بسم‌الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

هشتم دی 1399، روز دوم ایام فاطمیه‌

 

محورهای سخنرانی:

شباهت روضه‌های فاطمیه به روضه‌های کربلا

توسلِ راهگشا به حضرت فاطمه(س)

وظیفه‌ی ما در ایام فاطمیه

فاطمه‌ی زهرا(س) همان لیلة القدر است

 

هدیه به روح اموات و پدران و مادران و تمام آن کسانی که سال‌های گذشته در میان ما بودند و امسال جایشان در روضه‌ها خالی است، برآمدن تمام حوائج و رفع گرفتاری‌ها و دفع بلا از کشورمان، صلوات ختم کنید.

اعوذبالله السمیع العلیم من الشیطان العین الرجیم بسم‌الله الرَّحْمٰنِ الرَّحِیْم و به نستعین، با سلام و درود به محضر مولانا و سیدنا صاحب‌الزمان(عج) و با سلام و درود به روح پرفتوح امام راحل و جمیع شهدای اسلام. سلام و درود و صلوات و دعای خیر و عرض تسلیت به تمام شما محبان و شیعیان حضرت فاطمه‌ی زهرا(س)، انشاالله خداوند متعال اجر عزاداری بی‌بی دو عالم را در نامه‌ی عمل ما ثبت و ضبط بفرماید و فردای قیامت همه‌ی ما را از شفاعت ایشان برخوردار بفرماید.

الحمدلله رب‌العالمین، خداوند متعال را هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه می‌داریم که زنده هستیم و یک‌بار دیگر در ایام فاطمیه در مجالس حضرت زهرا(س) نشسته‌ایم و به‌اندازه‌ی ظرف وجودی و دل و عقل و معرفت خودمان، خدمت ایشان، عرض ادب و عرض ارادت می‌کنیم و آن‌قدر می‌دانیم که ایشان مظلومه ی شهیده است و بنت رسول‌الله است و محبوبه‌ی خداوند متعال و اسوه‌ی حسنه برای زنان عالم است.

روز شهادت ایشان و روز روضه برای ایشان است؛ اما در میان روضه‌های چهارده معصوم(ع)، چند روضه استثناء است و گویا معصومین باید این روضه را می‌داشتند و آن روضه‌ی دست است.

هر زمان شخص گرفتاری خدمت مرحوم خانم مالک می‌آمدند ایشان می‌فرمودند که روضه‌ی دست نذر کنید و این روضه‌ی دست از امام علی(ع) شروع شد وقتی‌که دست‌های مبارک ایشان را به طناب بستند و به کوچه کشیدند و بعد به دست حضرت زهرا(س) کشیده شد که استخوان دست بین در و دیوار شکسته شد بعد به کربلا آمد و به دستان مبارک حضرت زینب(س) به جهت اسارت بسته شد و بعد به دستان مبارک حضرت رقیه و حضرت سکینه(س) به جهت اسارت،بسته شد. به دستان امام سجاد(ع) به غل و زنجیر بسته شد و به امام موسی کاظم(ع) رسید که دستان ایشان سال‌ها به غل و زنجیر بسته بود و امام نماز را با دستان بسته‌ی به گردن می‌خواند و اگر در کربلا مرور کنید به دستان بریده‌ی حضرت عباس(ع) کشیده شد. آیا می‌شود که بدن کسی را زیر سم اسبان قرار دهند و دستانش سالم بماند؟ دستان امام حسین(ع) زیر سم اسبان. آیا می‌شود که بدن کسی را قطعه‌قطعه کنند و بدنش سالم بماند پس دستان قطعه‌قطعه شده‌ی علی‌اکبر(ع)، روضه‌ی دست به گودال قتلگاه هم کشیده شد به دست عبدالله بن حسن(ع).

من متحیر هستم که این روضه چیست که گویا تمام ائمه(ع) به‌نوعی درگیر آن بوده‌اند و از آن بزرگواران، کسانیکه دستانشان آسیب ندید عمری به دستان مادرشان حضرت زهرا(س) گریه کردند و عمری ناله زدند که امام زمان(عج) ظهور کند و انتقام آن دستان مظلوم را بگیرد.

روضه‌ی فاطمیه شباهت عجیبی به روضه‌ی کربلا دارد

شباهت شش‌ماهه: همه می‌دانستند که حضرت فاطمه(س) شش‌ماهه باردار است، زیرا پیامبر(ص) به همه فرموده بودند که فاطمه(س) باردار است و فرزندش نیز پسر است اما وقتی هجمه کردند فریاد زدند که قنفذ، فاطمه را مابین درب و دیوار محصور کن. شکم خانم باردار جلوتر از سینه است، وقتی سینه با میخ درب شکسته باشد پس چه بر سر شکم آمده است؟! اینجا، شش‌ماهه شهید به دنیا می‌آید.

شش‌ماهه‌ای هم در کربلا داریم که بر روی دستان پدر دست و پا می‌زند، اینجا شش‌ماهه‌ای بر روی دستان پدر، رأس مطهرش گوش تا گوش بریده می‌شود.

این دو شش‌ماهه دل شیعه را بسیار سوزانده است اما می‌خواهم عرض کنم که فاطمه جان، شش‌ماهه‌ی شما را فضه در پارچه‌ای پیچید و امور او را رتق و فتق کرد و اجازه نداد که چشمان شما بر روی نوزاد بیافتد و شما هم عجله داشتید که به داد علی(ع) برسید پس عبا را بر روی خود پیچیدید و بعد به کوچه رفتید تا ببینید که علی را به کجا می‌برند و او را به خانه برگردانید. آن لحظه درد دست و درد سینه و خونریزی و همه چیز از یاد شما رفت و فقط به فکر بازگشت علی(ع) به سلامت، بودید، محسن شهید را در پارچه پیچیدند و انتهای شب به دستان علی(ع) سپردند و ایشان کنج اتاق را حفر کرد و نوزاد شهید را همان‌جا دفن کرد. اما در کربلا وقتی شش‌ماهه روی دستان پدر شهید شد، امام عبا را روی علی‌اصغر(ع) کشیدند تا کسی آن حلقوم بریده را نبیند اما دید که رباب نگاه می‌کند پس بازگشت و حیران مانده بود که به کدام سو برود، آیا به سمت دشمن برود؟! باز به سمت خیام بازگشت و دید که رباب جلوی خیمه ایستاده است و چندین مرتبه این رفت‌وآمد تکرار شد تا اینکه رباب(س) متوجه شد زیرا او صاحب عقل است و متوجه شد که همسرش حیران و شرمسار است که چه کند، پس رباب به داخل خیمه بازگشت و پرده‌ی خیمه را انداخت.

من نمی‌دانم که چه بر سر حسین(ع) آمده بود که خواهر را ندا داد که بیا و این کودک را در آغوش بگیر تا من دو رکعت نماز بخوانم تا بدانم که باید چه کنم، اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ؛ آن‌قدر این ماجرا برای ایشان سخت شد گویا ماجرای شش‌ماهه‌ی کربلا بسیار سخت‌تر بوده است.

توسلِ راهگشا به حضرت فاطمه(س)

آن‌قدر مبحث توسل مهم و حیاتی است که دشمنان شیعه در رابطه با رد کردن آن، کتاب‌های فراوان نگاشته‌اند و استدلال‌های زیادی کرده‌اند و در فضای مجازی برعلیه آن سخن می‌گویند و فکر جوانان را منحرف می‌کنند درحالی‌که خداوند در قرآن می‌فرماید که به دنبال وسیله باشید و در آن سخن از نذر می‌کند و از نذر به عنوان وسیله‌ی نجات نام می‌برد. سوره‌ی انسان برای نذر حضرت زهرا(س) نازل‌شده است زمانی که امام حسن و امام حسین(ع) تب‌دار بودند و حضرت نذر روزه می‌کند که اطعام فقیر کند و قرآن از نذر به عنوان وسیله نام می‌برد و همچنین اهل‌بیت(ع) ما را به نذر و توسل راهنمایی و تشویق می‌کنند.

ما همه فقیر هستیم و گمان نکنیم که ما به خاطر آن قدرت‌های تکوینی که خداوند متعال در وجود ما نهاده است، ما انسان‌های قدرتمندی هستیم بلکه ما ذاتاً فقیر هستیم بلکه امام علی(ع) با آن عظمت وجودی، در دعای کمیل می‌فرماید: یا علیماً بِضُرّی و مَسکنتی، یا خبیراً بِفَقری و فاقَتی؛ امروز بشری که ادعای زندگی در کره‌ی ماه می‌کند، در مقابل ویروسی این‌چنین از پای درمی‌آید و درمانده می‌شود گویا تمام دانشمندان ایست عقلی کرده‌اند و نمی‌دانند که چه باید بکنند.

امام علی(ع) که روزی زمین و آسمان را تقسیم می‌کند در دعای کمیل ناله می‌زند که خدایا تو به فقر من آگاه هستی و از ناتوانی من خبر داری.

امام حسین(ع) در دعای عرفه می‌فرماید: هَا أَنَا أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِفَقْرِی إِلَیْکَ، اهل کلام و عقل و دانش باید در مقابل این جمله ی زانو بزنند تا این جمله را فهم و معنا کنند.

امام می‌فرماید که خداوندا وسیله‌ی توسل من به تو، فقر ذاتی من است. حتی ایشان نمی‌فرماید که من با دعاها و یا نذرهایم به تو متوسل می‌شوم بلکه می‌فرماید من با فقر و نداری‌ام به تو متوسل می‌شود و با دست خالی رو به درگاه غنی تو آورده‌ام و تو را ندا می‌دهم.

خداوند متعال نیز به منظور یادآوری به بشر، در آیه‌ی 15 سوره‌ی فاطر می‌فرماید: يا أَيُّهَا النَّاسُ (پادشاهان، قدرتمندان، زورمندان، صاحبان قدرت و سلاح، اهل علم و تجارت و مغز…) أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ.

غِنا نزد خداوند متعال است و هرچه توانایی و قدرت در اختیار داری هیچ‌گاه خود را صاحب قدرت و بی‌نیاز ندان بلکه همه‌ی انسان‌ها فقیر هستند. حال می‌خواهید که از این صاحب غِنا، ثروت و توان و انرژی و آبرو و علم و بهره طلب کنید، پس باید رو به درگاه او بیاوری آن هم از راه درست و صحیح آن و نه راهی که خود می‌خواهید بلکه وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ و ائمه با قسم جلاله می‌فرمایند که ما این وسایل نزد خداوند برای شما هستیم.

برای وجود نازنین حضرت فاطمه‌ی زهرا(س) نذر کنید که چهل روز، هرروز 135 مرتبه بگویید: «اللهم صل علی الفاطمه» و آنگاه نتیجه‌ی اتصال خود با آن دریای غِنا و رب‌العالمین را ببینید.

در میان تمام توسلات و نذرها و دعاها، آنجاییکه نام مبارک حضرت صدیقه‌ی کبری فاطمه‌ی زهرا(س) به میان می‌آید ویژگی خاصی حکم‌فرما می‌شود.

خداوند مرحوم خانم مالک را رحمت کند که می‌فرمودند: دوا و شفای بیماری‌های لاعلاج در حدیث کساء است و قدرت دارد که مرض لاعلاج را درمان کند زیرا محور حدیث شریف کساء حضرت فاطمه (س) است و نشان از وجود ایشان دارد.

زمانی که شما به وجود مبارک هر کدام از ائمه(ع) متوسل می‌شوید ایشان به شما توجه می‌کند و سلام شما را پاسخ می‌دهد اما زمانی که به وجود مبارک حضرت زهرا(س) متوسل می‌شوید، چهارده معصوم به شما توجه می‌کند و سلام شما را پاسخ می‌دهد به همین جهت قدرت توسل به حضرت زهرا(س) و کمک گرفتن از ایشان زیادتر و بیشتر است. به خصوص اگر این توسل در حدیث کساء باشد که بسیار قدرتمند و پرانرژی است.

معلمان اهل سلوک معمولاً به شاگردان سلوکی خود که ذکر و آداب و اعمال می‌دادند، سفارش می‌کردند که در اعمالی که انجام می‌دهید حتی اگر تنها انجام می‌دهید، نیابت و شراکت داشته باشید، والدین، صاحبان حق، معلمان، حق و حق داران را شریک کنید و حتی مرحوم آیت‌الله مرعشی می‌فرمودند که اموات بد وارث را هم شریک کنید و نیابت بگیرید زیرا شیعه بخیل نیست. زمانی که در نزد امام صادق(ع) گفت: اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ. امام منتظر بودند و فرمودند ادامه بده. او گفت: ادامه ندارد. امام فرمودند: چرا دعا را کوچک و محدود می‌کنید بلکه به آن وسعت دهید و از خود سخاوت نشان داده وادامه دهید وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ.

مرحوم علامه طباطبایی می‌فرمودند: شراکت دادن اموات در ثواب اعمالتان، سبب خشنودی آنان در عالم برزخ می‌شود و خوشحالی آنان، سبب گشایش مادی و معنوی در عالم دنیای شما می‌شود.

نفس راحتی که اکنون مرحوم پدر شما بکشد و پنجره‌ای برای او باز شود در اینجا، برای شما پنجره‌ها به عالم مادی و معنوی باز می‌شود. اگر توفیق نماز شب ندارید نیت کنید که به نیابت اموات انجام دهید که توفیق آن را پیدا می‌کنید.

من ده سال در منزل خانم مالک، کنیزی ایشان را کردم، صبح‌ها بعد از نماز صبح یک صفحه قرآن، قرائت می‌کردند و به وجود حضرت رسول اکرم(ص) هدیه می‌کردند تا قرآن به پایان برسد و مجدد از ابتدا آغاز می‌کردند و خود ایشان می‌فرمودند که از این یک صفحه قرآن که تلاوت می‌کردم بهره‌های فراوان بردم.

این شرکت دادن دیگران در اعمال، جزء عادات قشنگ است و این نیابت‌ها در هدایت معنوی شما بسیار اثرگذار است و مخصوصاً اگر اهل‌بیت(ع) را شریک اعمال خود کنید.

عبدالله بن مغیره، می‌گوید که خدمت امام موسی کاظم(ع) عرض کردم که پدرم در ماه رمضان فراوان قرآن تلاوت می‌کردند و (گویا ایشان حافظ قرآن بوده است) و من نیز با توجه به حال و شرایط کاری‌ام، قرآن تلاوت می‌کنم، روز عید فطر، یک ختم را به پیامبر(ص)، یک ختم را به امیرالمؤمنین(ع)، یک ختم را به امام حسن و همین‌گونه تا اینکه یک ختم را هم به شما هدیه می‌کنم و این‌گونه عمل می‌کنم، حال این عمل من چه پاداشی دارد؟

امام فرمودند: جزا و پاداشت این است که روز قیامت با ایشان باشی (جایی باشی که وجود مبارک ائمه (ع) آنجا هستند و در معیت آنان قرار می‌گیری و هم‌نشین ایشان می‌باشی) و از ایشان جدا نشوی (بهشت هشت طبقه دارد و طبقه‌ی وسط از همه بلندتر و زیباتر است و تمام قشنگی بهشت به طبقه‌ی وسط آن است که جنت عدن است و متعلق به پیامبر اکرم(ص) است تا ساکنین طبقات پایین و طبقات بالا، وجود نازنین پیامبر(ص) را ببینند).

او گفت که با این سخن امام، به من حالت بی‌هوشی دست داد و مبهوت شدم و خود را باختم، اندکی که حالم جا آمد گفتم: الله‌اکبر، برای من چنین پاداشی است؟

امام سه مرتبه فرمودند: بلی! بلی! بلی! برای تو چنین پاداشی است.

این پاداش مخصوص عبدالله بن مغیره، نیست بلکه هر کدام از ما که عملی را به نیابت ائمه(ع) انجام می‌دهیم نیز چنین پاداشی داریم.

وظیفه‌ی ما در ایام فاطمیه

ما وظیفه داریم که ایام فاطمیه را گرامی بداریم. زمان عالم بزرگوار مرحوم کاشف الغطاء، ایام فاطمیه را برگزار می‌کردند و بعدترها کمرنگ شد، ایشان گفت که تکلیف مردم را روشن کنم که بالأخره مشخص کنم که حضرت زهرا(س) در کدام تاریخ به شهادت رسیده‌اند تا مردم در برگزاری مجلس عزا، بدانند که فاطمه‌ی اول، شهادت است و یا فاطمیه‌ی دوم که مجلس برگزار کنند. پس ایشان شروع به تحقیق در رابطه با روز دقیق شهادت حضرت زهرا(س) کردند، ایشان مادری مؤمنه داشتند که شبی در عالم خواب، حضرت زهرا(س) را دیدند که به حالت غضب ایشان فرمودند: پسرت چه می‌کند؟ چرا می‌خواهد مجلس روضه‌ی مرا کمرنگ کند و یک تاریخ بدهد و روضه‌خوانی‌ها را تعطیل کند. به او بگو که این کار را انجام ندهد.

ایشان هراسان از خواب برمی‌خیزد و به سمت اتاق پسر می‌رود و دید که در لابلای کتاب‌ها جستجو می‌کند، از او پرسید که چه می‌کنی؟ مرحوم کاشف گفت که مشغول تحقیق هستم، مادر گفت: این چه تحقیقی است که قلب حضرت زهرا(س) را غمگین کرده است و غضبناک شده است، حضرت زهرا(س) دوست دارند که بیست روز، برای ایشان عزاداری شود. مرحوم کاشف، توبه کرد و قلم را زمین نهاد.

فاطمیه محور اسلام، غدیر و نیمه‌ی شعبان و عاشورا و شب لیله‌القدر است و تمام تاریخ اسلام است و ما باید آن را به عنوان یک تاریخ در نظر بگیریم و در طول فاطمیه باید معرفت ما به وجود نازنین ایشان افزایش یابد و فقط می‌توانیم ذره‌ای اضافه کنیم.

این حرف را می‌گویم و ذخیره‌ی قیامت می‌کنم که فاطمیه یعنی روز حکومت جهانی و الهی حضرت مهدی(عج)، اگر آن روز حضرت زهرا(س) در پشت درب خود را قربانی نمی‌کرد، مسیر تاریخ اسلام تغییر می‌کرد و محور دنیا به شکل دیگری می‌شد.

فاطمیه صرفاً یک ایام عزاداری نیست بلکه یک مکتب است و بقای مکتب اسلام و اهل‌بیت(ع) و خود مکتب علم و معرفت و بیداری و ولایت و آگاهی و عدالت و رشد عقل و اندیشه است. در این ایام، خروجی شیعیان باید افزایش آگاهی و معرفت به وجود نازنین حضرت زهرا(س) باشد و دید آنان به دنیا و زندگی باید تغییر کند. می‌دانیم که هدف دین، رنگ دینی زدن به دنیای ما است و نه رنگ دنیایی زدن به دین و این را در مکتب حضرت زهرا(س) می‌یابیم اما ما از این مکتب فاصله گرفته‌ایم و دینمان رنگ دنیا به خود گرفته است درحالی‌که دنیای ما باید رنگ دین و ولایت و اسلام به خود بگیرد زیرا از مکتب حضرت زهرا(س) فاصله گرفته‌ایم. برای قدردانی از این مکتب، باید ما در ایام فاطمیه، در مجالس می‌نشینیم و از کرامات و فضایل و شخصیت حضرت زهرا(س) سخن می‌گوییم باید بابت تشکر و شکرگزاری و قدردانی از وجود ایشان باشد؛ و با تضرع به درگاه خداوند متعال در این ایام در مجالس، دعای فرج بخوانیم، مگر این نیست که مرحوم علامه‌ی امینی می‌فرماید که در آن لحظه در پشت درب، حضرت فرمودند: یا مهدی ادرکنی!

یعنی ایشان بین در و دیوار، دعای فرج خواند. آن مجلسی، مجلس فاطمیه است که در آن دعای فرج خوانده شود و برای فرج دعا شود و مصرانه و ملتمسانه از خداوند بخواهیم که فرج ایشان را نزدیک کند و ما را از یاوران حضرت قرار دهد.

خداوند رد قرآن می‌فرماید که نعمت‌ها را اظهار کنید و چه نعمتی از نعمت ولایت برتر و بالا قدرتر است. چه نعمتی از این بالاتر که در این دنیا، درحالی‌که روی لبه‌ی تیز زندگی قدم برمی‌داریم، نعمت انتظار فرج را داریم که باید این نعمت را اظهار کنیم.

گروهی گرداگرد حضرت رسول اکرم(ص) جمع شدند و حضرت دو مرتبه فرمودند: اللَّهُمَّ لَقِّنِي إِخْوَانِي؛ خدایا برادران مرا به من نشان بده! اطرافیان گفتند: یا رسول‌الله! ما چه کسانی هستیم؟ ایشان فرمودند: شما اصحاب هستید، اما برادران من در آخرالزمان هستند که به من ایمان آورده‌اند درحالی‌که مرا ندیده‌اند، (خطاب به کل جامعه‌ی اسلامی اعم از زن و مرد است) خداوند متعال قبل از آنکه از صلب پدران به رحم مادران منتقل شوند و از آنجا به دنیا بیایند، نام آنان و نام پدرانشان را به من گفته است و من آنان را خوب می‌شناسم، باقی ماندن یکی از آنان بر دین خود (فاطمیه چیست! روضه چیست! مگر ما اکنون غم نداریم! حالا دوباره غمگین شویم!)، مانند این است که درخت خارداری را در شب تاریک صاف کند و یا نگه‌داشتن آتش چوب غضاء (کنده‌ی آن دیر می‌سوزد و زغال آن دیر خاموش می‌شود) در کف دست، آنان چراغ‌های نورانی در شب تاریک هستند (مانند چراغ راه هستند) و خداوند آنان را از هرگونه فتنه‌ی تیره و تاریک نجات می‌دهد.

و سپس امام علی(ع) می‌فرماید: هر کس در دوران غیبت مهدی ما بر ولایت ما ثابت‌قدم بماند، خداوند پاداش هزار شهید از شهدای بدر و اُحُد به آنان می‌دهد.

این مقوله‌ی نگه‌داشتن دین، تشکر از صدیقه‌ی طاهره (س) است که برای حفظ دین آن مصائب به ایشان وارد شد.

به و الله، ذره‌ای شناخت فاطمه‌ی زهرا(س) در میان سایر معصومین، عنایت ویژه‌ای را طلب می‌کند.

مقام معظم رهبری در ابعاد شناخت حضرت زهرا(س) می‌فرماید: هر چه بگوییم کم گفتیم و حقیقتاً نمی‌دانیم که چه بگوییم و به کدام ابعاد وجودی حضرت زهرا(س) ورود پیدا کنیم، وجود این حورای انسیه، بی‌پایان و درک نشدنی است و به حقیقت انسان متحیّر می‌ماند. هر چه از وجود این بانو سخن می‌گوییم به شگفتی و تحیّر انسان افزوده می‌شود.

سال‌ها من در حدیث امام حسن عسکری(ع) در رابطه با وجود حضرت زهرا(س) متحیّر مانده‌ام زیرا امام خورشید معنوی است و اکنون اگر خورشید نورانیّت خود را رها کند برای زمین چه پیش می‌آید، تمام کرات عالم به هم می‌خورد و هستی نابود می‌شود و منظومه‌ها به هم می‌ریزد.

امام حسین(ع) به امام سجاد(ع) فرمودند: من که شهید شوم، تمام هستی و عالم بر روی انگشت تو می‌چرخد زیرا تو امام هستی (خواه امام ظاهر و خواه امام غائب).

امام حسن عسکری(ع) می‌فرماید: تمام عالم در گرفتاری‌هایشان به ما رجوع می‌کنند و ما در گرفتاری‌هایمان به دختر پیامبر، جده‌ی بزرگوارمان فاطمه‌ی زهرا(س) رجوع می‌کنیم.

این روایت را چگونه می‌توان فهمید؟!

وجود حضرت زهرا(س) شگفتی دارد و یک شگفتی آن این است که چگونه انسان در سن هجده‌سالگی به این درجه از کمالات معنوی می‌رسد و این‌گونه به خدا نزدیک می‌شود که لقب کنیز خداوند، می‌گیرد، محور ائمه(ع) و هستی می‌شود و صاحب صحیفه می‌شود و فرشتگان آسمان، مصحف به ایشان تقدیم می‌کنند و از جهت دیگر تعجب کنیم که این مکتب و اسلام و پیامبر، چنین عظمتی دارد که چنین گوهری را تربیت می‌کند پس چرا تا این اندازه عقب هستیم؟! خروجی این مکتب، وجود چنین بانوی باعظمتی است و نظام تربیتی قرآن و اسلام چه عظمتی دارد که می‌تواند یک بانوی جوان را در آن شرایط دشوار به این مقامات عالی برساند و ما چنین در نماز و برداشتمان از قرآن لنگ می‌زنیم و یک آیه از قرآن را نمی‌توانیم فهم کنیم. این دین چه عظمتی دارد؟!

انسان هم در عظمت این بانو وهم در عظمت این مکتب که این بانو در آن تربیت‌شده است، متحیّر می‌شود که ایشان بزرگواری شدند که هر زمان خدمت پدر می‌رسید، ایشان تمام‌قد، مقابل بانو می‌ایستاد بلکه به جلو می‌دوید تا او را به آغوش بکشد.

عظمتی که پیامبر(ص) می‌فرماید: فاطمة بضعة منّی، فاطمه تکه‌ای از وجود من است (عصاره‌ی وجودی 124000 پیامبر در وجود من است و آنچه من دارم، نمونه‌ی آن را فاطمه (س) دارد.)

تکریم و بزرگداشت فاطمیه، حفظ این مکتب است، بنابراین هر کس هر مقدار که می‌تواند باید در این زمینه کوشش کند اگرچه به کنه مطلب نرسیم.

در سوره‌ی لیله‌القدر آمده است: ما ادراک ما لیله‌القدر، خداوند متعال به وجود نازنین پیامبر(ص) می‌فرماید که تو چه می‌دانی که لیله‌القدر چیست؟!

رسول اکرم(ص) زمانی که سه‌ساله بود و در نزد حلیمه‌ی سعدیه بود، اجازه گرفت که با برادران شیری‌شان به صحرا برود، برادران گریان به نزد مادر آمدند و گفتند که محمد(ص) گم شد، تمام قبیله نتوانستند او را بیابند، حلیمه به مکه آمد و عموهای پیامبر(ص) را آگاه کرد و همه سه روز به دنبال ایشان گشتند اما ایشان را نیافتند، بعد از سه روز، ایشان خود آمد و حاضر شد. ابوطالب ایشان را در آغوش کشید و گفت: برادرزاده کجا بودی؟

پیامبر(ص) فرمودند: دو مرد نورانی آمدند و مرا با خود به جایی بردند، سینه‌ی مرا شکافتند و قلب مرا درآوردند و قلب مرا شکافتند و با آن کاری کردند سپس قلب را مجدد در سینه نهادند و سینه را به هم آوردند سپس ترازویی نهادند و مرا در کفه‌ای نهادند و آدم‌های عالم را در کفه‌ی دیگر نهادند درحالی‌که ی کفه‌ی من سنگین‌تر بود، زمین را نهادند، من سنگین‌تر بودم، آسمان را نهادند، من سنگین‌تر بودم، تمام هستی را ایشان یکی‌یکی نام بردند که در کفه‌ی دیگر نهادند و باز من سنگین‌تر بودم.

این پیامبر با این وزنه‌ی سنگین‌تر از تمام جهان هستی، خداوند به ایشان می‌فرماید: و ما ادراک ما لیله‌القدر!

نمی‌توانیم بگوییم که لیله‌القدر، یک شب است زیرا پیامبر(ص) با این وسعت وجودی، نمی‌تواند یک شب را درک کند؟! متحیّر می‌مانی، پس ائمه(ع) به یاوری می‌شتابند.

امام صادق(ع) فرمودند: لیله‌القدر، مادر ما، حضرت زهرا(س) است.

فاطمه مقاماتی و جَلَواتی در نزد من خداوند دارد که تو پیامبر، از آن باخبر نیستی!

حال ما چگونه ایشان را بشناسیم؟! ما فقط در کنار سفره‌ی ایشان نشسته‌ایم؛ مانند آن پیرزنی که کلاف کاموای خود را آورده بود تا یوسف را بخرد و می‌گفت که فقط نام مرا در زمره‌ی خریداران یوسف بنویسید. ما هم در کنار این سفره نشسته‌ایم که فقط بگویند که ما محب فاطمه(س) هستیم.

اگر بخواهیم از این دوران خروجی خوبی داشته باشیم باید به سراغ سخنان و منطق حضرت زهرا(س) برویم. آن جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی حضرت زهرا(س) و بیانات ایشان در خطبه‌شان که چرا در مدت کوتاهی مردم تا این اندازه ارتجاعی شدند و عقب رفتند.

ما خود می‌گوییم که آیا ما همان مردم دوران جنگ و انقلاب هستیم که همه‌ی هستی ما در طبق اخلاص بود.

چه اتفاقی رخ می‌دهد که مردم این‌گونه به عقب برمی‌گردند و خراب می‌شوند و دچار گرفتاری‌های عجیبی می‌شوند.

وقتی حضرت به داخل مسجد آمدند درحالی‌که عبای بلندی پوشیده بود که تا روی زمین می‌کشید تا رد پای ایشان هم باقی نماند و مانند پیامبر(ص) راه می‌رفتند (یعنی مردانه و باصلابت و نه با عشوه و ناز) درحالی‌که زنان دور ایشان را گرفته بودند و خطبه خواند: ای گروه مردم که به سوی شنیدن حرف‌های بیهوده شتاب می‌کنید (این دلیل اول؛ از صبح با گوشی فقط به دنبال اخبار و سخن باطل هستیم، شتاب به سمت سخن باطل و سخن دشمن داریم، مگر دشمن انسان راست می‌گوید که ما به دنبال آن هستیم، زیرا یکی از خطرات شنیدن سخن باطل و شایعه و دروغ، این است که انسان را به مرور از راه حق دور می‌کند، حضرت بسیار جامعه شناسانه و مردم شناسانه ایراد این مردم را یافتند و گوشزد کردند که بر سر منبر ابوبکر، حاضر می‌شوید و سخن بیهوده می‌شنوید) و کردار زشت و زیان‌بار را نادیده می‌گیرید (دلیل دوم ارتجاع؛ هر چه گناه و معصیت و بدی شود، نادیده می‌گیرید. فرزندم، خانواده‌ام، مردم جامعه‌ام، کار زشت مرتکب می‌شوند و ما نادیده می‌گیریم) آیا در قرآن اندیشه نمی‌کنید یا آنکه بر دل‌های شما مهر زده‌شده است (درآیات تدبر نمی‌کنید و عقل شما آن را درک نمی‌کند و به مفهوم آن نمی‌رسید) بلکه آنچه از اعمال زشت مرتکب شده‌اید تیرگی دل‌های شما را فراگرفته است (به خاطر سکوت در مقابل ناحق و نگفتن حرف حق، نشان دادن رفتار بد و نگه نداشتن اَدب و آداب، درست نبودن آداب زندگی‌تان) و گوش‌ها و چشم‌هایتان را پرکرده است، بسیار بد به تأویل قرآن رو آوردید (قرآن را به میل خود تأویل کردید، مانند عده‌ای که اکنون می‌گویند که اگر حال ندارید به نماز نایستید و سند آن، آیه‌ی قرآن است که می‌فرماید درحالی‌که مست هستید به نماز نزدیک نشوید. این آیه وقتی نازل شد که مردم شراب می‌نوشیدند و حرمت شراب هنوز نیامده بود و در زمان نماز، مست و کسل بودند، آیه نازل شد که آن‌قدر بنوشید که در زمان نماز شاداب باشید و کم‌کم نوشیدن شراب را کم کنند تا به‌یک‌باره حرمت شراب بیاید زیرا اعراب مانند آب، شراب می‌نوشیدند، این عده‌ای را بد تأویل می‌کنند و به مردم می‌گویند که وقتی کسل هستید به نماز نایستید و زمانی که حال داشتید نماز را بخوانید بلکه دو رکعت نماز در عمرتان بخوانید اما درست بخوانید! ای نادان! آیا می‌فهمی که چه می‌گویی؟ تیشه به ریشه‌ی نماز می‌زنی با بد تأویل کردن آیات قرآن)، بد راهی را پیشنهاد کردید (بد معامله‌ای را پیشنهاد کردید، به سقیفه نشستید و خلیفه برای خود انتخاب کردید و بیعت کردید) به خداوند سوگند که این بار برای شما، سنگین است و سرانجام آن وزر و وبال است (که نه تنها وزر و وبال آنان، بلکه برای کل مسلمانان است، اکنون وهابیّت، اسلام را به شکل داعش به دنیا نشان می‌دهد) آن روزی که پرده‌ها برای شما بافتد و زیان آن روشن شود آنچه حساب نمی‌کردید برای شما روشن می‌شود، آنگاه روشن می‌شود که اهل باطل زیانکار هستند و چاره این نخواهند داشت.

حضرت در آن اوضاع و احوال، این‌گونه جامعه شناسانه سخن می‌گوید و سخن ایشان محدود به یک‌زمان نیست بلکه این زمان هم ما باید به این سخنان گوش فرا دهیم تا به عقب بازنگردیم.

ذکر مصیبت

در دو نقطه، دشمنان اسلام، فریاد حمله‌ی عمومی سر دادند، یک نقطه پشت درب خانه‌ی حضرت زهرا(س) وقتی درب شکسته شد، عمر ملعون داد زد که فاطمه را از سر راه بردارید که معنای آن می‌شود که فاطمه را بُکشید! آن عده‌ای که می‌نویسند حداقل پنجاه نفر تا سیصد نفر بودند آن عده باهم شروع به زدن بی‌بی کردند، به صورت و سر و سینه و پشت و پهلوی حضرت زدند، در برخی روایات آمده است که بی‌بی زیر درب قرار گرفت و مردان از روی درب رد شدند، اینکه امام می‌فرماید: بدن مادر ما را خمیر و لهیده کردند. نقطه‌ای از بدن انسان که می‌شکند بسیار دردناک می‌شود و اگر کسی به آن دست بزند انسان از درد غش می‌کند، استخوان سینه‌ی بی‌بی، شکست، پهلو شکست، فریاد فاطمه(س) بلند شد: یا ابتاه! ببین با من چه می‌کنند و یک نفر به فریاد بی‌بی نرسید. به این پهلوی شکسته، تازیانه‌ی چرمی و غلاف شمشیر می‌زدند، به طوری که وقتی از امام صادق(ع) پرسیدند: مادر شما چگونه شهید شد؟ ایشان فرمودند: مادر ما زیر ضربات شلاقی که به پهلوی شکسته‌اش خورد شهید شد؛ و این یک حمله‌ی عمومی بود.

یک حمله‌ی عمومی هم عصر عاشورا دادند، زیرا از امام حسین(ع) می‌ترسیدند، بنابراین دستور دادند که همه باهم حمله کنید و آن کس که تیر دارد یا شمشیر دارد یا عصا دارد استفاده کند و آن کس که هیچ‌کدام را ندارد با سنگ حمله کند و او در گودال قتلگاه به سختی از این پهلو به پهلو می‌غلتید و هیچ‌کس به فریاد او نرسید.