بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

سیزدهم دی 1399، روز چهارم ایام فاطمیه

 

محورهای سخنرانی:

مسائلی در خصوص محل دفن حضرت زهرا(س)

ادامه‌ی بحث؛ حدیث کسا کتاب معرفتِ فاطمه‌ی زهرا(س)

ادامه‌ی بحث؛ گناهان اخلاقی که مانع اجابت دعاست

فاطمه‌ی زهرا(س) بنده‌ی یگانه‌ و بی‌مانند خداوند

 

در مجالس حضرت فاطمه(س) ابتدا باید ذکر مصائب حضرت فاطمه(س) گفته شود. اگر ایام فاطمیه را دهه‌ی اول قرار دهیم، این روزها، چند روزی است که از دفن حضرت فاطمه(س) گذشته و روزهای بسیار سختی بر اهل‌بیت(ع) گذشته است؛ و اگر ایام فاطمیه را فاطمیه‌ی دوم بگیریم، ایام سختیِ فاطمه‌ی زهرا(س) است. همان روزهای اولی که فاطمه‌ی زهرا(س) مجروح و بیمار شدند و در بستر بیماری خوابیدند، آن دو نفر پیغام دادند که ما می‌خواهیم به ملاقات فاطمه‌ی زهرا(س) بیاییم. امیرالمؤمنین(ع) نزد فاطمه‌ی زهرا(س) آمدند و پیغام آن دو نفر را رساندند. فاطمه‌ی زهرا(س) گفتند: من [از آن‌ها] راضی نیستم اما خانه، خانه‌ی توست و من هم کنیز تو هستم، هر چه شما امر بفرمایید. حضرت علی(ع) فرمودند: به مصلحت است که آن‌ها بیایند. فاطمه‌ی زهرا(س) فرمودند: بیایند اما میان من و آن‌ها، پرده و حائلی قرار دهید که من آن‌ها را نبینم. وقتی آن دو نفر آمدند، با آنکه در اوایل بیماری فاطمه‌ی زهرا(س) بود، حالِ فاطمه‌ی زهرا(س) چنان بود که گفتند: علی جان! بیا و من را به پهلو برگردان که روی من به طرف آن‌ها نباشد. یعنی همان اوایل بیماری، چنان حال فاطمه‌ی زهرا(س) نزار بود که خودشان نمی‌توانستند از این پهلو به آن پهلو برگردند و از حضرت علی(ع) درخواست کمک کردند. صدمات و لطمات بدن، به قدری بود که یک بانوی هجده ساله نمی‌توانست از این پهلو به آن پهلو شود!

مسائلی در خصوص محل دفن حضرت زهرا(س)

مسئله‌ی دفن فاطمه‌ی زهرا(س) و مزار ایشان، مسئله‌ای است که ایشان خواستند پنهان بماند اما صاحب‌نظرها، سخنان و نظراتی در این رابطه گفته‌اند. عده‌ای گفته‌اند که امیرالمؤمنین(ع)، فاطمه‌ی زهرا(س) را در خانه‌اش دفن کرد. در همان خانه‌ای که زندگی می‌کردند، قبری را حفر کردند و در همان خانه، فاطمه‌ی زهرا(س) را دفن کردند. اگر این نظر را بپذیریم، باید بگوییم که وای بر دلِ فرزندان فاطمه‌ی زهرا(س) که کوچک بودند و قبر مادرشان را همیشه در کنج حیاط و خانه می‌دیدند. آیا آن‌ها می‌توانستند آرامش داشته باشند؟! آن‌ها باید مدام اشک می‌ریختند و سر بر قبر مادر می‌گذاشتند و آن‌ها باید مدام یکدیگر را در عزا و مصیبت مادرشان تسلی می‌دادند. اگر این‌گونه باشد، وای بر دل زینب(س) و وای بر دل امام حسن(ع) و امام حسین(ع) با قبر مادر جوانشان در کنجِ خانه‌شان… .

معمولاً این‌گونه است که وقتی عزیزی را از دست می‌دهند و مصیبت‌زده بر سر قبر عزیزش ناله و گریه می‌کند و اشک می‌ریزد، چند نفر می‌آیند، او را بلند می‌کنند، کنار می‌کشانند و دلداری می‌دهند و اگر لازم باشد، آبی می‌دهند و او را به منزل می‌برند. برخی از روایات می‌گویند که امیرالمؤمنین(ع)، فاطمه‌ی زهرا(س) را در بقیع دفن نموده‌اند و این مسئله که فاطمه‌ی زهرا(س) خواسته که برایش تابوت بسازند و داخل آن قرار بگیرد که آن چند نفری هم که در دل شب، ایشان را تشییع می‌کردند، نتوانند اندام ایشان را ببینند، به دلیل این است که فاطمه‌ی زهرا(س) را به بیرون از منزل برده‌اند و در بقیع دفن نموده‌اند و قبر را پنهان کرده‌اند. بنابراین تنها زائر قبر ایشان، حضرت علی(ع) بوده که به بقیع می‌رفته و سر بر خاک ایشان قرار می‌داده و آن‌قدر گریه می‌کرده که بی‌حال می‌شده اما کسی نبوده که ایشان را دلداری دهد، ایشان را بلند کند و به خانه ببرد؛ باید خودشان کم‌کم به حال می‌آمدند و همیشه هم می‌فرمودند: یا فاطمه! به خاطر فرزندانت به خانه برمی‌گردم، خودت فرمودی که مراقب فرزندانت باشم وگرنه هرگز از قبر تو جدا نمی‌شدم… .

شبی، امیرالمؤمنین(ع) از خانه بیرون می‌رفتند، مشاهده کردند که چهار کودکشان بیدار هستند. به حیاط آمدند و دامن پدر را گرفتند که پدر جان! کجا می‌روید؟ حضرت علی(ع) فرمودند: به زودی بر می‌گردم. آن‌ها عرض کردند: ما هم با شما کنار مزار مادر می‌آییم. حضرت مجبور شدند که چهار کودک را با خود ببرند. در دل شب، به قبرستان بقیع رفتند. کودکان گریه و بی‌قراری کردند و پدر هم همچنین. برخی از روایات نوشته‌اند که حضرت علی(ع) فرمودند: حالِ من به‌گونه‌ای بود که کودکان، مرا از کنار قبر بلند کردند، حسن و حسین(ع) زیر بغل‌هایم را گرفتند و مرا بلند کردند…؛ دل‌ها بسوزد برای امیرالمؤمنین(ع) که چنین مصیبتی را تحمل می‌فرمودند و دل‌ها بسوزد برای فرزندان فاطمه‌ی زهرا(س) که پر و بال شکسته بودند اما پدر را دلداری می‌دادند… .

اما تا ذکر مصیبت از کربلا نکنیم، توسلمان کامل نمی‌شود. رسم بر این است که مصیبت‌زده را از کنار جنازه بلند می‌کنند اما دل‌ها بسوزد برای امام حسین(ع) کنار بدن اِرباً اربای علی‌اکبر(ع) که با دستانش روی زمین می‌کشید و تکه‌تکه بدن علی‌اکبر(ع) را از زمین بر می‌داشت که زیر سم اسب‌ها نماند و سپس صدا زد: جوانان بنی‌هاشم! بیایید و بدن برادرتان را حمل کنید و به خیمه ببرید. وقتی بدن علی‌اکبر(ع) را در عبا پیچیدند و بردند، راوی می‌نویسد که حسین(ع) بلند شد و با قد خمیده، ناله می‌زد «وَلَدی علی؛ وَلَدی علی»، ناگهان اباالفضل(ع) آمد و زیر بغل امام حسین(ع) را گرفت و برادر دیگرش، جناب جعفر ابن علی(ع) زیر بغل دیگر امام حسین(ع) را گرفت درحالی‌که پاهای امام حسین(ع) بر زمین کشیده می‌شد، حضرت را تا کنار خیمه آوردند تا ایشان کنار بدن علی‌اکبر(ع) گریه و عزاداری کند؛ اما بنده می‌خواهم بگویم که حسین جان! اباالفضل(ع) دست داشت و شما را بلند نمودند و برادر دیگرتان، جناب جعفر(ع) زنده بود و شما را بلند نمودند و به خیمه آوردند؛ اما وقتی کنار علقمه رسیدید و برادرتان را دیدید که دو دستش قطع شده، چشمانش تیر خورده و پاهایش قطع شده؛ به ایشان که نگاه کردید، فرمودید: کمرم شکست! حسین جان! با کمر شکسته، چه کسی زیر بغل‌هایت را گرفت و به سمت خیمه برد؟! نشستید و بلند شدید، نشستید و بلند شدید… تا خود را به نزدیک خیمه‌ها برسانید. حسین جان! با کمر شکسته، علی‌اصغرت را بردی تا برایش آب بگیری؛ با کمر شکسته بر پیشانی‌ات سنگ زدند، بر قلبت تیر زدند و در قتلگاه بر خاک و خون غلتیدی… .

سلام و درود ما بر تو ای اباعبدالله(ع) که هیچ روزی مانند روز شما نمی‌شود و هیچ مصیبتی مانند مصیبت شما نمی‌شود! آقاجان بطلب که به زودی به زیارتت نائل شویم و گوشه‌ی حرمت، روضه‌ی مصیبت علی‌اکبرت را بخوانیم، اشک بریزیم و استخوان سبک کنیم… .

اما بعد از ذکر مصیبت، به سراغ توسل می‌رویم.

ادامه‌ی بحث؛ حدیث کسا کتاب معرفتِ فاطمه‌ی زهرا(س)

روزهای گذشته خدمت شما عرض کردیم که توسل ما در این دهه به حدیث کسا است و کسب معرفت به مقام فاطمه‌ی زهرا(س) از طریق حدیث شریف کسا. حدیث کسا یک دعا نیست، بلکه کتاب معرفتِ فاطمه‌ی زهرا(س) است و درمان دردهای لاعلاج؛ یعنی هر کسی، هر دردی که داشت و علاجی برای آن نبود، چنگ به دامن حدیث کسا بزند و از طریق آن، درد خود را معالجه و درمان کند. حدیث کسا، قوی‌ترین نذر برای گرفتن حوائج سخت و مشکل است زیرا در این دعا، محور، فاطمه‌ی زهرا(س) است و فاطمه‌ی زهرا(س) ناموس خداوند تبارک و تعالی است. در این دعا، خداوند را به ناموسش سوگند می‌دهیم و این مطلب را باید درک کنیم.

روزهای گذشته خدمتتان عرض کردم که مقام فاطمه‌ی زهرا(س) را از هر جنبه که نگاه کنیم، شگفت‌انگیز است و ممکن است برای عقلی مانند عقل ما، غیر قابل باور باشد. عقل سلیم و قلبِ امتحان شده و ایمان راسخ لازم است تا بتواند مقامات فاطمه‌ی زهرا(س) را درک کند. او دارای مقامی بود که در طی نُه سالی که با حضرت علی(ع) زندگی می‌کرد، بارها به ایشان می‌گفت که من کنیز و خدمت‌گزار تو هستم و خانه، خانه‌ی توست اما هر وقت که حضرت علی(ع) در محضر فاطمه‌ی زهرا(س) بود و می‌خواست از خانه خارج شود، به فاطمه‌ی زهرا(س) پشت نمی‌کرد و عقب عقب از خانه خارج می‌شد.

این مطلب برای کسانی که قابل درک نیست و مغز کوچکی دارند، سؤال ایجاد می‌کند که مگر حضرت فاطمه‌ی زهرا(س) از امیرالمؤمنین(ع) بالاتر بوده؟! مگر حضرت علی(ع)، امام و وصی پیامبر آخرالزمان نبودند؟! و… درست است که فاطمه‌ی زهرا(س) معصومه بوده اما چرا می‌گویید که حضرت علی(ع) این‌گونه به ایشان احترام می‌گذاشتند؟! در پاسخ باید گفت: این افراد نمی‌توانند این مطلب را درک کنند که این فضیلتِ فاطمی، به مقام امیرالمؤمنین(ع) و به امامت ایشان لطمه نمی‌زند. آیا ما آیه‌ی قرآن را نمی‌خوانیم که حضرت موسی(ع) که پیامبر مرسل است و کتاب تورات و لوایح تورات را دارد، به امر خداوند، شاگردی حضرت خضر(ع) را کرد؟ تازه، نتوانست تحمل شاگردی ایشان را کند! آیا اینکه موسی(ع) شاگردی خضر پیامبر را کرده، از نبوت موسی(ع) کم کرده و مقام ایشان را پایین آورده است؟! چهارصد پیامبر در محضر لقمان حکیم می‌نشستند درحالی‌که جناب لقمان، پیامبر نبود و حکیم بود، او بر منبر می‌نشست و برای آن‌ها سخن می‌گفت، آیا از مقام این انبیا کاسته شد؟!

شناختن حضرت فاطمه‌ی زهرا(س) عقلی سالم و قلبی امتحان شده و ایمانی استوار و آشنایی با قرآن لازم دارد. حضرت یوسف(ع)، صدّیق بود و حضرت یعقوب(ع)، پیامبر بود که پیراهن آن صدیق، چشم‌های پیامبر را شفا داد؛ آیا از مقام نبوت یعقوب(ع) کاسته شد؟!

متأسفانه این شبهات از دهان شیعیان خارج می‌شود و اینجاست که بسیار جای تأسف و ناراحتی دارد!

ماجرای حدیث کسا از ضعف پیامبر(ص) شروع می‌شود. آن‌قدر رسول اکرم(ص) ضعف کرده بود که وقتی به خانه‌ی فاطمه‌ی زهرا(س) آمدند، رنگ به صورت نداشتند. وقتی کسای فاطمه‌ی زهرا(س) را به خود پیچیدند و زیر آن رفتند، صورت پیامبر(ص) رنگ و نور گرفت، «کَاَنَّهُ الْبَدْرُ فی لَیْلَةِ تَمامِهِ وَ کَمالِهِ» و مانند ماه شب چهارده، شروع به درخشیدن کرد. آیا این از مقام پیامبر(ص) کم می‌کند؟! خیر! یوسف(ع) کجا و فاطمه‌ی زهرا(س) کجا؟! پیراهن یوسف(ع) چشمان نابینای پدرش را بینا می‌کند که اصلاً قابل مقایسه با فاطمه‌ی زهرا(س) و چادر ایشان نیست!

این حدیث، مشهور است و شیعه و سنی، هر دو این روایت را نوشته‌اند: «إنَّ اللهَ لَیَغْضَبُ لِغَضَبِ فاطِمَةَ وَ یَرْضی لِرِضاها»، خداوند بدون استثناء به همه فرموده، اعم از پیامبر، ائمه(ع)، همه‌ی بزرگان دین و… که «خداوند غضب می‌کند به غضب فاطمه‌ی زهرا(س) و راضی می‌شود به رضایت ایشان.» آن دو نفر، این مطلب را متوجه نشدند که وقتی حضرت فاطمه‌ی زهرا(س) فرمودند: من در تمام نمازهایم (دقت بفرمایید که نه بعد از نمازهایم، بلکه در داخل نمازهایم) شما دو نفر را نفرین می‌کنم؛ آن یکی به دیگری گفت که غصه نخور، حالا یک زن هم از ما ناراضی باشد، مگر چه می‌شود؟!

همین مطلب را در روز عاشورا هم می‌بینیم که وقتی به امام حسین(ع) می‌گویند که بیا و بیعت کن؛ امام حسین(ع) فقط یک جواب می‌دهند و با صدای رسا می‌فرمایند: مادر من، فاطمه‌ی زهرا(س) است، من جواب ایشان را چگونه بدهم! با این بیعت، مادر من ناراضی می‌شود و من جواب ایشان را چگونه می‌توانم بدهم. اگر امروز من در مقام امامت قرار گرفته‌ام، به این جهت است که مادرم، شهیده‌ی میان در و دیوار شد. حال، آیا این مسئله، با امامت امام حسین(ع) منافات دارد؟!

صبح روز عروسی فاطمه‌ی زهرا(س) با حضرت علی(ع)، پیامبر(ص) از حضرت علی(ع) پرسیدند: فاطمه‌ی زهرا(س) را چگونه همسری یافتی؟ ایشان فرمودند: فاطمه‌ی زهرا(س) کمک خوبی است در بندگی خداوند. آیا مگر امیرالمؤمنین(ع) بنده‌ی خوبِ خداوند نبود؟! بله، به قول امروزی‌ها حضرت علی(ع) می‌فرمایند، از این پس که فاطمه‌ی زهرا(س) در خانه‌ی من است، من از ایشان برای عبادت خداوند، انرژی بیشتری می‌گیرم. این منافاتی با امامت حضرت علی(ع) ندارد که برخی‌ها انتقاد می‌کنند که در مورد فاطمه‌ی زهرا(س) غلوّ می‌کنید. خودِ خداوند در حدیث کسا، فاطمه‌ی زهرا(س) را محور قرار داده است و خودِ خداوند فرموده که من غضب می‌کنم به غضب فاطمه‌ی زهرا(س) و راضی می‌شوم به رضای فاطمه‌ی زهرا(س).

به یک بار خواندنِ حدیث شریف کسا، بسیاری از افراد به جایی که باید، رسیده‌اند. حال، چرا ما نمی‌رسیم؟ به جهت اینکه شرایط قبل از دعا و شرایط بعد از دعا را فراهم نمی‌کنیم.

ادامه‌ی بحث؛ گناهان اخلاقی که مانع اجابت دعاست

مرحوم ابن فهد حلی در روایت مفصلی موانع قبولی دعا را می‌شمارد، از معاذ ابن جبل این روایت را نقل می‌کند و می‌گوید که معاذ ابن جبل این روایت را نوشته بوده و هر وقت می‌خواسته که قرآن را تلاوت کند، ابتدا این روایت را می‌خوانده است. ای کاش ما هم برای خودمان بخوانیم و سپس حدیث کسا و یا ختومات را شروع کنیم.

حدیث این است که پیامبر(ص) فرمودند:

  1. غیبت کردن نسبت به مؤمنین، مانع اجابت دعاست. با زبانی که غیبت مؤمنین و مؤمنات را می‌کنیم، آن زبان، دعایش به اجابت نمی‌رسد.
  2. مانع دیگر اینکه برای رسیدن به اهداف پَست دنیوی (به دست آوردن مقام و مال و…)، اعمال معنوی را وسیله قرار دهیم. اینکه با تسبیح گرداندن و ذکر گفتن، زیارت رفتن، نماز خواندن، قرائت قرآن کردن و…، با ادا و اصول‌های معنوی، به دنبال اهداف دنیوی باشیم. این عمل باعث می‌شود که وقتی به درگاه خداوند دعا می‌کنیم، دعایمان مستجاب و پذیرفته نشود.
  3. خود برتری و تکبر نمودن بر خلق خداوند. حتی اگر کوچک و جزئی باشد. مثلاً ببینی کسی بلد نیست از مهمان، خوب پذیرایی کند و این مسئله را نزد خودت یا دیگران بازگو کنی. از همین مسائل به‌ظاهر کوچک گرفته تا تکبر در مورد سواد، مال، زیبایی و… ؛ نه‌تنها خود برتری بر مؤمنین، بلکه بر تمام مخلوقات حتی حیوانات. همان حکایت حضرت موسی(ع) است که خداوند به ایشان فرمود: از خودت پست‌تر را بیاور. موسی(ع) هر چه گشت، چیزی پیدا نکرد، طنابی به پای سگ گَر مُرده‌ای بست، مقداری آن را برد اما ناگهان گفت این را هم نمی‌برم، از کجا معلوم که من از او برتر باشم! آنگاه ندا آمد: موسی! اگر آن را می‌آوردی، به عزتم سوگند که تو را از نبوت خلع می‌کردم.
  4. گرفتار عجب شدن.
  5. حسادت بردن نسبت به اهل علم و عمل دیگران. غبطه خوردن، مانعی ندارد زیرا انسان را به حرکت وا می‌دارد اما حسودی کردن، مذموم است. غبطه خوردن به معنویات، موجب حرکت و رشد می‌شود اما حسادت، جایز نیست.
  6. خودنمایی و خالص نبودن.
  7. ترحّم نداشتن نسبت به خلق خداوند. مشاهده می‌کنیم افرادی را که در این اوضاع کشور، غرق در پول هستند و وقتی از آن‌ها درخواست کمک برای ساخت یا تجهیز بیمارستان می‌کنیم، می‌گویند به ما ارتباط ندارد! این‌ها ذره‌ای ترحم نسبت به خلق خداوند ندارند.
  8. دشنام دادن. زبانی که فحّاش است، خداوند دعاهایش را نمی‌پذیرد.
  9. انجام اعمال معنوی به انگیزه‌ی شهرت پیدا کردن.
  10. نیش زبان و آزار زبانی رساندن به دیگران.
  11. گناه خود را به گردن دیگران انداختن. گناه کنم و توجیه کنم و دیگران را دلیل، قرار دهم.
  12. نجوا و سخن درگوشی در حضور دیگران.

سپس پیامبر(ص) فرمودند: این‌ها موانع اجابت دعاست.

حال، ما امیدواریم در حدیث کسا، چون محوریت با فاطمه‌ی زهرا(س) است و ایشان ناموسِ خداوند هستند، خداوند به ما ترحم و لطف کند. به همین جهت بنده پیشنهاد می‌کنم در ابتدا و انتهای حدیث کسا، حتماً دعای فرج امام زمان(عج) را بخوانید و مصرانه برای فرج ایشان دعا کنید و از خداوند بخواهید که با ریسمان امام زمان(عج) از این تحیّر قلبی و خواطر بد، از شکوکات ناهنجار نجاتمان دهد و قلبمان را صاف کند. اگر یک ساعت، گشایش و فرج شود، به دنبال آن، روشنایی است. به همین جهت ائمه(ع) بسیار به دعای فرج سفارش فرموده‌اند. البته فقط لقلقه‌ی زبان نباشد بلکه «تَمَسَّکُوا بِالأَمْرِ الأَوَّلِ»، در زمانی که جهالت، ظلمات، تاریکی، تکبر و حقه بازی پیدا می‌شود، به آن اسلام قدیمی عمل کنید. ببینید پیامبر(ص) چه فرموده و به همان عمل کنید. به دستورات قرآن و به تفسیر ائمه(ع) عمل کنید و هر کجا که شبهه‌ای دیدید، بایستید و خودتان را در آن‌ها داخل نکنید.

فاطمه‌ی زهرا(س) بنده‌ی یگانه و بی‌مانند خداوند

قسمت دیگر بحث در جلسات فاطمیه، گفتن از فضایل ایشان است. در این روزها متحیر می‌شویم که از فضایل فاطمه‌ی زهرا(س) سخن بگوییم یا از مظلومیت حضرت علی(ع)! امیرالمؤمنین(ع) مظلوم است نه به جهت اینکه در محراب کوفه به شهادت رسید، بلکه مظلوم است به جهت اینکه دوستانش او را نشناختند! فاطمه‌ی زهرا(س) مظلومه است به جهت اینکه دوستانش او را نشناختند، دشمنانش به کنار! به جهت اینکه در مملکت شیعه، هنوز هم گفتن از فاطمه‌ی زهرا(س) برخی را عصبانی می‌کند و نمی‌پذیرند و باورش برایشان مشکل است. آن مظلومیت بین در و دیوار بماند و جای خود را دارد که حضرت فاطمه‌ی زهرا(س) فرمودند: به در لگد زدند و من با صورت، بر زمین افتادم، سپس در بر روی من افتاد و مردان لجّاره، از روی من عبور کردند. تصور یک خانم باردار در این وضعیت، انسان را بی‌تاب می‌کند چه رسد به فاطمه‌ی زهرا(س).

اما از این مظلومیت، بیشتر هم امکان‌پذیر است و آن اینکه محبانت تو را به قدر امکانشان نشناسند. به قدر ظاهرِ آیات قرآن تو را نشناسند.

فضل ابن محمد می‌گوید: محضر امام صادق(ع) بودم، درباره‌ی این آیه از ایشان پرسیدم که خداوند می‌فرماید «مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في‏ کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ»[1]  مَثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، همانند دانه‌ای است که از آن دانه، هفت خوشه بروید و در هر خوشه‌ای، صد دانه محصول باشد. سؤال کردم: آقا! این آیه ظاهرش این است اما باطنش چیست؟ حضرت فرمودند: باطن «حَبَّةٍ»، فاطمه‌ی زهرا(س) است و «سَبْعَ سَنابِلَ» هفت تن از فرزندان فاطمه‌ی زهرا(س) هستند که هفتمین آن‌ها، آن قیام کننده است. پرسیدم: مقصود از اینکه در خوشه، صد دانه می‌روید، چیست؟ امام(ع) فرمودند: برای هر کدام از آن‌ها در کوفه، صد فرزند به دنیا می‌آید و وقتی خداوند بخواهد، اضافه می‌کند.

اینکه فاطمه(س) را تعبیر به «حَبَّةٍ» کرده‌اند، کنایه از این است که فاطمه‌ی زهرا(س) مقصود اصلی آفرینش است و ایشان مجرای امانت‌های الهی و مظاهر توحید پروردگار است. آیا اگر کسی برای زراعت، «حَبَّةٍ» و دانه نداشته باشد، می‌تواند زراعت کند؟ خیر او نمی‌تواند محصول کسب کند، پس اصلِ محصول، دانه و حبه است که کاشته می‌شود و محصول می‌دهد. بنابراین حضرت فاطمه‌ی زهرا(س)، «حَبَّةٍ» هستند یعنی اینکه او اصل و بنیان و منشأ هستی می‌باشد و او سرچشمه‌ی انوار الهی است. او «حَبَّة» ی خداوند است و آنچه در هستی، حاصل شده، بر اثر این «حَبَّة» است. انوار مقدسه‌ای که بر اثر او پدید آمده، از جمله نورِ امام حسن(ع) و نور امام حسین(ع) تا نور مهدی(عج)، همگی فروع و انشعاب این «حَبَّة» هستند.

اگر این معرفت را نسبت به فاطمه‌ی زهرا(س) نداشته باشیم، آیا می‌توانیم به شفاعتش امیدوار باشیم؟! ایشان هسته‌ی مرکزی خلق هستند و تمام محصولاتی که در کائنات وجود دارد. زمین و زمان و کائنات، همه محصول این «حَبَّة» هستند. شگفت‌انگیز است که فاطمه‌ی زهرا(س) نمونه و مثل ندارد و نمی‌شود چیزی را به ایشان شبیه نمود. ایشان از مریم(س) و خدیجه‌ی کبری(س) و… برتر هستند و کسی در علم و عمل به پای ایشان نمی‌رسد و اصلاً نمی‌شود برای ایشان مَثَل آورد.

در کتاب «مناقب» از رسول اکرم(ص) نقل کرده که دختر یکی از رؤسای مشهور عرب، دزدی کرد. حکم شرعی لازم بود که اجرا شود و باید دستش قطع می‌شد. خدمت رسول اکرم(ص) آمدند و عرض کردند که او دختر رئیس فلان قبیله است، آن‌ها تازه مسلمان هستند و تازه اسلام آورده‌اند، اگر دست دخترش را قطع کنید، ممکن است از اسلام برگردند! حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: دست او باید قطع شود زیرا دزدی کرده؛ اگرچه دخترم فاطمه هم باشد، دستش را قطع می‌کنم. این خبر به گوش فاطمه‌ی زهرا(س) رسید. ایشان غمگین شدند که چرا پدرم چنین مَثَلی زده است. بلافاصله حضرت جبرئیل نازل شد و آیه‌ای برای رسول خدا(ص) آورد «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ»؛ اگر مشرک شوی، خداوند عملت را محو می‌کند. تمام خوبی‌هایت از بین می‌رود و نبوتت از بین می‌رود.

مگر می‌شود پیامبر، مشرک شود؟! اگر پیامبر مشرک شود، آیا کسی موحد باقی می‌ماند؟! یکی دو آیه‌ی شدید نازل شد، پیامبر(س) متعجب و غمگین شدند که خداوند مرا تهدید فرموده که اگر مشرک شوی، اعمالت را محو و باطل می‌کنم. دوباره حضرت جبرئیل نازل شد و عرض کرد: یا رسول‌الله! فاطمه(س) از فرمایش شما ناراحت و غمگین شده است و این آیه در دلداری از فاطمه(س) نازل شده تا خشنود شود.

سؤال: در اینجا شرک چه ارتباطی با فاطمه‌ی زهرا(س) دارد؟ اول اینکه قیاس فاطمه‌ی زهرا(س) و شرکت دادنِ کسی در کنارِ ایشان، مخالف عظمت فاطمه‌ی زهرا(س) است و مغایر با عظمت ایشان است. خداوند فرمود ای پیامبر! چرا فاطمه‌ی زهرا(س) را کنار کس دیگری قرار دادی و مَثَل زدی؟ نمی‌شود فاطمه‌ی زهرا(س) را با کسی مَثَل زد و نمی‌شود کسی را در عظمت فاطمه‌ی زهرا(س) شریک قرار داد و این، با عظمت فاطمه‌ی زهرا(س) مغایرت دارد.

نکته‌ای که در اینجا انسان را به تعجب وا می‌دارد، این است که آنچه در آن، مثال و تشبیه و تشبّه، راه ندارد، خداوند تبارک و تعالی است و ذات خداوند است که شریک ندارد و نمی‌شود برای آن نظیر تصور کرد. لذا خداوند با این آیه، قضیه‌ی فاطمه‌ی زهرا(س) را به یکتاییِ توحید خودش تشبیه می‌کند و می‌فرماید همان‌طور که برای منِ خداوند نمی‌توانی مَثَل بیاوری، برای فاطمه‌ی زهرا(س) هم نباید مَثَل بیاوری. من یکتا هستم و فاطمه‌ی زهرا(س) هم بنده‌ی یگانه‌ی من است که عالَم بر مدار او می‌گردد و می‌چرخد. رسول اکرم(ص) از این آیه‌ای که نازل شد، شگفت‌زده شدند. آری، چرا این‌گونه نباشد زیرا فاطمه‌ی زهرا(س) از نور عظمت خداوند تبارک و تعالی خلق شده است و شبیه و مانند ندارد.

شیخ صدوق در کتاب «ثواب الاعمال» از قول امام صادق(ع)، از قول پیامبر اکرم(ص) نقل می‌کند: بر امت من زمانی می‌رسد که باطن مردم، خبیث و ناپاک می‌شود و دل مردم پر از شک و تردید می‌شود (و عده‌ای هم آب در این آسیاب می‌ریزند و تا می‌توانند در دل مردم شک و ظلمت ایجاد می‌کنند) ولی ظاهرشان نیکوست (در لباس دین اما باطن‌ها سیاه و تاریک)، آن‌‌ها به خاطر آنکه به دنیای بهتری دست پیدا کنند، خداوند و عنایت‌های خداوند را در نظر نمی‌گیرند (بالاترین عنایت خداوند رزق، روزی، ستارالعیوبی و… نیست، بلکه بالاترین عنایت خداوند، فاطمه‌ی زهرا(س) و اولاد ایشان است، بالاترین عنایت خداوند، ولایت حضرت علی(ع) است و بالاترین عنایت خداوند، نبوت پیامبر اکرم(ص) است. مردم برای آنکه دنیای بهتری داشته باشند این عنایت‌های الهی را نادیده می‌گیرند و این عظمت‌ها را یا نمی‌دانند یا منکر می‌شوند و یا شک می‌کنند و یا اصلاً به دنبال شناخت آن‌ها نمی‌روند و تمام عمر تصور می‌کنند که فاطمه‌ی زهرا(س) یک بانویی بود که پشت در آمد و مجروح شد و سپس می‌گویند علی(ع) که در خانه بود، چرا همسرش آمد و در را باز کرد که این اتفاق رخ دهد؟ عده‌ای هم می‌گویند که علی(ع) سیاست‌بازی کرد و دختر پیامبر(ص) را پشت در فرستاد تا ضرب و شتم شود، آنگاه علی(ع) مظلوم‌نمایی کند!) این عده، عنایت‌های خداوند را نادیده می‌گیرند زیرا با آسایش دنیوی‌شان مغایرت دارد. امام شناسی آن‌ها با دنیای پر زرق و برقشان مغایرت دارد.

ادامه‌ی حدیث: کارهای خود را نه به خاطر ترس از مقام پروردگار، بلکه برای تظاهر و خودنمایی و ریا انجام می‌دهند. (انفاق، نماز، روزه، ذکر، روضه، منبر، خدمات اجتماعی و… خود را نه برای رضای خداوند که برای خودنمایی انجام می‌دهند.) در این هنگام خداوند آن‌ها را به عذاب فراگیر گرفتار می‌کند (همه‌ی دنیا به این گرفتاری و عذاب مبتلا می‌شوند) و هر چه مانندِ افرادِ در حالِ غرق شدن دعا کنند، خداوند اجابت نمی‌کند (مانع اجابت دعاهایشان، ظاهرسازی‌ها و دین به دنیا فروختن‌ها است.)

بنابراین اگر بخواهیم دعایمان به اجابت برسد، باید قلبمان را صاف کنیم و عملمان را به اخلاص برسانیم و به دنبال معرفت اهل‌بیت عصمت و طهارت برویم. این دین، آسان به دست ما نرسیده است. امام صادق(ع) فرمودند: مادرم را میان در و دیوار زدند و لِه کردند، سرتاسر بدنش را مجروح کردند. آن‌ها به قصد کشت می‌زدند. برای حفظ این دین، حسین ابن علی(ع) به گودال قتلگاه رفته است.

امام محمد باقر(ع) که در واقعه‌ی کربلا چهار ساله بودند، نقل می‌کنند: دیدیم عمه جانم به سمت گودالی می‌رود. به دنبال او رفتیم. عمه داخل گودالی رفت. کسی در گودال پیدا نبود بلکه تلّی از شمشیر شکسته و نیزه شکسته بود (چرا شمشیرها شکسته بود؟! آنها با چه شدتی شمشیرها را بالا می‌بردند و پایین می‌آوردند که بر بدن نازک حسین(ع) بزنند که وقتی شمشیرهایشان به هم برخورد می‌کرد، می‌شکست!) عمه نشست و تلّ نیزه‌ها و شمشیر شکسته‌ها را با دستش کنار زد، حال، سنگ و چوب‌ها پیدا شدند، عمه درحالی‌که ناله می‌زد، آن‌ها را هم کنار زد. کودکان می‌گویند: بدنی تکه‌تکه، پاره‌پاره زیر این همه شمشیر و نیزه و سنگ و چوب پیدا شد. عمه دو دستش را زیر این بدن برد و آن را روی زانوان خود قرار داد، به آن نگاه کرد، نوازش کرد اما دلش خنک نشد، خم شد و لب‌هایش را بر رگ‌های بریده‌ی برادرش قرار داد، نه یک بار بلکه چندین بار گلو و رگ‌های آویزان را بوسید. ناگهان زینب(س) سرش را بلند کرد و بر لب گودال نگریست، دید که پیامبر اکرم(ص) سر برهنه، پای برهنه و گریبان چاک زده ایستاده، زینب(س) یک دست را زیر بدن نگه داشت و با دست دیگر اشاره کرد و عرض کرد: یا رسول‌الله! سلام و درود ملائکه بر تو باد، این حسین توست که این‌گونه سربریده از قفا و این‌گونه پاره‌پاره و عریان بدن و این‌گونه عطشان و مظلوم و غریب و بی‌کس، زیر شمشیرها و نیزه‌ها و سنگ‌ها و چوب‌ها مدفون شده است؛ این همان حسینی است که بر دوشت سوار می‌کردی. شما زیر گلویش را بوسیدی و من رگ‌های بریده‌اش را بوسیدم… .

 

[1] بقره، 261