اهمیت مجلس ذکر و مجلس اهلبیت(ع)
مهمترین و واجبترین امور از نظر عقل و شرع: ادا کردن حق کسی که بر عهدهی ما حقی دارد
شناخت ائمهی اطهار(ع) به طور کُل واجب است
ائمه(ع) اسماءالحسنیِ خداوند هستند
مراحل شناخت فاطمه(س) و شناخت صاحبالزمان(عج)
الهی به درگاهت هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه میداریم که به ما فرصت دادی، فرصت گفتوگو در ایام فاطمیه و معاشرت با ایام فاطمیه و با وجود نازنین خمسهی طیبه، پنج تن آل عبا و فرصت توسل به صاحبالزمان(عج) را به ما دادی. الحمدلله رب العالمین زنده هستیم و نفس میکشیم و توان داریم بشنویم، توان داریم بنویسیم و تحلیل کنیم، توان داریم فضائل اهلبیت عصمت و طهارت(ع) را بیان کنیم. شاید امسال قسمت این بوده که در ایام فاطمیه به تعداد خانههای عاشقان فاطمة الزهرا(س)، فاطمیه برگزار بشود؛ یعنی در هر خانه یک مجلس فاطمیه برگزار شود و هر خانه بشود یک مجلس برای فاطمة الزهرا(س) و مردم در آنجا بنشینند و با اهلبیت عصمت و طهارت(ع) انس بگیرند.
اهمیت مجلس ذکر و مجلس اهلبیت(ع)
رسول اکرم(ص) فرمودند: در باغهای بهشت گردش کنید؛ شما را چه شده که در باغها و بوستانهای بهشت گردش نمیکنید؟ سؤال کردند: یا رسولالله! ما که در بهشت نیستیم، در دنیا هستیم. باغهای بهشت کجا هستند که گردش کنیم؟ فرمودند: هر جایی که ذکر خدا و ذکر ما اهلبیت(ع) بشود، آنجا باغ بهشت است.
صبحهایی که جلسه داریم و شما مینشینید، یا مجلس حدیث کسا است و یا توسل و روضه است و یا تفسیر قرآن است و یا اسم اهلبیت عصمت و طهارت(ع) هست، همهی اینها ذکر است. همهی اینها بلا را از ما دور میکند. «یا مَنْ اِسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفآءٌ». اهلبیت(ع) هم فرمودهاند که «نحن اسماء الله» ما اسمهای حُسنیِ خداوند تبارکوتعالی هستیم، ما تجلی اسماء الهی هستیم. «یا مَنْ اِسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفآءٌ وَ طاعَتُهُ غِنىً» ای خدایی که اسم تو دوا و ذکرت شفاست و بندگی تو ثروت است. بندگی و سجده برای تو ثروت است، نماز خواندن ثروت، انفاق و صدقه دادن ثروت است.
این را برای خودتان تکرار کنید: «یا مَنْ اِسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفآءٌ وَ طاعَتُهُ غِنىً». چه فقیر هستند کسانی که بندگی تو را نمیکنند، چه فقیرند کسانی که ذکر تو را ندارند و چه درمانده هستند کسانی که با اسم تو آشنا نیستند. الآن اگر شما در خانهی خودتان دارید با من همراهی میکنید و میگویید «یا مَنْ اِسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفآءٌ وَ طاعَتُهُ غِنىً» خانهی شما یک غرفه از غرفههای بهشت است و الآن دارید در آن گردش میکنید. وقتی شما الآن با من همراه میشوید و میگویید: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ» چون دارید ذکر صدیقهی طاهره فاطمة الزهرا(س) را میگویید، خانهی شما غرفهای از غرفههای بهشت است. الآن اگر با من همراهی میکنید و میگویید «یا فارِسَ الحِجاز اَدرکنی» دارید ذکر میگویید و منزل شما یک غرفه از غرفههای بهشت است و آن معنویت و نورانیت به اسم اهلبیت عصمت و طهارت(ع) به خانهی شما وارد میشود و بلایا و حوادث را دور میکند و سختیهای روزگار را آسان میکند.
مگر من خدمت شما نگفته بودم که در نجف و کربلا وبا آمده بود و آنقدر مردم میمردند که دیگر غسل و کفن نمیکردند و مردهها را در کانال ردیف میگذاشتند و خاک میریختند؟ مرحوم آقای نراقی میگوید ما چند تا عمو در یک خانه زندگی میکردیم. صبحها سفرهی صبحانه را میانداختند، مادربزرگم میگفت اول عاشورا بخوانید. هر روز یکی روضه میخواند و بعد صبحانه میخوردیم. تنها خانهای که وبا نیامد، خانهی ما بود. ایشان میفرمایند: شبی خواب دیدم که دوتا هیولا میخواهند وارد خانهی ما شوند اما نمیتوانند. آن یکی به دیگری گفت چرا وارد نمیشوی؟ گفت هر روز میخواهم وارد بشوم، دارند عاشورا میخوانند و با این عاشورا نمیگذارند من وارد شوم.
حدیث کسا نمیگذارد بلا وارد شود مخصوصاً این دهه که حدیث کسای ما متعلق به امام هادی(ع) است (امام غریبی که سالبهسال کسی به ایشان توسل نمیگیرد) و متعلق به امام جواد(ع) و امام رضا(ع) است. در آن سلام دوازده امام که شب میگویید، آنکسانی که با امام هادی(ع) میتوانند رابطه برقرار کنند و دلشان میشکند و میتوانند با این امام درد دل کنند، از بقیه جلوتر هستند. توسل به امام حسین(ع) آسان است. توسل به امام رضا(ع) آسان است. اصلاً امام رضا(ع) خودشان صدایت میکنند. توسل به امام زینالعابدین(ع) آسان است. توسل به امام جعفر صادق(ع) و امام باقر(ع) سخت است. امام علی النقی(ع)، جد بزرگوار امام زمان(عج) هستند. یکی از ائمهی مظلوم ما امام هادی(ع) هستند. مظلومیت ائمه آنجاست که شیعیان، آنها را کمتر میشناسند! منِ شیعه عمر را گذراندم و یکی، دو جلد کتاب دربارهی امام هادی(ع) نخواندهام! از رنج و سختیهایی که کشیدند و از وصایا و احادیث ایشان نشنیدهام! همین بس که ایشان، جد بزرگوار امام زمان(عج) هستند.
امام هادی به دست خلیفهی عباسی ملعون در سامرا مسموم شدند. ایشان در تبعید بودند و کسی اجازهی ملاقات با ایشان را نداشت بهجز به اَشکال خاصی. وقتی هم به شهادت رسیدند تشییع کنندهای نداشتند و ایشان را در خانهی خودشان به خاک سپردند. متوکل عباسی ملعون بیش از رنج جسمانی که به امام هادی(ع) وارد کرد، رنج روحی به امام وارد کرد؛ و از نظر روحی فوقالعاده این امام همام را مورد آزار قرار داد.
من از شما یک سؤال میکنم؛ شما اگر با کسی یک امر خیلی واجب هم داشته باشید آیا نصف شب به درب خانهی او میروید؟ خیر زیرا میگویید اگر در بزنیم زن و بچهاش میترسند. بارها و بارها این ملعون دستور داد که: نیمهشب بریزید به خانهی علی النقی(ع) در نزنید و حمله کنید! حمله کردند و داخل شدند دیدند امام با سر و پایبرهنه بر روی زمین مشغول عبادت هستند و قرآن تلاوت میکنند. نگذاشتند امام نعلین بپوشند و یا عبا بر سر کنند. همان جور با سر و پایبرهنه امام را بردند! متوکل ملعون مشغول نوشیدن شراب بود. وقتی امام را وارد کردند ملعون جام شرابش را به سمت امام گرفت؛ امام یک نگاهی کردند و فرمودند گوشت و پوست من آلوده به این نشده من لب به این نمیزنم. متوکل گفت پس کار دیگری کن. شعر بخوان من دارم شراب میخورم تو برای من آواز بخوان. امام فرمودند: من شاعر نیستم. ملعون گفت از این دو کار یکی را باید انجام بدهی، یا باید شعر بخوانی و یا باید شراب بخوری. امام هادی(ع) شعری در باب قیامت خواندند که ملعون اشکش درآمد و دستور داد امام را به خانهاش ببرند.
من میخواهم عرض کنم آقا جان! شما را به بزم شراب متوکل بردند و به شما شراب تعارف کردند. چقدر به شما سخت گذشت؟ امام همام من بمیرم برای آن حسین غریبی که در مجلس یزید که سر بریدهی امام حسین(ع) را در طشت گذاشته بود و شراب میخورد و بقیه را جلوی چشم زن و بچههایشان در طشت خالی میکرد. زینب کبرا(س) در روز عاشورا و در طول اسارت گریبان چاک نکرده بودند. آن ملعون وقتی بقیهی شراب را کنار سر مطهر امام حسین(ع) درون طشت میریخت، سر شروع کرد به تلاوت قرآن. در این هنگام مجلس داشت به هم میخورد. یزید ملعون برای اینکه مجلس را به دست بگیرد، با چوب خیزران به دهان مبارک امام حسین(ع) اشاره کرد و زد. در این هنگام حضرت زینب(س) از غصه گریبان چاک کردند و ناله سر دادند. خانم دیدند که بچههای امام حسین(ع) دارند نگاه میکنند. خانم سرهای بچهها را به سینه گرفتند تا این صحنهی زشت را نبینند.
آقا جان! من بمیرم برای عمه جانتان حضرت زینب(س) که چه صحنههایی را دیدند! چه کشیدند امام سجاد(ع) وقتی این صحنهها را نگاه میکردند؟! سرهای مطهر همهی شهدا را گذاشته بودند. من میخواهم یک سؤال بکنم. یا اباالفضل! شما هم نگاه میکردید وقتی با سر برادرتان این رفتار را میکردند؟ میخواهم بگویم: یا علیاکبر! شما هم وقتی با سر مطهر پدر بزرگوارتان اینجور رفتار میکردند نگاه میکردید؟ چقدر به شما سخت گذشت. خدایا به آن گریبان چاک خوردهی زینب کبرا(س) عاقبت ما را ختم به خیر کن و فرج امام زمان(عج) را برسان.
مهمترین و واجبترین امور از نظر عقل و شرع: ادا کردن حق کسی که بر عهدهی ما حقی دارد
اشکتان درآمد و باید برویم سراغ صحبت و بحثمان دربارهی حضرت صاحبالزمان(عج) تا امواتمان فیض ببرند، شهدا فیض ببرند و حضرت صاحبالزمان(عج) امروز صلهی ما را بدهند. بحث را با این مطلب شروع میکنم که مهمترین و واجبترین امور از نظر عقل و شرع، عبارت است از ادا کردن حق کسی که بر عهدهی ما حقی دارد. این، از مهمترین واجبات است. هم عقل این را حکم میکند که کسی که به گردن ما حقی دارد حقش را ادا کنم و هم شرع به ما دستور میدهد که کسی که به گردن ما حقی دارد باید حقش را ادا کنیم. حق پدر بر گردن من است چه مرده و چه زنده باشد باید حقش را ادا کنم. حق مادر، حق رحم، حق استاد، هر حقی که کسی بر گردن ما دارد از امور واجب و از مهمترین واجبات ما است که تلاش کنیم و آن حق را ادا کنیم و پاداش بدهیم به آن کسی که در زندگی به ما احسان کرده است. گاهی وقتها خیلی خوب است که آدم در کیفش خرده ریزی داشته باشد و به کسی که به آدم محبت میکند، چیزی بدهد. حالا باید خوب نگاه کنیم و ببینیم چه کسی از همهی مردم حقش به گردن ما بیشتر است؟
به اصول کافی مراجعه کنید و آن را مطالعه کنید. اصول و فروع و روضهی کافی حدود 5 هزار صفحه است که همه حدیث و روایت است. میدانید داستانش چه بوده است؟ مردی آمد خدمت مرحوم شیخ کلینی و از ایشان پرسید ما اگر مسائل دینمان را ندانیم به کجا باید مراجعه کنیم؟ در جواب سؤال آن مرد، شیخ کلینی 5هزار صفحه نوشت که بیست سال طول کشید. اگر کسی میخواهد اصول دینش را یاد بگیرد، مرجع داشته باشد، به آن رجوع کند. حیف نیست که در خانههای ما نباشد و ما به آن مراجعه نداشته باشیم. آن شخص یک سؤال کرد. ببینید که این سؤال چه برکتی داشت! 5 هزار صفحه که عربی است و فقط 5 جلد آن به فارسی ترجمه شده است و اگر همهی آن به فارسی ترجمه شود چه برکاتی خواهد داشت. در اصول کافی از امام صادق(ع) روایتی داریم که فرمودند: رسول خدا(ص) از دنیا نرفت تا اینکه امت را نسبت به حق ما ملزم ساخت.
دقت کنید از همه بیشتر و بهتر چه کسی احسانش شامل حال ما میشود؟ چه کسی منت بر ما دارد و همهی نعمتهایی که ما داریم از آن اوست؟ تمام زندگی به جمال گل امام زمان(عج) است و ایشان استفادهی از زندگی و این روزها را بر ما حلال کرده است. من این حدیث را ندیدم اما از مرحوم خانم مالک(ره) شنیدم که میفرمودند: وقتی مهریهی حضرت زهرای مرضیه(س) آب شد هر کس آب بخورد و محبت فاطمه(س) را نداشته باشد این آب بر او حرام است. حالا ببین کربلا با بچهاش چه کردند! چون متعلق به صدیقهی طاهره فاطمة الزهرا(س) است.
شما در دعای ندبه هر شب جمعه میخوانید: آقایی که تمام هستی، زمین آسمانها، روییدنیها و همه و همه به یُمنِ وجود شماست و مال شماست. چه کسی است که خداوند تبارکوتعالی معرفتش را متمم دین ما قرار داده است؟ معرفت به اهلبیت(ع) در حاشیهی دین ما نیست؛ متمم و تکمیل کنندهی دین ماست. چه کسی است که خداوند تبارکوتعالی انتظار فرجش را بهترین اعمال ما قرار داده است؟ افضل اعمال ما انتظار فرج است. چه کسی است که دیدارشان نهایت آرزوی ماست؟ آیا جز صاحبالزمان(عج) کس دیگری هست که پرچمدار عدل و عدالت و احسان و برپاکنندهی لا اله الا الله و محوکنندهی آثار کفر و طغیان است؟ ما به متابعت از ایشان امر شدهایم.
شناخت ائمهی اطهار(ع) به طور کُل واجب است
اینجای بحث را بیشتر دقت کنید. شاید خیلی از ما فکر کنیم که شناخت امام زمان(عج) مستحب است و مثلاً جزو مستحبات است که ما کتاب مکیال المکارم را بخوانیم! و جزو مستحبات ماست که ما دربارهی مسائل امام زمان(عج) سؤال کنیم؛ یا مستحب است که برویم مهدیه و دو تا حدیث دربارهی امام زمان(عج) بشنویم؛ نه اینطور نیست و تأکید میکنم که نه! و خداوند را شاهد میگیرم که این حدیث را گفتم و شما آن را شنیدید. شناخت ائمهی اطهار(ع) به طور کُل واجب است آن هم واجبی که اگر انجامش ندهیم، تمام اعمال ما باطل است. نماز و حج ما باطل است، قرائت قرآن ما باطل است.
آن وهابی در کعبه سرپا ایستاده بود و دو رکعت نماز مستحبی قامت بست و کل قرآن را تا سحر در این دو رکعت نماز خواند. یک بندهی خدایی گفت من هم نشسته بودم و محو او شده بودم و منتظر بودم نمازش را تمام کند و به او التماس دعا بگویم. وقتی نمازش را تمام کرد دستهایش را بالا آورد و گفت خدایا من را در قیامت با ابوبکر و عمر محشور بگردان. کل قرآن را سرپا خواند که این دعا را بکند.
آیا یک شب شد من و شما دو رکعت نماز بخوانیم و دو تا سورهی قرآن در آن بخوانیم و دعا کنیم که خدایا معرفت و شناخت امام زمان(ع) به من بده و معرفت او را قسمت و روزی من بگردان؟ واجبی که آنقدر مهم است که اگر انجام ندهیم تمامی اعمال ما باطل است. حج بروم باطل است، کربلا بروم باطل است نماز بخوانم باطل است و …
ائمه(ع) اسماءُ الحسنیِ خداوند هستند
امام جعفر صادق(ع) آیهی «وَ لِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»[1]؛ «و خدا را نیکوترین نامهاست، بدانها خدا را بخوانید و آنان را که در نامهای او به انحراف میگرایند به خود واگذارید که به زودی کردار بدشان را مجازات خواهند دید» را خوانند و فرمودند: والله ما آن اسماءالحسنیِ خدا هستیم که خدا هیچ عملی را از بندگانش نمیپذیرد مگر با شناخت و معرفت ما.
چرا ائمه(ع) اسماءالحسنیِ خداوند هستند؟ شاید بشود این گونه تعبیر کرد: به خاطر اینکه آنان دلیل و راهنمای مردم به سوی خداوند هستند. الآن معلمهایی که به صورت مجازی درس میدهند به دانشآموزانشان میگویند که اسم خودتان را بنویسید؛ زیرا اسم، دلیل و راهنما برای شناخت است. اسم، ما را به معرفی آن شخصیت راهنمایی میکند و کمکمان میکند و دلالت بر آن شخصیت میکند. امام(ع) میفرمایند ما اسماء الحسنی خداوند هستیم یعنی ما دلیل و راهنمای شما به سمت پروردگار هستیم یعنی اگر ما را نشناختید، خدا را نتوانستهاید بشناسید.
امام موسی کاظم(ع) فرمودند: حجت خداوند بر خلق تمام نمیگردد مگر به وسیلهی امامی که شناخته شود.
حجت خداوند به مردم تمام نمیشود مگر از طریق امام! در چه صورت؟ در صورتی که مردم آن امام را بشناسند. حالا میخواهم تعبیرش کنم. خداوند بر خودش واجب کرده که برای بندگان خود دلیل و راهنما و حجت قرار بدهد اگر نمیکرد کسی او را نمیشناخت. اگر او نمیگذاشت کسی به سمت او راهنمایی نمیشد؛ زیرا اگر اینطور نبود شناخت خداوند کامل نمیشد. شناخت خدا منوط به حجت و امام و راهنما است. همانطور که بر خداوند اقامهی حجت واجب است و با امام اتمام حجت میکند، بر مردم هم واجب است که برای شناخت امام اقدام کنند. برای شناخت امامی که خداوند برای آنها تعیین کرده نه اینکه در سقیفه بنشینند و برای خودشان انتخاب کنند. این مطلب، خیلی مطلب عجیبی است. این روایت خیلی روایت مسئولیت برانگیزی است. اگر خداوند امام و حجت و راهنما نمیگذاشت حقی بر عهدهی ما نداشت که ما او را بشناسیم. چگونه میتوانستیم بشناسیم؟ چگونه میتوانستیم حرام و حلال و احکام و دستوراتش را یاد بگیریم؟ راهی نبود. او به خودش واجب کرده که اقامهی دلیل کند و بر ما هم واجب است آن دلیل را بشناسیم که کیست.
امام صادق(ع) فرمودند: بندهی خدا مؤمن نخواهد شد مگر به اینکه خدا و رسول و همهی امامان(ع) را بشناسد؛ و نیز امام زمان خود را بشناسد و در تمام امور خود به او مراجعه کند و تسلیم امر او باشد. سپس فرمودند: چگونه میشود که آخرین امام را بشناسد در حالی که اولین امام را نشناخته است؟!
من از شما میپرسم که این روزها فاطمة الزهرا(س) مظلومتر هستند یا امیرالمؤمنین(ع)؟ قبیلهی ربیعه و مُضِر دو قبیله عرب بودند که گلهدار بودند. امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند به عدد دانهدانههای پشم گوسفندهای این دو قبیله به من ستم شده و من مظلوم هستم. ناشناخته بودن امیرالمؤمنین علی(ع) دلیل مظلومیتشان است. اگر علی(ع) را میشناختند، به سمتش میرفتند و بیستویک سال کنج خانه نمینشستند که کار به دست سه تا طاغوت بیفتد. امیرالمؤمنین علی(ع) را نشناختند. با اینکه نشناختند، فضایلشان زمین و آسمان را پر کرده است.
زراره نقل میکند که به محضر امام محمدباقر(ع) رسیدم. سؤال کردم و عرض کردم آقا جان من را از شناخت امام از خاندانتان آگاه بسازید. آیا شناخت امام از خانوادهی شما بر همهی مردم واجب است؟ امام فرمودند: خداوند رسول اکرم(ص) را بر تمام مردم جهان به عنوان رسول و حجت الهی بر همهی خلائق زمین برانگیخت پس هر کس به خدا و رسولش ایمان بیاورد و از رسولش پیروی کند و او را تصدیق کند بر او واجب است که امام از ما را بشناسد؛ و هرکس به خدا و رسولش ایمان نیاورده و از آنها تبعیت نکرده و آنها را تصدیق نکرده، حق خدا و رسول را نشناخته، چگونه میخواهد حق امام را بشناسد و از امامش پیروی بکند؟
از این لحظه به بعد ما حق نداریم در ذهنمان فکر کنیم که شناخت امام زمان(عج) یک امر مستحب است؛ مانند زیارت امام رضا(ع) یا زیارت کربلا که دوست دارم آن را انجام بدهم. من نمیدانم چرا این قدر به مستحبات بیشتر اهمیت میدهیم؟! شناخت امام، امر واجب است. خدا شاهد است من در این مریضی هر شب در خلوت گریه میکنم که یا امام زمان خیلی برای شما کم گذاشتیم. ای کاش در این 42 سال در هر منبر یک روایت از شما میگفتم. کم گذاشتم و مواخذه خواهم شد. کم از شما صحبت کردیم، کم شما را معرفی کردیم و کم از دوران غیبت شما گفتیم که این قدر گرفتار شدیم و به فتنههای آخر الزمان گرفتار شدیم. فتنههای آخر الزمان را به جوانانمان نشناساندیم که جوانهایمان گرفتار شدند. ما گویی دچار اباحه گری و بیتفاوتی نسبت به شناخت امام زمان(عج) شدیم. کاش منبرها این قدر که سیاسی حرف میزدند از امام زمان(عج) و معرفی ایشان صحبت میکردند.
امام زمان(عج) را چگونه بشناسیم؟ از یک طرف میگویید شناخت امام خیلی سخت است. از یک طرف دیگر میگویید فاطمة الزهرا(س) را بشناسید؛ که هر دو واجب است و درست باید بشناسیم. از یک طرف دیگر میگویید با فاطمة الزهرا(س) «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» نازل شده است «وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ» فاطمة الزهرا(س) لیلة القدر است و کسی نمیتواند ایشان را بشناسد. آیا این حرفها با هم مغایر نیست؟ از یک طرف میگوییم ما کجا و امام زمان(عج) کجا؟! ما کجا و امیرالمؤمنین(ع) کجا؟! ما کجا و معرفت امام حسین(ع) کجا؟! پیامبر(ص) فرمودند: یا علی(ع) جان تو را کسی نشناخت جز خدا، من را کسی نشناخت جز تو و خدا، خدا را جز من و تو کسی دیگر نشناخت. بعد ما میگوییم علی(ع) را بشناسید. ما این پیامبر(ص) را بشناسیم؟! چگونه بشناسیم؟ ایام فاطمیه است.. به ما فرمودهاند ساحت قدسی حضرت زهرا(س) بالاتر از آن است که اندیشه و فهم ما بتواند در اقلیم وجودشان قدم بگذارد. بالاتر از این است که اندیشهی ما بتواند این بانوی بزرگ خلقت را وصف کند؛ زیرا زهرای مرضیه ابعاد وجودی گوناگون و مختلفی دارد؛ که دستیابی و معرفت به ایشان برای عموم مردم میسر نیست. این همان مرتبهای است که خداوند فرمود: او را فاطمه نام گذاشتم که جمیع خلایق یعنی حتی ملائکه از کُنه شناخت و معرفتش عاجز هستند.
مراحل شناخت حضرت فاطمه(س) و شناخت صاحبالزمان(عج)
شناخت فاطمه(س) و شناخت صاحبالزمان(عج) سه مرحله دارد:
چون بحث حضرت زهرا(س) است من دربارهی ایشان میگویم. این قسمت از ابعاد وجودی ایشان، قسمتی است که ما را به آن راهی نیست و ما نمیتوانیم ایشان را بشناسیم؛ و از ما هم توقع شناخت این مرحله را ندارند. اینجا آن قسمتی است که خداوند فاطمه(س) را از نور عظمت خودش خلق کرده است. این نور چیست؟ این نوری که از عظمتش، فاطمة الزهرا(س) خلق شده است چیست؟ ما چه تصوری از این نور داریم؟ این همان نوری است که تجلی کرده در آیهی «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَکادُ زَيْتُها يُضيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلي نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ»[2] آن نوری که آسمانها و زمین را پر کرده است. نور عظمت خداوند تبارکوتعالی آسمانها و زمین را پر کرده است؛ صدیقهی طاهر(س) از این نور خلق شده است. خداوند این آیه را در قرآن آورده تا اهل نظر از اینجا بتوانند درجهای به معرفت فاطمة الزهرا(س) باز کنند. این قسمت از ابعاد وجودی فاطمة الزهرا(س) متعلق به رسولالله(ص) است که ایشان میدانند فاطمه(س) کیست، متعلق به امیرالمؤمنین(ع) است که ایشان میدانند فاطمه(س) کیست، متعلق به ائمهی معصوم و متعلق به دیگر انبیای الهی مرسل و غیر مرسل است؛ آنها عظمت نور خدا را میدانند و میشناسند. این همان نوری است که به کوه طور یک جلوه کرد، کوه طور را با خاک یکسان کرد و پیامبر بزرگ مرسل خدا حضرت موسی(ع) مدهوش شد و مُرد و مجدد زنده شد. این همان نوری است که حضرت زهرا(س) از آن خلق شدند و در وجود فاطمة الزهرا(س) جلوه کرد. من و شما را به این مرتبه راهی نیست. میتوانیم باورش کنیم؛ باور کنیم که حضرت فاطمة الزهرا(س) چنین موقعیت و نورانیتی داشته است و ایشان را دوست داشته باشیم و محب ایشان باشیم.
در این مرحله از ابعاد وجودی فاطمه(س)، خداوند تبارکوتعالی در «قاب قوسین اَو ادنی» حقیقت وجود فاطمة الزهرا(س) را برای اولیا و انبیا معرفی کرده است. این حدیث مشهور است که امام صادق(ع) فرمودند: قرنهای پیشین، بر محور شناخت ایشان میگردد. از آدم تا خاتم همه و همه بر محور شخصیت فاطمة الزهرا(س) میگردد. این روایت چه معنا دارد؟
برخی اهل معرفت میگویند: معنای این حدیث این است که انبیای پیشین با جایگاه فاطمة الزهرا(س) آشنا بودند. خداوند به اینها وحی کرد که فاطمة الزهرا(س) این است و شما باید محبش باشید و بر اساس محبتش شما به نبوت برگزیده میشوید. آنها با این وحی الهی میدانستند که این بانوی بزرگوار در امت پیامبر(ص) چه جایگاهی خواهد داشت.
عدهای دیگر این گونه معنا کردهاند که بر شناخته شدن و معروف بودن فاطمة الزهرا(س) پیشینیان هم چرخیدهاند یعنی موسی(ع) و عیسی(ع) و دیگر انبیا همه حضرت زهرا(س) را میشناختند. پیامبر و نبی نیامده چه مرسل و چه غیر مرسل مگر فاطمة الزهرا(س) را میشناختند.
اما معنای سوم که معنای نورانی و عجیبی است و صیقل دلی برای محبان حضرت زهرا(س) است. ما محب هستیم شیعه که نیستیم. آمد خدمت امام رضا(ع) و گفت آقا جان من شیعهی خالص شما هستم. امام فرمودند: استغفار کن؛ دروغ نگو، دروغ نگو، دروغ نگو کجا شیعهی خالص ما هستی؟ بگو از موالیان و محبان ما هستی.
معرفتِ لطیفتر و قشنگتر این است که فرمودند: در قرون گذشته که روزگار بر محور فاطمة الزهرا(س) چرخیده؛ یعنی توحید حضرت صدیقهی طاهره(س) الگوی توحید حضرت ابراهیم(ع) بوده است. این را میتوانیم بفهمیم. حضرت زهرای مرضیه(س) الگوی توحیدی حضرت ابراهیم(ع) بوده است. حضرت ابراهیمی که به آن مقام رسید که در منجنیق وسط آتش جبرئیل گفت از من کمک بخواه گفت نمیخواهم، خدا دارد من را میبیند هر چه مصلحتم بشود آن را برایم میکند. ابراهیمی که در توحید به آنجا رسید که کارد بر گلوی پسر جوانش کشید. الگوی خداشناسی و الگوی توحیدش، اصلاً معلم توحید و خداشناسیاش فاطمة الزهرا(س) بوده است. آن معاد فاطمة الزهرا(س)، معاد شناسی فاطمة الزهرا(س) الگوی معاد موسوی بوده است. حضرت موسی(ع) از ایشان یاد گرفته است.
واویلا ما داریم چه میگوییم و چه داریم میشنویم. این بانو را بین درودیوار له کردند! روی دست این بانو آنقدر زدند تا غش کرد. دومی به اولی گفت رهایش کن فاطمه یک زن است از ما ناراحت هست، باشد مگر چه میشود! لگد به پهلوی این بانو زدند. امان از نشناختن و بیمعرفتی، امان از جهل!
شما هم بحث امروز را ذخیرهی قیامتتان بکنید. آن شناختی که فاطمة الزهرا(س) از معاد داشتند، الگو است برای موسی(ع) و شناخت فاطمة الزهرا(س) به حقیقت وجود معیار شناخت عیسی بن مریم(س). عیسی که بدون پدر به دنیا آمده است و روحالله است. تا کسی به حقیقت وجودی فاطمة الزهرا(س) نرسد نمیتواند حضرت عیسی(ع) را بشناسد. نمیتواند پا به عرضهی وجودی دیگری بگذارد. اینهاست که پیامبر(ص) میدانند و هنگامی که فاطمة الزهرا(س) میآمدند بلند میشدند و جلو میرفتند و دست فاطمه(س) را میبوسیدند. اینهاست و بیشتر از اینهاست که امیرالمؤمنین علی(ع) میدانستند که هیچ وقت برای بیرون رفتن از خانه به فاطمه(س) پشت نمیکردند و عقب عقب میرفتند.
امام صادق(ع) فرمودند: معرفتِ مادر ما مبنای معرفت و شناخت برای پیامبران پیشین بوده است؛ و این حقیقتی است که خداوند در غالب وحی به زمین نازل کرده است برای انبیا و برای پیامبران. اینها را ما فقط میشنویم و لذت میبریم؛ و ادعای دوستی فاطمة الزهرا(س) را میکنیم.
این بعد، آن حوراء انسیهی فاطمة الزهرا(س) است که ما میتوانیم بشناسیم و از ایشان الگو بگیریم. ما میتوانیم از این طریق معرفت پیدا کنیم؛ و راه پیدا کنیم که متأسفانه در این زمینه هم کم کاری کردهایم، شخصیت بشری فاطمة الزهرا(س) پس از آن مقام نورانی و پس از مقام تنزیلی در مقام بشر. ایشان قدم به زندگی دنیوی گذاشتند و دو گونه ارتباط برقرار کردند؛ یک ارتباط با خداوند و یک ارتباط با بندگان خداوند که این دو بعد را باید بشناسیم. فاطمة الزهرا(س) به شکل بشر در ابعاد ارتباطیشان با خداوند و بندگیشان چگونه بوده است. در زمینهی ارتباط با مردم، اخلاق و منششان چگونه بوده است که ما از ایشان الگو بگیریم.
در رابطه با عبادت فاطمة الزهرا(س) نسبت به خداوند، حسن بصری که زیاد هم معتقد به اهلبیت(ع) نبود میگوید: در میان امت پیامبر(ص) کسی عابدتر از فاطمة الزهرا(س) نیست. ایشان آنقدر در محراب عبادت میایستاد که پاهایش متورم میشد. (حضرت زهرا(س) یک بانوی 18 ساله و کاملاً سالم بود. چقدر به عبادت میایستادند که پاهایشان ورم میکرد و متورم میشد.)
باز او میگوید: فاطمة الزهرا(س) برترین عبودیت را با خداوند تبارکوتعالی داشت.
رسول اکرم(ص) میفرمایند: فاطمه(س) سیدهی زنان عالم از اولین تا آخرینشان است. زمانی که به محراب عبادت مقابل پروردگار میایستد نورش برای ملائک پرتوافشانی میکند و خداوند متعال به ملائکش میفرماید: ای ملائکهی من! بنگرید به امة و کنیز من فاطمه سیدهی کنیزان من است وقتی در محراب به عبادت من میایستد بدنش از مقام من میلرزد و با تمام وجود و قلبش به عبادت و اطاعتم رو میآورد. شما فرشتگانم را شاهد میگیرم که شیعیان فاطمه(س) را از آتش جهنم ایمن گردانم.
او در عبادت پروردگار، یک تسبیح دارد که سفارش کردهاند هر کس بعد از نمازهای واجب و وقت خواب و ابتدای زیارت بزرگان و پیشوایان دین بر آن مداومت کند، برترین عبادت را انجام داده است. هر کس به کربلا میرود، تسبیحات فاطمة الزهرا(س) را بخواند، هر کس سر قبر عالمی میرود تسبیحات فاطمة الزهرا(س) را بگوید، هر کس بعد از نمازهای واجب تسبیحات فاطمة الزهرا(س) را بگوید، هر کس قبل از خواب تسبیحات فاطمة الزهرا(س) را بگوید و بخوابد، برترین بندگی را انجام داده است.
امام باقر(ع) فرمودند: خداوند از حیث حمد و ستایش عبادت نشده که افضل و برتر از تسبیح مادر ما فاطمة الزهرا(س) باشد. (برترین حمد و ستایش خداوند تسبیحات فاطمة الزهرا(س) است. اگر بالاتر از این چیزی بود، پیامبر(ص) آن را به دخترش میداد.) و هر کس شب را با تسبیح حضرت فاطمة الزهرا(س) سپری کند و یا آنقدر بگوید تا خوابش ببرد، از مردان و زنانی است که خدا را زیاد یاد کرده است؛ و آیهی «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا»[3] شامل حالش است.
و نیز امام جعفر صادق(ع) فرمودند: هر کس تسبیح مادر ما فاطمة الزهرا(س) را در نماز واجبش بگوید قبل از آنکه پاهایش را از حالت تشهد خارج کند خدا بهشت را بر او واجب کرده است و نزد منِ امام جعفر صادق(ع) از هزار رکعت نماز مستحبی بالاتر است.
ذکر مصیبت
بمیرم برایت یا فاطمه! به شما ظلم کردند که راه ظلم به بچههایتان را باز کنند. به قول آن عالم ربانی تیر سه شعبهای که به گلوی علیاصغر(ع) خورد، از سقیفه و درب خانهی فاطمة الزهرا(س) شلیک شد و آمد کربلا و گلوی ششماهه را برید.
خود حضرت زهرا(س) میفرمایند: هیزم خشک آوردند، مشعل آتش آوردند نه اینکه بخواهند علی را ببرند بلکه برای اینکه من و بچههایم و علی را در خانهمان بسوزانند. قصدشان بردن علی نبود، کشتن ما با آتش بود؛ که من وقتی به او میگفتم در این خانه حسن و حسین هستند، گفت باشند من آتش میزنم، برایم مهم نیست که چه کسی در خانه است. چنان به در لگد زدند که وقتی در کنده شد، من هم با صورت به روی در آتش گرفته افتادم.
امام هادی(ع) وقتی بیمار میشدند میگفتند کسی بیاید و به او پول میدادند که به کربلا برود و برایشان دعا کند. اصحاب میپرسیدند آقا شما خودتان امام هستید. ایشان میفرمودند: خدا اجابت دعا را آنجا قرار داده است و شفا را در تربت جدم امام حسین(ع) قرار داده است.
امام هفتم وقتی اولاد دار میشدند میفرمودند: آب فرات بیاورید و کام نوزاد را با آب فرات بردارید.
بمیرم برای شما یا امام حسین! آب فرات را در مشک میریختند و جلوی چشمان شما خالی میکردند و میگفتند حسین به زمین میریزیم اما به تو آب نمیدهیم. وقتی فرزندتان از عطش به تلظّی افتاده بود میگفتند حسین فرات را ببین که موج میزند. حیوانات بیابان از این آب میخورند اما به تو و بچههایت نمیدهیم.
حسین جان! خدا شفا را به دست شما قرار داده است. فاطمه بنت حسین(ع) نقل میکند چنان گوشواره را از گوشم کشیدند و با تازیانه بر سرم زدند که بیهوش شدم و وقتی به هوش آمدم سرم در دامن عمهام بود و وقتی به عمهام گفتم، عمه گفت: نگو که من هم مثل تو هستم. بلند شو با هم به خیمهی آن بیمار برویم و کمک کن تا آن بیمار را نجات بدهیم. در آن خیمهی آتش گرفته بیمار کربلا در تب میسوخت.
شب جمعه است و میخواهیم فاطمة الزهرا(س) امشب برای ما دعا کنند. تاجری بود که دل دردهای بسیار شدیدی داشت و چندین سال دوا و درمان کرد اما خوب نشد. متوسل به فاطمة الزهرا(س) شد و از ایشان شفا خواست. میگوید: یک شب در عالم رؤیا حضرت زهرای مرضیه(س) را پوشیده در عبا دیدم. دست حسن(ع) و حسین(ع) را گرفته بودند. من جلو رفتم و سلام کردم. بیبی فرمودند حسن جان! حسین جان! بیایید برای این دوستمان که بیمار است من دعا میکنم و شما آمین بگویید. وقتی بیبی دستشان را بالا میبردند، من دیدم که خانم دستشان را به سختی بالا میآورند. متوجه شدم همان دست ورمکردهی ایشان است. حضرت دعا کردند و بچهها آمین گفتند و من بیدار شدم و دیگر از آن درد خبری نشد.
فاطمه جان! ما دوستتان داریم بچهها و نوههایتان را دوست داریم و پدر و همسرتان را دوست داریم ما دوستان شما را دوست داریم شما را به حق آن دست ورمکردهتان دستی برای ما به دعا بلند کنید و فرج مولایمان و رفع این گرفتاریها را بخواهید. نکند که ما دشمن شاد بشویم و شهدا و رهبر عزیزمان دشمن شاد بشوند.
[1] آیهی 180 سورهی اعراف
[2] آیهی 35 سورهی نور
[3] آیهی 41 سورهی احزاب