عدم تعدی پیامبر(ص) نسبت به خانوادهی کشتهشدگان لشکر مقابل در جنگها
اَشکال مختلف توسل
معنی برخی صفاتی که در سلامهای زیارت اربعین خطاب به امام حسین(ع) میگوییم
اولین کار شیطان، فاسد کردن نیتهای ماست
سفرهی روضههای امام حسین(ع) تا دو روز دیگر جمع میشود و پیراهن خونین امام حسین(ع) که شب اول محرم توسط مادرشان فاطمة الزهرا(س) به آسمان اول آورده شده و به سمت زمین تکان داده و آویزان شده است و دلها را بریان ابیعبدالله الحسین(ع) کرده است، برداشته و به عرش خدا برده میشود.
دههی آخر ماه صفر متعلق به رسولالله(ص) و امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع) است. پس ما این چند روز را تا اربعین به نیت روضهی امام حسین(ع) از منزلهایمان خارج میشویم. خدا را قسم میدهیم به خون ابیعبدالله(ع) و شهدا و اسرای کربلا آنچه را که وعده داده در دنیا و آخرت به مجلس نشینان ابیعبدالله(ع) بدهد، به همهی شما عطا بفرماید.
برای اینکه از مجلس امام حسین(ع) به مواهب آن برسیم، شرط اجابت دعا، شکستن دلهاست و امام حسین(ع) استاد شکستن دلهاست و اصلاً دلیل گریهی مؤمنین و مؤمنات است.
در بعضی از روایات آمده که پیامبر(ص) در مسجد نشسته بودند که امام حسین(ع) وارد شدند و به سمت پیامبر(ص) آمدند. حضرت، حسین(ع) را در آغوش گرفتند و پیشانی و زیر گلو را بوسیدند و پیراهن را بالا زدند و سینه و ناف مبارک ابیعبدالله(ع) و پشت ایشان را بوسهباران کردند و هر بوسهای که میزدند میفرمودند: حسین! تو دلیل گریهی مؤمنین و مؤمنات هستی. وقتی آنها نام تو را میشنوند، اشکهایشان جاری میشود. وقتی اشک از چشم جاری شد، علامت شکستن قلب است و قلب که شکست، درهای رحمت الهی به سمت آن بنده گشوده میشود. حالا اگر نیاز و مشکلی دارد و میخواهد به دامن بزرگی وصل شود، موقعیت آن اتصال فراهم است و به آسانی وصل میشود.
عدم تعدی پیامبر(ص) نسبت به خانوادهی کشتهشدگان لشکر مقابل در جنگها
بحث، بحث اسرای کربلاست. تاریخ بشریت اسیر فراوان به خودش دیده است. جنگهای فراوان رخ داده و بسیاری از انسانها دربهدر شدند، بسیاری از خانهها ویران شدند و مردم بیگناه اسیر شدند. مردان کشته شدند و زنان و بچههایشان به بردگی گرفتار شدند؛ وقتی از آنها سخن میگوییم دل ممکن است بسوزد و آزرده شود و غمگین شویم؛ اما وقتی بحث کربلا و خانوادهی امام حسین(ع) و سوختن خیمهها و اسرای کربلا مطرح میشود، صحبت از بستن دستهای خواهران ابیعبدالله الحسین(ع) و اهلبیت عصمت و طهارت مطرح میشود. اینجور قلبها آتش میگیرد و اشکها بر صورتها سرازیر میشود.
جنگ تبوک بین پیامبر اکرم(ص) و مسلمین و مشرکین اتفاق افتاد. لشگر کفار بسیار زیاد بودند. کفار در جنگ تبوک شکست خورند و فرار کردند. عربهای جاهلیت رسمشان بود وقتی در جنگ پیروز میشدند، شروع میکردند به غارت و غنیمت جمع کردن. وقتی مردان جنگی فرار کردند و شکست خوردند، اصحاب پیامبر اکرم(ص) قصد خیمههای کفار را کردند. پیامبر اکرم(ص) متوجه شدند و مانع شدند. حضرت فرمودند: هیچ کس داخل خیمههای کفار نخواهد شد؛ زیرا در داخل خیمهها اطفال و کنیزها هستند. اطفال و کنیزها دلنازک هستند و چون مردان جنگی را ببینند میترسند و قدرت دفاع ندارند و صدای گریه و جزع آنها بلند میشود و من راضی نیستم صدای گریهی کودکان و کنیزان را بشنوم اگر چه اطفال کافر باشند.
هلال بن نافع میگوید: وقتی رأس امام حسین(ع) بر بالای نیزه قرار گرفت و همه دیدند که امام حسین(ع) به شهادت رسیدند، یک گروه 900 نفره از سربازان بنیامیه با شمشیرهای کشیده و نیزههای در دست به طرف خیمههای ابیعبدالله(ع) هجوم بردند. زنان در خیمه جمع شده بودند و با نیزههای بلند از آن طرف خیمه میزدند و آنها را زخمی کردند. آنها درنهایت خیمهها را آتش زدند و زنان و بچهها از خیمه بیرون دویدند. در این بین دختر کوچکی را دیدم که دامن بانویی را گرفته بود و گریه میکرد و میگفت: عمه جان! اینها با ما چه میخواهند بکنند؟ آیا میخواهند ما را بکشند و یا میخواهند اسیرمان کنند؟ در هر حالت عمه جان التماسشان کن که اگر میخواهند ما را بکشند و یا اسیر کنند اجازه بدهند یکبار دیگر بر بدن پدرمان برویم و با او زیارت و وداع کنیم سپس هر کاری میخواهند با ما بکنند.
در جنگ حنین دختر حاتم (حاتم کافر بخشنده) را اسیر کردند و به خدمت پیامبر(ص) آوردند. حضرت فرمودند تو کیستی؟ گفت: من دختر حاتم هستم. گروه کثیری از همراهان من را اسیر کردند. پیامبر(ص) فرمودند: رهایشان کنید. دست او و اطرافیانش را باز کنید و به آنها آب و غذا بدهید. اگر اموالشان را غارت کردید به او بازگردانید چون این دختر بزرگزاده است.
یا رسولالله! آیا زینب(س) دختر شما نبود؟! سکینه دختر امام حسین(ع) نبود؟! آیا حسین بن علی(ع) سید جوانان اهل بهشت نبود؟!
خدا را قسم میدهیم به این سفرهی با عظمت شهادت ابیعبدالله(ع)، به خون گلوی امام حسین(ع)، به فریاد امام حسین(ع) که در زمین و آسمان آنی آرام نمیگیرد؛ که باقی ماندهی غیبت امام زمان(عج) را بر اطفال یتیم امام حسین(ع) ببخشد و در فرجش تعجیل بفرماید.
اَشکال مختلف توسل
بحث اول ما در این ایام، توسل به اهلبیت عصمت و طهارت(ع) بود. گفتیم توسل تلاشی است برای اتصال پیدا کردن به اولیای خداوند تبارکوتعالی. خود قرآن هم میفرماید: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْکُمْ…»[1]. ریسمان الهی، انبیا و ائمهی اطهار و اولیای الهی هستند که انسان برای رسیدن به کمالات انسانی باید به دامن آنها آویزان باشد و خود را متصل به این بزرگواران کند.
در توسل پیدا کردن اشکال گوناگونی را به ما گفتهاند.
– گاهی به صورت نمازهای مستحبی است. نمازهای مستحبی زیادی داریم که در رابطه با توسل پیدا کردن به اهلبیت عصمت و طهارت(ع) است.
بزرگان ما میفرمایند: عادت بدهید خودتان را که روزانه دو رکعت نماز هدیه کنید به اهلبیت(ع)، از رسولالله(ص) تا امام زمان(عج) و بعد از نماز دستتان را بال بیاورید و بگویید: خدایا! این هدیهای ناقابل است از طرف من به سمت حبیبت رسولالله(ص)، به سمت ولیات امیرالمؤمنین علی(ع) و… این را برای خودت عادت کن چون هدیه دادن نماز مستحبی، یکی از عالیترین وسایل توسل است.
نماز توسل و استغاثه به امام زمان(عج) بسیار مجرب است. نماز استغاثه به امام زمان(عج) و نماز استغاثه به حضرت زهرا(س) را جزو ابزارهای حیاتی زندگیمان برای خوشبختی قرار بدهیم و یکی از ابزارها برای رسیدن به کمال قرار بدهیم. مانند یک کلاس است که مواهب زیادی دارد و امتیازات زیادی نصیب انسان میکند.
– گاهی وسیله و مسیر توسل بهصورت هدایا و نذورات است؛ چه مستقیم به حرم آن بزرگواران بدهیم و چه در راه آنان به جهت جلب نظر و خشنودی آنها نذری کنم و رفع نیاز نیازمندی کنم، قرضالحسنهای به محتاجی بدهم به جهت اینکه دل امام حسین(ع) را شاد کنم.
– یک راه توسل این است که اقدام مالی و مادی داشته باشم. اینکه بگردم و در وقت نیاز جامعهام گرهی کوچکی را باز کنم به عنوان توسل به امام حسین(ع) یا امام سجاد(ع) که پشتشان پینه زده بود از همیان غذایی که به دوش میکشیدند و برای فقرا میبردند.
راوی نقل میکند که امام جعفر صادق(ع) را دیدم که در شب بارانی کیسهی سنگینی بر دوش داشتند. در تاریکی شب در حالی که امام نفسشان به شماره افتاده بود پای مقدسشان به چالهای گیر کرد و افتادند و دانههای نان به زمین افتاد. من کمک کردم و جمع کردم. گفتم: یا بن رسولالله! اجازه بدهید من کیسه را بیاورم. امام(ع) فرمودند: خیر؛ این بارِ قیامتم است باید خودم به دوش بکشم. رفتیم داخل جایی شدیم که فقرا و ضعفا در آنجا میخوابیدند و هیچ کدام شیعه نبودند. امام بالای سر هر کدامشان یک قرص نان گذاشتند. عرض کردم: یا بن رسولالله! اینها که هیچ کدام شیعه نیستند! امام(ع) فرمودند: اگر شیعه و محب ما بودند نان با خورش برایشان میآوردم.
تصور کن که اگر امروز امام حسین(ع) شهید نشده بودند و شما میخواستید به دیدن ایشان بروید، آیا دستخالی میرفتید؟ اگر همین امشب امام زمان(عج) ظهور کنند، آیا دستخالی میروید؟ نذر یعنی به حضور معصوم مشرّف شدن و هدیهی برای معصوم(ع) و اولیای خدا بُردن.
روایت است شخصی عرض کرد ما دوست داریم هدیهای برای شما بیاوریم؛ اما دستمان به شما نمیرسد، در مدینه نیستیم و از محضر شما دور هستیم. دوست داریم خدمتی به شما بکنیم و دعایی از جانب شما نصیب ما بشود. پذیرفتن شما برای ما افتخار است. امام(ع) فرمودند: همان محبت را نسبت به شیعیان و محبان ما انجام بدهید.
با یک نیت خوب، عمل خوب را هم انجام ندهی کل ثواب را به تو میدهند. چه برسد به اینکه معادلش را انجام بدهی.
– گاهی توسل به زبان عامیانه است، خدا را صدا بزنی و با او عامیانه صحبت کنی.
سید کریم پینهدوز با چه زبانی با امام زمان(عج) حرف میزد که هفتهای یکی، دو بار امام زمان(عج) به او سر میزدند؟
یکی از بزرگان است و از افتخاراتش این بود که از کفش داران حرم امام رضا(ع) بود. تعریف میکند که شب خواستم بروم خانه، دیر شده بود. هیچ غذایی در خانه نداشتم. با خود گفتم بروم بازار و غذایی بخرم و به خانه ببرم. دیدم تمام مغازهها بسته است. ضعف شدید داشتم. با خودم گفتم که به حرم برمیگردم شاید خوراکی پیدا کنم. دیدم درهای حرم بسته است. رفتم داخل صحن و نشستم یک نگاه کردم به گنبد آقا و یک جمله عامیانه گفتم: علی بن موسی رضا! سالهاست در کفشداریات نوکری میکنم. امشب نوکرت گرسنه است. زانوهایم ضعف دارد. ارباب جان! یک لقمه شام را از من دریغ نکنید. از سمت باب نقره صدایی شنیدم. برگشتم دیدم ظرفی آنجاست. جلو رفتم. ظرف حلوای داغ با قرص نانی داغ دیدم.
اینها آدمهای زمینی هستند و از جای دیگر نیامدهاند ولی آن لحظه که میخواهند وصل شوند، نیتشان درست و سالم است.
– گاهی اوقات توسل به شکل نشستن در مجالس عزای اهلبیت عصمت و طهارت(ع) است که سرآمد آن، مجالس روضهی امام حسین(ع) است؛ که عرفایی مانند شیخ شوشتری 14 صفت برای مجلس نشینی امام حسین(ع) مطرح کردند. 14 صفت که با یک ساعت و کمتر از آن و نشستن در مجلس امام حسین(ع) برای انسان مجموعاً حاصل میشود.
در بعضی از احادیث نوشتهاند چهار ملک همراه مجلس نشین امام(ع) هستند: پشت سر، پیش رو، سمت چپ و سمت راست. دلش که شکست دست میگذارند روی سرش و میگویند خدا میفرماید هر چه میخواهی بخواه. درهای رحمت الهی برایت گشوده است. این، خاص مجلس امام حسین(ع) است و هیچ جای دیگر گیر نمیآید.
8؛ مانند حضور در مشعر الحرام است.
9؛ مانند حضور در حطیم است. (محل تکیهی امام زمان(عج) وقتی ظهور میکنند و اعلام میکنند «انا المهدی»).
خدا روضهی عطش امام حسین(ع) را به جبرئیل گفت که برای آدم بخواند. ادامه دارد و تمام انبیا قبل از تولد امام حسین(ع) روضهی امام حسین(ع) را خواندند و مجلس گرفتند و گریه کردند. آخرینش روضهی قیامت است وقتی حسابهای مؤمنین و مؤمنات نوشته میشود. من نمیدانم چه کسی روضه میخواند. آیا امام حسین(ع) خودشان روضه میخوانند و ناگفتههای کربلا را میگویند؟ چه کسی میداند که در کنار علقمه چه گفتند به برادرشان؟ اینهایی که ما داریم میگوییم، زبان حال است و قطرهای است از اقیانوس. آیا زینب کبرا(س) روضهخوان هستند و میایستند آنجا و میگویند حسین جان! تو که امام بودی در کنار علقمه بدن چاکچاک برادرت را دیدی با زانو به زمین افتادی و با کمر دوتا بلند شدی. من که خواهرت زینب بودم، داغ چند برادر دیدم، داغ اولاد و برادرزاده دیدم و با سر تو چهل منزل سفر کردم. این که چه بر حضرت زینب(س) گذشته را شاید خودشان بگویند.
این چهارده تا را به مجلس نشین امام حسین(ع) یک جا میدهند. اگر همه را بهطور کامل هم ندهند، یک حداقل را میدهند چون مجلس امام حسین(ع) است. اگر ثواب نماز در حطیم را به من ندهند، ثواب نگاه کردنش را میدهند، ثواب یک لحظه ایستادن آنجا را میدهند. نمیگذارند که کسی دستخالی برود. هرچقدر بدی هم بکنیم و مانع رسیدن به ثواب بشود اما همهی این ثوابها را از بین نمیبرد. کمترین عنایت و توجهی میشود، اگر چه کمترین امام حسین(ع)، بسیار است. کمِ امام حسین(ع) به اندازهی زمین تا آسمان است. مخصوصاً اگر این مجلس نشینی همراه با رقت قلب باشد. خدا از آدم قسیالقلب بیزار است. خداوند از گناه بدش میآید چون گناه، قساوت قلب میآورد و مگر برای خدا چه فرق میکند که ما گناه بکنیم یا ثواب بکنیم. انبیا و اولیای ما از قلب قسی به خدا پناه میبردند. قلب وقتی قسی شد هر عملی را انجام بدهی، حبط و باطل است.
موسی کلیم(ع) وقتی شب میخواست به کوه طور برود گفت: خدایا! برایت چه بیاورم؟ ندا آمد قلبی خاشع و چشمانی اشکبار برایم بیاور که منِ خدا این دو تا را دوست دارم. یکی از چیزهایی که نمیگذارد عمل انسان حبط بشود و از بین برود، رقت قلب است.
حضرت یونس(ع) در شکم ماهی گرفتار بود و ماهی او را به هر طرف میبرد. صدایی شنید. پرسید: کیستی؟ گفت: قارون. یونس(ع) گفت: تو در دل زمین چه میکنی؟ گفت: موسی غضب کرد به زمین گفت که من را ببلعد. یونس شروع کرد به احوالپرسی از اقوام. قارون میگفت: فلانی مرده و دیگری فلان طور شده. یونس(ع) که میشنید دلش سوخت و برای اقوامش گریه کرد. ندا آمد به حوت که یونس را بگذار بیرون به خاطر دلسوزیاش برای ارحامش، مابقی را به او بخشیدم.
خداوند قلب رقیق را خیلی دوست دارد و هر کس این قلب را داشته باشد نزد خدا عزیز است. یکی از جاهایی که قلب انسان رقیق میشود، مجلس امام حسین(ع) است.
یکی از علمای ما نقل میکند: به جبهه رفتم. جوان سیزده، چهاردهسالهای را دیدم که روی تانک نشسته و یک عرقگیر تنش بود. گفتم: پسر جان! عزیزم! در این آفتاب با عرقگیر پوستت از بین میرود و میسوزی. همینطور نگاهم کرد و گفت عاشق، غصهی پوست سوخته و آفتاب و گرما را ندارد. عاشق فقط میخواهد جلب نظر معشوق بکند. بعد به من گفت: حاج آقا! میشود برای من یک روضه بخوانی. قبول کردم. از تانک پایین آمد و پتویی پهن کرد و دو نفره نشستیم. همین که شروع کردم و گفتم «السلام علیک یا اباعبدالله» یک دفعه دیدم یک کاسه آب ریخت روی پتو. نگاه کردم، به خدا قسم دیدم اشک چشم این نوجوان است که مانند دو تا ناودان از دو چشم این نوجوان به نام امام حسین(ع) میریخت. این رقت قلب بر اثر عشق و معرفت است.
گاهی اوقات هیچ شناختی هم نیست؛ مثلاً در خانه نشستی و تلویزیون دارد بچههای یمن را نشان میدهد، مگر میشناسی که دلت میسوزد و اشکت جاری میشود؟ امام حسین(ع) استاد رقت قلب است. هر کس، هر جا، ارمنی، کلیمی و بودایی، غریبه و آشنا بشنود که بین دو نهر آب سر مظلومی را تشنه بریدند یا روی دستش ششماههاش را عطشان با تیر سه شعبه شهید کردند و یا بعد از کشتن، سرش بالای نیزه کردند و یا بعد از دویست سال قبرش را شکافتند که بدن مطهرش را بیرون بیاورند، هر قسیالقلبی قلبش رقّت پیدا میکند. هر کسی که به بیماری قساوت قلب مبتلا است باید در مجالس امام حسین(ع) حضور پیدا کند.
– یکی از راههای توسل به ائمه بالأخص به امام حسین(ع) زیارت دور و نزدیک است.
از راه دور به امام رضا(ع) سلام بده. بستگی به نیتت دارد. دور و نزدیک برای اهلبیت(ع) ندارد. روز قیامت آن زائر حقیقی امام حسین(ع) حداقل از ده نفر به بالا را میتواند شفاعت کند. میتواند در عرش خداوند با خدا تکلم کند، میتواند کنار حوض کوثر بایستد و تشنگان را سیراب کند به شرطی که زائر بوده باشد. زائر نیتش نشستن در کنار مَزور است. نیتش، از او آموختن و آن آموزهها را در زندگی به کار بردن است. نیت او این است که میروم کنار مزار بنشینم و از آن کسی که در آن مزار دفن است بیاموزم و آن آموزهها را در زندگیام به کار بگیرم. این، معنای زیارت است. کسی که اینجور به زیارت برود، بهرهها میگیرد. زائر امام حسین(ع) یک درس را میگیرد و آن اینکه امام حسین(ع) به جهان هستی اعلام کرد که آی مردم، آی حکّام، آی سردمداران، آی تسلط یافتگان بر مردم این را بدانید که هرگز با شمشیر با رعب و وحشت و با کشتن نمیشود دلها را تسخیر کرد. شمشیر فقط دست و پای انسان را میبرد؛ اما به دلها راه پیدا نمیکند.
در تاریخ هم شما این را دیدهاید که با زور شمشیر نمیشود به قلب همهی آدمیان راه پیدا کرد و آرمان، ایده و روح آدمیان را تغییر داد. این را امام حسین(ع) در کربلا ثابت کردند. یاران ابیعبدالله(ع) کم هستند اما دلهایشان دست امام حسین(ع) است. یاران بنیامیه زیاد هستند و به هوای پول و مال و جایگاه آمده بودند که بعد تأسف میخوردند که من پنج سکه هم به دست نیاوردم و ضرر کردم. مگر معاویه توانست با رعب و وحشت دلهای مردم را تسخیر کند؟! این درس بزرگی است که هر سال یک زائر از کربلا و از کنار حرم امام حسین(ع) باید بگیرد.
در چه صورتی میتواند این درس را بگیرد؟ وقتی که آن مزور و امام را بشناسد و بداند که کجا میرود.
معنی برخی صفاتی که در سلامهای زیارت اربعین خطاب به امام حسین(ع) میگوییم
امروز و فردا میخواهیم زیارت اربعین را بخوانیم: «السَّلامُ عَلَیٰ وَلِیِّ اللّٰهِ وَ حَبِیبِهِ، السَّلامُ عَلَیٰ خَلِیلِ اللّٰهِ وَ نَجِیبِهِ» چقدر فرق دارد زیارت اربعین با زیارت عاشورا؟ سلام بر دوست خدا و برگزیدهی خدا. خلیل، صفت حضرت ابراهیم(ع) است که به معنای آن کسی است که تمام نیازهای خود را فقط به دوستش میگوید و خود را از هر کس دیگر و هر چیز دیگر بینیاز میداند. حضرت ابراهیم(ع) در وسط منجنیق تعارف ندارد که به جبرئیل میگوید من با تو کار ندارم به آن کسی که احتیاج دارم من را دارد میبیند و از احوال من باخبر است. کسی که بخواهد خلیلالله بشود و به این درجه برسد باید مانند حضرت ابراهیم(ع) تمام نیازهای خودش را فقط به دوستش بگوید. تا کسی «خلیلالله» نشود، «نجیب الله» نمیشود. پس ما چرا هر دو را به امام حسین(ع) نسبت میدهیم؟
«خلیل» به معنای دوست با آن خصوصیات است که گفتیم. «نجیب» به معنای برگزیده از میان تمامی خلیلان است. خدا که یک خلیل نداشته؛ حضرت ابراهیم(ع) خلیل خدا بود، امیرالمؤمنین علی(ع) دوست خدا بوده است. از میان جمع خلیلان خداوند تبارکوتعالی یکی که برگزیده میشود به او لقب «نجیب الله» میدهند. از میان تمام انبیا و اولیا و بزرگان که چشمشان فقط به قدرت خدا بود و خود را تحت سلطهی خداوند میدیدند و از خداوند بینیاز نمیدیدند، خداوند تبارکوتعالی امام حسین(ع) را انتخاب کرد برای خلق حماسهی عاشورا؛ پس امام حسین(ع) «نجیب الله» شد و از میان خلیلان خداوند تبارکوتعالی منتخب است.
من چگونه میتوانم زائر امام حسین(ع) باشم در حالی که چشمم به دست صدها نفر است و امیدم به تعریف و تمجید صدها آدم پایینتر از خودم هست؟
«السَّلامُ عَلَیٰ صَفِیِّ اللّٰهِ وَ ابْنِ صَفِیِّهِ». «صَفِیِّ» معنای ظریفی دارد. وقتی یک چیزی را از میان هزاران شئ مانند خودش برای مقصود و منظور خاصی انتخاب میکنند، «صَفِیِّ» میشود. اگر هزاران دانهی مروارید اینجا ریخته باشد، مروارید شناسان نگاه میکنند و یکی را از میان این همه میخواهند انتخاب کنند و به بزرگی هدیه بدهند. آن یک مروارید که انتخاب میشود «صَفِی» است.
ما در رابطه با پیامبر اکرم(ص) میخوانیم که پیامبر اکرم(ص) «صَفِیِّ اللّٰهِ» هستند. از میان 124 هزار پیامبر برای مقام خاتمالانبیایی برگزیده شدند. 124 هزار پیامبر آمدند که همه هادیان خداوند تبارکوتعالی بودند از میان همهی اینها برای مقصد خاصی یعنی خاتمالانبیا بودن و این سلسله را خاتمه بخشیدن، ایشان انتخاب شدند.
حسین بن علی(ع) با چنین دقتی از میان تمامی اوصیای خداوند تبارکوتعالی برای خلق عاشورا انتخاب شده است. تمامی انبیا وصی داشتند و اوصیاءشان امامان بعدشان بودند. از میان تمامی اوصیا که عددشان بیشمار است حسین بن علی(ع) برای خلق حماسهی عاشورا انتخاب شدهاند. پدرشان علی(ع) انتخاب شده به دقت از میان همهی بشرها و همهی انسانها به عنوان سیدالوصیین و آغازگر باب امامت و باز نگهدارندهی باب امامت بعد از بسته شدن باب نبوت. سید الاوصیا از میان تمام اوصیا انتخاب شدند برای هدایت تا باب امامت را تا قیامت باز نگه دارند و مردم را به سوی اهداف قرآن هدایت کنند و بتوانند عهدهدار این کار سخت باشند.
«نَجیب» انتخاب شده از میان تمام خلیلان و «صَفی» انتخاب شده از میان تمام بشریت برای یک مقصد خاص است.
در ادامهی زیارت اربعین میخوانیم: «السَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ» که در اینجا باب دیگری باز میشود.
اولین کار شیطان، فاسد کردن نیتهای ماست
ما که اینها را میخوانیم و هر اربعین میخوانیم، چرا آن بهرهای را که باید ببریم نمیبریم؟ به جهت اینکه در فرودگاه دلهایمان آن چیزی که نباید پایین بیاید، پایین آمده است. شیطان وقتی در فرودگاه قلبها پایین بیاید، اولین کاری که میکند این است که نیتهای انسان را فاسد میکند. انگیزهی اعمال را فاسد میکند، به خود اعمال کاری ندارد. برعکس اینکه خداوند فرمود: آن عنصری که عمل تو را ارزشمند میکند انگیزه و نیت شماست و آن مسیری است که در آن حرکت میکنی.
در قریب به هفتاد آیه در قرآن مجید کلمهی «فی سبیل الله» آمده است. در یک مسافرت هرچقدر جاده خطرناکتر باشد مانند جادهی هراز و چالوس تابلوهای اعلامخطر بیشتر است. انگیزههای نفسانی و نیتهای غیر خدایی مانند جادههای خطرناکی هستند که نمیگذارند ما به سلامت به مقصد برسیم به همین علت خداوند هفتاد تا تابلو در قرآن کریم گذاشته که «فی سبیل الله» نیتت را اصلاح کن. چون انگیزههای غیر خدایی خیلی خطرناک است و از طرف دیگر در مسیر بندگی خداوند لغزشهای فراوان و پرتگاههای خطرناکی وجود دارد به همین خاطر زبان قرآن، زبان پیامبر(ص)، زبان ائمه(ع)، زبان امام حسین(ع) و زبان علما همه ما را ترغیب و تشویق به قربة الی الله میکنند.
نماز قربة الی الله، روزه قربة الی الله، مجلس قربة الی الله. از روایات استفاده میکنیم؛ مقدسترین اعمال با نیت بد فاسد میشوند سادهترین اعمال با نیت خوب و صادق تداوم پیدا میکنند و الهی میشوند.
امام صادق(ع) میفرمایند: چرا نیت خدایی ندارید؟ نمیدانید عزت و ذلت دست خداوند است؟ چرا میخواهی خود را پیش مردم عزیز کنی؟ عزت و ذلت دست خداوند است چرا برای دیگران کار میکنی؟ میخواهی خود را محبوب دلهای دیگران کنی این محبوبیت را ایجاد کردن، دست خداوند است.
حضرت ابراهیم(ع) وقتی زن و بچهاش را کنار کعبه در آن بیابان گذاشت، دعا کرد و از خداوند خواست: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»[2]؛ مسلماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، خداوند رحمان محبتی برای آنان در دلها قرار میدهد!
کسانی که ایمان میآورند و عمل صالح انجام میدهند، خداوند برای آنها محبوبیت ایجاد میکند که ایجاد این محبوبیت یکی از پاداشهای دنیایی است. محبوبیتی که خدا ایجاد میکند غیر از شهرتهای کاذب دیروز و امروز است. خیلی از آدمها چهار روزه مشهور شدند و اسمی و یادی از آنها نیست اما خداوند اولاد حضرت ابراهیم(ع) را عزیز کرد، اسماعیل(ع) را عزیز کرد. اولاد اسماعیل(ع) تا امام زمان(عج) دارای عزت هستند آنهم عزت الهی. خداوند وقتی بخواهد محبت کسی را بُعد بدهد، محبت علی بن ابیطالب(ع) را به قلب او میاندازد و محبت آن آدم را به قلوب مؤمنین و به قلوب اولیای خودش میاندازد. این بر اساس ایمان و عمل صالح است.
امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: هر کس دارای حُسن نیت باشد (در عباداتش فی سبیل الله و نسبت به مردم، جامعه، اطرافیان و موجودات هستی دارای حُسن نیت باشد) خداوند موقعیتش را زیاد و زندگیاش را پاکتر میکند و خدا دوستی با او را لازم کرده است و برعکس فرمودند: اگر نیتها ناسالم و شوم شد و مردم برای هم بد خواستند، عوارض این نیتهای شوم و ناسالم دامنگیر خود انسان و جامعه میشود. غیر از عقوبتهای آخرتش، بلاهای اجتماعی پیدرپی را به دنبال خود میآورد.
وقتی مردم دنیا نسبت به هم نیتهای شوم و سوء داشتند، منتظر عوارضش باشند که پیدرپی خواهد آمد. وقتی مردم دنیا ظلم به انسانهای دیگر را ببینند و شانه تکان بدهند و گاهی بگویند حقشان است، منتظر بلاهایی باشند که چاره نخواهند داشت.
مردی از اصحاب امام جعفر صادق(ع) خدمت امام که در جمعی از شاگردانش نشسته بودند آمد و گفت من دیشب خواب دیدم، چه کسی تعبیر خواب بلد است؟ آنها گفتند چرا به ما میگویی؟ صاحب تمام علوم امام جعفر صادق(ع) هستند نزد ایشان برو. او خدمت آقا رفت و گفت: خواب عجیبی دیدم و نگران هستم. میخواهم خواب من را تعبیر کنید. امام فرمودند: چه خوابی دیدی؟
مرد گفت: همسایهای دارم که دیشب خوابش را دیدم که سوار یک اسب چوبی شده خودش هم تبدیل به چوب شده و مقابل من ایستاده و دارد میلرزد. رنگ امام صادق(ع) متغیر شد. حضرت فرمودند: از خدا بترس، از مرگت بترس، مرگ در پیش رو داری. ملاقات خدا در پیش رو داری بترس. همسایهی تو مضطر شده و گرفتار است. اراده کرده چیزی از لوازم منزلش را بفروشد و تو فهمیدی و چون در مخمصه گیرکرده قیمت را پایین آوردی و او مجبور است به تو بفروشد. در عالم معنا تو حیات او را خشکاندی، منتظر باش به دنبال این قضیه عذاب الهی برایت نازل خواهد شد. آنچه دیشب در خواب دیدی عمل خودت است. رگ حیاتی آن بنده خدا میخشکد بترس از عذاب خدا.
امروزه پزشکان میگویند وقتی انسان به حال احتضار میافتد، از او یک سری امواج پخش میشود. مقداری از آن امواج، کودکی او را نشان میدهد و یک مقدار نوجوانی و مقداری جوانیاش و مقداری هم پیریاش را. تمام زندگی او را به خودش نشان میدهند و از وحشت رفتارهای خودش میمیرد. ریز و درشت عملش از کودکی تا موقع مرگ به صورت امواج در مغزش برای خودش پخش میشود.
نیت بد در عبادتها، عبادات را فاسد میکند و در رفتارهای با مردم، بلاهای اجتماعی را نازل میکند.
امام حسین(ع) به ما یاد میدهند که قیمت کالای محبت، آن هم کالای محبت خدا، جان حسین(ع) است. قیمت کالای محبت امام حسین(ع)، جان محبان امام حسین(ع) است. یاد میدهد که از جانت بگذر از منافعت بگذر و از خوشیهای دنیایت بگذر.
ذکر مصیبت
در این ایام، شاید اسرا دارند به کربلا میآیند. این برگشتن با رفتنشان خیلی متفاوت است. وقتی میرفتند، همهی گوشها پاره شده بود، همهی مقنعهها از سر کشیده شده بود. سوار ناقههای بی جهاز بودند. برای بزرگزادگان خیلی سخت است که التماس کنند. حمید بن مسلم میگوید: وقتی غارت گران معجرها را از سرها میکشیدند، دختران و خواهران و فرزندان ابیعبدالله(ع) به عمر سعد میگفتند دستور بده لباسها را برگردانند و او با حیلهگری میگفت برگردانید اما هیچ کس بر نمیگرداند. او میگوید دختری را در گوشهای دیدم مانند ماه شب چهارده با دستش سرش را پوشانده بود و روی خاک نشسته بود و خون از گوشش جاری بود. جلو رفتم. گفتم چرا این گونه گریه میکنی؟ گفت چگونه گریه نکنم در حالی که دختر حسین هستم و بنیامیه معجر از سرم ربودند. به این هم اکتفا نکردند و با کعب سنان بر سرم زدند و گوشم را پاره کردند. چگونه ناله نکنم در حالی که معینی ندارم، پدر و برادری ندارم.
در خیمههای کربلا یک خیمهی عجیبی بود که وقتی خیمهها را غارت کردند اهلبیت(ع) به آن خیمه پناه بردند. این خیمه مختص امام حسین(ع) بود و امام حسین(ع) تمام شبهایی که در کربلا بودند در این خیمه نماز شب و قرآن میخواندند. خدا رحمت کند خانم مالک(ره) را این روضه را از ایشان شنیدم. روز عاشورا امام حسین(ع) در همین خیمه لباسشان را عوض کردند و آن پیراهن کهنه را پوشیدند. در همین خیمه دست بر سینهی حضرت زینب(س) گذاشتند و آن سکینه و آرامش را به قلب حضرت زینب(س) منتقل کردند. عصر عاشورا وقتی همهی یارانش رفته بودند حضرت زینب(س) امام زینالعابدین بیمار کربلا را به این خیمه آورد. وقتی خیمهها را غارت کردند، همه از خیمهها فرار کردند و به این خیمه پناه بردند. وقتی غارتگرها خیمههای دیگر را غارت کردند، اطفال العطش گویان از زیر دست آنها گریختند و به دستور حضرت زینب(س) به این خیمه پناه بردند و گرد بیمار کربلا جمع شدند. ناله و ضجه به صدا بلند کردند و سیلی به صورتهای خودشان میزدند و واویلا و قیامتی بلند شد. سربازان عمر سعد جلوی خیمه ایستادند و جرئت ورود به این خیمه را پیدا نکردند. عمر سعد آمد جلوی خیمه ایستاد و فریاد زد ای اهلبیت حسین(ع) از خیمهی حسین خارج شوید وگرنه همهی شما را با این خیمه به آتش خواهم کشید. حضرت زینب(س) جواب دادند ما از خیمهی حسین(ع) خارج نمیشویم در این خیمه میمانیم مگر به جبر و زور ما را خارج کنی. بیحیا دستور داد خیمه را آتش بزنند.
من نمیدانم دو تا عمر با پیامبر(ص) چه کردند! یک عمر در خانه دختر پیامبر(ص) را آتش زد و با بیحیایی وارد خانهی فاطمة الزهرا(س) شد و یک عمر در کربلا خیمههای امام حسین(ع) را آتش زد و با بیحیایی وارد خیمهی ابیعبدالله(ع) شد و اهلبیت امام حسین(ع) را به اسارت گرفت. وقتی خیمه را آتش زدند، زنها ضجه میزدند، فریاد میزدند و بیرون رفتند و این زینب(س) بود که بدن ناتوان امام سجاد(ع) را به دوش کشیده بود و به دنبال جان پناهی میگشت تا پناهش بدهد.
[1] آیهی 103 سورهی آلعمران
[2] آیهی 96 سورهی مریم