بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

بیست و دوم دی ماه 1399، روز نهم ایام فاطمیه

 

محورهای سخنرانی

اهمیت مجالس اهل‌بیت(ع)

معرفت به امام عصر(ع)؛ مهدی(ع) شفاعت کننده‌ی قیامت

در باب عقل و جهل

 

این دهه، خواندن حدیث کسایمان را به امام علی النقی(ع) و امام جواد(ع) و امام رضا(ع) هدیه کردیم و روضه‌مان را هم به وجود این سه بزرگوار تقدیم می‌کنیم و حتماً در پایان این دهه، از وجود این سه بزرگوار صله دریافت خواهیم کرد. عادت اهل‌بیت(ع) بر این بود که اگر کسی یک خط مرثیه یا یک خط شعر یا یک روایت و جمله‌ی محبت‌آمیزی بر زبانش جاری می‌کرد، او را دست خالی روانه نمی‌کردند و حتماً به او صله می‌دادند؛ یا لباسشان، یا انگشترشان، یا کیسه‌ای پول و یا اینکه برایشان دعا می‌کردند؛ و اینکه آن‌ها را دست خالی روانه کنند، غیرممکن بود.

اهمیت مجالس اهل‌بیت(ع)

در اصول کافی از امام جعفر صادق(ع) در اهمیت مجالس معرفت به اهل‌بیت(ع) نقل شده است که حضرت فرمودند: «هیچ سه نفر به بالا از مؤمنین، جمع نمی‌شوند، مگر اینکه به مِثل آن‌ها از فرشتگان جمع می‌شوند.» غمگین نشوید که اکنون ما تک‌نفره در خانه‌هایمان نشسته‌ایم و به‌تنهایی در این مجلس شرکت کرده‌ایم، بلکه یقین بدانید که در عالم معنا، هیچ‌وقت در مجلس اهل‌بیت(ع) تنها نیستید و صاحبان عزا هستند که اگر نباشند، ما توفیق برگزاری و حضور پیدا نمی‌کنیم. پس ما تنها نیستیم، ان‌شاءالله از اهل‌بیت(ع) هستند و بنده هم که خدمتتان سخن می‌گویم، هستم. این حکایت را عرض کرده‌ام که مرحوم کربلایی احمد تهرانی (البته ما مانند ایشان نمی‌شویم اما به هر حال، هر کس به فراخور حال خودش) گفت: «مأموریت یافتم که به قم بروم و روضه‌های اهل‌بیت(ع) را رونق بدهم. سماورم را روشن کردم، چای دم کردم و درب خانه را باز گذاشتم. ظهر شد اما یک نفر هم نیامد. خیلی دلم شکست. با خود گفتم که من، همه کار کردم اما یک نفر هم نیامد که ذکر مصیبتی کنیم، حرفی بزنیم و استخوانی سبک کنیم. ناگهان حجاب‌ها کنار رفت و دیدم پنج تن آل عبا نشسته‌اند، آن‌ها فرمودند: «ما که هستیم! تو روضه‌ات را بخوان.»

البته منظور امام(ع) از جمع شدن، جمع شدن معنوی است یعنی جمع شدن به منظور گفت و شنود درباره‌ی اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع)، نه هر جمع شدنی.

ادامه‌ی حدیث: پس اگر دعای خیر کنید، آمین می‌گویند (دعا کنید برای فرج امام زمان(عج)، رفع بلا، عاقبت‌به‌خیری خودتان، خانواده، اقوام و مردم) و اگر از شری به خدا پناه ببرید (بی‌ایمانی، کفر، شک، معصیت، افراد شرور)، فرشتگان از خداوند می‌خواهند که آن شر را از شما دور کند؛ و اگر حاجتی بخواهید (گِره و مشکلی داشته باشید) به درگاه الهی شفاعت می‌کنند که خداوند آن حاجت شما را قضا و مرحمت کند.

سپس امام جعفر صادق(ع) در اهمیت این‌گونه مجالس در روایت دیگری فرمودند: «هر گاه پدرم را چیزی اندوهگین می‌کرد، زنان و کودکان خانه را جمع می‌کرد، سپس دعا می‌کرد و می‌فرمود، شما آمین بگویید.» (حتی امام معصوم(ع)، به صورت فرادی دعا نمی‌کرد و خانواده را جمع می‌کرد تا آن‌ها آمین بگویند)، حال اگر این مجلس، مجلس ذکر مصیبت اهل‌بیت(ع) باشد، شامل چه برکاتی می شود!  آن هم ذکر مصیبت مظلومانه‌ی فاطمه‌ی زهرا(س) و فرزندان ایشان که همگی مظلوم بودند و هیچ کدام از آن‌ها به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند؛ پیامبر(ص) به سم، امیرالمؤمنین(ع) به شمشیر و سم، امام حسن(ع) به سم، امام حسین(ع) به شمشیر و سم، حضرت فاطمه(س) به ضرب و شتم است (کسی را آن‌قدر بزنند که زدن، موجب مرگش شود! آن‌قدر بدن نازنین ایشان آسیب دیده بود که دیگر ترمیم نشد و موجب شهادت ایشان شد.) همه‌ی امامان را همین‌گونه با شمشیر یا با سم به شهادت رساندند، جرم آن‌ها هم دفاع از حق بود.

ذکر مصیبت

چون این دهه به امام علی النقی(ع)، امام جواد(ع) و امام رضا(ع) متوسل هستیم، بنده امروز بنا دارم که روضه‌ی امام جواد(ع) را بخوانم.

معتصم عباسی ملعون از بنی‌عباس بود و بنی‌عباس، پسران عباس، عموی پیامبر(ص) بودند. عباس عموی پیامبر(ص)، ثروتمند اما نزول‌خوار بود. نسلش با این لقمه‌ی نزول، پرورش پیدا کرد. پیامبر(ص) فرمودند: «بترسید از لقمه‌ی حرام که حرام در نسل شما تأثیر می‌گذارد و آن را خراب می‌کند.» از امام محمدباقر(ع) تا امام حسن عسکری(ع) را بنی‌عباس با سم به شهادت رساندند، اینکه چقدر شیعه کشتند، بماند! اینکه چقدر زوار امام حسین(ع) را کشتند و چندین بار قبر امام حسین(ع) را خراب کردند، بماند!

امام جواد(ع) در مدینه بودند. ایشان گاهی به مدینه و گاهی به بغداد می‌رفتند. از مدینه به بغداد آمدند. معتصم عباسی ملعون، سم مهلکی را به همسر امام جواد(ع) دادند تا ایشان را مسموم کند. او هم به خاطر حسادتی که پیدا کرده بود و فرزندی نداشت و امام هادی(ع) از همسر دیگری بود، کینه‌ی امام جواد(ع) را گویا در دل داشت. سم را به امام جواد(ع) خوراند؛ امام رضا(ع) در روایتی فرموده بودند: «پسرم جواد(ع)، به سم جور کشته خواهد شد. اهل آسمان‌ها بر او خواهند گریست.» چنان غریبانه و مظلومانه کشته خواهد شد که اهل آسمان‌ها بر او خواهند گریست. بنده می‌خواهم حاشیه‌ای بزنم و عرض کنم: یا امام رضا(ع)! اگر امام حسن مجتبی(ع) را غریب حساب می‌کنیم و سپس می‌گوییم در خانه‌اش هم غریب بود زیرا همسرش، قاتلش شد؛ اما ایشان پرستاری همچون زینب کبری(س) داشت که مانند پروانه بر گِرد برادر می‌چرخید و نمی‌گذاشت ایشان عطش داشته باشد. آن‌ها طبیب و دارو آوردند، مرتب برادر را پذیرایی، پرستاری و نوازش ‌کردند. یا امام رضا(ع)! اگر امام حسن(ع) غریب بود، در عوض برادری مانند امام حسین(ع) و اباالفضل(ع) اطرافشان بود. اباالفضل(ع) اشک می‌ریخت و دست به سینه می‌ایستاد که ببیند برادرش امری دارد و آن را بلافاصله انجام دهد. برادری مانند امام حسین(ع) داشتند که دست برادر را در دست می‌گرفت و نوازش می‌کرد، پیشانی و لب‌های برادر را می‌بوسید و سر برادر را به سینه می‌گرفت. وقتی هم که از دنیا رفتند، ایشان را تشییع کردند، اگرچه تیربارانش کردند. غوغایی در مدینه برپا شد اما دل‌ها بسوزد برای غریبی جوادت یا امام رضا(ع)! که کسی را در کنار بسترش نداشت، مسموم به سم بود اما پرستار نداشت. برادر و خواهری نداشت و در اتاق در بسته، فقط می‌فرمود: جگرم! آن زن ملعون درب اتاق را باز کرد، کوزه‌ی آب را از کنیز گرفت، آن را بر زمین زد و شکست، سپس گفت: این آب را بر تو حرام کردم که بیاشامی؛ و ایشان غریبانه به شهادت رسیدند. آن‌قدر فرمودند، جگرم، تا صدای ایشان خاموش شد! اینکه چند روز امام(ع) ناله زدند را نمی‌دانم اما برخی نوشته‌اند ایشان سه روز ناله زدند تا از دنیا رفتند. بنده می‌خواهم بگویم ای امام جواد(ع)، ای باب الحوائج! حتماً پسرتان از مدینه به نزد شما آمدند و سرتان را در آغوش گرفتند؛ اما دل‌ها بسوزد برای آن حسینی که در گودال قتلگاه آن‌قدر فرمود: جگرم از عطش می‌سوزد؛ تا بر خاک گودال قتلگاه، سرش را از بدنش جدا کردند و پسری نبود که سرش را بر سینه بگیرد، فقط خواهرش در کنار گودال به این طرف و آن طرف می‌دوید، بلکه بتواند برای برادرش کاری کند… . سلام و درود ما بر تمامی اولاد صدیقه‌ی طاهره فاطمه‌ی زهرا(س).

معرفت به امام عصر(ع)؛ مهدی(ع) شفاعت کننده‌ی قیامت

در کتاب «غایة المراد» از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده از قول رسول خدا(ص) که حضرت رسول(ص) فرمودند: من آورنده و رساننده‌ی شما به حوض کوثر هستم. (حوض کوثر را چند جلسه‌ی قبل خدمتتان عرض کردم که تجلی حقیقی اهل‌بیت عصمت و طهارت به مؤمنین و شیعیان علی ابن ابیطالب(ع) است.) و تو ای علی(ع)، ساقی هستی (آن کسی که تشنگان معرفت و لقای رب، معرفت و لقای اهل‌بیت و… را سیراب می‌کند، علی(ع) است) حسن(ع) حمایت کننده‌ی آن‌هاست؛ حسین(ع) فرمان دهنده‌ی آن‌هاست. علی ابن حسین(ع) تقسیم کننده‌ی آن‌هاست (به رتبه و درجه) محمد ابن علی(ع) نشر دهنده‌ی آن‌هاست، جعفر ابن محمد(ع) بسیج کننده‌ی آن‌هاست، موسی ابن جعفر(ع) شمارنده‌ی محبان و مبغضان (دشمنان و دوستان) و بازدارنده‌ی منافقان (اجازه نمی‌دهد که کنار حوض کوثر آیند)، علی ابن موسی‌الرضا(ع) زینت‌بخش مؤمنین هستند (اینکه چه زینتی است، الله اعلم!) علی ابن جواد(ع) فرود آورنده‌ی اهل بهشت به منزلگاه‌هایشان و درجاتشان (وقتی بهشتیان کارشان در حوض کوثر تمام شد، ایشان آن‌ها را در بهشت داخل می‌کند و به جایگاه‌هایشان راهنمای می‌کند و درجاتشان را تقسیم می‌نماید)؛ و علی ابن محمد هادی(ع) خطیب و سخنور شیعیان و تزویج کننده‌ی آنان با حورالعین هستند، حسن ابن علی العسکری(ع) چراغ اهل بهشت است که از آن روشنی می‌گیرند (چهره و وجود نورانی ایشان، نور بهشت است)؛ و مهدی موعود شفاعت کننده‌ی آن‌ها در روز قیامت است (اگر ایشان اجازه ندهد، هیچ کدام از این اتفاقات برای ما رخ نمی‌دهد) در روزی که خداوند، اجازه نمی‌دهد شفاعت را جز به کسی که شفاعت او را بخواهد و به او راضی باشد.

در اینجا توضیحی خدمتتان عرض می‌کنم. ما در دنیا، وقتی شفیع و ضامنی لازم داشته باشیم، خودمان به سراغ او می‌رویم اما روز قیامت این‌گونه نیست، ما نمی‌توانیم به سراغ ضامن و شفیع برویم، بلکه خداوند است که نگاه می‌کند چه کسی لیاقت شفاعت را دارد، آنگاه به آن معصوم امر می‌فرماید که او را شفاعت کن. بنابراین شفیع، به سراغ ما می‌آید و ما نمی‌توانم به سراغ آن‌ها برویم. این موضوع، ترسناک است، اینکه گمان کنیم روز قیامت امام زمان(عج) دست ما را می‌گیرد و ما می‌توانیم به سراغ ایشان برویم، این‌گونه نیست؛ امام زمان(عج) هم بدون اذن خداوند نمی‌توانند ما را شفاعت کنند. خداوند است که به صحرای محشر نگاه می‌کند و آنکه لیاقت شفاعت را دارد اما ضعیف است و انرژی یک قوی را در کنار خود لازم دارد، به آن قوی و امام معصوم(ع) اجازه‌ی شفاعت از او را می‌دهد. اصلاً یک معنای شفاعت این است که قوی از ضعیف شفاعت کند و به او قدرت و قوت دهد و کمبود او را جبران کند.

معنای دیگر شفاعت، رهبری است. همه این را می‌دانیم که روز قیامت، اعمال ما تجسم عینی پیدا می‌کند. در حقیقت اعمال ما ظهور و جلوه می‌کند و تمام روابط معنوی ما که با یکدیگر داریم، در آن جهان و پس از مرگ ما، عینیت یافته و ملکوتی می‌شود و چهره‌ی خود را آشکار می‌کند. اگر انسانی در دنیا، سبب هدایت انسان دیگری شود، بین آن‌ها رابطه‌ی رهبری به وجود می‌آید، روز قیامت این رابطه، شکل و عینیت پیدا می‌کند و موجب نجات آن هدایت‌شونده می‌شود. اگر سبب گمراهی او شده باشد هم به همین صورت. قرآن در رابطه با فرعون و اتباعش می‌فرماید: «فرعون پیشاپیش قومش حرکت می‌کند، پس همه‌ی آن‌ها را در آتش وارد می‌کند.» (سوره‌ی هود) چون خودش داخل جهنم می‌شود، تمام کسانی که رهبری‌شان را در دنیا بر عهده داشته، وارد جهنم می‌کند.

امام صادق(ع) در حدیث عجیبی می‌فرمایند: روز قیامت، منادی از طرف خداوند می‌آید و ندا می‌کند، یا معشر الخلایق! آیا این از عدل پروردگار نیست که بر هر دسته‌ای، ولایت دهنده و رهبری قرار داده که در دنیا، ولایت آن دسته را بر عهده قرار داشته (برای هر دسته‌ای، در هر دوره، امامی معصوم قرار داده)، مردم می‌گویند آری؛ پس شیطان می‌ایستد، هر کس که در دنیا او را پیروی کرده، به دنبال اوست و شیطان دیگری می‌ایستد، هر کس در دنیا او را پیروی کرده به دنبال اوست؛ و شیطان دیگری می‌ایستد، هر کس در دنیا او را پیروی کرده به دنبال اوست (منظور، آن سه اولی و دومی و سومی هستند) و معاویه می‌ایستد و پیروانش به دنبالش می‌روند؛ و علی ابن ابیطالب(ع) می‌ایستد و پیروان ایشان به دنبالش می‌روند.

به فرمایش قرآن، جای شیطان در دوزخ است پس کسی که پیرو شیطانِ اول و دوم و سوم شد، با او به دوزخ می‌رود و کسی که پیرو معاویه شد، با او وارد دوزخ می‌شود و آنکه پیرو امیرالمؤمنین(ع) شد، مسلماً با او وارد بهشت می‌شود. به همین ترتیب کسی که پیرو دیگر ائمه(ع) و امام زمان(ع) است، وارد بهشت می‌شود اما چون امام زمان(عج) فشرده و خلاصه‌ی همه‌ی معصومین(ع) است، به اذن خداوند، شفاعت همه‌ی قیامت به دست ایشان است.

سؤال: چه سرّی در شفاعت حضرت مهدی(عج) وجود دارد؟ چگونه است که ما در حدیث کسا می‌خوانیم پیامبر اکرم(ص) شفاعت را به امام حسین(ع) داده‌اند؛ باید بگوییم که شفاعت، مرتبه، درجه و جایگاه‌های خاصی دارد. امام حسین(ع) حتی افراد را از داخل جهنم هم شفاعت می‌کنند و آن‌ها را خارج می‌کنند. چرا پیامبر اکرم(ص) در این حدیث، شفاعت روز قیامت را به حضرت مهدی(عج) اختصاص داده‌اند، با اینکه شفاعت مطلق به همه‌ی ائمه(ع) هست و همه‌ی آن‌ها به نوبه‌ی خود، اذن شفاعت دارند؟ سرّ مطلب در اینجاست که شفاعت ایشان و همه‌ی ائمه(ع) از پیامبر(ص) تا امام یازدهم(ع)، شامل کسانی که منکر صاحب‌الزمان(عج) باشند، نمی‌گردد. خداوند در روز قیامت اذن نمی‌دهند کسی که نسبت به امام زمان(عج) حالت انکار دارد، مورد شفاعت قرار گیرد. پس شفاعت، مهر و امضای مهدی(عج) را می‌خواهد و خداوند اذن می‌دهند از کسانی شفاعت شود که ولایت، معرفت و شناخت مهدی(ع) را دارند، وگرنه اگر منکر باشند، حدیث می‌فرماید نه شفاعت کننده‌ای برای آن‌ها در روز قیامت هست و نه دوستی و نه دلسوزی برایشان وجود دارد؛ زیرا منکر امام زمان(ع) گویا منکر همه‌ی اهل‌بیت(ع) است، مانند هفت امامی‌ها، زیدی‌ها و… که منکر حضرت مهدی(عج) هستند؛ آن‌ها مورد شفاعت قرار نمی‌گیرند.

در کتاب «احتجاج» در نامه‌ی شریفی از امام زمان(عج)، حضرت مرقوم می‌فرمایند: به من رسیده که گروهی از شما در دین، به تردید و شک افتاده است و دل آن‌ها نسبت به اولیای الهی و امرشان به شک و حیرت وارد شده ‌است (صبر و صلح امام حسن(ع)، آمدن امام حسین(ع) به همراه خانواده‌شان به کربلا، غیبت طولانی امام زمان(عج) و… را برای خودشان حل نکرده‌اند) و این امر مایه‌ی غم ما شده است، البته به خاطر خودِ شما، نه به خاطر ما (رنج من به خاطر خودِ شماست) باعثِ ناراحتی ما از جهت شما، اگر این موضوع گردیده، برای خودتان است زیرا خدا با ماست (شما در دینتان و در امر اهل‌بیت(ع) شک کنید، خداوند و نظر لطف و مرحمت خداوند را از دست می‌دهید) خدا با ماست، پس ما نیازی به غیرِ خدا نداریم، حق با ماست و البته به هیچ‌وجه کسانی که از ما دست بردارند، ما را به وحشت نمی‌اندازد (اگر همه‌ی شما منکر من شوید، من به وحشت نمی‌افتم) ما صانع (ساخته‌ی) خداوند هستیم و خلق هم صانع ما هستند.

در کتاب «بصائر الدرجات» راوی نقل می‌کند: بر امام صادق(ع) وارد شدم. ایشان به من فرمودند: توبه کن و در عبادتت تجدید نظر کن. (نامه‌ی عملت را بررسی کن و بهتر عبادت کن) من تنم لرزید، عرض کردم: یابن رسول‌الله(ص)! آیا به من، خبر مرگم را می‌دهید؟ امام(ع) فرمودند: ای زید! آنچه نزد ما نسبت شما هست، خیر است (تو از شیعیان ما هستی و من برایت خیرخواهی می‌کنم، چرا فکر می‌کنی که خبر مرگت را می‌دهم؟ اینکه می‌گویم توبه و اعمالت را بازنگری کن و در رفتار و عباداتت تجدیدنظر کن، چون خیرخواه شما هستم) عرض کردم: یابن رسول‌الله(ص)! برای من که از شیعیان شما باشم، چه خواهد بود؟ (از شیعه بودن، چه بهره‌ای خواهم برد؟) امام(ع) فرمودند: تو از شیعیان ما هستی (ما تو را قبول داریم) این را بدان، صراط از ماست، میزان از ماست و حساب شیعیانِ ما مربوط به ماست و البته که ما به شما، از خودتان مهربان‌تر هستیم.

البته این سخنان در صورتی است که ما واقعاً شیعه باشیم و به رفتار، صفات و خواسته‌های امامان، معرفت و شناخت پیدا کنیم و به امر ایشان توجه کنیم.

در باب عقل و جهل

در دست خط دیگری، امام زمان(عج) مرقوم فرمودند: جاهلانِ شیعه (کسانی که مطالعه و تحقیق نمی‌کنند) و احمق‌های آنان (کسانی که کم‌عقل و خرد و سطحی‌نگر هستند) و کسانی که دینشان مانند بال پشه‌ای است (به اشاره‌ای از بین می‌رود) ما را اذیت می‌کند.

اذیت کردن امام زمان(عج)، مانند اذیت کردن خداوند تبارک و تعالی است، ما در روز قیامت، شکایت‌کنندگان بسیاری داریم. گاهی خداوند انسان‌ها را در روز قیامت با انبیاء محاکمه می‌کند و میزان و ترازویش انبیاء هستند. گاهی ما را با پیامبرمان(ص) محاکمه می‌کند (آیا پیامبر(ص) ما، سنت، آداب و رسوم و فرهنگی برایمان باقی نگذاشته‌اند؟)

چندین سال قبل، کتابی توسط یک مسیحی نوشته شده است. در این کتاب، صد نفر از چهره‌های برجسته‌ی عالم را معرفی کرده است؛ از سیاست‌مداران، دین‌داران و… نام برده و از عظمتشان نوشته شده است. اولین فردی که از ایشان نام برده شده، پیامبر(ص) اسلام بوده است و دومین نفر حضرت مسیح(ع). عده‌ای از نویسنده‌ی کتاب سؤال می‌کنند: با وجود این‌که شما مسیحی هستید، چرا نام پیامبر(ص) اسلام را ابتدا ذکر کردید؟ او در پاسخ می‌گوید: به دو دلیل عظمت پیامبر اسلام بیشتر است: 1. حضرت مسیح در زمان خودش نتوانست به اهداف نبوتش برسد اما پیامبر(ص) اسلام به اهداف خود رسید و آن‌ها را پیاده کرد. 2. پیامبر اسلام(ص) با سنتی که از خودش بر جای گذاشت و امتش را به پیروی همیشگی از این سنت دعوت کرد، از روح خودش به پیروانش دمید و این دمیدن تا ابد ادامه دارد؛ لیکن حضرت مسیح(ع) نتوانست این کار را انجام دهد.

اگر ما بر اساس سنت پیامبر(ص) عمل کنیم، روح ایشان در ما دمیده می‌شود و ما در سایه‌ی روح پیامبر(ص) حرکت می‌کنیم که اگر این حرکت را نداشته باشیم، روز قیامت با ایشان محاکمه می‌شویم و وجود حضرتش وسیله‌ی محاکمه‌ی ما توسط خداوند خواهد بود. گاهی خداوند ما را با انبیاء و گاهی با ائمه(ع) محاکمه می‌کند؛ در بعضی روایات آمده است که «تمام اُمم را با حضرت مهدی(عج) و امام حسین(ع) محاکمه می‌کنند.» یا هر انسانی را با امام زمان خودش محاکمه می‌کنند (چرا امام زمانت را نشناختی؟ چرا از ایشان پیروی نکردی؟ چرا به آنچه محبت ایشان را زیاد می‌کرد، عمل نکردی و از آنچه موجب آزارش می‌شد دوری نکردی؟)

گاهی خداوند عده‌ای را با قرآن محاکمه می‌کند (چرا نسبت به قرآن جهل ورزیدید و مهجور قرارش دادید؟ قرآن را نخواندید یا آن را خواندید اما به آن عمل نکردید؟ به نام قرآن کارهای خلاف انجام دادید، حرمت آن را در میان مردم از بین بردید و ضایعش کردید؟)

گاهی خداوند انسان‌ها را با عقلشان محاکمه می‌کند (مگر من به شما عقل نداده بودم؟ پس چرا حماقت کردید؟ من که به شما ائمه را داده بودم، قرآن ناطق و قرآن صامت را؛ امامانی که تا آخرین نفس تلاش کردند به آگاهی شما بیفزایند، پس چرا جهل ورزیدید؟)

امام حسن مجتبی(ع) نقل می‌کنند: «بر پدرم وارد شدم زمانی که بر اثر درد ناشی از شمشیر زهرآلود ابن‌ملجم به خود می‌پیچید (ابن‌ملجم ملعون می‌گوید: وقتی شمشیر را از سر حضرت علی(ع) بیرون کشیدم، نوک شمشیر به سفیدی متمایل شده بود)، دیدم پدرم به خود می‌پیچد، طاقت از دست دادم و اندوه خود را ظاهر کردم و گریستم، در آن حالت پدرم به من فرمودند: آیا بی‌تابی می‌کنی؟ عرض کردم: چگونه شکیبا باشم، درحالی‌که شما را در این درد و مصیبت، در حالی می‌بینم که دست و پای خود را جمع می‌کنید و به‌شدت تب‌دار هستید؟! پدرم در آن حال به من فرمودند: می‌خواهی چهار خصلت به تو بیاموزم که اگر این چهار خصلت را داشته باشی، نجات و سعادت دائمی، نصیب تو خواهد شد و اگر آن‌ها را ضایع کنی، خود را از سعادت دنیا و آخرت محروم کرده‌ای؟ من چهار زانو در مقابل پدر نشستم و عرض کردم: بفرمایید، پدرم همچنان که به خود می‌پیچید فرمود:

1. ای پسرم! ثروتی بالاتر و برتر از عقل و خرد نیست (انسان عاقل اگر کمترین سرمایه‌ای داشته باشد، به بالاترین و بیش‌ترین تبدیل می‌کند ولی انسان کم‌عقل، بالاترین نعمت را به کم‌ترین و پست‌ترین تبدیل می‌کند و بی‌خردانه برخورد می‌کند.)

2. فقری مانند جهل نیست (انسان جاهل نمی‌تواند دارای دین، اخلاق و صاحب خانواده و مال باشد، حتی نمی‌تواند از داشته‌هایش نیز لذت ببرد.)

3. وحشتی در دنیا که باعث بریدن و جدا شدن از مردم می‌شود، شدیدتر و سخت‌تر از خودبینی نیست. (مردم از انسان خودبین و متکبر فاصله می‌گیرند، چنین انسانی تنها است و در سختی‌ها دعا‌گو ندارد، در آسایش نیز رفیق ندارد.) امام حسین(ع) فرمودند: «نهایتِ اخلاق در این است که هر کسی را که می‌بینیم، بگوییم او از ما بهتر است.» شاید بگوییم او مشغول گناه است، بلی، اگر او آشکارا گناه می‌کند، ما گناه پنهان داریم، به گناه او شک داریم اما به گناه خود یقین داریم. انسان خودبین حتی از خداوند هم فاصله می‌گیرد و عبادت او را هم نمی‌تواند انجام دهد.

یازده پسر حضرت یعقوب(ع)، حضرت یوسف(ع) را در چاه انداختند، پدرشان که پیامبر و دارای علم غیب است، می‌داند که برای پسرش چه اتفاقی افتاده است. غروب، هنگام بازگشت، یهودا، یکی از برادران یوسف(ع) که مخالف عمل دیگر برادرانش بود، گفت: حال، وقتی برگشتیم، به پدرمان درباره‌ی یوسف(ع) چه بگوییم؟ یکی از برادران گفت: می‌گوییم گرگ یوسف(ع) را خورده است. یهودا می‌گوید: پدرمان پیامبر است، اگر خداوند به او خبر دهد، چه کنیم؟! همه گفتند: هر چه تو بگویی، انجام می‌دهیم زیرا نمی‌دانیم چه باید بکنیم. یهودا گفت: نماز جماعت بخوانیم و از خداوند بخواهیم که آبروی ما را حفظ کند و این خبر را به پدرمان ندهد. برادران گفتند: نماز جماعت در فرهنگ ما یازده نفره است ولی ما ده نفر هستیم! یهودا گفت: خداوند را پیش‌نماز خود قرار دهیم. چنین کردند. پس خدای مهربان، چهل سال بر یعقوب(ع) پوشیده داشت که یوسف(ع) کجاست. پس از چهل سال که یوسف(ع) با پدر خلوت کرد و پدر از او سؤال کرد که چه شده بود، یوسف(ع) لبخندی زد و فرمود: آن خدایی که به شما خبر نداد، دوست ندارد که من نیز به شما خبر دهم.

حتی خداوند هم انسان متکبر و خود‌بین را تنها می‌گذارد.

4. و هیچ‌کس مانند آن‌که خوش‌اخلاق است، از زندگی خود لذت نمی‌برد (انسان خوش‌اخلاق نه‌تنها موجب خوشنودی دیگران است، خود نیز از زندگی لذت بسیاری می‌برد، انسان خوش‌اخلاق، سخت‌ترین اعمال را با لذت انجام می‌دهد و احساس خستگی نیز نمی‌کند، ولی انسان بداخلاق این‌گونه نیست.)

امام حسن(ع) فرمودند: وقتی پدرم چهارمین خصلت را فرمودند، بدن مبارکشان به‌شدت عرق کرده بود.

ائمه‌ی ما تا آخرین نفس به ما یاد می‌دادند و ما را از جهالت و حماقت ترسانده‌اند. امام زمان ما که بدون اذن ایشان، شفاعتی در قیامت صورت نمی‌گیرد، می‌فرمایند: انسان کم خرد و احمق، موجب اذیت و آزار من است، من از جاهلان شیعه و احمق‌های آنان و کسانی که دینشان مانند بال پشه سست است، در اذیتم. امروز دشمن، امام زمان(عج) را بسیار اذیت می‌کند و دست به خون‌ریزی و آدمکشی بسیار می‌زند و ایران را مانند خار چشم می‌داند زیرا می‌داند که انقلاب ایران، مقدمه‌ی ظهور حضرت مهدی(عج) است، دیگر انصاف نیست که شیعیان نیز ایشان را اذیت کنند.

ذکر مصیبت

پس از دو سه روز که امام جواد(ع) تحمل عطش کردند و درد کشیدند، دیگر صدایشان به گوش نرسید. آن ملعونه درب اتاق حضرت(ع) را باز کرد، دید حضرت(ع) به شهادت رسیده‌اند. ای کاش او نیز می‌گفت که چهار نفر برای حمل پیکر مطهر حضرت بیایند و مانند بدن پدرشان، ایشان را هم بیرون ببرند و شیعیان برای تشییع پیکرشان حاضر شوند؛ اما دستور داد که غلامان، بدن مطهر حضرت(ع) را به پشت‌بام ببرند و سه روز بدن زیر آفتاب بماند. مردم سؤال می‌کردند: چه اتفاقی رخ داده است که پرندگان بر پشت‌بام خانه‌ی امام جواد(ع) سایبان درست کرده‌اند؟! سپس قاتل حضرت، دستور داد تا بدن مطهر را از بالای بام بر زمین بیندازند، اما یا امام جواد(ع)! هنگامی‌که بدن شما را زیر آفتاب گذاشتند، شما برهنه و خونین‌بدن نبودید، بدن شما مالامال از زخم و جراحت نبود، قلب مطهر و گلویتان با نیزه سوراخ نشده بود، پرندگان بر جسم مطهرتان سایه افکندند؛ اما در کربلا باد وزید و بدن امام حسین(ع) را با خاک نرم پوشاند. یا جوادالائمه(ع)! بدن شما را از بالای بام بر زمین انداختند، به نحوی که استخوان‌هایتان شکست؛ آیا ستون فقرات شما بیش‌تر خُرد شد یا مادرتان بین درو دیوار؛ و یا جدتان امام حسین(ع) در گودال قتلگاه و زیر سم اسبان؟! عده‌ای از شیعیان، بدن مطهر شما را با احترام غسل و کفن کردند و در جوار بدن مطهر پدربزرگتان به خاک سپردند، اما در کربلا هنگامی‌که زنان بنی‌هاشم عرض کردند: ای کاش این بدن که از آن نوری به سمت آسمان ساطع می‌شود را دفن کنند، امام سجاد(ع) فرمودند: قطعه‌ای بوریا بیاورید. به‌راستی چرا امام سجاد(ع)، درخواست کفن نکردند؟! چرا بدن امام حسین(ع) را در یک گونی جمع کردند؟!