یکی از ظلمهایی که در حق اهلبیت(ع) روا داشتند، مسائل بعد از شهادتشان بود
شناخت و معرفت امام زمان(عج) و ثابت و استوار ماندن بر آن
گناهان اخلاقی مانع اجابت دعا میشوند
حدیث کساء، کتاب معرفتی حضرت فاطمه(س) ؛ حرمت والای چادر حضرت زهرا(س)
انشاءالله خداوند تبارکوتعالی دربارهی حضرت فاطمهی زهرا(س) مزد و اجر فراوان مرحمت بفرماید و اشکها و نالههای ما، رخت سیاه ما و مجالس غریبانهی ما را مورد قبول صاحبالزمان(عج) قرار دهد و مهر و امضای ایشان را پای اعمال ما بزند. امیدواریم به برکت نالههای ما برای حضرت فاطمه(س) خداوند عاقبت ما را ختم به خیر بفرماید و تا زنده هستیم و بعد از زندگیمان از سفرهی اهلبیت(ع) محروممان نفرماید.
الهی به درگاهت هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه میداریم که زنده هستیم و امسال هم معاشرت با ایام فاطمیه را به ما مرحمت کردی و برای ما سهمیهی عزاداری فاطمیه قرار دادهای.
برای بعضیها ایام فاطمیه همین یکی دو روز است و بعد از شهادت حضرت فاطمه(س) مراسم تمام میشود؛ اما ایام فاطمیه دو تا دهه است و ما بیست روز ایام عزاداری فاطمهی زهرا(س) و بزرگداشت ایام فاطمیه داریم. دیروز هم خدمتتان عرض کردم که مرحوم کاشف الغطا که تلاش میکرد از راه سند و مدرک ایام فاطمیه را مشخص کند، حضرت صدیقهی طاهره(س) برایش پیغام فرستاد که این کار را نکن و مجالس عزاداری من را محدود و کمرنگ نکن و بگذار مردم دو دهه برای من عزاداری بکنند.
بحث را که شروع میکنیم، اول باید نَمی بر چشممان بیاید و اگر نشود، نمیتوانم مطلب را جا بیندازم. من روضهها را معمولاً برای دل خودم میگویم و هر شب که مینویسم باید گریه کنم تا بتوانم فردا از شما اشکی بگیرم.
یکی از ظلمهایی که در حق اهلبیت(ع) روا داشتند، مسائل بعد از شهادتشان بود
معمولاً کسی که فوت میکند دیگر با جنازه و کفن دفن او کاری ندارند. از جمله ظلمهایی که به اهلبیت(ع) کردند، در مسئلهی کفنودفن آنها بود. شما ببینید که در مسئله کفنودفن فاطمهی زهرا(س) چه بلوایی و برنامهای داشتند که امیرالمؤمنین علی(ع) همه را رَد کردند و به خانههایشان فرستادند و در دل شب به تنهایی به کفنودفن ایشان پرداختند. مسلماً برنامه و آشوب داشتند. کما اینکه فردا به درب منزل امیرالمؤمنین(ع) آمدند و میخواستند که درگیری ایجاد کنند و قصد نبش قبر فاطمهی زهرا(س) را داشتند! یا در مسئلهی دفن امیرالمؤمنین علی(ع) مجبور شدند چندین تابوت درست کنند و به سوی چندین نقطه بفرستند و شبانه بدن مولا را غسل و کفن کنند تا خوارج مطلع نشوند و نشناسند که قبر امیرالمؤمنین علی(ع) کجاست زیرا ترس نبش قبر بود. یا ببینید که با بدن امام حسن مجتبی(ع) چه کردند؟ در روز تشییع بلوایی در مدینه برپا کردند که 70 تیر از تابوت و بدن امام جدا کردند! بدن مطهر امام حسین(ع) نیز سه روز زیر ستیغ آفتاب بدون هیچ پوششی قرار داشت.این از ظلمهای عجیبی است که تاریخ نسبت به اهلبیت عصمت و طهارت ثبت و ضبط کرده است.
نوشتهاند که مرگ حضرت فاطمه(س) در آستانهی مغرب بوده است، هنوز نماز مغرب نشده بوده که صدیقهی طاهره(س) به شهادت رسیدند. دفن ایشان هم در نیمهشب بوده است. امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: درب منزل را ببندید و به مردم بگویید از تشییع فاطمه خبری نیست و فعلاً برنامهای برای کفنودفن فاطمه(س) نداریم. جاسوسان در اطراف بودند تا ببینند اگر برنامهای هست به بقیه خبر بدهند. نیمهشب، امیرالمؤمنین علی(ع) وسایل کفنودفن را آماده کردند. اسماء بنت عمیس آب میریخت و بچهها شاهد بودند تا امیرالمؤمنین(ع) غسل بدهند و با همان پیراهنی که به تن فاطمه(س) بود کفن کنند. وقتی به اینجا میرسیم یک نکته به ذهن میرسد: فاطمه جان! خدا را شکر، نیمهشبی همسرت غسلت داد و بر بدنت نماز خواند و نیمهشبی دفنت کرد و قبرت را پنهان کرد. دلها بسوزد برای آن پسرت که سه روز زیر ستیغ آفتاب بود. شیعیان بر آن آقا گریه کنند، بر آن بدنی که غرق خون است.
فاطمه جان! وقتی امیرالمؤمنین(ع) کفن شما را بستند، ندا از بالا آمد که بگذار بچههایش وداع کنند. معمولاً همینطور است که هر میتی را باز میکنند که فرزندانش وداع کنند. ندا از بالا آمد یا علی اجازه بده بچهها وداع کنند. حضرت علی(ع) صدا زدند حسنم، حسینم، زینبم، کلثومم بیایید با مادرتان وداع کنید. حضرت، بند کفن را بستند، بند کفن باز شد و روایتها میگویند دو دست فاطمه(س) بالا آمد و بچههایش را به آغوش فشرد. من نمیدانم چه اتفاقی افتاد و تاریخ هم ننوشته چه اتفاقی افتاد؟ آیا فاطمه(س) ناله زد؟ و یا بچهها ناله زدند؟ چگونه امیرالمؤمنین علی(ع) و بچهها اشک ریختند؟ که ندای دوم آمد: علی! بچهها را جدا کن که تمام ملائکه دارند گریه میکنند. امیرالمؤمنین علی(ع) آمدند با ملاطفت و با بوسه بچهها را جدا کردند و آنها را عقب بردند و بر زانو نشاندند و دست بر سرشان کشیدند و محبت کردند و بچهها را به خادمان خانه سپردند؛ اما من بمیرم برای آن لحظهای که بچهها در گودال قتلگاه میخواستند با بدن بیسر امام حسین(ع) وداع کنند اما با تازیانه و شلاق به جانشان افتادند و این حضرت زینب(س) بود که به دنبال بچهها میدوید و خود را روی بچهها میانداخت و تازیانهها را میخورد. کار به جایی رسید که سکینه(س) فریاد زد پدر جان! بلند شو کاری کن عمهام را دارند میکشند. اینجا برای ما معنا میگیرد که هیچ روزی مانند روز اباعبدالله نیست و نگذشته و روز او، روز دیگری بوده است.
وقتی امیرالمؤمنین(ع) بدن فاطمه(س) را دفن کردند و خاک را ریختند، خم شدند خاک را بوسیدند و غش کردند.
یا امیرالمؤمنین! خاک قبر را بوسیدی و غش کردی. چگونه زینبت لبها را به رگهای بریده گذاشت و وداع و خداحافظی کرد؟ چه دستی بر قلب زینب(س) کشیده شده بود؟ چه تحمل و طاقتی حضرت زینب(س) داشت؟ هیچ روزی مانند روز امام حسین(ع) نبوده و نخواهد آمد.
شناخت و معرفت امام زمان(عج) و ثابت و استوار ماندن بر آن
این روزها بحثمان را با حدیثی دربارهی آخر الزمان و حضرت صاحبالزمان(عج) شروع میکنیم و بعد باب توسل را باز میکنیم به جهت اینکه خداوند تبارکوتعالی در قرآن کریم فرموده است: «نعمتهای من را بازگو کنید» از بزرگترین نعمتهای خداوند تبارکوتعالی، نعمت ولایت اهلبیت عصمت و طهارت(ع) و داشتن محبتشان و انتظار فرج این بزرگواران را کشیدن است. این نعمت را باید بشناسیم و باید ابراز کنیم و معرفی و آشکار کنیم؛ البته شناخت این نعمت، سخت است. شاید از سختترین نعمتهایی که خداوند به ما داده است و سختترین شناختها را دارد تا به آن برسیم و بسیار ریاضت و رنج و مشقت دارد، مسئلهی ولایت است.
رسول اکرم(ص) فرمودند: حدیث ما (مسئله و کار ما) صعب مستصعب است. معرفت به ما و درک کارهایی که میکنیم خیلی سخت و دشوار است. هر کسی نمیتواند بفهمد که چرا امام حسین(ع) که میدانست در کربلا چه خبر است، باز هم خانوادهشان را بردند. کسی نمیتواند عمیقاً بفهمد که یک انسان را سالهای طولانی عمر دادن و در پس غیبت نگه داشتن یعنی چه؟
حدیث ما (مسئله و کار ما) صعب مستصعب است و معرفت به ما و درک کارهایی که میکنیم خیلی سخت و دشوار است مگر برای فرشتگان مقرب (جبرئیل میکائیل، اسرافیل، عزرائیل) که معنای اعمال و کارهای ما را بفهمند و ما را بشناسند و به ما معتقد باشند؛ و یا نبی مرسل که از جانب خداوند مرسل است مانند موسی(ع) و عیسی(ع) و… که خداوند از آنها عهد و پیمان برای رسالت پیامبر آخر الزمان و ولایت علی بن ابیطالب(س) گرفته است و یا مؤمنی که آزمایش شده و مانند دژ محکمی است که راه نفوذ ندارد. (شاید بگویی این کدام امر است؟ که خود پیامبر(ص) راهنمایی میکنند) وقتی امر مهدی ما محقق شود و مهدی ما بیاید، جرئت و شجاعت هر شیعه از شیر بیشتر میشود و از نیزه نفوذپذیرتر خواهد شد، دشمنان ما را با پاهایشان لگدمال و با دستهایشان خواهند زد و این در هنگامی است که رحمت و فرج خداوند بر بندگان فرود آید.
بنابراین شناخت و معرفت امام زمان(عج) و شناخت دوران غیبت و دوران بعد از ظهور و بر آن ثابت و استوار ماندن، از امور بسیار سخت و دشوار است. این شناخت، در میان مردمان، به غیر از انبیا و ملائک مقرب، برای آدمهای مؤمنی است که قلبهایشان امتحان شده و مانند دژ محکم هستند وگرنه ممکن است به مرور زمان هر کدام از ما در حوادث روزگار عقایدمان تغییر کند.
این امر آنقدر مهم است که امام صادق(ع) میفرمایند: هر کس که معتقد به این امر باشد (معتقد به وجود امام زمان(عج) باشد) سپس قبل از ظهور امام زمان(عج) بمیرد و عمرش کفاف ندهد و قبل از ظهور بمیرد، پاداش او شبیه کسی است که در رکاب آن حضرت کشته شده و مانند شهیدی است که در رکاب امام زمان(عج) به شهادت رسیده است.
این روزها توسلمان به حدیث کساء است. از برنامههای مهم ایام فاطمیه، دعا کردن در مجالس حضرت فاطمه(س) است. از امور بسیار مهم در مجالس حضرت فاطمه(س)، دعا کردن برای سلامتی امام زمان(عج) و ظهور ایشان است. همه تلاش میکنیم دعایی که میکنیم به اجابت برسد پس باید وسیلهای در دعا داشته باشیم. بالاترین وسیله در دعا و قبولی دعاها، حدیث شریف کساء است که خود خدا وعده داده است تا بلند نشدهاید، جواب و حاجتتان را میدهم.
گناهان اخلاقی مانع اجابت دعا میشوند
چرا بسیاری مواقع، چلهی حدیث کساء میگیریم اما نتیجه نمیگیریم؟
من باور نمیکنم که کسی چلهی حدیث کساء بگیرد و نتیجه نگیرد؛ نتیجه میگیرد اما ممکن است آن نتیجهی مورد نظر او نباشد. دعا کردن، یک کلاس خودسازیِ رفتاری و اخلاقی است. به این نیست که من تسبیح را بردارم و دعا کنم و حدیث کساء را بردارم و بخوانم. یکی از عوامل مهم عدم اجابت دعا، حقالناس است. شما بگویید که کدام یک از ما حقالناس بر گردن ندارد؟ به همان مقدار که هست، مانع از تقرب به درگاه خداوند تبارکوتعالی است
مرحوم سید بن طاووس در رابطه با موانع اجابت دعا میگویند: عمدهی موانع اجابت دعا، گناه است؛ مثل ظلم و ستم در حق دیگران، یا در کنار دیدن ظلم و ستم، ساکت ماندن. در کنار ظلم ساکت ماندن، نمیگذارد دعای ما به اجابت برسد، یا زور گفتن به دیگران و سرکشی کردن در مقابل حقوق دیگران و بدزبانی و فحاشی و تکبر داشتن. اینها را جزو موانع اجابت دعا میشمارند. آدم فحاش و بدزبان توقع نداشته باشد که دعایش به اجابت برسد مگر زبانش را اصلاح کند. آدم متکبری که همیشه بقیه را از بالا نگاه میکند و خودش را یک سر و گردن بالاتر از دیگران میبیند توقع نداشته باشد که دعایش به اجابت برسد مگر خضوع و خشوع کند. از عوامل موانع اجابت دعا، نداشتن نیت پاک و صادق است که نمیگذارد دعای آدم مستجاب بشود. غفلت از خدای تبارکوتعالی نمیگذارد دعا مستجاب شود. اشتغال به امور باطل که هیچ فایدهای برای دنیا و آخرت من ندارد، ترک امر به معروف و نهی از منکر، گناه بعد از گناه کردن، کسب خوراک از طریق حرام. مرحوم سید میفرمایند هر کدام از این اینها باشد، نمیگذارد دعای شما به اجابت برسد.
مظالم عباد، نمیگذارد دعا به اجابت برسد. خدا استاد ما مرحوم خانم مالک(ره) را رحمت کند؛ همیشه قبل از دعا کردن، مقداری رد مظلمه کنار میگذاشتند و میفرمودند مظالم عباد نمیگذارد دعای انسان به اجابت برسد.
اساتید و علمای بزرگ ما میفرمایند: گناه، انسان را گرفتار میکند و از نظر رحمت خاصهی الهی انسان را محروم میکند و نمیگذارد قدمی به سوی آن مقصد اصلی که انسان برای آن خلقشده بردارد. مقصد غایی انسان، رسیدن به مقام قرب خداوند تبارکوتعالی است.
اساتید میفرمایند: وقت حسابرسی شبانه، اگر دیدی الحمدلله هیچ گناهی نکردی اما باز منقبض هستی و در خودت کدورتی احساس کردی استغفار کن؛ چند بار بگو: «اَسْتَغْفِرُ اللهَ مِنْ جَميعِ ما كَرِهَ اللهُ» استغفار میکنم به درگاه خدا از جمیع کارهایی که خدا دوست ندارد. کارهایی که معصیت و ظلم نیست اما خدا نمیپسندد؛ مانند بلند خندیدن و اشتغال به سرگرمیهای لغو و بیهوده که خداوند فرموده از کارهای بیهوده دوری کن.
امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: به آنچه خدا دوست دارد عمل کنید و آنچه را که خدا نمیپسندد ترک و رها کنید.
«احب الله» از واجبات فراتر است. واجباتت را عمل کن و در کنار عمل به واجبات، آنچه را خدا دوست دارد انجام بده. انفاق کردن واجب نیست اما خدا این کار را دوست دارد. «احب الله» را انجام بدهی، محبوب خدا میشوی. خدا بیداری شب را دوست دارد و این کار، «احب الله» است و میشوی محبوب خدا. قرآن خواندن «احب الله» است. «و ما كَرِهَ اللهُ» از حرام بالاتر است. حرام را باید ترک کنیم و بعد از ترک حرام، هر چه را خدا دوست ندارد نیز انجام ندهیم و ترک کنیم.
مرحوم بحرالعلوم در رسالهی سلوکیهشان ذکر استغفاری نوشتهاند: «اَسْتَغْفِرُ اللهَ مِنْ جَميعِ ما كَرِهَ اللهُ قَوْلًا وَ فعلاً وَ خاطِرًا وَ سامِعًا وَ ناظِرًا وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلّا بِالله»؛ خدایا هر چه تا این لحظه گفتم که تو دوست نداشتی، انجام دادم و حرام نبود اما تو دوست نداشتی و به ذهنم گذشت، آن افکاری را که خوشایند تو نبود، گوشم شنید آنچه را دوست نداشتی و تو خوشت نیامد، از همهی اینها استغفار میکنم؛ و در آخر میگوید وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلّا بِاللهِ گویا از خود خداوند کمک میگیرد. این تفسیر همان آیه «عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»[1] است.
ما برای اینکه دعایمان مستجاب شود، یک کلاس تربیتی قبلش لازم داریم، یک خودسازی و تسلط بر نفس احتیاج داریم. عدم اجابت از ماست که بر ماست.
یک دلیل دیگر این است که دعا را بدون توجه به معنایش میخوانیم. تا دعا را بدون توجه بخوانیم و به معنا و مفهوم آن توجه نکنیم، فایدهای برایمان ندارد.
حدیث کساء، کتاب معرفتی حضرت فاطمه(س)؛ حرمت والای چادر حضرت زهرا(س)
فاطمه(س) را از هر جنبهای نگاه کنی، دچار شگفتی میشوی؛ در عفت و عصمت، در همسر داری، در بچهداری، در جنبهی عبادی، در جامعهشناسی و… دچار شگفتی میشوی و انگشت حیرت به دندان میگیری که این خانم کیست؟ و بیشتر تعجب میکنی از آن مکتبی که مکتب اسلام است و آن قرآنی که این خانم را پرورش داده است.
حدیث کساء معرفینامهی شخصیت فاطمهی زهرا(س) و بیان شخصیت ایشان است و در این رابطه غوغا کرده است.
کیست زهرای مرضیه(س) که وقتی پیامبر(ص) بیمار میشود به سراغ دوا و درمان نمیرود، به مسجد نمیرود، دعا برای شفا نمیکند و به منزل فاطمه(س) و زیر چادر فاطمه(س) پناهنده میشود و از ایشان استمداد میطلبد: «اِنّی اَجِدُ فی بَدَنی ضُعْفاً» من در بدنم احساس بیماری میکنم بیا ضعف و بیماری من را برطرف کن، نه با دارو و جوشانده و نه با غذا بلکه کسایت را بیاور و به روی من بینداز. این چادر چه عظمتی دارد؟
وقتی امیرالمؤمنین علی(ع) این چادر را نزد مرد یهودی گرو میگذارد تا آرد بگیرد و نان بپزند، او شب میبینند که خانه روشن است و به حجره میرود و میبیند نور عجیبی از این چادر ساطع میشود. فریاد میکند و همسرش را بیدار میکند. تعجب میکنند. زن و مرد به محلهی یهودیها میدوند و آنها را به تماشا میآورند. آن شب هشتاد نفر بر اثر دیدن نور چادر فاطمه(س) مسلمان میشوند. چه سِری در وجود فاطمه(س) است؟ «وَ السِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها» که رسول گرامی اکرم به ایشان پناهنده میشوند.
حدیث کساء دو قسمت است. یک قسمت، آمدن پیامبر(ص) به منزل فاطمه(س) و خواستن چادر است. 59 حدیث داریم که حجاب حضرت فاطمهی مرضیه(س) را با کلمهی عبا، کساء، ستار و با کلمهی جلباب و با کلمه حجاب و با کلمهی خمار مطرح کردهاند. پس کساء چادر سر فاطمه(س) بوده است. کسانی که میخندند و میگویند مگر میشود پیامبر(ص) به یک چادر پناهنده بشود، من خدمتتان عرض میکنم که این فقط پیامبر(ص) نبوده است. حضرت زهرا(س) با دستانشان پیراهنی برای امیرالمؤمنین(ع) بافته بودند و ایشان در جنگها آن را میپوشیدند و میفرمودند من جانم را با دستبافت فاطمه(س) حفظ میکنم. مگر خداوند نمیتوانست همینطور حضرت علی(ع) را حفظ کند که باید آن پیراهن را بپوشند و با آن حفظ کنند؟ آیا خرافه است؟ نه؛ عین قرآن است. مگر خداوند نمیتوانست همینجوری زلیخا را جوان کند؟ چرا به یوسف(ع) گفت عبایت را بر سر زلیخا بینداز تا جوان و بینا بشود؟ مگر خدا نمیتوانست چشمان نابینای یعقوب را بینا کند؟ چرا باید با پیراهن یوسف این اتفاق بیفتد و پیراهن یوسف(ع) باید از مصر به کنعان میرفت تا یعقوب(ع) آن را به چشمانش بکشد تا چشمان نابینایش بینا شود. همهی اینها قبول است چون در قرآن است مگر کساء فاطمه(س) از عبای یوسف قیمتش کمتر بود؟!
پیامبر(ص) زیر عبا رفتند و ضعفشان برطرف شد و هیچ اتفاقی نیفتاد. امام حسن(ع) اذن گرفت و رفت و نشست و هیچ اتفاقی نیفتاد. امام حسین(ع) رفت سلام و علیک کرد و کنار هم نشستند و هیچ اتفاقی نیفتاد. امیرالمؤمنین علی(ع) آمدند اجازه گرفتند و نشستند و هیچ اتفاقی نیفتاد. غوغا وقتی شد که فاطمه(س) زیر کساء آمد. به محض اینکه فاطمه(س) اذن گرفت و آمد زیر کسا و کنار آنها نشست، خداوند ناطق شد:
«فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلائِکتی وَ یا سُکانَ سَمواتی اِنّی ما خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِیةً وَ لا اَرْضاً مَدْحِیةً وَ لا قَمَراً مُنیراً وَ لا شَمْساً مُضِیئَةً وَ لا فَلَکاً یدُورُ وَ لا بَحْراً یَجْری وَ لا فُلْکاً یسْری اِلّا فی مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکساءِ…» پس خدای عزوجل فرمود: ای فرشتگان من! و ای ساکنان آسمانهایم! بهراستی که من نیافریدم آسمان بنا شده و زمین گسترده و ماه تابان و خورشید درخشان و فلک چرخان و دریای روان و کشتی در جریان را مگر به خاطر دوستی این پنج تن، اینان که در زیر کسا هستند.
قسمت دوم حدیث کساء، از آمدن فاطمه(س) شروع میشود. برو فکر کن و با حظ و بهرهی بیشتری حدیث کساء بخوان. برو سجده کن که محبت این فاطمه در دلت هست.
چنان شد که جبرئیل گفت من هم بروم. ناگهان خداوند نطقی کرد که ملائکه گفتند خدایا اینها چه کسانی هستند؟ خداوند دوباره فرمود: «فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اهلبیت النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ هُمْ فاطِمَةُ وَ اَبُوها وَ بَعْلُها وَ بَنُوها»
تمام اتفاقات حدیث کساء از وقتی رخ داد که فاطمه(س) به زیر کسا رفتند. آن قسم خداوند برای اجابت دعا، آن اذن شیعیان امیرالمؤمنین علی(ع)، آن برکت حدیث شریف کساء که نور پنج تن به آن تجلی میکند از وقتی شد که فاطمه(س) به زیر کسا وارد شد. زیر کسا هم محور چرخ فلک است و هم محور درمان خداوند تبارکوتعالی.
مکتب معرفی زهرای مرضیه(س) تلاوت حدیث کساء است. خوشا آن ذهن و قلبی که نکاتش را دریابد و ذرهذره که میخواند با آن پیش برود.
معرفتمان کم است بالأخص نسبت به فاطمة الزهرا(س) شناخت و معرفتمان کم است!
خانم مالک میفرمودند: ما دو جا محاکمه میشویم؛ در این دنیا و آن دنیا نسبت به یک مسئله محاکمه میشویم. در این دنیا توسط امام زمان(عج) مورد سؤال و جواب قرار میگیریم. آن دنیا توسط خداوند مورد عتاب و خطاب قرار میگیریم و باید جواب مهیا کنیم. امام زمان(عج) در این دنیا ما را در مورد چه چیز خطاب و عتاب قرار میدهند؟ در مورد شناخت و معرفت فاطمة الزهرا(س)؛ که چرا در شناخت مادر ما کم گذاشتید؟ چرا در پیروی از مادرم کم گذاشتید و چرا فاطمی نشدید؟ چه چیزی باعث شد که شما فاطمی نشدید و روش و رفتار فاطمة الزهرا(س) را ادامه ندادید؟ مورد عتاب و خطاب خداوند در قیامت قرار میگیرید که مگر شما حجت نداشتید؟ مگر فاطمه(س) حجت بر شما نبود؟ مگر وسایل شناختش محیا نبود؟ مگر من به شما عقل و اندیشه نداده بودم؟ اگر در معرفت ایشان کوتاهی کنیم در دو دنیا مورد عتاب و خطاب قرار میگیریم.
او را میخواهی بشناسی، برو سراغ کلام ایشان. دیروز عرض کردم که خداوند فرمود: این ارتجاع شما به خاطر فاصلهی شما از قرآن است. از قرآن فاصله گرفتید، دلهایتان تیرهوتار شد. قرآن را هم به میل خودتان تفسیر و تأویل کردید. از طریق اهلبیت(ع) نمیخواهید به قرآن برسید. همان بلایی که امروز گرفتاریم. فاطمه(س) را میخواهی بشناسی ایشان به ما فرمودند: زندگی معنوی در سایهی پیروی و محبت امیرالمؤمنین علی(ع) است.
زمانی پدر و دختری نزد رسول اکرم(ص) نشسته بودند. رسول اکرم(ص) از ارزشهای امیرالمؤمنین(ع) صحبت میکردند و از شدت علاقهی خودشان به فاطمه(س) گفتند و این که من چقدر حضرت علی(ع) را دوست دارم. فاطمه(س) گوش میکردند و وقتی همه را گوش کردند عرض کردند: یا رسولالله سوگند به خداوند که شما را به رسالت انتخاب کرد و برای هدایت انسانها برگزید و شما را هدایت کرد و امت اسلامی را به وسیلهی شما هدایت کرد، تا زنده هستم همواره به ارزشهای امام علی(ع) معترف خواهم بود.
ما که دوازده امام داریم، ما که امام زمان داریم، عالم مملو از فضایل صاحبالزمان(عج) است چرا از ایشان دور هستیم؟!
در جای دیگری حضرت زهرا(س) فرمودند: سعادت و رستگاری انسان را در محبت و دوستی با علی(ع) میدانم همانا سعادتمند کامل و حقیقی کسی است که امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست بدارد.
این بیان صدیقهی طاهره(س) در ارتباط با امامت و ولایت است. آنقدر نگران بودند که گریه میکردند. علی(ع) فرمودند: زهرا جان! چرا گریه میکنی؟ داری راحت میشوی و میروی در آغوش رسولالله(ص). گفتند: به خاطر آنچه بعد از من بر سر تو خواهد آمد؛ به تنهایی و غریبی تو گریه میکنم. علی(ع) فرمودند: فاطمه جان گریه نکن به خدا سوگند این سختیها در راه خداوند برای من ناچیز است.
شما این فاطمه(س) را ملاحظه کنید؛ سعادت را در معرفی و پیروی از مسئلهی امامت میداند. وقتی فاطمه(س) به مسجد آمدند و دیدند که علی(ع) را نشاندهاند و خالد بن ولید هم شمشیرش را کشیده و منتظر دستور است، وقتی خالد به ابابکر گفت فرمان بدهی گردن علی را میزنم، حسن و حسین(ع) که کنار علی(ع) بودند با صدای بلند شروع به گریه کردند. امیرالمؤمنین(ع) بغلشان کردند و در گوششان گفتند نترسید اینها قادر به کشتن پدرتان نیستند. صدیقهی طاهره(س) وقتی این وضعیت را دیدند به سمت قبر پیامبر(ص) رفتند. اراده کردند که نفرین کنند. امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: سلمان! فاطمه را دریاب، گویی دو طرف مدینه را میبینم که لرز برداشته به خدا قسم اگر فاطمه مو پریشان کند و گریبان کنار پیامبر(ص) چاک کند و یک ناله سر بدهد، دیگر مهلتی برای مردم مدینه نمیماند و زمین، همهی آنها را به کام مرگ فرومیبرد. برو بگو: دختر پیامبر! پدر شما رحمة للعالمین بود و برای رحمت آمده بود. خواهش میکنم به خانه برگرد و نفرین نکن.
وقتی سلمان به خدمت بیبی رفت. بیبی فرمودند: قصد جان علی را کردند و میخواهند بچههای علی را یتیم کنند من بر مرگ علی نمیتوانم صبر کنم من را به حال خودم بگذار. سلمان دید بیبی مصمم هستند که نفرین کنند. سلمان گفت: امیرالمؤمنین علی(ع) من را فرستاده و فرمودند فاطمه به خانه برگرد و نفرین نکن. بیبی فرمودند: اکنون که شوهرم و امام من فرمان داده، به خانه میروم و صبر میکنم.
شما از همین موضوع، صدها نکته بگیر. چرا ما این همه بدبخت هستیم؟ به جهت رو برگردانی از خط امام و نشناختن ائمه و رو برگرداندن از احادیث و سخنانشان. بانویی که ملک مقرب بر ایشان نازل میشود، بانویی که صاحب لیلة القدر است، در اطاعت از امامش این گونه مطیع و فرمانبردار است. آنگاه امام زمان(عج) ما را محاکمه میکنند که چرا از مادر ما پیروی نکردید و نشناختیدش؟ از همه مهمتر روز قیامت خداوند تبارکوتعالی از همه سؤال میکند که چرا فاطمه(س) را نشناختید و حرمتش را نشناختید؟
آیه نازل شد: «في بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْکَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ»[2]؛ در خانههایی که خدا اجازه داده همواره محترم و با عظمت باشند و نام وی در هر بامداد و پسین در آن یاد شود. کسی پرسید یا رسولالله! منظور خانهی چه کسانی است؟ حضرت فرمودند: خانهی پیامبران. ابابکر آن کنار بود، بلند شد به طوری که همه دیدند و صدایش را شنیدند و با انگشت اشاره کرد به سمت خانهی حضرت زهرا(س) و امیرالمؤمنین علی(ع) و گفت این خانه هم از آن خانههاست؟ حضرت فرمودند: بله از برجستهترین آنهاست.
چند صباح بعد دستور داد آن را آتش بزنند! 9 ماه بعد از این آیه، پیامبر(ص) هر شب میآمدند پشت درب خانهی فاطمه(س) و آیهی تطهیر را میخواندند. درب این خانه را آتش زدند! خانهای که حدیث کساء در آن اتفاق افتاده بود به آتش کشیدند!
خداوند سؤال میکند که چرا حرمت فاطمه(س) را نفهمیدید؟
ذکر مصیبت
وقتی یک اتفاقی که میافتد، بهترین کسی که میتواند آن را توصیف کند کسی است که آن اتفاق برای او نیز افتاده باشد. حضرت زهرا(س) فرمودند: بر در خانهام هیزم و خاشاک آوردند و آتش زدند و درب خانهام را شعلهور کردند که ما را بسوزانند. من در آستانهی در قرار گرفتم و آنها را به خدا و به حق پدرم قسم دادم که دست از ما بردارند و ما را رها کنند و بروند و یا به داد ما برسند. عمر تازیانه از دست قنفذ گرفت و آن را بر بازویم زد چنانکه کبود شد. لگد محکمی بر در زد، آن را بر روی من انداخت و من زمین خوردم و در به روی من افتاد در حالی که حامله بودم و به رو به خاک افتادم. آتش زبانه میکشید چهرهام را داغ میکرد و من را چنان سیلی زد که گوشواره از گوشم افتاد. درد زایمان من را گرفت و محسنم را سقط کردم. این حکایتی است که خود فاطمه(س) بیان میکند.
آنها راه را برای کربلا باز کردند که با حسینت چنان کنند! نمیدانم امیرالمؤمنین(ع) چطور فاطمه(س) را دفن کردند. فاطمه محرمی نداشت. علی(ع) قبر را حفر کردند. برای دفن میت معمولاً سه نفر لازم است که یکی درون قبر برود و دو نفر از بیرون کمک کنند. حالا اگر خیلی ضعیف باشد دو نفر لازم است یکی درون قبر و یکی از بیرون کمک کند. امیرالمؤمنین علی(ع) متحیر مانده که چه کند. ناگهان دو دست آشنا در میان قبر پیدا شد؛ دستهای پیامبر(ص). جملهای گفت که جگر علی(ع) را آتش زد. گفت علی امانتی من را به من پس بده. پیامبر(ص) دو بار به علی(ع) گفته بودند که فاطمه امانت است یکی در شب عروسی فاطمه(س) و یکی در هنگام مرگ خودشان گفتند: علی جان! فاطمه(س) امانت است مواظبش باش. امیرالمؤمنین علی(ع) فاطمه را به دستان پیامبر(ص) سپردند و گفتند یا رسولالله خودت از امانتت بپرس که چه کسانی با او این کارها را کردند. من نمیتوانم بگویم.
یک جا هم بدن سخت بود برای دفن کردن. وقتی امام زینالعابدین(ع) در کربلا بدن پدرشان را جمع کردند و داخل بوریا گذاشتند ماندند که چگونه بدن را دفن کنند. ناگهان دو دست پیامبر(ص) از داخل قبر بیرون آمد و گفت علی بن الحسین! حسینم را به خودم بده. شاید زبان حال امام سجاد(ع) این بود وقتی بدن پدر را بر دستان پیامبر(ص) گذاشتند:
این کشتهی فتاده به هامون حسین توست
این صید دستوپا زده در خون حسین توست
امام سجاد(ع)! اینجا دستان پیامبر(ص) آمد و حسینش را گرفت و کمکتان کرد. وقتی عمو جانتان ابوالفضل(ع) را دفن میکردید، چگونه ایشان را دفن کردید؟
[1] آیهی 3 سورهی مؤمنون
[2] آیهی 36 سورهی نور