفت: دکان من فلان جاست بعدازظهر بیا آنجا من تو را کار دارم.
لوتی عظیم بعدازظهر رفت و پنجه را در کیسهای قایم کرد و به او نشان نداد. آن مرد درِ صندوقی را باز کرد که در آن پر از پول و سکههای طلا بود و به لوتی عظیم گفت: هر چه میخواهی برداری، بردار اما پنجهی بالای ضریح عباس(ع) را به من بده تا من آن را به جایش برگردانم. لوتی عظیم به او گفت: من این مسئله را به کسی نگفتهام تو از کجا از راز من خبر داری؟ مرد گفت: همان آقایی که تو گمان میکنی دارای فتوت و مرام است و آبروی تو را نمیبرد، مرا مأمور کرده است هر چه پول میخواهی به تو بدهم. تو نمیتوانی پنجه را بفروشی زیرا جانت و آبرویت به خطر میافتد. آن آقا نمیخواهد که آبروی تو برود.
لوتی عظیم توبه کرد و انسان صالحی شد.
حال ما میگوییم: یا ابالفضل! قریب به پنجاه روز است که ما شما را صدا میزنیم، او برای دزدی آمده بود بینیازش کردید و آبروی او را خریدید و هدایتش کردید اما ما برای دزدی نزد شما نیامدهایم ما به گدایی آمدهایم، گدایانی هستیم که چیزی نداریم و آمدهایم و فقط میگوییم: «بالحسینِ…»؛ شما را به حسین(ع) قسم میدهیم. آقا جان! عجیب نیست که ما در این روزها از شما توقع داشته باشیم که ما را حاجتروا کنید، عجیب نیست ما از شما توقع داشته باشیم که لطفی و معجزهای برای ما آشکار کنید. لطف خفی شما بسیار است. ما شما را به دستان به طناب بستهی حضرت زینب(س) که هنوز نمیدانیم چه کسی دستان ایشان را با طناب بست، قسم میدهیم. ما به گدایی آمدهایم برای دزدی نیامدهایم.
یا ابالفضل! هنگامیکه میگوییم یا ابالفضل، گرمای اسم شما چلچراغی در ما روشن میکند که همهی ناامیدیها و ضعفها و تاریکیها و بدبختیها را از بین میبرد. امام حسین(ع) در روز آخر روضهها به شما میفرماید: برادرم بنویس، هرکسی که هر قدمی برداشته است و از دستش هر کاری برمیآمده در این مسیر انجام داده است. یا ابالفضل! ما از شما کرامات بسیاری دیدهایم اما ذرهای از آن را برای ما آشکار کنید. شما را به جان رقیه(س)، شما را به جان رقیه(س)، شما را به جان رقیه(س) اربعین امسال معجزهای بکنید تا دل سوختهی شیعیان برادرتان به آن خنکای اربعینی دست پیدا کند، شما را به لباس اسارت حضرت زینب(س) قسم میدهیم در این اربعین عنایتی بفرمایید تا جهان حیران بماند. یا ابالفضل! خداوند شما را باب الحوائج قرار داده است، خداوند را به آبروی شما قسم میدهیم و شما را به آبروی خواهرتان زینب(س) قسم میدهیم که این چند روز آخر به خصوص شب و روز اربعین عنایت ویژه و خاصتان را از دنیا به خصوص از مملکت اسلامی ما دریغ نفرمایید.
برخی شباهتهای امام حسین(ع) با قرآن
من حس میکنم آن کسانی که به حقیقت به حسین(ع) و اولیای الهی دل بستهاند نه تنها بعد از پنجاه شب عزاداری خسته نشدهاند بلکه نگران این هستند که اگر امسال اربعین هنگامی که سفرهی عزاداری امام حسین(ع) جمع شد، تا سال آینده زنده هستند و آیا دوباره میتوانند لباس عزا به تن کنند؟ آن کسانی که طعم این مسیر را نچشیدهاند برایشان این حال، عجیب و غریب است و گمان میکنند که ما قومی نالان و افسرده هستیم در صورتی که این گونه نیست، ما قومی عاشق هستیم. ما مردم مصیبتزده و عزادار نیستیم که گمان میکنند میخواهیم همیشه گریه کنیم و اشک بریزیم، دلهای عاشق است که این روزها در سینه متلاطم است که آیا بار دیگر محرم را میبینند یا نه؟ آیا اشکهایمان پذیرفته شده است؟ و عجیب است که این اشکها تمام نمیشود.
شاید همان سخن امام سجاد(ع) باشد که فرمودند: حسین بن علی(ع) مسئلهاش مانند مسئلهی قرآن است، به طور مثال قرآن شفاعت کننده است برای کسانی که آن را به درستی تلاوت کنند و انس با قرآن بگیرند و مداومت کنند به تلاوتش. امام حسین(ع) نیز شفیع کسانی است که با او انس بگیرند و به زیارت او بروند و بر مصائبش اشک بریزند و تلاش کنند زیارت امام حسین(ع) و زمینههای زیارت ایشان را برای خودشان فراهم کنند. قرآن همیشه تازه است و هیچگاه کهنگی ندارد زیرا کتابی است که برای همهی زمانها آمده است، قرآن تکراری و ملالآور نیست (اگر در تمام عمر سورهی «یس» بخوانید مشتاقتر به خواندن آن میشوید) ذکر مصیبت امام حسین(ع) نیز همین طور است، کهنگی در آن نیست.
کاروان اسرا در مسیر کربلا در حرکت است، تصور روزی که از کربلا رفتهاند در ذهنشان است. بدنهای پارهپاره، بیسر و عریان و پراکنده و در گوشه گوشهی صحرای کربلا پخش بود. هنگامی که شام غریبان سرها را بریدند، بدنها را از خیمهی شهدا بیرون میآوردند و به اطراف پرتاب میکردند. هنگامی که اسبها را در بیابان میتاختند اکثر بدنها زیر سم اسبها متلاشی شد و کسی نمیتوانست بدنها را از هم تشخیص دهد، هیچ علامتی به بدنهای شهدا نمانده بود، سر که نداشتند و اگر انگشتری در دستی بود غارت شده بود و لباسها را برده بودند فقط خاک رویشان بود. حالا با چه تصوری این کاروان به کربلا برمیگردد. این همه روز گذشت. آنها آمدند و به کربلا رسیدند، تپههای خاک دیدند به شکل قبر. هیچ کس نمیدانست قبر چه کسی کجاست. از همان جا که تپهها را دیدند از شترها خودشان را به زمین انداختند و بقیهی مسیر را با زانو و افتانوخیزان طی کردند. حال در اینجا امام سجاد(ع) قبرها را معرفی میکنند: این قبری که روی آن شاخهی سدر را کاشتم قبر پدرم حسین(ع) است، این قبری که در پایین پای حسین(ع) است قبر برادرم علیاکبر(ع) است، این خطی که این سمت کشیدهام قبور مابقی شهداست (گوشتهای مخلوط به هم و استخوانهای به هم عجین شده)؛ اما دلها برای یک نفر باید در اینجا بسوزد، آن هم خانم رباب(س) است زیرا که هیچ کس به ایشان نگفت قبر علیاصغر(ع) کجاست… امام سجاد(ع) هیچ نشانی از قبر علیاصغر(ع) ندادند. این که میگویند علیاصغر(ع) روی سینهی امام حسین(ع) دفن است، یکی از علمای بنام ختمها گرفت تا خواب دید و به ایشان گفته شد که علیاصغر(ع) روی سینهی امام حسین(ع) دفن است. آیا بدن کوچک علیاصغر(ع) تحمل سم اسب داشت؟ آیا ملائکه بدن ایشان را بردند؟ آیا هنگامی که بدن را بیرون آوردند و سر مبارکش را جدا کردند بدن را انداختند یا سر نیزه کردند و بردند؟ اگر انداخته باشند شاید ملائکه در همان جا بدن را دفن کرده باشند.
اگر هزار بار هم روضهی علیاصغر(ع) را بشنویم خسته نمیشویم و اشکمان جاری میشود. همان طور که تلاوت قرآن، عبادت است و شنیدن آن و دست روی خطوط آن کشیدن و نگاه کردن به خطوط آن عبادت است، برای حسین(ع) نیز مرثیه گفتن و مرثیهاش را گوش کردن و نشستن در مجلس عزایش و غصه و حزن و اندوه در گلو داشتن عبادت است. گریاندن دیگران برای حسین(ع) عبادت است و شبیه شدن به گریهکنان ایشان نیز عبادت است. تربت ایشان را لمس کردن عبادت است، زیارت دور و نزدیک ایشان، بدرقهی زائران ایشان، استقبال از زائرانشان عبادت است. دعا برای زوار ایشان، آرزوی زیارت ایشان را داشتن، به هوای زیارتشان از خانه بیرون آمدن و قدم برداشتن، آرزوی شهادت در رکاب ایشان داشتن، همه و همه عبادت هستند. همان گونه که هر رابطهی مثبتی که با قرآن برقرار کنیم، عبادت برای ما محسوب میشود، هر ارتباط مثبتی که با امام حسین(ع) پیدا کنیم برایمان عبادت محسوب میشود.
مینویسند: قرآن 114 سوره دارد و 114 «بسم الله الرحمن الرحیم» دارد یک سوره «بسم الله الرحمن الرحیم» ندارد اما در سورهای دیگر دو بار تکرار شده است. بر بدن حسین(ع) به طور مستقیم 114 زخم شمشیر وارد شده است. به عدد اجزاء سورهها، خطهای سورهها و نقطهها و سطرهای قرآن بر بدن مبارک حسین(ع) اثر شمشیر و اثر نیزه وارد شده بود. آن تیرهایی که بر بدن وارد شده بود به عدد نقطههای قرآن بود. بدن متحمل تیر روی تیر و زخم روی زخم بود. قرآن چهار قسمت است، سورههای طولانی دارد، مثل بقره و آلعمران و سورههای معین از سورهی محمد(ص) به بعد. مینویسند وجود حسین(ع) هنگام شهادت چهار قسمت شد: سرش بالای نیزهها و مسافر شام بود، جسدش پارهپاره افتاده بر خاک کربلا بود، خونش هنگامی که از رگهایش میریخت ملائکه آن را جمع کردند و در شیشههای سبز ریختند و به آسمان بردند و مرغان هوا آمدند و خودشان را به خون حسین(ع) آغشته کردند و به اقصی نقاط عالم بردند. به عدد سورههای کوچک آخر قرآن اجزاء بدن امام حسین(ع) بود که با سم اسبان تکهتکه شد و در سرزمین کربلا پخش شد. امام سجاد(ع) بر روی زمین به دنبال انگشت مبارک امام حسین(ع) میگشتند، بدن امام(ع) را میبایست کامل دفن کنند.
همراهی با زیارت عاشورا و در نهایت، اربعینی شدن
عدهای ناراحت هستند که امسال اربعین راه کربلا بسته است. ما نیز بسیار ناراحت هستیم که اربعین امسال این گونه برگزار میشود. آقا جان! ما را ببخش. اما اوج نگرانی این است که وقتی اربعین از راه میرسد، آیا ما اربعینی شدهایم یا نه؟ اگر اربعینی شدهایم، هر کجا که هستیم زائر کربلا هستیم، آیا ما در مسیر اربعینی شدن قرار گرفتهایم یا نه؟
این روزها زیارت اربعین امام حسین(ع) را بخوانید نه به عنوان زیارت روز اربعین بلکه به عنوان معرفینامهی کامل شخصیت امام حسین(ع). در زیارت اربعین تفاوتهای زیادی با زیارت عاشورا میبینیم. باید خودمان را کنار زیارت اربعین بگذاریم و مقایسه کنیم.
در زیارت اربعین: زائر امام حسین(ع) که مسیر عاشورایی شدن را طی کرده است و یک اربعین عاشورا خوانده و چلهی عاشورا گرفته و در این دوران مراقبت کرده و سیاه پوشیده و عزاداری کرده و چهل روز چله نشینی اباعبدالله(ع) را کرده است و مجلس نشین امام حسین(ع) شده است، اکنون در شب و روز اربعین در ضمیرش میگوید: خدایا! من تو را شاهد و گواه میگیرم که در این چلهنشینی عاشورایی نسبت به امام حسین(ع) کسب معرفت کردهام (این قدم اول است. این ادعا، ادعای بسیار بزرگی است. آیا ما میتوانیم خداوند را شاهد بگیریم؟ خداوند از ضمیر ما آگاه است و میداند کجا صادق هستیم و کجا دروغ میگوییم. خداوند ضمیر ما و باطن ما را میداند و نجوا و نیت ما و ارادهی ما را میداند و نمیتوان به او دروغ گفت.) اکنون در سایهی معرفتی که کسب کردهایم و امام حسینی(ع) که شناختهایم و حماسه و اهدافش را شناختیم، دانستیم که ایشان چه کسی است و متوجه شدیم که چرا به کربلا آمده است و انگیزهشان چه بوده. آیا دانستیم که از ما چه چیز میخواهند و دانستیم که جایگاهمان که شیعه هستیم در مسیر امام حسین(ع) کجا قرار دارد؟ اگر این گونه است با صداقت اعلام میکنیم که آمادهایم برای خونخواهی امام حسین(ع) پس ما یک منتظر حقیقی منتقم حسین(ع) هستیم. ما میخواهیم به خداوند بگوییم: خدایا آموختیم که چگونه یک منتظر حقیقی منتقم امام حسین(ع) باشیم.
چرا مستحب است که پیاده به کربلا برویم؟ این کار در روز عاشورا مستحب نیست بلکه در روز اربعین مستحب است و ما در اربعین قیام میکنیم و حرکت میکنیم و علم برمیداریم و همه با هم راه میافتیم و همه یک مقصد و یک نیت میشویم و به سمت کربلا حرکت میکنیم تا اعلام کنیم که ما آماده هستیم برای انتقام خون امام حسین(ع). فقط یک چیز کم داریم آن هم ظهور منتقم است. هر چه ما آمادهتر باشیم، ظهور منتقم جلوتر میافتد بنابراین باز نتیجه میگیریم که روی خودمان کار کنیم. اگر پارسال اربعین پیاده رفتیم و امسال ظهور اتفاق نیفتاد، ما در ادعایمان کامل نیستیم و هنوز ترس این است که اگر منتقم بیاید، مانند کوفیان به خانههایمان برویم و در خانههایمان را ببندیم و امام(ع) سه روز به دیوار کعبه تکیه بزنند و فریاد کنند: «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ» خدایا! پس کجایند آن کسانی که میگفتند مهدی بیا؟! تا خداوند دانهدانه یارانشان را جمع کنند.
آیا ما در این اربعین به کمال رسیدهایم و تغییر کردهایم و متفاوت شدهایم و این تفاوت را در اعمالمان مشاهده میکنیم؟ آیا ما به درستی این گونهایم؟ ما باید وجود قبل از تاسوعاییمان را دفن کنیم و آن رذیلهها و غرایزی که در وجودمان بود را پاک کنیم. اکنون در این اربعین امام حسین(ع) خلقی جدید و انسانی مسئول و خداشناس و با تقوا و شیطان گریز و مؤمن و مخلص و معتقد از خودمان به وجود بیاوریم. اکنون پای پیاده بدون غذا و آب و بدون کولهپشتی اربعین برای زیارت میآییم و قیام میکنیم به خونخواهی پسر فاطمه(س). آیا ما حقیقتاً در پیادهروی اربعین تأسی به فرزندان امام حسین(ع) که شکمی گرسنه و لبانی تشنه داشتند کردیم؟ پوست صورتهای اسرای امام حسین(ع) که اربعین کربلا آمدند از تابش شدید آفتاب ور آمده بود. یک نفر از آنها بدنی سالم نداشت.
تأسف بیشتر را باید زمانی بخوریم که وقتی ما در مضمون زیارت اربعین میخواهیم بگوییم: خدایا من دیگر آن انسان چهل روز قبل نیستم و تو را گواه میگیرم، نکند خدایی نکرده دروغی در آن باشد. من تغییر کردم زیرا معرفتم نسبت به امام حسین(ع) عوض شد.
تا این روزها ما زیارت عاشورا میخواندیم. در زیارت عاشورا حجم زیادی از لعن و برائت وجود دارد. بیست و دو مرتبه لعن میکنیم. در هیچ زیارتنامهای این گونه نیست. یازده مرتبه برائت آمده است، در برابر آن یازده مرتبه سلام آمده است. همهی اینها تمرینی بود برای رسیدن به زیارت اربعین. در زیارت اربعین فقط چهار لعن وجود دارد. با اینکه ظاهراً ما با این کاروان همراه شدیم و خواندیم و سختیهای آنها را بیان کردیم اکنون باید زیارت اربعین را شدیدُ العنتر بخوانیم اما این گونه نیست. عاشورا دارای حجم کثیری از لعن و نفرین است اما در زیارت اربعین این گونه نیست.
یک مَثل ساده خدمت شما عرض میکنم: فرض کنید آدمی فرزند صالح، رشید، سالم و مفیدی دارد. ظالمی، مظلومانه فرزند او را میکشد. این قتلِ مظلومانه، پدر و مادر مقتول را دچار اندوه و اشک، همراه با نفرین شدید در رابطه با قاتلِ ظالم میکند. آنها گریه میکنند و بر سینه میزنند و قاتل را لعن میکنند که چرا فرزندشان را کشته است و… با گذشت زمان، با اینکه کینهی قاتل در دلشان باقی میماند و روح و قلبشان با قاتل صاف نمیشود اما از حجم نفرین و نالهشان کاسته میشود به طوری که وقتی کنار پدر و مادر مقتول بنشینی، دیگر به آن شدتِ اولیه، ناله و نفرین نمیکنند. در عوض، از خوبی فرزندشان، بیشتر میگویند، از صفات خوب و سواد و معلومات و فضائل فرزندشان میگویند. حال، اگر قاتل، قصاص و اعدام شود، ممکن است آن کینه را هم از دل ببرند و با یادآوری خوبیهای فرزند مظلومشان، آرزو کنند که هر چه زودتر او را در قیامت ببینند و در جوار فرزندشان باشند.
چهل روز از عاشورا گذشته است، ما وقتی به اربعین میرسیم، در زیارت اربعین، لعنها کاهش پیدا کرده به چهار عدد میرسد، در عوض، یک دنیا تعریف و شناخت و معرفت امام حسین(ع) در این زیارتنامهی کوتاه، پیش میآید. شروع میکنیم به بیان اینکه امام حسین(ع) چقدر جلیل و بزرگوار و معصوم است و اصلاً فضائل جدیدی از امام حسین(ع) در این زیارت مطرح میشود. همچنین در مورد اهلبیت(ع) هم در این زیارت، باب معرفتی جدیدی برای ما باز میشود. با اینکه لعنت ابدی خداوند بر یزید است اما در این زیارت، دیگر به شدت زیارت عاشورا، او را لعن و نفرین نمیکنیم و از زمان، استفاده میکنیم برای مطرح کردن صفات امام حسین(ع) و شناختن و شناساندنِ ایشان.
زیارت اربعین و عاشورا، تفاوت دیگری هم نسبت به یکدیگر دارند: هر دو زیارت با «سلام» آغاز میشوند اما در ابتدای زیارت عاشورا اینگونه سلام میدهیم که «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ»؛ ما پذیرفتهایم ولایتِ پدرانهی شما را ای امام حسین(ع). پس هر بندهی خدا، ولایت پدرانهی امام حسین(ع) را پذیرفته و اعتراف میکند. سپس میگوییم «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ اللَّهِ و ابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ و ابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمینَ»، در این فرازها از زیارت، حَسَب و نسب امام حسین(ع) مطرح است که ایشان، چه کسی است، حتی در روز عاشورا حضرت زینب(س) به امام حسین(ع) عرض کردند: برادرم! به میدان برو و یک بار دیگر خودت را معرفی کن و بگو که فرزند رسول خدا(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) هستی. آن ملعونها امام(ع) را کاملاً میشناختند، شمر ملعون که به گودال قتلگاه وارد شد، امام(ع) فرمودند: اگر به من جرعه آبی بدهی، میگویم که مادرم تو را شفاعت کند؛ اما ملعون گفت: اگر مادرت صاحب حوض کوثر است و پدرت ساقی حوض کوثر است، بگو که الآن سیرابت کند! آنها امام(ع) را خوب میشناختند.
ما هم که هر روز زیارت عاشورا میخوانیم، حسب و نسب امام(ع) را هر روز برای خودمان یادآوری میکنیم که شما ولیّ و سرپرست بندگان خداوند هستید و بنده، بنده نمیشود مگر اینکه ولایت امام حسین(ع) را بر گردن بگیرد و تحت تربیت شما قرار بگیرد.
اما در زیارت اربعین به گونهای دیگر «سلام» میدهیم: «السَّلامُ عَلَیٰ وَلِیِّ اللّهِ وَ حَبِیبِهِ، السَّلامُ عَلَیٰ خَلِیلِ اللّهِ وَ نَجِیبِهِ، السَّلامُ عَلَیٰ صَفِیِّ اللّهِ وَ ابْنِ صَفِیِّهِ».
«السَّلامُ عَلَیٰ وَلِیِّ اللّهِ»؛ سلام بر ولی خدا. از حسب و نسب که در زیارت عاشورا گفتیم، گذشتیم و به این رسیدیم که شما ای امام حسین(ع)، خودت ولیّ خدا هستی. یعنی من به این معرفت رسیدیم که شما از جانب خداوند، مقامِ ولایت اللّهی داری. «وَ حَبِیبِهِ» و شما حبیب خداوند هستی. در مورد حبیب، باید توضیحاتی بدهیم.
به چه کسی حبیب میگویند؟ حبیب به کسی گفته میشود که تمامی نیکیها و محاسن اخلاقی در او جمع باشد. چرا به معشوق، حبیب میگویند؟ زیرا معشوق، از نظر عاشق، تمامی خوبیها را دارد و هیچ زشتی و نقصی در وجود او راه ندارد. ممکن است ما او را زشت ببینیم اما عاشق، او را زیبا میبیند. خداوند، هر انسانی را ذاتاً طوری آفریده است که دوستدار خوبیهاست. انسان، هر صفت نیکی را که در کسی پیدا کند، آن کسی که آن صفت نیک را دارد، دوست میدارد. این را از خودِ خداوند آموخته است که خداوند در قرآن کریم میفرماید: «وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ»، «إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ»، «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِين» و امثال اینها که زیاد در قرآن آمده است. اما به این نکته دقت کنید که انسانِ صابر، صفتِ خوب «صبر» را دارد پس از این بابت، دوستداشتنی است اما ممکن است در مواقعی بد اخلاق هم باشد، مثلاً خسیس هم باشد، در این صورت، محبوب، حساب نمیشود زیرا خوبی و بدی را توأم با یکدیگر دارد. محبوب خداوند کسی میشود که هیچ صفت زشتی در او وجود نداشته باشد، سراسر خوبی باشد و همهی وجودش خیر و خوبی باشد و به اندازهی خردلی، در وجودش بدی نباشد. اگر به پیامبر(ص) میگویند «حَبیبَ الله»، به این جهت است که ایشان همهی وجودش خیر و نیکی و گذشت و سخاوت و کرم و آقایی و سیادت بوده است. من و شما هم در زیارت اربعین به این نکته رسیدیم که حسین ابن علی(ع)، حبیب خداوند است و به عنوان حبیب خداوند به ایشان سلام میدهیم. پس در اینجا سؤالات و شبهات زیادی که برخی مطرح میکنند، معنای خود را از دست میدهد، سؤالاتی مانند اینکه چرا امام حسین(ع) در کربلا با زن و فرزندانش آمد و… .
بنابراین چنین زائری که حسین(ع) را حبیب خدا میشناسد و میخواند و میداند و بیان میکند، به خاطر این معرفت، خودش هم محبوب خداوند میشود.
اهمیت شناختن شیطان و حربههای او
در اینجا این سؤال مهم مطرح میشود که ما عاشقان امام حسین(ع) که بارها و بارها زیارت عاشورا و اربعین را میخوانیم پس چرا هنوز بدیهایمان بسیار بیشتر از خوبیهایمان است؟ چند دلیل دارد: یکی از دلایل، نشناختن شیطان و حربههای او و آسیبپذیر بودن در مقابل حربههای شیطان است. اینکه در مقابل شیطان، زره و لباس مناسب را نپوشیدیم و واکسینهی مناسب را در مقابل ترفندهای شیطان در خودمان انجام ندادیم.
کار شیطان چیست؟ اینکه انسان را دچار غفلت و فراموشی کند. چهل روز زیارت عاشورا میخوانیم اما بعد از چهل روز، از متون زیارت عاشورا غافل میشویم. آیا ما تقصیرکار نیستیم و تقصیرِ شیطان است که ما را به غفلت میاندازد؟ خیر؛ ما تقصیرکار هستیم زیرا خداوند، انسان را در مقابل شیطان، بدون سلاح و اسلحه نگذاشته است.
همه این را میدانیم که قلب و روح انسان تحت تأثیر عوامل بیرونی است و هیچ کس نمیتواند بگوید که عوامل بیرونی بر من تأثیر نمیگذارد. شیطان بر قلب و روح برخی از انسانها نفوذ دارد و در فرودگاه دلشان پایین میآید اما در قلب و روح برخی دیگر از انسانها، فرشتگان نفوذ دارند و بر قلب آنها فرود میآیند. آیهی عجیبی در سورهی شعرا داریم که خداوند میفرماید: «هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ» آیا به شما خبر ندهم که شیاطین بر چه کسانی نازل میشوند. در آیه بعدی میفرماید: «تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ» نازل میشوند بر تمام دروغگویان گنهکار.
«أَفَّاكٍ» یعنی دروغگو. آیا در این زمانه، میتوان کسی را پیدا کرد که به این بلای دروغگویی، گرفتار نباشد؟! دست کم، روزی یک الی دو دروغ مصلحتی را میگوییم! که تمامی خرابی جامعه، زیر سر این دروغ است. آن جوانی که میخواهد ناموس کسی را فریب دهد، با دروغ، فریب میدهد. آن کسی که میخواهد مال کسی را ببرد، با دروغ، میبرد. آن کسی که میخواهد دین کسی را از بین ببرد، با دروغ، این کار را میکند. «أَثِيمٍ» به معنای گنهکار است. بنابراین آدمی که دو خصلت دارد، شیطان به او نازل میشود: یکی اینکه اهل صداقت نیست و دوم اینکه وقتی گناهی پیش میآید، گناه را انجام میدهد. همین الآن نماز جماعتش را میخواند اما اگر غیبتی پیش آمد، آن را هم انجام میدهد.
بنابراین قرآن برای این دو گروه اعلام خطر میکند که شیاطین بر قلب آنها نازل میشوند و گویا سر رشتهی زندگی آنها را به دست میگیرند. هر دو گروه هم بر اثر بیتقوایی دچار این دو رذیله شدهاند. البته شیاطین در طی سه مرحله، این کار را انجام میدهند: مرحلهی اول، کنترل از راه دور است؛ به او نزدیک نمیشوند اما دورادور وسوسه میکنند و مراقب او هستند «إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ»، شیاطین، دوستان خودشان را از راه دور با وسوسه کردن، کنترل میکنند. اگر شیطان دید با او راه میآیند و به میل او هستند، آنگاه مرحلهی دوم رخ میدهد «تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ» یعنی بر قلب او نازل و وارد میشوند. قلبِ او را همانند صندلی میکنند و بر روی آن مینشینند و او را امروز یا فردا رها نمیکنند، بلکه مرحلهی سوم رخ میدهد «فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ» یعنی رفیقِ دوشادوش او میشوند و دیگر هیچگاه او را تنها نمیگذارند. رفیقی میشود که نه میگذارد تنها غذا بخوری و در غذایت شریک میشود و نه میگذارد تنها به سفر بروی و در سفرت شریک میشود و در معامله و ازدواجت شریک میشود و حتی هنگام دریافت نعمتهای خداوند هم تنهایت نمیگذارد و نمیگذارد که خداوند را بابت نعمتها، شکر کنی.
بارها به ما گفتهاند که به حرم امام رضا(ع) رفتهایم و دزد، کیفمان را زده است یا کفشهایمان را در مسجد دزدیدهاند؛ شیطان بزرگ که در حرم امام رضا(ع) راه ندارد، همچنین وقتی «الله اکبر» میگوییم، شیطان بزرگ نمیتواند وارد مسجد شود و از آن دور میشود، پس چه کسی است که این کارها را انجام میدهد؟! او همان شیطانی است که قرین من و شما و آن خلافکار است که با ما وارد حرمها و اماکن مقدس میشود و به قول قرآن هر جا برویم، همراهمان میشود. وقتی شیطان، قرین با ما شد، در مزار امام حسین(ع) هم همراه با ما وارد میشود و باعث انجام معصیت میشود. این شیطانِ قرین فقط در یک جا ما را رها میکند و آن هم در روز قیامت است که وقتی به خداوند میگویی که شیطان مرا به گناه کشاند، شیطان میگوید: من تو را وسوسه کردم اما صد و بیست و چهار هزار پیامبر، تو را هدایت کرده بودند، تو سخن آنها را رها کردی و سخن مرا پذیرفتی! زیرا تو زمینه داشتی و من فقط وسوسهات کردم.
شیخ جعفر شوشتری(ره) در مسجد سپهسالار به منبر رفته بود، ناگهان گفت: بوی سوختگی و دود میآید! مردم به اطراف نگاه کردند اما چیزی نمیدیدند. با این وجود، یکییکی بلند شدند که بروند، از ترس اینکه شاید مسجد آتش گرفته باشد. شیخ جعفر به آنها نگاهی کرد و گفت: «بنشینید ای بیایمانها! یک شیخِ پیرمرد میگوید که بوی آتش به بینیام خورده، کفشهایتان را زیر بغل زده و فرار میکنید اما قرآن و پیامبر(ص)، این همه میگویند از آتش جهنم بترسید اما شما نمیخواهید خودتان را نجات دهید! بنشینید، من میخواستم شما را امتحان کنم و محک بزنم.»
وقتی شیطان با شما قرین شد، عیادت مادرت هم که بروی، سخنی میگویی و اشک او را در میآوری، دلش را میسوزانی و برمیگردی!
در مقابل، خداوند، انسان را مسلح کرده است به فرشتگان؛ که آنها هم این سه حالت را دارند: «فَأَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقواها» فرشتگان، دورادور تو را کنترل میکنند و بدی و خوبی را به دلت الهام میکنند تا ببینند که طالب چه هستی و زمینهی وجودیات را ببینند. وقتی دیدند که اهل الهام هستی و آن را دریافت میکنی و به آن توجه میکنی، آنگاه به قلبت نازل میشوند «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِکَةُ» آن کسانی که گفتند «الله» ربّ ما است و ایستادگی و صبوری کردند، خداوند بر آنها ملائکه را نازل میکند. و «يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلَائِكَتُهُ» ملائکه بر آنها سلام و درود میدهند و هر جا برود، با او همراه و قرین میشوند.
حال، چرا برای برخی ملائکه و برای برخی شیاطین قرین میشوند؟ آیا خداوند برای آنها، این زمینه را قرار داده است و تبعیض قائل شده است؟ خیر؛ اگر اینگونه باشد، از عدالت خداوند به دور است و دیگر ثواب و عقاب و بهشت و جهنم، معنایی ندارد. اگر قلب، قلبِ سلیم باشد، فرودگاه ملائکه است و اگر قلب، به فرمایش قرآن، قلب مریض باشد، فرودگاه شیاطین میشود «في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً».
قلب سلیم با چه حاصل میشود؟ با معرفت به یک مسئله: «لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ، إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» اینکه من و شما به این حقیقت برسیم که در دنیا، دو عامل وابستگی شدید مادی و دنیوی که مال و فرزندان هستند، در عالم معنا برای ما سودی ندارند و قلب سلیم است که در عالم معنا به ما سود میرساند. پس جان و استعدادها و حقیقت وجودیام را فدای مالی نکنم که به کار من نخواهد آمد. خودم را به خاطر فرزندم، ناحقگو نکنم که او به کارم نخواهد آمد. به کارِ من، قلب سلیم میآید. «وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ» شما اگر درختی میخواهید بکارید، باید زمین مناسب باشد، آنگاه باران میبارد و ثمر میدهد. زمین، وقتی شورهزار شد، هر بذری که بکاری، جز خس و خاشاک، هیچ نتیجهای عایدت نخواهد شد.
بنابراین منبر فرشته، بر قلب سالم و منبر شیطان، بر قلب مریض است و انتخاب با ماست که قلب سالم یا مریض داشته باشیم. آن کسانی که وابستگی شدید به مال و اولاد دارند، قلب سلیم خود را از دست میدهند. آن کسانی که به این معرفت میرسند که این دو، ابزار و وسیلهای بیش نیستند و در زندگی، هدف نیستند، آنها دارای قلب سلیم هستند. این قلب سلیم چون اجازه نمیدهد که شیاطین در آن نازل شوند و نفوذ کنند، سر رشتهی اختیارش را به دست بگیرند، پس در مسیر حق و حقیقت و شناخت ولایت و اطاعت از حق قرار میگیرد و مرحله به مرحله پیش میرود.
ذکر مصیبت:
روزهای آخر مجالس روضه است. معمولاً توسلات مجالس امام حسین(ع) در این روزها، خاص است و حول بازگشت اسرا به کربلا و گِلهها و شِکوهها، اخبار و گزارش دادنهاست. نمیدانم که اُسرا در بازگشت به کربلا، آنجا را چگونه زیارت کردند که سه روز بیشتر نتوانستند بمانند. وقتی حضرت سجاد(ع) فرمودند که حرکت کنیم، حضرت زینب(س) عرض کردند: آیا نمیشود کمی بیشتر بمانیم؟ امام سجاد(ع) به حضرت زینب(س) فرمودند: عمه جان! احوالات را میبینید، اگر کمی بیشتر بمانیم، هیچ کدام از آنها را نمیتوانیم زنده، برگردانیم!
بنیاسد، نان پختند و غذای گرم آوردند اما کسی به غذای گرم، لب نمیزد. آب که میآوردند، غم دلهایشان تازه میشد. نمیدانم که آیا حضرت زینب(س) با آب فرات وضو گرفت؟! آیا امام سجاد(ع) کنار فرات و نهر علقمه رفت، به یاد آن روزِ حضرت عباس(ع)؟!
میخواهم تشبیهی کنم. وقتی سرگذشت حضرت هاجر(ع) و حضرت اسماعیل(ع) را میخوانیم که حضرت ابراهیم(ع) آنها را گذاشت و رفت، آنجا سرزمینی با آب و آبادانی نبود، پس کودک تشنه شد و گریه کرد. آبی نبود و شیر در سینهی مادر خشک شده بود. هاجر(س) شروع به تقلا کرد که آبی پیدا کند. به سرعت کوه صفا را بالا میرفت که ببیند آیا آبادی در دوردستها پیدا میشود؟! میدید که نیست، پس سرازیر میشد به سمت مروه که ببیند در این گودیها و پستیها، آبی پیدا میشود؛ و پیدا نمیکرد! پس برمیگشت به سمت کودک، میدید که کودک همچنان فریاد میکند، پس دوباره این مسیر را میدوید، از این کوه به آن گودال؛ بارها و بارها رفت و آمد؛ نهایتاً دید که زیر پای کودک، چشمهای جوشیده است که دارای آبی خنک و گوارا است.
اباالفضل(ع) در کربلا، همان هاجر(س) در مکه است؛ وقتی صدای گریههای سوزناک علیاصغر(ع) را شنید، وقتی دید که علیاصغر(ع) در بغل خواهرش زینب(س)، بالبال میزند، اباالفضل(ع) تمام تقلای خودش را کرد. وقتی از علقمه بیرون آمد، مقاتل مینویسند که فرق سرش دو تکه شده بود و مغز سرش پیدا بود اما میخواست خودش را برساند. تمام تلاشش را مانند هاجر(س) در مکه کرد، با این تفاوت که هاجر(س) بالاخره به آب رسید و خداوند برای فرزند هاجر(س)، زمین را شکافت و آب خنک و گوارا از زمین جوشید اما در کربلا، تیر سه شعبه، گلوی شش ماهه را شکافت اما خونی نداشت که مانند چشمهی زمزم بجوشد و فقط یک مُشت خون در دست امام حسین(ع) آمد، خونی در رگها نمانده بود و خشک شده بود…
خدایا! به این علیاصغر(ع) و حلقش؛ و به آن اباالفضل(ع) و فرقش، قَسَمت میدهیم که ما را از سفرهی اهلبیت(ع) محروممان مگردانی.