بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

چهارم صفر 1439- 2 آبان 1396

محورهای سخنرانی

امام حسین علیه‌السلام «کشتی نجات» و «مصباح الهدی» است

ادامه بحث لقمه‌ی اشک

ادامه بحث لقمه‌ی توسل، اَشکال توسل

چرا گاهی ما درخواست و سؤال می‌کنیم اما جواب نمی‌گیریم؟

 

امام حسین علیه‌السلام «کشتی نجات» و «مصباح الهدی» است

امام حسین علیه‌السلام «کشتی نجات» است. کشتی نجات وقتی دادرسی می‌کند و انسان‌ها را در خود جا می‌دهد که دریا طوفانی است و امواج خطرناک وجود دارد و انسان روی آب است و پناهی ندارد و شنا هم بلد نیست و خودش را نمی‌تواند نجات دهد؛ در این هنگام کشتی نجات با پرچمش راه می‌افتد و دست انسان ها را می‌گیرد و از غرقاب بلا بیرون می‌آورد.

وقتی دریا آرام است و ما هم شنا بلد هستیم، کشتی نجات حرکت نمی‌کند و نیازی به کشتی نجات حس نمی‌شود اما وقتی انسان صبح که برمی‌خیزد در معرض انواع بلایا و گرفتاری‌ها قرار می‌گیرد، نیازش به کشتی نجات بیشتر می‌شود. گرچه آرامش زندگی‌ها کمتر شده است و مشکلات بیشتر شده‌اند اما صبح به صبح که برمی‌خیزیم «یا حسین» می‌گوییم و این، یعنی به دنبال کشتی نجات هستیم.

امام حسین علیه‌السلام «مصباح‌الهدی» است. چراغ هدایت، وقتی جلوه و نور می‌دهد که ظلمات انسان را فراگرفته است. در روز که نور آفتاب در خانه افتاده است و روشن است، ما دیگر چراغ روشن نمی‌کنیم اما وقتی شب می‌شود چراغ را روشن می‌کنیم. هر چه بر ظلمات فرهنگی و اجتماعی جوامع بشری افزوده شود، نیاز به امام حسین علیه‌السلام بیشتر می‌شود.

در سوره‌ی «الرحمن» می‌خوانیم: «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقیانِ»؛ دو دریا با هم تلاقی کردند. همه‌ی مفسرها ترجمه کرده‌اند: یک دریا، علی علیه‌السلام است و دیگری، زهرا سلام‌الله‌علیها است که با هم ازدواج کردند و از دل این‌ها مروارید (امام حسن مجتبی علیه‌السلام) و مرجان (امام حسین علیه‌السلام) درآمد. مرجان، سنگ سرخ است. هر چه مرجان سرخ‌تر باشد، اصل‌تر است. سنگ مرجان در آب رشد می‌کند اما در آب راکد رشد می‌کند. حسین علیه‌السلام امامی است که هر چه در جوامع بشری ظلم و ستم و رکود عقلی و فکری صورت بگیرد، نمود حسین بن علی علیه‌السلام بیشتر است و احساس نیاز به امام حسین علیه‌السلام بیشتر است. آنقدر این احساس نیاز، زیاد می‌شود که مردم جهان بر اثر ظلم و ستم و آوارگی به ستوه می‌رسند و مانند حسین علیه‌السلام را می‌طلبند و آن وقت، پسر حسین علیهما‌السلام ظهور می‌کند؛ که او بقیه الله عالم است؛ و بعد از ظهور، رجعت صورت می‌گیرد.

ادامه بحث

لقمه‌ی اشک

گفتیم بر سر این سفره، سه لقمه گذاشته‌اند. یک لقمه، اشک است. اشک که می‌آید رقت ایجاد می‌شود و آن وقت، سخن به دل می‌نشیند. اشک که می‌آید دل می‌شکند و خریدار دل شکسته، خداوند است.

حکایت

پدر مرحوم آیت الله حائری بچه‌دار نمی‌شدند، سال‌ها گذشت و بچه‌دار نشدند. علم هنوز پیشرفت نکرده بود، به آقا گفتند خودت را امتحان کن؛ یک زن بچه‌دار را صیغه کن اگر بچه‌دار شدی او را عقد کن. یک خانمی که همسرش فوت کرده بود و یک دختر بچه‌ی سه، چهار ساله داشت را به او معرفی کردند. او را صیغه کرد و هزینه‌ی زندگی آنها را می‌داد. قدیم‌ در یک اتاق زندگی می‌کرد. یک شب که به خانه رفته بودند دختر بچه نمی‌خوابید و دوست داشت با پدر بازی کند. زن می‌خواست بچه را بخواباند، حوصله نداشت و یک درگوشی به بچه زد. آقا یک نگاه به زن کردند و یک نگاه به بالا کردند و گفتند خدایا! به قیمت سیلی خوردن یک یتیم، بچه‌دار شوم؟ نمی‌خواهم. به زن گفت که صیغه‌ات را به تو بخشیدم و مهرت هم برای خودت، خرج زندگی‌ات را هم می‌دهم و بعد از این خواهرم هستی، من به قیمت سیلی یتیم بچه نمی‌خواهم.

بعد از آن، از همسرش خداوند یک پسر به آنها داد که همان آیت الله حائری بود.

آیت الله جوان بودند. در شیراز با دوستانش به تفریح رفته بودند. تب و لرز کردند. به خانه برگشتند در عالم خواب یا در عالم مکاشفه به او گفتند که می‌میری.

گفتند: جان به حلقومم رسید. صدا کردم: حسین زهرا! پدرم نذر کرده است که من عالم شوم، خدمت کنم. من هنوز درسم تمام نشده است، جان مادرت فاطمه سلام‌الله‌علیها دستی بگیر. امام آمدند، عزرائیل کنار رفت و فرمودند: برو خدا او را به من بخشید.

آیت الله دریای علم بود اما وقتی می‌خواستند درس بدهند همیشه قبل از درس به یکی از شاگردانشان می‌گفتند که روضه بخواند. به آقا ‌گفتند که آقا! ما روضه جای دیگر می‌شنویم شما درس بدهید. آقا فرمودند: من از درس، کم می‌کنم به روضه اضافه می‌کنم. چون روضه‌ی حسین علیه‌السلام خوانده می‌شود و دل شکسته می‌شود، خدا به آن دل نگاه می‌کند و کلام خدا به آن دل می‌نشیند.

لقمه‌ی توسل، اَشکال توسل

توسل، وسیله‌ی تقرب به خداوند است. گاهی توسل، صدا کردن اسم خداوند است. گاهی تلاوت آیات قرآن است.

امام جعفر صادق علیه‌السلام فرمودند: خوش به حال کسی که صبح به صبح «یس» بخواند. تا شب تمام ساعات و دقایقش متبرک می‌شود. در سوره‌ی «یس» یک حرف است که به تنهایی دوای هفتاد درد لاعلاج است. مردی گفت: کدام حرف است؟ امام جواب ندادند. پرسید: اگر همه‌ی «یس» را بخوانم، درست می‌شود؟ امام فرمودند: نه. سپس امام فرمودند: خوش به حال کسی که شب هنگام «یس» بخواند؛ که برزخ و قیامتش متبرک می‌شود.

نزد امام جعفر صادق علیه‌السلام آمد و عرض کرد: یابن رسول الله! آقا! دیده‌اید انسانی را که تمام گرفتاری‌ها یک‌باره به او رجوع کند؟! گفت: همه جور در گرفتاری هستم. دو بچه‌ی مریض دارم، دست تنگ و فقیر هستم، کارم نمی‌گیرد و … . آنقدر گرفتارم که قامت نماز را که می‌بندم مانند پرکاهی که در دریا به این سمت و آن سمت می‌رود، متوجه نیستم که چه می‌خوانم. پرسید: علاجی برای من وجود دارد؟

امام فرمودند: روزه می‌توانی بگیری؟ گفت: آری. امام فرمودند: پنجشنبه و جمعه‌ی اول ماه را روزه بگیر قربة الی الله. اذان که گفتند افطار سبک بکن و نماز مغرب را بخوان و بعد سر جانماز:

صد مرتبه الله اکبر

و صد مرتبه سبحان الله

و صد مرتبه الحمدلله

و صد مرتبه لااله‌الاالله

و صد مرتبه استغفرالله ربی و اتوب الیه

و صد مرتبه صلوات

و یک بار آیات 54 تا 57 سوره‌ی یوسف را بخوان.

سپس سجده کن و آنچه می‌خواهی به خداوند بگو.

مرد در حال رفتن بود که امام او را صدا کردند و فرمودند: کم نخواهی، من به تو نقشه‌ی گنج داده‌ام.

گاهی توسل به اولیا خداوند است، مثل امام حسین علیه‌السلام. گاهی توسل به امام حسین این است که اسم امام را صدا بزنی.

امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند: خداوند به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در معراج فرمود: به بندگانم سلام برسان و بگو هر کس با من حاجتی دارد من را صدا بزند اما شرط دارد: من را بخواند به وسیله‌ی عزیزترین افراد نزدم، گرامی‌ترین نزد من، پیامبرم که حبیبم است و علی بن ابی طالب که ولی‌ام است. کسی که به وسیله‌ی آنها به من توسل کند، چگونه رد کنم حاجت او را و ندهم؟ درحالی که این دو، برگزیده‌ام هستند و حبیب من، ولی من، حجت من، روح من، نور من، آیه‌ی من، باب رحمت من، وجه من، نعمت من و کلیددار خزائن اسرار من هستند. چگونه کسی من را به اینها بخواند و من حاجت او را ندهم؟! همانا من آنها را از نور عظمتم آفریدم. لطف و کرامتم را در آنها قرار دادم. پس کسی که آنان را نزد من شفیع قرار دهد و من را به مقام آنها قسم بدهد و مقام آنها را بشناسد، اجابت دعای او بر من واجب است، او اجابتش را از من طلب دارد و من خدایی نیستم که به بنده‌ام بدهکار بمانم.

رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله قرمز شدند و عرق کردند و با دستمال، پیشانی مبارک را پاک کردند و فرمودند: اصلاً خوب نیست آدم از خودش تعریف کند اما من چه کنم که آدم، تا نام من و علی را نیاورد خدا توبه‌اش را قبول نکرد: «اللّهم انّی اسئلک بحق محمد و آل محمد لما غَفَرتَ لی».

حضرت نوح سوار کشتی شد. کشتی به ساحل نمی‌رسید. حضرت نوح ترسید و اینگونه خداوند را صدا کرد: «اللّهم انّی اسئلک بحق محمد و آل محمد لَمّا اَنجَیتَنی مِنَ الغم».

حضرت ابراهیم وسط آتش اینگونه خداوند را صدا زد: «اللّهم انّی اسئلک بحق محمد و آل محمد لَمّا انجیتنی مِنها» (چرا من را از دست اینها رها نمی‌کنی).

حضرت موسی عصا را انداخت و ترسید که اژدها نشود اینگونه خداوند را خواند: «اللّهم انّی اسئلک بحق محمد و آل محمد لما آمنتنی».

جبرئیل نزد حضرت یعقوب آمد و گفت تا کی می‌خواهی گریه کنی و یوسف را صدا کنی؟ چرا دعا نمی‌کنی؟ حضرت یعقوب گفت چه کسی به مقدار من دعا می‌کند؟! من که بسیار دعا می‌کنم. جبرئیل گفت: آن دعایی را بخوان که انبیا خوانده‌اند. حضرت یعقوب سؤال کرد: آن دعا کدام دعا است؟ جواب: «اللّهم انی اسئلک بحق محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین علیهم‌السلام» و سپس حاجتت را بخواه. حضرت یعقوب سه روز این دعا را خواند. روز سوم بشیر آمد و پیراهن حضرت یوسف را برایش آورد و بینا شد و خبر آمد که پسرهایت منتظرت هستند.

گاهی توسل به امام حسین به زیارت است.

امام جعفر صادق علیه‌السلام فرمودند: زیارت حسین علیه‌السلام را ترک نکنید. به هم سفارش کنید. در صورتی که زیارت حسین علیه‌السلام را سفارش کنید و دائم قصد زیارت کربلا داشته باشید: عمرتان طولانی می‌شود، روزیتان زیاد می‌شود و با سعادت همراه می‌شوید؛ و کسی که زندگی‌اش با سعادت همراه شود، با سعادت از دنیا می‌رود؛ و کسی که با سعادت از دنیا رود، قدم در بهشت می‌گذارد.

این ایام، زمان پیاده رفتن است اما باید توجه کرد که چگونه باید پیاده رفت. پیاده رفتن باید همراه با تشنگی، گرسنگی، غبارآلودگی، توسل و … باشد. برای ذکر گفتن، ذکر «اللّهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد» را بگویید.

کسی که می‌خواهد فاطمه لب به لب او بگذارد:

مرحوم آیت الله غروی اصفهانی مغزی داشت که وقتی در بیمارستان روزهای آخر عمر از مغزش عکس گرفتند، اطبا انگشت به دهان گفتند که مغزی پیچیده‌تر از این مغز ندیده‌ایم. مردی بی‌بدیل بود.

پنجشنبه‌ها روضه در خانه داشت. اول چای را می‌ریخت و بعد به دم در می‌رفت و کفش جفت می‌کرد و کفش‌های غبار گرفته را با آستین پاک می‌کرد. وقتی علت کارش را سؤال می‌کردند، می‌گفت: می‌خواهم حسین علیه‌السلام ببیند که چگونه نوکری‌اش را می‌کنم.

ایشان صبح‌ها به حرم امام علی علیه‌السلام می‌رفت و در آنجا بعد از نماز، رو به روی ضریح حضرت (ایشان طی اللسان داشتند) هزار مرتبه سوره‌ی قدر را سرپا می‌خواندند و بعد عاشورا را با صد لعن و صد سلام و بعد توسل می‌گرفت و هر روز می‌گفت: «گر چه سیه‌رو شدم غلام تو هستم، خواجه مگر بنده‌ی سیاه ندارد؟» و بعد از حرم بیرون می‌آمد.

ایشان می‌گوید یک چله لعن بر ابوسفیان و یزید و معاویه گرفته بودم. چله‌ام تمام شد، شب در عالم رؤیا، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را دیدم. پیامبر آمدند، من به حرمت پیامبر بلند شدم، لب به لبم گذاشتند و فرمودند: این تشکر به خاطر آن لعنی است که هر روز گفتی و دل من و علی و زهرا علیهم‌السلام را خنک کردی. آمده‌ام از تو تشکر کنم.

سؤال کردند: کسانی که پیاده به کربلا می‌روند چه ثوابی دارند؟ فرمودند: هر یک قدم، یک حسنه. هر یک قدم، یک گناه پاک می‌شود. هر یک قدم، یک درجه. وقتی به زیارت می‌رود خدا به ملک می‌گوید: خیراتش را بنویس، شر را از او دور کن. وقتی وداع می‌کند و به سمت شهر و دیارش برمی‌گردد، خدا او را مخاطب قرار می‌دهد: گناهانت را آمرزیدم، این نامه‌ی سفید، حواست به خودت باشد.

عالم بزرگوار به سن پیری رسیده بود و هر سال پیاده به کربلا می‌رفت. آن سال، بچه‌ها گفتند: شما مریض هستید پیاده نروید. او را نزد مرجع تقلیدش بردند که ایشان بگوید نرو، تا عالم بپذیرد.

تا مرجع تقلید خواست بگوید نرو، گفت چیزی ندیده بودم می‌رفتم، حالا می‌گویید نروم؟!

پرسیدند: مگر چه دیده‌ای؟

گفت: من سال‌های جوانی، از نجف به کربلا پیاده می‌رفتم. سی، چهل فرسخ فاصله بود. صبح پنجشنبه می‌رفتم و جمعه برمی‌گشتم. تکه‌ای نان خشک و آب برمی‌داشتم، ذکرگویان و گریه‌کنان و مرثیه‌خوان می‌رفتم. در یک تابستان قدری رفتم تشنه‌ام شد، خواستم آب بخورم گفتم نه حسین علیه‌السلام تشنه بوده است تا می‌توانم تشنه بروم. قدری دیگر رفتم و تشنه شدم، خواستم دوباره آب بخورم. گفتم باز هم صبر کنم حضرت علی اصغر تشنه بود. رفتم، دیگر نمی‌توانستم تحمل کنم. خواستم آب بخورم، دیدم آبی که داشتم بخار شده است و در کوزه قطره‌ای آب نیست. ترسیدم که در این بیابان از عطش بمیرم. از ترس صیحه‌ای زدم و غش کردم.

چشمم که باز شد، دیدم در باغ هستم و بهار است و درخت‌ها شکوفه کرده‌اند و بلبل‌ها می‌خوانند و نهرهای آب زیر درختان جاری است و بانوانی مثل حورالعین نشسته‌اند و مردانی دور آنها. آقایی جلو آمد، سؤال کردم اینجا کجاست؟ گفت: اول آب بخور تشنه‌ هستی، کوزه‌ات را هم پر کن. من آب خوردم و کوزه‌ام را پر کردم. آبی بسیار گوارا بود. سؤال کردم: اینجا کجاست؟ گفت: این جا برزخ زائر حسین علیه‌السلام است. اینجا برزخ آدمی است که در زندگی حسابی برای امام حسین علیه‌السلام باز کرده است. این را گفت، من به خودم آمدم دیدم در بیابان هستم. حال چگونه من به کربلا نروم؟!

چرا گاهی ما درخواست و سؤال می‌کنیم اما جواب نمی‌گیریم؟

باید بررسی کنیم ببینیم مشکل کارمان کجاست و در کجای زندگی «و اتقوا الله» را رعایت نمی‌کنیم؟

آیا تقوا در اخلاق ندارم؟ عصبانی هستم؟ بداخلاق هستم؟ اهانت می‌کنم؟ و …

آیا تقوای شکم ندارم؟ هر چه به دستم رسید، می‌خورم؟ …

آیا تقوا در عبادت و اطاعت ندارم؟

بندگی خداوند دو مرتبه دارد:

مرتبه‌ی اول: بنده‌ی خدا اول زانو می‌زند قوانین الهی را فرامی‌گیرد و بعد در چهارچوب قانون، دین‌داری می‌کند؛ نه به سلیقه‌ی خودش.

هر کس اول آموخت و زانو زد و با علم شروع کرد به عمل، موفق است. کسی که کوتاهی کرد به هر دلیلی:

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: به اندازه‌‌ی نادانی‌تان در احکامِ دین، معذب به عذاب خدا هستید.

این عذاب یک قسمت در مرگ، یک قسمت در برزخ و یک قسمت در قیامت است.

این، مرحله‌ی اول دین‌داری است که عمل کنم به دستورات دین طبق آنچه خدا گفته است.

چرا نمی‌خواهیم تن به دستورات دینی دهیم؟! می‌خواهیم با خدا حرف بزنیم اما نه مدلی که خداوند گفته است بلکه به مدلی که خودم می‌گویم! پس من از خدا برتر هستم!

مرحله‌ی دوم: دل کندن از دنیا و وابسته بودن به خدا است. تسلیم محض، هدیه می‌آورد مقام محمود را؛ و دل کندن هدیه می‌آورد بهشت را.

مرحوم آسید علی رضوی روزی سه بار عاشورا می‌خواند با صد لعن و صد سلام. صبح می‌خواند برای ظهور امام زمان عجل‌الله‌فرجه و ظهر گریه می‌کرد که آقایم تشریف نیاوردند و شب گریه می‌کرد که آقایم نیامد. 50 سال ذکر و نماز و دعایش و روضه‌اش همه این بود که امام زمان عجل‌الله‌فرجه را ببیند. وقتی امام زمان عجل‌الله‌فرجه را دید، کنار ضریح امام حسین علیه‌السلام دست به یقه شد.

با رفیقش به کربلا رفتند. شب جمعه رسیدند. به رفیقش گفت به حرم برویم. رفیقش گفت نه من سحر می‌آیم. (سحر دو ساعت به اذان و یک ساعت بعد از اذان، هر اتفاق قشنگ در حرم ائمه علیهم‌السلام در این سه ساعت می‌افتد.) رفت اما ساعتی بعد آمد و خود را زخمی کرده بود و صورت کنده بود. رفیق گفت: چه شد؟

گفت: یک عمر نالیدم که آقایم را ببینم. رفتم حرم دیدم. حالم خوش است و مثل ابر بهار گریه می‌کنم، فهمیدم کسی من را نگاه می‌کند. زیارت جامعه را باز کردم، روبه‌روی ضریح می‌خواندم که آقایی آمد، گفت: آسید علی سلام علیکم حالت چه طور است؟ جوابش را ندادم که برود.

دوباره پرسید: حالت چه طور است؟ خوبی؟ جواب ندادم.

آستینم را کشید، آسید علی من صدایت می‌کنم با تو حرف می‌زنم؛ حالت خوب است؟

دستم را کشیدم و گفتم: برو عمو، نمی‌بینی زیارت‌نامه می‌خوانم؟! به تو چه که حالم چگونه است.

نگاهی به من کرد و لبخندی زد و گفت: گفتم شاید کارم داری!

جلوی چشمم نمی‌دانم به زمین رفت یا به آسمان. بعد از یک عمر ناله دیدی چه شد؟!

مشکل آسید علی چه بود؟ می‌نویسند که با تمام ایمان و تقوا، وقتی عصبی می‌شد کنترل اعصابش دستش نبود.

محبت دنیا سر تمام بدی‌ها است، به همین جهت خداوند فرمود ایمانت کامل نمی‌شود مگر اینکه خدا و رسولش و اهل‌بیت را از خودت و خانواده و اموالت بیشتر دوست داشته باشی.

بزرگوار اهل ذکر بود. با اذکارش افراد زیادی خدمت امام زمان عجل‌الله‌فرجه رسیده بودند. روزی یکی از شاگردانش گفت: آقا من را ببخشید ولی یک از ابدال امام فرمودند که به شما بگویم: شما که با اذکارت و با دستوراتت عده‌ی زیادی را به حضور آقا رسانده‌ای، چرا خودت یک بار به حضور نرسیده‌ای؟

علامه وقتی این را شنید، سه شبانه‌روز به اتاق رفت و مشغول فکر شد. تا اینکه بعد از سه شبانه‌روز بیرون آمد و بچه‌ها را جمع کرد و گفت: مشکل من، شما هستید، آنقدر شما را دوست دارم که تمام حواسم به شما است. به پسر بزرگترش گفت وقتی تصادف کردی و به کما رفتی، دکترها گفتند: اکسیژن خونت زیر ده است، یعنی مرگ. نیم درصد احتمال زنده شدن نداشتی. من پشت درب اتاقت آنقدر گریه کردم و قرآن خواندم و ذکر گفتم تا زنده شدی. در این سه شب متوجه شدم که من تمام آن ضجه‌ها را یک شب در فراق امام زمان عج‌الله‌فرجه نزده‌ام.

ساعتی را امشب با خودمان خلوت کنیم و مشکلمان را پیدا کنیم.

تا به حال در زندگی پریشان شده‌اید و یک خانم پریشان دیده‌اید؟ وقتی زنی پریشان می‌شود، آقایان محارم بلندش می‌کنند و دورش را می‌گیرند. اما حضرت زینب علیهاالسلام وقتی پریشان شدند محرمی دورش نبود…