بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

دوازدهم بهمن ماه 1399، روز چهاردهم ادامه‌ی مباحث ایام فاطمیه

 

محورهای سخنرانی

موهبت‌های تکوینی و تشریعی خداوند

معرفت به خداوند در گرو معرفت به امام زمان(ع) است

امام، وسیله‌ی رسیدن به اول معرفت و دوم یقین است

 

ما در دهه‌ی فاطمیه دو مطلب را برای شما بنا گذاشتیم، و به این دو مطلب بسیار بسیار امیدوارم هستیم. یکی توسل شبانه که به شما گفتم: وضو بگیرید و با خود خلوت کنید و شروع کنید به چهارده معصوم(ع) با ادب سلام دادن، “السلام علیک یا رسول الله(ص)، یا رحمة للعالمین یا شفیع المذنبین” یا رسول الله(ص)! با اینکه گنه‌کارم اما شما دستم را بگیرید. یا ابا زهرا(ص)! یا ابا الحسنین(ع)! (همین چیزهایی که یاد گرفتیم با آنها صحبت کنیم)، سپس بگویید: “السلام علیک یا امیرالمؤمنین(ع)، یا علی بن ابی طالب(ع)! شما پدر این امت و شیعیان هستید، پدر برای فرزند نا اهلش دعا می‌کند، فرزند نا اهلش را از سر سفره‌اش بیرون نمی‌کند، اگر فرزندش هم برود پدر به دنبال او می‌رود و سراغ او را می‌گیرد و نمی گذارد فرزندش به راه نادرستی برود،”السلام علیک یا فاطمة الزهرا(س)، یا سیدة نساء العالمین(س)” به همین صورت تا امام زمان(ع) سلام بدهید، دقت کنید تا با آوردن نام کدام یک از این بزرگواران قلبتان می‌شکند، سپس با ایشان سخن بگویید و درد دل کنید و روضه برای ایشان بخوانید و گریه کنید و به ایشان توسل بگیرید. همه‌ی معصومین روضه‌ی عباس(ع) را دوست دارند، پیامبر(ص) روضه‌ی عباس(ع) را دوست دارند، زیرا که ایشان عاشق فاطمه(س) بود و پیامبر(ص) فرمودند: هر کس فاطمه(س) را دوست بدارد من او را دوست می‌دارم همین مسأله را نیز شما به پیامبر(ص) بگویید، بگویید: یا رسول الله(ص)! من دوستان فاطمه(س) را دوست دارم طبق گفته‌ی خودتان باید من که گنه‌کار هستم را دوست داشته باشید. من محب گنه‌کار فاطمه(س) هستم، دستم را بگیرید و مرا نجات بدهید. این کار را بکنید تا بتوانید با ائمه(ع) رابطه برقرار کنید. امام محمد باقر(ع) شکافنده‌ی علوم است هنگامی که قلبتان هر شب با ایشان مرتبط شود و با ایشان صحبت کنید و از مصائب عمو جان و مادر بزرگوارشان و از مصائب عمه جانشان زینب(س) برای ایشان گفت و گو کنید و اشک بریزید، آن بزرگوار سهمتان را از دین بالا می‌برد. امام رضا(ع) مراقب مسافران الی الله هستند، هنگامی که توانستید با ایشان ارتباط برقرار کنید و رابطه بگیرید و هر شب سلام مجدد به ایشان بدهید و خودتان را در حرمشان احساس کنید، برایشان روضه‌ی عموجانشان را بگویید و نمی به چشمتان بیاورید آنگاه ایشان در طی طریق الی الله شما را تنها نمی‌گذارند و هر جا ببینند که شما دچار لغزش شده‌اید، خود امام رضا(ع) دستتان را می‌گیرند و ایشان شما را از لغزش نجات می‌دهند. اگر با امام جواد(ع) رابطه برقرار کردید، ایشان هرگز نمی‌گذارد دستتان را پیش غریبه دراز کنید و محتاج دیگران باشید. روزی، دست امام جواد(ع) است، چه روزی مادی چه روزی معنوی. به همین ترتیب ائمه‌ی دیگر. مسئله‌ی دیگر که ما در ایام فاطمیه آن را انجام می‌دهیم، ابتدا توسل و روضه گفتن سپس دعا برای امام زمان(ع) کردن، است، زیرا امام زمان(ع) یک چیز از ما می‌خواهند و آن را نیز به من و شما گفته‌اند: “التماس دعا”. اگر مادر شما به شما بگوید التماس دعا شما او را دعا نمی‌کنید؟! همه‌ی دعاها کلید اجابتش دست امام زمان(ع) است و حضرت به من و شما می‌فرماید: هرگاه در مجالس اهل بیت(ع) نشستید و دلتان شکست و اشکتان جاری شد برای فرج من زیاد دعا کنید. یعنی امام زمان(ع) به ما فرموده است التماس دعا به شما دارم. این دهه حدیث کسای ما هدیه به امام سجاد(ع) و امام حسین(ع) و امام حسن(ع) است.

ذکر مصیبت

از آن روضه‌ها که تمامی ندارد روضه‌ی امام سجاد(ع) است، من فکر می‌کنم چون کشور دچار بیماری است و اصلا توسل به امام سجاد(ع) جهت شفای بیماران بیداد می‌کند ما روزانه به امام سجاد(ع) باید متوسل باشیم.

علی اکبر(ع) طاقتشان تمام شد و از پدر اجازه گرفتند و به میدان رفتند و جنگیدند و ارباً اربا شدند و شهید شدند. امام حسین(ع) نیز به ایشان فرمودند: پسرم به زودی من نیز به تو ملحق می‌شوم. علی اکبر(ع) نیز فرمودند: پدرجان! جدم کاسه‌ی آبی برای من آورده است و برای شما نیز کاسه‌ای نگه داشته‌ است. قاسم(ع) آمدند و به امام(ع) فرمودند: عمو جان! اذن به من بدهید تا به میدان بروم بعد از دو سه بار، اذن گرفتند و به میدان رفتند. قمر بنی هاشم(ع) آمدند و فرمودند: برادر جان! دیگر طاقت ندارم. ایشان کنار علقمه رفتند و شربت شهادت را نوشیدند و بدن مبارکشان در آنجا ماند تا امام حسین(ع) نزد پیکرشان آمدند، اما آن امامی که همه‌ی اینها را دید و تحمل کرد امام سجاد(ع) بودند. و خداوند ایشان را به گونه‌ای بیمار کرده بود که ایشان کاری نمی‌توانستند انجام دهند. ایشان تب شدید داشتند و درحالی که آفتاب گرم می‌تابید، و ایشان در خیمه‌ای بودند که سه روزه در آن آبی پیدا نمی‌شد، هنگامی که آبی نبود، غذایی نیز طبخ نشده بود. بیمار تب داری که سه روزه بدون آب و غذا مانده است. و از صبح عاشورا داغ روی داغ دیده است. هنگامی که یاران امام حسین(ع) به شهادت رسیدند، امام(ع) دانه دانه داغ آنها را خبردار شد. حبیب رفت، زهیر رفت، بریر رفت… اما نگذاشتند که امام سجاد(ع) خبر شهادت اهل بیت(ع) را بشنوند، تا وداع آخر هنگامی که در وداع آخر امام حسین(ع) آمدند تا خداحافظی بکنند و بروند، در این هنگام امام سجاد(ع) می‌فرمایند: پدرم را دیدم در حالی که صورتشان را غباری از غم گرفته بود، زره بر تن داشتند و هنگامی که نفس می‌کشیدند خون فواره می‌کرد، لبان پدرم جوری خشکیده بود که اگر پوستش را می‌گرفتید تمام پوست لب ایشان بلند می‌شد و چشمانشان از عطش می‌چرخید و ثابت نبود، هنگامی که ایشان آمدند می‌خواستم بلند شوم اما نتوانستم، سرم را به سینه‌ی عمه جانم تکیه دادم پدرم مرا در آغوش کشید، صحبت‌هایی که باید به من می‌گفتند را گفتند، و فرمودند: اکنون که من شهید بشوم تو امام خواهی شد، عالم سر انگشتان تو می‌گردد و عالم تو را صدا می‌زند و می‌گویند: “یا علی بن الحسین(ع)!” و تو هر کجا ماندی عمه جانت زینب(س) را صدا بزن. من از ایشان پرسیدم: پدر جان! برادرم، عموهایم، عمو زاده‌هایم کجا هستند که من شما را این گونه می‌بینم، در این هنگام پدرم با آستینشان اشک‌های چشمانشان را پاک کردند و فرمودند: همین قدر بدان جز من و تو کسی نمانده است. من هم ساعتی بعد می‌روم، تو می‌مانی و اسارت… . حتی امام سجاد(ع) داغ علی اصغر(ع) را نیز دیدند، این داغ آن قدر برای ایشان سنگین بود که هنگامی که خبر آوردند مختار عده‌ای از قاتلان را گرفته است ایشان فرمودند: آیا حرمله را نیز گرفته است؟ هنگامی که خبر آوردند که حرمله را نیز گرفته اند، امام(ع) سجده کردند. این لحظه که اشکی بر گونه‌اتان جاری می‌شود آن قدر ارزشمند است که امام زمان(ع) به ما التماس دعا می‌گویند. وظیفه‌ات را در مقابل امامت انجام بده.

موهبت تکوینی و تشریعی خداوند

اولین وظیفه‌ی مهم ما در مقابل امام زمان(ع) انتظار است و دومین وظیفه‌ی ما یاد کردن امام زمان(ع) است. مدام یاد ایشان باشیم. هنگام خوشی و ناخوشی یاد ایشان کنیم زیرا که ایشان می‌فرمایند: ما آنی خاطره‌ی شما را به گوشه‌ای نیانداختیم. شما هم در همه حال یاد ایشان کنید. و دیگر دعا کردن برای امام زمان(ع) است. موهبت‌های خداوند دو گونه است، یکی تکوینی است. خداوند تکویناً به زبان امر کرده است تا حرف بزند، به چشم امر کرده است تا ببیند، به گوش امر کرده است تا بشنود، به دست امر کرده است تا کار کند، به قلب امر کرده است تا کارش را انجام دهد، به کائنات ذره ذره امر کرده است که کارشان چیست و از آن موهبت‌های تکوینی که خداوند برای کل هستی برقرار کرده است سهم من و شما را نیز در نظر گرفته است و به ما داده است و ما با آن کار می‌کنیم. همین که زبان ما سخن می‌گوید موهبت تکوینی خداوند است و گوشمان می‌شنود موهبت تکوینی خداوند است، اما یک قسم از موهبت‌های الهی موهبت‌های مخفی و پنهان هستند. موهبت‌های بی‌انتهای خداوند وجود دارد اما در دست خداوند پنهان است. آنها موهبت‌های تشریعی است. تا کسی نخواهد خداوند به او عنایت نخواهد کرد. آن را باید بخواهید. امام زمان(ع) تکویناً دیدنی است، اما در دوران غیبت اگر کسی این موهبت را بخواهد ناله‌ها و کارها و تهذیب‌ها باید انجام دهد تا به آن برسد، عده‌ای خواستند این کارها را انجام دادند و رسیده‌اند ما نخواستیم و نکردیم و نرسیدیم.

عالمی فرمود: مکه بودم، کارهایم تمام شد قصد کردم عمره‌ی مفرده‌ی کامل برای مادر بزرگوار امام زمان(ع) انجام دهم. و این عمل را به ایشان هدیه کنم تا ایشان پسر بزرگوارشان را به من نشان دهند. (امام(ع) تکویناً دیدنی است اما این دیدن از موهبت‌های الهی است که پیش خداوند پنهان است تا نخواهی قسمت شما نخواهد شد.) فرمود: عمره را انجام دادم شلوغ بود اما کامل انجام دادم خسته شدم پشت مقام ابراهیم نشستم، ناگهان دیدم در این ازدحام جمعیت پنج الی شش نفر کنار مقام حلقه زده‌اند و نشسته‌اند یکی از آنها چهره‌ای بسیار نورانی داشت، صحبت می‌کرد و بقیه گوش می‌دادند، ظرفی پر از خرماهای گوناگون روبه‌روی ایشان بود، یک چشمم به آقا بود و چشم دیگرم به خرماها بود، که کاش از این خرماها به من بدهند. مردم هم طواف می‌کردند و به مقام ابراهیم می‌رسیدند و از این عده کناره می‌گرفتند و کاری به آنها نداشتند. ناگهان آن آقای زیبا به یکی از اطرافیانش فرمود: از این خرماها برای او ببر برای مادرم عمره انجام داده است و خسته شده است. حقی به گردن ما دارد. او خرما را آورد من متوجه نشدم که آقا چه فرمودند، سه چهار خرمای درشت برداشتم، او کاسه را برگرداند، آقا دوباره اشاره کردند و فرمودند: او برای مادر من عمره انجام داده است و زحمت کشیده و خسته شده است حقش این است که روی ما را ببیند. تازه متوجه شدم که موضوع چیست تا نگاه کردم دیدم نبودند. آیه‌ی “ب اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ” برای چیست؟ این آیه برای موهبت‌های تشریعی است تا هنگامی که ما مضطر می‌شویم و ناله می‌کنیم تا بخواهیم به ما بدهند و می‌گیریم. به طور تکوینی امام زمان(ع) نیز وجود دارند، ظهور هم خواهند کرد اما به طور تشریعی اگر من و شما با سوز دل دعا بکنیم ظهور را به جلو می‌اندازیم. به تعجیل می‌اندازیم. بیماری یک امر تکوینی است، شفا از موهبت‌های الهی است تا دعا نکنیم نمی‌توانیم شفا بگیریم پس باید دعا کنیم تا به ما بدهند. بنابراین دو نوع موهبت است یکی تکوینی است که خداوند هنگامی که ما را خلق کرده است به ما داده است، یکی تشریعی که نزد خداوند پنهان است. این کار تهذیب نفس و دعا کردن می‌خواهد تا به این موهبت‌های تشریعی خداوند دست پیدا کنیم، وگرنه عقب می‌مانیم.

یکی دیگر از وظایف مهم ما امام شناسی است. چه لزومی دارد که ما حقیقتاً امام زمان(ع) را بشناسیم؟ برای چه این امر واجب است؟ ما معتقد هستیم که امامی وجود دارد که غائب است و قرار است که ظهور پیدا کند. غائب نیز به این معنا است که ایشان وجود دارند و هستند اما ما چون ایشان را نمی‌بینیم به ایشان غائب می‌گوییم. امام زمان(ع) به خیلی از آدم‌ها غائب نیستند به من غائب است زیرا که من ایشان را نمی‌بینم. و آن لیاقت را در خودم به وجود نیاوردم که ایشان را ببینم. چرا این قدر واجب است که ما ایشان را بشناسیم همان طور که در روایت داریم: اگر کسی امام زمان(ع) را نشناسد مرگش مرگ جاهلیت است. سه نوع جاهلیت داریم: جاهلیت کفر که قبل از پیامبر(ص) بود، جاهلیت نفاق که در زمان پیامبر(ص)بود، آنچه که در سقیفه کردند و جاهلیت آخر الزمان. امام صادق(ع) می‌فرمایند: کسی که امامش را نشناسد و بمیرد به هر سه نوع جاهلیت مرده است. هم کافر و هم منافق و هم در جهل مرکب مرده است. خداوند تبارک و تعالی نهاد انسان و فطرت انسان را بر عبودیت و بندگی خودش سرشته است و نهاد هیچ انسانی مخالف بندگی خداوند نیست. آیه‌ی 30 سوره‌ی روم: “فِطْرَ‌تَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ‌ النَّاسَ عَلَیهَا ۚ” خداوند فطرت عموم مردم را بر عبودیت خودش گذاشته است، و در نهاد تمام بشر وجود دارد. پشت پا زدن به این فطرت و همراه نشدن با این فطرت بندگی و اسارت و خواهش‌های نفسانی را به دنبال خواهد داشت، هنگامی که انسان دچار خواهش نفسانی شد برای برآورده کردن امیال نفسانی خودش و آرزوهای مادی و رسیدن به زندگی مادی خودش و رسیدن به هوا و هوس‌های خودش دچار هزار نوع بندگی دیگر خواهد شد، غلام حلقه به گوش هزار ارباب دیگر خواهد شد که در راه رسیدن به آنها تلاش می‌کند. هیچ‌گاه هم نمی‌تواند همه‌ی آن اربابان را راضی کند. عجیب‌ترین چیز این است که انسان عزت و شرف و بندگی یک معبود قادر حکیم را رها کند و از آن فرار کند و به ذلت و بندگی چیزهایی مانند بندگی شهوت و ثروت و قدرت و ریاست و خانواده و بندگی هزاران کس و هزاران چیز دیگر تن بدهد. در قرآن در سوره‌ی یوسف داریم: “أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ” آیا پروردگاران پراکنده بهتر است یا یک خداوند توانا؟ آیا اینکه شهوت و ثروت و اموال بیت المال و خانواده و فرزندان خدای من بشوند در حالی که نمی‌توانیم خشنودی همه‌ی آنها را به‌دست بیاوریم بهتر است یا یک خداوند قاهر توانا خدای من بشود؟! آن خدایان گوناگون ناتوان هستند. اگر مشکلی برای ما ایجاد شود آن خدایان گوناگون به ما نگاهی نمی‌اندازند. آیا خدای یگانه و قادر و توانا را بهتر از خدایان گوناگون می‌دانید؟! راه رسیدن به بندگی خداوند توانا دست یافتن به معرفت آن خدای یگانه است، و اصلا آفرینش گام نهادن به سمت معرفت الهی است. چگونه می‌توان به این مقام رسید که ما بنده‌ی خداوند بشویم؟ و معرفت خداوند را پیدا کنیم نه شناخت خداوند را. شناخت خداوند علمی است از طریق علم انسان به شناخت خداوند می‌رسد، هیچ عالم دانشمند ضد خداوند وجود ندارد. معرفت خداوند است که عبادت به دنبال می‌آورد، علم به خداوند عبادت به دنبال نمی‌آورد. معرفت به خداوند چگونه ایجاد می‌شود؟ امام حسین(ع) رو به یاران خودشان بیرون می‌رفتند هنگامی که به یاران رسیدند حمد و ثنای خداوند کردند، و بر پیامبر(ص) سلام و درود فرستادند، سپس فرمودند: ای مردم! به خداوند سوگند که خداوند بندگانش را نیافرید مگر اینکه نسبت به او معرفت پیدا کنند (در اینجا سخن از علم به خداوند نیست) و چون نسبت به او معرفت پیدا کردند با معرفت به او، او را شناختند، و او را پرستش کردند. (خداوند که به پرستش ما احتیاج ندارد)  چون او را بپرستند به وسیله‌ی عبادت و پرستش او از عبادت و پرستش غیر او بی‌نیاز گردند. آن خدایان متفاوت را رها کنند و به آن خدای واحد قهار برسند. خداوند ما را خلق کرد تا معرفت پیدا کنیم، هنگامی که معرفت پیدا کردیم، عبودیت پدیدار می‌شود، و عبودیت به آن خداوند یگانه ما را از عبودیت به غیر از خداوند باز می‌دارد. در این هنگام فردی بلند شد، عرض کرد: پدر و مادرم فدایتان ای پسر رسول خداوند(ص)! معرفت و شناخت خداوند به چیست؟ من چگونه به خداوند معرفت پیدا کنم؟ حضرت فرمودند:معرفت به خداوند در گرو معرفت مردم هر عصر نسبت به امام زمانشان است که پیروی از او بر آنان واجب است. ایشان نمی‌فرمایند ابتدا به خداوند معرفت پیدا کنید سپس به امام زمان(ع)معرفت یابید، بلکه می‌فرمایند: ابتدا به امام زمان(ع) معرفت پیدا کنید (آن امامی که اطاعتش بر شما واجب است) سپس آن معرفت شما را به سمت خداوند می‌برد. طبق روایت امام حسین(ع) هدف از آفرینش بندگان معرفت به خداوند و خدا شناس شدن است، بر اثر این شناخت سر تعظیم فرود آوردن به سمت خداوند ایجاد می‌شود. معرفت به خداوند از صفات کمالیه است و انسان به کمال نمی‌رسد مگر اینکه به خداوند معرفت پیدا کند، معرفت به خداوند در علم به خداوند پیدا کردن نیست، ما هر چه به خداوند علم داشته باشیم به کمال نمی‌رسیم. زیرا علم به خداوند با دلیل و برهان ثابت می‌شود، اما معرفت به خداوند موهبتی و نوری است که خود خداوند به دل می‌اندازد و بر اثر این نور آن معرفت حاصل می‌شود، و آن معرفت به دنبال خودش عبادت خداوند را به دنبال می‌آورد، آن نور اسمش نور ولایت اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است. معرفت به خداوند همان معرفت امام زمان(ع) در امروز است. اینکه واجب است امام زمان(ع) را بشناسیم زیرا ایشان کتاب معرفت به خداوند است. معرفت به امام زمان(ع) نور است که خداوند به دلمان می‌اندازد و بر اثر این دل ما خدابین می‌شویم و بنده‌ی خداوند می‌شویم. امام زمان(ع) مقصد است و خداوند مقصود است. برای مثال: برای زیارت امیرالمؤمنین(ع) باید به شهر نجف برویم، با هر سختی که هست. در نجف مزار علی(ع) است شهر نجف مقصد است مقصود علی(ع) است که امام است و در این مقصود مقصود دیگری نهفته است که آن معرفت به خداوند است. به مقصد نرسیده به مقصود نمی‌توانیم برسیم. مقصود خداوند است و مقصد مهدی(ع) است. علی(ع) فرمودند: شناخت من شناخت الله است. خداوند اسامی مختلفی دارد یک اسم خداوند “رب” است. “رب” جلوه‌های مختلف دارد و اصلا معرفت رب در ضمیر من و شما نهفته است. “الحمدلله رب العالمین” یک جلوه‌ی رب است، “سبحان ربی العظیم و بحمده”، جلوه‌ی دیگری از رب است که با اولی فرق دارد، “سبحان ربی العلی و بحمده”، این جلوه با دوتای اول فرق می‌کند. جلوه‌ی صفت خداوند در هرکدام از اینها مختلف است. تازه معرفت به رب ذاتی است در فطرت ماست، اما معرفت به الله اکتسابی است. ما نمی‌دانیم تفاوت رب در هر کدام چه قدر است و در چه چیزهایی و در چه جلوه‌ها و اسما و صفاتی است. با اینکه هر روز نماز می‌خوانیم و آنها را تکرار می‌کنیم. معرفت الله اکتسابی است و نور است و آن نور باید در دلمان قرار بگیرد و ما با آن نور الله شناس می‌شوم. آن نور، نور معرفت امام است.

معرفت امام در گرو چه چیزهایی است؟

معرفت امام در گرو این است که من بدانم که تمام زندگی و هستی و عالم وجود در گروی وجود امام است. تمام هستی اثری از حیات امام است اگر امام نباشد اثری از حیات نیست. امام نباشد فقط خدا می‌ماند. همه‌ی هستی بند به امام است. و ما باید باور کنیم که هستی به طفیل امام است. (معرف “الله” غیر از علم به وجود “الله” است، معرفت “الله” غیر از معرفت رب است، معرفت رب فطری است معرفت “الله” موهبتی است و خدا به برکت معرفت به پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) ایشان و تسلیم در مقابل این عزیزان بزرگوار نوری را به قلبمان می‌تاباند تا بر اثر آن نور معرفت “الله” حاصل شود.) پس واجب است که امام زمان(ع) را بشناسیم تا “الله” شناس شویم.

حکایت هشام بن حکم

ما کم درباره‌ی امام زمان(ع) صحبت می‌کنیم در صورتی که ایشان قیم عالم، قیم قرآن است. هشام بن حکم در دوران نوجوانی یکی از شاگردان برجسته‌ی امام جعفر صادق(ع) بود، یاران امام(ع) در رشته‌های مختلف نشسته‌ بودند. امام(ع) فرمودند: هشام جریان مناظره‌ات را با عمربن عبید تعریف کن. (عمروبن عبید ضد امام زمان(ع) بود) هشام فرمود: آقا جان! من از عظمت و جلالت شما خجالت می‌کشم صحبت کنم، زبانم بند می‌آید، امام(ع) فرمودند: چون ما به شما می‌گوییم کاری را بکنید انجام دهید. هشام فرمود: آقا جان! من کوفه بودم، دیدم عمروبن عبید در کوفه جلسه‌ای بر پا کرده است. برای من سنگین شد که شما باشی و او جلسه بگذارد، و او به عنوان اسلام شناس، به عنوان فقید به عنوان مفسر جلسه‌ی درس برگزار کند؟  این امر برای من سنگین شد. از کوفه به مسجد جامع بصره حرکت کردم، دیدم او در مسجد نشسته است و لباس زهاد را پوشیده است و حالت صوفی به خود گرفته است آنقدر جمعیت آمده بود که جایی برای نشستن نبود. به جمعیت گفتم یه جا برای نشستن به من بدهید، ازدحام زیاد بود و من موقع نشستن مجبور شدم دو زانو بنشینم. هنگامی که مستقر شدم به او گفتم: استاد من مرد غریبی هستم پرسشی دارم اجازه می‌دهید از شما بپرسم. گفت: بپرس. گفتم: آیا شما چشم دارید؟ گفت: فرزند مگر نمی‌بینی که من چشم دارم ، این چه سوالی است! گفتم: پرسش‌های من از این قماش است. شما به من جواب دهید. گفت: بله من چشم دارم. گفتم: چشم به چه کار شما می‌آید؟ گفت: با آن می‌بینم. هشام فرمود: آیا بینی داری؟ گفت: بله، با آن استشمام می‌کنم. باز فرمود: دهان داری؟ گفت: بله با آن می‌خورم، سخن می‌گویم. باز فرمود: گوش داری؟ گفت: بله با آن می‌شنوم. باز فرمود: آیا قلب داری؟ گفت: بله، با چشمم دیدنی‌ها را می‌بینم، با گوشم شنیدنی‌ها را می‌شنوم، با زبانم سخن می‌گویم و می‌خورم، اما هرگاه در تشخیص اینها دچار شک شدم و دچار اشتباه شدم به قلبم مراجعه می‌کنم و به حرف دلم گوش می‌کنم. هشام فرمود: مگر چشمت و گوشت و زبانت وبینی‌ات سالم نیست؟ گفت: چرا. باز فرمود: اگر این اعضا سالم است پس قلب به درد تو نمی‌خورد. گفت: گاهی اینها خواسته و ناخواسته دچار شک می‌شوند مثلا گوش نمی‌تواند بفهمد که حرف درست و غلط کدام است و در تشخیص دچار اشتباه می‌شود قلب را خداوند قیم اعضا و جوارح گذاشته است با مراجعه به آن درست و غلط مشخص می‌شود. هشام گفت: آن خدایی که اعضا و جوارح تو را در نهایت سلامت و با قیم قرار داده است، آیا بندگان خود را بدون قیم رها می‌کند؟! آیا خداوند بندگان خود را با سلایق مختلف و تفاوت‌های گوناگون و شک و سردرگمی و تحیر بدون قیم می‌گذارد و در هر زمان برای آنها امام قرار نمی‌دهد، که به هنگام شک و تردید به آن امام رجوع کنند به یقین برسند؟! عمروبن عبید ساکت شد، گفت: آیا تو هشام بن حکم هستی؟ هشام فرمود: پاسخت را نمی‌دهم. گفت: تو شاگرد او هستی؟ ایشان فرمود: پاسخت را نمی‌هم. گفت: بیا نزدیک‌تر. نزدیک او رفتم دستش را به پشتم زد و گفت: تو همان هشام بن حکم هستی. امام صادق(ع) با شنیدن این مناظره از خوشحالی خندیدند، که یک نوجوان آنقدر برای معرفت به امامش منطق قوی دارد.

(اکنون امام زمان(ع) بسیار غریب است زیرا که جوانان ما امروز در مکان‌های گوناگون به دفاع از امام(ع) نمی‌پردازند بلکه به شک هم می‌افتند…!)

سپس امام(ع) فرمودند: هشام این استدلالات را از چه کسی آموخته‌ای؟ فرمود: آقا جان! اینها را از شما آموختم و کنار هم چیدم و گفتم. امام(ع) فرمودند: به خدا قسم این مناظره، این منطق برای اثبات امامت در کتاب ابراهیم(ع) و موسی(ع) وجود دارد.

امام وسیله‌ی رسیدن به اول معرفت و دوم به یقین است.

بنابراین ضرورت امام شناسی به جهت “الله” شناسی است. رب و اسما دیگر خداوند همه در ذات “الله” هستند، ابتدا “الله” است. پس ابتدا “الله” را باید شناخت. معرفت “الله” به نور ولایت امام است.

هنگامی که ضرورت شناخت امام را ندانستند بدن مبارکش را زیر سم اسبان له کردند، فرق مبارکشان را در مسجد کوفه دو تا کردند. اولاد این امام را به اسارت بردند، گمان کردند که فقط بحث خلافت است!

ذکر مصیبت

هنگامی که عباس(ع) از اسب به زمین افتادند، یکی از لشکریان شیطان که آن نزدیک بود از سربازان بنی امیه، شمشیرش را در غلاف زد و به دوستش گفت: خداحافظ . دوستش گفت: کجا می‌روی. گفت: کوفه می‌روم. به سمت ابن زیاد می‌روم تا مژده‌ی قتل حسین(ع) را بگیرم دوستش گفت: بیچاره حسین(ع) زنده است این عباس(ع) است که به زمین افتاده است. او گفت: تو نمی‌دانی عباس(ع) که افتاد یعنی حسین(ع) کشته شد و جنگ با او تمام است می‌روم تا مژده‌ی کشته شدن حسین(ع) را بگیرم. اهل حرم کاسه به دست به سمت علقمه نگاه می‌کردند. (ای با وفا ابالفضل(ع) مشکل گشا ابالفضل(ع)، برای حالا نیست برای زمان‌های دور است می‌دانستند که عباس(ع) وفای به عهد می‌کند) اهل حرم نگاه می‌کردند که ایشان می‌آید یا نه. ناگهان گرد و غبار بلند شد امیدوار بودند که حسین(ع) با سردارش برگردد اما یکباره دیدند که دشمن به سمت خیمه‌ها هجوم آورد، زینب(س) متوجه شدند که چه اتفاقی افتاده است. از یک طرف اضطراب از طرف دیگر تشنگی از طرف دیگر انتظار کودکان که در مقابل خیمه‌ها ایستاده‌اند، از طرف دیگر نگرانی برای امام(ع) و علمدارش، از سوی دیگر هجوم دشمن به سمت خیمه‌ها، در این هنگام زینب(س) یقین کرد که عباس(ع) کشته شده است. سر عباس(ع) در علقمه روی زانوان امام(ع) بود امام(ع) مشاهده کردند که دشمن فریاد می‌زند که به خیام حمله کنید، امام(ع) دست به کمر بلند شدند، در حالی که اشکانشان را با آستین لباسشان پاک می‌کردند فریاد زدند: أما من مجیر یجیرنا! آیا یاری دهنده‌ای نیست که ما را یاری کند؟ آیا فردی نیست که از آتش جهنم بترسد و به خاطر خداوند خیمه‌های مرا یاری کند؟ دشمن دید امام(ع) به سمت خیمه‌ها می‌آید فرار کرد، اول نفر سکینه(س) جلو آمد و ترسید که بگوید عمویم کجاست، فرمود: آیا از عمویم خبر ندارید؟ امام(ع) فرمودند: روح عمویت در بهشت جای گرفت. جسمش هم در کنار علقمه است.

چو دست راست جدا شد ز پیکر عباس(ع)

گریست عرش به حال برادر عباس(ع)

شکست پشت رسول(ص) از شکست بازویش

خمیده قد علی(ع) چون هلال ابرویش

جهان به دیده‌ی مظلوم کربلا، شب شد

سپهر گفت اسیری نصیب زینب(س) شد