در کربلا چهار سقا بودند
بر سر سفرهی توسل به علمدار کربلا
روز تاسوعا؛ روز رسیدن شمر
مهلت گرفتن امام حسین علیهالسلام در تاسوعا برای چه بود؟ معنی تاسوعا
در باب مقام حضرت عباس علیهالسلام
این گونه قرآن بخوانیم
امام زمان عجلاللهفرجه فرمودند: نام عمو جانم اباالفضل که برده شود، من در مجلس حضور پیدا میکنم. پس خانمها گریهها و فریادهایتان و … باادب باشد.
در کربلا تقسیم کنندهی آب حضرت قاسم علیهالسلام بودند و قاسم یعنی تقسیم کننده و تقسیم آب در کربلا با ایشان بوده است. روز عاشورا وقتی حضرت سکینه علیهاالسلاممیخواستند عمو جانشان را خبر کنند که بچهها تشنهاند، گفت: بچهها بیرون خیمه آیید و ظرفها را دمر بگیرید و تکان دهید و وقتی عمو جان برای سرکشی میآید، میبیند که عطش با شما چه کرده است تا عمو جان برای تهیهی آب کاری کنند.
در کربلا 4 سقا بودند و تشنگان کربلا 4 سقا داشتند.
سقای اول، رسول الله است که طبق احادیث هر شهیدی که بر زمین میافتاد، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از چشمهی کوثر او را سیراب میکردند. سند و مدرک این مسأله، جریان حضرت علیاکبر علیهالسلام است.
ساقی دوم، امام حسین علیهالسلام هستند. در مقاتل است که تا قبل از جریان حضرت علیاصغر، امام یازده مرتبه در روز عاشورا رو به دشمن ایستاده است و از دشمن آب طلب کردهاند و استدلال کردهاند و فرمودند که جنگ مردانه است و معاهده بین قبیلهها امضا شده است که آب را حتی بر روی دشمن نبندید و من خانوادهِ همراهم است، اجازه بدهید برای خانوادهام آب فراهم کنم. اما نگذاشتند.
بار دیگر امام فرمودند: مگر ما را دعوت نکردهاید؟ مگر خداوند در قرآن نمیگوید مهمان را اکرام کنید؟ ما چیزی نمیخواهیم فقط به خانوادهی من آب برسانید و … . وقتی عمر در حال مغلوب شدن بود، به عمر سعد میگفتند این چگونه جنگی است، عمر سعد به سربازها میگفت کِل بکشید و دف بزنید تا صدای حسین بن علی شنیده نشود. زیرا میترسید که تفرقه در سپاهش ایجاد شود. امام حسین علیهالسلام در آخر، حضرت علیاصغر را بین دشمن آورد برای طلب آب و …
سومین سقای کربلا، حضرت عباس علیهالسلام است.
چهارمین سقای کربلا، مردمی هستند که در مجالس، اشک میریزند. امام حسینعلیهالسلام فرمودند ما را سیراب کنید با اشکهایتان.
در طول تاریخ سقایت به گردن شیعیان افتاد. چشمهها، دلهایتان است و کاسهها، چشمهایتان است روی دست بگیرید و سیراب کنید.
روز تاسوعا روز توسل است؛ روز توسل و دعا و گرفتن از برادر غیور امام حسین علیهالسلام است.
1ـ کسانی که حاجت دارند و هر کس که کارش خیلی گیر کرده است؛ 100 مرتبه صلوات نذر حضرت امالبنین علیهاالسلام کند که انشاءالله به سرعت با نگاه حضرت امالبنین علیهاالسلامگرهی کار بستهاش باز شود.
2ـ توسل دیگر: 4 شب جمعه ده مرتبه سوره یس را نذر مادرش حضرت امالبنین علیهاالسلامکنید. شب جمعهی اول، سه مرتبه سوره یس را بخوانید. شب جمعهی دوم، سه مرتبه سوره یس را بخوانید. شب جمعهی سوم هم سه مرتبه سوره یس را بخوانید. شب جمعهی چهارم، یک مرتبه سوره یس را بخوانید که در مجموع ده مرتبه میشود و هدیه کنید به مادر بزرگوارشان.
آیت الله گلپایگانی فرمودند: من از این ده یس هدیه در 4 شب جمعه به حضرت امالبنینعلیهاالسلام، تمام حوائج دنیا و آخرتم را به دست حضرت عباس علیهالسلام به فرمان مادرشان گرفتهام.
3ـ ابجد اسم حضرت عباس 133 است. کسانی که مریض دارند و یا غمگین هستند و یا دلگیرند و غمی به دل دارند و نمیتوانند مشکلشان را به کسی بگویند، 133 مرتبه بگویند:
يا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَيْنِ علیهالسلام
اِكْشِفْ كَرْبَنا بِحَقِ اَخْيكَ الحسین علیهالسلام
ای حضرت عباس که وقتی مقابل امام حسین علیهالسلام میآمدی، برطرف کنندهی غم و اندوه از روی امام حسين علیهالسلام بودی، به حق برادرت حسين علیهالسلام، اندوه و مشکل من را هم برطرف کنید.
حاج آقا مصطفی یکی از مجروحین جنگ تحمیلی بود که در فاو شیمیایی شد و هر دو چشمش نابینا شد و دیگر نمیدید و مردم را از صداها میشناخت. روزی در حال عبور کردن بود که شخصی به او سلام کرد و از صدا شناخت که پیشنماز مسجدشان است. بعد از احوالپرسی پیشنماز به او گفت مسجد نمیآیی؟ گفت: آری چون نمیبینم باید یکی من را بیاورد و ببرد و کمی آمدن را برای من سخت میکند. پیشنماز گفت: انشاءالله که خوب میشوید، 40 روز عاشورا بخوان که امام حسین علیهالسلام نگاهی به چشمهایت بکند. میگوید نواری خریدم و بعد از نماز صبح، عاشورا را با ضبط میخواندم و به روضهی آن گریه میکردم. روز 35 یا 36ام بود که رفیقم آمد و دسته گلی برایم آورده بود و گفت: چه کنم که نمیبینی، به گلفروش گفتم خوب درست کرده است. میخواهم یک دست گل هم برایت بخوانم. گفتم: چه میخواهی بخوانی؟ گفت: حدیث کسا. خواند و بعد روضهی پنج تن علیهمالسلام را خواند و بعد هم روضهی حضرت عباس را خواند. زمانی که رسید به مشک پاره، من از خود بیخود شدم و دیدم در یک مسجد بزرگ در حال گریه هستم که آقایی آمد که به جای دو دست دو بال داشت. من را بغل کرد و از من دلجویی کرد و گفت: میخواهی تو را بگردانم که دلت باز شود؟ من را به بهشت برد، به ملکوت برد و چرخاند و دلم باز شد و مرا به مکان اول در مسجد برگرداند. گفتم: میشود با من به خانهمان بیایید؟ گفت: بله. با هم به خانه آمدیم. گفتم: میشود اینجا یک ساعت بنشینید، حال من خوب شد؛ بهتر شود. گفت: نه نمیتوانم بنشینم، چرا که اقصی نقاط عالم من را صدا میزنند و من به اندازهی خاراندن سرم وقت ندارم، باید بروم و دادرسی کنم. پرسیدم: شما چه کسی هستید؟ گفت: من برادر حسین هستم، من عباسم. نمیبینی که دست در بدن ندارم. من باید بروم و به داد مردم برسم.
گفت: آقا رفت، من به خود آمدم، دیدم دوستم هنوز روضه میخواند. آرام چشمهایم را باز کردم و دیدم کامل بود و شفایم را گرفته بودم.
روز تاسوعایی دیدند شخصی با کت و شلوار و کروات در بینالحرمین راه میرود. گفتند: شاید راه را گم کرده است. بعد از سلام و احوالپرسی، گفتند: شما کجایی هستید؟ گفت: من ایرانی هستم، اهل اصفهان. پرسیدند: برای چه به اینجا آمدهای؟ گفت: آمدهام ملاقات حضرت عباسعلیهالسلام. گفتند: مگر شما مسلمان نیستید؟ گفت: نه من از ارامنهی جلفای اصفهان هستم، آمدهام دیدن حضرت عباس.
پسر 14 سالهام سرطان گرفت. در ایران جوابم کردند، به فرانسه رفتم آنجا هم جوابم کردند، به انگلیس رفتم آنجا هم جوابم کردند. در آنجا شخصی گفت حضرت عباسی هم هست در کربلا. شما ایرانیها که اسم او را شنیدهاید. گفت دست به دامن او شو. گفتم: یا عباس بچهام را شفا بدی هر جا باشی به دیدنت میآیم. بچهام حالش خوب شده است و حال به دیدن عباس آمدهام. گفتند: چرا داخل نمیآیی؟ گفت: مگر میتوانم؟ گفتند: بله بیا. به داخل آمده و داد میزد: غریب نواز، اباالفضل؛ درمانده نواز، اباالفضل؛ بیگانه نواز، اباالفضل؛ بابالحوائج، اباالفضل. غذایی تبرک به او دادند. دو سه دانه را خورد و بقیه را برای مابقی ارامنه برد تا همگی بخورند و در بدنشاناز این برکت ابالفضل علیهالسلام برود.
روز تاسوعا روز بسیار عجیب و سختی بود برای اهلبیت علیهمالسلام. چرا که تا امروز وضعیت و اوضاع کربلا معلوم نبود. معلوم نبود آیا جنگی دربگیرد یا نه. امروز صبح، شمربن ذیالجوشن با یک نامه به کربلا آمد. نامه را نزد عمر سعد برد و گفت این نامه را ابنزیاد داده است، باز کن و بخوان. عمر نامه را خواند. در نامه بود که شنیدم که با حسین مدارا میکنی و با او جلسه میگذاری. نامه به دستت رسید به او سخت بگیر و از او بیعت بگیر. نه کسی برود و نه کسی بیاید؛ بچه روباهی را اگر دیدید که به سمت حسین میرود، بزنید. اگر بیعت کرد، دست او را ببند و اسیر کن و با برادرانش به کوفه بفرست تا من تکلیفش را روشن کنم. اگر بیعت نکرد جنگ نمایان کن. اصحابش را بکش، برادرانش را بکش، مثله کن (مثله کردن ممنوع شده بود)، بر سینه و پشت حسین بن علی اسب بتازان. چرا که میخواست اثری از امام حسینعلیهالسلام باقی نماند.
عمر سعد وقتی نامه را خواند، قدری راه رفت که آیا این کار را بکند و یا نه؟ عمر در نهایت تصمیم گرفت که این کار را بکند. بعدها خودش گفت که میخواستم خدا را گول بزنم، گفتم حسین را میکشم، حکومت ری را میگیرم و بعد توبه میکنم. هر کسی خونبهایی دارد، خونبهای حسین و بچههایش را میدهم. در عوض به حکومت ری میرسم؛ که به هیچ کدام نرسید.
به خاطر اینکه فرماندهی را به شمر ندهد، دستور داد همین امروز حمله کند. نزدیک مغرب امام حسین علیهالسلام سر روی زانو گذاشته بودند که صدای شیههی اسبها را شنیدند و بلند شدند و گفتند: عباس ببین چه میخواهند؟ حضرت عباس علیهالسلام گفت: میخواهند بجنگند! امام فرمودند: آیا امشب میخواهند بجنگند؟! به آنها بگو جنگ در شب مرسوم نیست، زن و بچه همراه ما است. یک شب مهلت برای من بگیر.
امام حسین علیهالسلام فرمودند: امشب را مهلت بدهند من میخواهم قرآن و نماز بخوانم و مناجات داشته باشم.
سؤال اینکه مگر امام حسین علیهالسلام کم نماز و قرآن خوانده بودند که مهلت خواستند؟
قضیه به شکل دیگری است که برای روشن شدن این قضیه ابتدا یک مقدمه میگویم.
تاسوعا یعنی چه؟ یعنی نهم ماه محرم. تاسوعا به معنای نُه نیست. چرا که ما در دیگر ماهها تاسوعا نداریم و تا به حال کسی نگفته است تاسوعای رجب. اگر عدد نُه باشد هر ماهی روز نهم دارد. کدام ماه را ما روز نهمش را میگوییم تاسوعا؟! پس معنا از عدد بیرون میرود. این نشان دهندهی این است که تاسوعا و عاشورا در دایرهی عدد نمیگنجد و معنای دیگری دارد.
نهم یعنی تسعه. تاسوعا و عاشورا فقط برای محرم است. ریشهی این لغت، تاسوعا از کلمهی «اتسع» به معنای «فراخ شدن و وسعت یافتن» گرفته میشود، مثلاً اتساع شرایین به معنی باز شدن و گشاد شدن رگها است.
بنابراین شب و روز تاسوعا، یعنی روزی که در آن ظرف زمان ظرفیت آدمها توسعه پیدا میکند و بالا میرود. آدمها در آن ظرف زمان رشد میکنند و بزرگ میشوند. این شب و روز، به معنی روز ظرفیت بالا بردن و سینه را فراخ کردن و روحیه را بالا بردن است.
ظرفیت وجودی یک انسان متقّی با خواندن قرآن، نماز، ذکر و مناجات به درگاه خداوند بالا میرود. در آن شب، امام حسین علیهالسلام خواندن قرآن و نماز و ذکر را بهانهای کردند تا دو کار انجام دهند: کار اول غربالگری اصحابشان بود.
امام در این روز و شام، سه مرتبه غربالگری کرده است. مرتبهی اول نزدیک به غروب خورشید بود. به اصحابشان فرمودند: آیا صدای اسبها را می شنوید؟ اینان برای کشتن من آمدهاند، کسانی که به خاطر اینکه من به کوفه بروم و به حکومت برسم آمدید تا به مقام و ثروت دنیا برسید، بدانید خبری نیست. تا هنوز هوا روشن است و چشمهای شما میبیند اینجا را ترک کنید. برخی نقل میکنند که تا چهارصد نفر مانند گلهی روباه گریختند. وقتی در حال رفتن بودند امام صدایشان کردند و فرمودند که چنان فرار کنید که فردا صدای غریبی مرا نشنوید که اگر این صدا را شنیدید و به آن پاسخی ندادید قطعاً جهنمی خواهید بود. در اینجا بود که دل بیبی زینب کبری علیهاالسلام به اضطراب افتاد. اما هنوز حدود هشتاد تا نود نفر باقی ماندهاند.
امام نماز مغرب و عشا را اقامه کردند و باز اصحاب را فراخواندند و فرمودند: بروید زیرا اینان مرا میخواهند. هر کس امشب اینجا باقی بماند فردا کشته میشود و خانوادهاش اسیر میشوند و بدنش پامال اسبها خواهد شد. چه بسا در کوفه و شام هم اموالتان را مصادره کنند.من بیعتم را از شما برداشتم. از تاریکی شب استفاده کنید. حتی امام چراغها را نیز خاموش کردند تا مردم بتوانند راحتتر فرار کنند. سکینه علیهاالسلام میگوید: من سایهها را شمارش کردم، حدود بیست نفر رفتند. من به خیمهی عمه جانم آمدم و درحالی که صورت خود را مجروح میکردم عرض کردم: عمه جان! واحسیناه زیرا تا صبح پدرم فقط همراه با برادران و پسرهایش باقی خواهد ماند، گویا همه میخواهند بروند.
ساعتی گذشت، امام به حضرت عباس علیهالسلام فرمودند: برادر! باقیماندهی اصحاب را جمع کن. همهی اصحاب خدمت امام رسیدند و امام فرمودند: اینان مرا میخواهند و با شما کاری ندارند. من از شما ممنون هستم، شما بروید و خانوادهی من را هم با خود ببرید که وجدانتان آسوده باشد. آقا چشمهای مبارکشان را روی همه گرداندند و به حضرت عباس علیهالسلامنگاهی کردند و فرمودند: تو هم برو! رنگ حضرت عباس علیهالسلام تغییر کرد که خدا با من چه میکند، غروب شمر برایم اماننامه آورد و شب برادرم من را راهی رفتن میکند!
حبیب برخاست و گفت: حسین جان! من یک بار برای شما مردهام و دوباره مردن برایم کم است و میخواهم هفتاد بار در رکاب تو جان دهم. باقی اصحاب نیز چنان کردند و امام مطمئن شدند که اینان باقی میمانند سپس انگشت خود را بالا آوردند و فرمودند که اکنون بهشت خود را نظاره کنید، بدنهایتان بی سر در بیابان است اما روحتان در این بهشت است.
اصحاب سرهایشان را پایین انداختند و گفتند: حسین جان ما در کنار تو، بهشت نقد داریم. امام نام دانه دانه اصحاب را صدا کردند و بهشت هر کدام را نشانشان دادند اما آنان متّفقاً گفتند که بهشت ما تا بهشت شما چقدر فاصله دارد زیرا دوری از شما برای ما ممکن نیست.
گمان نکنید که شجاعت حضرت عباس علیهالسلام در کربلا ظهور کرده است. ایشان شانزده ساله بودند که در جنگ صفین در رکاب حضرت علی علیهالسلام شرکت کردهاند. جنگ صفین میان سپاه امام علی علیهالسلام و لشکریان هشتاد و پنج هزار نفری معاویه در صفین رخ داد و 18 ماه به طول انجامید. در یكی از روزهای این جنگ حضرت ابوالفضل علیهالسلام به حضور پدرش حضرت علی علیهالسلام آمد و اجازهی رفتن به میدان جنگ گرفت. امام علیهالسلام با نقابی صورت عباس علیهالسلام را پوشانید و او به عنوان یک رزمندهی ناشناس نوجوان به میدان تاخت و آن چنان در میدان جولان داد كه گویا همهی میدان در قبضهی اوست و عرصه پیكار چون گوی در چنبرهی چشمان نافذ و توان بی بدیل اوست؛ و هیبت و صلابت و شجاعت از وجودش هویدا بود.
سپاه شام از حركتهای پرصلابت او دریافت كه جوانی شجاع و قویدل و پر جرأت به میدان آمده است. مشاورین نظامی معاویه به مشورت پرداختند تا هماورد رشیدی را به میدان بفرستند ولی بر اثر رعب و وحشت عجیبی كه بر آنها چیره شده بود نتوانستند تصمیم بگیرند. سرانجام معاویه یكی از سرداران شجاع لشكرش به نام «ابن شعثاء» (ابوالشعثاء) كه میگفتند قدرت جنگیدن با هزار نفر جنگجوی سواره را دارد را به حضور طلبید و به او گفت: به میدان این جوان ناشناس برو با او جنگ كن.
ابن شعثاء گفت: ای امیر! مردم مرا به عنوان قهرمان در برابر ده هزار جنگجوی میشناسند چگونه شایسته است كه مرا به جنگ با این كودك روانه سازی؟
معاویه گفت: پس چه كنیم؟
ابن شعثاء پاسخ داد: من هفت پسر دارم یكی از آنها را به جنگ او می فرستم تا او را بكشد.
ابن شعثاء، یكی از فرزندانش را به میدان فرستاد و طولی نكشید كه با شمشیر حضرت ابوالفضل علیهالسلام به جهنم واصل شد. سپس فرزند دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم را یك به یك فرستاد. همهی آنها به دست حضرت عباس بن علی علیهالسلام كشته شدند و به هلاكت رسیدند.
در این هنگام خود ابن شعثاء به میدان تاخت و فریاد زد: ای جوان تو همهی پسرانم را كشتی، سوگند به خدا قطعاً پدر و مادرت را به عزایت مینشانم. ابن شعثاء به آن نوجوان حمله كرد و بین آن دو، جنگ درگرفت. در این هنگام آن جوان چنان ضربهای بر ابن شعثاء زد كه او را نصف كرد و به پسرانش ملحق ساخت.
در این هنگام امام علی بن ابی طالب علیهالسلام فریاد زد: ای فرزندم برگرد ترس دارم دشمنان تو را چشم زخم بزنند.
او بازگشت، امام به استقبال او رفت و نقاب را از چهرهاش رد كرد و بین دو چشمانش را بوسید و فرمودند: همانا تو ماه نورانی بنیهاشم هستی. حاضران كه با حیرت نگاه میكردند تا ببینند او چه كسی بود، همه متوجه شدند و دیدند كه او قمر منیر بنیهاشم حضرت ابوالفضلعلیهالسلام است.
اما امشب امام حسین علیهالسلام می خواهد ظرفیت وجودی حضرت عباس علیهالسلام را بالا ببرد.
در مورد وجود نازنین حضرت عباس علیهالسلام میگویند که ایشان در کربلا و در شریعه ادب کردهاند، مگر زمانی بوده است که ایشان پا را از دایرهی ادب بیرون گذاشته باشند؟ ایشان همواره امام حسین علیهالسلام با الفاظ «سیدی» و «مولای» صدا میکردند.
مرحوم خانم مالک میفرمودند: مرکب بزرگان نیز بزرگ است، ذوالجناح دارای شعور بوده است. وقتی متوجه شد که قصد دارند او را بگیرند و عمر سعد سوارش شود، آنقدر سرش را به زمین زد تا خود را هلاک کرد، با دندانهایش تیرها را از بدن امام حسین علیهالسلام خارج میکرد؛ و با سُم خود دشمن را از امام دور میکرد.
حضرت عباس علیهالسلام سوار بر مرکب است، حضرت به داخل شریعه آمدند، آب تا زانوی اسب را فرا گرفت. اسب عرق کرده است زیرا از صبح در حال دویدن بوده است و تشنه است، هر چه حضرت تلاش کردند که اسب آب بنوشد، اسب امتناع کرد. حضرت مشتی آب برداشتند و به لبهای مبارک خود نزدیک کردند تا اسب تصور کند که ایشان آب میخورند اینجا بود که اسب آب نوشید. آیا عباس علیهالسلام آب بنوشد درحالی که قریب به هشتاد و پنج نفر صدا می زنند العطش العطش؟!
امشب ظرفیتها بالا میرود. اما عباس علیهالسلام شجاعت و ادب را از قبل از حادثهی کربلا داشته است. وجود مقدس ایشان عابد و زاهد بوده است. ایشان لقب باب ولایت و معرفت به وجود مقدس امام علی و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام که ولایت هستند -و بدون ولایت، اسلام معنا ندارد- را از قبل از حادثهی کربلا کسب کرده اند. پس امشب ظرفیت عباسعلیهالسلام تا کجا میخواهد وسعت یابد؟
خداوند متعال وجود ما را به گونهای آفریده است که آنقدر می توانیم بزرگ شویم تا به قرب خداوند برسیم. انسان این توانایی را دارد که قدیس یا ابلیس شود، می تواند از ملک بالاتر رفته یا از شیطان ذلیلتر شود زیرا انتخاب با خود انسان است. بالاترین میزانی که انسان میتواند بزرگ شود کجاست؟
این است که انسان آنقدر بتواند بزرگ شود که خداوند متعال به او سلام کند و این، بالاترین مرتبه است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به همراه حضرت خدیجه علیهاالسلام نشسته بودند، جبرئیل آمد. پیامبرصلیاللهعلیهوآله علت آمدن او را جویا شد. جبرئیل گفت: این بار سوره و آیه و وحی از طرف خداوند نیاوردهام بلکه مستقیم از طرف خداوند متعال آمدهام. خدا فرمود برو و سلام مرا مستقیم به خدیجه برسان. حضرت خدیجه علیهاالسلام فرمودند: خود خداوند سلام است، سلام به خداوند، سلام از خداوند و سلام به سمت خداوند است.
در قرآن خداوند میفرماید: سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ؛ سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ؛ سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ.
اما در زیارت نامهی حضرت عباس علیهالسلام که از قول امام معصوم است و در سخنش خطا و غلو ندارد این گونه آمده است: سَلامُ اللَّهِ وَ سَلامُ مَلائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِهِ الْمُرْسَلِينَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِينَ وَ جَمِيعِ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّيقِينَ [وَ] الزَّاكِيَاتُ الطَّيِّبَاتُ فِيمَا تَغْتَدِي وَ تَرُوحُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ؛ سلام خدا و سلام فرشتگان مقرّبش و پيامبران مرسلش و بندگان شايستهاش و همهی شهيدان و صدّيقان و درودهاى پاک و پاكيزه در آنچه مىآيد و میرود، بر تو باد اى فرزند امير مؤمنان.
امام حسین علیهالسلام امشب وجود نازنین حضرت عباس علیهالسلام را آنقدر وسعت داد که علاوه بر خداوند تبارک و تعالی، ملائکه مقرب، انبیاء مرسل و بندگان شایسته و شهیدان و صدیقان همگی صف کشیدند تا به وجود ایشان سلام کنند.
این سلام به این معناست که: ای آقایی که وجودت و رفتار و شخصیتت مورد پسند خداوند و ملائکه مقرب، انبیاء مرسل و بندگان شایسته و شهیدان و صدیقان میباشد و تمامی این قابلها در کنار خداوند تو را می پسندند.
در بخشی دیگر از زیارتنامه آمده است که خداوند لعنت کند کسی را که تو را نشناسد و به حق تو جاهل باشد؛ و از رحمت خداوند به دور باشد.
در آن روز واویلا که حضرت عباس علیهالسلام به کنار علقمه رفت چه کسی همراه ایشان بود؟ فقط خدا بود و عباس بود و چهار هزار دشمن. حال همت دشمن این است که طرف مقابل خود را خوار کند. پس چه کسی در علقمه ایثار و فداکاری و شجاعت و رشادتهایش را نشان دهد! پس چه کسی جز خداوند متعال، وجود نازنین حضرت عباس علیهالسلام را معرفی کرده است؟
امام معصوم در زیارت نامهی ایشان میگوید که ای عباس! خداوند متعال با سلامی که به تو داد و مقام و شجاعتی که نصیبت کرد وجود تو را به عالمیان نشان داد و معرفی کرد حال از رحمت خداوند به دور باشند کسانی که آن چیزی را که خداوند میشناساند، نمیخواهند بشناسند.
هر سال در این شب، همهی ما غربال میشویم و هر چه که در وجودمان هست و امام حسینعلیهالسلام نمیپسندد باید از خود دور کنیم.
امشب امام حسین علیهالسلام به یارانش فرمود که هر کدامتان که بدهکار و مقروض هستید یا دینی به گردن دارید یا کسی از شما ناراضی است، بروید و دینتان را ادا کنید.
شخصی گفت: آقا جان من مقروض هستم اما همسرم قبول کرده است که دینم را ادا کند، آقا سه مرتبه فرمودند: چه اعتمادی که بعد از تو دینت را ادا کند و تو زیر دین کسی نمانی؟
امام حسین علیهالسلام میخواهند این پیام را بدهند که چه یارانم و چه کسانی که در طول تاریخ در زمرهی گروه من هستند، باید وارستگی اخلاقی و وارستگی روحی داشته باشند، تعلق به دنیا نداشته باشند، حسن رفتار و حسن معامله با مردم داشته باشند. تن آزاد و روح آزاد و غیر مدیون لازمهی جهاد فی سبیل الله است و هر کس ندارد برود و خود را آزاد کند.
پس امشب امام هم غربالگری میکنند و هم ظرفیت بزرگ میکنند و این وسعت وجودی را با کمک تلاوت قرآن انجام میدهند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: قرآن را بیاموزید و بخوانید و در آموختن و خواندن آن کوتاهی نکیند و به آن عمل کنید، به هنگام پیشامدها و حوادث سخت روزگار و گمراه کننده (تاریک شدن جو اندیشهها و تفکر و جو سیاسی و اجتماعی و خانوادگی و آن زمانی که اتفاقات دلسرد کننده در جامعه به وجود میآید و تو را به دین مشکوک میکند و دلت را سرد میکند و باری به هر جا و ندانم کار میشوید) به قرآن چنگ بزنید که بهترین راهنمای تو است و تو را از سقوط باز میدارد.
ایشان خطاب به علما فرمودهاند: قرآن را یاد بگیرید و آن را تفسیر و تأویل و عملی کنید، آی کسانی که برای مردم از قرآن میگویید و تفسیر قرآن و تأویل و ترجمهی قرآن را میگویید مبادا سخنان دانشمندان غیر دینی را در قرآن مخلوط کنید و به مردم بگویید.
قرآن میوهی دل امام زمان عجلاللهفرجه و نور چشم ایشان است. از امشب تا یک سال نذر کن و روزی پنجاه آیه هدیه به ایشان بکن.
همسر آخوند خراسانی که از مراجع بزرگ تقلید بودند، مریض شد. پسرانش گفتند: آقا سیدی آمده است و در صحن امیرالمومنین علیهالسلام نشسته است و علم رمل دارد، اجازه بدهید ما برویم و از او چند سؤال بپرسیم.
به سختی اجازه گرفتند و به نزد آن سید رفتند. یکی از آنان نقل کرد که من نیّت مادرم را کردم. سید گفت: نیّت در دلت، سه روز دیگر از دنیا میرود، و عمرش تمام و پیمانهاش تمام است.
سید به بعدی گفت: نیّت تو اکنون مکه است، اکنون به مدینه آمد و الآن به کوفه آمد، و الآن به مشهد الرضا آمد، میبینم که کائنات روی انگشت نیّت تو میگردد، بعد به من نگاه کرد و گفت: تو نیّت پسر امام حسن عسکری علیهالسلام را نکردی؟ او اکنون همه جا هست و کائنات روی انگشت او میچرخد.
حال کسی که این قدرت را دارد، در یک دم و بازدم همه جا هست، در شب جمعه که نامهی عمل ما را نگاه کند و ببیند که هر روز پنجاه آیه برای او خواندهای، زندگیت را چگونه میچرخاند؟ وقتی شبهای قدر، میخواهد عالم را به مقدّر تازه بگرداند و ببیند که یک سال هر روز پنجاه آیه به او هدیه کردهای، چگونه نگاهت میکند.
قرآن قانون کربلا است. امام حسین علیهالسلام طول شب را قرآن تلاوت کردند و صبح هم درحالی که روی اسب سوار بودند یک قرآن بر روی یال اسبش باز بود، هر کدام از یارانش که خواستند به میدان بروند، ابتدا قرآن را گشودند و تلاوت کردند و چند قدم با قرآن رفتند یعنی محور و قانون جهاد ما و کربلا، قرآن است.
امشب امام حسین علیهالسلام ظرفیتها را به وسیلهی قرآن و بعد هم به وسیلهی ذکر و مناجات وسعت داد.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: آیا میخواهید به شما بگویم که بهترین عمل کدام است؟ و پاکیزهترین اعمال نزد خداوند کدام است و بیشترین چیزی که درجات شما را نزد خداوند بالا میبرد کدام است و بهتر از زر و سیم دنیا کدام رفتار است و بهتر از جنگ و جهاد، نزد خداوند کدام است؟
فرمودند: ذکر الله تعالی؛ اینکه شما یاد خدای تبارک و تعالی کنید و ذکر خداوند را بگویید. البته نه اینکه بگویید سبحان الله! بلکه وقت معصیت و گناه و تخطی یاد خداوند را بکنید و از خداوند بترسید و ترک گناه کنید.
بندگان خداوند گاهی عابد هستند و عبادت میکنند اما گاهی عابد دلداده هستند و خداوند عابد دلداده را دوست دارد. آن کسی که دلش را به خداوند داده است و عاشق او شده است، تجلی خداوند تعالی، با صفات صبر و رضا و تسلیم و شوق و اخلاص و یقین و اعتماد به نفس در سراسر وجودش موج میزند. نور عشق خداوند صبوری، ذوق، عشق، یقین و باور است. این نور که آمد دیگر خود را نمیبینی و خودت را نمیخواهی و البته هیچ چیز به جز خداوند تبارک و تعالی نمیخواهی. همهی اینها را شما با ذکر خداوند به نمایش میگذارید.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: خوشا به حال کسی که عبادت خداوند متعال را عاشقانه در آغوش میکشد.
امام حسین علیهالسلام دوازده تهلیل دارد به عدد ماههای سال؛ و در کنارش دوازده تسبیح نیز دارد. با این بیست و چهار عدد که نمایندهای از ساعات شبانه روز است، ایشان تمام مطالب عظیم علمی و عرفانی و ایمانی و عملی و عشق ورزی به خداوند را در آنها گنجانده است که به آن «تهلیلات یونسی» میگویند که مختص ایشان است.
لا إلهَ إلاّ أنْتَ سُبْحانَکَ إنّی کُنْتُ مِنَ الظالمینَ. لا إلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مَنَ المُسْتَغْفِرینَ. لا إلهَ إلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إنّی کُنْتُ مِنَ المُوَحِّدینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الخائِفینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الوَجِلینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الرّاجینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الرّاغِبینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ المُهَلِّلینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ السّائِلینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ المُسَبِّحینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ المُکَبِّرینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ رَبّی و رَبُّ آبائی الأَوَّلینَ؛[1]
به جز تو خدایی نیست، منزّهی از عیب، من از ستمکارانم. به جز تو خدایی نیست، منزهی تو، من از استغفار کنندگانم. به جز تو خدایی نیست، منزّهی تو، من از یکتا پرستانم. به جز تو خدایی نیست، منزّهی، من از بیمناکان از عذاب تو هستم. به جز تو خدایی نیست، منزّهی تو، من از افراد ترسانم. به جز تو خدایی نیست، منزّهی تو، من از امیدوارانم. به جز تو خدایی نیست، منزّهی تو، من از آرزومندانم. به جز تو خدایی نیست، منزهی تو، من از لا اله اِلاّ اللّه گویانم. به جز تو خدایی نیست، منزّهی تو، من از گدایان (تو) هستم. به جز تو خدایی نیست، منزهی تو، من از تسبیح گویانم. به جز تو خدایی نیست، منزّهی تو، من از اللّه اکبر گویانم. به جز تو خدایی نیست، منزهی تو که پروردگار من و پروردگار پدران پیشین من هستی.
عبادت و ذکر خداوند اتصال به محبوب است و پشتوانهی قوی در هولناکترین صحنههای زندگی است. حاصل ذکر خداوند اطمینان قلبی است. زیبایی و قشنگی کربلا به این بود که تمام یاران امام حسین علیهالسلام قلبی مطمئنه داشتند و به مقام «ارجعی الی ربک» رسیده بودند و این، حاصل ذکر است.
چنان با اذکار، ظرفیتها را بالا برد که در روز عاشورا زخمها هم مرهم بود و سختیها همه نوش بود.
[1] كفعمى، ابراهيم بن على عاملى، البلد الأمين و الدرع الحصين، ص256- بيروت، چاپ: اول، 1418 ق.