امتیازات مخصوص امام حسین علیهالسلام
کربلا محل امن است. محل امن یعنی چه؟
سه لقمه بر سر سفرهی امام حسین علیهالسلام
اولین چیزی که با شنیدن اسارت اهل بیت علیهمالسلام باید در ذهن بیاید، چیست؟
اسرای کربلا دو درس بزرگ به ما دادند
امام حسین علیهالسلام 60 خصوصیت ممتاز دارند که این خصوصیات امتیازاتی است که ایشان داشتند و مابقی ائمه علیهمالسلام مانند امام حسین نداشتند که قبلاً در جلسات توضیح داده شده است.
یکی از این امتیازات، امتیاز نوری امام حسین علیهالسلام است؛ که خداوند یک نور را 14 قسمت کرده است و از هر قسمت، یک معصوم را آفریده است و انوار مساوی تقسیم شده است اما تجلیاش در امام حسین علیهالسلام زیادتر و بیشتر است. حتی امروز وقتی سر مطهر امام حسین علیهالسلام وارد شهر شام شد و به بدترین موجود روی زمین، نیزهی سر امام حسین علیهالسلام را دادند. راوی میگوید که وقتی سر امام حسین علیهالسلام بر نیزه وارد شهر شد، عمودی از نور از سر مطهر به بالا میرفت که نور آن چنان توجهها را جلب میکرد که مردم نمیتوانستند به سر مطهر نگاه کنند.
حضرت زهرا علیهاالسلام 4 اولاد به دنیا آوردند که هر 4 فرزند ایشان در زمان حیات رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به دنیا آمدند. فقط در مورد امام حسین علیهالسلام داریم که حضرت زهرا علیهاالسلام نزد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میروند و میفرمایند: این بچه از بطنم با من سخن میگوید. حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: این کودک یک روز میگوید: «انا الغریب»، یک روز میگوید: «انا العطشان»، یک روز میگوید: «انا الشهید» و … و هر روز یک شعار میگوید و دل من را بریان میکند.
امتیاز دیگر، نوع دفن حضرت است.
تربت وقتی که بدن مقدس را دربرمیگیرد مقدس میشود اما تربت امام حسین علیهالسلام قبل از ولادت امام حسین علیهالسلام مقدس بوده و انبیا آمدهاند و سجده کردهاند و بعد از ولادت هم مقدس بود و بعد از شهادت هم مقدس است. چنانچه داریم که فقط شما تسبیح تربت را در دست خود نگهدار اگر ذکر هم نگویی، تربت در دست شما ذکر میگوید و تا وقتی در دست تو است نام تو را در میان ذاکران مینویسند.
سؤال: شما وقتی به کربلا میروی میگویی: «السلام علیک یااباعبدالله» اما زمانی که انبیا به آنجا قدم گذاشتند، چه گفتهاند؟ انبیا زمانی که قدم میگذاشتند میفرمودند: «فیک یدفن القمر الازهر»؛ یک روز ماه شب چهارده در تو دفن خواهد شد.
امتیاز دیگر، شهدای امام حسین علیهالسلام است. حضرت علی اکبر، حضرت قاسم، حضرت علی اصغر و … هر کدام به نوعی به شهادت رسیدند.
امتیاز دیگر، اسرا هستند.
امتیاز دیگر، نوع ورود امام حسین علیهالسلام به صحرای محشر است. روایت است که هر شهید هر نوعی که به شهادت رسیده است به قیامت وارد میشود… .
کاروانها کمکم برای زیارت اربعین امام حسین علیه السلام راه افتادهاند. سؤال من از شما این است که دلتان میخواهد در طول زندگی چندبار کربلای امام حسین علیهالسلام را زیارت کنید؟ سالی یک بار، سالی دو بار، هفتاد بار و …؟ اگر الآن کسی به شما بگوید یک نامه از امام جعفر صادق علیهالسلام برای شما آوردهام به نام شما که شما هر سال که زنده هستید سالی یک بار امام حسین علیهالسلام را زیارت کنید، وقتی این نامه به دست شما برسد چقدر خوشحال میشوید؟ اگر در نامه باشد: تا زنده هستید سالی چهل روز پیوسته حرم امام حسین علیهالسلام را زیارت کنید و یک جا در زیر گنبد امام حسین علیهالسلام برای شما خالی کردهاند، چه؟
امام صادق و امام باقر و امام رضا علیهمالسلام فرمودند: آنجا که مجلس امام حسین علیهالسلام است، حرم امام حسین علیهالسلام است و زیر بارگاه اباعبدالله علیهالسلام است.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: خداوند کربلا را محل امن قرار داده است.
محل امن یعنی چه؟ یعنی هر کس غم دارد، غم زینب علیهاالسلام را ببیند، غم خود را فراموش میکند. هر کس درد دارد، دردش آرام میگیرد هر کس مصیبت دیده باشد، مصیبتش کوچک میشود. هر کس حاجتمند آمده باشد امیدوار میرود و … .
امام محمد باقر علیهالسلام فرمودند: بهترین مکانها است و روز قیامت که میشود خداوند تمام زمینها را به یک ریگزار تبدیل میکند و همه مثل هم میشوند، مگر سرزمین کربلا که ملائکه عرشی این سرزمین را بلند میکنند و در بهشت قرار میدهند و در آنجا انبیا و اوصیا و اولیا ساکن میشوند و نوری که از آنجا بلند میشود چشم اهل بهشت را خیر میکند و آن سرزمین شعار میدهد که من زمین مقدس و خاک مبارکی هستم که دردانه پیامبر حسین بن علی را دربرگرفتهام، خون امام حسین بر من ریخته شده و قدم زائران امام حسین بر من گذاشته شده است.
امام حسین علیهالسلام از مدینه بیرون آمدند. بین راه مدینه و مکه رئیس جنیان آمد به ملاقات امام و گفت که اگر کمک بخواهید ما در خدمت شما هستیم. امام حسین علیهالسلام فرمودند: من به کربلا میروم خدا کربلا را محل امن برای محبان و شیعیان من قرارداده است و قرار است خون من بر این سرزمین ریخته شود و خاکش به خون من معطر شود و بدن در آنجا دفن شود و به برکت این خون و بدن، در دنیا و آخرت خداوند آن محل را محل قبولی اعمال قرارداده است و آن مکان محل قبولی نمازها و شنیدن دعاها و اجابت دعاها است، قرار نیست از کمکهای غیبی استفاده کنم.
چهارده سالش بود و هنوز حرف نمیزد. اسمش سرور بود. اهل اهواز بود و لال و گنگ بود. کاروان به کربلا میرفت. به پدرش و عمویش گفتند: بچه را به کربلا ببرید. با مراقبت به کربلا رسیدند. ایام زیارتی امام حسین علیهالسلام بود و سرور را در بین جمعیت گم کردند. پدرش فریاد میزد: «سرور»؛ و کودک به خوبی نمیشنید. یکباره از بین جمعیت داد زد: بله، با من کار دارید؟ من اینجا هستم. دوان دوان یکدیگر را بغل کردند و گفتند تو حرف میزنی؟ گفت: بله، دیدم سید بزرگواری کنارم ایستاده و اشارهای به من کرد و گفت پدرت صدایت میزند جوابش را بده. اشاره کردم لال هستم. گفت: من به تو میگویم جواب بده بگو بله؛ و من داد زدم بله. تا زمانی که زنده بود صدای بلند و روانی داشت.
در مجالس امام حسین علیهالسلام سفره میاندازند و سه لقمه بر سر این سفره موجود است.
1ـ اولین لقمه اشک است. به خاطر مصائب بسیار امام حسین علیهالسلام، نامش حزنآور است. حضرت ابراهیم، حضرت آدم، حوا و … همه نام امام حسین علیهالسلام را که شنیدند، گریه کردند. هر صاحب دلی نام امام حسین علیهالسلام را بشنود، در دلش احساس حزن و اندوه میکند.
مرحوم آقای نخودکی از دنیا رفتند و ظاهراً به خواب پسرش آمد. پسر از او سؤال کرد: پدر! شب اول به شما چه گذشت؟ آقا نخودکی گفت: از من سؤال کردند: «مَن ربک»؛ جواب دادم و … «مَن امامک»؛ علی بن ابی طالب امامی و حسن بن علی امامی و حسین؛ تا نام امام حسین را بردم طبق عادتِ دنیا به گریه افتادم. ملائکه به هم نگاه کردند و گفتند حسینی است برویم.
هر کس به روضه آمد و با روضه و ذکر مصبیت نتوانست گریه کند و اشک بریزد، روز خود را مورد بررسی قرار دهد و ببیند چه کرده است؟!
2ـ لقمهی دیگر توسل است. یعنی اهلبیت علیهمالسلام را وسیله کنم برای رسیدن به قرب پروردگار. نام، یاد، مقام، زیارتنامه و اتصال به اهلبیت عصمت علیهمالسلام، وسیلهی تقرب به خداوند است.
وقتی انسان به مقام قرب خدا رسید و بخواهد در این مقام بماند، نیاز به دو چیز دارد: «ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة»؛ در دنیا زندگی جمع و جور و خیالت راحت میخواهد. دنیایی حسنه است که واسطهی گرفتنش بین من و خداوند، حضرت زهرا و اهل بیت علیهمالسلام باشند.
«أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ»؛ در آیه ذکر شده است که کسی که مضطر است را، خداوند اجابت میکند؛ اجابت مضطر، کار خداوند است. من و شما هم اشرف مخلوقات هستیم. خداوند وقتی ما را آفرید ندا داد: «و نفخت فیه من روحی»؛ یعنی فطرت ما دارای آن چیزی است که در ذات خداوند موجود است. خداوند اجابتکننده است ما هم اجابتکننده هستیم. اگر خداوند مهربان است در ذات ما هم هست و …
هر چقدر انسان کاملتر باشد، شدت تجلی این صفات در آن انسان بیشتر است. چرا حضرت عباس علیهالسلام بابالحوائج است؟ خداوند اجابتکننده است و حضرت عباس علیهالسلام انسان پاکی است و اجابت در حضرت عباس علیهالسلام قویتر است.
حال ائمه علیهمالسلام کاملترین انسانها هستند.
گفت در قنادی کار میکردم و شاگرد قناد بودم. یک روز صبح به مغازه رفتم و دیدم دزدی شده است و مرا مقصر میدانند. من را گرفتند و پلیس خبر کردند. آبرودار بودم، هر چه گفتم باور نکردند. به طور ناگهانی حُلشان دادم و به سمت حرم امام رضا علیهالسلام دویدم و سینهام را به ضریح امام رضا علیهالسلام چسباندم و داد زدم به مادرتان آبرویم را بخرید. سه مرتبه قسم دادم. حس کردم حرم خلوت است و صدایی از داخل ضریح آمد: پسرم چه میخواهی؟ چرا ناله میزنی؟ چرا من را به مادر پهلو شکستهام خبر میدهی؟ نمیدانی وقتی من را به مادرم قسم میدهی قلبم شکسته میشود؟! جریان را بازگو کردم و هر مشکل دیگری که در زندگی داشتم، همه را گفتم.
حضرت فرمودند: آرام بگیر من را به مادرم قسم دادهای به خدا بعد از این، سررشتهی زندگیات را خودم به دست میگیرم. تشکر کردم و بیرون رفتم. به صحن که رفتم صاحب قنادی را دیدم؛ تا من را دید دستم را بوسید و عذرخواهی کرد و گفت ببخش تهمت به تو زدم، دزد پیدا شده است. از امروز سرکارگر هستی. به او نگاه کردم و گفتم تو نکردی، امام رضا است چرا که به من قول داده است سررشتهی زندگیام را به دست خود گیرد.
اگر امام وظیفه دارند که به مضطر پاسخ دهند و مظهر «امن یجیب» خداوند تبارک هستند، پس چرا امام علی علیهالسلام به جواب استغاثهی حضرت زهرا سلامالله علیها بین در و دیوار پاسخ ندادند؟ ایشان مگر صدا نکردند که امام علی علیهالسلام به فریاد برس؟ پس چرا ایشان جواب ندادند؟
به چه دلیل وقتی روز اسارت حضرت زینب علیهاالسلام به گودال قتلگاه نگاه کردند و سپس به سمت مدینه و قبر مطهر حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله برگشتند و گفتند: یا جداه! یا محمداه! این کشتهی غرق در خون حسین تو است، پیامبر صلیاللهعلیهوآله پاسخی به ایشان ندادند و ایشان به اسیری رفتند و آنقدر سختی کشیدند؟
آیا امام علی علیهالسلام صدای حضرت زینب علیهاالسلام را نشنید؟ آیا امام علی علیهالسلام صدای حضرت زهرا علیهاالسلام را در داخل خانه نشنیدند؟
وقتی کمر مولا را کشیدند که به بیرون ببرند، حضرت زهرا علیهاالسلام همانجا کمر مولا را گرفت. دومی گفت: قنفذ اگر اینگونه علی را بکشید که به همراهش فاطمه هم کشیده میشود؛ اگر با این احوال به کوچه بیایند، مردم وقتی فاطمه را زیر دست و پا ببینند شورش میکنند. دست زهرا را آنقدر بزن که علی را رها کند. او چند بار حضرت را زد اما دومی گفت: اینگونه نه، بلکه شمشیر خالد را گرفت و به گردن و کتف حضرت زهرا علیهاالسلام زد. روی رگ عصب زد و عصب آسیب دید و دست شل شد و علی علیهالسلام را رها کرد. با این حال خانم بلند شدند و به مسجد رفتند و به کمک امام علی علیهالسلام رفتند.
حال چرا علی علیهالسلام ذوالفقارش را از روی دیوار برنداشتند؟
به جهت عهدی که بسته بود.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در بستر بیماری و در حالت احتضار بودند. امام علی علیهالسلام را نشاندند و جبرئیل آمد و گفت: خدا از تو عهدی میخواهد، آن روزی که به در خانهات حمله میکنند تا تو را عصبی و خشمگین و ناراحت کنند تا ذوالفقار را از نیام بکشی و جنگ خونینی به راه اندازی تا در آن کارزار تو و دو پسرت حسن و حسین علیهماالسلام را بکشند، عهد ببند که آن روز صبوری کنی حتی اگر فاطمه علیهاالسلام را در زیر دست و پا ببینی!
حال چرا باید امام علی علیهالسلام این عهد را میبستند؟ علی! تو باید بمانی و حسن و حسین علیهماالسلام بمانند، اگرچه فاطمه علیهاالسلام فدایی شما شوند تا از این نسل یک مهدی عجلاللهفرجه بیاید تا اسلام را عالمگیر کند.
اینکه ایشان بماند تا امامت کنند و تفسیر قرآن و سپس حکومت کنند، اینها حاشیهی قضیه است بلکه اصل وجود حضرت مهدی عجلاللهفرجه است.
پس علی! صبر کن تا فاطمه علیهاالسلام فدایی تو، حسن و حسین علیهماالسلام بشود، تو استغاثهاش را بشنو اما جوابش را نده تا مهدی عجلاللهفرجه بیاید.
همین مأموریت را حضرت زینب علیهاالسلام داشتند. روزهای اول و دوم و سوم صفر بیش از هشت مرتبه یزید ملعون دستور داد که سر مطهر حضرت سجاد علیهالسلام را ببرند و ایشان را بکُشند اما هر بار حضرت زینب علیهاالسلام خود را بر روی برادرزاده اندخت تا مانع این کار شود؛ و این به جهت عهدی بود که بر گردن گرفته بود.
فضه خدمت حضرت زینب علیهاالسلام آمد و گفت: بیبی جان! رنگ این کودکان از گرسنگی پریده است. اجازه بده من دو رکعت نماز بخوانم، من کنیز مادرت فاطمه هستم و من در خانهی مادرت دیدهام که خداوند از آسمان مائده به زمین فرستاده است.
حضرت فرمودند: فضه! عهد ما با خداوند متعال در این موضوع فقط صبر است. ما باید اسیری، گرسنگی، تشنگی بکشیم و شلاق بخوریم.
حال بر سر این عهدی که بستهاند چه سختیهایی که متحمل نشدهاند! چهل منزل، آبادی و شهر را طی کردهاند. و هنوز نیافتهام که آیا برای نماز یا اینکه آن تکه نان را به دهان بگذارند، دستان اُسرا را باز میکردند؟
از روز یازدهم محرم، دستها و بازوها بسته به دور گردن است. از آن روز، تا شام چهل منزل را طی کردهاند. امروز اول صفر سر امام حسین علیهالسلام وارد شام شده است و روز بیستم صفر، سر امام حسین علیهالسلام به بدن مطهر ملحق شده است. کدام بدن را دیدهاید که چهل روز تشییع شود؟ چهل روز پیامبر صلیاللهعلیهوآله و حضرت زهرا علیهاالسلام، به دنبال سر حرکت کردهاند.
تمامی مقاتل میگویند امروز یعنی اول صفر، اُسرا وارد شام شدهاند. برخی مینویسند که سه شبانه روز اُسرا را پشت دروازهی ساعات نگهداشتهاند که اگر اینگونه باشد اُسرا توانستهاند کمی خستگی به در کنند. اما اکثر مقاتل مینویسند که سه ساعت پشت دروازه بودهاند. چون سربازان خبر حرکت لحظه به لحظهی اُسرا را میرساندند پس شهر آذین بسته و آماده بوده است و خستهی از راه رسیده، سه ساعت معطل شدهاند. هنگام ورود همگی بازوها به طناب اسارت بسته بود و طناب به دور گردن بوده است. صدای دف و تنبور و دُهل و چنگ و رقص و آواز گوش فلک را کرد میکرد. همه خضاب کرده و زیور کرده و لباس نو پوشیده و تنقلات و شیرینی فراهم کردهاند و آراسته به استقبال آمدهاند. زیرا شامیها، آل علی علیهمالسلام را نمیشناسند و آنقدر هلهله و سرو صدا زیاد بود که شترها روی پاها بند نمیشدند و اُسرا آسیب میدیدند و گاهی حتی بر اثر حرکت شترها از روی شتر میافتادند زیرا دستها باز نبوده است.
وقتی به تاریخ کربلا و ورود اُسرا به شام نگاه میکنید، اولین چیزی که در ذهن شما میآید چیست؟ آیا مصیبت یا گرفتاری و یا وجود اُسرا یا سرهای بریده و یا شادی و مجلس یزید است؟
اولین چیزی که باید در ذهن شما بیاید، این است که: خداوند چگونه از مظلوم دفاع میکند؟ شام مرکز نمایش قدرت خداوند در دفاع از مظلوم و خون مظلوم بود. این خون ریخته شده، خون حسین علیهالسلام بود، حسین علیهالسلام مظلوم عالم، ثار الله است. اینکه بگوییم که خداوند متعال خون حسین علیهالسلام را نگه داشت یک معنا است و اینکه ما بگوییم خداوند از خون حسین علیهالسلام دفاع کرده است معنای دیگری دارد. زیرا خون حسین علیهالسلام به هدف دیگری ریخته شده است. خون حسین علیهالسلام به جهت آگاهی بخشی و روشنگری و بیدار کردن خواب رفتگان بوده است. از روزی که سر حسین علیهالسلام به بالای نیزهها رفت، در کوچهها، خیابانها، مجالس و محافل تعداد بیشماری یهودی و نصرانی و کافر، مسلمان شدند. این یعنی دفاع خداوند از مظلوم!
چقدر آنانی که مدافع بنیامیه بودند در بازار کوفه گفتند: خدا پسر سمیه و پسر هند جگرخوار را لعنت کند که ما را فریب داد تا خون پسر پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بریزیم.
فقط چهارده معجزه سر مطهر امام حسین علیهالسلام داشته است تا خواب رفتهها بیدار شوند. آیهای که امروز سر مطهر خوانده است، نوری که از پیشانی ایشان ساطع بود، حرکتی که اُسرای کربلایش کردهاند، حجابهای ظلمت را کنار زد و خورشید توحید و ولایت اهلبیت علیهمالسلام به زیبایی جلوه کرد. خداوند اینگونه دفاع از امام حسین علیهالسلام کرده است، هنوز اسرا به کاخ یزید نرسیده بودند که صدای لعن بر یزید بلند بود.
امام سجاد علیهالسلام به یزید جملهای فرمودند: یزید! اگر الآن جدم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد این مجلس شود و دختران زهرا علیهاالسلام را اینگونه ببیند، به تو چه میگوید؟!
مردی نصرانی در مجلس بود، بلند شد و گفت: یزید اینان چه کسانی هستند؟ از رسول خدا حرف میزنند؟! اینها اولاد پیامبر شما هستند؟! ما یک سنگ داریم جای پای الاغ عیسی است. آن سنگ را در جعبه گذاشتهایم و در کلیسا آویزان کردهایم و زیر آن دعا میکنیم. من در مدینه دیدم وقتی بچه بود لبهایش را پیامبر میبوسید، تو چوبدست میزنی؟!
در همان قصر اولین مدافع، مسیحی است.
وقتی میگویند «اسیر»، چه در ذهن شما میآید؟ تمام چهل منزلی که آنها در نهایت سختی طی کردند، مدت 50 سال است که در سیطرهی بنیامیه است و مردم مقام امام حسین علیهالسلام و حضرت زینب علیهاالسلام را نمیدانند، پس هر ستمی ممکن است بکنند؛ اما با این حال، سربازان بنیامیه را وحشت گرفته است و اسرا در نهایت آرامش روحی بودند. وارد بعضی از شهرها نمیشدند و بعضی شهرها را شبانه وارد میشدند. در مورد اسیر آنچه به ذهن میآید، اول صبر است و دوم تحمل و سوم حلم؛ که هر سه را حضرت زینب و اهلبیت علیهمالسلام داشتند.
صبر: یعنی من اتفاقی که برایم رقم خورده است را بپذیرم.
تحمل: وقتی قبول کردم نارضایتی و کفر نگویم.
حلم: وقتی است که مصیبتی وارد شده و من قبول کردهام، بتوانم انتقام بگیرم اما نگیرم.
وقتی میگویند «شام و اسرای کربلا» در ذهن چه میآید؟ به ذهن میآید: ارادهی پولادین انسان. «لیس لِلانسان الاّ ما سَعی»؛ حضرت زینب علیهاالسلام، نتیجهی تلاش خود حضرت زینب است. حضرت زینب علیهاالسلام که نامش و آوازهاش پر شده است و تا کشور آمریکا صحبت حضرت را بر بیلبورد میزنند؛ این، نتیجهی تلاش خود حضرت است.
حضرت علی علیهالسلام فرمودند: از کوهها بر اثر زلزله تکههایی جدا میشود؛ اما بر ایمان مؤمن خدشه وارد نمیشود اگر زلزلههای عالم بر سرش آید.
توکل و اعتماد به خدا دیگر مسألهای است که به ذهن ما میرسد.
امام حسین در روز عاشورا میفرمایند: خدایا تکیهگاه من تویی. خدایا وکیلم تویی. خدایا محل اعتماد من تویی. پروردگارا! در زندگی در هر جا نیاز داشتم تو دستم را گرفتهای پس بعد از این هم من را رها نمیکنی.
از اسارت و ورود اسرا به شام چیز دیگری که به ذهن ما میرسد، بهترین نوع تبلیغ در آن روز است. امروزه تبلیغ به وسیلهی فضای مجازی و گوشی همراه بسیار راحت و فراگیر شده است. در آن روز، عالیترین وسیلهی تبلیغ، سرودن اشعار بوده است. در بازار شام، ابتدا امکلثوم علیهاالسلام مرثیه سرودند و با صدای بلند خواندند و بعد از ایشان، حضرت زینب علیهاالسلام و بعد حضرت زینالعابدین علیهالسلام. هر سه بزرگوار با طبع لطیف مرثیه سرودند.
چندین سال قبل محتشم، عمان سامانی، دعبل خزایی و … مرثیه گفتهاند.
در زمان موسی بن جعفر علیهالسلام روز عید بود که مردم به دیدن امام آمدند و هدیههای فراوان آوردند. هارون ملعون هم هدیه فرستاد. مجلس تمام شد. عدهای رفتند و عدهای هنوز حضور داشتند که مردی آمد و گفت یابن رسول الله! من پول و طلا نداشتم که برای شما هدیه بیاورم و خوراک هم نداشتم، من مرثیهای برای امام حسین علیهالسلام سرودم. امام فرمودند: همهی آنهایی که رفتند را برگردانید. همه آمدند و حضور پیدا کردند و امام فرمودند: بخوان. و به جمعیت فرمودند: شما هم گریه کنید. امام سپس فرمودند: تمام این هدایا برای تو، تو برای حسین ما مرثیه سرودهای.
حدیث است که دو بیت برای امام حسین علیهالسلام بگویی و گریه کنی و گریهی یک نفر را درآوری، آن لحظه خدا بهشت را بر تو واجب میکند.
وقتی میگویند «اسیر»، چیز دیگری که به ذهن میآید، قرآن است. تمام آیات هجرت قرآن، تمام آیات جهاد، تمام آیات صبر، تمام آیات تسلیم، تمام آیات توحید، تمام آیات توکل، تمام آیات تقوا، تمام آیات نماز، تمام آیات حجاب قرآن، تمام آیات پایمردی در قرآن و … .
«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ». امام حسین علیهالسلام در یک روز تمام این آیه در موردش اجرا شد:
– آزمایش میشوید به «خوف»؛ عصر روز عاشورا، بچهها چنان میلرزیدند که گوشوارهها در گوشهایشان تکان میخورد.
– «و الجُوعِ: گرسنگی»؛ حق مسلّم هر انسانی غذا است. به زندانی اعدامی هم غذا میدهند.
– «و نقص من الاموال»؛ غارت خیمهها
– « و الانفس»؛ چه کسی مثل امام حسین علیهالسلام به جانش امتحان شد؟!
– «و الثمرات»؛ و اولادی مثل علی اکبر علیهالسلام و …
– «و بشر الصابرین»؛ یعنی مژده به بهشت بده؟ نه، یعنی بشارت بده که من نمیگذارم زحمت شما و هدفتان گم شود.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله وعده دادند و فرمودند: فاطمه! غم مخور، خداوند زنانی را میآفریند که عین تو به حسین گریه میکنند در سالهای بعد.
در سورهی عنکبوت خداوند میفرمایند: انسان گمان میکند همین که میگوید مؤمن هستم او را رها میکنیم؟ در ادامهی آیه میفرماید: آزمایشش میکنم مستمر، آن هم به اشکال گوناگون و مختلف.
ما که از پس آزمایشهای مستمر و گوناگون برنمیآییم. کسی که مستمر امتحان شد حضرت زینب علیهاالسلام و بازماندگان کربلا بودند تا زمانی که زنده بودند.
سؤال: یزیدیان که با امام حسین علیهالسلام کار داشتند و امام را به شهادت رساندند، پس با اسرا چه کار داشتند؟
کارشان این بود که آنقدر آسیب برسانند و گرسنگی و تشنگی بدهند و آزار برسانند که وقتی به شام میرسند قدرت نطق و بیان و دفاع و شعر و سخنرانی و منبر رفتن نداشته باشند.
درس اول: اینکه باور کنیم انسان باایمان میتواند از تلخیها، شکنجهها، رنجها، داغها، کتکها و بلاها پلی بسازد برای رسیدن به موفقیت. همان کاری که حضرت زینب علیهاالسلام کردند.
خانم مالک میگفتند: مؤمن هر وقت زمین میخورد یک چیزی برمیدارد و بلند میشود، دست خالی بلند نمیشود.
درس دوم: از این به بعد وقتی به شما میگویند «شام»، نگویید: محل شکنجه و محل اسارت و محل بازارگردی؛ بگویید: شام محل نمایش و گواه ارادهی دشمنشکن انسانهای بااعتقاد.
در زندان رجایی شهر حدود 20، 25 سال پیش جوانی بود که قتل کرده بود. هر چه تلاش کردند که رضایت صاحب خون را بگیرند، نتوانستند. یک همسر داشت و هشت تا بچه و یکی از بچهها هنوز به دنیا نیامده بود. گفتند بچه باید به دنیا بیاید و بالغ شود و بعد تکلیف مشخص شود. 18 سال جوان در زندان بود تا زمان رسیدن حکم اعدام رسید. زندانی را آوردند، گفتند: حرفی داری؟ جوان گفت: نه، فقط یک سیگار به من بدهید. بعد از کشیدن سیگار، هیچ نگفت. او را به نزدیک چوبهی دار بردند. جوان یک نگاه به پسر کوچک مقتول کرد و گفت: شما که 18 سال صبر کردید، میشود 20 روز دیگر به من مهلت دهید؟ گفتند: چرا؟ گفت: ده روز مانده تا محرم، ده روز هم تا شب عاشورا، 18 سال است در زندان لب به قند نزدم و قندهایم را روزانه جمع کردم تا روز تاسوعا برای حضرت عباس علیهالسلام شربت درست کردم و در زندان پخش کردم. مهلت دهید نذرم را ادا کنم و بعد اعدامم کنید. پسر کوچک مقتول گفت: من با حضرت عباس درنمیافتم، من گذشتم و بعد پسرهای دیگر هم گذشتند و همسر مقتول هم گذشت و گفت اسم «عباس» بیاید و نگذریم؟!