در باب مناقب حضرت زینب(س)
فرمودهی حضرت زینب(س) در باب شبهه و حلال و حرام
ولایت تکوینی امام زمان(ع)
مرحوم، حاج آقای دولابی، در تفسیر این بیت از شعر حافظ که میگوید: «نگویمت که همه ساله مِی پرستی کن/ سه ماه می خور و نُه ماه پارسا باش» میفرماید: منظور از سه ماه در این بیت، سه ماه رجب، شعبان و رمضان، است که از فصول متعلق به اهل محبت خداوند، ولایت و سلوک الهی است و بسیار ویژه و اصلاً در این سه ماه، سفرهای برای اهل محبت گسترده شده است که از آن شراب صافی که خداوند به اهل سلوک و محبت مینوشاند و میخوراند، آنها را برای رسیدن به آن مقصد نهایی کفایت میکند تا بتوانند در آن نُه ماه باقیمانده، مسیر درستی را انتخاب کنند و رهرو آن باشند. در دعاهای ماه رجب میخوانیم، ای خدایی که همه چیز را کفایت میکنی و هیچ چیز تو را کفایت نمیکند، کفایت کن برای من، امر دنیا و آخرت را.
مرحوم سید بن طاووس برای اعمال روزها و شبهای ماه رجب ثواب بسیار زیادی ذکر کرده است؛ به طوری که اگر کسی بشنود یا به طور اجمالی بررسی کند، ناخودآگاه به طمع میافتد. آری، ما آنقدر دفتر دل خود را سیاه کردهایم که دنبال آبی برای توبه میگردیم که خودمان را در آن دریای رحمت و مغفرت خداوند شستشو دهیم و پاک گردانیم و این دریای رحمت، ماه رجب است؛ زیرا در این ماه، رحمت خداوند به صورت قطره قطره بر سر ما نازل نمیشود بلکه مانند شیر آبی فرو میریزد و مثل سیلی در جریان است. حال باید ببینم چه گناهی مرتکب شدهایم که این سیل نمیتواند ما را بشوید؟! و در فراز دیگر دعا، میخوانیم ای خدایی که تمام خیرات به دست توست و پاداش فراوانی در مقابل عملِ اندک به من عنایت میکنی و حتی به کسانی که از تو خواهشی ندارند هم عنایت میکنی.
رجب، نام نهر سفیدی از شیر است در بیرون از بهشت. اگر قطرهای از آن شیر سفید را ساقی معرفت در این ماه به ما بچشاند، تمام حجابها از بین میرود و این ماه، برای ما ماه شهود میشود؛ نه تنها ماه شنیدن، بلکه ماه دیدن.
یکی از دستآویزهایی که به ما کمک میکند تا قدمهایمان را در مسیر درست، سریعتر برداریم، توسل به دامن اهل بیت(ع) است، مخصوصاً عزیزانی که در این ماه متولد شدهاند یا از دنیا رفتهاند؛ مانند حضرت زینب(س) که ایشان سریعالتوسل نیز هستند و امام زمان(عج) در مورد توسل به ایشان میفرمایند: در توسل به عمهام زینب(س)، به زیر آسمان بروید و سه مرتبه خداوند را به دردهای دل ایشان قسم دهید و حاجت خود را بخواهید. نباید رحلت حضرت زینب(س) را یک روز در نظر بگیریم، بلکه ایام متعلق به ایشان است. شخصی در دیداری که با امام زمان(عج) داشت، ایشان را بسیار ناراحت یافت و علت را جویا شد، ایشان فرمودند: زیرا شهادت عمهام زینب(س) است و ملائکه در آسمان مراسم عزا برپا کردهاند و آنقدر گریستهاند که من آنان را آرام کردهام و به ایشان گفتهام که صبور باشید، من انتقام عمهام را خواهم گرفت.
حضرت زینب(س)، هنرمند گریهآفرین و مادر اشکِ با معنا و با انگیزه، اشک توأم با سعادت و اشکی که ما را از زمین خاکی تا عرش الهی متصل میکند، هستند. تمام ایام متعلق به ایشان اعم از تولد، شهادت و دوران زندگی ایشان غمناک است و توأم با اشک.
ذکر مصیبت
کاروان اُسرای کربلا به مدینه بازگشت و بیرون شهر برای مدت سه روز خیمههایی بر پا شد. مردم میآمدند و عرض تسلیت داشتند و عزاداری میکردند. پس از سه روز، حضرت زینب(س) خطاب به اُسرا فرمودند: من تا به اینجا به وظیفهی خود عمل کردهام و آن را به پایان رساندهام. تا اینجا تمام بار اسارت را بر دوش کشیدم تا شما را به مدینه برسانم. حال، این شما و این مدینه. رباب جان! دست سکینه را بگیر و با خود به خانه ببر، زینالعابدین(ع) دست خانوادهی خود را بگیرید و به منزلتان بروید، امکلثوم(س) به خانهی خود بروید، امالبنین(س) دست کودکان عباس(ع) را بگیر و به خانه ببر، همه بروید، دیگر کار من با شما تمام شده است، من در این سفر تازیانهها و شلاقها خوردهام، درد کشیدهام و مصائب فراوانی را تحمل کردهام، تلاشم این بود که شما را به مدینه برسانم که این کار را هم انجام دادم. همسر حضرت زینب(س) نیز ایستاده بودند. همه با تعجب به یکدیگر نگاه میکردند که منظور ایشان از این رفتار چه میتواند باشد؟! یعنی ایشان نمیخواهند به منزل خود برگردند؟ یا میخواهند دوباره به کربلا برگردند و به زیارت برادرشان بروند؟ امام سجاد(ع) فرمودند: عمه جان! مگر شما نمیخواهید وارد مدینه شوید؟ فرمودند: اگر شما اجازه دهی، خیر، آخر با چه رویی وارد مدینه شوم و چطور نظارهگر خانهی خالی حسین(ع) باشم؟! چطور خانهی خالی عباس(ع) را ببینم؟! چطور خانهی در بستهی علیاکبر(ع) را ببینم؟! اگر جدم از من سؤال کند که زینب! برادرت حسین(ع) کجاست، من به او چه پاسخی دهم؟! من روی آمدن به مدینه را ندارم، شما بروید. امام سجاد(ع) دستهای عمه جان خود را گرفتند و فرمودند: برخیز عمه جان تا وارد شهر شویم و شما را به خانه ببریم. حضرت به امر امام زمانشان بلند شدند و فرمودند: پس من را به خانه نبرید، میخواهم ابتدا به زیارت جدم رسول الله(ص) بروم. وقتی به زیارت آمدند، پیراهن پاره و خونین امام حسین(ع) را بر روی سر خود انداختند و عرض کردند: یا رسول الله(ص)! پسرت حسین(ع) را با خود نیاوردم اما به جای او پیراهن خونینش را برای شما آوردهام، سپس رو به سوی قبرستان بقیع کردند و عرض کردند: مادر جان! به جای حسینت(ع)، این پیراهن خونین و پاره را برایت آوردهام که علامت و نشانهی اوست…
سلام و درود ما به بانوی صبر و تحمل، حضرت زینب کبری(س). اکنون که چشمهایمان بر مصائب حضرت زینب(س) تر شده است، بهترین عمل که وظیفهی مهم ما نیز است، دعا برای امام زمان(عج) است، پس چهل مرتبه میگوییم «اللهم عجل لولیک الفرج.»
در باب مناقب حضرت زینب(س)
ما نسبت به امامان(ع) خود وظایف مهمی داریم که یکی از آنها معرفت به آن عزیزان است و امر بسیار ناراحت کننده، کمکاری فراوان ماست. از برکت سفرهی ایشان به همهگونه خیرات و برکات رسیدهایم اما نسبت به معرفت به ایشان و کار کردن برای ایشان، بسیار کم گذاشتهایم. این ایام متعلق است به حضرت زینب(س) و مطلبی که بیشتر از ایشان شنیدهایم، این است که ایشان عدد دو را تکرار نفرمودند و به پدر عرض کردند: خداوند یکی است و دومی ندارد و به وحدانیت خداوند اشاره کردند. آیا پس از گذشت هزارو اندی سال از زندگی حضرت زینب(س) و با وجود تمام تلاشهای دشمن برای کمرنگ نمودن اثر وجودی اهل بیت(ع)، ما نباید کمی رشد کرده و از خود سؤال نماییم که چرا بانویی مانند حضرت زینب(س) در تمام زمینهها به این میزان موفق هستند در حالی که زندگی بسیار سختی داشتند؟! آیا ما نباید به آن مقامات و ولایت تکوینی ایشان معرفت پیدا کنیم و کمی فکر کنیم؟!
همان طور که میدانید، ولایت تشریعی و تکوینی مخصوص امام(ع) است که قادر است به اذن خداوند در تمام عالم تصرف نماید اما حضرت زینب(س) توانستند این مقام را حاصل نمایند. آیا هیچ با خود فکر کردهاید که حتی توانمندترین سخنوران و خطیبان نیز پس از گذشت سالهای زیادی در این مسیر، همچنان نیاز به مطالعه و ایجاد آمادگی کافی برای وعظ و سخنرانی در خود دارند و هنگام سخنرانی نیز باید شرایط برای ایشان کاملاً مهیا باشد و مستمعین همگی آرام و به سخنان گوش فرا دهند تا سخنران بتواند به بهترین نحو مطالب خود را بازگو نماید و مسلماً صدای یک انسان معمولی هر قدر هم رسا، نمیتواند بدون وجود امکانات صوتی به تمام مستمعین برسد، مگر به عدهی کمی از آنان، حال شبههای توسط دشمنان ایجاد شده است که چگونه میشود صدای حضرت زینب(س) بدون امکانات صوتی به گوش تمام مردم در بازار و شهر کوفه (در حالیکه تمام کوچه و بازارها و بام خانهها مملو از جمعیتی است که در حال پایکوبی ، دستافشانی ،هلهله و سرو صدا هستند و سر بریدهی هجده نفر از عزیزانشان در مقابلشان و بدون هیچگونه آمادگی روحی و جسمی بدون هیچگونه یادداشت و با وجود حضور سربازان مسلح دشمن، شروع به خواندن خطبه میکنند) رسیده است؟ در پاسخ به این شبهه باید بگوییم که این امر امکانپذیر است، زیرا حضرت زینب(س) دارای مقام ولایت تکوینی بر موجودات هستند که تنها با بالا آوردن دستشان و گفتن جملهی “اسکتوا!” شهر یکپارچه ساکت میشود و حتی زنگ شتران نیز از صدا خاموش میشود، آری این صوت حضرت نیست که صدای ایشان را به گوش همگان میرساند و شادیهای آنان را در آن واحد به غم تبدیل میکند، بلکه ولایت تکوینی ایشان است که متعلق به امام معصوم است، درحالیکه حضرت زینب(س) آن را در کوفه حاصل مینمایند. حال باید ببینیم که ایشان چطور به این مقام میرسند؟ آیا اینکه بگوییم خداوند ایشان را یاری کرد کافیست؟ خیر این کافی نیست زیرا هنر حضرت زینب(س) به این بود که ابزار کمک و امداد خداوند را (اعم از عقل، تدبیر، شجاعت، بلاغت، علم، بصیرت، خردمندی و مدیریت زمان) به جا و به نحو احسن استفاده نمودند، اما ما این کار را انجام نمیدهیم و جایی که باید از عقل و تدبیرمان استفاده کنیم، بر خلاف آن عمل میکنیم و در خیلی از جاها زمان را از دست میدهیم و بعد به چاره اندیشی میپردازیم.
نکتهی تأکیدی امسال من در رابطه با این شخصیت والا، به شما این است که ایشان از آنچه خداوند در اختیارشان گذاشته بودند به بهترین نحو استفاده نمودند و اگر ما نیز این هنر را در خود ایجاد کنیم، آن وقت است که به درستی زندگی کردهایم و اشتباه در زندگیمان پیدا نمیشود.
حضرت زینب(س)، تمام بلاغت خود را ذخیره و در مقابل یزید از آن استفاده کردند، آری ایشان باید در مجلسی که یزید به لب و دندان امام حسین(ع) جسارت میکند، بلاغت خود را نشان دهند همچنین در هر موقعیتی باید متناسب با آن شجاعت، تقوا، عقل و تدبیر خود را نشان دهند. ایشان معروف هستند به عالمهی غیر معلمه و فهیمهی غیر مفهمه و این القاب را امام سجاد(ع) در بازار کوفه به ایشان دادند و فرمودند: عمه جان! شما علم لدنی (علمی که أنبیاء و معصومین(ع) دارند) را دارا هستید، ایشان در خانوادهی اوللعلم و راسخان و در خانوادهای که ابواب علوم پیامبر(ص) توسط پدر این خانواده گشوده میشده است، رشد کردهاند. ایشان در خانوادهای که در آن فضه، پرورش یافته بود که سالیان سال، جز با قرآن سخن نمیگفت رشد کردهاند. مفسری مانند ابن عباس، در خیلی از جاها نقل میکند: “حدثتنی عقیلتنا زینب بنت علی(ع)” به این معنی که این مطلب را برای من عقیلهی ما، حضرت زینب(س) حدیث کرده است، عقل کل بین ما ایشان است، در رموز و حروف قرآن، حتی امام سجاد(ع) تا مدتهای زیادی مردم را به ایشان مراجعه میداد و میفرمودن: حلال و حرام، واجب و مستحب را از عمهام بپرسید.
فرمودهی حضرت زینب(س) در باب شبهه و حلال و حرام
این روایت در حضرت زینب(س) شناسی بسیار عجیب است و ما را به عمق فهم و وسعت عقلی ایشان میرساند؛ روزی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) دربارهی سخنی که از رسول خدا(ص) شنیده بودند، مشغول مذاکره بودند، حضرت زینب(س) در این هنگام وارد شدند و عرض کردند: اجازه میدهید کنارتان بنشینم؟ فرمودند: بنشین خواهر بزرگوار، خوشحال میشویم. سپس فرمودند: من شنیدم شما دربارهی این حدیث صحبت میکنید؛ که جد ما فرمودند: برخی از امور حلال آشکارند، برخی از امور حرام آشکار (مانند ارتباط زن و مرد نامحرم ) که در قرآن و سنت پیامبر(س) به وضوح حرام بودن آنها مطرح شده است؛ اما اموری نیز وجود دارد که مشتبه است و توده و عوام مردم قدرت تمیز آن را ندارند و نمیدانند که حلال است یا حرام، پس چه باید کنند؟ پس هر کس که از شبهات بپرهیزد، دین و آبرویش را بری و پاک میسازد و آنها را حفظ میکند، اگر کسی به جایی میرسد که نمیفهمد چیزی حلال یا حرام است باید آن را کنار گذارد و از آن دوری کند و خود را گول نزند که من نمیدانم یا اطمینان ندارم که حرام است؛ اگر این کار را کرد هم آبرو و هم دینش حفظ میشود و هر کسی که در آن ها واقع شود، یعنی از شبهه نترسد و (مثلاً اگر لقمه است، آن را بخورد، اگر حرف است، بگوید، اگر مال است ببرد، اگر آبرو است، بریزد) و در آن وارد شود و انجامش دهد، پس در حرام وارد شده است؛ یا این مقدمهای میشود که در حرام وارد شود، مانند شبانی که گوسفندان را از نزدیکی پرتگاه عبور میدهد، مسلماً احتمال سقوط گوسفندان در پرتگاه زیاد خواهد بود، پس بدان که هر چیزی پرتگاهی دارد و محارم الهی آن پرتگاهها هستند (مانند سخنی که خداوند حرام کرده است چه شنیدنش، چه گفتنش و چه نوشتنش، لقمه، مکان، پست و مقامی که خداوند حرام کرده، مثلاً کسی که قدرت ادارهی امری را نداشته باشد و آن را بگیرد، در آن تصرف کرده است و حرام مرتکب شده است و لب پرتگاه قرار گرفته است، یا کسی که مبلغ دین است آیا میتواند نمایندهی مجلس موفقی هم باشد؟! خیر نمیتواند ولی اگر در اثر تبلیغات وارد این حیطهی کاری شد و روی صندلی نشست، آن حقوق و آن تصرف بر او حلال نیست زیرا نمیتواند از عهدهی مسئولیت، به درستی برآید، پرتگاهها کجا هستند؟ چطور میشود که انسانهای خیلی خوب، گاهی اوقات سقوط میکنند؟) حضرت زینب(س) میفرمایند: زیرا اجتناب از شبهه نکردند و در لب پرتگاه حرکت نمودند، سپس بانو(س) فرمودند: در هر انسانی عضوی وجود دارد که اگر صالح شود، تمام جسم صالح میشود و اگر فاسد شود، تمام اندام این بشر، فاسد میشود و آن قلب نام دارد. (پس به قلبمان بپردازیم و سیاهی و آلودگیهایش را رد کنیم و پاک نماییم)، سپس فرمودند: برادرانم! آیا از پیامبر(ص)، پیامبری که مؤدب به تأدیب الهی است، شنیدهاید که فرمودند: “أدَّبَنِي رَبِّي فأحسَنَ تأدِيبي”، خدای تبارک و تعالی مرا نیکو ادب کرد، سپس حضرت زینب(س) فرمودند: اما حلال عبارتست از آنچه که خداوند در قرآن حلال کرده است و قرآن کریم حلال را بیان کرده است و پیامبر(ص) آن را توضیح داده است؛ مانند حلیت خرید و فروش که قرآن فرموده است و پیامبر(ص) آن را توضیح دادهاند، حلیت اقامهی نماز در اوقاتش و ادای زکات به وقتش و روزهی ماه مبارک و حج بیت الله الحرام برای مستطیع و ترک نمودن دروغ ، نفاق و خیانت، ادای امر به معروف و نهی از منکر (پدر، مادر و زن و فرزند به نفقه نیازمندند ولی پدر خانواده به حج میرود، پس این حج برای او حرام میشود و به وقت استطاعت بر او واجب و حلال است)، این امر را خداوند در قرآن بیان کرده است اعم از تمام حلالها و حرام ها پیامبرش(ص) توضیح داده است، حرام آن چیزی است که حلال را نقض میکند و شبهه آن چیزی است که نه حلال بودن آن را میدانیم و نه حرام بودنش را. سپس فرمودند: مؤمنی که به دنبال سعادت در دنیا و نعیم در آخرت است، باید واجبات الهی را ادا کند و در راه حلالهای قرآن گام بردارد، اقتدا کند به پیروی از پیامبر(ص) و هیچگاه از راهی نرود که به شبهه ختم میشود و کسی که در طریق شبهه گام بردارد یقیناً ایمن نیست از اینکه پایش بلغزد و در نتیجه در حرام الهی واقع شود.
وقتی سخنان حضرت زینب(س) به پایان رسید، امام حسین(ع) فرمودند: آری خواهرم، خداوند فضیلتت را بیشتر کند، همین طور است که میگویی، حقاً تو از شجرهی مبارکهی نبوت هستی. آری دو امام معصوم، زبان به تقدیر حضرت زینب(س) میگشایند. در تمام طول زندگی، ایشان هرگز به شبههای نزدیک نشدند، آن لقمه نانی که زنان کوفی به دست کودکان میدادند، شاید برای ایشان روشن نبود که صدقه است یا نذر، اما از دهان بچهها در آوردند و بیرون انداختند و فرمودند: صدقه بر ما حرام است که نکند اینها صدقه باشد و ما مرتکب حرام شویم.
باید به وجود حضرت زینب(س) معرفت پیدا کنیم و یکی از طرق کسب معرفت، سؤال است.
ولایت تکوینی امام زمان(ع)
ما وقتی درباره ی امام زمان(عج) مطالعه می کنیم، به مسئلهی عجیبی برخورد میکنیم و آن این است که یاران و صحابی پیامبر(ص) و همهی امامان معصوم از ایشان پرسیدهاند که فایدهی امام غائب چیست؟ و این عقیدهی اهل تسنن که میگویند درست است امام دوازدهم از سلالهی پیامبر(ص) است ولی هنوز به دنیا نیامده است، چرا باطل است؟ و اینکه ما بگوییم که این همه سال است که ایشان به دنیا آمده است و از پنج سالگی نیز غائب شده است، چه سودی دارد؟ و زمان ظهور ایشان هم مانند زمان قیامت مشخص نیست و تنها نزد خداوند است، امروز دشمنان و وهابیت در این زمینه ایجاد شبهه میکنند و عدهای از جوانان ما نیز که اطلاعات کاملی در این زمینه ندارند این شبهات را منطقیتر میپندارند، که حضرت در آینده به دنیا میآیند و ظهور میکنند و عالم را پر از عدل و داد میکنند و این سؤالات که پس چرا ایشان ظهور نمیکنند و چرا ما ایشان را نمیبینیم فایدهی حضور ایشان چیست، نیز به وجود نمیآید، همچنین سوء استفادههایی که مبنی بر معرفی نمودن خود به جای امام زمان(ع) میشود نیز به وجود نمیآمد و اینکه هزاران نفر ادعای رابطه با ایشان میکنند. پس در پاسخ به این شبهات باید گفت که، وجود امام(ع) یک حکمت ظاهری و تشریعی دارد؛ که همان رهبری علمی، اخلاقی، عملی و سیاسی جامعه است، حکمت ظاهری وجود امام این است که مردم را از جهالت و ضلالت خارج نماید، زمینهی پرورش علمی و اخلاقی را در جامعه ایجاد نماید، زمینهی عمل صالح و آرامش سیاسی را برای مردم جامعه فراهم نماید؛ که بر اساس سنت پیامبر(ص) و قرآن و علم و دانشی که ایشان به قرآن دارند، این عمل صورت میگیرد؛ اما، ما اگر وجود امام(ع) را تنها در این امر خلاصه کنیم، بسیار اشتباه است و تنها اکتفا نمودن به این مسائل در مورد امام(ع) و پایین آوردن مقام امام(ع) در حد یک انسان کاردان و توانمند بسیار کار غلطی است، زیرا شاید هر رهبر سیاسی دیگری در هر نقطهای از زمین توانایی انجام این امور را داشته باشد؛ اما در وجود امام(ع) حکمت دیگری به نام تکوینی وجود دارد، از این رو امام غائب را نعمت باطنی نامیدند که خلیفهی خداوند است و از آغاز آفرینش انسان تا دامنهی قیامت و انقراض عالم، همواره استمرار داشته و خواهد داشت، حال برکات تکوینی وجود امام معصوم(ع) بر دو گونه است: 1. برکات عام، 2. برکات خاص. برکات عام، آن فوائدی هستند که وجود انسان کامل(امام) برای مردم، بلکه نظام آفرینش دارد: 1. بقای نظام زمین، در حدیثی از اهل بیت(ع) داریم که بدون امام حاضر و یا غائب، نظام زمین از هم فرو میپاشد و امام باقر(ع) فرمودند: زمین بدون امام آشکار یا امام پنهان، بقا نخواهد داشت، امام صادق(ع) فرمودند: اگر زمین بدون امام باشد، چه ظاهر و چه باطن در هم فرو می ریزد (بر روی زمین همه گونه انسان زندگی میکند، وجود امام زمان(ع) برای بقا زمین، حفظ زمین، آسمانها، منظومهها، کرات و همهی نظام ماده، لازم و واجب است؛ که بدون امام، همهی اینها از بین خواهد رفت، پس آن انسانی که ظالم، بد دهن، آدم کش، دروغگو، کافر، منافق و شرابخوار است، هم از این بخش وجود امام زمان(ع) در حال استفاده است؛ زیرا تمام این اعمال زشت را بر روی زمین انجام میدهد و بقای زمین نیز به وجود امام(ع) است. چرا امام زمان(ع) را به خورشید تشبیه میکنند؟ زیرا انرژی و جاذبهی خورشید زمین را نگه داشته است و اگر امام نباشد گویی خورشید وجود ندارد و همه چیز از بین میرود، امام صادق(ع) فرمودند: خداوند میفرماید که اگر در سراسر زمین، از مشرق تا مغرب جز یک مؤمن و یک پیشوای دادگر نبود، من با آن دو از همهی آنچه در زمینم آفریدم، بی نیازی میجستم و به برکت آن دو هفت آسمان و زمین را بر پا میداشتم. (این سخن به این معناست که وجود انسان و امام کامل نه تنها برای بقای زمین ضروری است که بقای تمام نظام جهان ماده، بستگی به وجود امام زمان(عج) دارد، چه ایشان را ببینیم و چه نبینیم). انسان کامل یا همان امام زمان(ع)، حتی اگر غائب هم باشند، چون دارای ولایت تکوینی است، برای اهل زمین، امان است. در احادیث فراوان میخوانیم؛ که پیامبر(ص) فرمودند: اهل بیت من همانند ستارگان آسمانند؛ آنان برای آسمان امانند و اینان برای زمین، اگر آنان(ستارگان) نباشند، آسمانها به فساد کشیده میشوند و اگر اینان(اهل بیت) نباشند، زمین به فساد کشیده میشود، حال چگونگی امان بودن آنها به این معناست که، کیفر تکوینی برخی از جنایات که بشر روی زمین انجام میدهد و نتیجه و عذاب آن منقرض شدن اهل زمین است. به وجود انسان کامل، مانند پیامبر(ص) یا امام زمان(ع)، این انقراض برداشته میشود و فرصت حیات باقی میماند (این همه کودک یتیم میشود و این همه خون ریخته میشود، بیدلیل و به ناحق و اثرش این است که زمین منقرض شود و همه را به نابودی بکشاند) پس چطور میشود که زمین پا برجا میماند؟ در سورهی انفال به این سؤال پاسخ داده شده است که میفرماید: خداوند آنان را در حالی که تو ( یامبر(ص) و بعد از ایشان امامان معصوم(ع)) در میانشان هستی، عذاب نمیکند، که لحظهای اگر نباشند زمین به دلیل این همه ظلم و ستم منقرض میشود.
اما برکات خاص امام غائب(ع) به طور تکوینی که بحثی جامعتر است و انشاءالله در جلسات بعد به آن میپردازیم.
ذکر مصیبت
بعد از امام حسین(ع) و واقعهی کربلا، روزی نبود که چشم حضرت زینب(س) خشک باشد و اشک نریزد. کودک شیرخوار، دختربچه، یتیم و تشنه میدیدند، گریه میکردند. روزگار بسیار به ایشان سخت گرفت. سه نفر، در سه مکان، فریاد “یا رسول الله(ص)!” سر دادند، یکی حضرت زهرا(س) بود، وقتی که میخ در به سینهی مبارکشان فرو رفت و نوزادشان سقط شد، بین در و دیوار فریاد زدند: “یا رسول الله(ص)!” به طوریکه آن ملعون میگوید: دل من نیز برایش سوخت، در این لحظهی سخت، فضه به کمک حضرت فاطمه(س) آمد، دیگری حضرت علی(ع) بود، وقتی که حضرت زهرا(س) را دفن کردند، صورت خود را بر روی قبر حضرت زهرا(س) گذاشتند و فریاد زدند: “یا رسول الله(ص)!” امانتیت را برگرداندم اما من او را به این روز در نیاوردم، از او بپرس که چه کسانی و چگونه با او رفتار نمودند سپس سلمان و یاران اندک امام زیر بغل حضرت را گرفتند و از روی خاک بلند کردند و سومین نفر آن کسی بود که روی تل زینبیه، وقتی برق خنجر آن ملعون را دید بر روی سینهی برادرش، فریاد کشید: “یا رسول الله(ص)!” آیا این حسین توست که زیر دست و پای دشمن، در خاک و خون میغلتد و زیر چکمهی اعداء صدمه میبیند؟ اما آنجا هیچ کس به داد حضرت زینب(س) نرسید. ایشان ام المصائباند و تمام مدت در مدینه آرامش نداشتند تا بلاخره به شام تبعید شدند. آن روز، روزه بودند، به دروازههای شام که رسیدند، کنار نهر آب نشستند، شاید نزدیک افطار بود، نگاهی انداختند به کاخهای شام و عرض کردند: خدایا نخواه که زینب، یک بار دیگر وارد شهر شام شود و نظارهگر بازار و کوچه پس کوچههای شام باشم، با نگاه به آب، آنقدر گریه کرد و آنگاه داخل آب افتاد و جان به جان افرین تسلیم کرد. حال میخواهم بگویم که این زبان روزه یک پیام برای برادرش عباس(ع) داشت و آن این بود که فرمود: عباسم(ع)! اگر تو داخل علقمه رفتی و دست خود را زیر آب کردی و تشنه آمدی بیرون و کشته شدی، خواهر تو نیز داخل نهر آب، تشنه جان میدهد.