احادیثی که پیامبر(ص) در ارتباط با فضایل اهلبیت(ع) بیان کردهاند، خود، روضهی باز اهلبیت(ع) هستند
توحید، ولایت، توسل و انتظار فرج، نعمتهای بزرگی هستند که باید از آنها سخن بگوییم
ایام فاطمیه یکی از سه ایام مهمی است که باید آن را حفظ کنیم و در شناخت آن بکوشیم؛ اهمیت حفظ رشتهی بین امت و امام
احادیثی که پیامبر(ص) در ارتباط با فضایل اهلبیت(ع) بیان کردهاند، خود، روضهی باز اهلبیت(ع) هستند
ایام فاطمیه نیاز زیادی به روضهخوانی ندارد، احادیث و روایاتی که پیامبر(ص) در باب فضایل اولاد گرانقدرشان بیان کرده است، خود روضهی داغ حضرت فاطمه(س) است. به همین جهت احساس میکنم که اگر رجوع کنیم به مقاماتی که رسول اکرم(ص) در ارتباط با فضایل اهلبیت(ع) بیان کردهاند، برای ما کفایت میکند تا بنشینیم و اشک بریزیم.
به عنوان نمونه حدیثی از رسول اکرم(ص) بیان میکنیم که ایشان فرمودند: نگاه کردن به صفحهی قرآن بسیار ثواب دارد، نگاه کردن به کعبه و صورت علی(ع) نیز بسیار ثواب دارد و نگاه کردن به ذریهی من، سادات به هفتصد پشت من نیز بسیار ثواب دارد (کسی اولاد پیامبر(ص) را ببیند و بداند که او سید است و به صورت او نگاه کند حتی در زمان ما ثواب دارد). ایشان این نگاه را در ردیف نگاه به قرآن و کعبه و نگاه به صورت امام علی(ع) قرار داده است.
آیا همین یک حدیث کافی نیست که ما بنشینیم و گریه کنیم که چه طور به صورت مبارک تنها دختر پیامبر(ص) سیلی زدند! و گوشوارهی ایشان را شکستند و صورت مبارک ایشان را متورم و سیاه کردند؟!
پیامبر(ص) کسی را به جز فاطمه(س) نداشتند و به روایتی هفت اولاد ایشان وفات کردند و یک دختر ایشان ماند و ایشان فرمودند: «فاطمة بضعة منی» فاطمه(س) تکهای از بدن و وجود من است، هر که آزارش دهد مرا آزار دادهاست و هر کس مرا آزاد دهد خداوند را آزار دادهاست. هر کس خداوند را آزار دهد جهنم میرود و از اسلام خارج است. برای آن کسی که محبتی و شعوری نسبت به فاطمه(س) دارد، آیا این حدیث، روضهی باز هست یا نه؟! به صورت مبارک دختر پیامبر(ص) چنان سیلی زدند که گوشواره در گوش مبارکش بشکند.
پیامبر(ص) در فضایل اولادشان فرمودند: ای مردم! آیا شما به شفاعت من در روز قیامت امید دارید؟ چه طور شما به شفاعت من در قیامت امید دارید و من میتوانم از شما شفاعت کنم اما فکر میکنید من از خاندانم و اولادم نمیتوانم شفاعت کنم؟ ای مردم! در روز قیامت هر کس خداوند را با ایمان و بدون شرک ملاقات کند بهشت بر او واجب میشود.
(همه میدانیم که امام رضا(ع) فرمودند: ولایت ما یکی از اصلیترین ستونهای ایمان است. کسی که ولایت ایشان را ندارد ایمانش پذیرفته نیست بنابراین با ایمان کامل در قیامت ظاهر نمیشود. شرط توحید، ولایت اهلبیت(ع) است.)
ادامهی حدیث: پیامبر(ص) فرمودند: ای مردم! من در روز قیامت دستگیرهی بهشت را میگیرم و آنگاه خداوند بر من جلوه میکند و برابرش سجده میکنم سپس به من اذن شفاعت داده میشود و من احدی از خاندانم را فرو نمیگذارم. ای مردم! خاندان مرا در زمان حیات و زندگی و بعد از وفاتم بزرگ بشمارید و آنان را گرامی بدارید و برتری دهید و بر کسی جایز نیست به احترام احدی برخیزد جز به احترام اهلبیت من. آیا همین مطلب روضهی باز فاطمه(س) نیست که سه روز بعد از رحلت پیامبر(ص) بدون اذن وارد خانهی ایشان شدند و ایشان را مورد ضرب و شتم قرار دادند؟!
این احادیث بعد از هزار و اندی سال به گوش من و شما میرسد آیا به گوش آن ظالمان نرسیده بود؟! آیا در مسجد و همراه پیامبر(ص) نبودند؟! آنها هجمه کردند به خانهی فاطمه(س) و آن ملعون در پشت در، قسم والله خورد و گفت: اگر شوهرت بیرون نیاید، خانهات را آتش میزنم. وسایل سوزاندن خانه را با خود آورده بود!
بعضی از روضهخوانهای قدیمی میخواندند که در شب بیست و یکم ماه رمضان امیرالمؤمنین(ع) در آن لحظات شهادت دستشان بسته بود، حضرت زینب(س) از ایشان تقاضا کردند: پدر جان! دستتان را باز کنید. ایشان فرمودند: زینب جان! اصرار نکن. حضرت زینب(س) در کنار بستر پدر نشستند و انگشتان بستهی پدر را دانهدانه باز کردند و بوسیدند. هنگامی که دستان مبارک را باز کردند و کف دستان ایشان را نگاه کردند، همراه پدر بسیار گریه کردند. دوباره حضرت زینب(س) انگشتان مبارک حضرت را دانهدانه بوسیدند و بستند و مشت کردند. امام حسین(ع) وارد شدند و ماجرا را پرسیدند. حضرت با بغض فرمودند: کف دستان پدر یک جفت گوشوارهی شکسته بود. تمام عمر برای حضرت علی(ع) مصیبتی بالاتر از این نبود که فاطمه(س) را سیلی زدند به طوری که گوشواره شکسته شد.
برای حضرت علی(ع) و فاطمه(س) روضه لازم نیست. امام علی(ع) در کنار بستر حضرت فاطمه(س) گریه بسیار کردند. حضرت فاطمه(س) گفتند: چرا این گونه گریه میکنی؟ حضرت فرمودند: برای اینکه میترسم بعد از شما عمر من طولانی شود.
ما باید خدا را شکر کنیم که محبت اهلبیت(ع) را در دل داریم. زنده بودن بدون محبت اهلبیت(ع) و ولایت آنها فایدهای ندارد.
توحید، ولایت، توسل و انتظار فرج، نعمتهای بزرگی هستند که باید از آنها سخن بگوییم
مبحث امسال فاطمیه بر این باشد که ما از روز اول بگوییم به دنبال معنی این آیهی قرآن هستیم که خداوند فرموده است: «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ»؛ نعمتهایی که پروردگارت به تو داده است را بازگو کن. بزرگترین نعمتی که خداوند به بندگانش داده است نعمت توحید و اعتقاد به وحدانیت خداوند تبارک و تعالی است. دیگران را به این امر دعوت کنید و مردم را از شرک جلی و خفی دور کنید. نعمت ایمانتان را با رفتارتان و عملتان نشان دهید که موحد و خداشناس و خداترس هستید و ایمان به خداوند در دلتان است.
همه میدانیم که نعمت توحید کامل نیست مگر با نعمت عظیم ولایت اهلبیت(ع). مهمترین وظیفهی ما این است که از نعمت ولایت، زیارت، محبت، توسل و شناخت اهلبیت(ع) سخن بگوییم و از نعمت وجود بقیةالله(عج) که از سلالهی پاک حضرت فاطمه(س) و علی(ع) هستند سخن بگوییم.
امام سجاد(ع) به ابوخالد فرمودند: غیبت ولی خداوند، دوازدهمین جانشین حضرت رسول(ص) طولانی میشود و نسلها میآید و میرود و قرنها سپری میشود. ای ابوخالد! به راستی که اهل زمان غیبت که به امامت ایشان معتقدند و منتظر ظهور او هستند، این مردم برترین مردمان هر زماناند؛ زیرا که خداوند متعال آنقدر به آنها عقل و فهم و شناخت عنایت فرموده است و در طول این غیبت عقلهای اینها بسیار رشد کردهاست و فهم و درکشان بالا رفتهاست و معرفتشان از امام زمانشان بالا رفته که غیبت در پیش آنها به منزلهی مشاهده گشته (احساس غیبت نمیکنند، احساس حضور میکنند، گویی که امام زمانشان را میبینند و امام زمانشان نیز آنها را میبیند. مشاهده دو طرفه است و مشاهده هنگامی است که هر دو کنار هم و یا مقابل هم هستند. با عقل و فهم و معرفتشان به این درجه رسیدند) خداوند آنان را در مقام و منزلت، همانند مجاهدانی قرار دادهاست که در محضر رسول خداوند(ص) شمشیر زدهاند. مانند مجاهدان بدر و احد در رکاب پیامبر(ص) هستند. آنان مخلصان حقیقی و شیعیان واقعی و راستین ما هستند و دعوت کنندگان به دین خداوند در آشکار و نهان هستند.
به همین جهت ما در زمان غیبت بیچاره و بدبخت نیستیم بلکه خداوند به ما نعمتهای بسیاری داده است از این قبیل که ما منتظر ظهور امام دوازدهم هستیم. این نعمت را باید بیان کنیم. اگر خداوند به ما نعمت مال میدهد، اگر ما آن را پنهان کنیم، بخیل میشویم. خداوند به ما نعمت سلامتی داده است، اگر ما ناله کنیم کفران میشود؛ و اگر کفران کنیم، خداوند آن را از ما میگیرد. هر نعمتی را پنهان کنیم به نوعی آن را از دست میدهیم از جمله نعمت ولایت و محبت به اهلبیت(ع) و انتظار فرج. مجلسی تشکیل دهیم و در آنجا روایتی برای صاحبالزمان(عج) بیان کنیم. در باب اهلبیت(ع) بگوییم و بشنویم وگرنه دچار خسارت میشویم.
یکی از نعمتهای بزرگ الهی که نصیب ما شده است، توسل گرفتن به دامن اهلبیت(ع) است. بیتردید همهی ما میدانیم که اختیارات تکوینی که خداوند به بنیآدم داده است به معنای این نیست که او بدون احتیاج به غیر قادر باشد تمام امورات خود را انجام دهد. انسان بدون نیاز به غیر نمیتواند همهی نیازهای خود را برطرف کند زیرا انسان سراسر احتیاج است و احتیاج، عین ذات انسان است و انسان عین فقر است. انسان ذاتاً فقیر است و لازم است که به درگاه الهی به صورت مداوم، اظهار فقر و عجز کند. مانند حضرت موسی(ع)، امیرالمؤمنین(ع) و امام حسین(ع) در دعای عرفه. انسانی که داراییاش مانند فقر است پس فقرش چه گونه است؟! به صورت مداوم اظهار فقر به درگاه خداوند کنیم تا مبادا دچار غفلت بشویم و فقر ذاتی خود را فراموش کنیم. عدهای به خاطر اموال دنیا فقر ذاتی خودشان را فراموش کردهاند و به درگاه الهی اظهار فقر نمیکنند.
خداوند خانم مالک(ره) را رحمت کند. ایشان میفرمودند: با رفتار و زبان مداوم بگویید: ای همه چیز! چه خواهی کرد با هیچ؟ ای خدایی که همه چیز هستی چه خواهی کرد با من که هیچ هستم. مدام بگویید خدایا از گدا جز گدایی چه برمیآید؟
ما گدا و فقیر هستیم و دستمان از همه جا کوتاه است جز درِ خانهی حضرت دوست. امیدی نداریم جز خداوند و تنها اوست که علیم، قادر، جواد و رحیم به ذات است علی الاطلاق و پناهگاهی جز او نمیباشد.
این توهم است اگر ما فکر کنیم که موجودات دیگر میتوانند از آدمی رفع نیاز کنند. و این توهم ریشه در غفلت از خداوند تبارک و تعالی و ریشه در عدم شناخت خداوند تبارک و تعالی دارد؛ که من فکر کنم که موجود دیگری جز خداوند میتواند از من رفع نیاز کند. این توهم سبب میشود که ما از منبع فیض، خودمان را دور کنیم و غفلت بورزیم. این توهم باعث میشود که ما فقر خودمان را فراموش کنیم.
از مرحوم آیت الله بروجردی رحمة الله علیه نقل شده است که ایشان فرمودند: اگر به من بگویند انسان را تعریف کنید، من در تعریفش نمیگویم حیوان ناطق، من میگویم فقر مطلق. موجودی که ذاتاً فقیر است. این فقر محض را جز درب خانهی خداوند، کجا باید ببرد و با ناله بگوید: «یا غیاث المستغیثین»؟
جز درب خانهی خودش، جایی که خودش نیز اجازه دهد میتوانیم فقرمان را ببریم و دستمان را دراز کنیم. همان غنی علی الاطلاق در قرآن کریم فرمودهاست: «اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» مرا بخوانید تا جوابتان بدهم. در همان کتاب فرموده: «وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» استفاده کنید از وسایل. به درب خانهی من با وسیله بیایید. به سراغ وسایلی بروید که من در اختیار شما قرار دادهام. اهلبیت(ع) فرمودهاند: به خداوند قسم که ما وسایل خداوند برای شما هستیم. اتصال به ما و توسل به ما و چنگ زدن به دامن ما میتواند شما را از فقر خارج کند. محور اهلبیت(ع)، فاطمه(س) است. بنابراین حرف اول را توسل به فاطمه(س) میزند. اگر ائمهی دیگر وسیلهاند همهی آنها ستارگان دامن حضرت فاطمه(س) هستند. مهمترین باب توسل به فاطمه(س)، حدیث کسا است که محوریت ایشان را به زیبایی مطرح میکند.
عارف ربانی مرحوم آیت الله بهاءالدینی میفرمودند: بالاتر از حدیث کسا، نذری سراغ ندارم. (خداوند در قرآن به زکریا میفرماید که سه روز نذر کن و روزه بگیر. نذر برای رفع حاجات از دستورات مستقیم قرآن است) مرحوم آیت الله بهجت میفرمودند: خدا میداند، چه قدر معجزات در حدیث کسا است. هر کس آن را بخواند حضرت حجت(عج) و انوار خمسهی طیبه در آن مجلس حاضر میشوند. (حیف نیست که شما با خواندن حدیث کسا آن بزرگواران را در منزلتان حاضر نکنید.) تمام خانهتان را اگر از جواهر پر کنید امام زمان(عج) به آن توجه ندارد اما اگر حدیث شریف کسا بخوانید امام زمان(عج) در خانهتان حاضر میشود.
عارف بزرگوار آشیخ علی پهلوانی بیمار بودند. شاگردانشان جمع شدند و ختم چهارده هزار صلوات و حدیث کسا و قربانی انجام دادند و ایشان خبر از این ختم نداشتند. هنگامی که خوب شدند به شاگردانشان فرمودند: قربانی و ختم صلوات و حدیث کسای شما، رفتن مرا به آن عالم عقب انداخت.
من توسلم در این دهه بعد از نماز صبح، هر روز حدیث کسا است. آن هم به نیابت از امام حسن عسکری(ع) و صاحب الزمان(عج) و حضرت نرجس(س). آنگاه حدیث کسای من ارزش دیگری پیدا میکند.
حدیث داریم که فرمودند: ما میتوانیم هزار نفر را در نیابتمان شریک کنیم و همهی آنها ثواب کامل و اجر کامل میبرند. هیچ کدام هم شبهه نکنید که مگر ما میتوانیم به نیابت از امام معصوم کاری انجام دهیم. موسی بن قاسم میفرماید: به امام جواد(ع) عرض کردم: آیا من میتوانم به نیابت از شما و پدر بزرگوارتان طواف کنم؟ امام جواد(ع) فرمودند: هر قدر به اندازهای که میتوانی طواف کن و بدان که طواف کردن به نیابت از اوصیای خداوند جایز میباشد. او گفت: سه سال بعد به خدمت امام(ع) رسیدم. عرض کردم که من سه سال پیش از شما اجازه گرفتم که به نیابت از شما طواف کنم. به من اجازه دادید بسیار برای شما و پدرتان طواف کردم و بعد این به دلم افتاد که روزی به نیابت از رسول الله(ص) و روز دیگر به نیابت از امام علی(ع) و روز دیگر به نیابت از حضرت فاطمه(س) طواف کنم به همین ترتیب تا شما و به نیابت از شما طواف انجام دادم. امام جواد(ع) فرمودند: به خداوند سوگند تو نسبت به خداوند به دینی تدین داری که خداوند از بندگانش جز آن دین را نمیپذیرد. دینت و اعتقادت همان دینی است که خداوند دوست دارد. عرض کردم: آقا جان! گاهی به نیابت از مادرتان فاطمه(س) طواف کردم گاهی هم نکردم. در مورد ایشان کم طواف کردم. امام(ع) فرمودند: این کار را بسیار به جا بیاور زیرا که این کار بهترین عملی است که به خواست خداوند انجام میدهیم.
بهتر این است که حدیث کسا به نیابت از ائمه(ع) انجام دهیم و بعد از آن زمزمهی روضهای از حضرت ابالفضل(ع) برای خودمان بخوانیم. من این روزها با مادر حضرت عباس(ع) زمزمه میکنم و از ایشان میپرسم: آن لحظهای که به شما گفتند دستان پسرتان این گونه شد، چه حالی شدید؟ شما فرمودید: خیالم راحت شد زیرا که نگران بودم که مبادا فرزندم دست داشته باشد و حسین(ع) را شهید کنند. آنگاه در قیامت من در مقابل فاطمه(س) از شرمندگی چگونه میایستادم؟
ایام فاطمیه یکی از سه ایام مهمی است که باید آن را حفظ کنیم و در شناخت آن بکوشیم؛ اهمیت حفظ رشتهی بین امت و امام
فاطمیه ایام بسیار بسیار پر مسئولیتی است. در اهمیت آن به ما گفتهاند که سه روز اسلام را حفظ کرده است و این سه روز را مسلمین باید حفظ کنند: یکی غدیر خم یکی فاطمیه و یکی عاشورا. اصلاً بقای غدیر و عاشورا به بقای ایام فاطمیه است. بنابراین بر هر مسلمانی واجب است که در هر موقعیتی در بزرگداشت و زنده نگهداشتن ایام فاطمیه اقدام و حرکت کند.
گمان نکنیم که فقط روضه رفتن برای این مسئله کافی است. کمر همت را برای شناخت ایام فاطمیه ببندیم و در شناخت صاحب ایام فاطمیه یعنی حضرت فاطمه(س) و حضرت علی(ع) و حضرت محسن(ع) بکوشیم. کمر همت را برای معرفت به مقام حضرت فاطمه(س) ببندیم. کمر همت را ببندیم به شناخت تکلیفی که ما نسبت به فاطمیه داریم و برای عملکرد به آن وظیفه بکوشیم.
این را بدانیم که تنها راه رسیدن به حقیقت توحید، دستیابی به حقایق قرآن و اسرار قرآن است. هیچ کس نمیتواند موحد کامل و خداشناس درستی شود مگر اینکه بتواند به حقایق قرآن و اسرار قرآن دست یابد. قرآن در سینهی آنهایی است که خداوند به آنها علم الهی اعطا فرموده است. چه کسی میتواند ادعا کند که حامل حقایق قرآن است؟ مگر کسی میتواند قرآن را تحمل کند؟ رسول خدا(ص) فرمودند: باید سلمانی پیدا شود که بار ما را بردارد و بتواند کمی از بار سنگین حقایق قرآن را بر دوش بکشد. البته که سلمان یک نفر بود.
اگر رشتهی بین امت و امامت قطع شود، باب هدایت خداوند متعال بسته میشود، آنگاه آن قرآنی که هدایتگر است گمراهکننده میشود. مردم در صدر اسلام رشتهی بین خود و امامشان را بریدند و درب خانهی دختر پیامبر(ص) را آتش زدند! اصلاً اگر فاطمه(س) یک انسان معمولی بود که نمیخواست بیعت کند باید او را میزدند؟! کجا دیده شده که پیامبر(ص) کسی را که ایمان نیاورده است کتک زده باشد؟! و یا درب خانهی او را آتش زده باشد و او را مجبور به اسلام کرده باشد؟ این رشته اگر قطع شود، وهابیت و داعش به وجود میآید که برای تبیین اسلام به ناموس مردم تجاوز میکنند! عمر بن خطاب پشت در آمد و گفت: به خدا سوگند که خانهتان را به آتش میکشم و با این به آتش کشیدن، دین پدرت را بقا میبخشم. همان منطقی که وهابیت و داعش اکنون دارد.
پیامبر(ص) فرمودند: قرآن و اهلبیت(ع) با هم، شما را به من میرساند. هر کدام را که رها کنید به من نخواهید رسید. حلقهی اتصال بین قرآن و نبوت و امامت و ولایت، حضرت فاطمه(س) هستند. برای اینکه این حلقه محکم شود و این دو از هم جدا نشوند، فاطمه(س) پشت در آمد و خود و جنینش را برای حفظ اینها فدا کرد که این حلقه از هم پاره نشود. فراموشی ایام فاطمیه یعنی شکستن این حلقه.
سورهی نور و آیهی نور مهمترین مطلبش این است که نور پیامبر(ص) در صدیقهی طاهره(س) تجلی پیدا کردهاست و حضرت فاطمه(س) عالم را به مدار اصلی خودش برگرداندند و حجاب بین امام و امت را که میخواستند ایجاد کنند، پاره کردند و ایشان در این امر، جان و جنینش را فدا کردند زیرا این امر بسیار مهم بود. بر ماست که فاطمیه را حفظ کنیم. حفظ فاطمیه از شعائر الهی است. حفظ شعائر الهی بر عهدهی کسانی است که قلبشان از تقوای الهی برخوردار است. تأکید میکنم که اسلام آمد تا دنیای ما را دینی کند نه اینکه دین ما را دنیایی کند. اگر بخواهیم که دنیایمان را دینی کنیم و دینمان را از دنیازدگی نجات دهیم باید ایام فاطمیه را بشناسیم و باید خودِ حضرت فاطمه(س) را بشناسیم و مردم را با مرام فاطمه(س) آشنا کنیم، آن هم در جنبههای مختلف. باید در مجالس فاطمیه معرفت افزایی کنیم.
حضرت فاطمه(س) میخواستند بگویند: ولایت محور اسلام است. همه را تشویق کنیم به مسیری که سبک زندگی فاطمه(س) است. در این صورت فاطمیه برای ما خروجی مناسبی خواهد داشت.
ذکر مصیبت
ذکر مصیبت فاطمه(س) بسیار است. عمر بن خطاب ملعون به قنفذ گفت: فاطمه(س) را بین در و دیوار حصار کن تا ما علی(ع) را ببریم. هنگامی که حضرت علی(ع) میرفتند عبایی به سر فاطمه(س) انداختند (شاید آن عبا، عبای حدیث کسا بود).
خانم مالک(ره) میگفتند: امام حسین(ع) نیز هنگامی که علیاصغر(ع) را به میدان بردند تا اتمام حجت کنند، عبایی بر دوششان انداختند و هنگام بازگشت، علیاصغر(ع) را به آن پیچیدند و آوردند.
اما در میان همهی روضهها، روضهی دست و بازوی فاطمه(س) چیز دیگری است. معمولاً روضهخوانها این روضه را میخوانند. مسلماً آدمی که بین در و دیوار میماند دستش آسیب میبیند.
ایشان هنگامی که در کوچه رفتند تا جلوی رفتن حضرت علی(ع) را بگیرند، ملعون به غلامش گفت: بزن فاطمه(س) را. بزن دست فاطمه(س) را که علی(ع) را رها کند. او تازیانه را بالا آورد و زد اما حضرت فاطمه(س) امام علی(ع) را رها نکردند. دوباره زد ایشان رها نکردند. خود ملعون آمد و چنان بازوی مبارک ایشان را زد که تازیانهی چرمی دور بازوی مبارک بسته شد و پیچید. با همان خشم هنگامی که کشید تا آن را باز کند ملعون میگوید: صدای شکستن بازوی زهرا(س) را شنیدم.
دو فرزند فاطمه(س) نیز نزدیک بودند. نمیدانم که آنها هم شنیدند یا نه. چنان بازو شکست که فاطمه(س)، علی(ع) را رها کرد و علی(ع) فرمودند: حسن جان! مادرت را دریاب. حضرت فاطمه(س) به زمین افتادند. خالد ملعون آمد با انتهای شمشیرش که آهن کلفتی بود شروع کرد به بازوی شکسته کوبیدن! چنان کردند که نود و پنج یا هفتاد و پنج روز گذشت فاطمه(س) نتوانست فرزندانش را در آغوش بگیرد.
در شب دفن بانو هنگامی که اسما آب میریخت، به طرف چپ بدن مطهر که رسیدند دست حضرت علی(ع) به بازوی فاطمه(س) که خورد ایشان سر به دیوار گذاشتند و شروع به گریه کردن نمودند و اسما گفت: آقا جان! به ما میگویید ساکت باشیم اما اکنون صدای گریهی شما بلند شد. ایشان فرمودند: تورم بازوی فاطمه(س) دلم را سوزاند.
گویی خداوند هم دلش سوخت. بعد از نود و پنج روز بند کفن باز شد و فرزندان آمدند و حضرت فاطمه(س) آنها را در آغوش کشیدند…