معنای توسل
اولین دعا در زیارت امام حسین(ع) چیست؟
کرامات و خصوصیات حضرت خدیجه(س)
معنای توسل
دومین شب جمعهی ماه مبارک رمضان است، شب توسل به خامس آل عبا امام حسین(ع) و صاحبالزمان(عج) است. توسل معانی گوناگون و مختلفی دارد اگر به سخنرانیهای سالهای گذشته رجوع کنید، شاید دهها معنی از توسل از بندهی حقیر در قالب احادیث و روایات و نظر علما خدمت شما بزرگواران عرض کردم. امروز میخواهم بگویم که توسل یعنی دست یافتن به کرامت و احترام الهی. اگر بندهای بخواهد نزد خدای تبارکوتعالی محترم و صاحب کرامت و آبرو شود باید خودش را به یک مرکز کرامت و آبرو وصل کند. به یک مرکزی که هم نزد خداوند کرامت دارد و هم عظمت و آبرو و شرافت دارد؛ خودش را وصل کند. مانند مضمون این دعا در دعای توسل «يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ» ای آبروداران نزد خداوند، من با توسل به شما این تقاضا را دارم که از آبرویتان نزد خداوند برای من هزینه کنید و من را هم آبرومند کنید، منِ بیکرامت را هم صاحب کرامت کنید، منِ بیقدرت را هم صاحب قدرت کنید. پس توسل به دامن اهلبیت عصمت و طهارت(ع)، انسان را نزد خداوند تبارکوتعالی صاحب کرامت میکند. این را در زیارت عاشورا میخوانیم: «فَاسْئَلُ اللهَ الَّذِی اَکْرَمَ مَقَامَک وَ اَکْرَمَنِی بِکَ»
تا جایی که امام صادق(ع) فرمودند: اگر کسی روز عاشورا امام حسین(ع) را زیارت کند مانند کسی است که فوق عرش خدای تبارکوتعالی را زیارت کرده است. (آنقدر صاحب کرامت میشود که وقتی خود را روز عاشورا به امام حسین(ع) وصل میکند و از امام حسین(ع) کمک میگیرد و میگوید: از آن اکرام و مقامی که نزد خداوند دارید، به من هم بدهید. این آبرو تا جایی میرود که او میتواند فوق عرش خدای خود را زیارت کند یعنی هم جایگاه امام حسین(ع)).
فرمودند: اگر هر روز صبح و عصر سه مرتبه رو به کربلا بگویی «صلیالله علیکَ یا اباعبدالله» وصل به ایشان میشوی و مورد کرامت واقع میشوی. شما اگر در مسیر کربلایی شدن قدم بردارید، وصل به این مقام شدید. شما اگر بر مصائب ابیعبدالله(ع) اشک بریزید وصل به این مقام شدید. اینها دقت لازم دارد. زیارت عاشورا میخوانید و سلام به امام حسین(ع) میدهید و حالا میخواهید دعا کنید و حاجت بخواهید و به شما نگاهی شود.
اولین دعا در زیارت امام حسین(ع) چیست؟
«فَاسْئَلُ اللهَ الَّذِی اَکْرَمَ مَقَامَک وَ اَکْرَمَنِی بِکَ أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اهلبیت مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ» من میخواهم در سایهی اتصال به شما ای امامِ صاحب کرامت، به آن مقامی از کرامت برسم که کنار آن امام منصور بایستم و امام زمانم(عج) را یاری بدهم تا طلب خون شما بکند. به آن جایگاه میخواهم دست پیدا کنم که از سربازان امام زمان(عج) باشم.
این خواسته برای هر زائری است چه خانم چه آقا، چه پیر و چه جوان. هنگامیکه در خانه نشستهایم و زیارتنامه را میخوانیم بهجایی که حاجت میخواهیم، میرسیم و دعا میکنیم و وصل میشویم. اولین حاجتمان این است که میخواهیم به مقامی از تکریم برسیم. خدایا! به ما طلب خونخواهی خود را و وارث خونخواهی خودت بودن را همراه امام زمان(عج) روزی کن. این اتصال فقط به امام حسین(ع) نیست! به پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین علی(ع) هم همینطور هست، به زهرای مرضیه(س) هم همینطور هست، به تکتک بزرگان و اولیا خدا همینطور است.
چرا هنگامیکه وارد حرم ابیعبدالله(ع) میشویم، کنار شهدا میایستیم، کنار قبر حبیب بن مظاهر میایستیم، و برای گرفتن حوائجمان واسطهشان میکنیم؟ زیرا حبیب به این مقام کرامت رسیده است. جناب مسلم به این مقام کرامت رسیده است. یاران شهید امام حسین(ع) به این مقام رسیدند. بانو اُم ایمن، به فاطمه الزهرا(س) وصل شده است. فاطمه الزهرا(س) بانوی کریمه به درگاه خداوند تبارکوتعالی است. هرکس به دامن ایشان وصل شود مورد احترام واقع میشود.
اهلبیت(ع) افطاری مهمانی میدادند. یک شب مهمان پیامبر(ص) بودند، یک شب مهمان زهرای مرضیه(س)، یک شب مهمان امام حسن(ع)، یک شب مهمان امام حسین(ع) برای همه دم افطار مائدهی آسمانی پایین میآمد. فضه فرمود: شبی هم مهمان من باشید. امام حسین(ع) از فضه سوال میکردند: فضه چیزی میخواهی برای افطار برایت فراهم کنم؟ فضهفرمود: نه آقاجان. امام حسن(ع) از او سوال کردند: فضه چیزی میخواهی؟ افطار مهمانت هستیم چیزی میخواهی برایت آماده کنیم؟ فضه فرمود: نه آقاجان. غروب شد، فضه در کنار سجادهاش ناله کرد و از خداوند طلب مائدهی آسمانی کرد و از همان جایی که غذا برای اهل بیت(ع) آمد برای فضه هم آمد. هنگامی که اهلبیت(ع) آمدند، پرسیدند: این غذا از کجا آمده است؟ فضه فرمود: میخواستم توانایی کنیزی درب خانهی فاطمه الزهرا(س) بسنجم و ببینم تا چه اندازه به فاطمه(س) اتصال پیدا کردم.
توسل نوعی امتحان خودمان است، نوعی باور و یقینمان است، نوع وصلمان است. که ببینیم تا چه میزان به اهلبیت(ع) وصل هستیم.
رسول اکرم(ص) فرمودند: ای سلمان! قسم به خدای آسمانی که من را به نبوت و رسالت مبعوث کرد، من در روز قیامت دامن جبرئیل(ع) را میگیرم، علی(ع) دامن من را میگیرد، فاطمه(س) دامن علی(ع) و حسن(ع) دامن فاطمه(س) را و حسین(ع) دامن او را و شیعیان دست به دامن آنها میشوند. ای سلمان! آیا گمان میکنی خداوند تبارکوتعالی پیامبرش را تا کجا بالا میبرد و او برادرش علی(ع) را به کجا میبرد و علی(ع) همسرش را به کجا میبرد؟ فاطمه(س) دو فرزندش را به کجا میبرد و آنها شیعیان خود را به کجا میبرند؟ سلمان گمانت چیست اینها تا کجا بالا میروند؟ سپس سه مرتبه فرمودند: قسم به خدای کعبه، بهسوی بهشت میروند و این وعدهای است که خداوند به من داده و این پیمانی است که خداوند با من بسته است. توسل به اهلبیت(ع) ما را به آنجا میبرد.
پنج چیز انسان را نزد خداوند محترم میکند. یکی از آن توسل به دامن اهلبیت(ع) است.
ذکر مصیبت
زینب کبری(س) در طول زندگیشان سه شب خاص داشتند. 1. شب دفن مادرشان حضرت فاطمه(س)؛ نُه نفر حضرت فاطمه(س) را تشیع کردند بدن را به محل دفن آوردند قبر آماده و محیا بود. امیرالمؤمنین علی(ع) سفارش کرده بودند که دخترها خانه بمانند و پسرها و چند تن از اصحاب بودند که به همه سفارش کردند که گریه نکنند و صدا بلند نکنند که دشمن در کمین است. امیرالمؤمنین علی(ع) داخل قبر رفتند تا بدن مقدس فاطمه(س) را آماده کنند. (من نمیدانم آیا هنوز صورت فاطمه(س) را باز کرده بودند یا نه؟ چگونه میخواستند باز کنند و آن صورت کبود را ببینند و آن را نشان پیامبر اکرم(ص) بدهند. من نمیدانم علی جان! فاطمه(س) را کدام پهلو خواباندید؟ آن پهلو که شکسته یا به پهلوی دیگر؟) حضرت هنوز داخل قبر بودند که صدای زمزمه و گریهای از دورتر به گوش رسید امیرالمؤمنین علی(ع) سرشان را بالا آوردند، پرسیدند: کیست که دنبال ما راه افتاده و گریه میکند؟ بلافاصله امام حسین(ع) فرمود: پدرجان، صدای خواهرم زینب(س) است، من صدای گریههای خواهرم را میشناسم. حضرت فرمودند: برو دستش را بگیر و کمکش کن. زینب(س) زمزمهکنان آمد نمیدانم شاید زبان حالشان این بود:
خدایا مادرم زهرا جوان است
چرا پس قامتش همچون کمان است
چرا اندر جوانی پیر گشته
چرا از زندگانی سیر گشته
حسین(ع) دست خواهرش را گرفت و آرامآرام خواهرش را کنار قبر آورد. صحنه آنقدر جگرسوز بود که امیرالمؤمنین علی(ع) از قبر بیرون آمدند. نتوانستند خاک روی قبر فاطمه الزهرا(س) بریزند. قامت نماز را بستند و دو رکعت نماز کنار فاطمه الزهرا(س) خواندند و فرمودند: خدایا صبر و توان علی به پایان رسیده. برخی مینویسند که حضرت فرمودند: خدایا! علی با فرزندان زهرا(س) چه کند؟ وقتی خاک را روی قبر مطهر ریختند، فرمودند: حسنم، حسینم دست خواهرتان را بگیرید. و به سلمان فرمودند: فرزندان مرا به خانه ببر، من باید اینجا بمانم، فاطمه(س) از من خواسته کنار قبرش بمانم و قرآن بخوانم تا او با قبرش انس بگیرد. آن شب، شب تنهایی حضرت زینب(س) بود اما دو برادرانش کنارش بودند.
شب جمعه، نوعی شب قدر است. شبهای ماه مبارک رمضان به نوعی شبهای قدرند و نباید منتظر آن سه شب قدر بمانیم. قدرِ همهی این شبها را باید بدانیم. در این شب به محکمترین دستاویز که در اختیار ماست باید چنگ بزنیم و از امام زمان(ع) باید مدد بخواهیم.
در جامعه کبیره میخوانیم: مولای من! ای ولی خدا! ای امام زمان(ع)، میان من و خدا گناهانی وجود دارد که جز رضای شما، آنها را محو نمیکند. خدا از آنها نمیگذرد مگر رضایت قلب شما را حاصل کنم. پس به حق کسی که شما را امین و محرم راز خود ساخت و کار خلق را به شما واگذار کرد و مردم را به شما سپرد و اطاعت از شما را اطاعت از خودش قرار داد، بخشودگی گناهان من را از خداوند بخواهید و شفیع من شوید. (آقاجان! دومین شب جمعهی ماه مبارک رمضان است. ما اگر با همین بارهای گناه پیش برویم به کجا خواهیم رفت؟ چه موقع آثار معنویت ماه مبارک رمضان میخواهد در ما به وجود آید؟ یا صاحبالزمان(عج) آن گناهان محو نمیشود مگر شما واسطه شوید.)
خداوند کار خلق را به شما واگذار کرده است شفیع من بشوید زیرا من مطیع شما هستم، هر که شما را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر که از شما سرپیچی کند خدا را نافرمانی و سرپیچی کرده است و هر که شما را دوست داشته باشد خدا را دوست داشته و هر که به شما کینه بورزد به خدا کینه ورزیده است.
عالمی بزرگ نقل میکند: برای نماز شب بیدار شدم در عالم مکاشفه صدایی شنیدم که میگفت اگر میخواهی پیروز و موفق شوی دو کار باید انجام دهی:
همهی ما در این شبها هیچ شفیعی نمیتوانیم به درب خانهی خدا ببریم جز امام زمان(عج). بیشترین ترس ما در این شبها باید این باشد که آقا خدای نکرده شفاعت ما را قبول نکنند و جوابمان را ندهند؛ که اینطور نیست و ما به لطف آقا امیدوار هستیم. جناب آیتالله وحید خراسانی در کلاس درس خارج فقهشان در مقابل هزار طلبه فرمودند: آقاجان! من میترسم و خجالت میکشم که خودم را سگ درگاه شما بدانم؛ زیرا سگ به خاطر آن استخوانی که صاحبش جلویش میاندازد هرگز بیوفایی نمیکند؛ اما مولای من، سر سفرهی شما به همه چیز رسیدم اما شما هیچ وفا و خدمتی از ما ندیدید. سگ دشمن را از صاحبش دور میکند اما ما دشمن را از شما دور نکردیم تازه موجبات اذیت و آزار شما را هم فراهم کردیم و دل شما را هم شکاندیم و باعث اذیت شما هم شدیم.
شب، شب توسل است و با همهی روسیاهی باید به امام زمان(ع) متوسل شویم. امشب و فردا و پس فردا شب، 100 مرتبه سورهی کوثر به حضرت خدیجه(س) هدیه کنیم. امشب دست به دامن فاطمه الزهرا(س) باشیم و مدام این دعا را زمزمه کنیم؛ «اللهُمَ ربَّ الکَعبَةِ وَ بانیِها وَ فاطِمةَ وَ اَبیِها وَ بَعلِها وَ بَنیها نَوِّر بَصَری وَ بَصیرَتی وسِرّي وَ سَريرَتي» و مابقی شبهای ماه مبارک رمضان را به حضرت زینب(س) متوسل شویم.
ما باید برای حوتئج بزرگ به زینب(س) متوسل شویم، بزرگترین حاجت جهان بشریت زندگی در سایه عدالت و چشیدن طعم عدالت است. این چشیدنِ طعم عدالت، ممکن نمیشود مگر به ظهور امام زمان(عج).
حاج حسن سامرایی از بزرگان اهل منبر هستند. ایشان نقل میکنند: عصر روز جمعهای به سرداب مقدس مشرف شدم. دیدم غیر از من هیچکس در آنجا حضور ندارد، حال خوبی پیدا کردم و متوجه مقام حضرت ولیعصر(عج) شدم. داخل مقام شدم و مشغول ذکر و اوراد و مناجات شدم . حال خوشی داشتم و در آن حال صدایی از پشت سرم شنیدم که به فارسی میفرمود: به شیعیان و دوستان ما بگویید که خداوند را به حق عمهام حضرت زینب(س) قسم بدهند که فرج من را نزدیک بگرداند.
شب، شب جمعه است به دعا متوسل شویم. حضرت یعقوب(ع) به یوسف(ع) سفارش کردند: تو را به چهار خصلت نصیحت میکنم و این چهار خصلت را از دست نده؛ اول؛ در هیچ حالی خدا را فراموش نکن. دوم؛ هیچوقت من را فراموش نکن (قرآن سفارش کرده که پدر و مادرت را فراموش نکن. نکند در این روزها خیری کنید و سهم پدر و مادر را کنار نگذارید.) سوم؛ هرگاه امور برایت مشکل شد خداوند عالم را طلب یاری کن و از خدا کمک بخواه. چهارم؛ زیاد بگو «حَسبُنا اللهُ وَ نِعمَ الوکیل» خدایا! برای من بس و کفایت میکند که تو وکیل من هستی. چون خدا را زیاد یاد کنید خدا هم شما را زیاد یاد میکند.
این چهار خصلت را در خود نهادینه کنید تا سختیهای روزگار برایتان آسان شود.
کرامات و خصوصیات حضرت خدیجه(س)
اما شب و روز متعلق به خدیجهی کبری(س) است. بانوی کمنظیری که قبل از اسلام بودند. ایشان قبل از اسلام به دین ابراهیمی بودند و معتقد به کتابهای آسمانی بودند و اهل انجیل و تورات بودند و جزء منتظرین بودند. (گمان خودم است؛ اینکه ایشان همسر پیامبر(ص) شدند، اینکه مادر کوثر شدند، اینکه خدیجهی کبری(ع) شدند، اینکه تمام ائمهی معصوم از نوادگان ایشان شدند و اینکه اول ملکهی اسلام شدند برای این بود که منتظر درستی برای ظهور پیامبر آخر زمان بودند.)
اگر انتظار من و شما هم حقیقی باشد، امام زمان خود را خواهیم شناخت همانگونه که هنگامی که پیامبر(ص) آمدند تا برای خدیجه(س) کار کنند او ایشان را شناخت و امانات را به ایشان سپرد و متوجه شد که ایشان با همه متفاوت است. خدیجه(س) از منتظرین واقعی بودند و میدانستند که کسی خواهد آمد؛ و در آن دوران جاهلیت همت برای شناخت ایشان داشت. اکثر مورخین میگویند که حضرت خدیجه(س) ازدواج کرده بودند و اولاد داشتند. در دوران جاهلیت پسری به نام هند داشتند ایشان او را چنان تربیت کردند که بعد از بعثت او به پیامبر(ص) ایمان آورد و در غزوات با پیامبر(ص) بود و به سن پیری رسید و در جنگ جمل در رکاب امیرالمؤمنین علی(ع) به شهادت رسید. یعنی حضرت خدیجه(س) در دوران جاهلیت برای آن منجی سرباز تربیت کردند. ایشان بعد از اسلام چنان استقامت و پایداری و فداکاری در اسلام از خود نشان دادند که برترین مادر مؤمنین و مادرِ اُم الائمه فاطمه الزهرا(س) شدند؛ که در سورهی احزاب آیه در شأن ایشان آمده است.
یکی از فضایل ایشان، از قبل از ولادتشان در کتاب انجیل آمده است که در آن ایشان را به عنوان بانوی مبارکه و همدم حضرت مریم(س) در بهشت معرفی کرده است. در فرازی از انجیل آمده است که خبر از آمدن پیامبر آخر زمان میدهد خدیجه(س) را این گونه توصیف میکند: «او مبارکه است و همدم مادرت مریم(س) است» اکثر مورخین این مبارکه را به حضرت خدیجه(س) تعبیر میکنند که از وجودش فاطمه الزهرا(س) به دنیا میآید.
از دیگر فضائل ایشان این بود که ایشان در دوران سیاه جاهلیت که اخلاق و احترام نبود، عصمت و عفت نبود و خانواده مطرح نبود، آنچنان مورد تکریم و احترام همه بودند که رسول اکرم(ص) بعد از ازدواج با ایشان او را خدیجه کبری(س) لقب دادند. ایشان بعد از اسلام به مقاماتی رسیدند. در دعای ندبه که صبحهای جمعه میخوانیم به نام «غرا» لقب گرفتند به معنی نور و روشنایی و درخشنده.
در برخی از روایات آمده است که حضرت ابوطالب(ع) در خطبهی ازدواج حضرت خدیجه(س)، ایشان را به عنوان کریمه و دارای مقام شامخ و برخوردار از شأنی ارجمند معرفی کرده است. ایشان در زمان جاهلیت دارای قصر خضرا بودند که محل رفتوآمد افراد زیادی از فقرا بود. ایشان نسبت به محرومان، یتیمان و دستگیری از ضعیفان چنان بودند که در همان زمان جاهلیت ملقب به اُم الایتام شدند و خودشان تا آخر عمر این لقبشان را به دیگر القاب ترجیح میدادند. ایشان منزلشان نزدیک مسجدالحرام بود و خانهایشان به دو نشانه شناخته میشد یکی به گنبد خضرا بالای خانه و دیگری به صف طولانی مراجعهکنندگان که جلوی خانهاشان صف میکشیدند. در طول شب و روز آنچنان مراجعهکنندگان را پذیرایی میکردند که به ملکهی عرب معروف شدند. ایشان با موقعیت اجتماعی که در دوران جاهلیت و دوران برهنگی داشتند (که زن و مرد، برهنه بتهایشان را عبادت میکردند) دور از چشم نامحرمان، پوشیده در حجاب، خانهنشین بودند و از پشت پرده با اغیار صحبت میکردند و جمال دلآرایشان در محضر دید نبود. ایشان تمام امکاناتشان را برای اصلاح جامعه بکار میبردند و از پس پرده این کار را انجام میدادند به طوری که کسی ایشان را نمیشناخت. چه خوب است که امروزه آن قشری از بانوان که در جامعه حضور دارند قدری به این مسائل فکر کنند. این مسائل کهنه نمیشود اینها فضیلت است و فضیلت کهنه نمیشود و فضیلت در فطرت بشریت است. در زمان جاهلیت که پیامبر(ص) نبود، فطرت خدیجه(س) پاک بود زیرا خداوند فضایل را در غرایز ایشان قرار داده بود. خود این محفوظ بودن از اغیار باعث شد که بر وجاهت و منزلت اجتماعی ایشان افزوده شود.
خداوند مرحوم خانم مالک(ره) را رحمت کند، منزل ایشان محل رفتوآمد بود. عالم و عارف و زن و مرد میآمدند. من ندیدم در طول آن سالها مرحوم خانم روبهروی نامحرم بنشیند. همیشه به پهلو مینشستند و چادر جلوی صورتشان بود. سه ساعت اگر با مرحوم آیتالله مرعشی نجفی(ره) صحبت میکردند خانم همینطور مینشستند و صورتشان را با چادر میپوشاندند. فقط صدا و کلام بود، هیچوقت روبهروی مرد نامحرم نمینشستند. پس میشود شبیه آن بانوان شد و میشود سلوک کرد.
این فضایل باعث شد تا ایشان لیاقت همسری با پیامبر(ص) را پیدا کنند و باعث شد که پیامبر(ص) زیباترین وعدههای معنوی را با ایشان در میان بگذارند.
پیامبر(ص) فرمودند: بهترین زنان عالم چهار نفر هستند یکی از این چهار تن خدیجهی کبری(س) است. در کنار آسیه(س) و مریم عذرا(س) و دخترشان فاطمهی الزهرا(س).
پیامبر اکرم(ص) به خدیجه کبری(س) فرمودند: خداوند تو را به خانهای از زبرجد در بهشت وعده داده است که هیچ گزندی به آنجا راه ندارد. تو پیشروترین نساء عالم به سمت ایمان به خداوند تبارکوتعالی هستی. هرگاه پیامبر(ص) ایشان را یاد میکردند، میفرمودند: کجاست بانویی مثل خدیجه؛ در آن هنگام که همه رسالت من را انکار کردند، او من را تصدیق کرد، برای رونق دین خدا با من همکاری کرد و دارایش را در پیشرفت اسلام به دست من سپرد. به همین جهت خداوند من را امر کرد تا ایشان را بشارت بدهم به جنتی جاویدان که هیچ نگرانی و ناامنی در آن راه ندارد. همه اینها باعث شد که پیامبر اکرم(ص) به خدیجه(س) بگویند: ای خدیجه! شما اُمالمؤمنین هستید، همهی انسانها مشتاق بهشتند و بهشت مشتاق چهار بانو است که یکی از آن بانوان شما هستید.
هنگامی که رسول اکرم(ص) در مسجدُنبی در باب حسنین(ع) صحبت میکردند و شخصیت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را مطرح میکردند، میفرمودند: «الحسن و الحسین جدهما رسولالله(ص) و جدَتهُما خدیجة بنت خویلد(س)».
امام حسن مجتبی(ع) که در زیبایی از امامان دیگر گوی سبقت را روبوده بودند، میفرمودند: صورتگر عالم من را شبیه جدهام خدیجهی کبری(س) صورتگری کرده است. امام حسین(ع) در بیابانهای نینوا میفرمایند: میدانید جدهی من خدیجهی کبری(س) بنت خویلد است؛ اولین بانویی که به اسلام روی آورد.
امام زینالعابدین(ع) در مسجد شام در زیر آن زنجیرهای اسارت در حالی که خون از گردن امام میپاشید خطبه ایراد کردند و فرمودند: «جدتی خدیجه زوجت نبیک» در آن احوالِ وانفسا هنگامیکه امام از عظمتهای خود را سخن میگویند؛ حضرت خدیجه(س) و اتصال به ایشان را یکی از آن بیان میکنند.
حضرت خدیجه(س) مصداق بارز بسیاری از آیات قرآن است. گفتیم سوره صف بخوانید تا راه به وجود امام زمان(عج) پیدا کنید. یکی از آیات سورهی صف میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد آيا شما را بر تجارتى راه نمايم كه شما را از عذابى دردناك مىرهاند به خدا و فرستاده او بگرويد و در راه خدا با مال و جانتان جهاد كنيد اين [گذشت و فداكارى] اگر بدانيد براى شما بهتر است»
با توجه به این آیه قدم اول؛ ایمان به خدا و رسول خدا است که در این زمینه حضرت خدیجه(س) گوی سبقت را در میان زنان عالم ربودند.
قدم دوم؛ جهاد در راه خدا به اموال است. حضرت خدیجه(س) در این زمینه نیز گوی سبقت را ربودند، زیرا همهی اموالشان را در راه خداوند دادند. (در حالی که ما بخشی از اموالمان را میدهیم.)
قدم سوم؛ جهاد در راه خداوند با جانشان است. ایشان در این راه بسیار آزار دیدند، و در هنگام ولادت حضرت فاطمه الزهرا(س) زنان مکه ایشان را تنها گذاشتند، و در شعب ابیطالب در 3 سال تبعید بسیار تکیده شدند و بلاها کشیدند.
در ادامهی آیه میفرماید: برداشتن این سه قدم برای شما خیر است و سعادت و رستگاری در این سه قدم نهفته است، اگر شما بدانید و درک کنید.
رسول اکرم(ص) فرمودند: دین من به پا نشد و قدرت نگرفت مگر به دو چیز؛ اموال خدیجه(س) و شمشیر امیرالمؤمنین علی(ع).
شهید مطهری میفرمایند: در شرایطی که رسول اکرم(ص) و مسلمانان در سختی بودند، اموال خدیجه(س) به آنها کمک کرد. ایشان همهی اموالشان را به پیامبر(ص) بخشیدند که اگر این کار را نمیکردند فقر و گرسنگی مسلمانان را از پا درمیآورد و اسلام پا نمیگرفت. ثروت خدیجه(س)، مسلمانان را از مرگ و گرسنگی نجات داد؛ و در واقع پیامبر اسلام(ص) با اموال خدیجه کبری(س) بدهکاران مسلمان را از بدهکاری نجات دادند و اسیران را نیز از اسارت نجات دادند. بار سنگین را از روی ناتوانان و یتیمان برداشتند. با آن اموال افرادی را که به سفرهای تبلیغی میخواستند بفرستند، وسایل سفرشان را مهیا میکردند. افرادی را که در بین مسلمانان دچار مصیبت و سختی میشدند، آنها را نجات دادند.
ایشان در سال دهم بعثت بر اثر سختیها از دنیا رفتند در آن لحظات خجالت میکشیدند که از همسرشان کفنی بخواهند. دختر پنجسالهشان را واسطه کردند تا کفنی از رسول الله(ص) طلب کنند.
در شأنشان همین بس که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: همانا خدیجه از نظر زیبایی بهترین و از نظر عقلی کاملترین و از نظر رأی و اندیشه تمامتر بودند به طوری که پیامبر(ص) با ایشان مشورت میکردند. در بین زنان از جهت عفاف و دین و مروت و سرمایه سرآمد آنان بودند.
هنگامیکه رسول اکرم(ص)، قنداقِ حضرت زینب(س) را به دست گرفتند، فرمودند: این طفل از نظر خصال مانند جدهشان است.
حضرت خدیجه(س) نمونهی عینی این آیه قرآن است: «وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى رَبِّهِمْ راجِعُونَ»، آن کسانی که هر آنچه دارند در راه خدا خرج میکنند (در قلبهایشان غرور و عُجب پیدا نمیشود) و باز از اینکه (روزی) به خدای خود رجوع میکنند دلهایشان ترسان است. در اینجا حضرت زینب(س) شبیه خدیجه(س) بودند، هنگامی که ایشان داخل گودال قتلگاه آمدند، فرمودند: خدایا! این کم را از ما قبول کن. (ایشان 18 جوان بنیهاشمی از دست دادند که همه از وابستگانشان بودند، اما با این حال تواضعش به درگاه خداوند زیاد است، و از خداوند عظمتی میبیند که ما نمیبینیم.
خداوند در قرآن این انسانها را این گونه توصیف میکند: کسانی که همهی اموالشان را میدهند هر چه خدا به آنها بدهد، به تنهایی همهی این کارها را میکنند، بدون منت این کارها را برای خداوند انجام میدهند، همراه با تواضع این کار را میدهند.
ذکر مصیبت
خدیجه(س) در لحظات آخر گریه میکردند، رسول اکرم(ص) پرسید: ای خدیجه(س)! چرا گریه میکنید؟ من با شما از وعدههای بهشتی سخن گفتم. خدیجه(س) فرمودند: این وعدهها را نمیخواهم آیا از من راضی هستید؟ یا رسولالله(ص)! مرا عفو کنید و مرا ببخشید. پیامبر(ص) دستهایشان را بالا آوردند و فرمودند: در پیشگاه خداوند گواهی میدهم، هیچ نقطه ضعفی از تو ندیدم. پیامبر(ص) فرمودند: سخنی دارید بگویید. ایشان فرمودند: بله تقاضایی دارم. فاطمهام را به شما سپردم. (یا رسولالله(ص)! مواظب باشید کسی به دخترم سیلی نزند. حال ما میگوییم: یا خدیجه(س)! پیامبر(ص) از فاطمه(س) مراقبت کردند و ایشان را به امیرالمؤمنین علی(ع) سپردند، اما دلها بسوزد برای علی(ع)، آن هنگام که مشاهده کردند آن ملعون دو دستی به صورت فاطمه(س) سیلی میزند. سیلی زدن به دختر شما را باب کردند تا به نوهی سهسالهی شما سیلی بزنند. تازیانه به دخترتان را باب کردند تا به نوهاتان زینب(س) تازیانه بزنند. سوزاندن خانهی فاطمهاتان را باب کردند تا خیام نوهاتان حسین(ع) را در کربلا به آتش بکشند. اذیت و طعنه زدن به دخترتان را باب کردند تا به اولادتان در کربلا طعنه بزنند.)
سپس فرمودند: سفارش آخر اینکه یا رسولالله(ص)! اگر برای شما ممکن است عبایتان را به عنوان کفن به من بدهید. جبرئیل(ع) نازل شد و فرمود: خداوند به شما سلام میرساند. بهشت را برای شما زینت کردهاند و خودش کفن از بهشت برایتان فرستاده است و آسمان و زمین منتظر قدومتان هستند.
(یا حضرت خدیجه(س)! میان آنهمه دشمن بدن مبارکتان را تشیع کردند و به قبرستان بردند. اسما بنت عمیس و همسر عباس عموی پیامبر(ص)، شما را شستند و کفن کردند و پیامبر(ص) بر شما نماز خواندند. اما دلها بسوزد برای دخترتان که در دل شب و در تاریکی شب به دست 9 نفر به قبری پنهان سپرده شد سلام و درود ما به تو ای خدیجهی کبری(س).)