ادامهی مبحث معرفت به امام زمان(عج)؛ تفاوت علم و معرفت
شناخت امام زمان(عج)، راه کسب معرفت به خداوند
معرفت چیست؟
حضرت عباس(ع)، الگوی معرفت به امام زمان(ع)
هدیه به روح منور و مطهر حضرت صدیقهی طاهره(س)صلوات ختم کنید. تقدیم به وجود نازنین حضرت صاحبالزمان(عج)، ناز قدمهای ایشان و خشنودی قلب نازنین ایشان و سلامتی وجود نازنین ایشان، صلوات ختم کنید.
هدیه به روح معمار انقلاب اسلامی، مرحوم امام خمینی(ره) و همهی شهدای انقلاب، شهدای جنگ و مدافع حرم، تمام گذشتگان، صلوات ختم کنید.
برآمدن حوائج، رفع همهی گرفتاریها، دوای همهی دردها، رفع بلا از کشور ما، خدا را قسم میدهیم به عصمت حضرت زهرا(س) که اگر امتحان الهی هست، خدایا دیگر برای ما کافی است، اگر مکافات است، خدایا ما طاقت مکافات تو را نداریم، اگر از بشر به بشر است، خدایا درمان آنهم به دست تو است، تو را قسم میدهم که به ما رحم کن و این بلا را از کل دنیا و کشور ما دور بدار، به آن چادر نورانی حضرت زهرا(س)، صلوات بعدی را ختم بفرمایید.
اعوذ بالله السمیع العلیم بسمالله الرحمن الرحیم و به نستعین، با سلام و درود فراوان به محضر مولانا و سیدنا صاحبالزمان(عج) و با سلام و درود به روح پرفتوح امام راحل و ارواح طیب و طاهر جمیع شهدای اسلام، سلام و درود و دعای خیر و عرض ادب و عرض ارادت و عبادت قبول و زیارت قبول محضر همهی شما مستمعین بزرگوار، موفق و مؤید باشید.
الحمدلله رب العالین، الهی به درگاهت هزاران بار تکبیر و تهلیل و تحمید و تسبیح و تقدیس عرضه میداریم که زنده هستیم و یک بار دیگر فرصتی شده است تا حدیثی بگوییم و حدیثی بشنویم و لذت معنوی آن را بچشیم و بهعنوان چراغ راه دنیا و برزخ و قیامت از آن برخوردار بشویم.
بحثمان را طبق عادت با توسل و روضه آغاز میکنیم. در ارتباط با وجود نازنین سه معصوم، در کتابهای معتبر، لغت «مرضوض» بهکار بردهاند و در ارتباط با شهادت و بدن نازنینشان، این لغت را به کار بردهاند، مرضوض به معنای لهیده و آرد شده و خردشده است، که با وضعیت شکسته متفاوت است.
یکی در ارتباط با وجود صدیقهی طاهره(س) است. روضه که به پایان رسید پشت درب اتاق بایست، آیا قد شما بلندتر است یا ارتفاع درب، درب از قد انسان بلندتر است و از روی پای شما تا بالای سر شما را پوشش میدهد و چند سانتی از سر شما بلندتر است. تصور کنید که بانویی را بین درب و دیوار گیر بیندازند و چندین نفر درب را به سمت او فشار بدهند، آیا فقط شکم او آسیب میبیند، آیا فقط سینهی او میشکند، یا اینکه این درب از مچ پای این آدم فشار میآورد تا سر او و تمام استخوانهای بدن او. هیچ کجای روضهی حضرت زهرا(س) بسته نیست بلکه سراسر آن روضهی باز است.
امام صادق(ع) فرمودند: بین درب و دیوار، استخوانهای مادرم زهرا(س) مرضوض شد، یعنی درهم خرد شد.
راضی به این حد نشدند بلکه لگد هم به پهلو زدند، سیلی هم به صورت زدند.
علامهی امینی (ره) میگویند که حضرت زهرا(س) فریاد زد: یا مهدی(عج).
حال کدام لحظه این فریاد را زد؟ من در جایی نخواندهام اما این را خواندهام که میخ درب در سینهی زهرا(س) کاشته شد. پس کسی باید درب را از سینهی فاطمه (س) جدا میکرد، من گمان کنم که برای کندن این میخ، فاطمه(س) فریاد زد که کجایی مهدی(عج) که این درب را از سینهی مادرت جدا کنی و میخ را بیرون بکشی. حال باید با آن استخوانهای خردشده به کوچه برود و از علی(ع) دفاع کند و در مسجد آن خطبه را بخواند و از کتاب خدا دفاع کند… .
دیگری وجود نازنین امام حسین(ع) است. معمولاً میگویند کسی که داغ دیده است را اذیت نکنید اما حسین(ع)، داغ پسر جوان و برادر جوان و برادرزادهها و یاران بزرگوار و برادری مثل قمر بنیهاشم دیده است که نمونهاش به دنیا نمیآید؛ ایشان داغ کودک ششماهه روی دست دیده است. داغها جگرسوز است، حال تشنگی و خونریزی و تیرهای مسمومی که بدن را مسموم کرده و رنجی هم که بابت اسارت خواهر میکشد را اضافه کنید! من نمیدانم رأس مطهر امام حسین(ع) را که جدا کردند، آیا حضرت زینب(س) شنیدند که آن ملعونها فریاد میزنند اسبها را نعل تازه بزنید. اگر ایشان این جملات را شنید، پس وای به دل زینب(س)! که بر روی سینه و آن رگهای بریده تاختند، رفتند و برگشتند؛ و آن ملعون پرسید که آیا از بدن آثاری مانده است؟ گفتند که هنوز آثاری هست، پس دستور داد بدن را برگردانند و از سمت دیگر نیز با اسب بر روی آن بتازند!
بعد از شهادت، استخوانهای حسین(ع) را خرد کردند یعنی با بریدن رأس مطهرش نیز آرام نگرفتند و آن آتش جهنمی سینههایشان خنک نشده بود.
دیگری وجود نازنین حضرت موسی بن جعفر(ع) در قعر زندان بود. میخواهم بگویم که یابن رسولالله! استخوانهای پاهای مبارک شما را زیر غل و زنجیر با تازیانه، خردکرده بودند اما وقتی بدن مبارک شما را حمالها روی پل بغداد نهادند و گفتند که شیعیانش تماشا کنند، شیعیانت اثر زخم بر روی بدن شما ندیدند و صورت و سر و سینه و دستهای شما سالم بود و دختران شما هم مدینه بودند و داستان را که شنیدند، غش کردند زیرا آنها منتظر شما بودند؛ در برخی از کتب مینویسند که دختران حضرت موسی بن جعفر(ع) ازدواج نکردند زیرا هر کس که به خواستگاری آنها میآمد، میگفتند که باید پدرمان بیاید بعد ازدواج کنیم.
دلها بسوزد برای دختر کوچک سهسالهای که لب روی رگهای بریدهی پدر نهاد و سکینهی عاشقی که بدن مرضوض دید.
حضرت زینب کبری(س) در گودال قتلگاه چه توانی داشت، ایشان بانوی جوانی نبودند و رنجهای بسیار هم دیده بودند اما بدن حسین(ع) بهگونهای شده بود که آن را روی دو دست خود بلند کرد؛ چه از بدن حسین(ع) باقیمانده بود!
اگر اشک انسان جاری شود، بلافاصله وظیفهی ما آغاز میشود زیرا به آن لحظهات، امام زمان(عج) التماس دعا گفتهاند که برای فرج ایشان دعا کنیم. هر جا که هستید بعد از شنیدن روضه حتماً چهل مرتبه بگویید: «اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج»، که به آن التماس دعای حضرت، پاسخ داده باشیم.
بحث ما در ایام فاطمیه، با نام حضرت زهرا(س) آغاز شد و به بحث دعا و دعا برای امام زمان(عج) منجر شد و در ادامه به احادیثی در باب معرفت به امام زمان(عج) پرداختیم.
ادامهی مبحث معرفت به امام زمان(عج)؛ تفاوت علم و معرفت
«إِنَّ اَللَّهَ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ اَلْخَلْقُ يُعْرَفُونَ بِاللَّهِ»؛ همانا خداوند برتر و بزرگوارتر از آن است كه به خلقش شناخته شود، بلكه مخلوق به خدا شناخته شوند.
خداوند بلندمرتبهتر از این است که من بگویم که با دیدن آسمان و زمین و حیوانات و تمام آفریدگان خداوند را میبینم و بهوسیلهی آنان خداوند را میشناسم، بلکه مخلوقات با خداوند متعال شناخته میشوند. اگرچه این عالم آفریدهی الله است و در سراسر این عالم، آیتها و نشانههای فراوانی از اوست و بر وجود خداوند متعال دلالت دارند اما هیچکدام موجب معرفت به خداوند نمیشوند.
این خورشید باعظمت که با تمام وجودش دلالت بر خالقی دارد و نشانه و آیهی خداوند است اما وسیلهی معرفت به خداوند نمیشود. این ستارههای زیبا، این ماه قشنگ، این آدمها و مرگ و حیات که مدام با آن سروکار داریم، مملو از آیتها و نشانههای خداوند متعال است اما موجب معرفت به خداوند متعال نمیشوند، بلکه آنها موجب علم به وجود خداوند متعال میشوند. بین معرفت و علم تفاوت بسیار وجود دارد. ما میتوانیم با استدلال و دلیل و تفکر در عالم هستی پی به وجود خداوند ببریم و علم به وجود لایتناهی او پیدا کنیم اما معرفت به وجود خداوند متعال با آفریدگانش، امکانپذیر نیست.
امام علی(ع) فرمودند: «اعرفوا الله بالله»؛ خداوند را فقط با خداوند بشناسید.
حتی «معرفة الرَّب»، بهطور طبیعی در وجود بشر نهاده شده است، اما معرفت به «الله»، نوری است که خداوند در قلوب بندگانش میتاباند و با آن نور جلوه میکند و خود را معرفی کرده و میشناساند. زیرا بههیچعنوان انسان نمیتواند با نیروهای نفسانی خود به شناخت و معرفت «الله» دست پیدا کند. به همین جهت خداوند متعال برای معرفی خودش، وسیلهای دیگر قرار داده است و آن نوری است که به قلب بندگانش میتاباند.
حال راه کسب این نور چگونه است؟ برای فهم آن لازم است که به سراغ ائمهی اطهار(ع) و آن کسانی که قیم قرآن هستند، برویم.
ما اگر بخواهیم به حقیقت اسلام راه پیدا کنیم (نه آن چیزی که تا به امروز شنیدهایم)، اگر بخواهیم به حقایق قرآن دست پیدا کنیم و آنها را درک کنیم، چه باید بکنیم؟!
درک این حقیقت کاری بسیار سخت است و علمای بزرگ را در این راه متحیّر میکند که خداوند در باب سورهی حمد میفرماید، ما به تو ای پیامبر، «سَبْع الْمَثانِی» عطا کردهایم؛ یعنی هفت آیهی سورهی حمد را عطا کردیم و قرآن عظیم را به تو عطا کردیم، به این معنی که سورهی حمد، سَبْع الْمَثانِی در یک کفه قرار میگیرد و تمام قرآن در کفهی دیگر قرار میگیرد و باهم برابر و مساوی میشوند.
در سوره حجر خداوند فرموده است: «وَ لَقَدْ آتَیناک سَبْعاً مِنَ الْمَثانی وَ الْقُرْآنَ الْعَظیمَ»؛ و به راستی که هفت آیه از مثانی و قرآن بزرگ را به تو عطا کردیم.
قرآن کریم، تو را به تکامل میرساند و «سَبْع الْمَثانِی» که در نماز میخوانی تو را به معراج میبرد (الصلاة معراج المؤمن). خداوند متعال، قرآن باعظمت را با «الم» آغاز میکند، (یعنی با الف آغاز میکند) و سَبْع الْمَثانِی را با کلمهی «الحمد» آغاز میکند (یعنی با الف آغاز میکند). حال الف، تشکیلدهندهی اسم الله است؛ «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاَخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ»؛ او اول وجودی است که برای وجودش نمیتوان تاریخی را عنوان کرد و زمان قرار داد. تمام عمرمان را زانو بزنیم و بخواهیم عظمت سورهی حمد که بهتنهایی معادل قرآن کریم است را خیر، بلکه فقط الف ابتدای آن را درک کنیم، نمیتوانیم از عهدهی آن بربیاییم.
حال برای درک این حقایق، باید کدام حوزه و مکتب برویم و یا کدام تفسیر را مطالعه کنیم یا نزد کدام استاد شاگردی کنیم؟! این راهها به ما علم میدهد اما معرفت برای درک حقایق را موجب نمیشود.
هیچ راهی وجود ندارد، مگر اینکه به دنبال راهی برای رسیدن به محضر امام زمان(عج) باشیم.
شناخت امام زمان(عج)، راه کسب معرفت به خداوند
باید دانست که در بسیاری از موارد با علمی که به قرآن داریم، باز در حال معصیت کردن هستیم و خلاف قرآن حرکت میکنیم زیرا دارای علم هستیم اما درک را نداریم.
همچنین اگر بخواهیم به معرفت الله، راه پیدا کنیم، این امر ممکن نیست مگر اینکه به وجود امام زمان(عج) راه پیدا کنیم و این امری است ممکن. از مسلمات مورد اجماع و اتفاقنظر همهی علمای مکتب الهی این است که درک محضر امام زمان(عج) برای همگان ممکن است و راه رسیدن به محضر ایشان باز است که اگر راه بسته بود، ظلمی مسلّم از جانب الهی به بندگان بود زیرا خداوند متعال راه بهسوی محضر امام را برای ما مسدود کرده و امام هم در غیبت است و خداوند متعال از ما بخواهد که ما انسانهایی باتقوا باشیم و مانند یاران امام حسین(ع) باشیم که امام زمانشان را میدیدند و هر زمان که میخواستند به محضر ایشان میرسیدند.
اگر کسی در زمان حاضر بهاندازهی یکدهم زحماتی که جناب سلمان فارسی برای رسیدن به حضور امام علی(ع) کشید، یا زحماتی که مالک اشتر برای رسیدن به محضر امام علی(ع) متحمل شد، یا «اُم ایمن» و «فضه» برای رسیدن به محضر امام علی(ع) متحمل شدند، یا رنجی که ابوخالد کابلی برای رسیدن به محضر امام سجاد (ع) متحمل شد، ما متحمل میشدیم به لقا و دیدار جمال آن خورشید عالمتاب دست مییافتیم.
قطعاً این زحمات را متحمل نشدیم که آن حضرت فرمودند: اگر بهاندازهی آن زن دهاتی که شب مرغانش به لانه نمیآیند و او دنبال آنان به هرکجا میرود تا آنان را بیابد، مرا جستجو میکردید، حتماً مرا مییافتید و به محضر من شرفیاب میشدید.
اگر کسی بتواند با زحمات فراوان، از دوستان خاص و از موالیان ویژهی آن حضرت بشود، و رتبهی یاران خاص آن حضرت را به دست بیاورد، بهطور قطع، به مکان و جایگاه آن حضرت، راه پیدا میکند.
اسحاق بن عمار از قول امام صادق(ع) نقل میکند که خدمت امام صادق(ع) نشسته بودیم و صحبت به وجود حضرت مهدی(عج) رسید، حضرت فرمودند: برای حضرت مهدی(عج)، دو غیبت واقع میشود، یکی کوتاه و دیگری طولانی. در زمان غیبت کوتاه، مکان و جایگاه آن حضرت را فقط شیعیان خاص حضرت میدانند (فقط نواب اربعه میدانستند) ولی در زمان غیبت کبری، فقط یاران ویژهی آن حضرت میدانند.
باید زحمت کشید و یار ویژهی ایشان شد، زیرا امام نمیفرماید که راه بسته است و در زمان غیبت کبری رسیدن به محضر ایشان ناممکن است، بلکه فقط یاران ویژهی ایشان که زن و مرد و پیر و جوان نیز ممکن است باشند، به محضر ایشان راه مییابند.
بنابراین میتوان به منزل و مأوای ایشان راه یافت که اگر ما نمیتوانیم دستیابیم، ایشان که میدانند ما کجا هستیم.
مرحوم آیتالله میر جهانی وقتی امام زمان (عج) را نشناخت به ایشان عرض کرد که منزل و مأوای شما کجاست تا من به دیدار شما بیایم، امام(ع) فرمودند: لازم نیست تو منزل مرا بدانی بلکه من آدرس منزل تو را دارم، هر زمان که مرا نیاز داشتی، مرا صدا بزن و من به سراغ تو میآیم زیرا مهم این است که به محضر من شرفیاب شوی.
در جریان ماجرای فتوای تحریم تنباکو که میرزای شیرازی دادند، آیتالله فشارکی از شاگردان میرزا بود و خدمت میرزا رسید و گفت: آقا میتوانید برای لحظاتی حق معلمی را از من بردارید زیرا من میخواهم به شما سخنی بگویم و تا حق معلمی به گردن من دارید، من نمیتوانم این سخن را بگویم و اعتراض کنم. میرزا فرمود که این حق را برداشتم. آیتالله فشارکی گفت: آقا به چه دلیل فتوای تحریم تنباکو را اعلام نمیکنید و آن را معطل نهادهاید؟ میرزا نگاهی کرد و گفت: اتفاقاً دیشب به سرداب مقدس رفتم و با حضرت صاحبالزمان(عج) رابطه گرفتم و فتوا را نشان ایشان دادم و تأییدیه و امضای آن را گرفتم و امروز قرار است که آن را اعلام کنم.
اینکه میگویند که هر کس ادعای دیدن امام(ع) را کرد، او را تکذیب کنید برای این است که هر دغلباز و انسان پوچی جرئت این ادعا را نداشته باشد.
یافتن آدرس ایشان کاری سخت نیست بلکه یار ویژهی ایشان شدن بسیار سخت است و تلاش بسیار میخواهد.
در جلسهی پیش، ماجرای مناظرهی هشام را عرض کردم که او هنوز نوجوان بود که شنید آن مرد در مسجد بصره کرسی درس نهاده و روی منبر سخنرانی میکند و به مردم القاء میکند که مردم ما قرآن را در اختیار داریم و احادیث رسول خدا(ص) و سخنان و روایات ایشان در اختیار ما است و ما چراغ فروزانی مانند عقل داریم که خوب و بد را از همدیگر تشخیص میدهد و میتوانیم بهوسیلهی قرآن و سخنان پیامبر(ص) و چراغ عقل، به وظایف اعتقادی و عملی خود واقف شویم، پس امام به چه کار ما میآید!
هشام به بصره میرود تا به این سخنان پاسخ دهد، وقتی به مسجد میرسد، مکانی برای نشستن نمییابد و به سختی بر روی دو زانو مینشیند اما به امام صادق(ع) عرض کرد: تا زمانی که در بصره بودم، با آن مناظرهای که من با آن مرد کردم، بسیاری از مردم از اطراف او پراکنده شدند.
در مسجد بصره، هشام برمیخیزد و به آن مرد میگوید: این اعتقاد شما اشکال دارد زیرا تو میگویی که انسان با کمک چراغ عقل از قرآن بهره میگیرد و با عقل سخن پیامبر(ص) را میفهمد و تشخیص میدهد اما اشکال در اینجاست که عقل، تحت نفوذ هوای نفس قرار میگیرد و گردوغبار تعلقات مادی بر عقل مینشیند و تعلقات دنیا بر عقل مانند پردهای میشوند و در فهم قرآن و حدیث، انسان را دچار شک و تردید میکند و انسان را به گرداب اختلاف دچار میکند. (اینهمه فرقههای متعدد که در اسلام به وجود آمده است و همه از قرآن و حدیث سخن میگویند و اختلافات زیادی در مباحث و اعمال در بین آنان وجود دارد، محصول همین غبار تعلقات است.)
به وجود آمدن این اختلافات برای این است که هرکدام میگویند که ما قرآن و حدیث و عقل داریم و لزومی به وجود امام نیست، درحالیکه پیامبر اکرم(ص) میفرماید که امام بهمنزلهی بند تسبیح است که دانههای تسبیح را به هم وصل میکند و اگر پاره شود، تمام دانهها پراکنده میشوند و دچار شک و تردید میشوند.
همانگونه که چشم و گوش و زبان و ذائقه و دهان سالم، دچار شک و اشکال میشوند و به قوای بالاتری به نام قلب نیازمند هستند، هنگامیکه عقل مردم به شک و تردید دچار میشود، به یک نیروی منزه الهی نیاز دارد که وارد عمل شود و با نور خود کدورتهای عقل را بزداید و آن نیروی قوی الهی، همانا امام هر عصر و زمان است که خداوند او را مشخص و معین کرده است که شک و تردیدهای عقلی و اختلافات عقلها را از میان ببرد و او را بهعنوان قیّم قرآن و سنت پیامبر(ص) قرار داده است.
به این دقت نظر و ذکاوت هشام در پاسخگویی توجه کنید که در زمان ما که ادعای علم و سواد وجود دارد، کدام نوجوانی میتواند اینگونه از امام دفاع کند؟!
تا اینجا برای ما ثابت شد که وجود امام لازم و ضروری است، موضوع دوم، ضرورت معرفت به وجود امام است.
آنچه وظیفهی شیعیان است، معرفت نسبت به امام زمان(عج) است و علم و آگاهی داشتن به لزوم وجود امام کافی نیست و مسئله به این نکته ختم نمیشود، بلکه علم به وجود امام زمان(عج) را تمامی ما شیعیان اثنی عشری، دارا هستیم و در آن شکی هم نداریم که ایشان هستند و در غیبت هستند و ظهور خواهند کرد.
اما برای طی طریق سلوک و رسیدن به امام زمان(عج) علاوه بر این اعتقاد و این علم، معرفت به وجود ایشان هم باید حاصل شود. اگر این اعتقاد به ایشان باشد اما معرفت به وجود ایشان نباشد، همان اتفاقی میافتد که رسول اکرم(ص) فرمودند.
عدهای در محضر امام جعفر صادق(ع) نشسته بودند و راوی سؤال کرد که این حدیث که میگوید پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»؛ کسی که بمیرد و به معرفت امام زمانش نرسیده باشد، به مرگ جاهلیت مرده است؛ درست است؟
امام(ع) فرمودند: آری، این سخن را جدم فرموده است. راوی پرسید که منظور چگونه جاهلیتی است؟ آیا جاهلیت ضلالت است که گویا انسان راهش را گمکرده است و نتوانسته آن را بیابد و در تاریکی و ظلمات مانده است؟
امام(ع) فرمودند: ما سه گونه جاهلیت داریم، جاهلیت کفر که برای قبل از بعثت پیامبر اکرم(ص) بود که مردم خداوند متعال را نمیشناختند و بتپرست بودند، پیامبر آمد تا مردم را از این جاهلیت خارج کند؛ جاهلیت نفاق و دورویی که در زمان پیامبر(ص) بود، به این معنی که عدهای ظاهراً ایمان آورده بودند و منتظر مرگ پیامبر(ص) بودند، (عمر ملعون برای معاویه نامه نوشت که ما از ترس شمشیر محمد، ایمان آوردیم، منتظر بودیم که او بمیرد تا از او انتقام بگیریم که از دخترش این انتقام را گرفتیم)؛ جاهلیت ضلالت (که ظاهراً جاهلیت به وجود امام زمان(عج) است).
امام(ع) ادامه دادند: منظور جدم این است که اگر کسی بمیرد و به امام زمانش معرفت پیدا نکرده باشد، به هر سه نوع جاهلیت گرفتار است.
زیرا راه شناخت «الله»، معرفت به امام زمان(عج) است، پس کسی که به امام زمان(عج) معرفت ندارد، به خداوند متعال هم معرفت ندارد و دچار جاهلیت کفر است و کسی که به امام زمانش معرفت پیدا نکرده است، سخن پیامبر(ع) را باور نکرده است که بعد از خود، دوازده جانشین نهاده است، پس دچار جاهلیت نفاق نیز هست و دچار جاهلیت ضلالت و گمراهی است و قیامت هم گمراه است مانند گوسفندی که گلهاش را گم کرده است و میخواهد به هر خانهای وارد شود اما به او اجازهی ورود نمیدهند.
معرفت چیست؟
از این نقطه بحث به دو قسمت تقسیم میشود، ابتدا اینکه معرفت چیست و مراتب معرفت چگونه است؟
دیگر اینکه راه یا راههای رسیدن بهمراتب معرفت کدام است؟ آیا الگو و نمونه و اسوه در اختیارداریم که ما را به معرفت برساند؟
ما فرق میان علم و معرفت را دانستیم که علم، همانا دانستن حق است و معرفت همانا رسیدن به حق است و بین این دو فرق است.
علامه درود آبادی میفرماید: معرفت، گفتن «لا اله الا الله محمد رسول الله» نیست، بلکه آن وجدان قلبی است.
شیخ عبدالرزاق کاشانی میگوید: علم، دانستن است و معرفت، چشیدن است.
فاصلهی زیادی بین خدا دانی و خدا یابی است، فاصلهی زیادی میان علم و اعتقاد به امام زمان(ع) و درک و معرفت به وجود ایشان است.
حال این معرفت چیست؟
محمد بن حکیم از امام صادق(ع) پرسید: آیا معرفت آفریدهی الهی است یا چیزی اکتسابی است و انسانها خود آن را کسب میکنند؟ آیا آفریدن این معرفت برای قلب مؤمن، به دست خداوند متعال است که بندگان در خلقت آن دخالتی ندارند یا تحصیلی و حصولی است؟
جواب این سؤال را علامهی مجلسی آورده است که روایت عجیبی است و با خواندن این روایت، تکلیف ما برای کسب معرفت روشن میشود، اینکه وظیفهی ما در مقابل پروردگار برای کسب این معرفت چیست؟
مرحوم علامهی مجلسی روایت را اینگونه آورده است که وظیفهی ما بندگان به درگاه الهی، بندگی و پیروی از حق است و بر آنها لازم و حتمی است که دست از خودسری بردارند و پذیرای حق باشند. وقتی بندگی کردند و پذیرای حق و حقیقت شدند، بر خداوند است که معارف را بر قلوب آنها سرازیر کند، البته پس از آنکه آنان پیروی حق را پذیرفتند، پس کامل شدن آن معارف، روزبهروز بستگی به مقدار کردارهای نیک آنان دارد (معرفت، مشربهی پُری است که به دست خداوند متعال است و خداوند روزبهروز به ظرف کردارهای نیک انسان نگاه میکند، یک روز ممکن است که قطرهای از این معرفت را به انسان نچشاند زیرا در آن روز اصلاً کردار نیکی به درگاه خداوند عرضه نکرده است، گاهی ممکن است سالها نَمی هم در ظرف وجود انسان نریزد زیرا سالها کردار نیکی به درگاه الهی عرضه نکرده است. گاهی ممکن در روزی، کل مشربه را در ظرف وجود انسان خالی کند زیرا در آن روز، لحظهبهلحظه کار نیک به درگاه الهی آورده است و رفتار شایسته کرده است.)
کامل شدن آن معارف روزبهروز، بستگی به کردارهای نیک دارد. (روزی که یک کلمه غیبت کردید، آن روز از معرفت خبری نیست زیرا تمام عبادات روزت تحتالشعاع آن بوی گند غیبت قرار میگیرد) و به همان اندازه که انسانها در راه بندگی کوشش میکنند، خداوند متعال، معارف را به آنان میبخشد و آنقدر به این بخشش ادامه میدهد تا شخص به مقام یقین برسد.
علامه ادامه میدهد: اگر خواستار دلیل و برهان محکمی هستید، به روش و شیوهی پیامبران و ائمهی اطهار(ع) نگاه کنید. آن بزرگواران برای به کمال رساندن پیروان خود سفارش نمیکردند که ای مردم برای رسیدن به کمال به سراغ فلسفه و نوشتههای حکما بروید (از وقتی روانشناسی غربی آمد، باعث شد که ما دچار سردرگمی شویم) بلکه شیوهی آنان برای تکمیل نفوس پیروانشان این بوده است که در آغاز، به آنان میگفتند که ایمان بیاورید و اقرار به توحید و نبوت و ولایت کنید، سپس دستور به عبادت و ریاضت نفس میدادند تا از طریق ایمان و ریاضت نفس، پذیرای معارف الهی شوند، در غیر این صورت ظرف وجودشان لیاقت پیدا نمیکرد که خداوند این معرفت را در آن بریزد و هدر داده میشد.
پس این معرفت را خداوند متعال خلق کرده است و در دست خداوند به شکل نوری است که بهاندازهی کردارهای شایستهی مؤمن، روزانه از آن نور به قلب او وارد میکند.
حال این کردارهای نیک، همانا معرفت و پیروی از امام معصوم است.
حضرت عباس(ع)، الگوی معرفت به امام زمان(ع)
در تاریخ اسلام، از صدر اسلام تاکنون، انسانها اعم از زنان و مردان فداکار و ایثارگر و مؤمن و متقی و اهل یقین و اهل عرفان فراوانی آمدهاند و برخی از آنان بدون نمونه بودهاند، مانند حمزه سیدالشهداء(ع) که در جنگ اُحد که سختترین روز پیامبر اکرم(ص) بود، به شهادت رسید. در آن روز، پیامبر(ص) فریاد میزدند: بندگان خدا به سمت من بیایید. همه از گرداگرد ایشان فرار کردند، بهجز امام علی(ع) و ابودجانهی انصاری و بانویی به نام نسیبه. ابودجانه در رکاب پیامبر(ص) آنقدر شمشیر زد که بسیار زخمی شد و بر زمین افتاد، امام علی(ع) او را در آغوش گرفت و به نزد پیامبر(ص) برد که بتواند از هردوی آنان دفاع کند، ابودجانه بعدها بهبود پیدا کرد و در رکاب پیامبر(ص) بود و در رکاب امیرالمؤمنین(ع) در جنگ صفین به شهادت رسید. ابودجانه با سلمان فارسی و مالک اشتر و کمیل بن زیاد نخعی روز ظهور امام زمان(عج) در رکاب ایشان رجعت میکنند. امام علی(ع) در آن روز جنگ اُحد، آنقدر شمشیر زد که شمشیر ایشان شکست و پیامبر(ص) ذوالفقار را به ایشان داد و وجود ایشان بیشمار زخم بر روی زخم خورد.
حضرت حمزه(ع) چهارساله بودند که پیامبر اکرم(ص) به دنیا آمدند. روز شهادت در میدان جنگ اُحد، روزه بود و با زبان روزه به شهادت رسید و سینهی او را شکافتند و جگر را تکهتکه کردند و بینی او، لبها و گوشهای او را بریدند و ایشان را مُثله کردند و به بند کشیدند و به گردن آویختند و به مکه رفتند. وقتی پیامبر(ص) به کنار بدن مثلهشدهی ایشان رسید، نگاهی به ایشان کرد و فرمودند: «یا عمّ رسول اللّه! یا حمزه! یا اسد اللّه! واسد رسوله! یا حمزه! یا فاعل الخیرات! یا حمزه! یا کاشف الکربات! یا حمزه! یا ذابّ عن وجه رسول اللّه!» (مرحوم خانم مالک با این دعا به وجود حضرت حمزه(ع)، توسل می گرفتند.)
ما در طول تاریخ اسلام مردانی مانند جعفر طیار و مالک اشتر و کمیل داریم و فراوان از این نمونهها هستند اما در مورد هیچکدام از آنان، از هیچ امام معصومی روایت نداریم که اگر کسی حق آنان را نشناخت، لعنت خداوند بر او باشد.
امام معصوم در مورد غیر معصومی حتی اگر مقامات بلندی هم داشته باشد، این لعنت را نگفته است بهجز در مورد یک نفر که امام صادق(ع) در مورد ایشان فرمود: «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ جَهِلَ حَقَّکَ وَ اسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِکَ»؛ خداوند لعنت کند کسی را که جاهل به حق تو باشد. (جانم اباالفضل(ع)!)
مهدی موعودی که جهالت و عدم معرفت به ایشان هم جهالت کفر و هم جهالت نفاق و هم جهالت ضلالت است، در مورد حضرت عباس(ع) میفرماید: «وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً اسْتَحَلَّتْ مِنْكَ الَمحارِمَ وَانْتَهَكَتْ فِي قَتْلِكَ حُرْمَةَ الاِسْلامِ»؛ خداوند لعنت کند آن امتی که با کشتن تو، حرمت اسلام را شکستند. (جانم اباالفضل!)
در راه رسیدن به معرفت امام، الگو حضرت عباس(ع) است که سقای معرفت است و امروز اگر میخواهی که یار امام زمان(عج) باشی، آنگونه که حضرت عباس(ع)، امام حسین و امام حسن و امام علی(ع) را شناخته بود، باید امام خود را بشناسی و طریق و راه آن، طریق ابوالفضل(ع) است.
«كانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِيٍّ نافِذَ البَصيرَةِ»؛ عموی ما نافذ البصیرت بود. بصیرت، همانا نیرو و قوت قلبی است که منوّر به نور قدس الهی شده باشد (آن نور دل را بصیرت میگویند) که حقیقت همهچیز با آن نور، قوت میگیرد. (جانم اباالفضل!)
هرگاه نور بصیرت در قلب انسان تابیده شد، انسان نه دنیا و نه آخرت را میبینند (هیچکس نباید بگوید که حضرت عباس(ع) به خاطر بهشت جان خود را از دست داد) و در چشم چنین انسانی دنیا و آخرت ارزشی ندارد، بلکه تمام توجه او به خداوند متعال است.
هنگامیکه انسان صاحب نور بصیرت شد و خداوند آن نور را در وجود او کامل کرد، از دنیا و آخرت میگذرد و به خدای خود، پیوند میخورد و در چنین صورتی جسم او هم نورانی میشود زیرا انسان بصیر، جسم خود را هم در راه خداوند به کار میگیرد و تمام اعضا و جوارح او برای خداوند کار میکند و حیات جسم او هم حیات معنوی میشود. (جانم اباالفضل!)
ایشان به عمق این بصیرت و معرفت به امام زمانش رسیده است و ما باید ایشان را الگوی معرفت امام قرار دهیم.
خداوند لعنت کند کسانی که حرمت تو را شکستند. آنهایی که بدن حسین(ع) را عریان کردند، با بدن حضرت عباس(ع) در علقمه چه کردند!
چرا روز وداع هیچکس به کنار علقمه نیامد تا با حضرت عباس(ع) وداع کند؟! چرا حضرت زینب(س) برای وداع به علقمه نیامد که وقتی به مدینه بازگشت، به حضرت امالبنین(س) بگوید که من کنار علقمه، برادرم عباس(ع) را زیارت کردم.
آیا ترسید از اینکه کودکان هم به دنبال او به علقمه بیایند و عمو را در آن وضعیت ببینند و طاقت نیاورند، شاید زینب(س) میترسید که عباسش را در وضعیتی ببیند که زانوانش خم شود و نتواند اسارت را به بیایان برود زیرا بحث امام حسین(ع) جدا است.
معمولاً اگر بخواهند به سر کسی صدمه بزنند، از پشت سر به او حمله میکنند، اما از روبرو با عمود آهنین (نه شمشیر که ببرد) به ایشان حمله کردند درحالیکه تیر در چشمان ایشان بود و دست در بدن نداشت که بخواهد دست را حمایل سر کند.
ما برای معرفت، الگو و راه داریم. کسی که میخواهد برای امام زمان خودش، مانند عباس(ع) برای حسین(ع) شود، الگویش حضرت عباس(ع) است.
اینکه امام(ع) میفرماید: خداوند لعنت کند کسی را که حق تو را نشناخت؛ زیرا تو معلم و سقا و الگوی معرفت هستی.