بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

هفدهم مهر 1399، بیستم صفر (اربعین) 1442

 

محورهای سخنرانی:

انقلاب امام حسین(ع)

اعمال اربعین

خواص تربت امام حسین(ع)

هفت بُعد کربلا

 

روز اربعین و روز تکمیل انقلاب امام حسین(ع) است و روز روضه‌های ویژه‌ی امام حسین(ع). بنده یقین دارم و به تحقیقی که چندین سال انجام داده‌ام و اهل منبر بوده‌ام، به این نتیجه رسیده‌ام که یکی از روضه‌خوان‌های امروز، حضرت صاحب‌الزمان(عج) هستند. امروز ذاکرین مصیبت، سعی می‌کنند دل‌ها را بسوزانند و اشک‌ها را بگیرند و ان‌شاءالله اجر و مزدشان را امروز دم غروب از دست مادرشان فاطمة الزهرا(س) دریافت کنند؛ و سعی می‌کنند امروز را پرانرژی‌تر برگزار کنند.

مرحوم مقدس اردبیلی(ره) از جمله علمایی بودند که بسیار پیاده به کربلا رفتند و معمولاً شب‌های جمعه از نجف پیاده به کربلا می‌رفتند. صد البته که تنها نمی‌رفتند علما و طلاب همراه ایشان می‌رفتند. ایام اربعین شد. ایشان حرکت کردند و طلاب زیادی همراه مقدس اردبیلی همراه شدند. در میان طلاب، جوانی بود که صدای نمکینی داشت و وقتی روضه می‌خواند، دل‌ها را بریان می‌کرد. مرحوم مقدس گفته بودند تو همراه من باش و برای من روضه بخوان، من با روضه‌ی تو زودتر دلم می‌شکند. حواست هم باشد به حرم که رسیدیم از من دور نشوی. رسیدند کربلا، به علت ازدحام جمعیت و شلوغی، این طلبه لابه‌لای جمعیت گم شد. مقدس به طلبه‌ها گفت بگردید پیدایش کنید. پیدایش نکردند. مقدس اردبیلی غمگین شد و گفت: خدایا دوست داشتم با نوای او گریه کنم. ناگهان سیدی بزرگوار و نورانی آمد کنار مقدس اردبیلی ایستاد و گفت: مقدس اردبیلی می‌خواهی به جای آن طلبه برایت روضه بخوانم؟ مقدس نگاه کرد و گفت بلد هستی روضه بخوانی؟ گفت: اگر بخواهی برایت بخوانم بلد هستم بخوانم. مقدس گفت: بخوان ما که روضه‌خوانمان را گُم کردیم شما بخوان.

آقا یک نگاه کرد به ضریح مطهر و آهی کشید. از آن آه و سوز آقا، مقدس شروع به گریه کرد و تمام اطرافیان شروع به گریه کردند. خود ایشان‌ هم مانند ابر بهار اشک می‌ریختند. سپس گفت: یا جداه! یا ابا‌عبدالله! هم شما و هم ما و هم مقدس اردبیلی و هم تمام این طلبه‌ها هرگز آن لحظه‌ی جدایی شما با خواهرتان حضرت زینب(س) را فراموش نخواهیم کرد. غلغله بر پا شد و مقدس بی‌حال شد و افتاد زیر دست‌وپا. طلبه‌ها او را کنار کشیدند و به گوشه‌ای بردند. مقدس وقتی حالش خوب شد، سراغ آن سید را گرفت. طلاب گفتند ما سیدی را ندیدیم. یک دفعه دیدیم شما ناله‌ای زدید و غش کردید. مقدس می‌گوید یقین کردم صاحب‌الزمان(عج) بودند. هیچ کس با آن دل شکسته نمی‌تواند این گونه روضه بخواند.

من اولین بار این روضه را در روز عاشورا در خیابان امیریه از مرحوم خانم مالک(ره) شنیدم. وقتی شب به خانه آمدیم پاپی شدم و پرسیدم خانم کدام لحظه‌ی جدایی بوده که این‌قدر برای اهل‌بیت(ع) سنگین است؟ آن لحظه‌ی وداع آخر که حضرت زینب(س) بر گلوی امام حسین(ع) بوسه زدند؟

خدا رحمت کند خانم را. گفت داری اذیتم می‌کنی. نه. قدری سکوت کردم و دوباره گفتم روز یازدهم که داشتند حضرت زینب(س) را از بدن مقدس امام حسین(ع) جدا می‌کردند؟ خانم گفت: نه؛ آزارم نده، کاری به من نداشته باش.

باز قدری سکوت کردم و دوباره پاپی شدم و گفتم چه می‌شود به من بگویید آن کدام لحظه است که آن‌قدر برای اهل‌بیت(ع) سخت است؟ خانم گفتند: آن لحظه‌ای که حسینش را تنها در گودال قتلگاه دید. شمر را دید که با خنجر وارد گودال می‌شود. زینب(س) دوید و خودش را روی ابی‌عبدالله(ع) انداخت. آن ملعون زینب(س) را کشید و گوشه‌ای انداخت. حسین(ع) صدا می‌زد خواهرم برو تا نه من تو را در این حالت ببینم و نه تو من را در این حالت ببینی. اما زینب(س) دل رفتن نداشت و به سمت گودال قتلگاه هجوم می‌آورد و شمر او را به کناری پرت می‌کرد. ناگهان امام حسین(ع) گفتند: خواهر! اطفالم را دستت سپردم، خانواده‌ام را دستت سپردم. قرار نبود آن‌ها را بگذاری و سمت من بیایی!

نمی‌دانم آن لحظه چگونه زینب(س) بلند شد، یک نگاه به حسین(ع) کرد و پشت کرد و به سمت خیمه‌ها رفت. این لحظه را هیچ وقت اهل‌بیت(ع) از یاد نمی‌برند.

من فکر نمی‌کنم کسی با این روضه دلش بشکند، روز اربعین، داغ بی کربلایی هم به دلش مانده باشد و در مجلس غریبانه‌ی ابی‌عبدالله(ع) هم بنشیند بعد دست‌های خالی گدایی را بالا بیاورد و بگوید خدایا به آن نگاه آخر امام حسین(ع) به زینب(س)…؛ و خدا دست‌هایش را خالی برگرداند.

همچنان که جابر بن عبدالله انصاری بر مزار امام حسین(ع) رسید و سلام داد و سپس گفت: ما هم با شما شریک هستیم در ثواب شهادت. عطیه به تعجب گفت: این‌ها جنگیدند و خون دادند و زیر سُم ستوران ماندند با تشنگی، ما در مدینه و در عافیت بودیم چگونه می‌شود که با آنان ‌هم مقام باشیم؟

جابر گفت: از پیامبر(ص) شنیدم که هر کس با هر نیتی که اقدام کند، با همان نیت مشهور می‌شود. من نیت همراهی با حسین بن علی(ع) داشتم و اگر می‌توانستم می‌آمدم و من هم رخت شهادت بر تن می‌کردم چون نیتم، همراهی با آن‌ها بود پس من هم با آن‌ها هم مقام هستم.

ما از صبح به نیت زیارت اربعین، غسل و وضو گرفتیم. اگر به سمت مصلایمان رفتیم تا نماز بخوانیم، به نیت زیارت اربعین امام حسین(ع) رفتیم. اگر نشستیم و زیارت‌نامه‌ی اربعین را خواندیم، به نیت زیارت حرم ابی‌عبدالله الحسین(ع) خواندیم و صد البته که امروز ثواب زیارت کربلا در نامه‌ی عمل ما به لطف اربابمان امام حسین(ع) ثبت و ضبط خواهد شد.

لنگان‌لنگان آمدیم و با محرم و صفر همراه شدیم تا رسیدم به روز اربعین.

انقلاب امام حسین(ع)

هر کس اربعین را جوری معنا می‌کند.

ما انقلاب کردیم، مدتی این انقلاب طول کشید. خون‌ها و شهدا دادیم. امام آمدند و انقلاب پیروز شد و در 12 فروردین رأی‌گیری کردند تا ببینند مردم به جمهوری اسلامی رأی می‌دهند یا نه؟ من استنباطم این است که امام حسین(ع) روز عاشورا انقلابش را انجام دادند. به کربلا آمدند و زمینه‌ی انقلاب را فراهم کردند و روز عاشورا انقلابشان را انجام دادند اما بعد از روز عاشورا خانواده‌ی ابی‌عبدالله(ع) و کاروان اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) به شکل اسیران به اقصی نقاط کوفه و شام، در شهرهای بین راه، چهل منزل تبلیغ انقلاب امام حسین(ع) را کردند. اوج تبلیغ امام حسین(ع) توسط خواهرش و دخترانش و فرزندش امام زین‌العابدین(ع) در شام صورت گرفت. استنباطم این است که روز اربعین روز رأی دادن به حزب‌الله و حزب شیطان شد. حزب بنی‌امیه حزب شیطان بود و تمام ابزار مادی را به کار گرفتند تا در این مسئله پیروز شوند و به حاکمیت مطلق دست پیدا کنند. گروه امام حسین(ع) حزب‌الله بودند. کم بودند اما چون حزب‌الله بودند خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا فَإِنَّ حزب‌الله هُمُ الْغالِبُونَ»[1]؛ و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد باایمان را بپذیرند، پیروزند (زیرا) حزب و جمعیت خدا پیروز است.

حزب‌الله چون حزب‌الله هستند اگر چه کم باشند اما آن‌ها غالب و پیروز می‌شوند. روز اربعین تثبیت انقلاب امام حسین(ع) شد در کنار قبر ابی‌عبدالله(ع) با زیارت امام حسین(ع). توسط جابر، عطیه، قبیله‌ی بنی اسد و اهل‌بیت(ع) که آمدند.

من معتقد هستم زیارت قبر امام حسین(ع) در اربعین صورت گرفته است؛ اما حضرت زینب(س) شب شام غریبان به زیارت امام حسین(ع) در گودال قتلگاه رفتند؛ و معتقد هستم طبق روایات خود امام حسین(ع) را زیارت کردند. وقتی عمود خیمه را برداشته بود و دور بچه‌ها و خیمه‌ها نگهبانی می‌داد که کسی به عنوان غریبه وارد نشود و آزاری نرساند، سیاهی را از دور دید. خانم گفتند نزدیک نشو اینجا غربا و آل الله هستند ما امشب مردی برای نگهبانی نداریم.

صدا بلند شد خواهر، من حسین هستم. آیا در مدینه یتیمی بود که من سراغش نروم؟ آیا امشب یتیمان خودم را سرکشی نکنم؟ غریبی در مدینه بود که من به او سرکشی نکنم؟ امشب سراغ اطفال و خانواده‌ی غریب خودم و خانواده‌ی شهدایم نیایم؟

اربعین زیارت قبر امام حسین(ع) بوده زیر آفتاب، سقفی نبود، کنار قبرشان جمع شدند، انقلاب امام حسین(ع) تثبیت شد و برای پیروزی همیشگی رأی گرفت. کما اینکه می‌بینیم آنچه هر ساله در جهان مطرح می‌شود انقلاب امام حسین(ع) است. کسی با بنی‌امیه کاری ندارد. حزب شیطان شکسته شد و شکستش تثبیت شد. حزب‌الله پیروز شد و در اربعین تثبیت شد و مهر خورد.

اعمال اربعین

امسال اربعین ما، یک جور خاصی برگزار می‌شود. حرم، امسال شیعیان جهان را ندارد. از آن طرف شب جمعه است و مصادف با شب زیارتی امام حسین(ع) است. امشب برنامه داشته باشیم: یک برنامه‌ی صلوات، هدیه به تمامی شهدای راه کربلا و تمامی عاشوراییان از صدر اسلام و تا به حالا چه مرد و زن که در این راه به شهادت رسیدند. ثواب این را هدیه کنیم به اموات و ذخیره کنیم برای قبر و قیامت خود و سرمایه کنیم برای زندگی‌مان. اگر می‌توانی این صلوات را این گونه بفرست: «اِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما اَللهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد»[2] خواستی و «عَجِّل فرجَهُم» را هم بگو و نورانی‌ترش بکن.

اگر این را نمی‌توانی بگویی، صلوات شب جمعه‌ات را با برائت همراه کن و بگو: «الَّلهُمَّ صلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد و عجِّل فَرَجَهُم و أهلِک عَدُوَّهُم منَ الجنِّ و الإنس منَ الاوّلینَ و الآخِرین» صلوات و درود یعنی «تبری» و لعن یعنی «برائت». در فروع دین ما یکی نماز است، یکی روزه است، یکی حج و زکات است و یکی تبرّی و تولّی است که از هم جدا نیستند. یا این گونه صلوات بگو: «اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ احْشُرْنا مَعَهُمْ وَ الْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ.»

مگر صلوات مَنِ گنه‌کار چقدر برکت دارد؟ اصلاً به من مربوط نیست مربوط به برکت صلوات است. اگر الآن من یک انگشتر زمرد اصل دست کنم، قیمتش به انگشت دست من نیست. این انگشتر را هر کس دست کند همان قیمت را دارد. مربوط به قیمت آن سنگ است نه انگشت من. ثواب صلوات مربوط به ذکر صلوات است، مربوط به پیامبر(ص) و اهل‌بیت پیامبر(ص) است. مربوط به ذکری است که خدا و پیامبر(ص) و ائمه(ع) و مؤمنین و مؤمنات همه با هم انجام می‌دهند. اگر کافر و مشرک و یهودی هم صلوات بفرستد از او قبول می‌کنند و مزدش را می‌دهند.

آمد نزد پیامبر(ص) و گفت پدرم مرده است. حضرت فرمودند: نگذار پدرت گرسنه بماند، غذایش را برایش بفرست. نگذار برهنه بماند، لباسش را بفرست. نگذار غریب باشد، انیسش را بفرست. مرد گفت: من نمی‌توانم برایش نماز و قرآن بخوانم عیال‌وار هستم و کار دارم، پول هم ندارم خیرات بدهم. حضرت فرمودند: صلوات که بلد هستی بفرستی! مرد گفت: بله بلد هستم. حضرت فرمودند: یک دانه که صلوات بر من می‌توانی بفرستی! گفت: بله. حضرت فرمودند: همین را بفرست. گفت آیا این همه چیز برای پدرم می‌شود؟ حضرت فرمودند: پدر تو؟! این یک دانه صلوات را اگر تقسیم کنند به اولین آدم که مُرده تا آخرین مرده‌ی روی زمین بدهند همه سیر می‌شوند.

از طرف دیگر، اساتید ما به ما یاد دادند غروب اربعین چهل مرتبه ذکر «لا اله الا الله» بگوییم. با اذان‌ هم شروع کنی می‌توانی بگویی.

 امشب بعد از نماز عشا یک سوره «یس» هدیه به شخص ابی‌عبدالله الحسین(ع)، یک «یس» اگر فرصت کردی هدیه به شهدای کربلا و توانستی یکی سحرگاهان بخوان هدیه به زینب کبرا(س) و همه‌ی بانوان کربلایی بکن.

سوره «یس» وقتی هدیه می‌شود و گره می‌خورد به دامن معصوم به هر معصومی وصلش کنیم یک جور برکت دارد و برکاتش متفاوت می‌شود. به امام زمان(عج) هدیه کنی یک جور برکت دارد و به فاطمة الزهرا(س) جور دیگر.

هم روز اربعین و هم شب جمعه ایام مخصوص زیارت امام حسین(ع) است. در تفسیر منهج الصادقین از عبدالله بن عباس روایت‌شده است و ایشان از معصوم(ع) روایت کرده که: بر روی زمین هیچ جایی را نمی‌شناسم که عمل عمل‌کننده را در آن مکان به هر حسنه، صد هزار حسنه بنویسند. مگر مکه! یک‌رکعت نماز صد هزار رکعت نماز، یک دینار صدقه صد هزار دینار صدقه، یک خیر صد هزار برابر زیرا که مکه سرای ابرار و اخیار است. نگاه به کعبه عبادت دهر، روزه در آنجا روزه‌ی تمام عمر و ملائکه برای دعاکنندگان در مکه آمین می‌گویند. همه‌ی گناهانش آمرزیده می‌شود. آنجا محل ظهور انبیایی مانند آدم(ع) و نوح(ع) و ابراهیم(ع) و رسول‌الله(ص) است. فردای قیامت اکثر انبیا و صدیقین و شهیدان و صالحان از آنجا محشور می‌شوند. اگر کسی در عبادت آنجا، طواف آنجا، سعی و صفا خسته شود خداوند بدن او را ایمنی می‌دهد. آنجا خانه‌ی ثبات و دوام برای عبادت و ستایش است و هرگز از طواف خالی نمی‌ماند.

در همان تفسیر روایات زیادی از شیعه و سنی نقل‌شده است: کسی که به کربلا و زیارت قبر مطهر امام حسین(ع) و شهدای کربلا مشرف می‌شود و سلام می‌دهد، این زیارت و این سلامش، مساوی است با 99 حج پیامبر(ص). شاید بگوید به شروطی است؛ به شرط معرفت و عمل صالح، همه‌ی این‌ها درست است؛ اما چون ابی‌عبدالله(ع) باب رحمت خداوند است کسی را دست‌خالی برنمی‌گرداند و قدری از این ثواب‌ها را می‌برد.

مرحوم سید مهدی کلیددار کربلا از ابرار زمان خودش بود. تعریف می‌کند که نیمه‌شب می‌آمدم و حرم را باز می‌کردم. داخل می‌شدم و در را می‌بستم و داخل را مرتب می‌کردم و بعد برای نماز شب باز می‌کردم. یک شب که آمدم در را باز کنم یک مرد ژولیده‌ نشسته بود و تا من در را باز کردم، او هم با من داخل شد و نتوانستم بیرونش کنم. در را بستم و رفتم سراغ کارهای خودم و سمت بالاسر نماز می‌خواندم صدای صحبت دو نفر می‌آمد. نافله‌ام را سلام دادم. گفتم نکند در باز مانده و مردم داخل آمدند و خطر ایجاد شود. رفتم دیدم که در بسته است. رفتم به سمت ضریح. آن مرد را دیدم که پاهایش را رو به ضریح دراز کرده و با امام حسین(ع) صحبت می‌کرد و ناز می‌کند. می‌گفت حسین بن علی، پسر فاطمة الزهرا(س) پاهایم را ببین چقدر مجروح است از راه دور آمدم، خارهای بیابان در پاهایم فرورفته و پاهایم را زخمی کرده خارهای پاهایم را از پاهایم بیرون نمی‌آوری؟ از طرف ضریح صدا به مرد جواب می‌داد. یک دفعه پای دیگرش را دراز کرد و گفت: حالا که تیغ‌های این پایم را درآوردی تیغ‌های این پایم را هم درآور. گفت: به من گفتند سوغاتی بیاورم، من که پول ندارم.

من لرز کردم و یک گوشه نشستم. در آن عالم امام به من تجلی کردند و به من فرمودند: این مهمان من را می‌بری و پذیرایی می‌کنی و هر چه می‌خواهد برایش می‌خری.

آن مرد ژولیده عالم نیست، شاید در عمرش یک‌بار جامعه کبیره نخوانده اما عاشق امام حسین(ع) است و از راه دور آمده و معتقد است که امام حسین(ع) صدایش را می‌شنود و جوابش را می‌دهد. درست است که هر چه معرفت بالاتر باشد چیزهای غنی‌تری گیرت می‌آید و بهره می‌بری؛ اما این طور نیست که آدم‌های مثل من را رد کنند.

خواص تربت امام حسین(ع)

چرا کربلا این‌قدر برکت دارد؟ چه خاصیتی در تربت امام حسین(ع) است که باید رفت آنجا و آن تربت را بوسید و لمس کرد؟ چرا این همه برکات برای تربیت امام حسین(ع) گفتند؟

امام محمدباقر(ع) این حدیث را فرمودند که در عوض شهادت، خداوند چند چیز به امام حسین(ع) داد:

– امامت را در نسل ایشان قرار داد.

– شفا را در تربت ایشان قرار داد.

– اجابت دعا را تحت قبه و بارگاه امام حسین(ع) قرار داد

– و ایام زیارت، زیارت کنندگان را که می‌روند و برمی‌گردند مضاعف بر عمرشان حساب می‌کند.

 در باب فضیلت و فواید تربت امام حسین(ع) و خاک کربلا بی‌شمار ما احادیث موثق و معتبر داریم.

امام صادق(ع) فرمودند: خاک قبر امام حسین(ع) دوای هر بیماری و شفابخش هر دردی است؛ اگر چه به اندازه‌ی سر سوزن باشد.

امام رضا(ع) فرمودند: خداوند تربت پاک ابی‌عبدالله(ع) را موجب شفای هر بیماری و ایمنی از هر بیم و ترسی قرار داده است. (به همین خاطر گفتند که مسافر در ساک سفرش بگذارد و در گور میت بگذارند.)

راوی می‌گوید: از امام رضا(ع) پرسیدم درباره‌ی خاک؛ ایشان فرمودند: خوردن هر خاکی حرام است مانند گوشت مُردار و خون؛ به جز تربت امام حسین(ع) که شفای هر دردی است.

ابن قولویه در کامل الزیارات از محمد بن مسلم نقل می‌کند: به مدینه رفتم و سخت بیمار شدم به طوری که به دیدار امام محمدباقر(ع) نتوانستم بروم و هر آن می‌گفتم که می‌میرم؛ اما غلام امام محمدباقر(ع) آمد. یک کاسه دستش بود و روی آن را با پارچه پوشانده بودند. فرمودند این را امام برای تو فرستادند. امام فرمودند: بیاشام و حرکت کن و منزل ما بیا. من شربت را گرفتم و نوشیدم. خوشمزه‌تر و گواراتر و خنک‌تر از آن در عمرم ندیده بودم. من تعجب کردم نمی‌توانستم حرکت کنم اما بلند شدم و رفتم و به محضر امام رسیدم و گریه‌کنان دست و پای امام را بوسیدم.

امام فرمودند: چرا گریه می‌کنی؟ گفتم آقا جان گریه می‌کنم بر غریبی و ناتوانی و دوری راه و اینکه نمی‌توانم مُدام شما را ببینم و بهره ببرم. امام فرمودند: اما ناتوانی: خداوند شیعیان ما را مدام در بوته‌ی آزمایش قرار می‌دهد؛ اما غربت: پس مؤمن در این دنیا غریب است تا وقتی از دنیا برود و به عالم بقا وارد شود و به رحمت خداوند اتصال پیدا کند. اما دوری مکان: در این مورد به سیدالشهدا تأسی کن که در سرزمینی دور از ما و در کنار فرات به شهادت رسیده و آنجا دفن هستند؛ اما اینکه گفتی دور از ما هستی و نمی‌توانی ما را مُدام ببینی و بهره ببری: پس بدان خداوند بر دلت آگاه است و تو را به خاطر نیتت پاداش می‌دهد.

سپس فرمودند: آیا به زیارت جدم امام حسین(ع) می‌روی؟ گفتم: بله. امام فرمودند: هرچقدر ترست بیشتر باشد ثوابت بیشتر است و ایمنی‌ات در آخرت بیشتر و آمرزش گناهانت بیشتر است.

امام فرمودند: شربتی که برایت فرستادم چطور بود؟ گفتم عالی مرده را زنده می‌کند. سؤال کردم چه بود؟ امام فرمودند: ذره‌ای از تربت حسین بن علی(ع) بود که به آب زدم و برایت فرستادم. گفتم آقا جان من از خودم ناامید بودم ولی با آن شربت زنده شدم. امام فرمودند: ما به‌جز تربت حسین(ع) به چیز دیگری استشفا نمی‌جوییم برای خودمان، اطفالمان و زنانمان و خیر و برکات بسیار زیاد از آن می‌بینیم.

عرض کردم آقا جان ما هم برمی‌داریم و طلب شفا می‌کنیم. حضرت فرمودند: برمی‌دارید آیا می‌پیچید و قایم می‌کنید و در آن را می‌بندید وقتی بیرون می‌روید؟ زیرا هیچ جن و جانوری نیست که در او بلای باشد مگر اینکه تربت امام حسین(ع) را هر کجا پیدا کند می‌بوید، بلای خود را برطرف می‌کند اما برکت تربت را کم می‌کند. جن و جانوران که نمی‌توانند وارد حرم امام حسین(ع) بشوند اما فطرتاً می‌دانند خداوند چه شفا و برکتی در تربت امام حسین(ع) قرار داده است می‌بویند و برکتش را می‌برند، خود را به آن می‌مالند و برکتش را می‌برند؛ مانند حجرالأسود که مانند دُر سفید بود و می‌درخشید. آن‌قدر بیماران خود را به آن مالیدند و شفا گرفتند، آن‌قدر در دوران جاهلیت صاحبان کفر و نفاق خود را به آن مالیدند نورانیت آن کم شد.

عرض کردم: آقا جان چگونه تربت را بردارم؟ امام فرمودند: تو هم مانند دیگران وقتی برمی‌داری در جاهای چرکین قرار می‌دهی. اکنون من قدری تربت به تو می‌دهم چگونه آن را می‌بری؟ عرض کردم در لباسم آن را قایم می‌کنم. امام فرمودند: نه. دو بار دیگر بر آب می‌زنم که بخوری اما نمی‌دهم که ببری چون نمی‌توانی آن را حفظ کنی. امام دو بار دیگر بر آب زدند و من آشامیدم و هرگز از آن مریضی و بلا در من وجود نداشت.

امام صادق(ع) فرمودند: هر تسبیحی که با تربت امام حسین(ع) بگویید برای شما هفتاد برابر حساب می‌شود و اگر آن را خالی بگردانید و ذکر هم نگویید به هر دانه که می‌گردانید هفت برابر حساب می‌شود.

امام رضا(ع) فرمودند: با تسبیح تربت امام حسین(ع) بگویید: «سبحان‌الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله‌اکبر» با هر ذکر خداوند شش هزار حسنه برای تو می‌نویسد و شش هزار گناه از تو می‌بخشد، شش هزار درجه تو را بالا می‌برد، شش هزار شفاعت برایت می‌نویسند.

آیا ما درباره‌ی تربت امیرالمؤمنین علی(ع) چنین چیزی شنیدیم؟ چه قدرتی این تربت دارد که هزاران نفر را هر ساله از اقصا نقاط عالم به سمت خودش می‌کشاند؟ باید این را پیدا کنیم و امروز روزش است که آن را پیدا کنیم آن‌هم در زیارت اربعین ابی‌عبدالله(ع). همان‌طور که انقلاب امام حسین(ع) امروز تثبیت می‌شود، حسینی بودن من و شما و زینبی بودن من و شما هم امروز باید تثبیت بشود و وقتی شب شد، ما باید مُهر را گرفته باشیم.

هفت بُعد کربلا

اگر خوب و دقیق به واقعه‌ی کربلا نگاه کنیم، در واقعه‌ی کربلا، برکات کربلا، تداوم کربلای امام حسین(ع) هفت بُعد را می‌بینیم. هفت حلقه‌ی زنجیر متصل‌به‌هم مانند همان هفت شهر عشق را که عرفا گفته‌اند، هفت حلقه‌ی زنجیر معنوی عاشقانه که هر کس حلقه‌ی اول را بگیرد تا خدا کشیده می‌شود.

بُعد اول خدا: حاکمیت خدا در کربلا. بُعد دوم: شمشیر. بُعد سوم: خون. بعد چهارم: خاک. بعد پنجم: آب. بُعد ششم: ذکر. بُعد هفتم: اشک.

هر کدام برای کسی که می‌خواهد به سمت خدا برود، یک مکتب است و می‌شود در باب هر کدام از این‌ها منبرها رفت، کتاب‌ها نوشت، توجیهات کرد و آیات و روایات بی‌شماری آورد. من و شما اگر عنوان مُبلّغ به خود گرفتیم، مسئول هستیم و باید مردم را با این ابعاد آشنا کنیم. این هفت بُعد باعث شده کربلا تداوم پیدا کند و آن حرکت عجیب را بگیرد.

1) خدا

معمولاً جنگ‌ها و جهادهای روی زمین را یا ظالمین بر پا می‌کنند که حاکم بر مستضعفین بشوند و یا مستضعفین شروع می‌کنند که از زیر سلطه‌ی ظالمان به در بیایند و راحت‌تر زندگی کنند؛ اما در اسلام جهاد، یک انگیزه‌ی فراتر و بالاتر دارد و آن هدف، نظر کردن به وجه خدا و لقای خداوند تبارک‌وتعالی است که در مسئله‌ی مهم شهادت نهفته است. در اسلام، جهاد و شهادت از خود رستن و به خدا رسیدن است. در قرآن کریم ما دو گونه جهاد داریم. امروز در زیارت‌نامه‌ی ابی‌عبدالله الحسین(ع) هم خواندیم: 1. جهاد فی سبیل الله؛ که قریب به هفتاد بار خداوند در قرآن کریم از فی سبیل الله یادکرده است. 2. جهاد فی الله و برای خدا.

«الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عندالله وَ أُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ»[3]؛ آن‌ها که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا با مال‌ها و جان‌هایشان جهاد نمودند، پایه و منزلتشان نزد خدا بزرگ‌تر است و آن‌ها پیروز و رستگارند.

«جهاد فی سبیل الله» جهادی است که مؤمنین و بندگان خداوند برای بهبودی اوضاع دنیای خودشان و دیگران انجام می‌دهند. زمینه را مساعد می‌کنند تا مردم و خودشان راحت‌تر و در فضایی بهتر و امن‌تر هم زندگی کنند و هم بندگی کنند تا دنیایی آباد و آخرتی آباد داشته باشند و هم در دنیای ظلم زندگی نکنند و هم از مواهب الهی بهره‌مند بشوند. این مجاهده را جهاد فی سبیل الله می‌گویند. کسانی که در این زمینه کشته می‌شوند خداوند برایشان درجه در نظر گرفته است.

 مرحله‌ی دوم «جهاد فی الله» است. انگیزه‌ی این جهاد فقط و فقط رسیدن به رضای خداوند است. خداوند باید این گروه از انسان‌هایی که به این مقام برسند و جان به میدان بیاورند و فقط رضای خداوند را طالب باشند را برگزیند و انتخابشان کند. هر مؤمنی قادر به این کار نیست و هر مؤمنی لیاقت این کار را ندارد. مؤمنان «فی سبیل الله» می‌جنگند و برگزیدگان «فی الله» می‌جنگند. آنچه در جهاد «فی الله» وجود دارد در جهاد «فی سبیل الله» وجود دارد اما با این تفاوت: جهاد «فی سبیل الله» جهاد عبد مصلح خداوند است و به خاطر اصلاح جامعه، آزادی مؤمنان و ایجاد زمینه‌ی امن برای اجتماع است تا قانون خداوند اجرا شود.

ما در زیارت اربعین می‌خوانیم: حسین جان! گواهی می‌دهم که تو «جهاد فی سبیل الله» کردی؛ اما «جهاد فی الله» جهاد بنده‌ی مخلص خداوند برای رسیدن به مقام راضیة مرضیة است. در زیارت اربعین خواندیم که: حسین جان! تو هر دوی این ابعاد را داشتی. در مقام بنده‌ی مخلص خداوند جهادت، جهاد فی سبیل الله بود و در زیارت اربعین به این رسیدم و تو را این گونه شناختم. در مقام امامت تو برای اصلاح جامعه جهاد فی سبیل الله کردی. «وَ جاهَدْتَ فِی سَبِیلِهِ حَتّیٰ أَتَاکَ الْیَقِینُ» و برای رسیدن به خدا و آن مقام «ارْجِعِي إِلى‌ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً»[4] تا ریختن خونت و شکستن حرمت خانواده‌ات پیش رفتی. این خیلی مهم است.

ما معتقد هستیم و در قرآن مجید هم آمده است که شهید فنا ندارد. همه چیز در این دنیا فانی است اما مقام شهید، فنا ندارد زیرا شهید به مقام عنداللهی می‌رسد و نزد خداوند روزی‌خوار است.

امام حسین(ع) به کجا می‌خواست برسد؟ با شهادت به روزی‌خواری که می‌رسید. اصلاً ما در روایت داریم که حسین بن علی(ع) ولیّ خدا بود؛ پس به قرب رسیده است. ما در روایت داریم که مؤمن با نوافل و واجبات، فانی در خدا می‌شود، حسین بن علی(ع) شبی هزار رکعت نماز می‌خواند پس فانی فی الله شده بود قبل از مسئله‌ی کربلا. قبل از کربلا، آینه‌ی تمام نمای خدا شده بود. خداوند در قرآن مجید می‌فرماید: «كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ* وَ يَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ»[5] رمز ماندگاری و فی الله بودن امام حسین(ع) اینجاست. خداوند می‌فرماید: همه چیز فانی است جز «وجه رب ذوالجلال ‌و الاکرام» این همان چیزی است که امام حسین(ع) دنبالش بود. «… فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَليمٌ»[6]؛ پس هر طرف که رو کنید همان‌جا رو به خدا دارید که خدا واسع و دانا است. مجاهد فی سبیل الله به این مقام می‌رسد که هر طرف رو کند خدا را می‌بیند. فرق عمیق امام حسین(ع) با سایر شهدا این است که «شَهید يَنْظُرَ إِلَی‌ وَجْهِ‌ اللَّه‌» یعنی شهید به وجه خدا نگاه می‌کند و امام حسین(ع) خود «وجه الله» است؛ یعنی همه به حسین بن علی(ع) نگاه می‌کنند. چون وجه خداوند شده، هم‌صفات با خدا شده است. خدا حیّ است، او هم هست؛ خدا قیوم است، او هم هست و آنچه قدرت دارد در اختیارش می‌گذارد.

تداوم کربلای امام حسین(ع) این است که امام دو گونه شمشیر زده است: فی سبیل الله و فی الله. آن لحظه‌ی گودال قتلگاه «ارْجِعِي إِلى‌ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً» جهاد «فی الله»ِ امام حسین(ع) در نظر گرفته‌شده است. چون الله بر امام حسین(ع) حاکم است، حسین بن علی(ع) بر جهان هستی حاکم است.

2) بُعد دوم: شمشیر

در قرآن می‌فرماید: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»[7] جنگ و جهاد را بر شما نوشتیم اگر چه برایتان خوشایند نباشد. از نظر اسلام، جهاد در کنار خرابی‌ها، سختی‌ها، مرگ‌ومیرها، رنج‌ها، گرسنگی‌ها و آوارگی‌ها خیروبرکت زیاد هم دارد. برای به دست آوردن آن خیر و برکات زیاد خداوند جهاد را واجب کرده است. در قرآن کریم خداوند محبوب‌هایی برای خودش معرفی کرده است که دوستشان دارد. نیکوکاران، توبه‌کنندگان، احسان کنندگان، اهل طهارت، صبر کنندگان، متوکلان، عدالت‌پیشگان این‌ها همه اخلاق الهی است که هر کس این خلق‌ها را داشته باشد خدا او را دوست دارد. «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ»[8]؛ خدا آن مؤمنان را که در راه او در صف جهاد با کافران، مانند بنیان و سدی آهنین همدست و پایدارند بسیار دوست می‌دارد.

رسول‌الله(ص) فرمودند: بهشت در زیر سایه‌ی شمشیرهاست.

امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: شمشیرها درهای بهشت را باز می‌کنند و اصلاً بابی از باب‌های بهشت به نام باب الجهاد است.

اما در اسلام، جهاد هدف نیست بلکه وسیله است، آن‌ هم آخرین وسیله در جایی که هیچ چاره‌ای نباشد. در اسلام، جهاد برای کشتن نیست بلکه برای زندگی بخشیدن است. جهاد اسلامی یک قدرت‌طلبی نیست و تسلط بر دیگران نیست بلکه یک امر و عبادت قربة الی الله مثل نماز فی سبیل الله است؛ و اگر شمشیر به این منظور زده شد، آن جهاد تداوم پیدا می‌کند. جهاد امام حسین(ع) یک نیم روز است اما عالم را پُرکرده است چون جهادی است که محبوب خداوند بوده است و مجاهدانش محبوب خدا هستند که برای زندگی بخشیدن جهاد می‌کنند.

3) حلقه‌ی سوم: خون

قصه‌ی کربلا، قصه‌ی خونی است که به ناحق روی زمین ریخته شده است. خونی است که می‌جوشد و حرکت دارد. آنچه در دین ما خون شهید را مقدس می‌کند، آرمان‌هایی است که شهید به خاطر آن جهاد می‌کند. خون امام حسین(ع) و شهدای کربلا در کربلا ریخته شد 1. فی الله 2. برای بر پا کردن حق و عدالت و قسط در جامعه.

حسین بن علی(ع) دید ترازوی حق و باطل خیلی نامیزان شده است و کفه‌ی حق سبک و کفه‌ی باطل سنگین است. امام حسین(ع) نصیحت کرد، قرآن خواند، تفسیر گفت، صبر کرد، ارشاد کرد، راهنمایی کرد، قهر کرد و به هر شکل ممکن خواست کفه‌ی حق را حرکت بدهد، دید حرکت نمی‌کند. بنی‌امیه آن‌چنان کفه‌ی باطل را سنگین کرده که کفه‌ی حق دارد از بین می‌رود و نامیزان است. شانه‌اش را زیر اهرم این ترازو قرارداد. هر چه تلاش کرد که کفه‌ی حق را حرکت بدهد، دید حرکت نمی‌کند.

کنار قبر جدش رسول‌الله(ص) خوابش برد. در خواب پیامبر(ص) پرسید می‌خواهی کفه‌ی حق را حرکت بدهی؟ باید به کربلا بروی. این کفه فقط خون می‌خواهد. امام حسین(ع) آمد کربلا. در مسیر نصیحت کرد اما اهرم حرکت نکرد. آمد در کربلا هفت روز و هفت شب نصیحت کرد، اهرم حرکت نکرد. صبح روز عاشورا شد. ندا آمد حسین جان خون می‌خواهم. این اهرم با خون حرکت می‌کند. یارانش خون دادند اما اهرم حرکت نکرد. خدایا یارانم رفتند. بنی‌هاشم، علی‌اکبر، قاسم، فرزندان عقیل، فرزندان زینب(س) خون دادند؛ اما کفه‌ی یک‌ذره تکان خورد. امام حسین(ع) خوشحال شد اما کفه باز ایستاد. ندا آمد خون می‌خواهد خون ابوالفضل(ع) را می‌خواهد. برادرش را کنار علقمه بُرد، قطعه‌قطعه شد، خون چشم‌ها و گونه‌هایش، خون دست‌ها و پاهایش را داد. شانه‌ی حسین(ع) خسته شد اهرم قدری حرکت کرد. هنوز شانه‌ی امام حسین(ع) زیر اهرم مانده و باطل سنگین‌تر است. ندا آمد حسین(ع) خون بده. گفت خدایا دیگر برادری ندارم، کسی ندارم چه کار کنم؟ صدای گریه‌ی شش‌ماهه بلند شد. امام حسین(ع) خون گلوی علی‌اصغر(ع) را هم داد؛ اما اهرم هنوز میزان نشده بود. خسته شد، نشست. خدایا زیر این بار چه کنم؟ ندا آمد خون خودت را می‌خواهم. خون پیشانی‌اش را داد قدری حرکت کرد. خون‌دلش را داد باز قدری حرکت کرد. خون پهلویش را داد قدری حرکت کرد. خون چانه‌اش را داد قدری حرکت کرد. ندا آمد حسین! خون گلویت را می‌خواهم. حسین بن علی(ع) در گودال قتلگاه خوابید و گفت شمشیرهای بنی‌امیه من را دریابید تا کفه‌ی حق و عدالت را بر پا کنم.

شما امروز خواندید که من گواهی می‌دهم که ای اباعبدالله، خون قلبت را دادی تا بندگان خدا و جامعه را از ضلالت به آزادگی نجات بدهی. ضمن اینکه «فی الله» هستی، «فی سبیل الله» هم هستی.

4) حلقه‌ی خاک:

به خاک کربلا چه چیز برکت داد؟ باران خون بارید آن ‌هم نه خون آدم‌های معمولی؛ خون یک عده عاشق، هر کدام عاشق‌تر از دیگری. به این خاطر است که وقتی پایت را به سرزمین کربلا می‌گذاری پاهایت در عشق فرو می‌رود.

از فیلیپین آمده بود و به چهار کشور سفر کرده بود. تصمیم گرفت به عراق برود و ببیند این سروصداها برای چیست. می‌گفت به من گفتند عراق نرو بهداشت و آسایش ندارد ولی من رفتم. با جمعیت همراه شدم. مقداری که راه رفتم پاهایم خسته شد. یک عده پاهایم را شستند، عده‌ای روغن زدند، گروهی من را به خانه‌شان بردند و برایم پتوی نو باز کردند، حمام گرم برایم آماده کردند، حوله‌ی تمیز به من دادند و غذا برایم آوردند. هر چه جلوتر رفتم بیشتر شگفت‌زده شدم.

وقتی رسید نزدیک کربلا، از شخصی پرسید چگونه غسل می‌کنند و نماز چگونه می‌خوانند؟ وقتی رسید به باب قبله و جمعیت می‌خواست وارد حرم شود، فریاد می‌زد: حسین! غلط کردم که برای سیاحت اینجا آمدم. اینجا محل عاشقی است.

اینجا باران خون عشق باریده است زمانی که بدنش در گودال ماند و سرش بالای نیزه رفت. زینب(س) به گودال قتلگاه آمد و گفت یا رسول‌الله! این حسین توست که به خاک و خون غلتیده و این گونه به زمین افتاده است.

آن آقایی که نگاهش کیمیا می‌کند، خونش خاک کربلا را کیمیا نمی‌کند؟ کربلا طاهرترین نقطه‌ی زمین و پُر حرمت‌ترین نقطه‌ی زمین است. زمینی است که با خون، تطهیرش کردند و با عشق احترامش کردند. کدام خون؟ خون ثارالله؛ خون خود خدا. به همین خاطر است وقتی زیارتش می‌روی، زیارت خود خدا رفته‌ای. وقتی پایت را آنجا می‌گذاری، تو را تا به آسمان پیوند می‌دهد و روز قیامت مانند یک قطعه‌ی خورشید نورانی، نور به صحرای محشر می‌دهد. به همین خاطر است که امام صادق(ع) فرمودند: سجده به قطعه‌ای از خاک کربلا حجاب‌های هفت‌گانه را پاره می‌کند، تا ضمیر هفتم نفس تو را نور باران می‌کند و تا آسمان هفتم روح تو را منوّر می‌کند.

5)حلقه‌ی ذکر:

همه می‌دانیم که کانون حیات اخروی و معنوی، قلب است. دل، گاهی پژمرده و مریض می‌شود، گاهی زنگار می‌بندد و سیاه می‌شود، گاهی سنگ می‌شود و گاهی می‌میرد. قلب، همه‌ی این احوالات را می‌تواند پیدا کند. گاهی سبز و خرم می‌شود و به ثمر می‌رسد و به بار می‌نشیند و زنده می‌شود و زنده می‌کند. دلی که در دنیا زنده است و زندگی می‌کند، ثمرش زندگی در آخرت است و مزرعه‌ی آخرتش را آباد می‌کند. به همین خاطر گفته‌اند مراقبت و آفت زدایی از دل، بوابی و دربانی دَمِ درِ دل، مهم‌ترین وظیفه‌ی من و شماست و اگر نکنیم، دل‌ سنگ می‌شود. قرآن در سوره‌ی بقره می‌فرماید: «… فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً…»[9] گاهی از سنگ هم سخت‌تر می‌شود چون گاهی سنگ‌ها را می‌شکافند، از آن آب بیرون می‌آید اما دلی که از سنگ بدتر شد، هیچ‌ چیز نمی‌تواند آن را بشکافد.

چه باید بکنیم که دل به اینجا نرسد و نرم و خاشع بشود؟ باید با ذکر خداوند شُخمش بزنیم: «أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ…»[10]؛ آیا وقت آن نرسیده است که دل‌های مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حقّ نازل کرده است خاشع گردد؟!

خشوع دل به دو چیز است: 1. به آنچه خدا نازل کرده یعنی قرآن. 2. به ذکر و یاد خدا. ذکر الله، آبی است که از آسمان معنویت بر دل‌های مرده می‌بارد و زنده‌شان می‌کند و اجازه نمی‌دهد تبدیل به سنگ شوند. آب حیات‌بخش قرآن وقتی بارید، جلوی سنگ شدن دل‌ها را می‌گیرد: «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلي‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَکَّرُونَ.»[11]؛ اگر این قرآن را بر کوه نازل می‌کردیم، می‌دیدی که در برابر آن خاشع می‌شود و از خوف خدا می‌شکافد! این‌ها مثال‌هایی است که برای مردم می‌زنیم، شاید در آن بیندیشند!

کم ذکر می‌گوییم، کم قرآن می‌خوانیم، کم در قرآن تفکر می‌کنیم. قرآن اگر بر کوه‌ها نازل می‌شد، تکه‌تکه می‌شدند. بر قلب پیامبر(ص) نازل شد، بر زبانش جاری شد و بر گوش ما نشست و فرورفت تا دل‌های ما دریافت کند و زنگارهای آن را پاک کند.

پیامبر(ص) فرمود: دل‌هایتان زنگار می‌گیرد مانند آهن سیاه و کدر می‌شوند. پرسیدند چه کارکنیم؟ فرمودند جلایش بدهید با دو چیز: ذکر الله و قرائت قرآن.

پیامبر(ص) فرمودند: قرآن راهنمای گمراهی شماست، بینایی از هر کوری برای شماست، سبب عبور از لغزش‌ها و پرتگاه‌هاست، روشنی در هر تاریکی، دل‌گرمی در هر آزمایش و امتحان، نگه دارنده‌ی در هر هلاکت است. قرآن، کمال دین شما و رساننده‌ی شما به آخرت است. هیچ کس از آن روگردان نشد مگر به سمت دوزخ رهسپار شد.

فرمودند: قرآن بخوانید زیرا گناهانتان را می‌شوید و مانعی است در برابر گناهان، حجاب از آتش جهنم برای شماست. از خواندن قرآن غفلت نکنید. زنده می‌کند دل‌های شما را و دورتان می‌کند از گناه. هم‌درجه می‌کند شما را با انبیا با این تفاوت که بر انبیا وحی می‌شود و بر شما وحی نمی‌شود. قرآن بخوانید و به قرآن احترام کنید.

هزاران راه وجود دارد که ما بتوانیم به آن قرب برسیم. قدم برداریم؛ نه راه بسته است و نه قدم برداشتن ممنوع شده است. بلند شویم و راه بیفتیم برای التیام قلب نازنین امام زمان(عج) هزاران راه به وجود امام زمان(عج) هست که ما باید آن‌ها را بجوییم و بپوییم. از اربعین جا ماندی؟ چرا؟ هزینه‌ی سفرت را خرج امام زمان(عج) بکن. در راه اربعین بی‌خوابی و سختی می‌کشیدی؟ سه شبانه‌روز خودت را برای امام زمان(عج) خسته کن و در راه و مسیر امام زمان(عج) بی‌خوابی بکش و قرآن بخوان و به وجود ایشان هدیه کن. بی‌خوابی بکش و نماز بخوان و تحقیق کن. وقتت را وقف امام زمان(عج) کن. خدمتش کن آن‌قدر که از نفس بیفتی؛ و از همه مهم‌تر عاشقانه و از سوز دلت برای فرجش دعا کن که اگر زیر گنبد امام حسین(ع) بودی و برایش دعا نکنی جا مانده‌ای اما اگر اینجا در خانه‌ات برای فرجش دعا کنی جا نمانده‌ای و رسیده‌ای.

روح مرحوم مولوی قندهاری شاد. تعریف می‌کنند به حرم حضرت ابوالفضل(ع) رفتم. وارد رواق شدم. دیدم یک قرآن روی زمین است و یک آقای نورانی نشستند که نمی‌شود به ایشان نگاه کرد. آقا یک اشاره به قرآن کردند و فرمودند هوشیار باش و به آن احترام کن. من دویدم و قرآن را برداشتم و بوسیدم و در کتابخانه گذاشتم و بی‌اختیار آمدم و کنار آقا نشستم. یک‌دفعه به ذهنم رسید که سؤالی از آقا بکنم و پرسیدم: آقا! شنیدم پیامبر(ص) شبی که به معراج رفتند و خدا اوصیای بعدی ایشان را نشان داد، امیرالمؤمنین(ع) و ائمه‌ی بعد از ایشان را که معرفی شدند زیاد طول نکشید که همه رفتند؛ اما بمیرم برای امام دوازدهم که چقدر باید غایب باشند و تحمل کنند. پیامبر(ص) وقتی طول غیبت و امامت ایشان را دیدند، گریان شدند. ندا آمد چرا گریان شدی رسولم؟ عرض کرد پروردگارا فرزندم مهدی(عج) غریب است، غصه‌ها و غم‌هایش طولانی است. ندا آمد در هر دوره بیست نفر را ملازم او قرار می‌دهم، بین مردم باشند و کارگزار باشند و به داد مردم برسند. هر کدام از آن‌ها بمیرند، یکی جایشان می‌گذارم. آقا این درست است؟ گفتند: بله درست است.

بلند شدم و به حرم حضرت ابوالفضل(ع) رفتم. زیارتم را کردم و در برگشت، آقای کرار حسین هندی را دیدم که از اولیای خاص خدا بود. من را دید، جلو آمد و گفت مبارک است. گفتم چه مبارک است؟ گفت ملاقاتت با امام زمان(عج)، کنارش نشستی و سؤال کردی و جواب گرفتی، نگاهت کرد، نگاهش کردی.

این‌ها تلاشگر بودند و هیچ وقت نمی‌گفتند ما جا ماندیم! در هر زمانی می‌فهمیدند که باید خرج کنند، خرج می‌کردند. همین امشب تا یک سال عادت کن شب‌به‌شب مسبحات را بخوان، ببین خداوند با دلت چه می‌کند.

چه کنیم که دلمان نرم بشود؟ زیاد ذکر بگویید . در میان اذکار دو ذکر هست که دل را نرم می‌کند. یکی ذکر یونسیه است. مرحوم آیت‌الله انصاری همدانی می‌فرمودند: ذکر یونسیه برای سالک الهی و برای کسی که می‌خواهد به سمت خدا برود مانند سوخت ماشین است.

مرحوم آیت‌الله بهاءالدین(ره) می‌فرمودند: حیران هستم از کسی که محزون و گرفتار است اما ذکر یونسیه نمی‌گوید: «لا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» خداوند به دنبالش جواب داده است: «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ» ما به این ذاکر جواب می‌دهیم؛ و جوابش می‌دهیم همچنان که همه‌ی مؤمنین را اجابت می‌کنیم.

مرحوم آیت‌الله بیدآبادی(ره) فرمودند: هرگاه توبه کردی و خواستی به سمت خدا برگردی و خواستی از خواطر قلبی و وسوسه‌های شیطانی دور بمانی و تسلط بر خودت داشته باشی، یک چهله ذکر «لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم» بدون عدد بردار. ترقی روحی را در خودت مشاهده خواهی کرد و یک چهله ذکر یونسیه بردار به این ترتیب که چهل شب، بعد از نماز عشا، چهل مرتبه بگویید.

در تمام شب‌هایی که امام حسین(ع) با یارانشان در کربلا حضور داشتند، صدای ذکر در آنجا جریان داشت. آن طرف بزن‌وبکوب و عربده‌های مستانه بود و این طرف مانند زمزمه‌های زنبورعسل ذکر و تسبیح و قرائت قرآن بود. حسین بن علی(ع) آن شب را مهلت گرفت برای نماز و دعا و ذکر و توبه تا من و شما بدانیم عاشوراییان باید دل‌زنده باشند و زندگی دل، در سایه‌ی قرآن و ذکر الله است.

ذکر مصیبت

می‌خواهیم روضه‌هایمان را تحویل بدهیم. هر سال شروع روضه‌ها می‌گوییم که کارگزار امام حسین(ع) و روضه‌های ایشان، برادرشان ابوالفضل عباس(ع) هستند. الآن دَم دم‌های غروب می‌خواهیم روضه‌هایمان را تحویل حضرت ابوالفضل(ع) و امام زمان(عج) بدهیم.

در  جنگ با رومیان، جعفر طیار برادر امیرالمؤمنین علی(ع) پنجاه زخم کاری برداشت. اول دست‌هایش را بریدند و بعد بر پیکرش ضربات فراوان وارد کردند؛ که بر زمین افتاد. جعفر هیکل و هیبتی داشت. می‌خواستند سرش را جدا کردند اما جرئت نمی‌کردند نزدیک بشوند. پیامبر(ص) در مدینه بالای منبر بود که جبرئیل نازل شد و بالی زد و پیامبر(ص) معرکه‌ی جنگ را دید. جعفر افتاده بود و دشمن احاطه‌اش کرده بود و می‌خواست سر جعفر را ببرد. پیامبر(ص) گریه کردند و دست‌هایشان را به دعا بالا آوردند و دعا کردند و گفتند: خدایا سر پسرعموی من جعفر را اسیر دشمن نکن و او را به منازل دشمن نفرست. همین که سر جعفر را بریدند و بر نیزه کردند، دو طرف سر دو بال مانند یاقوت درآورد و پرواز کرد و همراه ملائکه به آسمان رفت و تا قیام قیامت مشغول پرواز است.

می‌خواهم بگویم یا رسول‌الله! کربلا کجا بودید وقتی سر حسین(ع) بالای نیزه و بدن حسین(ع) پامال اسب‌ها شد و خواهر حسین پریشان از قتلگاه تا خیمه‌گاه می‌دوید؟!

 پیامبر(ص) در مصیبت جعفر گریه کردند و تمام اصحاب گریه کردند. یک دفعه دیدند علی(ع) دارد می‌آید. پیامبر فرمود اشک‌هایتان را پاک کنید و بنشینید، هیچ برادری طاقت ندارد خبر داغ برادرش را بشنود. علی(ع) آمد. رنگ و روی پیامبر(ص) و چشمان صحابه را دید. پرسید چه خبر شده؟ قلبش خبر داد. پرسد: یا رسول‌الله خبر از میدان جنگ آمده؟ جعفر کشته‌شده؟ پیامبر(ص) نتوانستند تحمل کنند. شروع به گریه کردند و صحابه هم شروع به گریه کردند. امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: الآن کمرم شکست.

علی جان شما در مدینه بودید، پیامبر(ص) را داشتید، صحابه بودند کمرتان شکست. من بمیرم برای امام حسین(ع) که هیچ کس را کنار علقمه نداشت وقتی بالای سر برادر رسید و گفت «الآن انکسر ظهری».

 امام صادق(ع) وقتی این روایت را می‌گفتند می‌فرمودند: پدرم فدای آن مستضعف غریب کنار علقمه، آن امامی که از گرسنگی و تشنگی و داغ‌های مکرر، نحیف و ضعیف و لاغر شده بود و کنار جنازه‌ی برادرش گفت: الآن کمرم شکست.

پیامبر(ص) فرمودند: دسته جمع به خانه‌ی جعفر برویم. بچه‌های جعفر را بغل کردند و روی زانو نشاندند و بوسیدند و محبت کردند. به فاطمه(س) فرمود تا سه روز طعام بپزد و به خانه‌ی جعفر بفرستد.

من بمیرم برای یتیمان امام حسین(ع) که امام زین‌العابدین(ع) فرمودند: در کوفه عبیدالله ملعون سفره انداخته بودند و لقمه برمی‌داشت و اطفال ما به دست این‌ها نگاه می‌کردند.

غروب اربعین است: أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، أَلسَّلامُ عَلَى الاْجْسامِ الْعارِیَةِ فِى الْفَلَواتِ، تَنْـهِشُهَا الذِّئابُ الْعادِیاتُ وَ تَخْتَلِفُ إِلَیْهَا السِّباعُ الضّـارِیاتُ

سلام بر آن محاسنِ به خون خضاب شده، سلام بر آن‌گونه خاک‌آلوده، سلام بر آن بدنِ برهنه، سلام بر آن دندانِ چوب خورده، سلام بر آن سرِ بالاى نیزه رفته، سلام بر آن بدن‌های برهنه و عریانى که در بیابان‌های کربلا گرگ‌های تجاوزگر به آن دندان می‌آلودند و درندگان خون‌خوار بر گرد آن می‌گشتند.

 

[1] آیه‌ی 56 سوره‌ی مائده

[2] آیه‌ی 56 سوره‌ی احزاب

[3] آیه‌ی 20 سوره‌ی توبه

[4] آیه‌ی 28 سوره‌ی فجر

[5] آیات 26 و 27 سوره‌ی ‌رحمن

[6] آیه‌ی 115 سوره‌ی بقره

[7] آیه‌ی216 سوره‌ی بقره

[8] آیه‌ی 61 سوره‌ی صف

[9] آیه‌ی 74 سوره‌ی بقره

[10] آیه‌ی 16 سوره‌ی حدید

[11] آیه‌ی 21 سوره‌ی حشر