رفع شبهه در باب امام زمان(عج)
ماه رجب، ماهِ از نو متولد شدن
از نو متولد شدن و راههای حفظ آن
معنای سابقون در آیات و روایات
محبت به اهل بیت(ع) و بروز ده خصلت در محب
اگر ما بتوانیم هر شب برای اهل بیت(ع) اشک بریزیم، در این صورت در معیت امام زمان(عج) قرار میگیریم و این عمل، از اعمالی است که ما را شبیه به حضرت میکند؛ زیرا ایشان هر صبح و شام در مصیبت جدشان گریه میکنند، اگر کسی بتواند صبح و شب بر اهل بیت(ع) سلام دهد و اشکی بریزد، در معیت امام زمان(عج) قرار میگیرد و معاشر، همکلام و همقدم با ایشان میشود زیرا ما در موارد دیگر که نمیتوانیم به ایشان برسیم، پس با همین اشک ریختن و شبیه به ایشان شدن، میتوانیم به حضرت نزدیک شویم.
ذکر مصیبت
بنده دیشب به ابوالمهدی، امام عسگری(ع) عرض میکردم: آقا جان! دشمن فهمید که شما پسری دارید زیرا پسر شما در تشییع جنازهی شما ظاهر شد و بر بدن مطهر شما نماز خواند، پس به دشمنان خبر رسید که شما پسری دارید ماهپاره و زیبا! هنگامی که دشمنان قصد جان پسرتان را کرده بودند، به اذن خداوند، شما ایشان را در سرداب مقدس پنهان کردید و دشمنان، دیگر هرگز ایشان را پیدا نکردند؛ و اکنون هزار و اندی سال است که دشمن او را پیدا نکرده است تا مانند جدش او را شهید کند…؛ سپس سؤال کردم: آقا جان! چه مصلحتی بود که روز عاشورا خداوند سهسالهی امام حسین(ع) را پنهان نکرد و او ماند و رگهای بریدهی گلوی پدر، سر بریدهی بالای نیزهی پدر، روی خار مغیلان دویدن، سیلی خوردن از یک دشمن وحشی مانند زجر، صورت نیلی، چهل منزل به اسارت رفتن و…؛ او پنهان نشد و دید که چگونه دشمن با چوب با لب و دندان پدرش بازی میکند. در جریان امام حسین(ع) چه مصلحتی بود که خداوند دختر سهسالهی امام حسین(ع) را پنهان نکرد و میخواست که او پابهپای دیگران تمام مصیبتها را از روز عاشورا تا خرابهی شام ببیند و تحمل کند و نهایتاً در همان خرابه به شهادت برسد؟!
خداوند روضهی امام حسین(ع) را دوست دارد اما امام حسین(ع) روضهی حضرت رقیه(س) را؛ خداوند گریهکنان امام حسین(ع) را دوست دارد اما امام حسین(ع) گریه کنان حضرت رقیه(س) را؛ شما نیز سعی کنید هنگام شب که به هرکدام از ائمهی معصوم(ع) متوسل میشوید، گریزتان به کربلا و از آنجا به حضرت رقیه(س) باشد؛ اگر متوسل به امام موسی ابن جعفر(ع) میشوید و به یاد استخوانهای شکستهی پایشان میافتید، پاهای پرآبلهی حضرت رقیه(س) را متذکر شوید، اگر به امام رضا(ع) متوسل میشوید و به تن تبدار و پوست تاول زدهاش از زهر، پاهای تاول زدهی حضرت رقیه(س) را به یاد بیاورید، اگر به حضرت زهرا(س) متوسلید، یاد صورت نیلی حضرت رقیه(س) کنید.
شخصی تعریف میکرد: در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) روضه میخواندم و بعد از آن هم جای دیگری قول داده بودم برای خواندن روضه. روضهی امام حسین(ع) طول کشید و ناگهان متوجه شدم که وقتم گذشته و به مجلس دیگرم نمیرسم، عرض کردم: حسین(ع) جان! آنجا هم روضهی شماست ولی اینجا هم روضهی شما بود و هوش از سر من بهدر برد و متوجه گذر زمان نشدم، حال نمیدانم چطور جوابگوی مجلس بعدی باشم؟! بیرون آمدم و دیدم اتومبیل گرانقیمتی جلوی درب ایستاده، من را سوار کرد و مانند برق و باد در کمال ناباوری مرا به موقع به مجلسم رساند؛ هیچ چیزِ این مجالس دست ما نیست بلکه دست خودشان است، دعوت کردن یا نکردن، توفیق دادن یا ندادن، پذیرفتن یا نپذیرفتن، همه به دست خودشان است؛ اما اگر میخواهیم بهرهی کامل ببریم، باید توسلمان را به دختر سهسالهاش کم نکنیم. به امام زمان(عج) عرض میکنیم: آقا جان! چه مصلحتی بود که سفیدی زیر گلوی علیاصغر(ع) باید نمایان میشد و تیر سه شعبه، سهم آن گلوی نازک بر روی دست پدر میشد؟! خدایا اگر صلاح میدانی، ذرهای ما را با آن مصلحتها آشنا کن و به ما معرفت به این مصلحت عنایت کن… .
حال که چشمانمان از اشک تر شد، بلافاصله چهل مرتبه میگوییم: «اللهم عجل لولیک الفرج» زیرا کار به جایی رسیده است که اصلاح امور دنیا، تنها به دست امام زمان(عج) باید صورت بگیرد.
رفع شبهه در باب امام زمان(عج)
یکی از وظایف ما در زمان غیبت کبری، رفع شبهه نسبت به امام زمان(عج) است، اینکه اگر شبهه و شکی در ذهن من یا همسرم یا فرزند جوانم ایجاد میشود، این را بدانم که مطرح کردن، سؤال کردن و به دنبال پاسخش رفتن، عیب نیست؛ زیرا اگر این شبهه را رفع نکنم، به شک تبدیل میشود و شک، انسان را به بیعقیدتی میکشاند. همه بشر هستیم و دارای خواطر؛ جناب سلمان فارسی با آن مقام و منزلت، وقتی دید که دستهای حضرت علی(ع) را بستند و حضرت فاطمه(س) را کتک میزنند، شک به دلش وارد شد که چرا حضرت علی(ع) کاری نمیکنند؟! در آن مسئلهی صبر عجیب امیرالمؤمنین(ع)، به دل جناب سلمان خواطر وارد شد.
ما نمیتوانیم بگوییم که اگر ما شک داریم و یا شبههای در ذهنمان ایجاد شد، پس بیایمانیم، بلکه باید بدانیم که این امری است طبیعی و باید به سراغ پاسخ آن و رفع آن شک باشیم.
مرحوم سید ابن طاووس نقل میکند: شخصی نزد من آمد که به امام زمان(عج) عقیده داشت، ایشان را باور داشت و از منتظرین بود؛ اما عرض کرد: آقا! برای من در غیبت امام زمان(عج) شبههای ایجاد شده است. پرسیدم آن شبهه چیست؟ عرض کرد: آیا برای حضرت(عج) ممکن نیست که بعضی از شیعیانش را ملاقات کند و خود را معرفی کند و این اختلافاتی که در دین و شریعت جدش رسول الله(ص) واقع شده است را برطرف کند؟ عدهای از موثقین، ایشان را ببینند و با ایشان صحبت کنند و این اختلافات، دو دستگیها و شبهاتی که در شریعت جدشان به وجود آمده را برطرف کنند. سپس به من گفت: از روی کتابها به من پاسخ نده زیرا من آنها را خواندهام، من پاسخی قانع کننده از خود شما میخواهم. پس از او سؤال کردم: آیا قدرت امام زمان(عج) در رفع اختلافات بیشتر است یا قدرت و توانایی خداوند در این رابطه؟ آیا رحمت و فضل و عدل امام زمان(عج) بیشتر است یا رحمت و فضل و عدل خداوند؟ در پاسخ گفت: البته قدرت، رحمت، فضل و عدل خداوند بیشتر است. پس گفتم: حال بگو که چه مانعی است که خدای اکرم الاکرمین و ارحم الراحمین این اختلافات و شبهات را رفع نمیکند؟ در حالی که خداوند هم قدرت و هم اسباب و علم بینهایت برای رفع اختلافات دارد، به طوری که هیچ انسانی تا آن حد قادر نیست؛ آیا این اختلافات و شبهات که تو میگویی، برای حکمت و مصلحتی است که عدل و فضل خداوند اقتضا نموده که باشد و از بین اینها، فهمیده از نافهمیده، صره از ناصره، خالص از ناخالص، مؤمن واقعی از غیر واقعی شناخته شود، آیا مصلحتی است؟ گفت: آری. گفتم: پس عذر نائب و خلیفهی خداوند هم مانند عذر خودِ خداست، اینکه چرا حضرت، خود را نشان نمیدهند تا رفع شبهه کنند؛ زیرا خداوند این را نمیخواهد و اجازه نمیدهد، امر حضرت حجت(عج) هم، موافق، همراه و منطبق با امر الهی است. در آخر از او پرسیدم: آیا رفع شبهه شد؟ گفت: آری، میترسیدم با این شبهه بمیرم و کافر از دنیا بروم.
پس بر ما واجب است که به شناخت کامل از امام زمان(ع) برسیم. امام صادق(ع) فرمودند: به راستی شما مردمی شایسته و پسندیده نخواهید بود مگر اینکه شناخت پیدا کنید، (پسندیده بودن شما نزد خداوند، به اندازهی شناخت و معرفت شماست) و شناخت پیدا نمیکنید، مگر حق را باور کنید و حق را باور نمیکنید، مگر اینکه با همهی وجود تسلیم درهای چهارگانه بشوید که خداوند برایتان باز کرده است و از این درهای چهارگانه وارد شوید؛ که عبارتنداز: 1. در توبه 2. در ایمان 3. در عمل صالح 4. در هدایت یافتن بوسیلهی امامِ بر حق؛ که اولشان جز با قبول داشتن آخرشان(امام زمان(عج)) سودمند نیست (به عنوان مثال: شیعیان چهار امامی و هفت امامی که اعتقاداتشان مورد قبول پروردگار نیست)، در فرازی از این حدیث که بسیار ارزشمند است، امام صادق(ع) استناد میکنند به آن آیه از قرآن که خداوند میفرماید: هنگامی که میخواهید در تمام مساجد (محلهای عبادت) وارد شوید، با تمام زینتتان وارد شوید، امام (ع) فرمودند: منظور از اینکه «در هر عبادتگاهی زینت خود را همراه داشته باشید»، این نیست که شما لباس فاخر و یا جواهرات زیبا با خود همراه داشته باشید، بلکه منظور این است که در هر عبادتی، معرفت امام زمانِ خود را همراه داشته باشید که راهنمای شما در کارهاست؛ و منظور از زینت، معرفت امام زمان(ع) است و اگر میخواهیم این معرفت برایمان حاصل شود، باید از آن چهار در وارد شویم و استفاده کنیم.
ماه رجب، ماهِ از نو متولد شدن
ماه، ماه رجب است و با چشم بر هم زدنی، این ماه پربرکت به اتمام میرسد. این ایام، ایام ذکر است، ایام انس با خداوند است، ایام شستشو کردن است. شرط اول ذکر و در واقع معنی اصلی ذکر این است که انسان قلب خود را از هرچه تابهحال مشغول آن بوده است، پاک نماید و بداند که معنای ذکر، فقط شمردن چند اسم نیست، اگر این کار را انجام داد، یک الله اکبرِ او، یک سبحان الله او به عرش الهی میرسد، و اگر این کار را نکرد و قلبش به غیر خدا مشغول بود، هرچه ذکر بگوید، فایدهای ندارد، مثل نماز بی وضو میماند، زیرا کسی که با قلب پاک نشده از غیر خدا، ذکر میگوید، توجهش، توجه سطحی است و عمقی نیست؛ زیرا عمق وجودش، ویران است و در شک و شبهه به سر میبرد و مشغول هوی و هوس است و در قلبش تکثرات وجود دارد، هر گوشهی دلش به چیزی مشغول است و ذکر گفتن برایش تغییر و تحولی ایجاد نمیکند، حتی اگر تمام ماه رجب را چله نشینی کند.
حال سؤال پیش میآید که این تغییر و تحول را چگونه ایجاد کنیم؟ در این ماه رجب و از همین امروز، ما که میخواهیم سلوک الهی داشته باشیم، عمیقاً باید تصور کنیم که در ماه رجب تازه متولد شدهایم. آیا کودکِ تازه متولد شده، غیبت کسی را میکند یا باعث غیبت برای دیگران میشود؟ آیا کینهای از کسی دارد یا کسی از او کینهای دارد؟ آیا دلبستگی به دنیا دارد؟ آیا ظلمی در حق کسی کرده است؟ کودک، اگر نیازی هم داشته باشد، فقط گریه میکند و نیازش را برطرف میکنند. پس ما هم تلاش کنیم مانند همان کودک باشیم و اگر هم نیازی داشته باشیم، فقط از خداوند طلب کنیم و از او کمک بخواهیم و فقط با تضرع، نامش را صدا کنیم، زیرا او خداست و از همهی مسائل ما آگاه است.
خداوند رحمت کند خانم مالک(ره) را که میفرمودند: فقط میگویم «خدایا مرا ببخش» و هیچ چیز ندارم که بگویم «خدایا به خاطر آن مرا ببخش»، نه نماز درستی، نه روزهای، نه قرائت قرآنی و نه تهجدی…؛ به من هم نگویید «چقدر پرتوقع هستی»، خیر من پرتوقع نیستم، میگویم «خدایا! مرا رایگان ببخش زیرا تو خدایی.»
کودکی که تازه متولد شده است، چه کاری با مردم میتواند داشته باشد؟ هیچ نیازی به دیگر مردمان ندارد، بلکه وقتی دچار گرسنگی یا تشنگی میشود، گریه سر میدهد و نیاز خود را به مادر اعلام میکند و مادر او را سیر میگرداند و طفل به خواب میرود.
بیاییم در این ماه رجب و همین امروز فکر کنیم که تازه متولد شدهایم؛ به این معنا که نه کسی هنوز به ما ظلمی یا حسادتی روا داشته است یا آبرویی از ما برده است و نه ما در حق کسی ظلمی روا داشتهایم، بلکه ما مانند کسی هستیم که تازه متولد شدهایم و هیچیک از این کارها را نمیتوانیم انجام دهیم، نه زبان غیبت کردن داریم و نه گوش غیبت شنیدن و…. .
از نو متولد شدن و راههای حفظ آن
حال که توانستیم به لطف خداوند این حالت را در خود ایجاد کنیم، باید بدانیم چگونه میشود آن را حفظ کنیم و در شرایطی که مواجهه با گناه پیش میآید، چطور این حال را حفظ کنیم و خود را در دام گناه نیندازیم؟ برای حفظ این حالت باید چند عمل را انجام دهیم:
1.باید در ارتباطاتمان با مردم تجدیدنظر نماییم. لازم نیست که ما با تمام مردم از هر قشر و فرهنگ و عقیدهای ارتباط و معاشرت داشته باشیم زیرا ارتباط گرفتن با هر نَفْسی و با هر فردی اعم از خوب و بد، بیشک تأثیر مستقیم بر ما میگذارد. حتی اگر در مغازهای وارد میشویم و گفتگوی اضافهای داشته باشیم، در ما تأثیر مستقیم میگذارد، اگر گفتگو شامل جملات مثبت و خداپسندانه باشد، در ما تأثیر مثبت میگذارد و ما را دچار بسط و آرامش میکند و بالعکس نیز به همین ترتیب؛ و این انبساط و انقباض در تمام اعمال عبادی و غیر عبادی ما مؤثر است، حتی گاهی تا مدتهای طولانی. اگر کسی با من تماس میگیرد که میدانم انسان یاوهگویی است، پاسخش را ندهم یا اینکه از آن طفره بروم، ما نمیتوانیم مانند کودک پاک باشیم اما با تمام انسانها معاشرت داشته باشیم، خیر؛ گاهی از کنار کسی که عبور میکنیم، بر یکدیگر اثر میگذاریم، گاهی با یک ربع همنشینی با کسی، باب خیرِ جاری ابدی بر ما گشوده میشود و یا بر ما بسته میشود؛ اینها تأثیر نفوس بر یکدیگر است.
بسیار زیباست اگر گمان کنیم که ما در ماه رجب تازه متولد شدهایم (دیگر با خود فکر نمیکنیم که کسی از ما بیزار است، غیبت و یا حسادت نسبت به ما دارد زیرا ما کودک هستیم)، آنهایی موفق میشوند که بتوانند حقیقتاً خود را در ماه رجب تازه متولد شده ببینند.
2. ماه رجب، در میان دوازده ماه قمری، ماه سرعت است.
معنای سابقون در آیات و روایات
ما در ادعیههای ماه رجب میخوانیم: «خدایا مرا جزء افرادی قرار ده که به سوی تو از هم سبقت میگیرند»، آیا معنای سبقت در این عبارت یعنی سبقت گرفتن در اعمال عبادی مانند روزه، نماز، ذکر و… است؟ خیر، بلکه منظور از این سبقت گرفتن که در قرآن کریم نیز ذکر شده است: «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»، آن کسانی که خداوند میفرماید «سابقون» و در باغهای بهشت متنعم هستند، منظور آن کسانی نیستند که مقدار عبادتشان از بقیه بیشتر است، بلکه سبقت در راه خدا، در آن اموری است که انسان را از خودیتِ خود خارج کند و به خداوند پیوند بزند، آن کاری که من را از خودپسندی، خودبینی، احساس مالکیت و… خارج کند، باعث سبقت گرفتنِ من میشود، نمازخوانتر از بقیه بودن مهم نیست، بلکه متواضعتر بودن مهم است، روزهی مستحب زیاد گرفتن در ماه رجب مهم نیست (حتی اگر کسی بداند روزهی مستحبی باعث ایجاد بداخلاقی، بیحوصلگی و سستی در رسیدگی به امور بندگان خدا در وی میشود، برای او جایز نیست.)
ظرافتهای بسیاری در امور اوجب، واجب و مستحب نهفته است که بر ما واجب است تا به آنها پی ببریم. خداوند در قرآن مجید میفرماید: «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً…»؛ و خدا را بپرستید و چیزی را شریک او قرار ندهید و به پدر و مادرتان نیکی کنید… . پس واجب است که ما به پدر و مادر خود نیکی کنیم، حال اگر پدر و مادرم هر دو بیمار باشند و من پرستار آنها باشم و هردو در یک زمان من را صدا بزنند و از من کمکی بخواهند، در این شرایط وظیفهی من چیست؟ دستور این است که ابتدا درخواست مادر را اجابت کن سپس درخواست پدر را؛ زیرا هفت بار بر مادر تأکید شده، سپس بر پدر. حال اگر مخالف این کار را انجام دهم، حق را ادا نکردهام. عِلمی که آموختن آن از گهواره تا گور واجب است؛ اما به خاطر این علم، مجبور میشوم مادر، پدر یا همسر بیمارم را رها کنم، آموختن این علم بر من جایز نیست و روزی باید پاسخگو باشم که چرا واجب را رها کردم و به سراغ مستحب رفتم. به این دلیل که ما این مسائل را یاد نگرفتهایم، گمان میکنیم که سبقت در مسیر الهی یعنی سبقت در عبادتها که البته اینها به جای خود باید انجام شوند.
آیتالله حائری یزدی از کربلا یا نجف قصد عزیمت به قم را کردند، ایشان فرمودند: میدانستم که اگر به قم بیایم، مردم اطرافم جمع میشوند و احترامات شدیدی نثار من خواهند کرد، به همین دلیل دچار ترس شدم که مبادا خود را ببازم و از مسیر بیرون روم، پس چله گرفتم و متوسل به امام حسین(ع) شدم که «آقا جان! پیامی، سخنی با من داشته باشید که من ثباتِ قدم داشته باشم»؛ اما هیچ اتفاقی نیفتاد، پس من به قم نرفتم. چلهی دوم را گرفتم، در حرم مینالیدم که «آقا جان! من وعده دادم و مردم منتظرم هستند، التماس میکنم پبغامی به من برسانید که من خود را نبازم و دچار خودبینی نشوم»، روزی طلبهی جوانی سر راهم قرار گرفت، به من گفته بودند که «فلان جوان را فلان جا میبینی»، من با خود گفتم شاید وسیله، همین طلبه است، پس احوالپرسی کردیم، جریان را به او گفتم، آن طلبه نگاهی به من کرد و گفت: «این عبا و عمامه، عاریه است که بر تن من است»، با خود گفتم: منظورش از این حرف چه بوده؟ آیا میخواهد برای او عبا و عمامه تهیه کنم؟! روز دوم باز او را دیدم و همین مطلب را برایم تکرار کرد، روز سوم به او گفتم من هشتاد روز است که متوسل شدهام تا پیامی دریافت کنم، شما باز همین مطلب را به من میگویید که عبا و عمامهتان عاریتی است؟! خوب، دانستن این مسئله چه سودی برای من دارد؟! روز سوم آن جوان به من گفت اگر میخواهی بیشتر بدانی، فردا صبح به منزلم بیا. فردا رفتم و دیدم جلوی درب خانهاش شلوغ است و مادرِ آن جوان، گریه و زاری میکند، گفت آن پسر را که میبینی، پسر من است اما دیشب از دنیا رفته است، پس از شنیدن این خبر، ناگهان جرقهای در ذهن من زده شد که این عبا و عمامهای که با من است، عاریه است؛ و به عاریه نباید دل بست.
انسانهای زیادی از سال گذشته تا امسال با بیماری کرونا از دنیا رفتهاند؛ اما چیزی که واضح و روشن است، این است که هیچیک از آنها نتوانستند از اموال دنیا و داشتههای مادی خود، چیزی را با خود همراه کنند؛ زیرا تمام اینها عاریه است.
انسان در هر مقام و سمتی که قرار دارد؛ باید این مطلب را بداند که اگر جزء «سابقون» شد، جزء «مقربون» میشود.
امام معصوم(ع) در دعای ماه رجب میفرماید: «وَأَلْحِقْنا بِعِبادِكَ الَّذِينَ هُمْ بِالْبِدارِ»؛ خدایا! من را ملحق کن به آن کسانی که در سبقت به سوی تو از یکدیگر پیشی میگیرند. اگر بگوییم منظور از پیشی گرفتن در این عبارتها، پیشی گرفتن در عبادتهاست، مگر کسی میتواند در عبادت از ائمهی معصومین پیشی بگیرد؟! پس چه چیزی را امام(ع) میخواهند برای ما مطرح کنند؟ «توفیقم ده، همراه شوم با آن کسانی که در مسیر تو سبقت میگیرند» یعنی توفیقم بده در اموری که من را از نفسم خارج میکند، از خودیتم بیرون میآورد، سبقت بگیرم و موفقم کن به آن اموری که من را با تو پیوند میزند و مرا از خشکمغزی حتی در عبادت بیرون میآورد (ممکن است عدهای پس از افطارِ روزهی مستحبی، آنچنان دچار ضعف شوند که نتوانند نماز واجب خود را ایستاده به جا آورند، در این صورت هم روزه و هم نمازشان مورد قبول پروردگار نمیباشد، خدایی ناکرده به گونهای نباشیم هنگامی که خداوند را ملاقات میکنیم، در پروندهی اعمالمان هیچ عمل مستحبی ثبت نشده باشد و مورد قبول پروردگارمان قرار نگرفته باشد؛ به دلیل اینکه همه نفسانی و فقط از روی خواستهی دلمان بوده است و الهی نبوده است.)
3. باید وقتی این ماه تمام میشود، به خوبی متوجه شوم که من خصال اولاد پیامبر(ص) را پیدا کردهام. رسول اکرم(ص) فرمودند: هر کس که خداوند محبت اهلبیتِ من را به او عطا کرده، در واقع خیر دنیا و آخرت را به او عنایت کرده است و کسی که نسبت به آنها محبت داشته باشد، بدون شک او در بهشت است، همانا محبت اهلبیتِ من بیست خاصیت دارد؛ که ده خاصیت آن در دنیاست (به عنوان مثال کسی که نماز نمیخواند اما محبت اهلبیت(ع) را دارد آیا وارد بهشت میشود؟ ما نمیدانیم چه سرنوشی برایشان پیش خواهد آمد و چه بسیار مؤمنانی که سرانجامِ خوبی نداشتند و کافرانی که در نهایت، مؤمن از دنیا رفتند.
محبت به اهل بیت(ع) و بروز ده خصلت در محب
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: محبت اهلبیتِ من در ده خصلت جلوه میکند:
هرکه گفت، من دوست اهلبیت(ع) هستم، باید این ده خصلت در او بروز داشته باشد. اگر کسی این ده خصلت را داشت، آنگاه خداوند در روز قیامت، ده موهبت و پاداش بیبدیل شامل حال او میکند. این محبت و خصال، زمانی در ما بروز پیدا میکنند که ما اهل سبقت باشیم، سبقت در تزکیهی نفس، زدودن خودبینیها و خودخواهیها از نفس، بریدن از غیر خدا و پیوند با خداوند تبارک و تعالی، خالی کردن دل تا ذکر مؤثر شود، احساس تولد تازه تا درون پاکیزه شود و سبقت گرفتن به سمت زدودن بدیها و رذائل تا مورد پسند خداوند تبارک و تعالی قرار بگیریم تا انشاءالله به معرفت کامل امامزمان(عج) دست یابیم.
به هر کدام از اینها که همگی عبادت هستند، خواستیم وارد شویم، باید با تمام زینتمان که همان معرفت به امام زمان(عج) است، وارد شویم. با معرفت به امام زمان(عج) سخاوتمندی کنیم، با معرفت به ایشان فرمانهای خدا را عملی کنیم، با معرفت به حضرت(ع)، آن ده ویژگی را داشته باشیم تا مُهر امضای امام زمان(عج) در دفتر اعمالمان زده شود.
ذکر مصیبت
حضرت امالبنین(س)، چهار پسر در واقعهی کربلا داده است و خود امام حسین(ع) را که برایش بسیار عزیزتر بوده را داده و به داغ آنها نشسته است. ایشان آنقدر گریه کرد و نالهی «حسین، حسین» سر داد تا سرانجام ایشان را مسموم کردند و به شهادت رساندند.
آیا تا به حال فکر کردهاید که چرا هیچ کجای تاریخ نمیخوانیم که حضرت امالبنین(س) بعدها به کربلا سفر کرده باشند؟! در حالی که بسیاری پنهانی به کربلا رفتند و قبر امام حسین(ع) را زیارت کردند و بازگشتند! چرا ایشان حتی از امام سجاد(ع) نخواستند تا به طیالارض ایشان را همراه خود به کربلا ببرد یا چرا امام(ع) ایشان را نبردند؟!
در جواب باید بگویم، اگر ایشان را کنار قبر پسرش عباس(ع) میآوردند، آیا باور میکرد که قبر عباس(ع) آن اندازه باشد؟ آیا با خود نمیگفت که عباسِ من، زمانی که سوار بر اسب میشد، پاهایش به زمین میرسید و آنقدر زانوهایش را بالا میآورد که پایش در رکاب اسب بماند، پس چرا اکنون قبر او به اندازهی قبر یک کودک پانزده، شانزده ساله است؟! مگر بدن عباسِ من، چند تکه شده بود که در چنین جای کوچکی جای گرفته است؟!
پس خواستند مادر این صحنه را نبیند و نداند چه بر سر پهلوانش آوردهاند و چگونه پیکرش را غارت کردند!
خداوند رحمت کند استادم را؛ ایشان میفرمودند: یکی از دلائلی که امام حسین(ع)، پیکر حضرت عباس(ع) را به خیمهها نیاوردند، این بود که به پیکر حضرت عباس(ع) بیحرمتی میشد زیرا امام حسین(ع) اگر هر سمت بدن را میگرفت، سمت دیگر بر زمین میریخت… .