بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

دوم صفر 1439- 30 مهر 1396

محورهای سخنرانی

سه صدای امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا

کمک کردن به ابی‌عبدالله الحسین علیه‌‌السلام با اشک و حمایت از ایشان

توسل و شفیع آوردن

تقوا شرط قبولی توسلات

 

سه صدای امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا

امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا سه صدا داشته‌اند: 1- صدای واغربتا 2- صدای استغاثه 3- صدای استنصار (کمک طلبیدن)؛ که هر سه صدا به گوش عالم رسیده است.

غروب روز عاشورا که امام صدای «هل من ناصر ینصرنی» را بلند کردند، شهدایی که جان باخته بودند، همه تکان خوردند و  گفتند: آقا جان ما! آقا فرمودند: شما بخوابید، زیرا که شما کار خود را انجام داده‌اید. صدای من را باید دیگران پاسخ بدهند.

امام مکان بلندی درست کرده بودند. امام حسین علیه‌السلام مظهر اسم «رحمة للعالمین» خدا است. جنازه‌ی شهدا را روی بلندی گذاشته بودند تا زیر سم اسب‌ها نماند. اولین بدن که زیر اسب‌ها ماند، بدن خود امام حسین علیه‌السلام بوده است… .

صدای استغاثه: آن صدایی که حضرت زهرا علیها‌السلام در میان گودال قتلگاه، فریاد زد، صدای مظلومیت امام حسین علیه‌السلام بوده است، صدای واغربتای امام حسین علیه‌السلام بوده است؛ که به گوش همه‌ی عالم باید می‌رسیده است… تا امروز شما با گریه‌هایتان بگویید: «لبیک یا اباعبدالله»… .

صدای استنصار فاطمه علیها‌السلام، مرثیه و روضه‌ی فاطمه علیها‌السلام است؛ که در گوال بلند شده است. باید آن ملعون می‌شنید و همه می‌شنیدند… .

در مجالس اباعبدالله علیه‌السلام پذیرایی روزانه صورت می‌گیرد. سر این سفره سه لقمه گذاشته‌اند: لقمه‌ی اشک، لقمه‌ی توسل، لقمه‌ی معرفت.

در مجلس حسین علیه‌السلام، این سه لقمه در سفره‌ی ایشان روزانه است. مُبلِّغ و روضه‌خوان موظف هستند هر کدام به نحو احسن این سه لقمه را آماده کنند و به کام جان مستمع خود بریزند و مستمع احساس کند که از هر سه لقمه میل کرده است.

کمک کردن به ابی‌عبدالله الحسین علیه‌‌السلام و حمایت از ایشان با اشک

امام حسین علیه‌السلام، زیارتش، تولدش، جوانی‌اش، شهادتش و زیارت‌نامه‌هایش که بی‌شمار هستند، همه همراه حزن و اندوه می‌باشند. پس اولین لقمه در سر سفره‌ی ایشان اشک است. اگر در سفره‌ی حسین علیه‌السلام بنشینی بهره‌ی معنوی ببری اما اشک نریزی، بهره‌ی تو کامل نخواهد بود.

شما اول گریه می‌کنی تا دلت رقیق شود، حواست جمع شود و متوجه کربلا شوی و سپس آماده شوی تا لقمه‌ی اصلی را بهره‌برداری کنی.

عالی‌ترین نیت در گریه به امام حسین علیه السلام، کمک کردن به ابی‌عبدالله الحسین علیه‌‌السلام است. کمک کنیم تا خط حسین علیه‌السلام فراموش نشود. و کمک کردن به زینب کبری علیها‌السلام است. مهم این است که در ورای این گریه‌ها، ما منش و روش و اخلاق و عفت و عبادت و دانش و عقل و درایت و استواری و اراده و بیان زینب علیها‌السلام را اسوه و الگوی خودمان قرار بدهیم، وگرنه گریه‌ی تنها فایده‌ی زیادی ندارد.

مرحوم آیت الله سید حسین یعقوبی، از علمای بزرگوار ما هستند، گفت: رفتم نزد یکی از دوستانم در شهر قائن، که او از علمای بزرگوار بود. زمانی رسیدم که ظاهراً خواب بودند. به خاطر من او را بیدار کردند. وقتی نزد من آمد، دیدم که حالی دارد، آنقدر گریه کرده بود که جلوی پیراهن ایشان خیس شده بود و از نوک محاسن ایشان، انگار که وضو گرفته باشد، قطرات اشک می‌چکید و چشمانشان قرمز بود. خیلی من را تحویل نگرفت، با اینکه همیشه من را بغل می‌کرد و می‌بوسید. من گفتم چه شده است؟ اتفاقی افتاده است؟ چرا ناراحت هستید؟

گفت: به خاطر شما من را از خواب بیدار کردند.

گفتم: به جهت اینکه از خواب بیدار شدید این مقدار گریه کردید؟

گفت: نه، من در خواب اینقدر گریه کردم! داشتم می‌مُردم.

گفتم: پس خوب شد که بیدارت کردند.

گفت: نه ای کاش می‌مُردم، کاش اینقدر گریه می‌کردم که می‌مُردم.

گفتم: چه خوابی دیدید؟

گفت: خواب دیدم در کربلا هستم، ضریعی نیست، قبری نیست. همان جایی که امام شهید شده، بدن مجروح ابی‌عبدالله علیه‌السلام روی زمین است. زخم‌های بی‌شمار و بسیاری داشتند. من شروع کردم به گریه کردن و اشک‌های من روی بدن ابی‌عبدالله علیه‌السلام می‌ریخت. به هر نقطه که می‌ریخت، سالم می‌شد! گفتم: یابن رسول الله! این جا چه خبر است؟

فرمودند: این زخم‌ها را روز عاشورا برداشتم. اشک تو، اشک محبانم، اشک عُشاقم، اشک شیعیانم مرهمی بر زخم‌های من است.

من برای اینکه همه‌ی زخم‌های ابی‌عبدالله علیه‌السلام را مرهم بگذارم، شروع کردم به بلند گریه کردن. اشکم بی محابا می‌آمد اما حضرت دو تا زخم روی سینه داشتند که هر چه اشک می‌ریختم، ترمیم نمی‌شد. گفتم یابن رسول الله! پس چرا این زخم‌ها ترمیم نمی‌شود، من اینقدر اشک می‌ریزم؟!

امام فرمودند: این دو زخم را هیچ اشکی قادر نیست ترمیم کند. من با این دو زخم در روز قیامت کار دارم، نزد خدا کار دارم. گفتم: یابن رسول الله این دو زخم چیست؟ امام فرمودند: یکی داغ علی اکبرم و یکی هم داغ برادرم عباس ابوالفضل العباس… .

چرا گریه می‌کنیم؟

نیت ما حمایت از امام حسین علیه‌السلام است.

امام حسین علیه السلام بین مکه و مدینه بودند. پادشاه اجنه آمد با امام صحبت کرد و گفت من می‌دانم (زیرا اجنه بیست سال جلوتر از انسان هستند) که به کربلا می‌روی و می‌دانم که دشمن چه می‌کند. می‌دانم در محاصره‌ی آب می‌مانی. می‌دانم تنها می‌مانی. حسین جان! من با لشکریان در خدمت شما هستیم زیرا ما را نمی‌بینند، التماس کرد.

امام فرمودند: قضیه‌ی من متفاوت است. من در روز «الست» با خدا عهدی بسته‌ام و آن، اینکه روز عاشورا خودم و اهل بیتم در مقابل شیطان بایستیم. وقتی خدا بشریت را آفرید و ندا داد که چه کسی این بشریت را از طاغوت نجات می‌دهد، ابراهیم گفت: من. راهش را خدا به او نشان داد پس او گفت: من نمی‌توانم. نوح گفت: من، پیغمبر گفت: من، حسین آمد گفت: من، خدایا من انجام می‌دهم، من بشریت را از ظلالت در می‌آورم (همانطور که در زیارت اربعین بیان شده است) من از خون دلم می‌دهم و بشریت را از ظلالت نجات می‌دهم. خدا گفت: با چه چیزی؟ گفت: با خونم، برای مردها؛ با خواهرم، زنها را از جهالت بیرون می‌آورم؛ و با برادر جوانم، پسر جوانم، به داد جان‌ها می‌رسم؛ و با بچه‌هایم بچه‌هایشان را نجات می‌دهم… .

پس زعفر جنی ناله زد و گفت: یابن رسول الله! یعنی این مقدار سعادت نمی‌خواهی قسمت من کنی؟ ما هم یک ذره قدم برداریم و کاری بکنیم؟

امام فرمودند: شما صبر کنید بعد از شهادت من، به کمک فرزندان و خانواده‌ی من بروید. اینان در بیابان گرسنه و تشنه می‌شوند، مریض می‌شوند به کمک آنها بروید.

امام صادق علیه‌السلام: آهی که در مصیبت ما می‌کشید، ثواب تسبیح برای شما نوشته می‌شود.

توسل و شفیع آوردن

لقمه‌ی دوم: توسل

در این زمینه باید از قرآن راهنمایی بگیریم. توسل یعنی شفیع آوردن. ما به این جا آمده‌ایم تا بزرگی را شفیع قرار بدهیم. چرا بعضی افراد به سرعت حاجت می‌گیرند و بعضی افراد زود جواب نمی‌گیرند؟! چرا در قدیم با یک بار صدا زدن به مراد دلشان می‌رسیدند؟! اما ما هزار مرتبه، 16هزار مرتبه «امن یجیب» می خوانیم اما حاجت نمی گیریم؟! مگر ما همان بزرگان را شفیع قرار نمی دهیم؟ و همان اذکار را تکرار نمی کنیم؟

شرط توسل در قرآن بیان شده است: «یا ایها الذین آمنوا» خدا با شما حرف می‌زند و با شما ایمان‌دارها خطاب می‌کند. «و اتقو الله» شرط اول توسل، تقوا است. تقوا یعنی سپر در مقابل گناهان. سپر بگیر در مقابل گناهان. «و ابتغوا الیه الوسیله» سپس برو دنبال وسیله. ترک گناه کن، سپس توسل بگیر.

شاید این جا بپرسید که ما خیلی‌ها را می‌شناسیم که تقوا هم ندارند و گناه هم می‌کنند، اما اگر خدا خدا کنند، سریعاً جواب می‌گیرند. بدانید که آنها اجابت نمی‌شوند، بلکه آنها رانده می‌شوند. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرموده‎اند که غریبه هستند در خانه‌ی خدا. سر که بلند می‌کنند، خدا می‌گوید چیزی جلوی او بیندازید تا برود تا صدایش را نشنوم!

شما رد شدن می‌خواهید و یا اجابت؟! اجابت زمانی است که بنده بگوید خدا، پس خدا به تمام ملائکه‌اش بگوید در خدمت او باشید. گاهی هم می‌فرماید: تأخیر کنید، صدای گریه‌اش را دوست دارم، شب‌بیداری او را دوست دارم تا با من حرف بزند. نمی‌خواهم به این زودی بگیرد و برود. گاهی هم دلیل عمده دارد: تقوا را رعایت نکرده‌ام.

وسیله پیدا کردن، کار آسانی نیست. قدر خودتان را بدانید. به دست آوردن وسیله برای نجات و برای تقرب به خدا آن قدر مشکل است که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله با آن عظمتشان به من و شما در این رابطه التماس دعا گفته‌اند. از پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پرسیدند که وقت اجابت دعا چه زمانی است؟ حضرت فرمودند: روز جمعه، هنگامی که خورشید در حال غروب کردن است، نصف آن غروب کرده و مابقی مانده است. بعد فرمودند: در عصر جمعه دعایتان این باشد: «اللهم أعطِ محمدٍ و آل محمدٍ وسیلة و درجة رفیعة».

پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به شما فرموده است که وقت اجابت دعا بگویی خدایا از تو می‌خواهم که به پیغمبر و آل او وسیله اعطا کنی. آن درجه‌ی رفیعه را به پیغمبر و آل او اعطا کنی. به همه‌ی شما سلام رسانده و فرموده است برای من دعا کنید: اللهم أعطِ…. خدایا از تو تقاضا می‌کنم برای پیامبر و اهل بیت او، وسیله و آن درجه‌ی رفیعه را.

آن درجه‌ی رفیعه چیست که برای پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله آن را آرزو می‌کنیم؟ روزی که بهشت آماده می‌شود، در بهشت درجه‌ای است که بر آن، هزار پله نردبان نصب شده است که فاصله‌ی هر پله تا پله‌ی بالا، به این مقدار است که یک اسب تندرو صد سال بدود! این مقدار فاصله! از هر بلندی تا بلندی دیگر جواهر است، یاقوت است. تا پله‌ی بعدی طلا و نقره است و به همین ترتیب… . روز قیامت این نردبان را می‌آورند. انبیا می‌آیند، اولیا می‌آیند، شهدا می‌آیند، اوصیا می‌آیند، ملائکه همه نگاه می‌کنند، همه می‌گویند خوش به حال پیغمبری که آن بالا قرار می‌گیرد، خوش به حال آن وصی که در آن بالا قرار بگیرد، خوش به حال شهیدی که در آن بالا قرار بگیرد… .

آن مکان جای چه کسی است؟ ناگهان خاتم‌ انبیا را می‌آورند و بر آن جایگاه قرار می‌دهند. همه می‌بینند که آن وسیله، وسیله‌ی پیغمبر است. آن درجه‌ی رفیعه، جای رسول خداست. در آن درجه پیغمبر می‌نشیند که چه اتفاقی بیفتد؟ می‌نشیند که وسیله را بگیرد و آن وسیله، شفاعت امت است.

این معنا است که پیغمبر می‌فرماید: شما دعا کنید که من به آن جایگاه بروم و دست شما را هم بگیرم، که در جهنم گرفتار نشوید. تا پیغمبر بر آن درجه‌ی رفیعه قرار نگیرد، مقام شفاعت او را نمی‌دهند. در حقیقت اساس این دعا به خودتان بر می‌گردد.

پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در جای دیگری فرمودند: مردم! از خدا برای من از خدا وسیله را بخواهید. تا خدا مقام شفاعت کلی را به من دهد.

در دعای ندبه می‌خوانیم: «وَ جَعَلْتَهُمُ الذَّریعَةَ اِلَیْکَ وَ الْوَسیلَةَ اِلی رِضْوانِکَ». می‌گویی ای پسر پیغمبر! من به این نتیجه رسیده‌ام که شما و اجداد شما همه وسیله‌ای هستید که ما را به تقرب خدا برسانید.

به دست آوردن این وسیله خیلی سخت است.

تقوا شرط قبولی توسلات

مردی نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله آمد و گفت: یا رسول الله! وسیله چیست؟ اینکه خدا در قرآن فرموده است «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ» این وسیله چیست؟ حضرت نگاهش کردند. پس مرد دوباره سؤال خود را پرسید. حضرت فرمودند: وسیله آن رشته‌ی اتصال بین شما و خدا است که شما برای رسیدن به خدا باید آن را کسب کنید؛ که خدا هر چیز بخواهد به شما بدهد به دست آن وسیله می‌دهد، با عنایت و کمک او می‌دهد. گفت: یا رسول الله! آن وسیله چیست؟ حضرت فرمودند: آن وسیله برادرم، دامادم، علی بن ابی طالب است. آن وسیله است که تو را نجات می‌دهد.

قرآن فرموده است: گناه نکنید تا لیاقت داشته باشید که دامن او را بگیرید، تا لیاقت معرفت و ولایت او را بگیرید، تا لیاقت عشق او را بگیرید.

ما از علی علیه‌السلام کم حرف می زنیم و کمتر به سوی ایشان می رویم! زیرا شرط اول ولایت و معرفت ایشان، ترک گناه است. چرا حسین حسین می کنیم اما کمتر علی علی می‌گوییم؟! زیرا امام حسین علیه‌السلام خوب و بد را می‌خرد اما امام علی علیه‌السلام وسیله است؛ و شرط اول این وسیله، تقوا داشتن است.

از علمای ما گفتند: در زمانی بسیار گرفتار شده بودم و هرکاری که باید را انجام داده بودم، اما کم آورده بودم و به نتیجه نرسیده بودم و جان به لبم رسیده بود. نزد بزرگی رفتم، گفت: می‌توانی بروی نجف؟! پس وقتی رفتی، طهارت بگیر و فلان نقطه حرم بایست و رو  به حضرت بگو: یا علی! تو را به موی پریشان زینب… .

این توسل بی‌داد می‌کند، اما موی زینب علیها‌السلام نزد حضرت احترام دارد، در هر زمانی این توسل را انجام نده.

موی زینب علیها‌السلام یک‌بار پریشان شده است. آن زمانی بوده است که صدای ذوالجناح را شنید. دید که غرق به خون است. در عرب رسم بود پرده را پایین انداختند، مو پریشان کردند، و عزاداری کردند… . پس حضرت ناله‌ی واحسینا سر دادند.

ادامه‌ی حکایت: در ادامه گفتند: حضرت علی علیه‌السلام شب به خواب من آمدند، و فرمودند: من را قسم دادی، حاجتت را امضا کردم. یک‌بار بار دیگر رونق زندگیت امضا شد اما دیگر من را به موهای زینب قسم نده! دیگر با من این کار را نکن و دل من را آتش نزن!

پس چرا به ما جواب نمی‌دهند در حالی که آنها برای ما وسیله هستند؟ توفیق داده‌اند که از این وسایل استفاده کنیم، پس چرا جواب نمی‌گیریم؟

زیرا ما دچار لاابالی‌گری در دین شده‌ایم، دچار سردرگمی در دین شده‌ایم، اسلام و ایمان و تقوا و خداشناسی و توکل ما آن‌طور که باید نیست، علائم کامل مسلمانی در ما نیست.

امام علی علیه‌السلام فرمود: ایمان کامل چهار رکن دارد:

1- توکل کردن بر خدا؛ روزگار به گونه‌ای شده است که توکل در زندگی‌ها معنا ندارد و معیارهای دیگر جای توکل را گرفته است.

2- تفويض الأمر إلى الله یعنی واگذار کردن امور به دست خدا؛ افوض امری ان الله بصیرٌ بالعباد. خدایا تو می‌دانی که چه چیز برای من خوب است. امروزه بندگان می‌خواهند که اداره‌ی همه‌ی کارهای خودشان را خودشان به عهده بگیرند. سلیقه‌ی خدا را در زندگی بپسندیم.

3- رضا به قضای الله، راضی بودن به خواست خدا؛ هیچ کاری نیست که خدا انجام بدهد، من بتوانم بگویم دیر یا زود است. خدا هر کاری را درست، سر موقع آن انجام می‌دهد و بنده باید رضایت داشته باشد.

4- تسلیم لامر الله، تسلیم و مطیع خدا بودن

اهل ایمان این چهار مورد را در زندگی‌شان دارند.

 

لاابالی‌گری در دین چگونه حاصل شده است؟ برای اینکه از قرآن فاصله گرفته‌ایم. با فرهنگ قرآن بیگانه شده‌ایم. امام سجاد علیه‌السلام زمانی که می‌خواستند پدرشان را معرفی کنند، فرمودند: پدرم شبیه قرآن است؛ و پدرشان را با قرآن معرفی کردند.

زمانی که ایشان را به بازار شام وارد کردند، پیرمردی جلو آمد، جمله‌ای گفت. نگاهی به اُسرا و سرهای بریده کرد و گفت: خدا رو شکر می‌کنم که چشم فتنه را در آورد! سَر فتنه‌گر بالای نیزه رف و زنان و بچه‌هایش اسیر شدند… و حکومت اسلام را حفظ کرد!

پس امام سجاد علیه‌السلام استدلال به قرآن کردند، گفتند: آیا مسلمان هستی؟

گفت: بله

امام فرمودند: قرآن خوانده‌ای که می‌فرماید: «قُل لا أَسئَلُكُم عَلَیهِ أَجراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربى»؛ بگو به آنها که من اجر از شما نمی‌خواهم مگر مودت ذی القربی؟

گفت: بله خوانده‌ام.

امام فرمودند: آن «ذی القربی» که خدا می‌فرماید، ما هستیم. «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً». آنها که خدا اراده کرده است که از پلیدی دورشان کند و همه‌ی وجودشان را به طهارت آمیخته کند، ما هستیم.

پیرمرد وقتی آیات را فهمید، به سر می‌زد و می‌گفت التوبه التوبه. خداوند! من دیگر شب نبینم. پس او را زیر سم اسب‌ها گذاشتند.

چرا منطق و استدلال ما قرآن نیست؟ چرا با قرآن آشنا نمی‌شویم؟ چرا از آیات قرآن نمی‌توانیم در مقابل دشمنان دین استدلال کنیم؟

امام صادق علیه‌السلام فرموده‌اند: اگر روزانه پنجاه آیه کمتر بخوانید به قرآن جفا کرده‌اید.

سه تا آیه را مدام بخوانید. به عنوان تعقیبات نماز، پنج وعده این آیات را بخوانید: آیات 51 تا 53 سوره اعراف: آیه‌ی 51: «الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْوًا وَ لَعِبًا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنْسَاهُمْ كَمَا نَسُوا لِقَاءَ يَوْمِهِمْ هَٰذَا وَمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ»؛ كسانى كه (در دنيا) دين خويش را به بازى و سرگرمى گرفتند و زندگى دنيوى مغرورشان ساخت، پس همان گونه كه آنان ديدار اين روزشان را فراموش كرده و آيات ما را انكار مى‌كردند، (ما نيز) امروز آنان را به فراموشى مى‌سپاريم.

به درستی که برخی از مردم دین را را بازیچه می‌گیرند و دین برایشان سرگرمی است. لهو: اسباب بازی، لعب: خیالاتی شدن در دین. براساس ظن و گمان با دین رفتار می‌کنند زندگی دنیا آنها را مغرور ساخته است. امروز روز قیامت، ما آنها را فراموش می‌کنیم که آنها در دنیا چنین روزی را فراموش کردند.

روز قیامت را فراموش کرد، آیات ما را انکار کرد، ما کتابی برای آنان فرستادیم که اسرار و رموز آن کتاب را با آگاهی شرح دادیم. خدا این جا می‌فرماید که اگر به خطا رفتی و گول خوردی، مقصرخودت هستی ما اسرار و رموز را بیان کرده بودیم. اول و آخر دنیا را گفتیم، قیامت را گفتیم. اگر عبادت گفتیم، رازش را هم گفتیم. اگر گفتیم حجاب، راز آن را هم گفتیم. اگر حج و جهاد گفتیم، راز‌های آن را هم بیان کردیم. اگر ولایت و تسیلم را گفتیم، راز آن را هم بیان کردیم. ما به شما کتابی دادیم که رموز آن را پوشیده نگذاشتیم. با همین کتاب اهل ایمان هدایت شدند… .

آیا این مردم گمان نمی‌کردند که روزی قرآن تأویل می‌شود؟ کسانی که قبلاً در دنیا، دین را بازی گرفتند و دچار غفلت شدند و قرآن را به میل خودشان عمل کردند آن جا فریاد می‌زنند: آیا امروز برای ما شفیعی است؟ آیا امروز به ما اجازه می‌دهید که به دنیا برگردیم که آنچه کردیم حالا غیر از آن را انجام بدهیم؟ خدا جواب می‌دهد: سرمایه‌ی خود را (که عمر شما بود) مصرف کردید، آن معبودان دروغینی که برای خودتان ساخته بودید را پیدا نمی‌کنید که از آنها یاری بخواهید، نه فامیل‌ها هستند، و نه دوستان و آشنایان… .

امروزه دستورات دین اسلام را به میل خود عمل می‎کنند و دین را بازیچه گرفته‌اند. اعمال را بدون احکام انجام می‌دهند، در حالی که قرار نیست که به میل خودم رفتار کنم بلکه باید طبق احکام باشد. دین را نباید بازیچه بگیریم. خدا اعمال را طبق شرایطی قبول می‌کند. اعمال دارای چهار چوبی است که طبق همان باید انجام گیرد

بنده خدایی که اهل طهارت و پاکیزگی بود، عازم سفر حج شد، در حالی که اهل تقوا بود. یک آفتابه بلند از خواهر و برادرها قرض گرفت که به آسانی بتواند طهارت بگیرید. بین راه کنار برکه‌ای خواستند آفتابه را پر از آب کنند، دیدند که آفتابه سوراخ شده است. بسیار ناراحت شد. با خود می‌گفت حق الناس است، امانت مردم سوراخ شد! بسیار ناراحت شد و از طرف دیگر نمی‌دانست چگونه باید طهارت بگیرد.

خودشان گفتند: درمانده شده بودم. شروع به گریه کردم. دیدم آن سوی برکه آقایی نورانی ایستاده‌اند، گفتند: سید علی آقا! چرا گریه می‌کنی؟ جریان را توضیح دادم. پس آقا لبخندی زدند و فرمودند: الآن برایت لحیمش می‎کنم! تو تقوا پیشه کن آنها وسیله‌ی ما هستند. آقا آمدند این طرف آب و آفتابه را گرفتند و زمانی نگذشت که آفتابه را آوردند و گفتند: لحیم کرده و درست. همین که این را گفتند، پس ناپدید شدند!

آقا اشک و اضطرار من را دیدند و به داد من رسیدند.

چرا به داد او رسیدند؟ چون اهل تقوا بود.

مراقب باشیم در دین لاابالی نباشیم. تقید داشته باشیم تا جواب بگیریم. برای این دین، حسین علیه‌السلام سر داده و خون داده است.

امروز زجر بن قیس سر امام را به مجلس یزید ملعون آورد. گاهی شمر به زجر می‌گفته است که تو از من قسی القلب تر هستی! او کسی بوده است که حضرت رقیه علیه‌السلام را در بیابان زده است. زمانی که می‌خواستند از دروازه‌ی شام وارد شوند، گفت: سر حسین را به من بدهید. ملعون یزید، پشت پنجره نشسته بود و می‌دید که دارند سرها را می‌آورند. دستور داد که سر حسین علیه‌السلام را زودتر به قصر بیاورند. سر را در تشت طلا قرار دادند. یک روپوش روی سر امام گذاشتند. بعد گفت تاج مرصع من را بیاورید، جبه‌ی زر بافت من را بیاورید. می‌خواست قدرت‌نمایی کند. گفت میمون من را زینت کنید و روی زانویم بگذارید، سینی غذایم را جلویم بگذارید، بعد گفت سرها را وارد کنید و اسرا دنبال آنها…

وقتی سرهای شهدا را بردند، گفت: معرفی کنید و بگویید قاتل او کیست و چطور او را کشته‌اید؟ اول سر عباس علیه السلام را معرفی و گفتند که قاتل او کیست؟ سپس سر علی اکبر علیه السلام و … . همینطور سرها و قاتلان را معرفی کردند. زجر بن قیس جلو آمد و گفت کاری که من کرده‌ام هیچ کدام از اینها نکرده‎اند. من سر کسی را برای تو آورده‎ام که مادرش بهترین مادرها و پدرش بهترین پدرهاست، نسب او بهترین انساب بود، تا زانوی من را نقره و طلا بریز.

ناگهان یزید ملعون غضب کرد. تو می‌دانستی جد او کیست؟ پدر و مادرش کیستند که سر او را جلوی من گذاشتی؟! این ملعون را بیرون کنید. هیچ جایزه‌ای نگرفت و  این از اعجاز امام حسین علیه‌السلام بود زیرا در بین راه، امام او را دیدند. به زهیر بن قیس گفت: این مرد سر من را مقابل یزید می‌گذارد تا جایزه بگیرد، ولی به خواری او را بیرون می‌کنند.

یزید ملعون روپوش سر امام را کنار زد. ناگهان نوری بلند شد. عده‌ای گفتند لا اله الا الله، عده‌ای داد زدند: حسین، عده‌ای غش کردند، عده‌ای گفتند یا موسی بن عمران، عده‌ای گفتند: یا عیسی بن مریم و عده‌ای بی‌حال شدند. یزید دید قافیه را باخته است نور سر حسین علیه‌السلام کار خودش را کرد و آبروی او را برد، پس چوب خیزرانش را برداشت… زینب سر بچه‌ها را به دامن گرفت تا بچه‌ها نبینند… .