حدیث امام صادق(ع) در باب شش خصلتی که ما را در طرف راست عرش قرار میدهد
امام زمان(ع) سبب اجابت دعای ماست
مقام تَبَتل فاطمه(س)
هدیه به پیشگاه مقدس خامس آل عبا ابی عبدلله الحسین(ع) و هدیه به روح مطهر و منور اصحاب کسا صلواتی جلی ختم بفرمایید. “اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم”. عرض تسلیت به پیشگاه مقدس اهل بیت(ع) عصمت و طهارت به خصوص صاحب عصر و زمان حجة بن الحسن العسکری(عج) طول عمر ایشان و تعجیل در فرج ایشان و صبر قلب مقدسشان صلوات بعدی را ختم بفرمایید. “اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم”. هدیه به روح امام راحل و همهی شهدای اسلام و از دنیا رفته و شهدای گمنام و شهدای مفقود و شهدای مدافع حرم، هدیه به روح همهی اموات همسایگانمان، اموات سببی و نسبی و همهی کسانی که سالهای گذشته دور هم مینشستیم و حدیث و روایت با هم میخواندیم و اکنون دستشان از دنیای ما کوتاه شده و عزیزانی که روزانه با بیماری مهلک کرونا از دنیا میروند انشالله روحشان سبد سبد گل محمدی صلوات دریافت کند صلوات بعدی را هدیه میکنیم، “اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم”. برآمدن همهی حوائج و رفع همهی گرفتاریها شفای مریضان و دوای همهی دردهای لاعلاج و رفع این بیماری منحوس از همهی دنیا و عاقبت بخیری خودمان و فرزندانمان هدیه بر آن چادر نورانی فاطمه(س) و هدیه بر آن چرخش چشمان چهار طفل صغیر فاطمه(س) که دور بستر حضرت صدیقهی طاهره(س) بودند، صلوات آخری را جلیتر ختم بفرمایید، “اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم”.
الحمدلله رب العالمین، الهی به درگاهت هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه میداریم که امروز هم زنده هستیم و نفس میکشیم و با ایام فاطمیه معاشرت میکنیم. همین که مینشینیم و ساعتی را باهم قرار میگذاریم، هر کس در خانهی خود، با هم خلوت میکنیم تا حدیث بگوییم و حدیث بشنویم، دعای خیر ائمه(ع) به خصوص امام جعفر صادق(ع) شامل حال ما خواهد بود انشاالله. اگر به ما بگویند چه مقدار حاضر هستید هزینه کنید یا چه کار حاضر هستید انجام دهید تا امام جعفر صادق(ع) دعا کنند تا خداوند شما را رحمت کند، شما چه مقدار هزینه میکنید و یا چه کار انجام میدهید؟ اینکه امام معصوم دعا کند تا خداوند شما را رحمت کند، به این معنی نیست که در آینده خداوند شما را رحمت میکند، بلکه همین که ایشان بفرمایند: خداوند شما را رحمت کند، رحمت خداوند شامل حال ما میشود. اگر عمق این مطلب را متوجه بشویم حاضر هستیم همه چیزمان را حتی خودما را فدا کنیم تا مورد رحمت خداوند قرار بگیریم و امام معصوم از ما راضی شوند و برایمان دعا کنند.
راوی نقل میکند از خراسان به سمت مدینه، خدمت امام جعفر صادق(ع) رفتم. بعد از احوال پرسی ایشان فرمودند: در خراسان حال شیعیان ما چه گونه است؟ عرض کردم: آقا جان! الحمدلله خوب هستند. ایشان فرمودند: دور هم جمع میشوید و در آن نشستها از ما گفت و گو میکنید؟ و به ما سلام میدهید و صلوات میفرستید و احادیث ما را مطرح میکنید و از اخلاقیات ما و منش ما و سنتهای ما با هم گفت و گو میکنید؟ عرض کردم: بله، آقا جان. از مناقب شما و مصائب شما میگوییم، امام(ع) فرمودند: من آن مجالس را دوست دارم و آن مجالس مورد محبت من است. خداوند رحمت کند کسانی را که در چنین مجالسی شرکت کند. هنگامی که امام صادق(ع) می گویند: خداوند شما را رحمت کند ما رحمت شده و آمرزیده شدیم. شکی در آن نیست هنگامی که مجلسی از فاطمه(س) برگزار شود و یکی از اولاد ایشان در آن مجلس حضور دارند، و این را باور دارم توسلی که شما شبانه در منزلتان میگیرید نگاه و توجه یکی از اولاد زهرا(س) به شما خواهد بود. بد به حال کسانی که ایامهای نظیر فاطمیه میآید و میرود، هیچ اُنسی با مجالس اهل بیت(ع) ندارند، آنها چگونه زندگی میکنند و به کجا وصل هستند؟ لنگان لنگان به شب شهادت فاطمه(س) رسیدیم.
ذکر مصیبت
امیرالمؤمنین(ع) را کشان کشان با دستی بسته (برخی مینویسند طنابی به دست و طنابی به گردن مبارک انداخته بودند و ایشان را میکشیدند و برخی مینویسند با تکهای از پیراهن ایشان دستان مبارک ایشان را بستند (پیراهن ایشان را پاره کردند) و طنابی به گردن مبارک انداختند) به سمت مسجد کشاندند. اگر خود ایشان نگفته بودند هرگز نمیگفتم. ایشان فرمودند: مانند شتری که به بینیاش طناب بیاندازند و بکشند چنین رفتاری با من کردند. امروز میخواهم روضه را به زبان علی(ع) بخوانم. هر کس دلش شکست التماس دعا. هنگامی که علی(ع) را کشیدند و داخل مسجد بردند، ابابکر ملعون بر منبر نشسته بود، چشمش که به علی(ع) افتاد از ذوقش فریاد زد: راه باز کنید علی(ع) میآید، در حالی که ایشان را میکشیدند و میآوردند. علی(ع) را پایین منبر نشاندند، دو سلالهی پاک پیامبر(ص) امام حسن(ع) و امام حسین(ع) کنار علی(ع) نشستند، و بقیه نظاره میکردند. علی(ع) سر مبارک را بلند کردند نگاهی به ابابکر انداختند، فرمودند: ای ابابکر! چه زود جای رسول(ص) خدا را به ستم غصب کردی، به چه حقی مردم را به بیعت از خودت دعوت کردی، مگر دیروز به امر رسول(ص) خدا با من بیعت نکردی؟ ابابکر! به چه حقی اجازه دادی تا عمر به قنفذ امر کند که اگر فاطمه(س) بین من و او حائل شد تا نتواند مرا از خانه بیرون آورد فاطمه(س) را با تازیانه بزند! در واقع قنفذ را فرستادید تا فاطمه(س) را بزند، قنفذ نه تنها فاطمه(س) را زد بلکه به زور و فشار فاطمه(س) را به انتهای در و دیوار خانه برد و آن قدر فشار داد که فاطمه(س) به پشت به دیوار خانه چسبید. و آن قدر در را به فاطمه(س) فشار داد که استخوانهای قفسهی سینهی مبارک فاطمه(س) از طرف پهلو شکست و جنین فاطمه(س) سقط شد. بدون شک هیچ کس نمیتواند مصیبتهایی را که بر فاطمه(س) وارد شده، تفسیر بیان کند. علی(ع) میفرمایند: مصیبتهایی که بر فاطمه(س) وارد شد غیر قابل گفتن است، مخصوصا لحظهای که ملعون فرمان داد که فاطمه(س) را بزنید. (یاد کربلا میافتیم که حملهی عمومی دادند) روایت داریم که فاطمه(س) میفرمایند: با مشت و سیلی و لگد و با تازیانه و چوب مرا میزدند و زخم روی زخم وارد میکردند. روضهی امروز من کمی زنانه است. این روضه را خانمها بهتر میدانند. هنگامی که جنین شش ماهه میشود در رحم مادر آمادهی به دنیا آمدن است یعنی خلقتش کامل است. امام حسین(ع) و حضرت یحیی(ع) شش ماهه به دنیا آمدهاند. بنابراین جنینی که خلقتش کامل است به راحتی سقط نمیشود، میبایست صدمات به مادرش آنقدر سنگین باشد و ضربات به مادرش آنقدر سنگین باشد که این جنین اول در رحم کشته شود و سپس سقط شود. تمام روایات به صراحت میگویند: محسن(ع) شش ماهه بودند و ولادت طبیعی ایشان نزدیک بود. اما مردم به خاطر کینهای که به پدرش داشتند آنقدر مادرش را زدند تا این طفل سقط شد. این اتفاق نه الی دوازده روز بعد از وفات پیامبر(ص) افتاده است. امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: آنقدر فاطمه(س) را فشار دادند تا ایشان را به کنج دیوار چسباندند. خود ملعون گفت: هنگامی که در بر اثر فشار کنده شد، فاطمه(س) پشت در بود تعادل فاطمه(س) بهم خورد و فاطمه(س) به سمت من افتاد و من با دو دست به دو طرف صورتش زدم و گوشوارهی او پرتاب شد. (این را به عنوان افتخاراتش برای معاویه مینویسد که من این گونه فاطمه(س) را له کردم)
حدیث کسا ما امروز متعلق به امام موسی بن جعفر(ع) است، سالهای گذشته خواندم عرب لغت عجیبی دارد به نام “مرضوض”، یعنی خرد شده و له شده. سه جا کلمهی مرضوض به کار رفته شده، یکی برای استخوانهای پای مبارک امام موسی بن جعفر(ع) که در اثر تازیانه زیر غل و زنجیرها مرضوض شد، دوم استخوانهای فقرات فاطمه(س) در بین در و دیوار مرضوض شد و دیگری استخوانهای حسین(ع) در زیر سم اسبان مرضوض شد. وهابیهای ملعون به تهمت در کتابشان مینویسند: فاطمه(س) در عزای پدرش آنقدر گریه کرد که هم خودش و فرزندش کشته شدند. فاطمه را چه چیزی فرض کردهاید؟! بانوی بیصبری که تحمل شهادت پدرش را نداشت! شیعیان فاطمه(س) از یک خانواده تعداد زیادی شهید میدهند و بیصبری نمیکنند. با هیچ آبی خونی که از فاطمه(س) را ریختید نمیتوانید بشویید.
هنگامی که اشکی جاری شد باید به سراغ دعا برای امام زمان(ع) برویم و ابراز محبت کنیم به وجود مقدس ایشان. یکی از راههای ابراز محبت به امام زمان(ع) یاد دادن و یاد گرفتن است، تا تأسی عملی ما بالاتر برود.
روایات، شش خصلتی که ما را در طرف راست عرش قرار میدهد
دو روایت از عیسی بن منصور نقل شده است که ایشان با ابن ابی یعفور و عبدالله بن طلحه هر سه با هم خدمت امام صادق(ع) رسیدند و امام(ع) آغاز سخن کردند و فرمودند: ای پسر یعفور! رسول خداوند(ص) فرمودند: شش خصلت است که در هر که باشد در پیشگاه خداوند در طرف راست عرش خواهد بود. اگر هر انسانی در طول زندگی بتواند این شش خصلت را در خودش پیاده کند خداوند او را در سمت راست عرش ساکن میکنند. ابن ابی یعفور پرسیدند: یابن رسول الله! فدایتان شوم آن شش خصلت چیست؟ حضرت فرمودند: سه تا از این خصلتها در بین خودتان است، سه تای دیگر بین شما و ماست. آن سه خصلت که بین خودتان است (یعنی بین خودتان و مردم و خویشان و دوستان و غیره است): 1. آنچه را برای عزیزترین کس خود میخواهید برای بقیه هم بخواهید، (اگر این موضوع را کمی متوجه شویم دیگر نه اختلافی و نه بحث و گفت و گویی پیش میآید). 2. بد بدارید آنچه را برای عزیزترین کس از خاندانش بد میدارید. 3. با پاکی و خلوص نیت با مردم دوستی کنید. (اگر با کسی دوست میشویم، این دوستی با خالصترین نیتها باشد) ابن ابی یعفور از سختی این حدیث گریه کرد و از امام(ع) سؤال کرد: آقاجان! به چه صورتی با خلوص و پاکی با دوستانمان دوستی کنیم؟ حضرت فرمودند: ای پسر یعفور! اگر آن رفیق در دل شما آنقدر منزلت داشته باشد که آنچه برای خودتان خوب است برای او هم بخواهید و آنچه برای خودتان بد است برای او هم نخواهید بسان عزیزترین کَستان او را حساب کنید، این یک انگیزهای خواهد شد تا در غم و شادی او شریک باشید، در خوشحالی او شادی کنید و در اندوهش اندوهگین باشید. (گاهی تعجب میکنم عدهای را میبینم، ما غریب به شصت هزار خانوادهی عزادار داریم حالا هر فرد مردهای را یک خانواده بگوییم که بیشتراند خانوادههایی که جوان یا اولاد و اقوام از دست دادهاند، چگونه بعضیها این گونه بیتفاوتاند، بیتفاوتاند آنگاه خود را مسلمان مینامند.) آن دو خصلت هنگامی که فراهم شد، سومی هم فراهم خواهد شد و در دلمان آن رفیق منزلتی پیدا میکند که ما در شادیهایش شاد هستیم و در غمها و غصههایش با او غمگینیم. اگر چیزی مایهی فرج و گشایش اوست (اگر گرسنه است من میتوانم او را سیر کنم، اگر برهنه است میتوانم او را بپوشانم ،یا مقروض است میتوانم قرضش را ادا کنم و… ) و از ما برمیآید آن را انجام دهیم. و اگر نتوانیم که کاری برای او بکنیم برای او دعا کنیم، تا خداوند مشکل او را حل کند و گره از کار او باز کند. برای حاجت او خداوند دعای از زبان غیر را زودتر قبول میکند. اخلاقمان و خداشناسی ما تکمیل نمیشود مگر اینکه این سه خصلت را در خودمان تکمیل کنیم. سپس امام(ع) فرمودند: سه چیز دیگر بین ما و شماست: 1. فضایل ما را بشناسید، (ائمه(ع) بدی ندارند و سراسر فضیلت هستند، فضایل چهارده معصوم را بشناسیم، اگرچه به قول آن دانشمند که دوستان اهل بیت(ع) فضایل آنها را از ترس قایم کردند و دشمانشان از حسادت قایم کردند، آنچه که از بین این دو از فضایل اهل بیت(ع) درآمده است عالم را پر کرده است، سؤال کنیم، ما کم سؤال میکنیم، غرر الحکم را مطالعه کنیم و روزی یک حدیث بدون توضیح دادن برای خویشان خود بفرستیم.) 2. اینکه به دنبال ما گام بردارید، مانند سلمان فارسی پایتان را جای پای ما بگذارید. 3. منتظر عاقبت امر ما و برنامهی حکومت ما باشید.(منتظر ظهور مهدی(عج) باشید) که چگونه این امر بر پا میشود. هر کس چنین بود در پیشگاه خداوند خواهد بود، کسانی که در مراحل پایینتر میباشند از نور آنها استفاده خواهند کرد. ایشان میفرمایند: و اما کسانی که به این شش مقام میرسند و در طرف راست عرش الهی قرار میگیرند و کسانی که در درجهی پایینتراند به آنها مینگرند، و زندگی برایشان تلخ خواهد شد. در هر جای بهشت که باشند دیگر لذتی نخواهند برد، هنگامی که مقام این گروه را میبینند، غبطهی بسیار خواهند خورد، اینها در دنیا این حدیث را شنیدند و گفتند: سمعاً و طاعتا و به این مقام رسیدند، ما شنیدیم و از کنارش گذشتیم. دیگر در بهشت به آنها خوش نخواهد گذشت. ابن ابی یعفور پرسید: چگونه است که نمیشود آنها را دید اگر که ببینند از حسرت میمیرند؟ ایشان فرمودند: خداوند آنها را در حجابی از نور خو پیچیده است که چشمان از دیدن آنها عاجزند مگر نشنیدید که رسول(ص) خداوند بارها فرمودند: به راستی که خداوند در سمت راست عرش خود مخلوقاتی دارد که چهرههایشان از برف سفیدتر و از آفتاب ظهر تابانتر است و میپرسند: اینها چه کسانی هستند؟ جواب میشنوند: اینها کسانی هستند که در راه رضای خداوند به وسیلهی حلال با هم دوستی کردند، و در حقیقت به وظیفهی خود عمل کردند و به این شش موضوع جامهی عمل پوشاندند.
امام زمان(ع) سبب اجابت دعای ماست
در جلسهی گذشته گفتیم که ما عقلا و شرعا باید به کسانی که به ما احسان کردند، احسان کنیم. و به ما محبت کردند به آنها محبت کنیم، از جمله مهمترین نعمتهایی که خداوند تبارک و تعالی برای بندگانش در نظر گرفته است، نعمت اجابت دعای بندگان است، و به ما اجازه داده دعا کنیم و وعده کرده است که دعای ما را به اجابت برساند، در روایات بیشماری داریم که سبب مستجاب شدن دعای مردم وجود نازنین امام(ع) است و تا امام زمان(ع) نخواهد دعای ما مستجاب نمیشود.
امام محمد باقر(ع) فرمودند: رسول اکرم(ص) به علی(ع) فرمودند: یا علی(ع)! آنچه به تو میگویم بنویس. علی(ع) فرمودند: یا رسول الله(ص)! میترسید فراموش کنم؟ ایشان فرمودند: خیر من برای تو دعا کردهام که هیچگاه دچار فراموشی نشوی و نخواهی شد، ولی برای شریکانت بنویس. علی(ع) عرض کردند: شرکای من چه کسانی هستند؟ پیامبر(ص) فرمودند: شریکانت امامانت از فرزندانت میباشند که خداوند به سبب آنان بر امت من باران میفرستد و به سبب آنان دعای امت مرا به اجابت میرساند. اگر نبودند ائمه(ع) دعای ما به اجابت نمیرسید. و به سبب آنان بلا را از امت من دور میسازد و به سبب آنان رحمت را از آسمان نازل میشود سپس دستان مبارک را روی شانهی امام حسن(ع) گذاشتند و فرمودند: اول ایشان هستند و سپس به امام حسین(ع) اشاره کردند و فرمودند: دوم ایشان است، و امامانی که از فرزندان اوست.
امام زمان(ع) بر ما حق بزرگی دارد و آن این است که سبب اجابت دعای ماست و نارضایتی ایشان موجب نارضایتی ائمه(ع) است و اگر آنها از ما ناراضی باشند برای اجابت دعای ما کاری نمیکنند. و نارضایتی ائمه(ع) سبب نارضایتی خداوند است و خداوند هم هنگامی که از کسی راضی نباشد دعایش را به اجابت نمیرساند، اگر هم به اجابت برساند چیزی جلوی او میاندازد که دیگر نزد او نیاید. خداوند به او نگاه مرحمت و رحمت نمیکند، این یکی از حقهای امام زمان(ع) است که ما باید ادا کنیم و بر ما واجب است. چگونه میتوانیم این حق را ادا کنیم؟ با شناختن ایشان. و دعا کردن برای ایشان و یا خوشحال کردن ایشان و با انجام کاری که ایشان را از ما راضی میکند و ایشان از ما خوشحال میشوند.
حکایت
حکایت آن جوان طویریجی معروف است. آن جوان از کاروان جا ماند و در بیابان گم شد. شب بود و صدای زوزهی گرگان میآمد، وحشت کرده بود و راه را هم بلد نبود. سنی بود و اولی و دومی و سومی را صدا زد، اما خبری نشد و دید که گرگان نزدیکتر میشوند. مادرش شیعه بود و پدرش سنی بود. یادش افتاد که مادرش به او گفته بود ما شیعیان هر جا که بمانیم آقایی داریم که زنده است و به داد ما میرسد، او را صدا میکنیم: “یا ابا صالح المهدی ادرکنی” ایشان خودشان را به ما میرسانند. او صدا زد: “یا ابا صالح المهدی ادرکنی” اگر به دادم برسی به مذهب مادرم درمیآیم. در بیابان دید مردی نورانی پیدا شد و حالش را پرسید و چند قدم با او آمد و از جایی چراغهای معلوم شد و آن مرد نورانی فرمود: به منزل فلان عالم برو و به وعدهات عمل کن و شیعه شو. آن جوان گفت: میترسم، شما نیز با من بیایید. ایشان فرمودند: خیلیها مثل تو مرا صدا میزنند و من باید به کمکشان بروم، برو دیگر خطری تو را تهدید نمیکند. او گفت: رفتم و به سلامت رسیدم و شیعه شدم از آن عالم پرسیدم: آقا! میخواهم دوباره صورت قشنگ امام زمانم(ع) را ببینم. آن عالم فرمود: چهل شب جمعه به کربلا برو و زیارت حسین بن علی(ع) کن ایشان را حتما خواهی دید. سی و نه شب جمعه رفتم شب جمعهی آخری پلیسها از من پاسپورت میخواستند اما من نداشتم و مضطر شدم و دوباره امام زمان(ع) را صدا زدم: “یا با صالح المهدی ادرکنی”. دیدم جوانی با لباس طلاب ایرانی از آن طرف دروازه به این طرف آمد و دستم را گرفت و مرا داخل برد و دوباره رفت و من در حسرت فراقش دوباره ماندم. هر کجا ماندی او را صدا کن ایشان دلیل و وسیلهی اجابت دعا هستند. دعا بالاترین نعمتی است که خداوند به ما داده است، و چون ایشان بین ما و خداوند وسیلهی بالاترین نعمت است ما باید حق ایشان را ادا کنیم، به آنچه که خودش میپسندد.
در باب فاطمه(س)
شب شهادت است. شناخت اهل بیت(ع) از طریق قرآن بالاترین وظیفه است. تجلی اهل بیت(ع) در آیات قرآن است، و ما باید بنشینیم و آیه آیه قرآن را بخوانیم و مقام حضرت فاطمه(س) را از آن آیات بیاموزیم. نورانیت فاطمه(س) در آیات قرآن است.
در آیهی 103 سورهی آل عمران معروف است: “وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ” همگی به ریسمان خداوند چنگ بزنید، پراکنده نشوید و نعمت خداوند را بر خود یاد کنید، هنگامی که با هم دشمن بودید، خداوند در دلهای شما الفت انداخت، خداوند شما را با هم برادر کرد و از لبهی پرتگاه آتش جهنم شما را نجات داد. خدا این گونه نشانههایش را برای شما بیان میکند تا شما راه را پیدا کنید و به بیراهه نروید. من چند نفر از علمای ماهر سنی را نام ببرم که در کتابهایشان نوشه اند: ” وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا…” “حبل الله” در درجهی اول فاطمه(س) است. محور فاطمه(س)، همسرش و فرزندان ایشان است. اگر میخواهید از نعمتهای فاطمه(س) برخوردار شوید باید به دامن ایشان چنگ بزنید. سنی متعصب میگوید که در این آیه حبل الله فاطمه(س) است. جلوههای علمی قرآن در فاطمه(س) تجلی کرده است. فاطمه(س) دانش آموختهی مکتب پیامبر(ص) است، نه سال از زندگی خود را پا به پای پیامبر(ص) بوده است و پیامبر(ص) عالمترین انسان به تفسیر قرآن بودند. ایشان نه سال بعد را پا به پای امیرالمؤمنین(ع) بودند و ایشان آگاهترین انسانها به تفسیر قرآن بعد از پیامبر(ص) بودند. در مقام تجلی علمی قرآن صدیقهی طاهره(س) به مقامی از حکمت و علوم قرآنی رسیدند که میگوییم: “السلام علیک ایتها المحدثة العلیمه” این گونه به ایشان سلام میدهیم. در کتاب شریف کافی این حدیث آمده است: امام صادق(ع) فرمودند: زنادقه در سال 128 ظهور میکند، راوی میگوید پرسیدم: آقا جان! این مطلب را از کجا میفرمایید؟ ایشان فرمودند: من این مطلب را در مصحف مادرم فاطمهی زهرا(س) دیدم. عرض کردم: مصحف فاطمه(س) چیست؟ ایشان فرمودند: خداوند تبارک و تعالی بعد از پیامبر(ص) به جهت آرامش قلب فاطمه(س) که جز خداوند کسی نمیتوانست این قلب را آرام کند و اندازهی اندوه فاطمه(س) را نمیدانست، فرشتهای برای ایشان فرستاد تا برای ایشان سخن بگوید، علی(ع) فرمودند: فاطمه(س) جان! هنگامی که فرشته آمد و صدایش را شنیدی به من خبر بدهید. آن فرشته میآمد و سخن میگفت و فاطمه(س) به علی(ع) خبر میداد و علی(ع) آن اخبار را مینوشت. آن اخبار را مصحف میگویند. امام صادق(ع) فرمودند: آگاه باشید آن مصحف مانند رسالهی احکام نیست، چیزی از حلال و حرام خداوند در آن نیست، بلکه در آن علم به پیشآمدهای آینده است، هر آنچه تا آخر دنیا اتفاق خواهد افتاد، علمش در آن مصحف است و آن مصحف نزد ماست. مصحف نورانی فاطمه(س) درک درست و نورانی ایشان از آیات قرآن است. درک درست و نورانی ایشان از آیات و معارف و تفسیر قرآن کریم بود که در جان فاطمه(س) جای گرفته بود. گویا فرشته صفحهی سینهی فاطمه(س) را میخواند. (این فاطمه(س) سینه اش با میخ دیوار مجروح کردند، و استخوان این سینه را در هم کوبیدند) و جالب اینجاست که تجلی این علم به قرآن و اسرار آیات الهی که در سینهی فاطمه(س) نهفته بود در خطبهی فدکیه ذرهای تجلی پیدا کرد، در خطبهی فدکیه سخنان فاطمه(س) تجلی 27 آیه از آیات قرآن است. در آن سخنرانی فاطمه(س) استشهاد میکند، 27 آیه از کلام الهی که تسلط و توانایی حیرتانگیز حضرت فاطمه(س) را در فهم عمیق آیات قرآن نشان میدهد. و نشان میدهد که ایشان چه فهم و تسلطی به آیات قرآن و نورانیت قرآن داشته اند. مصحف فاطمه(س) تجلی نور علم ایشان بوده است. نتیجهی این فهم درست از آیات قرآن و آموزههای قرآن در دو کلمه بر فاطمه(س) ظاهر شد. یکی در لفظ “صلاة” یعنی نماز که جلوه کرد و رابطه با خداوند است یکی در لفظ “زکات”، جلوه کرد که در رابطه با انسان و مردم است. ما باید ببینیم که فاطمه(س) این دو جلوه را چگونه طی 18 سال زندگیاش عملی کرد. ایشان نور عملش را به ما متجلی کرد، در عبادت و پرستش پروردگار در رابطه با خداوند آن قدر پیش رفت که هیچ بانویی نتوانست همپای ایشان شود. عبادت و پرستش حالتی است که انسان خود را در پیشگاه خداوند به زمین میاندازد و سجده میکند. فاطمه(س) ساجده است در اثر این ساجده بودن روزی 5 بار نوری در صورتش پیدا میشد که فقط علی(ع) تحمل آن نور را داشت. در عبادت خداوند چنان پیشرو بود که هنگامی که از پدرش شنید غروب جمعه ساعت اجابت دعاست، هر جمعه فرزندانش را به بام میفرستاد تا مادرشان را خبر کنند تا هنگامی که نصف خورشید نمایان بود، فاطمه(س) در حیاط خانه روی خاک به سجده بیافتد تا خورشید کاملا افول کند. یک عصر جمعه را از دست نداد او عاشقانه روی خاک میافتاد. فاطمه(س) در بندگی خداوند به مقامی رسید که صفت “بتول” پیدا کرد. بتول به معنای بریده از همه چیز است. خداوند به پیامبر(ص) در قرآن کریم میفرماید: “…تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلً” هنگامی که به عبادت میایستید تنها به خداوند مشغول شوید. از همه ببرید و فقط به خداوند توجه کنید. تبتل به معنای انقطاع است بریدن از هر چیز غیر از خداوند. خداوند به پیامبر(ص) خود این آیه را میگوید، در حالی که فاطمه(س) مقام بتول پیدا کرد و به تبتل رسید. آن هم توأم با خلوص کامل. حال اصل تبتل یعنی قطع نفس از دنیا یعنی بریدن نفس از تمام دنیا، این مقام فاطمی است در بندگی خداوند تبارک و تعالی. مقام تبتل از غیر حق، بنده را به آنجا میرساند که مصداق آیهی “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ” میشود. این مقام تبتل، فاطمه(س) را به آنجا رسانده است که تجلی تمام آیهی 35 سورهی احزاب میشود. ده خصلت برجسته را خداوند برای مومنین و مومنات میفرماید.” إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا” این ده خصلت در این آیه سیر تکاملی بنده در سلوک الهی است. از مقامات سلوکی از تبتل تا فنا پایه به پایه تا ملاقات خداوند تبارک و تعالی در این آیه دستور داده شده است و تجلی تامش فاطمه(س) است. هر کدام از این خصلتها یک ماه بحث است.
سلمان فارسی(ره) فرمود: چند روز بعد از پیامبر(ص) خدمت فاطمه(س) رسیدم ایشان یک رطب به من دادند و فرمودند: این تحفهای از تحفههای بهشتی است، و عطر بوی عجیبی داشت. ایشان فرمودند: این خرما را بگیر و با آن افطار کن و هستهاش را فردا برای من بیاور. من رطب را بردم و افطار کردم و چیزی از این رطب نرمتر و شیرینتر و خوشبوتر هرگز ندیده بودم و نچشیده بودم، اما آن هستهای نداشت. فردای آن روز آمدم عرض کردم: بیبی جان! آن رطب هستهای نداشت و هستهای در آن نیافتم. ایشان فرمودند: ای سلمان! آن رطب از درختی است که خداوند در بهشت و در دارسلام برای من قرض کرده است آن درخت این رطب را میدهد و این درخت جایزهی من است به خاطر کلامی که پدرم به من تعلیم داد و من صبح و شام آن را میخوانم. سلمان فرمود: بیبی جان! دوست دارید آن را به من بیاموزید من خیلی دلم میخواد که بیاموزم. ایشان فرمودند: اگر دوست داری دچار تب داغ و شدیدی نشوی این حرز و کلام مرا مراقبت کن و به من دعای نور را یاد دادند. دعای نور حرز فاطمه(س) است. سلمان میفرماید: از آن پس من بیش از هزار بیمار را در مکه و مدینه با این دعای فاطمه(س) درمان کردم.
ذکر مصیبت
علی(ع) از مسجد برگشتند، و به خانه آمدند. فاطمه(س) زودتر آمده بودند در حالی که بسیار خونریزی داشتند. ایشان بسیار زخمی و مجروح بودند، هنگامی که علی(ع) وارد شدند، فضه جلو آمد در حالی که چیزی را درون پارچه پیچیده بود، سلام کرد حضرت جواب داد. حضرت فرمودند: این چیست؟ فضه در حالی که اشک میریخت فرمود: فرزندتان محسن(ع) که شهید شده است. حضرت فرمودند: به کنج خانه برو قدری زمین را بکن و دفنش کن. (شاید فاطمه(س) را نیز کنار محسن(ع) در آن خانه دفن کرده باشند) علی(ع) آن دو نفر را قاتل محسن(ع) معرفی میکند و در دعای قنوتشان که دعای صنمی قریش است میفرمایند: آن دو اولی و دومی فرزندان رسول خداوند(ص) را کشتند.(منظور محسن(ع) و فاطمه(س) بود) و منبرش را از وصی و وارث علمش خالی کردند، و با امامت و پیشوایی مبارزه کردند تا جایی که میفرمایند: و پهلوی فاطمه(س) را شکافتند و جنینی را که کشتند و استخوان قفسهی سینهای را که شکستند و نامهای را که پاره کردند و تصمیمی را که گرفتند که خانهی مرا به آتش بکشند و فاطمه(س) را در بین در و دیوار آن قدر فشار دادند تا محسنش(ع) سقط شد. علی(ع) جان! دلت نیامد که محسن(ع) را خودتان بگیرید و دلتان نیامد نگاهش کنید زیرا که غرقِ به خون بود، به فضه فرمودید تا او دفنش کند. جان فدای حسینی(ع) که شش ماهش را زیر عبای خودش قایم کرد، و به پشت خیمهها برد و در دامن زینب(س) گذاشت و خودشان قبر کندند و خودشان نماز خواندند و خودشان دفنش کردند به امید اینکه بدنش دست ستمگران بنی امیه نیافتد اما مینویسند غروب عصر عاشورا سر شش ماهه بالای نیزه بود… .
گفتمش نقاش نقشی از غربت زهرا(س) بکش
گریه کرد و با قلم یک چادر خاکی کشید
گفتمش پس غربت زهرا(س) کجای نقش بود
ناله کرد و زیر چادر غنچهای پرپر کشید
“اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ”