زیارت ظاهری و روحی
فضایل و مناقب زیارت امام زمان(عج)
بندگان مورد احترام خداوند متعال در قرآن
ایام اجابت دعا است زیرا این ماه، ماه اجابت دعا است، زیرا خداوند متعال وعده داده است که دعای دعاکنندگان این ماه را به اجابت برساند.
رسول اکرم(ص) فرمودند: سه چیز است که به انسان ضرر نمیرساند و تماماً منفعت هستند و حتی جلوی ضرر را هم میگیرند:
اگر انسانی خواسته یا ناخواسته به گناهی دچار شد و بعد از آن گناه موفق به استغفار و توبه شد، آن گناه به او ضرر نرسانده است و ضرر و آلودگی آن گناه برطرف شده است زیرا خداوند «یا مَاحِی السَّیئَاتِ» است و به آمرزش گناهان وعده داده است. بنابراین در جای دیگری فرمودهاند: خوشا به حال کسی که اگر گناهی مرتکب بشود که در نامهی عملش نوشته شود، بلافاصله در کنار آن، استغفار و توبه نوشته شود؛ زیرا خیلی مواقع نمیدانیم که چه گناهانی از ما سر زده است، پس چقدر خوب است که بسیار استغفار کنیم و بعد از هر نشست و برخاست، رفت و آمد و مکالمهای، استغفار داشته باشیم که اگر چنین کنیم، انشاءالله گناه نمیکنیم و اگر هم دچار گناه شدیم ضرری به ما نمیرسد.
انسانهایی که اهل پرداخت صدقه هستند، هیچ بلایی به آنها ضرر نمیرساند. باید دانست که نمیتوان جلوی آفات و بلاهای دنیا را گرفت؛ روزی بلا به شکل بیماری کرونا است، روزی آنفولانزا، روزی طاعون، روزی تصادف، روزی سکته، زلزله یا سیل و… است. این آفات همیشه هستند و انسان موجود ضعیفی است که همیشه در معرض ضرر و خطر است. انسان نمیتواند به مالش متکی باشد زیرا به شبی بند است و نمیتواند به سلامتیاش متکی باشد زیرا به تبی بند است.
باید یکی از عادات ملکوتی نفس ما، پرداخت صدقه باشد.
با دعا به انسان هیچ ضرری نمیرسد و با دعا میتوان مقدرات الهی و مرگ حتمی را تغییر داد.
امام معصوم(ع) فرمودند: اثر دعا از اثر کارد تیز بر روی گوشت نرم، سریعتر است.
از این سه مورد که بر شمردم، دو مورد آن، چاشنی زیبایی نیاز دارند، یکی استغفار که اشک نیمه شب و خلوت با خداوند متعال را نیاز دارد و دیگری، دعا است که اشک همراه با توسل نیاز دارد. استغفاری که وقت زیبای آن نیمه شب است، آن وقتی تأثیرش بسیار زیاد و به سرعت است که با قطره اشک ندامت و خشیّت و خوف و ترس و درک عظمت خداوند متعال، همراه باشد.
در یکی از دعاهای ماه مبارک رمضان میخوانیم: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ طَاعَةَ الْخَاشِعِینَ»، خدایا امروز به من اطاعت خاشعین را روزی کن. خاشع کسی است که دل آرام و فروتن و لرزان و متواضع و متعبّد در مقابل خداوند متعال دارد که علامت این خشوع، اشک چشم است. شما مقابل عالِم که حاضر میشوید، اشک چشمتان جاری میشود زیرا از عظمت و معنویت آن عالِم، حالت خشوع به شما دست میدهد و حالت خشیّت و فروتنی پیدا می کنید که این عالم در چه جایگاهی است و من در چه مرتبه و جایگاهی هستم، اگر این عالِم، انسان و مؤمن و مسلمان است، پس من چه کسی هستم؟! از جمال و کمال و نفس و حضور آن عالِم، حالت خشیّت به شما دست میدهد و نمیتوانید جلوی اشکهایتان را بگیرید.
دقت بفرمایید که این حالت خشوع در مقابل یک بنده است که ولیّ خداوند متعال است حال، خشوع در مقابل خداوند با انسان چه میکند؟! هفتاد سال عبادت خاشعانه، اشک شبانهی بیپایان همراه با سوز و گداز و ناله برای انسان به ارمغان میآورد، مانند اشک امام سجاد(ع) یا حضرت داوود(ع) که زمین را تَر میکرد.
و دیگر دعا کردن است که باید چاشنی توسل به اهل بیت(ع) را داشته باشد که بدون توسل به اهل بیت(ع) دعا پاسخ داده نمیشود و راه دعا، از درب خانهی ایشان میگذرد و توسل به اهل بیت(ع) بدون اشک و گریه و دلسوزی برای اهل بیت(ع)، جواب داده نمیشود. اشک چشم، علامت وصل شدن است. وقتی نام حضرت عباس(ع) یا امام حسین(ع) را میبرم و دلم میشکند و اشک من جاری میشود، علامت این است که به حضورشان راه پیدا کردهام و آن دستان افتاده بر زمین را میبینم، آیا در این شرایط میتوان جلوی ریختن اشک را گرفت؟! من آن امام عطشان و غلتان در گودال قتلگاه را میبینم، من آن فاطمهی زهرا(س) با آن بازوان ورم کرده را حس میکنم و میبینم، آیا میتوانم آن درد را حس نکنم؟!
رسول اکرم(ص) در مکه، در موضعی نشسته بودند و عدهای به دور ایشان جمع شده بودند، پیامبر(ص) مسائل و احکام را برایشان نقل میکردند، دو نفر حاضر شدند، پیرمردی و جوانی که بر سر شتری دعوا داشتند. پیرمرد مهار شتر را به دست گرفته بود و عرض کرد: یا رسول الله(ص)! این جوان، ده شتر مرا دزدیده است (او پیرمرد معروفی بود و شاهد نیز میتوانست اقامه کند و جوان را محکوم کند.) پیامبر(ص) به جوان فرمود: چه دفاعی داری؟ جوان عرض کرد: یا رسول الله(ص)! این شتر با 360 شتر دیگر از پدر مرحومم به من ارث رسیده است. پیامبر اکرم(ص) از پیرمرد، شاهد خواست، او گفت که شش شاهد دارم و شش نفر شهادت دادند که شتر برای پیرمرد است. رسول اکرم(ص) فرمودند: پس دست دزد باید قطع شود. مردم جمع شدند، جوان برخاست و رو به خداوند قاضیالحاجات کرد و گفت: تو که میدانی حق با من است، آیا میشود که حق را بر پیامبرت آشکار کنی؟! در این هنگام، جبرئیل(ع) خدمت رسول اکرم(ص) آمد و عرض کرد: یا رسول الله(ص)، حق به شما سلام میرساند و میفرماید از شتر سؤال کن. پیامبر(ص) از شتر سؤال کرد و شتر به فرمان خداوند متعال به نطق آمد، ابتدا به پیامبر اکرم(ص) سلام رساند و بعد صلوات بر ایشان فرستاد و عرض کرد: یا رسول الله(ص)! شهادت میدهم در هجده هزار عالم، خدایی جز خدای یگانه وجود ندارد، این شتر با 360 شتر دیگر از پدر این جوان به او ارث رسیده است. پیامبر(ص) شتر را به جوان داد و جوان بسیار خوشحال شد. منافقین متعرّض جوان شدند که شتر را از او بگیرند، جوان زرنگی کرد و بلافاصله شتر را به عنوان زکات به پیامبر(ص) داد.
بنده میخواهم بگویم، خدای من، خدای عزیز و بزرگوار، خدای وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، خدای ارحم الراحمین، راضی نشدی جوانی که مظلوم واقع شده بود، دستش قطع شود و آبروی آن پیرمرد و مدعیان دروغین او را بردی، میخواهم بدانم چه مصلحتی بود که روز عاشورا دو دست پسر علی ابن ابیطالب(ع) قطع شود، درحالی که اهل بیت حسین(ع) منتظر او بودند، اطفال تشنه لب منتظر آب بودند و نالهی واعطشا سر داده بودند. عباس(ع) با دو دست بریده، چشم تیر خورده و سینهی تیر خورده، با یک چشم مبارکش، به سمت خیمهها نگاه میکرد و در دلش میگفت: هر طور شده آب را به خیمهها میرسانم. خدایا، تو راضی شدی که دستهای او در کربلا بریده شود، مشک آبش پاره پاره شود و آن یک چشمش با تیر از بین برود و چشم دیگرش ناامید شود. وقتی مشک پاره شد، افسار اسب را رها کرد و گفت: هرچه بادا باد، فقط مرا به سمت خیمهها نبر.
فاطمهی زهرا(س) وقتی روز قیامت وارد میشود، نوهی شش ماههاش حضرت علی اصغر(ع) را به آغوش ندارد، محسن شش ماههی سقط شدهاش را در آغوش ندارد، بلکه با یک دست پیراهن پاره پاره و غرق به خون حسینش را به سینه چسبانده است و با دست دیگرش دستهای عباسش را به سینه گرفته و نگه داشته است و دلش نمیآید که آن را در صحرای محشر نشان دهد و خرج کند تا آن لحظه که رسول اکرم(ص) درمانده میشود که آیا چیز دیگری مانده است تا با آن شفاعت کند، در آن هنگام حضرت زهرا(س)، دو دست بریدهی حضرت عباس(ع) را بالا میآورد که من آنها را ذخیره کردهام.
خدای بزرگم، خدای مهربانم، تو را قسم میدهم به آن دستی که با چنان شدتی با تبر زده شد که از بازو بر زمین افتاد و آن دستی که از پوست به آرنج آویزان شده بود و خود حضرت عباس(ع) با کمک دو پایش آن را کند و پرتاب کرد که مزاحمش نباشد؛ خداوندا قسمت میدهم که به ما رحم کنی، به بشریّت رحم کنی و خشم، غضب، امتحان و مکافات را از ما برداری. خدایا، ما ضعیف هستیم، نه ایمانِ امتحان پس دادن داریم که اگر ما را امتحان کنی، حتماً موفق نمیشویم و نه طاقت مکافات کشیدن را داریم، نه آن مرد عمل هستیم که مکافات بدیهایمان را به ما بچشانی؛ ما را به خاطر خدایی خودت ببخش زیرا ما سرمایهای نزد تو نداریم، ما را سخت امتحان نکن زیرا خودت فرمودهای که من بیش از طاقت کسی، او را امتحان نمیکنم، ما طاقت نداریم، کم میآوریم و دچار مشکل میشویم؛ ما بندگان ضعیفی هستیم که چشم نیازمان به سمت تو است.
زیارت ظاهری و روحی
یکی از راههای ورود به وجود و قلب نازنین صاحب الزمان(عج) و ائمهی اطهار(ع)، زیارت است اما زیارت دو گونه است؛ زیارت روحی و از روی معرفت کامل و باور و یقین که وجود مقدس این عزیزان، ائمهی مُفْتَرَضُ الطَّاعَة هستند، پس کمر همت را برای اطاعت از آنها ببندیم. اطاعت از والدین، همسر و استاد تا حد معینی واجب است اما اطاعت از ائمهی اطهار(ع) حد و مرز ندارد و اطاعت مطلق باید صورت گیرد.
همچنین به این موضوع یقین پیدا کنیم که این عزیزان ضمن اینکه مُفْتَرَضُ الطَّاعَة هستند، مظهر صفات جمال و کمال الهی هستند که در همه جا حاضر و ناظر میباشند.
زیارت دوم با حواس ظاهری است که به نزد قبور مطهر این عزیزان میرویم و با بدن ظاهری این زیارت را انجام میدهیم اما زیارت ظاهری اگر توأم با زیارت روحی و معنوی نباشد، حائز اهمیت زیادی نیست زیرا انسانهای زیادی در زمان حیات معصومین به این دیدار نائل شدهاند و منافقان زیادی هم این عزیزان را از نزدیک دیدهاند. ابن ملجم حضرت علی(ع) را از نزدیک دیده است، شمر آخرین نفری بود که در گودال قتلگاه، صورت امام حسین(ع) را دیده است، آیا میتوان گفت خوشا به حال اینان! آنها این زیارت و دیدن را داشتهاند اما چون معرفت روحی نداشتند و آن بزرگواران را نشناختند و ایشان را مُفْتَرَضُ الطَّاعَة و مظهر صفات جمال و کمال خداوند نمیدانستند و به این معرفت نرسیده بودند که امام، همه جا حاضر و ناظر است، پس این دیدار سودی برای آنها نداشت.
پس زیارت حقیقی، همان زیارت روحی است که متعلق به اهل معرفت است و بُعد زمان و مکان در آن تأثیری ندارد. این زیارت از نظر کمالات روحی و حالات معنوی و بهرهوریهای مادی و دنیوی، انسان را در سطح بسیار بالایی قرار میدهد.
شما با تمام آن اعتقادات درست، هر روز از همین راه دور، هر کدام از ائمهی اطهار(ع) را زیارت کنید و هر سلامی که به ایشان بدهید، بر کمالات روحی و حالات معنوی شما افزوده میشود و به بهرهوریهای مادی شما از این وجود نازنین در این دنیا، افزوده میشود.
مرحوم شیخ مرتضی زاهد از آن بزرگانی که با امام زمان(عج) ارتباط تنگاتنگ داشت و فراوان با ایشان، زیارت روحی داشت. ایشان نقل کرد: در منزل بودم، کسی با شدت، درب خانه را به صدا در آورد، آقایی بود مقدس و روحانی که تاکنون ایشان را ندیده بودم و نمیشناختم. بعد از احوالپرسی فرمودند: آقایت به تو سلام رسانده و فرموده است که در فلان کتاب از فلان نویسنده، مقداری پول خمس نهادهای و فراموش کردهای که حق سادات را بدهی، سریعتر آن را به سرانجام برسان و خودت را راحت کن.
آنچه مثمر ثمر است، همانا زیارت معنوی است که انسان را تا بدانجا بالا میبرد که وقتی امام معصوم را زیارت میکند، به گوش دل میتواند صدای ایشان را بشنود.
پیرمردی در حال زراعت بود. جمعی از زائران امام رضا(ع) را دید که به زیارت میرفتند. آنها به او گفتند: خوش به حال ما، تو چقدر بینوا هستی که فقط مشغول کار و زراعت هستی و حسرت یک زیارت امام رضا(ع) به دلت مانده است. پیرمرد، پشتهای که بر دوش داشت را روی زمین نهاد و رو به سمت مشهد مقدس کرد و گفت: «السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا»، او سلامی داد که جواب سلامش از سمت امام رضا(ع) در صحرا پیچید.
فضایل و مناقب زیارت امام زمان(عج)
برای ما که در زمان غیبت امام زمان(عج) زندگی می کنیم، برای زیارت ایشان فضایل و مناقب بیشماری را نقل کردهاند، تمام آثار و برکات زیارت اجداد طاهرینش در زیارت امام زمان(عج) نهفته است.
امام موسی کاظم(ع) فرموند: هر کس اولینِ ما را زیارت کند، آخرین ما را زیارت نموده است و هر کس آخرین ما را زیارت کند، اولین ما را زیارت کرده است.
هر کس وجود نازنین رسول اکرم(ص) را زیارت معنوی کند، از ایشان تا امام زمان(عج) را زیارت کرده است و هر کس امام زمان(عج) را زیارت معنوی کند (بعد از نماز بایستد و با گردنی کج، زیارت آل یس و دعای بعد از آن را بخواند یا فقط سلامی خدمت ایشان بدهد)، گویا تمام ائمهی اطهار(ع) را زیارت کرده است.
سلیمان بن عیسی نقل میکند که پدرم خدمت امام صادق(ع) رسید و عرض کرد: چگونه شما را زیارت کنم، درحالی که قادر به آمدن نزد شما نیستم؟ امام(ع) فرمودند: چون قادر به دیدن ما نباشی، وقتی روز جمعه شد، غسل کن و اگر ممکن نبود، وضو بگیر، بر بام خانهات برو و دو رکعت نماز بگذار، سپس به سوی ما متوجه شو و به ما سلام بده.
امام زمان(ع) در توقیع شریفی که به محمد ابن عبدالله حمیری دادند، فرمودند: هر گاه خواستی مرا زیارت کنی، متوجه من شو (قلب و روح و روانت را متوجه من کن) و چنین زیارت کن: «سلامٌ عَلی آلِ یاسین…»
شخصی نزد نائب دوم امام(ع)، محمد بن عثمان بن سعید عَمری آمد و بسیار گریه و شکایت کرد که چرا من نمیتوانم امام زمانم را ملاقات کنم، از این فراق دیوانه میشوم، خواب و خوراک و آسایش ندارم و به حال مرگ افتادهام؛ من چگونه میتوانم امام زمانم را ملاقات کنم؟ ایشان گفتند: آیا با کمال میل و با محبت قلبی، طالب ملاقات ایشان هستی؟ مرد گفت: بله طالب هستم. جناب محمد ابن عثمان گفت: به درستی که امر غیبت ایشان برای همه کس، از امور حتمیهی الهی است و تسلیم شدن بر آن بهتر است، ولیکن به سوی آن حضرت بوسیلهی زیارت و سلام توجه کن.
مرحوم ابن بابویه نقل می کند: کسی نزد مشایخ قوم آمد و گفت: از غم و اندوه سختی که به من رسیده بود، شکایت کردم که طاقت من تمام شده است و نمیتوانم آن را برای کسی هم ذکر کنم، متوسل بودم، شخصی به خواب من آمد که بسیار خوشبو و خوشلباس بود، او بدون مقدمه گفت: در آنچه که به آن گرفتار شدی، به سوی خداوند متعال مراجعه کن و به امام زمانت استعانت بجوی، ایشان را وسیله قرار بده، ایشان را زیارت کن، سلام بده و بخواه برای حاجتت نزد خداوند شفاعت کند.
علمای ما تأکید کردهاند که مستحبات، تقویت کنندهی واجبات هستند و از بین برندهی عذر و کمبودهای واجبات هستند؛ اما در میان مستحبات، زیارت روحی و معنوی امام زمان(عج) به شکل سلام و سپس دعا برای تعجیل فرج ایشان، در هر مکان و هر زمان، تأکید فراوان شده است و فرمودهاند: هیچ مستحبی به اندازهی زیارت و دعا برای ایشان اجر و ثواب ندارد. حتی صلوات که میفرستید، به نیت تعجیل در فرج ایشان بفرستید تا هدیهای به محضر مبارک ایشان باشد.
امام صادق(ع) فرمودند: هر کس امام زندهی در دنیا را در ماه مبارک رمضان زیارت کند و در وقت این زیارت بگوید: «الله اکبر لا اله إلا اللهُ وحدهُ لا شريك لهُ»، روز قیامت تحفه و هدیه و منزلتی از رسول الله(ص) به او در قرب مقام آن امام، مرحمت میشود که در میزان عمل او سنگینتر باشد از هفت آسمان و هفت زمین و هر آنچه در آنهاست و هر آنچه در زیر زمین است؛ و برای او رضوانالله اکبر ثابت گردد و واجب گردد که خداوند متعال میان او و رسول الله(ص) و حضرت ابراهیم(ع) و همهی انبیای مرسل و آن امام جمع کند.
بندگان مورد احترام خداوند متعال در قرآن
پنج چیز است که ما را به خداوند متعال بسیار نزدیک میکند و ما را جزء عباد مُکرم یعنی همان بندگانِ صاحب احترام، قرار میدهد «بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ». واژهی «مُکرَم»، سه مرتبه در قرآن مجید آمده است.
خداوند متعال در مورد فرشتگان فرموده است: «بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ»، فرشتگان، بندگان مکرم و صاحب احترام خداوند متعال هستند. بندهی مُکرم یعنی بندهای که خداوند به او عزت، احترام، خیر کثیر، قدرت و توان داده است، او را بلند کرده است، او را نگه داشته است و نمیگذارد او زمین بخورد و خداوند متعال حامی او است.
در آیهی 18 سورهی حج، خداوند متعال میفرماید: «وَمَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ»، اگر خداوند متعال کسی را اکرام نکند، تمام عالم جمع شوند، نمیتوانند او را مکرم کنند.
البته همین فرشتگان در خدمت بندگان مکرم زمینی خداوند هستند زیرا این بندگان بر خلاف فرشتگان که قدرت انتخاب ندارند و انتخاب شده هستند، صاحب اختیار عمل و انتخاب هستند.
خداوند میفرماید: من به فرشتگان امر کردهام، به کسانی که نیمه شب بر میخیزند و از روی ندامت و پشیمانی از گناهان خود استغفار میکنند و اشک ندامت و پشیمانی میریزند، همهی فرشتگان نیز برای او استغفار کنند و ثواب عبادات خود را به او بدهند.
همهی فرشتگان که عباد مکرم خداوند هستند، در خدمت شیعیان امام علی(ع) هستند و ثواب دعا و عبادات و رکوع و سجود و قنوت و نمازشان، برای آنها است.
گروه دوم که در قرآن، مورد احترام هستند و جزء بنگان خاص و ویژهی خداوند هستند، کسانی هستند که از حق دفاع میکنند. دو نمونه که در قرآن ذکر شده است:
در آیهی 20 سورهی یس آمده است: «قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ»، ای قوم از مرسلین اطاعت کنید.
البته که به او گوش فرا ندادند و به بدترین وجهی او را کشتند اما قرآن در ارتباط با او میفرماید: «وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ»، ما این بندهی حقگو و حقطلب را عزت دادیم، مقام او را بالا بردیم، به او رتبه و درجه دادیم، به جهت اینکه از حق و حقیقت دفاع میکرد.
امام علی (ع) فرمودند: هر کس از حق دفاع کند، خداوند متعال او را اکرام میکند.
البته که این حقگویی در تمام مسیر زندگی است، اگر امروز با همسرت به اختلاف برخورد کردی و فهمیدی که حق با اوست، به او بگو که حق با شماست و من عذر میخواهم. اگر از دست فرزندت ناراحت شدی و متوجه شدی که حق با اوست، به این حق اقرار کن.
خداوند در قرآن به نام سبا، سوره نازل کرده است و از بلقیس تمجید کرده است. وقتی نامهی سلیمان نبی(ع)، در ارتباط با خداوند متعال و ایمان به ایشان و تسلیم در مقابل پیامبر خدا، به او رسید، مشاوران خود را جمع کرد و نامه را برای آنان خواند و از آنان مشورت گرفت، آنان گفتند که با سلیمان مبارزه میکنیم زیرا ما قدرت و توان داریم و اجازه نمیدهیم که از سلیمان و یارانش کسی باقی بماند؛ اما بلقیس به سخنان آنان گوش نداد و گفت: اگر جنگ آغاز شود، ممکن است عدهی زیادی کشته شوند و مملکت از دست برود، پس ابتدا او را امتحان میکنم و هدیهای بسیار گرانبها برای او میفرستم و صبر میکنم تا قاصد به نزد او برود و برگردد، اگر قاصد به نزد سلیمان رفت و آمد و سلیمان هدیه را قبول کرده بود و گفته بود که بقیهی آن کجاست و باز هم برای من از این هدایا بیاورید، معلوم میشود که باجگیر است، پس با او جنگ میکنیم اما اگر او گفت که من از این هدایا بینیاز هستم و شما را به سوی خدای یگانه دعوت میکنم، میفهمیم که پیامبر خداوند است و آنگاه تصمیم میگیریم. قاصد هدیه را به نزد سلیمان برد و سلیمان هدیه را نپذیرفت و او را به توحید دعوت کرد و بلقیس بلافاصله گفت که حق با سلیمان است و بساط خود را جمع کرد و خود را تسلیم حضرت سلیمان کرد و زن قرآنی شد که قرآن از عقل و درایت و اندیشهی او تعریف میکند و او را الگو در صبر و تحمل در مقابل آزمایش عنوان میکند. بلقیس اگر زن قرآنی معرفی میشود، به جهت حقگویی و حقطلبی او است.
گروه سوم که در قرآن، مورد احترام هستند، در سورهی معارج آمده است. در این سوره یازده علامت شمرده میشود که عباد مکرم خداوند دارای یازده صفت هستند. آیات قبل، اهل عذاب را توصیف میکند و برخی از خصلتهای بشر را بیان میکند و در آیهی 19 و 20 سورهی معارج میفرماید: «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً؛ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً»، انسان نوعاً حریص آفریده شده است. هلوع، موجودی در دریا است و دهانش را که میگشاید، همه چیز را میبلعد. انسان نوعاً به گونهای است که دلش میخواهد همه چیز را با هم ببلعد، سیری ندارد و حرص و آز در وجود او نهادینه شده است و اگر گزندی هم به او برسد، بسیار ناله میزند، غصه میخورد، جزع و فزع و بیتابی و کمصبری میکند؛ و چون خیری هم به او برسد، آن خیر را به شدت از دیگران منع میکند و منعم و خیردهنده را نمیبیند و خود را صاحب مطلق آن خیر میدادند.
سپس سوره ادامه میدهد: «الَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلاَتِهِمْ دَائِمُونَ»، آن کسانی که دائم الصلاه هستند. آیا میتوان دائماً در حال نماز بود، درحالی که نماز با تمام مستحبات آن، پنج وعده است! در اینجا شاید صلاة به معنای ذکر خداوند متعال و اتصال دائم به ایشان باشد و منظور کسانی باشند که به صورت دائم به خداوند متعال متصل هستند و در ذکر دائم خداوند هستند.
«الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ؛ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ»، بعد از اتصال به خداوند متعال، توجه و خدمت به جامعه به شکل مادی و مالی مطرح میشود. منظور از حق معلوم، زکات و مالیات و خمس نیست، بلکه فراتر از آنها است، اینکه در اموالشان حقی را برای صلهی رحم مشخص میکنند که رحم آنان در رنج مالی نباشند، آنها حقی در نظر میگیرند برای سائل یعنی کسی که نیاز خود را بر زبان جاری میکنند و محروم یعنی کسانی که نیاز شدید دارند اما نمیتوانند این نیاز را بازگو کنند، بلکه خود باید پرس و جو کنیم و به دنبال او برویم و او را بیابیم. در حقیقت این عباد مکرم خداوند، به صورت خود به خودی به جامعه وصل هستند و از درآمدی که دارند، حقی را برای سائل و محروم مشخص کردهاند.
امام علی(ع) در نهجالبلاغه میفرماید: خداوند متعال در اموال اغنیا، اقوات و نیازمندیهای فقرا را واجب کرده است.
نماز و بندگی خداوند در قرآن با امورات مالی پیوند ناگسستنی دارد. حال به چه دلیل خداوند متعال تأکید بسیار دارد که حق سائل و محروم و حق انفاق و حق صدقه داده شود؟
قرار دادن و پرداخت حق معلوم برای سائل و محروم، تعدیل کنندهی آن حرص و آز ذاتی انسان است. اگر بشر بخواهد آن خُلق هلوع و روحیهی حرص و آز خود را درمان کند، چارهای ندارد جز اینکه در اموال خود، حق سائل و محروم را مشخص کند و پرداخت نماید.
«الَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ»، آن کسانی که روز قیامت را تصدیق میکنند و به وجود آن باور دارند.
«وَ الَّذِينَ هُمْ مِنْ عَذابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ»، آن کسانی که از عذاب الهی میترسند.
سلمان فارسی(ره) از مکانی عبور میکرد، مشاهده کرد که جوانی کلهی گوسفندی را با آتش کاملاً تمیز کرده است تا آن را بپزد، گویا آن جوان از جناب سلمان سؤال کرده است که در مورد این کلهی گوسفند سخنی میگویی؟ جناب سلمان گفت: رسول اکرم(ص) فرمودند: سرهای اهل جهنم مانند کلهی برشتهی گوسفند است، لبها از هم باز، دندانها قفل و چشمان از حدقه بیرون زده و پوست سوخته و موها کز داده شده است. جوان به حالت غش افتاد و کله از دستش رها شد.
«انَّ عَذابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ»، حال، این وحشت از عذاب الهی بابت چیست، آیا بابت وحشت از درد و سوختن است؟ آنها میدانند از عذاب الهی در امان نیستند، میدانند که چه انسانهایی در نهایت عاقبت به شر شدند و به کفر رسیدند و معذب به عذاب الهی شدند.
خداوند متعال پیامبر خود، حضرت یونس(ع) را در شکم ماهی معذّب کرد. عباد مکرم خداوند عبادت خود را میکنند و روز قیامت را باور دارد و دل ترسان و لرزان دارند و حق سائل و محروم را میدهند و دائم الصلاه هم هستند اما با تمام این احوال، خود را از خطا و اشتباه و عذاب الهی در امان نمیدانند.
«وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ»، آن کسانی که غرایز شهوانی خود را حفظ میکنند و غرایز جنسی خود را در اختیار غیر همسر قرار نمیدهند و از جلوات ظاهری و جلوهنمایی و ناز و عشوه آمدن و رابطه گرفتن و کلام گفتن و خودنمایی کردن و خود را نشان دادن، پرهیز میکنند و از شهوات جنسی خود مراقبت میکنند.
«وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ»، مگر برای همسرانشان.
«إِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ»، قرآن نمیخواهد غریزهی کسی را سرکوب کند، اسلام دینی غریزی است، بلکه میخواهد هدایت کند و میخواهد که این جلوهگریها و ظاهرنماییها فقط برای همسر باشد. گاهی این حفظ نکردنها با یک شوخی و یک قهقهه آغاز میشود.
«فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ»، کسانی که راهی را جز آنچه ذکر کردیم و مقرر شده است و قرآن و سنت پیامبر(ص) و سیرهی ائمهی اطهار(ع)گفتهاند، طلب میکنند و به راه امیال و نفسانیّت خود میروند، قطعاً از مرزهای الهی گذشتهاند. عباد مکرم، مراقب مرزهای الهی هستند و در یک امر از امور زندگی اگر پایشان را به مسیر دیگری از آن مرزهای مقرر نهادند و به مدل دیگری عمل کردند، مرز را شکستهاند.
«وَ الَّذِينَ هُمْ بِشَهاداتِهِمْ قائِمُونَ»، بر روی شهادتهای خود به توحید میایستند.
«وَ الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ يُحافِظُونَ»، آن کسانی که از نمازشان مراقبت میکنند و به وقت و درست و با طمأنینه و با درک معنا میخوانند و با گناهانشان، نماز را ضایع نمیکنند، بلکه با تعقیبات و پاکی اخلاق، نمازشان را حفظ میکنند.
«أُولئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُكْرَمُونَ»، آنان هم در بهشت هستند و هم صاحب اکرام و احترام هستند.
ذکر مصیبت
امانتداری بسیار سخت است. عبدالله ابن حسن(ع)، هنوز یک ساله نشده بود که امام حسن(ع) به شهادت رسیدند. امام حسن(ع) در لحظهی شهادت به برادرشان فرمودند که فرزندانم امانت در دست شما میباشند.
در کربلا، قاسم(ع) زیر سم اسبان، قد کشید و شهید شد. فرزندان دیگر امام حسن(ع)، مجروح و شهید شدند. عبدالله ابن حسن، ده الی یازده ساله بود و امام حسین(ع) در روز عاشورا در آن کارزار، این کودک را به حضرت زینب(س) سپرده بودند اما حضرت زینب(س) نتوانست کودک را در خیمه نگه دارد زیرا وقتی او عمو را در گودال قتلگاه دید، به سمت گودال دوید، دید ملعونی شمشیر را بالا برده است که به عموی مظلوم و تشنهاش بزند، عبدالله(ع) دستش را بالا آورد و فریاد زد: «وَیلَکَ یَابنَ الخَبیثَةِ! أتَقتُلُ عَمّی»، پسر ملعونه! میخواهی عموی مرا بکشی! دست عبدالله(ع) با یک ضربهی شمشیر قطع شد و به دامن عمو افتاد. امام حسین(ع) شروع کرد نوازش کودک، او را بلند کرد و فرمود: عمو جان، چه میخواهی؟ عبدالله(ع) عرض کرد: عمو جان، تشنهی جرعه آبی هستم، میشود به من برسانید! امام(ع) فرمودند: عمو جان، صبر کن، اکنون از دست جدت آب مینوشی.
کودک در بغل امام(ع) بود. «حلقومزَنی» در کربلا بود که خداوند در این دنیا حلقوم او را از زقوم پر کرد؛ حرملهی ملعون، این صحنه را مشاهده کرد و تیری به سمت حلقوم کودک پرتاب کرد، تیر به حلقوم کودک نشست و کودک به دامن عمو افتاد. امام(ع) میان جنازههای برادران و اصحابش نشسته بود که پاره پاره مانند برگ خزان روی خاک افتاده بودند و این جنازه هم بر دامنش افتاده بود؛ امام(ع) آهی کشیدند و فرمودند «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ هَذَا الطِّفْلِ وَ أبيهِ وَ عَمِّهِ وَ أَخِيهِ أَنْ تُنْجِيَنِي مِنَ الغَمِّ الّذی اَنَا فیهِ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمین»، آنگاه کودک در دامن عمو به شهادت رسید. امام(ع) باید این تیر را نیز از حلقوم کودک بیرون بکشد، آخرین تیری که امام(ع) از حقلوم بیرون کشید، همین تیر بود… .