استثناعات امام محمد باقر(ع) در میان ائمه(ع)
ادامهی مباحث معرفت به امام زمان(عج)؛ وجود منجی یعنی بروز اسماء الهی به جهت کمال انسان
تفاوت «کلیم» و «حبیب» در حدیث قدسی
حدیث معراج و امر خداوند به حبیبش محمد(ص) به دوستی منجی
وظایف ما نسبت به منجی
ما در مورد شناخت امام زمان(عج) بسیار کم کاری کردهایم و حتماً نزد خداوند مقصر خواهیم بود و باید جوابگو باشیم. هر شیعهی منتظری، باید بداند که اگر در رابطه با امام زمان(عج) مطالعه نکرده، کم کاری کرده و مقصر است؛ اگر در مورد ایشان سؤال داشته و نپرسیده، کم کاری کرده و مقصر است؛ اگر اشکالات و سؤالات فرزندانش را در مورد امام زمان(عج) برطرف نکرده، کم کاری کرده و مقصر است و در روز قیامت باید پاسخگو باشد. بنابراین هر جا نسبت به ایشان کم کاری کنیم، مقصر هستیم و باید پاسخگو باشیم. ما فقط نود روایت صحیح السند در ارتباط با ظهور و چگونگی ظهور امام زمان(عج) داریم که اگر تعدادی از آنها را بلد نباشیم، مقصر هستیم.
بعضی از ائمه(ع) دارای استثتاعاتی هستند (مانند امام حسین(ع) که شصت ویژگی خاص دارند) که مختص به ایشان است و درک آن ویژگیها ما را به آن امام نزدیک میکند. به طور مثال امام حسن عسگری(ع)؛ ایشان در میان دوازده امام، خصوصیتی استثنائی و ویژه دارد و آن اینکه، موعودی که خداوند، ظهورش را به آدمِ ابوالبشر تا خاتم الانبیا(ع) وعده داده است، از صلب این امام به دنیا آمده است و ایشان ابوالمهدی و پدر امام زمان(عج) هستند. ما وقتی میخواهیم به ایشان متوسل شویم، میگوییم: آقا جان! اگر کسی ما را به فرزندان و پسرمان قسم دهد، حتی اگر نعوذ بالله، پسرمان بد باشد، وقتی ما را به او قسم میدهند، ما به او توجه میکنیم که چه خواستهای دارد. حال میگویم: آقا جان! تو را به جان پسرت که بهترین پسر عالم است و خداوند از آن بهتر خلق نکرده، نگاهی به ما بفرمایید. مرحوم خانم مالک همیشه میفرمودند: یا امام حسن عسکری(ع)! تو را به چرخش سیاهی چشم مهدی(عج) وقتی چشمانش را میگرداند و نگاه میکند و عالَم را زیر نظر دارد، قسم میدهم. بنده نشنیدم که کسی امام(ع) را اینگونه قسم دهد! قسم بسیار عجیب و تأثیرگذاری است. بنابراین باید در میان ائمه(ع) گشت و استثناعات آنها را پیدا کرد و از آن بهره برد.
استثناعات امام محمد باقر(ع) در میان ائمه(ع)
1. ایشان در چهار سالگی اسیر شدهاند. (بنده خودم در مقاتل خواندهام که در آن روز اسارت، حتی دست بچههای کوچک را هم بستهاند.) ایشان در چهار سالگی در واقعه ی کربلا حضور داشتهاند و از مُخبران کربلا به شمار میآیند.
2. ایشان شکافندهی علوم پیامبر(ص) هستند. بسیاری از علوم پیامبر(ص) تا زمان ایشان، سر بسته بوده است. ایشان با شاگردانی که تربیت فرمودند، آن علوم را شکافتند.
3. دیگر اینکه نَسَب ایشان از سمت مادر، به امام حسن مجتبی(ع) بر میگردد و نوهی امام حسن مجتبی(ع) هستند. مادر ایشان، دختر امام حسن مجتبی(ع) بودند که در کربلا اسیر شدند در حالی که باردار بودند. نَسَب ایشان از سمت پدر به امام حسین(ع) بر میگردد و ایشان نوهی امام حسین(ع) هستند. بنابراین ایشان معنویت و نورانیت را از دو نَسَب کسب کردهاند.
امام سجاد(ع) فرمودند: در واقعهی کربلا همسرم باردار بود. او را سوار ناقهی بیجهاز کردند فرزند چهارسالهاش محمد باقر را در آغوشش گذاشتند و به اسارت بردند. در طول اسارت، یک چشم من به ایشان بود زیرا ناقه لنگ میزد، خم میشد و من نگران بودم که این زن باردار به همراه بچهی چهارسالهاش هر لحظه بر زمین بیفتند.
این پسر چهار ساله در مجلس یزید به پا خاست، سخن گفت و دفاع کرد. ایشان خطاب به آنها فرمود: شما از قوم فرعون بدتر هستید زیرا فرعون گفت: «آیا موسی را بکشم؟ اطرافیانش گفتند: نکش، او کودک است و بیگناه.» زیرا نطفههای آنها حلال بود اما تو ای یزید، گفتی زین العابدین را ببرید و بکشید، اطرافیانت هم گفتند او را بکشید! پس معلوم میشود که نطفههای همهی شما حرام است.
امام محمد باقر(ع) را پسر عمویش مسموم کرد. به او پول داده بودند و او سم مهلک را به امام(ع) خوراند. امام باقر(ع) بدن فربهای داشتند. ایشان به امام صادق(ع) وصیت کردند که مرا در بقیع دفن کنید اما چون خاک بقیع نرم است و فرو میریزد و نمیشود که لحد در آن چیده شود، پس کنار قبر پدرم را باز کن و لحد بچین، آنگاه مرا آنجا دفن کن. ایشان را کنار پدرشان دفن کردند. روضهی من اینجاست، هر کس دلش شکست، التماس دعا. امام جعفر صادق(ع) فرمودند: پدرم یک اتاق داشت که چراغش از نیمه شب روشن میشد و پدرم به عبادت مشغول میشد. از شبی که پدرم را دفن کردم، چراغ این اتاق را روشن کردم و نگذاشتم که اتاق، تاریک بماند به جهت دلگرمی بچهها و اینکه آنها نگران نشوند و نترسند که سرپرستمان را از دست دادیم.
حال، من میخواهم بگویم، دلها بسوزد برای حضرت زینب(س) در شب شام غریبان که نَه چراغ داشت و نه آب و غذا و نه یاور و نگهبان و حتی مَردی! همهی کودکان یتیم، سرشان را از ترس، زیر دامن خانمها برده بودند. حضرت سکینه(س) میفرماید: کودکان از خستگیِ کتک خوردن، یک لحظه که خوابشان میبرد، از ترس میپریدند، میلرزیدند و به دامن بانوان میچسبیدند و میترسیدند که هر لحظه دشمن بیاید و دوباره حمله کند. یکی از این کودکان، محمد باقر(ع) بود که آن شبِ سخت را طی کرد. آن شبی که در دست حضرت زینب(س) یک چوب بلند بود و اطراف بانوان می گشت، احوالشان را میپرسید، تک تک آنها را نام میبرد که حضور داشته باشند و مبادا کسی گم شده باشد. دلها بسوزد برای رقیه(س) که از میان شمشیرها به گودال قتلگاه رفته بود و بر روی سینهی پدر به خواب رفته بود.
حال که چشمانمان تر شد، به سراغ کسب معرفت در مورد امام زمان(عج) و دعا برای ظهور ایشان میرویم.
ادامهی مباحث معرفت به امام زمان(عج)؛ وجود منجی یعنی بروز اسماء الهی به جهت کمال انسان
یکی از صفات خداوند تبارک و تعالی صفت «فیض» است به همین جهت میگوییم خداوند «فیاض» است. صفت فیاضی خداوند، عینِ ذات خداوند است یعنی اگر خداوند فیاض نبود، نعوذبالله خداوند، خدایی نداشت. خداوند فیاض است و فیاضی، عینِ ذات خداوند تبارک و تعالی است؛ یعنی او دائم و بدون آنی وقفه، در حال فیض رساندن است. خداوند به تمام کائنات و به آنچه به وجود آورده، به طور دائم فیض میرساند. از عالَمِ وجود و مجرداتِ محض تا فروترین نقطهی عالمِ ماده، سراسر، نشان دهندهی همین صفت فیاضی خداوند است. همین صفت فیاضی اوست که بدون اینکه به خلقِ موجودات نیازمند باشد، آنها را آفریده است. خداوند به بشر نیازی نداشته است و بر اثر صفت فیاضی، بشر را آفریده است. خداوند نیازی به ماه و خورشید و ستارگان و نباتات و جمادات و موجودیت عالم ندارد، بلکه بر اساس فیاض بودنش، آنها را آفریده است و فیض خود را بر تمام موجودات گسترانده است، به طور مدام. خداوند به اشکال گوناگون فیض خود را به ما نشان میدهد.
یکی دیگر از صفات خداوند «رحمت» خداوند است که رحمتش را بر تمام عالم گسترانده است. ذره ای از ذرات عالم، جدا از رحمت خداوند نیست. او به خاطر فیاض بودنش و به خاطر مهر و رحمتی که نسبت به بندگانش دارد و به خاطر صفت «هادی» بودنش که با خودش عهد بسته تا بندگانش را هدایت کند، برای انسانها هادیانی فرستاده است. (به خاطر فیاض بودنش، موجودات را آفریده است و به خاطر رحمتش و هادی بودنش برای انسان، هادیانی فرستاده است) اسم این هدایت، «نبوت» است و در امتداد نبوت، «امامت» است. اگر خداوند با «نبوت» قطع می کرد، فیض خود را قطع کرده بود و اگر با «نبوت» قطع می کرد، رحمت خود و هدایت خود را قطع کرده بود و خداییاش نقصان پیدا میکرد. نه تنها ما در نیمهی راه میماندیم، بلکه خدایی او هم نقصان پیدا میکرد. خداوند به وسیلهی هدایت، انسان را در مسیر کمال قرار داد. خداوند انسان را هدایت کرد نه به خاطر اینکه او را به بهشت ببرد، بلکه به خاطر اینکه او را کامل کند که کمال انسان، به بهشت و روزی خواری در بهشت نیست که بهشت، یک جایگاه و استراحتگاه است، بلکه کمال انسان به وصل و اتصال به خودِ خداوند است. به همین جهت خداوند فرمود: «یَابنَ آدَم! خَلَقْتُ الْأَشْیآءَ لِأَجْلِک، وَ خَلَقْتُک لِأَجْلی»، ای فرزند آدم (ای زن و مرد)، تمام هستی را برای تو خلق کردم و تو را برای خودم آفریدم. خورشید را آفریدم برای تو که به تو نور دهد، تو زندگی کنی و خورشید هم به کمال برسد. زمین را با این همه نعمت آفریدم و زیر پای تو قرار دادم به خاطر تو؛ و چون آنها به تو خدمت میکنند، به کمال میرسند. تمام هستی و ملائکه به تو خدمت میکنند و با خدمت به تو به کمال میرسند و من تو را آفریدم که به خودم خدمت کنی و در نتیجه به کمال برسی. تو برای من هستی، بهشت لیاقت تو را ندارد چه برسد به دنیا! پیامبر(ص) را فرستادم تا تو را به سوی من بفرستد.
در دعای جوشن کبیر میخوانیم «يَا حَبِيبَ مَنْ لا حَبِيبَ لَهُ يَا طَبِيبَ مَنْ لا طَبِيبَ لَهُ يَا مُجِيبَ مَنْ لا مُجِيبَ لَهُ يَا شَفِيقَ مَنْ لا شَفِيقَ لَهُ يَا رَفِيقَ مَنْ لا رَفِيقَ لَهُ…»، ای حبیبی که هیچ حبیبی جز تو نیست و ای رفیقی که رفیقی جز تو نیست ای مهربانی که مهربانی جز تو نیست؛ یعنی این همان سخن خداوند است که میفرماید تو برای من هستی. اگر ما بر روی زمین و در هستی نبودیم، زمین و هستی به کمال نمیرسید. هستی برای بهره بردن ما، میگردد و میچرخد. هستی، با سجده، ذکر، نماز و انتظار ما به کمال میرسد. پیامبر(ص) و در امتداد آن، امام آمده است که ما را به خداوند برساند.
همهی ما این را میدانیم که آدمی مرکب از قوای مختلف است. انسان سه قوهی عجیب دارد: 1. قویهی شَهَویه. 2. قوهی غَضَبیه. 3. قوهی وَهْمیه.
1. قویهی شَهَویه. با قوهی شهویه انسان، زیادهخواه میشود، سیر نمیشود و هر چه دارد، بیشتر میخواهد. تقویت این قوه، انسان را زیادهخواه میکند.
2. قوهی غَضَبیه. قوهی غضبیه انسان را نسبت به دیگران تندخو میکند. وقتی این قوه تقویت شود، انسان نسبت به دیگران و اشتباهات آنها، تندخو و عصبانی میشود.
3. قوهی وَهْمیه. قوهی وهمیه انسان را به خطا و اشتباه میاندازد و درک انسان را ناسالم میکند. مثلاً نماز ظهر را قامت میبندم برای رضای خداوند. نماز را با اخلاص شروع میکنم اما در رکعت دوم در دلم میگذرد که آیا من واقعاً مخلص هستم؟ آیا نمازم درست است؟ آیا ریا نکردهام و… ؛ این قوهی وهمیه است.
اگر قوه وهمیه تربیت نشود، ما را دچار ناامیدی میکند، (به عنوان مثال، هنگام خواندن نماز، با خود میگوییم: من که مخلصانه و بیریا نمازم را شروع کردم، انشاءالله بیریا هستم؛ اما اگر دچار قوه وهمیه شوم، به وسواس و شک گرفتار میشوم؛ و مدام از خودم دربارهی پاک و نجس بودن شیئی یا صحت و قبولی نمازم سؤال میکنم.)
به دلیل برداشت این سه قوه است که انسان معمولاً در زندگی مادی خود دچار خطا، اشتباه، ظلم و زیادهخواهی میشود؛ حال به این دلیل که خداوند، فیاض، رحیم و هادی است، پیامبران و در امتدادشان انبیاء و اوصیا را فرستاده؛ تا انسان را از غلطیدن در این خطاها باز بدارند و قوای شهویه، غضبیه و وهمیه را تربیت کنند.
انبیاء و اوصیا دارای دو جنبه هستند:1. جنبه ملکوتی 2. جنبه مُلکی.
امام زمان(عج) دو جنبه ملکوتی و ملکی دارند؛ انبیاء، امام زمان(ع) و دیگر ائمه(ع) با جنبهی ملکوتی خود، بشر را در مسیر سیر و سلوک و رسیدن به کمال و خداوند یاری میدهند و با جنبهی مُلکی خود، با ما انسانها ارتباط برقرار میکنند تا تربیتمان کنند و ما بتوانیم قوای سهگانه را در وجود خود به تعادل برسانیم و با هدایت این دو جنبه، به کمال مطلوب برسیم؛ بنابراین میتوانیم بگوییم که مهمترین لطف خداوند و بزرگترین نعمتی که به انسانها داده است، نبوت و در امتداد آن مسئله امامت است؛ و بدون این دو مسئله هدایت کامل نیست. (حال اگر امامی نباشد، اگر امام زمان(ع) نباشد، اگر ظهور غائبی نباشد، اگر منجی نهایی نباشد، اگر هدایت هادی نباشد که از پس پردهی غیبت انسانها را هدایت کند و عدالت را در جهان بگستراند، رحمانیت، رحیمیت و فیاضیت خداوند به طور کامل بروز و ظهور پیدا نخواهد کرد. رحمانیت، رحیمیت و فیاضیت خداوند وقتی بروز کامل پیدا میکند که منجی ظهور کند؛ وگرنه با آمدن صدوبیستوچهارهزار پیغمبر و اوصیایشان، انسان در مسیر کمالش، ناقص است؛ آری این مطلب اهمیت شناخت امام زمان(عج) را به ما مینمایاند.
تمام کمال انسان و بروز و ظهور صفات الهی بستگی به وجود منجی دارد، خداوند رزاق و غفار است و بروز کامل رزاقیت و غفاریت خداوند در عصر ظهور امکان مییابد، به همین دلیل، 1. خداوند بندگانش را به محبت و عشق امام زمان(عج) سوق میدهد؛ تا جایی که محبت ایشان را مبنای شناخت خود قرار میدهد، نهتنها ما را بلکه انبیاء و حتی رسول اکرم(ص) را که تمام عالم به برکت وجود ایشان خلق شده است را به محبت ایشان امر میکند.
تفاوت «کلیم» و «حبیب» در حدیث قدسی
عدهای از علما در کتاب قوامیسالدرر نقل کردهاند که رسول اکرم(ص) فرمودند: خداوند به حضرت موسی(ع) خطاب کرد، ای موسی! به شکرانهی اینکه من تو را به کلیمی و همصحبتی خود برگزیدم، در توحید و معارف ثابتقدم باش و دوستی محمد(ص) و آل او را در قلب خود جایگزین کن. حضرت موسی(ع) عرض کرد: پروردگارا این محمد(ص) کیست که به او اشاره میکنی؟ خداوند فرمود: او آن کسی است که نامش در یک طرف عرش نوشته شده است و نام وصی او در طرف دیگر آن نقش بسته است، او حبیب من و پیامبر آخرالزمان است، من تو را به واسطهی او و از قطرات عَرَق او، که محبوب من است، آفریدم؛ پس در معارف توحید، ثابتقدم باش و محبت حضرتش را در دل ثابت بدار. حضرت موسی(ع) عرض کرد: پروردگارا، من نزد تو محبوبترم یا او؟ خداوند فرمود: ای موسی(ع)! تو کلیم من هستی اما او حبیب من است، میان کلیم(همصحبت من) و حبیب(دوست من) تفاوتهای فراوانی است. حضرت موسی(ع) عرض کرد: خداوندا چه فرقی بین آندو است؟ خداوند فرمود:1. کلیم هرچه کند، بر مبنای رضایت ما میباشد ولی در مورد حبیب، هر آنچه من انجام دهم، به رضایت اوست. (حال دلیل راضی بودن خداوند به رضای حضرت زهرا(س) نیز آشکار میشود و آن حبیبهی پروردگار بودن حضرت زهرا(س) است. تمام بندگان خداوند تلاش میکنند که عملی که انجام میدهند، مورد رضایت پروردگار باشد؛ ولی خداوند میفرماید: من به رضایت حضرت فاطمه(س) عمل میکنم) 2. کلیم آن است که ما را دوست دارد (تو ای موسی(ع)! ما را دوست داری و زمانیکه به تو امر کردیم بیا، در مسیر کوه طور سر از پا نشناختی و زخمی و خونین آمدی، به آب و غذا لب نزدی و احساس خستگی و ضعف نکردی از شدت علاقهات به ما)؛ لکن حبیب آن است که ما او را دوست میداریم، 3. کلیم آن است که چهل روز، روزه میدارد و چهل شب را تا صبح به عبادت میگذراند تا ما با او سخن بگوییم؛ اما حبیب آن است که چون در خواب باشد، جبرائیل(ع) را با بُراق میفرستیم تا او را به عرش آورد و عرش را زیر قدومش مزین میکنیم و او را به «قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی» میبریم.
پیامبر(ص) اسب دیگری نیز داشتند که همیشه برآن سوار میشدند و در روز عاشورا حضرت علیاکبر(ع) بر آن سوار شدند؛ اما در میان اسبها در روز عاشورا اسب امام حسین(ع)، ذوالجناح بود که عمر سعد دستور داده بود اسب را نکشند تا سوار بر آن شود و به کوفه برود اما آن اسب باوفا پس از شهادت امام حسین(ع) خود را کشت؛ و دیگری اسب حضرت عباس(ع) بود که از سرنوشت آن در تاریخ چیزی ذکر نشده است.
سالها در تعزیهی یکی از شهرهای ایران اسبی در نقش اسب حضرت علیاکبر(ع) تعیین شده بود، یک سال شمرِ تعزیه را سوار بر آن اسب کردند، اسب از شدت ناراحتی آنقدر خود را به زمین کوبید تا از بین رفت! ای کاش در روز عاشورا نیز کسی از دشمنان سوار اسب ایشان نشده باشد زیرا با دیدن آن صحنه حضرت زینب(س) جان به جانآفرین تسلیم میکردند و حضرت سکینه(س) از غصه دق میکردند…)
حدیث معراج و امر خداوند به حبیبش محمد(ص) به دوستی منجی
در حدیث دیگری آمده است، چون رسول خدا(ص) به معراج رفتند، به ایشان خطاب شد که ای محمد(ص)! اگر بندهای از بندگان من، مرا بخواند تا اینکه عمرش تمام شود و در حال عبادت مرا ملاقات کند و بمیرد اما ولایت شما را نداشته باشد، مخلد و ماندگار در آتش جهنم است. آنگاه خداوند فرمود: حبیب من، آیا میخواهی اهلبیت را به تو نشان دهم که محبتشان موجب نجات از آتش جهنم و قبولی تمام اعمال و عبادات است؟ پیامبر(ص) عرض کردند: آری پروردگار من. خداوند فرمود: پس به جانب راست عرش نگاه کن. حضرت به آن سمت نگاه کردند و حضرت علی(ع) را دیدند که در عرش است و یازده نور یا اشباح نورانی اطراف حضرت علی(ع) حلقه زده بودند که یازدهمین ایشان مانند ستارهای میدرخشید. پرسیدم خداوندا، اینها چه کسانی هستند؟ خداوند فرمود: این بزرگواران، ائمه از اوصیای تو هستند و این شخصی که در وسط ایشان قرار گرفته و نورش از همه درخشندهتر است، آن کسی است که ظهور میکند، حلالِ مرا حلال و حرام مرا حرام میکند و از دشمنان من انتقام میگیرد. ای حبیب من! این نور درخشان را دوست بدار، (خداوند محبت امام زمان(عج) را به جد بزرگوارشان واجب کرده است) زیرا که من هم او را دوست میدارم و هر کس که او را دوست میدارد، من نیز آن کس را دوست میدارم.
پس هر کس که میخواهد خداوند او را دوست بدارد، باید امام زمان(عج) را دوست داشته باشد.
وظایف ما نسبت به منجی
هشتاد وظیفهی لازم برای ما نسبت به امام عصر(عج) بیان شده است:
1. یقین به وجود ایشان و اینکه از تمام عزیزانم و تمام هستی و داراییهایم بیشتر دوستشان بدارم، حتی از بهشت برین.
2. در زمان غیبت و انتظار برای ظهورشان، آمادگی لازم و کامل را پیدا کنم.
3. به یادشان باشیم حتی در قنوت نمازهای واجب بهعنوان ولینعمتمان و کسی که همیشه به یادمان هستند، (خودشان فرمودند: ما همواره و در همه حال مراعات شما را کردهایم و هرگز شما را به گوشهای پرتاب نکردهایم و از ذکر و یاد شما غافل نیستیم و هرگز شما را فراموش نکردهایم. به راستی آیا حیف نیست که ما ایشان را فراموش کنیم؟! همواره از خود سؤال کنیم، آیا عملی که انجام میدهیم، مورد رضایت ایشان است یا خیر؟ آیا امام زمان(عج) رضایت دارد که به عنوان مثال تمام اندام خود را در اختیار پزشک نامحرم قرار دهم تا زیباتر شوم؟!)
4. دعا کردن (که نیازمند بحث تشریع و تکوین است و انشاءالله در جلسات آینده به آن میپردازیم.)
یکی از علمای نجف بهنام سید محمد فرزند سید عباس جبلعاملی دچار گرفتاری شدیدی شده بود و با کسی نیز در میان نگذاشته بود. تصمیم میگیرد که چهل روز عریضه بنویسد و مسافت چهار کیلومتری را تا نجف بپیماید و در نهری بیاندازد. سیوهشت روز این کار را انجام میدهد اما اتفاقی نمیافتد، در حالی که ناامید و کسل گشته بود، صدای پایی به گوشش میرسد، آقایی جلو میآید و میفرماید: آسید محمد فرزند سید عباس! چرا ناراحتی؟ او چون کسل و ناراحت بود، به آرامی میگوید: و علیکمالسلام؛ و با خود میگوید: این چه کسی است که مزاحم من شده است؟! میخواست از او فاصله بگیرد و برود اما آن آقا به کنارش میآید و میفرماید: چرا گمان میکنید که ما از حال شما غافلیم و نمیدانیم که شما ناراحتید؟ خیر، میدانیم اما یک مصلحتی در میان است که بایستی طبق آن مصلحت عمل شود، شما هم ناراحت نباش، انشاءالله مشکلت رفع خواهد شد و کارهایت اصلاح؛ یکباره به خودش میآید و میگوید: نکند ایشان امام زمان(عج) بودهاند؟ اما از کجا مطمئن شوم؟ در روایات خوانده بودم که دست ایشان بسیار زیبا و لطیف است، دستش را جلو میبرد و ایشان نیز دست خود را جلو میآورند، زمانیکه دستشان را میگیرد، متوجه میشود که ایشان قطعاَ امام زمان(عج) هستند اما تا به خود میآید، میبیند که دستش خالی است و ایشان رفتهاند… .
ذکر مصیبت
یا اباالفضل(ع)! کافر، زرتشتی، فاسق و… ، همه به در خانهی شما آمدند و دست خالی برنگشتند، ای کاش ما نیز از در خانهی شما دست خالی برنگردیم. بنده گمان میکنم وقتی امام حسین(ع) فرمودند: برادر جان برای آوردن آب، مشک را بردار تا با هم راهی علقمه شویم، شاید دو دلیل داشتند:
1. اینکه حجت را بر دشمن تمام کنند و همه بدانند که دشمن نگذاشت حتی یک مشک آب برای عدهی زیادی از بچههای تشنه بیاورند، در حالی که حتی اگر آب نیز به دست بچهها میرسید، فقط چند قطره نصیبشان میشد.
2. امام حسین(ع) میدانستند که اکنون نوبت حضرت عباس(ع) است که به میدان برود؛ به همین دلیل نمیخواستند، حضرت عباس(ع) در محلی کشته شوند که اهلبیت(ع) ایشان را ببینند و شاهد شهادتشان و از بالای اسب به زمین افتادنشان باشند؛ زیرا حضرت عباس(ع) امید اهل خیام بودند، نمیخواستند اهل خیام شاهد به زمین افتادن عَلم حضرت عباس(ع) باشند، نمیخواستند حضرت زینب(س) ببیند که یک دست برادرش با تبر قطع میشود و دست دیگرش با شمشیر، نمیخواستند حضرت سکینه(س) ببیند که تیر به چشم عموی مهربانش میخورد. به همین دلیل در تاریخ، از وداع اهلبیت(ع) با حضرت عباس(ع) مطلبی ذکر نشده است و حضرت ابوالفضل(ع) در آخرین لحظات تنها جان دادند.
معمولاً وقتی میخواهند به سر کسی آسیب برسانند، از پشت به آن ضربه میزنند، وقتی تیر به چشم حضرت اصابت کرد، یکی از دشمنان ملعون، اطراف حضرت دور زد و سپس از مقابل حضرت عمود آهنینی به فرق مبارکشان زد و فرق را به دو نیمه شکافت… یا عباس(ع)! با چشمان غرق خون ندیدی سر برادرت را از قفا بریدند اما برادرت امام حسین(ع) سر شکافته شده و غرق به خون شما را دید.
ای ماه بنیهاشم، خورشیدلقا عباس
ای نور دل حیدر، شمع شهدا عباس
با محنت و درد و غم، ما رو به تو آوردیم
دست من مسکین گیر، از بهر خدا عباس
عباس علی(ع) سردار، ای میر علم بردار
آن غم که تو میدانی، از روی دلم بردار