بررسی فضائل ماه شعبان
برخی از اعمال ماه شعبان
پیامبر(ص)، اسوه هستند
همین که بر سر سفرهی ماه رجب نشستیم و موفق به روزه، ذکر، توسل، دعا و عبادت بودیم، نشان دهندهی آن است که عمری با توفیقات به ما مرحمت فرمودهاند.
ماه شعبان، از ماههای بسیار با فضیلت خداوند است. به قولی از برگزیدهترین ماههای سال است. از عالیترین فضائل این ماه آن است که شخصیتهای والایی در این ماه متولد شدهاند که تکلیف بسیاری از مسائل را مشخص کردهاند، در پانزدهم این ماه حضرت مهدی(عج) متولد شده است، همان موعودی که خداوند وعدهی ظهورش را به حضرت آدم(ع)، و صد و بیست و چهار هزار پیامبر و اوصیای بعد از ایشان داده است. پیامبری چه اولوالعزم و چه غیر اولوالعزم نیامده مگر اینکه بگوید مهدی موعود(عج) خواهد آمد و دنیا را بعد از اینکه پر از ظلم و جور میشود، پر از عدل و داد میکند و با به دنیا آمدنش، تکلیف جداسازی ظلم و جور را از عدل و داد مشخص میکند.
در روز سوم این ماه امام حسین(ع) متولد شده است و تکلیف بندگی عاشقانه را با خداوند معلوم میکنند، هر کس میخواهد عاشق خداوند باشد و عاشقانه خدا را عبادت و بندگی کند، به معرفت الهی برسد و با خدای خود عشقبازی کند،ب اید در مکتب امام حسین(ع) تعلیم ببیند و چارهای جز این کار ندارد چرا که ایشان معلم این مکتب هستند.
در چهارم این ماه حضرت عباس(ع) متولد شدند و تکلیف ایثارگری، وفاداری، بصیرت و معرفت را مشخص کردند، هر کس میخواهد با بصیرت، وفاداری، معرفت، صبر و ایثارگری، بندگی خداوند را بکند چارهای ندارد جز اینکه در مکتب ایشان تعلیم ببیند.
در روز پنجم این ماه، امام سجاد(ع) دیده به این جهان میگشایند و راه عابدان، زاهدان و عارفان الهی را از عدهای صوفی مسلک جدا میکنند، پس آنهایی که میخواهند در طول زندگی خدا را بندگی کنند و در مقابل او تواضع و کُرنش داشته باشند، دعا، مناجات را طلب کنند و سخن بگویند، چارهای ندارند جز اینکه در مکتب امام سجاد(ع) نام نویسی کنند، پذیرفته شوند و تعلیم ببینند.
اگر بتوانید توسلات شبانه را یک سال ادامه دهید، درهایی از معرفت و روضههای ائمه(ع) برایتان باز میشود که خودتان تعجب میکنید که چرا تا به حال اینگونه نبوده است.
ذکر مصیبت
وقتی بررسی میکنم، میبینم که امام حسین(ع) عاشق برادرشان، حضرت عباس(ع) هستند، وقتی پای صحبت امام سجاد(ع) مینشینیم، میفرمایند: ما چگونه حق عمو جانمان را ادا کنیم که ایشان هرچه که داشت در روز عاشورا خرج ما کردند، امام زمان(عج) میفرمایند: وقتی نام عمو عباس(ع) من در مجلسی برده شود، من به آن مجلس وارد میشوم و قدم میگذارم نه اینکه از دور به آن مجلس عنایت کنم، ما در روایات داریم که تمام شهدا در روز قیامت همان گونه که شهید شدند وارد محشر میشوند، برای همین میگویند شهیدان را با لباسشان دفن کنید، شاید یکی از دلایلی هم که حضرت زینب(س)، حضرت رقیه(س) را با لباسشان و با همان چادر پاره و غل و زنجیر به خاک سپردند، این بود که، به همه بگویند، ایشان شهیده است، حضرت حمزه(ع)، با همان سینهی شکافته و بدن (مسله) وارد محشر میشوند، حضرت علی(ع) با همان عمامهی غرق به خون و فرق شکافته وارد محشر میشوند، امام حسین(ع) وارد محشر میشوند در حالیکه سرشان به دستشان است؛ زیرا حضرت زهرا(س) از خداوند خواستهاند که همان گونه که پسرشان شهید شده است به محشر وارد شود، پس وقتی امام حسین(ع) را در محشر میبینند، صیحهای کشیده و غش میکنند، اکنون با خود میگوییم، حضرت علی اکبر(ع) ارباًاربا چگونه وارد محشد میشوند؟! حضرت قاسم(ع) سرش به دستش و با بدن پایمال شده وارد محشر میشود، اما سؤال من این است که، آن بیدستِ حضرت امالبنین(س) چگونه وارد محشر میشود و سر او را چه کسی وارد میکند؟ آیا سر بریده را بین بازوهای بریده گرفته است؟ شاید هم خداوند به فرشتگان امر کند که سر عباس(ع) را شما بیاورید و یا سر ایشان همانند سر جناب جعفرطیار پرواز میکند… ، ای بی دست کربلا! با تمام بی دستیت، دست میلیونها انسان را تا به حال گرفتهای و از آنها نپرسیدهای که دین و مذهب و اخلاق شما چیست و چگونه است، پس شما را قسم میدهیم به جان مادرتان، حضرت امالبنین(س)، دست ما را هم بگیرید، ما با وجود تمام بدیهایمان عمریست که هر زمان نام شما آمده، اشک ریختهایم.
بررسی فضائل ماه شعبان:
از اعمال ماه شعبان
حال اگر میخواهید که برنامهای منسجم داشته باشید و طبق آن در ماه شعبان پیش بروید، بایستی به چند مطلب توجه داشته باشید:
پیامبر(ص) اسوه هستند
ما در مورد ایشان میخوانیم که حضرت اسوهی حسنه هستند و این آیه که در اواخر عمر مبارکشان نازل شده است برای ما حرفهای بسیاری دارد و اینکه ایشان فرمودند: این ماه، ماه من است، از موقعیتهای این ماه استفاده کنید. از اسوهی حسنه بهره ببرید، یعنی متخلق شدن به اخلاق پیامبر(ص)، آیا ایشان فقط در عبادت اسوهی حسنه هستند؟ یا در جهاد و جنگ؟ خیر، بلکه ایشان در اخلاقیات و در خداترسی اسوهی حسنه هستند، در روزهای پایانی زندگی پیامبر(ص) آیه نازل شد: «ما برای شما در این پیامبر(ص) اسوهی حسنه قرار دادیم و همچنین میبینی گروه گروه مردم به دین اسلام میپیوندند.» مردم میآمدند و اموال زیادی را تقدیم پیامبر(ص) میکردند؛ اما در همین روزهای آخر، پیامبر(ص) سپر و زره خود را گرو گذاشتند و مقداری آرد جو گرفتند تا نیازهای خانواده خود را برطرف کنند؛ که در برخی از روایات آمده است که پس از پیامبر(ص)، حضرت علی(ع) آنها را از گرو درآوردند و هنگامی که پیامبر(ص)، با بدن تبدار به مسجد آمدند، فرمودند: دیشب اصلا نخوابیدم زیرا درهمی زیر متکای من است که متعلق به مردم است، نگران این بودم که مبادا بمیرم و این مبلغ را به اهلش نرسانم. رسول خدا(ص) در این موضوع اسوهی حسنه هستند برای کسانی که صاحبان و رؤسای بیتالمالاند، و همچنین برای من و شمایی که حق امام زمان(عج) بر گردنمان است. همچنین ایشان اسوهی حسنه در رحمت و رأفت هستند، در روایت نقل میکنند: در مراسم حج مشرکین به دور کعبه عریان و رقصکنان حرکت میکردند و شعار میدادند و بتپرستی خود را فریاد میزدند، در حالیکه پیامبر(ص) فریاد میزدند: “قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، تُفْلِحُوا” در این حال ایشان سنگباران میشدند به طوری که از تمام بدن ایشان خون جاری میشد، حضرت علی(ع) و حضرت خدیجه(س)، پیامبر(ص) را به گوشهای میبردند تا جراحتهای ایشان را درمان کنند و هیچ امیدی به زندگی پیامبر(ص) نداشتند، خداوند فرشتهای را نازل کرد و در گوش پیامبر(ص) فرمود: من مأمور و اختیاردار کوههای مکه هستم، اگر شما امر کنید، اکنون فرمان میدهم کوههای مکه تمام این مردم (اعم از ابوجهل، ابوسفیان، ابولهب، ام حکم و…) را در خود بفشارند و از بین ببرند؛ اما پیامبر(ص) در جواب فرشته فرمودند: خداوند مرا برای رحمت مبعوث کرده است، سپس آن دست و صورت مجروح را بالا آوردند و عرض کردند: خدای من! امت من نادانند از تو میخواهم که هدایتشان کنی، و راضی به نفرین آن مردم کافر نشدند، حال ما چگونه دلمان به حال پدر و مادر مریضمان نمیسوزد حتی نمیخواهیم یک شب را کنارشان بگذرانیم. پیامبر(ص) در رحمت و چشم پوشی از خطاکاران برای ما اسوه هستند. یکی از منافقین، پیامبر(ص) را بسیار مسخره میکرد، به همین دلیل آیهی 61 سورهی توبه نازل شد و جبرئیل به پیامبر(ص) عرض کرد: که فلان کس را احضار کن و از او سؤال کن که چرا تو را مسخره میکند و مردم را میخنداند و شما را بازیچه قرار داده است، پیامبر(ص) این کار را انجام دادند و از او پرسیدند: به چه علت مرا مسخره میکنی؟ مگر من با تو چه کردهام؟ آن مرد منافق در پاسخ گفت: من تو را مسخره نکردهام و هر که این موضوع را گفته، دروغ گفته است؛ پیامبر(ص) میدانست آن مرد دروغ میگوید و خداوند نیز از ایشان خواسته که آن مرد را مؤاخذه کنند؛ با این حال، پیامبر(ص) به آن مرد، نفرمودند که جبرئیل نازل شده است بلکه سکوت کردند، آن مرد تصور کرد که پیامبر(ص) حرفش را باور کرده است، در بین مردم رفت و شروع به مسخره کردن ایشان کرد و گفت که این آدم (خطاب به پیامبر(ص)) گوش است، زیرا وقتی من میگویم که مسخره نمیکنم او باور میکند و حرف فرشتهی خدا را هم باور میکند، آیهی 61 سورهی توبه نازل شد که اگر پیامبر(ص) من گوش است، برای شما گوش خوبی است زیرا بدیهایتان را به رویتان نمیآورد، تنبیهتان نمیکند و به شما سخت نمیگیرد؛ آیا ما هم میتوانیم مثل ایشان گوش باشیم؟ یا بیش از آنکه گوش باشیم، زبان هستیم؟ و در توصیف ما میگویند که ما زبانیم؟
آری در این مکتب اویس قرنی تربیت شد، مرد کافر، اویس را میدید و به او فحش و ناسزا میداد، اویس، هر زمان متوجه آمدن او میشد راهش را کج میکرد تا مرد را نبیند،هنگامیکه مردم علت را از او جویا شدند، اویس فرمود: کج کردن راه من به خاطر ترس از مرد کافر نیست بلکه من دوست ندارم که گناهی به گناهان حتی یک کافر به خاطر من اضافه شود، زیرا او با ناسزا گفتن به من به گناهان خود اضافه میکند من راهم را کج میکنم، تا او به من نرسد و بر گناهانش نیفزاید، حال ما چگونه به خود اجازه میدهیم که روزانه باعث غیبت و سوءظن دیگران و موجب به جهنم رفتن آنها شویم؟ پس بیاییم با متخلق شدن به اخلاق نبوی، پیامبر(ص) را در این ماه کمک کنیم.
در باب امام زمان(ع)
فرد دیگری که در این ماه باید به ایشان متوسل شویم امام زمان(عج) هستند، امام محمد باقر(ع) میفرمایند: نور امام در دلهای مؤمنان و انسانهای با بصیرت تابناکتر از نور خورشید تابان در روز است، به خدا سوگند آنان دلهای مؤمنان را روشن میکنند. این روایت نشان دهندهی آن است که نقش انبیاء و ائمهی اطهار که اوصیا هستند و ولایت تکوینی را دارند، در روشن نمودن ضمیر و باطن جان انسانهای مستعد و نشان دادن راه کمال در پرتو نور افشانی آنها، بسیار پررنگ است و آنها قلب مؤمنان را به سمت کمال مطلق حرکت میدهند زیرا این وظیفهی آنان است که از طرف خداوند به آنها محول شده است، حال با این وجود در این ماه وقتی متوسل به امام زمان(عج) میشویم باید چه چیزی از ایشان طلب کنم؟ باید چیزی از ایشان بخواهم که بتوانند آن را مورد اجابت قرار دهند، اگر بیمارم و شفا میخواهم، ممکن است حضرت اجابت نکنند زیرا ممکن است به صلاحم نباشد و مصلحت من در تحمل بیماری باشد، پس حضرت هیچ زمان بر خلاف مصلحت ما اقدام نمیکنند، ممکن است فقیر باشم و ثروت بخواهم، شاید حضرت اجابت نکنند زیرا مصلحت من در فقر است، شاید دنیا و یا اولاد بخواهم و این به صلاحم نباشد، امام زمان(عج) هیچ وقت مصلحت من را نادیده نمیگیرند، پس باید چیزی از ایشان بخواهم که بتوانند اجابت کنند و مأمور به برآورده نمودنش باشند؛ و آن چیزی نیست جز هدایت و راهنمایی خواستن به سمت کمال، زیرا ایشان مأمور به هدایت قلوب بندگان خدا هستند، پس در این ماه متوسل به ایشان میشویم با دعا کردن به شرطی که موانع دعا را از سر راهمان برداریم، متوسل میشویم با صدقه دادن برای ایشان به شرطی که صدقهی من جوری باشد که ایشان از من قبول کنند.
سعد بن عبدالله قمی در کتاب شریف الثاقب فیالمناقب نقل میکند به همراه احمد بن اسحاق برای زیارت امام حسن عسگری(ع) به سامرا رفتیم و من میخواستم پاسخ پرسشهایی که داشتم را از ایشان بگیرم. به منزل حضرت رسیدیم، و پس از کسب اجازه به محضر ایشان رسیدیم. به همراه احمد بن اسحاق همیان بزرگی بود که در آن یکصدو شصت کیسه و هر کیسه حاوی مقدار فراوانی درهم و دینار بود که نام صاحب هر کیسه روی آن مهر شده بود، کیسهها را نزد امام(ع) قرار دادیم در حالیکه روی ران راست امام، کودکی پنج ساله نشسته بود همانند ستارهی مشتری که گیسوان خود را نرم به این طرف و آن طرف گوش خود قرار داده بود و صورتش مانند الف بین دو واو میدرخشید. امام عسگری(ع)، فرمودند: احمد بن اسحاق! کیسهها را مقابل فرزندم قرار بده و در آنها را باز کن، سپس رو به کودک کردند و فرمودند: فرزندم! مقداری از هدایای شیعیانت بردار، آن کودک با زبان فصیح فرمودند: مولای من! آیا شایسته است که من دست پاکم را به سوی این هدایای آلوده و اموال پلید که حلال و حرامش با هم مخلوط شده دراز کنم؟ امام عسگری(ع)، فرمودند: احمد بن اسحاق کیسهها را بیرون بیاور تا فرزندم حلال و حرام اینها را جدا کند، آن کودک یک کیسه را برداشتند و فرمودند: من از این چیزی را قبول نمیکنم، این متعلق به فلان شخص است در فلان محله و حاوی پنجاه دینار است و تصرف در آن بر من جایز نیست، پرسیدند: چرا مولای من؟ آن کودک فرمودند: زیرا از پول گندمی است که صاحبش به هنگام تقسیم محصول به کارگرانش ظلم کرده، پیمانهی خود را پر برمیداشت و سر پیمانهی آنها را خالی میگذاشت، این اموال از آنجا است، یک کیسهی دیگر برداشتند و فرمودند: این هم برای فلانی است و قابل قبول نیست، زیرا صاحب آن مقداری پنبه برای ریسیدن به همسایهی خود داده بود، پنبهها توسط دزد سرقت شد، اما او قبول نکرد و از همسایهی خود خسارت پنبهها را گرفت، آن نخ را فروخت و با پول آن پارچهای تهیه کرد سپس پارچه را فروخت و با فروش آن سود کرد و این هدیه، همان سود است که حرام است و من به آن دست نمیزنم، اینها را به صاحبانشان برگردانید که ما نیازی به اینها نداریم. حال احمد بن اسحاق! آن پارچهای که آن پیرزن برایمان فرستاده را بیاور، او رفت پارچه را بیاورد و من سؤالاتم را پرسیدم، سپس دیدم احمد بن اسحاق گریهکنان دوید و گفت: من پارچه را گم کردم، گفتم برو داخل اتاق و به مولایت بگو، رفت داخل اتاق و پس از مدتی خندان برگشت و گفت: دیدم مولایم آن پارچه را روی زمین انداختند و روی آن نماز میخوانند، از آن همه اموال، فقط یک پارچه از یک پیرزن مورد قبول حضرت قرار گرفت.
پس چگونه میشود از مالی که خمس و سهم امام آن داده نشده است برای امام زمان(عج) صدقه داد؟! گویی از اموال خود امام زمان(عج) به ایشان میدهیم. حال با کدام زبان دعا کنم که مستجاب شود؟ کدام حاجت را بخواهم که ایشان مأمورند به برآورده کردن آن؟ راوی نقل میکند: مکه بودم، (ظاهرا او باید در حالت امام زمان(عج) تحیر داشته باشد)، گفت: شوط هفتم که طواف میکردم، دیدم سمت راست در کنار کعبه، عدهای حلقه زدند، نوجوانی زیبا و با هیبت مشغول سخن گفتن با آنان است و عجیب بود که مردم آنها را نمیدیدند، آن آقا آنچنان شیرین سخن میگفتند که مانندش را ندیده بودم، جلو رفتم و پرسیدم ایشان چه کسی هستند؟ گفتند: یکی از سادات که هر ساله به حج میآید، بر عدهای خاص جلوه میکند و با آنان سخن میگوید و دلهایشان را جلا میدهد، من نیز جلو رفتم و عرض کردم: مولای من! من برای هدایت شدن خدمت رسیدهام من را راهنمایی کنید که بسیار سرگردان و متحیرم، ایشان مشتی سنگریزه از روی زمین برداشتند و داخل دست من قرار دادند، من آنها را گرفتم، یکی از آن اطرافیان پرسیدند: چه چیزی در دستت است؟ پاسخ دادم: مشتی سنگریزه، دستم را باز کردم و دیدم سنگریزه نیست بلکه یک شمش طلاست، مشتم را جمع کردم و میخواستم برگردم که آن سید، صدایم زد و فرمودند: حجت و برهان را بر تو تمام کردم، حق بر تو آشکار شد، کوری و گمراهی تو برطرف شد، آیا مرا شناختی؟ گفتم: خیر، میگویند سادات علوی و فاطمی هستید، ایشان فرمودند: أناالمهدی، من قائم به امر خداوندم، من قائم زمانم، من همان کسی هستم که زمین را وقتی از ستم و جور انباشته شد، پر از عدل و داد خواهم کرد، بدان که زمین، هیچگاه از حجت خدا خالی نیست و مردم هرگز در ضعف غیبت نخواهند ماند (یعنی ما نور و هدایت خود را به مردم میرسانیم و به آنان اشراف کامل داریم)، سپس فرمودند: این سخن، امانتی است بر عهدهی تو، آن را به برادران اهل حق بازگو کن و به آنان بگو که ما هیچ وقت تنهایشان نمیگذاریم.
مرحوم علامهی طباطبایی میفرمایند: آن رگههای نوری که گاهی اوقات به قلبتان میخورد و انبساط و حال خوشی پیدا میکنید، آن لحظات و آن رگهها، از تجلی امام زمان(عج)، به قلبتان است، از آن ولایت تکوینی است که در خودت احساس میکنی، پس باید متوسل شویم به امام زمان(عج) و از ایشان بخواهیم که آقا جان! چه کار کنیم که بتوانیم از این گردنههای سخت عبور کنیم، همچنین به پیامبر(ص) متوسل شویم که برای عبور از این گردنههای سخت یاریمان کنند.
پیامبر(ص) فرمودند: به زودی برای مردم، زمانی خواهد رسید که حکومت و سلطنت، جز به وسیلهی کشتار و ستمگری، به دست نمیآید (به عنوان مثال، ظلم به یمن) و ثروت و توانگری، جز با غصب و خست جمع نمیشود (انسانی که نعمت ثروت و توانگری به او میرسد و او حقوق خانواده، مساکین، نیازمندان، ذویالقربی و امام زمان(ع) خود را میدهد، دیگر چگونه آن ثروت برای او انباشه میشود؟ مگر به غصب مال مردم و بیتالمال از طریق رشوه و دزدی و دروغ و یا غصب ارث و حقوق خانوادهی خود و این مال که با غصب و خساست جمع شده است نه حسرت دارد و نه حتی ارزش جمع کردن) و محبت و دوستی، جز با خارج شدن از دین و پیروی از هوی و هوس به دست نمیآید (مردم با او رفت و آمد نمیکنند مگر پیرو هوی و هوسشان شود به این معنا که همپای غیبت، لهو و لعب، مهمانیهای پرلهو و لعب، حرام خوریها و حرام پوشیهایشان شود، وگرنه برای دوستی و محبت انتخابش نمیکنند و دوستش ندارند، به همین جهت مؤمن در آخرالزمان حتی در خانوادهی خود نیز غریب است) پس هرکس که آن زمان را درک کند( مانند من و شما) و بر فقر آن زمان صبر کند با آنکه میتواند ثروتمند باشد، بر دشمنی مردم صبر کند با آنکه میتوانست جلب محبتشان کند؛ اما به دلیل اینکه نمیخواست مرتکب گناه شود، آن کار را انجام نداد، بر ذلت و خواری آن دوران شکیبا باشد (اینکه حسابش نمیکنند، تحویلش نمیگیرند، کنارش میگذارند و عقب مانده، جاهل و نادانش میخوانند)، خداوند برای چنین شخصی، پاداش پنجاه صدیق از تصدیق کنندگان مرا عطا خواهد کرد. پس گلهمند و کم حوصله نشویم، پیامبر(ص)، روزگار ما را ترسیم کردند و تکلیف ما را نیز مشخص کردند. این ماه، ماه توسل است، پیشنهاد میکنم که در این ماه تعداد زمانهایی که آن رگههای نور از جانب امام زمان(عج) به قلبتان میخورد را بنویسید (ممکن است شبی در نماز شب باشد، بعد از سلام نماز از آقا تشکر کن و بگو آقا جان ممنونتان هستم که حسابم کردید و نگاهی به دلم انداختید و اشکی به گونهام غلطید، ممکن لحظهی افطار، زمان خواندن قرآن، زمان کمک به دیگران باشد و آن جرقهی نوری که به قلبت وارد میشود، همان لحظهی اتصال به امام زمان(عج) است)، همان طور که ایشان لحظهای ما را تنها نمیگذارد و در ضعف غیبت ما را رها نمیکند، ما نیز لحظهای از یادشان غافل نباشیم و ذکر دائمیمان « اللهم عجل لولیک الفرج » باشد.
ذکر مصیبت
مرسوم است زمانی که کسی خیلی غمگین است، همه تلاش میکنند که با کلمهای، جملهای و یا کاری، غم دل او را کم کنند، مانند حضرت زینب(س)؛ که در آن لحظهی آخر متوجه نگرانی شدیدی در چشمان امام حسین(ع) شدند، انگار غمی به وسعت هستی قلب ایشان را گرفته است، حضرت زینب(س) که اهل بصیرت است عرض کردند: برادر جان! برو، نگران نباش، به جان خودت قسم از من جز آنچه که رضای تو و رضای خداوند را جلب کند نخواهی دید (با خود گفت: نکند دل برادر نگران است که خواهر من میتواند این بار را به دوش بکشد یا خیر؟) پس سعی کرد تا غم امام حسین(ع) را کم کند. همچنین تمام شهدا در آن لحظهی آخر عرض کردند: آقا جان! نگران نباشید، اکنون از دست جدتان آب نوشیدیم، حضرت علی اکبر(ع)، در دامان پدر نفسنفس میزدند، امام حسین(ع) با انگشتان مبارک خود خون را از داخل دهان جوانشان پاک کردند و فرمودند: پسرم! آیا وصیتی داری؟ حضرت علیاکبر(ع) که میخواستند غم دل پدر را کم کنند، عرض کردند: پدر جان! اکنون جدم پیامبر(ص) جامی از آب به من نوشاندند و دیگر تشنه نیستم و به من فرمودند: پیغام دهم که حسین(ع) عجله کن که برای تو نیز آماده کردهام، مانند قمربنیهاشم(ع) آن لحظهی آخر دید که برادر در کنار بدن بی دستش و چشمان تیر خوردهاش در حال جان دادن است، پس جملهای گفت تا غم دل امام را کم کند، عرض کرد: برادر جان! اکنون مادرمان فاطمه، من را ” یا ولدی ” صدا زدند و سرم به دامان مادر است. حال سؤال من اینجاست، اگر ببینی کسی غمی دارد به وسعت زمین و آسمان و تو زبان نداری که یک جملهای بگویی تا غم دلش را بزدایی، چه میکنی؟ طبیعتاً یک نگاهی میکنی و با تبسم و لبخندی او را تسکین میدهی، آری علی اصغر(ع) شش ماهه، روی دست پدر، شنید که پدر به لشکر دشمن میفرماید: بر من منت گذارید و جرعهای آب به این کودک دهید، اما ناگهان صدای زوزهی تیری به گوش پدر رسید، پدر برگشت و دید تیری سه شبعه به گلوی نازک طفلش اصابت کرده، حضرت علی اصغر(ع) که غم عظیم پدر را دید، ناگهان لبخندی به پدر زد تا شاید بتواند غم دل پدر را کم کند، حال میخواهم بگویم: یا ابیعبدالله! به آن تبسمی که تلاش میکرد غم دل شما ببرد، دستی بلند کنید برای مردم تا در این ماه شعبان تبسمی به لبشان بیاید، شما را به آن تبسم قسم میدهم که فرج امام زمان(عج) را از خدا بخواهید.