بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

چهاردهم دی 1399، روز پنجم ایام فاطمیه

 

محورهای سخنرانی:

قسم دادن خداوند به پریشانی حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) در گرفتاری‌ها

علاقه‌ی ما به فرج امام زمان(عج) باید به شکل عملکرد، تقاضا و تمنا دربیاید

در باب نور حضرت زهرا(س)

در باب بُعد علمی حضرت زهرا(س)

معرفت فاطمی و طمع ما برای قرار گیری در جمع محبین ایشان

 

 

در روایات داریم که روزی رسول اکرم(ص) همراه جماعتی از راهی می‌رفتند. عده‌ای از اصحاب همراه ایشان بودند. تعدادی کودک مشغول بازی بودند. پیامبر(ص) کنار کودکان نشستند. ایشان بین دو چشم کودکی را بوسیدند و او را نوازش کردند و او را روی دامن خودشان نشاندند. شخصی پرسید: یا رسول الله! علت چیست؟ این کودک با شما چه نسبتی دارد؟ پیامبر(ص) فرمودند: روزی دیدم حسین(ع) بازی می‌کرد این کودک خم ‌شد و خاک پای حسین(ع) مرا برمی‌داشت و به صورت خودش می‌کشید. جبرئیل(ع) نازل شد و به من خبر داد که او در واقعه‌ی کربلا به حسین(ع) من خدمت خواهد کرد و از شهدای کربلا خواهد بود. به این جهت من او را دوست دارم و هر جا او را می‌بینم او را مورد محبت و عطوفت قرار می‌دهم و دست نوازش به سر او می‌کشم.

حال من می‌خواهم عرض کنم: یا رسول الله! ما هم حسینت(ع) را دوست داریم، ما هم فاطمه‌ی تو را دوست داریم، ما هم امام حسن مجتبی(ع) را دوست داریم، ما هم امام علی(ع) را دوست داریم. تمام عمرمان را برای مصائب شما چهارده معصوم اشک ریختیم و گریه کردیم، تربت حسینت(ع) را به جهت شفا به آب می‌زنیم و می‌خوریم و در هر نمازی تربت حسینت(ع) را به پیشانی خودمان می‌ساییم و امیدواریم که خداوند نمازمان را به تبرک تربت امام حسین(ع) قبول کند. ما هم عشقمان برای به دنیا ماندن این است که بمانیم تا حسینت(ع) را زیارت کنیم و به معرفت حسینت(ع) برسیم و بمانیم تا خدمت امام زمان(ع) بکنیم. عشق ما در دنیا، محبت اهل‌بیت(ع) شما است. عشق ما در دنیا این است که سر سفره‌ی اهل‌بیت(ع) شما بنشینیم. یا رسول الله! ما سال‌های عمرمان را برای پریشانی دخترانتان گریه کردیم، برای پریشانی فاطمه(س)، برای پریشانی زینب(س) گریه کردیم، هرجا در زندگی‌مان کم آوردیم خداوند را به پریشانی دختران شما قسم دادیم، امیدوار بودیم که پروردگار تبارک و تعالی حاجات ما را بدهد و ما حاجتمان را از این راه گرفتیم، می‌خواهیم شما را قسم بدهیم به پریشانی دو دخترتان حضرت زهرا(س) و زینب کبری(س) هرگز ما را از این سفره دور نکنید، یا رحمة للعالمین! و محبتتان را از ما دریغ نکنید نه در دنیا نه در آخر.

قسم دادن خداوند به پریشانی حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) در گرفتاری‌ها

نمی‌دانیم پریشانی فاطمه‌ی زهرا(س) چقدر بوده است که به ما گفته‌اند هر جا کم آوردید، خداوند را به پریشانی فاطمه‌ی زهرا(س) قسم دهید. همچنین نمی‌دانیم پریشانی زینب(س) چقدر بوده است که به ما دستور داده‌اند و امام زمان(عج) فرمودند: هر جا ماندید، خداوند را به پریشانی عمه جانم زینب(س) قسم دهید که خداوند دست رد به سینه‌تان نخواهد زد و عنایت الهی شامل حال شما خواهد شد.

یک خانم چه هنگام پریشان می‌شود؟ اوج پریشانی یک خانم چه وقت و چه ساعتی است؟ هنگامی که مرد نامحرمی بخواهد به او حمله کند و او دفاعی نداشته باشد، سخت پریشان می‌شود که اکنون چه کند. هنگامی که نامحرمی بخواهد راه او را ببندد و جلوی راهش را سد کند، آن خانم پریشان می‌شود که خدایا اکنون چه کنم؟ هنگامی که نامحرمی بخواهد حجابش را از سرش بکشد، خانم پریشان می‌شود و به هر طرف می‌دود که مانع شود تا نگذارد حجابش را و چادرش را از سرش بکشند. هنگامی که کودکش را بگیرند و ببرند، آن بانو پریشان می‌شود و فریاد می‌کند و می‌گوید که خدایا چه کنم. وقتی پریشان می‌شود که کسی اراده کند تا به فرزندش صدمه بزند یا اینکه باردار باشد و بخواهند او را کتک بزنند و بخواهند به فرزندش لطمه بزنند یا وقتی که بخواهند عزیزش را در جلوی چشمانش بزنند یا وقتی که بخواهند برادرش یا عزیزش را در مقابل چشمانش بکشند و او ببیند. حضرت زینب(س) این صحنه‌ها را دیدند. ایشان دیدند که محاسن برادرشان در دست آن ملعون بود و داشت با شمشیر به گلوی آن حضرت می‌زد. حضرت زینب(س) پریشان شدند و به این طرف و آن طرف دویدند و از هر کسی کمک خواستند. حال می‌گوییم: فاطمه جان! پریشانی شما داخل کوچه بود هنگامی که آن مرد حمله کرد و راهتان را بست. او جلو آمد و شما عقب رفتید. امام حسن مجتبی(ع) می‌فرمایند: هر چه آن ملعون جلو می‌آمد، مادرم عقب می‌رفت و دست مرا بیشتر فشار می‌داد و این علامت پریشانی و ناراحتی مادرم بود تا اینکه مادرم به دیوار چسبیدند و آن ملعون دو دستش را بالا آورد تا به دو طرف صورت مادرم بزند. من روی پنجه‌ی پا بلند شدم تا به من بخورد اما قد من کوتاه بود و آن ملعون به صورت مادرم لطمه زد، مادرم چرخید و به زمین افتاد.

فاطمه جان! شما بین در و دیوار دستتان را به شکمتان حائل کردید اما آن ملعون به فشارِ در اکتفا نکرد و لگد محکم‌تری به پهلویتان و شکمتان زد که خودش می‌گوید بچه‌اش سقط شد! حضرت فاطمه(س) صدا زدند: یا ابتاه! ببین با من چه می‌کنند اما هیچ‌کس به فریاد ایشان نرسید و هیچ‌کس پاسخ غربت ایشان را نداد. اما یا فاطمه! ما نمی‌دانیم شما پریشان‌تر بودید یا دخترتان زینب(س). هنگامی که خیمه‌ها را آتش زدند، اهل‌بیت(ع) خواستند فرار کنند، دیدند که لشکر آمده است و راه فراری از میان آتش ندارند. بی‌بی جان! شما پریشان‌تر بودید یا زینب(س) که می‌دید چادر از سر زنان و دختران می‌کشند و دختران و زنان در بیابان آواره هستند؟ شما پریشان‌تر بودید یا زینب(س) هنگامی که دست رقیه(س) را از دستشان کشیدند، ربودند و بردند و گوشواره از گوششان کشیدند و گوش مبارکش را پاره کردند؟ شما پریشان‌تر بودید یا زینب(س)؟!

هنگامی که ایشان دیدند برادرشان غرق به خون در گودال قتلگاه است و آن ملعون روی سینه‌ی ایشان نشسته است و محاسن برادر را بالا گرفته است و خنجر به حنجر مبارک حسین(ع) گذاشته است آن قدر زینب(س) پریشان حال شد که فریاد زد: عمر سعد! حسین(ع) را می‌کشند تو نگاه می‌کنی؟!

فاطمه جان! شما مجروح شدید و شما را داخل خانه آوردند و بستر برای شما پهن کردند اما زینب(س) دخترتان و نوه‌های مجروح شما چهل منزل ناقه سواری کردند و به اسارت رفتند. شما هنگامی که دیدید علی(ع) را بردند، حجاب کردید و به کوچه دویدید تا علی(ع) را پیدا کنید تا نگذارید ایشان را ببرند و صدمه به ایشان بزنند اما هنگامی که نیمه شب حضرت رقیه(س) از ناقه افتادند، در بیابان با پریشانی به دنبال رقیه(س) می‌دویدند تا دشمن زودتر نرسد تا به کودک آزار نرسانند.

یا رسول الله! ما همه‌ی عمرمان را به پریشانی فرزندانتان اشک ریختیم، شما را به پریشانی دخترانتان قسم می‌دهیم لحظه‌ی پریشانی به دادمان برسید.

علاقه‌ی ما به فرج امام زمان(عج) باید به شکل عملکرد، تقاضا و تمنا دربیاید

از برکات مجالس اهل‌بیت(ع) این است که هنگامی که دلمان شکست و اشکمان جاری شد و آبی در چشمانمان جمع شد، این نعمت و برکت را در بهترین مکان سرمایه‌گذاری کنیم و در بهترین مکان ذخیره کنیم و در آن لحظه برای فرزند برومندشان دعا کنیم و دعای فرج کنیم و از ایشان فرج امام زمان(عج)، محبت امام زمان(عج)، تقرب به امام زمان(عج) و رضایت امام زمان(عج) را بطلبیم. اشکی که می‌ریزیم، سرمایه‌ی کمی نیست. بهتر از وادی امام زمان(عج) هیچ وادی دیگری نمی‌شناسیم، برای تعجیل در فرجش دعا کنیم. برای کسب محبت حقیقی و واقعی ایشان هزینه کنیم. برای جلب رضا و خشنودی امام زمان(عج) هزینه کنیم.

در وادی محبت دو چیز ارزشمند است: یکی خدمت کردن به محبوب، یکی دعا کردن برای محبوب.

هر عمل خوبی که انجام می‌دهیم امام زمان(عج) را دعا کنیم. هنگامی که یک محب در نقطه‌ی دعا قرار می‌گیرد، نه تنها هیچ‌گاه محبوبش را در دعا فراموش نمی‌کند بلکه محبوبش را در دعا به خودش ترجیح می‌دهد. گاهی نمی‌توانیم به محبوبمان هدیه دهیم اما دعا که می‌توانیم برایش بکنیم و محبتمان را با دعا کردن نشان دهیم. محبتمان را با خیرخواهی کردن نشان دهیم.

در باب خدمت کردن به محبوب باید آن گونه که محبوب می‌پسندد عمل کنم نه آن گونه که خودم دوست دارم. به طور مثال محبوب من سفره‌ی ساده دوست دارد و امروز مهمان من است، اگر برای ایشان سفره‌ای مجلل بچینم مورد پسند او نخواهد بود. خدمت کردن به محبوب به آن مدلی که محبوب می‌پسندد است.

در وادی خدمت به امام زمان(عج) این مطلب مهم است که ایشان هرگونه خدمت به دین اسلام، هرگونه خدمت به فرهنگ تشیع و فرهنگ اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) و فرهنگ ولایت را دوست دارند، حال این کار ممکن است با نشر احادیث یا سنت یا گفت‌وگو کردن یا دعوت مردم به اسلام و تشیع باشد یا ممکن است به هر شکل و به هر نوع دیگر یا به شکل شعر یا مدح و یا روضه باشد. این خدمت مورد محبت امام زمان(عج) است. ایشان این خدمت را دوست دارند. خدمت دیگری که ایشان دوست دارند، خدمت به قرآن است. به طور مثال اگر قرآن را بخوانیم یا بفهمیم یا نشر دهیم یا دیگران را به قرائت و تفسیر آن دعوت کنم و مردم را به سمت فرهنگ قرآن بکشانیم و راهنمایی کنیم، مورد علاقه‌ی امام زمان(عج) است. خدمت به خلق کردن، انسان را به امام زمان(عج) نزدیک می‌کند و به قرب امام زمان(عج) می‌رساند. هنگامی که کسی به قرب امام زمان(عج) رسید و در دل امام زمان(عج) جای گرفت، امام زمان(عج) محبت او را به قلوب مؤمنین می‌اندازد، مَثَل امروزی آن، سردار دل‌ها شهید سلیمانی است. ایشان خدمت به خلق کردند و در خدمت کردن، انسان‌ها را بر حسب عقیده و مذهب جدا نمی‌کردند حتی به خود داعشی‌ها که اسیر شده بودند، آب و غذا می‌دادند. وجود خود را برای خلق گذاشته بودند. ایشان به فلسطینی‌ها کمک می‌کردند در صورتی که فلسطینی‌ها همه شیعه نیستند. برای ایشان مهم نبود که به کسی که خدمت می‌کنند دینش چیست و مذهبش چیست. این ویژگی برای ایشان، تقرب به امام زمان(عج) آورده بود و محبت ایشان را امام زمان(عج) به دل مردم انداخته است.

اسلام دین محبت است. در روایت می‌خوانیم که اگر شما در حیاط خانه‌تان گربه دارید، گربه جزو اهل‌بیت شماست و همان طور که شما برای اعضای خانواده آب و غذا و امکانات رفاهی فراهم می‌کنید برای گربه هم باید این کار را بکنید زیرا او مخلوق پروردگار است. خدمت به امام زمان(عج) بالاترین و ارزشمندترین رده‌ی خدمت است. حتی ما اگر تهذیب نفس کنیم و خودمان را اصلاح کنیم، نوعی خدمت به امام زمان(عج) کرده‌ایم. اگر آمادگی برای ظهور امام زمان(عج) پیدا کنیم، نوعی خدمت به ایشان کرده‌ایم. همه‌ی هستی و کائنات، همه و همه را خداوند در مسیر خدمت و یاری رساندن به انسان آفریده است، اما متأسفانه انسان موجودی است که همه‌ی خدمات را دریافت می‌کند اما خدمتی نمی‌کند! همه‌ی خدمات را از والدین و جامعه می‌گیرد اما چه میزان به والدین و جامعه خدمت می‌کند؟! اگر خدمت‌هایمان را به درستی انجام دهیم، همین ما را به وجود امام زمان(عج) نزدیک می‌کند و موجب رضا و خشنودی امام زمان(عج) می‌شود.

همه می‌دانیم که مهدی موعود(عج) محبوب همه‌ی دل‌ها است. مرحوم علامه طباطبایی(ره) می‌نویسند: بشر از روزی که روی زمین سکنا گزید پیوسته در آرزوی یک زندگی اجتماعی توأم با سعادت بود و به امید رسیدن به چنین روزی قدم برمی‌دارد. اگر این خواسته تحقق خارجی نداشت و قرار نبود اتفاق بیفتد، هرگز چنین آرزو و امیدی در نهاد بشر نقش نمی‌بست؛ چنانچه اگر غذایی نبود، گرسنگی نبود و اگر آبی نبود، تشنگی تحقق پیدا نمی‌کرد. از این رو به حکم ضرورت، آینده‌ی جهان روزی را در بر خواهد داشت که در آن روز، جامعه بشری پر از عدل و داد خواهد شد و مردم در مدینه‌‌ی فاضله با صلح و صفا زندگی خواهند کرد و افراد انسانی غرق در فضیلت و کمال می‌‌شوند. نکته‌ی جالب این است که ایشان می‌فرماید: البته استقرار چنین حالتی به دست خود انسان خواهد بود، خود انسان باید بخواهد، خود انسان باید تشنه‌ی این روز باشد و این موضوع بر عهده‌ی خود انسان است.

هنگامی‌که پیامبر(ص) به امام علی(ع) فرمودند: بعد از من این اتفاقات برای تو خواهد افتاد، علی(ع) پرسیدند: یا رسول الله! من چه کنم؟ ایشان فرمودند: اگر مردم با تو بودند قیام کن و با آن‌ها بجنگ اما اگر با تو نبودند صبر کن. علی(ع) دیدند که مردم با ایشان نیستند و ایشان را ترک کردند پس صبر کردند.

امام زمان(عج) مأمور به صبر در دوران غیبت هستند و باید صبر کنند تا زمانی که مردم بخواهند. این موضوع نباید فقط به عنوان یک آرزوی قلبی باشد بلکه این آرزو باید به شکل عملکرد و تقاضا و به شکل تمنا دربیاید، این آرزو نباید فقط در دل باشد. این آرزو باید توسط مردم به عینیت دربیاید.

در سال‌های قبل گفتیم که امام زمان(عج) به مرحوم محمدعلی فشندی فرمودند: اگر شیعیان و محبان ما به اندازه‌ی یک زن روستایی که مرغش به لانه نمی‌آید و به دنبال آن می‌گردد، به دنبال ما می‌گشتند، به ما می‌رسیدند! این آرزوی قلبی در قنوت همه‌ی نمازهای ما باید تجلی پیدا کند و در تمام تسبیحات و تمام اعمال ما و اخلاقیات ما باید نمایان باشد. هنگامی‌که می‌خوانیم یاران امام زمان(عج) چه صفاتی دارند، باید بکوشیم که همرنگ آن‌ها شویم. آمدن امام زمان(عج) و ظهور ایشان به دست خود مردم و به خواست خود مردم است. رهبری جامعه‌ای که بشر آن را آرزو دارد به دست منجی بشریت مهدی(عج) است اما ظهور مهدی(عج) به دست انسان‌هاست. دعای ما در راستای فرج امام زمان(عج) نوعی دلتنگی و نوعی تمنا و خواستن آن حکومت است.

در باب نور حضرت زهرا(س)

این دهه ما مشغول خواندن حدیث کسا هستیم و آن را هر روز می‌خوانیم و به اباالمهدی امام حسن عسکری(ع) و ام‌المهدی حضرت نرجس خاتون(س) و به وجود خود امام زمان(عج) هدیه می‌کنیم؛ و حاجت اولیه‌ی ما فرج امام زمان(عج) است و حاجت بعدی ما باید معرفت یافتن به نخی از چادر فاطمه(س) باشد.

از هر جهت که انبیا، اولیا، اوصیا و بزرگان در طول تاریخ به حضرت فاطمه(س) نگاه کرده‌اند و ما نیز به اندازه‌ی خودمان نگاه می‌کنیم، دچار شگفتی می‌شویم. به خلقت فاطمه(س) نگاه کردن، همه را دچار شگفتی می‌کند.

جناب جابر از امام محمد باقر(ع) نقل می‌کند که امام(ع) فرمودند: مادرم فاطمه(س) را «زهرا» نامیدند زیرا خداوند آن بانو را از نور عظمت خود آفرید. هنگامی که ایشان درخشید، آسمان‌ها و زمین به نور ایشان روشن گشت و چشمان فرشتگان خیره شد و فرشتگان، خداوند متعال را سجده کردند و گفتند: خدایا! این چه نوری است؟ خداوند به آن‌ها فرمود: این نوری از نور من است که آن را در آسمانم جای دادم و از عظمت خویش آفریدم (همان طور که کُنه عقل هیچ موجودی به عظمت خداوند نمی‌رسد، به عظمت نور فاطمه(س) نیز نمی‌رسد، چه برسد به همه‌ی ابعاد وجود ایشان. فقط باید دعا کنیم که خداوند شفاعت ایشان را روزی ما کند) من این نور را در صلب یکی از پیامبرانم قرار می‌دهم که آن پیامبر را بر پیامبران دیگر برتری دادم و آن‌ها را جانشینان خود در روی زمین قرار دادم.

در روایت دیگر پیامبر(ص) فرمودند: نور فاطمه(س) قبل از خلقت آسمان‌ها و زمین‌ها آفریده شده است. بعضی پرسیدند: پس ایشان بشر نیستند؟ ایشان فرمودند: فاطمه(س) حوریه‌ی انسان‌گونه است. حاضران سؤال کردند: چگونه فاطمه(س) حوریه‌ی انسان‌گونه است؟ (حاضران کسانی بودند که ایشان را کتک زدند) پیامبر(ص) فرمودند: خداوند قبل از اینکه آدم را خلق کند، از نور عظمت خود، نور فاطمه(س) را آفرید. هنگامی که آدم را خلق کرد، فاطمه(س) را به آدم نشان داد. پرسیدند: یا رسول الله! زمین و آسمان که نبوده است پس فاطمه(س) و نور ایشان کجا بوده است؟ ایشان فرمودند: او در جایگاهی زیر ساق عرش بود. پرسیدند: غذای او چه بوده است؟ ایشان فرمودند: تسبیح (سبحان الله)، تقدیس (قدوسٌ قدوس)، تهلیل (لا اله الا الله) و حمد و ثنای پروردگار.

آن‌ها این روایت را از پیامبر(ص) شنیدند. یکی مانند سلمان شد، یکی مانند اباذر شد که هر دو محب فاطمه(س) بودند، عده‌ای هم در همان جا بغض و کینه و حسد فاطمه(س) را به دل گرفتند و نتوانستند این مقام فاطمه(س) را تحمل کنند و در دلشان نقشه برای ضربه زدن به فاطمه(س) را کشیدند. این روایت در جمع صحابه و یاران مطرح شده است.

فاطمه حوریه‌ی انسان گونه است، به چه معناست؟ به این معناست که این موضوع را درک کنیم که فاطمه(س) در مقام خود هم جنبه‌ی روحانی و بهشتی دارد و هم جنبه‌ی جسمانی و زمینی. در جنبه‌ی روحانی و بهشتی، حوریه می‌باشد همانند حوریه‌های بهشت و در جنبه‌ی جسمانی و زمینی در ظاهری به صورت انسان است. در وادی اخلاق و صفات مانند حوران است که هیچ خطا و اشتباهی در اخلاق و رفتارش نیست. وظیفه‌ی حوریه عبادت خداوند بدون نقص و وقفه است، فاطمه(س) در تمام عمر هجده ساله و قبل از آن در بطن مادر، تسبیح خداوند را می‌گفتند. مادر ایشان حضرت خدیجه(س) صدای تسبیح گفتن ایشان را در بطن خود می‌شنیدند. ایشان از بدو خلقت خود از نور عظمت خداوند، مشغول عبادت و بندگی خداوند بودند تا آن لحظه‌ای که روحشان از بدن مجروحشان جدا شد. در همه‌ی احوال مشغول عبادت خداوند بودند زیرا جز برای رضای خداوند پلک به هم نمی‌زدند و کاری نمی‌کردند.

در باب بُعد علمی حضرت زهرا(س)

نگاه کردن به بُعد علمی فاطمه(س) نیز ما را متعجب می‌کند. پیامبر(ص) در جمع صحابه در مسجد فرمودند: چه چیزی برای زن‌ها از همه چیز بهتر است؟ هرکس چیزی گفت و پیامبر همه را رد کردند. علی(ع) به خانه آمدند و از فاطمه(س) پرسیدند: پیامبر(ص) سؤالی را مطرح کرده است و هر جوابی که گفتند ایشان نپذیرفتند، آمده‌ام تا جواب سؤال را از شما بپرسم. فاطمه(س) گفتند: از همه بهتر برای زنان این است که مردان بیگانه را نبینند و مردان بیگانه آن‌ها را نبینند. (حال شاید شما بگویید در جامعه‌ی امروزی چنین چیزی امکان‌پذیر نیست، پس باید حداکثر رعایت را بکنیم یا نه؟! تا نامحرمی ما را نبیند) علی(ع) به مسجد برگشتند و جواب را به پیامبر گفتند. پیامبر فرمودند: این را چه کسی به تو یاد داده است؟ علی(ع) فرمودند: فاطمه(س). در اینجا پیامبر(ص) فرمودند: فاطمه(س) پاره‌ی تن من است.

این حدیث به ما نشان می‌دهد که امام علی(ع) با آن مقام عظیم و علوم و دانشی که داشتند که دوست و دشمن به آن آگاهی دارد و با اینکه ایشان باب مدینه‌ی علم پیامبر اکرم(ص) بودند گاهی از محضر همسر خود فاطمه‌ی زهرا(س) استفاده‌ی علمی می‌کردند و از فاطمه(س) سؤال می‌کردند و جواب می‌گرفتند. این حدیث یک نمونه است که ما گفتیم. برای ما افتخار است که از ایشان پیروی کنیم و ایشان را الگو و سرمشق برای زندگی‌مان قرار دهیم. «فاطمه بضعةُ منی» یعنی فاطمه(س) پاره‌ای از نبوت و علم و دانش و اخلاق و ایمان و شعبه‌ای از تمام فضایل من است.

معرفت فاطمی و طمع ما برای قرار گیری در جمع محبین ایشان

این حدیث کسا که ما روزانه می‌خوانیم، کتاب معرفت فاطمه(س) است. پیامبر(ص) زیر کسا آمدند و ضعفشان برطرف شد. نور پیغمبر(ص) با آمدن به زیر کسا به صورت مبارکشان برگشت. صورتشان درخشید. هنگامی که فاطمه(س) نیز به زیر کسا آمدند خداوند آن هنگام شروع به سخن گفتن و معرفی کردن کرد. حدیث کسا، کلاس درس است که خداوند برای ملائکه گذاشته است. هنگامی که خداوند فرمود: «اِنّی ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِیةً، وَ لا اَرْضاً مَدْحِیةً، وَ لا قَمَراً مُنیراً» جبرئیل(ع) سؤال کرد: خدایا! این‌ها چه کسی هستند که شما همه چیز را برای آن‌ها و بر محور وجود آن‌ها آفریدی؟ (مگر جبرئیل(ع) پیامبر(ص) را ندیده بود؟ ایشان برای پیامبر(ص) بسیار وحی آورده بود و آیا ایشان علی(ع) و فاطمه(س) را نمی‌شناخت؟! ایشان آن‌ها را می‌شناخت اما هنگامی که خداوند فرمود همه چیز را بر محور این پنج تن خلق کردم، جبرئیل(ع) از نظر مقامی که آن‌ها دارند، تعجب کرد و این سؤال را مطرح کرد که آن‌ها چه مقامی دارند که خداوند همه‌ی هستی را برای این‌ها آفریده است) خداوند پاسخ داد: «هُمْ اهل‌بیت النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ هُمْ فاطِمَةُ وَ اَبُوها وَ بَعْلُها وَ بَنُوها» خداوند شروع کرد به معرفی فاطمه(س). این درس معرفت فاطمی مانند شراب طهوری است که اهل آسمان و زمین را به وجد آورد و همه‌ی کسانی که در آن کلاس بودند را طمع‌کار کرد به طوری که جبرئیل(ع) عرض کرد: خدایا من هم می‌توانم جزو آن‌ها باشم و زیر کسا قرار بگیرم؟ (جبرئیل(ع) امین وحی است و بر همه‌ی پیامبران نازل شده و ملک مقربی است) خداوند به او فرمود: اگر به تو اجازه دادند، تو هم به زیر کسا برو و جزو آن‌ها باش. او آمد و اجازه گرفت و به زیر کسا رفت.

حدیث کسا شراباً طهوری است که هنگامی که ما می‌خوانیم و به معرفت فاطمی می‌رسیم به طمع درمی‌آییم و طلبکار می‌شویم تا بتوانیم جزو محبان آن‌ها باشیم؛ و در آن هنگام فی المجلس رحمت و مغفرت خداوند شامل حال ما می‌شود و خداوند دعای ما را می‌پذیرد و حاجت ما را می‌دهد. محبت به فاطمه(س) و اهل‌بیت(ع)، توقع را بالا می‌برد. در دنباله‌ی آن، پیامبر(ص) دعا می‌کنند برای هر جمع و هر کسی که آن را بخواند و این حدیث را مورد بررسی قرار دهد. حال اگر در جمع میلیون نفری، یک نفر به معرفت این حدیث برسد، این دعا شامل حال همه می‌شود.

امام صادق(ع) در بیرون از مدینه با عده‌ای می‌رفتند. تعدادی گنجشک جیک‌جیک کردند. از ایشان پرسیدند: آقا جان! این پرندگان چه می‌خواهند؟ ایشان فرمودند: این‌ها آب می‌خواهند. در برگشت گنجشکان زیادتر شده بودند و طلب آب می‌کردند و دو کبوتر هم به آن‌ها اضافه شده بود. امام(ع) با دستشان اشاره کردند و چشمه‌ی آب زلالی جریان پیدا کرد و پرندگان آب خوردند و سیراب شدند و پر کشیدند. پرسیدند: یابن رسول الله! چرا صبح این کار را نکردید و اکنون این کار را کردید؟ ایشان فرمودند: من این کار را برای آن چند کبوتر کردم زیرا که آن چند کبوتر محبت بودند و ولایت ما اهل‌بیت(ع) را در دل داشتند و مدام به ما اهل‌بیت(ع) درود و سلام می‌فرستادند. به خاطر وجود آن کبوترها بقیه‌ی گنجشکان را نیز سیراب کردم.

حال چرا ما حدیث کسا می‌خوانیم اما نتیجه‌ای که باید بگیریم را نمی‌گیریم؟ یک دلیل دارد و آن این است که مهذّب نشده‌ایم یعنی ترک گناه نمی‌کنیم. تا وقتی که ترک گناه نکنیم، اگر امام زمان(عج) را هم ببینیم به ایشان توهین خواهیم کرد!

مرحوم سید علی آقا رضوی روزی سه مرتبه به قصد ظهور امام زمان(عج) زیارت عاشورا می‌خواندند، صبح و ظهر و شب. برای قرب به امام زمان(ع) چله‌نشینی‌ها کردند و ذکرها گفتند و آداب و ریاضت‌ها به جا آوردند اما نتیجه‌ای نگرفتند. دلیلش یک چیز بود، این که هنگامی که عصبانی می‌شدند از کوره در می‌رفتند. این بزرگوار شب جمعه در حرم امام حسین(ع) حالی پیدا کردند و ایستاده جامعه کبیره می‌خواندند. شخصی آمد و فرمود: آقا سید! حالتان چه گونه است؟ ایشان پاسخ ندادند. آقا فرمودند: سید علی چرا پاسخ مرا نمی‌دهی؟ باز پاسخی ندادند. بار سوم آقا گوشه‌ی آستینش را کشیدند و فرمودند: مگر نمی‌شنوی با تو صحبت می‌کنم؟ او عصبانی شد و فریاد زد: آقا به من کاری نداشته باش، مگر نمی‌بینی من در حال زیارت‌نامه خواندن هستم. به محض این که عصبانی شد، آن آقا فرمودند: باشد من می‌روم داد نزن. سید علی آقا سرش را بلند کرد و دید کسی نیست. آن هنگام کسی در گوشش گفت: باختی. دیدی عصبانیتت موجب شد که سه مرتبه امام زمان(ع) تو را صدا کند و تو سر ایشان فریاد بزنی.

دل‌خوش نباشیم که چله گرفتیم و چله‌مان تمام شد. تا مهذب نشویم اتفاقی نخواهد افتاد. یکی از راه‌های تهذیب، معرفت پیدا کردن به کسانی است که ولایتشان را داریم. هر چه بیشتر معرفت پیدا کنیم باید تهذیبمان بیشتر شود.

ذکر مصیبت

در کربلا، برای همه‌ی ائمه(ع) نمونه‌ای وجود داشت. علی‌اکبر(ع) جانشین پیامبر(ص) بود. ابالفضل عباس(ع) جانشین حضرت علی(ع) شده بود، آن لحظه‌ای که در محراب فرق مبارک علی(ع) را شکافتند ایشان فرمودند: فزت و رب الکعبه. اما آن هنگام که فرق عباس(ع) را شکافتند، سر مبارک را خم کرد و زانوان را بالا آورد. دستی نداشت تا تیر را از چشمانش بیرون بکشد. عمودی به سرش برخورد کرد و امام حسین(ع) فریادی زدند: انکسر ظهری. حضرت قاسم(ع) نایب امام حسن(ع) شد. حضرت رقیه(س) شبیه به حضرت زهرا(س) شد. اما فاطمه جان! شما هجده ساله بودید یک بار یا دو بار سیلی خوردید یک بار در کوچه و بار دیگر در حیاط خانه‌تان، اما رقیه(س) طفل سه ساله‌ای بود که یتیم شده بود، نه یک بار بلکه بارها و بارها در مسیر اسارت سیلی خورد و جای پنجه‌ی اعدا در صورت کوچکش مانده بود. فاطمه جان! شما درب خانه‌تان آتش گرفت اما در کربلا دامن رقیه(س) آتش گرفت و او در بیابان می‌دوید و دامن شعله می‌کشید. فاطمه جان! بعد از سیلی خوردن در خانه برای شما بستر انداختند اما رقیه(س) با پاهای پر آبله و بدنی مجروح، چهل منزل با سر بریده‌ی پدر و برادرها و عموها به اسارت رفت. فاطمه جان! شما را شبانه دفن کردند رقیه(س) نیز شبانه دفن شد. شما را از زیر لباس غسل دادند و خونابه‌های سینه‌تان لباستان را سرخ کرد اما رقیه(س) را با غل و زنجیر و دست بسته با چادر اسارت در خرابه‌ی شام دفن کردند. بی‌بی جان! شما روزهای آخر فرمودید: مرا کنار مزار پدرم ببرید. رقیه(س) نیز شب آخر بهانه‌ی پدر را گرفت. شما کنار مزار پدر از حال رفتید اما رقیه(س) سر بریده‌ی پدر را در تشت دید و جان به جان آفرین تسلیم کرد.