بسم الله الرحمن الرحیم

 یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

 سیزدهم رمضان 1442، 6 اردیبهشت 1400

 

 محورهای سخنرانی

در باب لزوم معرفت به عمل

راه‌های کسب معرفت

اثر عرضه‌ی عقاید به پیشگاه ائمه‌ی اطهار(ع)

اثرات ذکر لا اله الا الله

 

ماه مبارک رمضان دارای سه دهه است، دهه‌ی اول که دهه‌ی رحمت است و خداوند در این دهه، تمام درهای رحمت خود را به روی بندگانش می‌گشاید و از آنان دعوت به عمل می‌آورد «دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیَافَةِ اللَّه» و هرکس آمده، با دعوت خداوند آمده است. خداوند به دلایل گوناگون، همه‌ی ما را به این ماه، مهمان کرده است و سپس وعده داده است به پذیرایی با رحمت خویش؛ اما دهه‌ی دوم این ماه، دهه‌ی آمرزش است؛ یعنی باید کاری کنیم که تا شب قدر هیچ آثاری از زشتی‌ها، سیاهی‌ها، آلودگی‌های گناهان در صفحه‌ی دلمان، ضمیرمان و همچنین در پرونده‌ی عملمان باقی نمانده باشد، نه روح کدری داشته باشیم و نه نامه‌ی سیاهی. در این شب‌ها باید به سه مسئله بسیار اهمیت داده شود، پیامبر(ص) فرمودند: معالجه کنید گناهان خود را به استغفار (گناه، نوعی بیماری است، بخل، دروغگویی، وسواس، شک و تردید همه، نوعی بیماری هستند که باید معالجه و درمان شوند) و بیماران خود را معالجه کنید به صدقه (از صدقه پشیمان نشویم؛ یا بیمارمان شفا می‌گیرد؛ یا آن صدقه برای او موجب رتبه، درجه و آمرزش  می‌شود، اگرچه به قرص نانی یا وعده‌ی طعامی، می‌توانیم چند نفر در تهیه‌ی آن شریک شویم) و درمان کنید شدائد امور خود را با دعا.

پس باید این سه مسئله را درمان سه چیز قرار دهیم؛ استغفار را درمان گناهانمان، صدقه را درمان بیماری‌هایمان و دعا کردن را درمان شدائدمان. حال آیا شب‌هایی که در آن با دعا، بلا و شدائد رفع می‌شود، دعای جمعی در آن موجب تشدید بیماری می‌شود؟! پس باید بیشتر به اصلاح عقاید و انحرافاتی که در عقایدمان پیش می‌آید، توجه نماییم؛ که متأسفانه قشر عظیمی از جامعه دچار بیماری عقیدتی شده‌اند و این بیماری در حال گسترش است.

همچنین پیامبر(ص) فرمودند: می‌خواهید شما را خبر کنم به تنبل‌ترین، بخیل‌ترین و عاجزترین انسان‌ها ؟ عرض کردند: بله یا رسول الله(ص)! حضرت فرمودند: تنبل‌ترین آدم‌ کسی است که بدنش سالم و دارای قدرت و توان است و در حال حاضر کاری هم ندارد (تمام وظایف فردی، اجتماعی و خانوادگی خویش را انجام داده و کاری برایش باقی نمانده است) اما با این وجود، زبان او به ذکری مشغول نباشد، در حالی که هر یک از شما یک مرتبه تسبیحات اربعه بگوید، برای او صدهزار حسنه نوشته می‌شود، صدهزار گناه محو می‌شود و صدهزار درجه ضبط می‌شود (شخص، بیکار نشسته است و طمع به این حجم از ثواب ندارد و طمعش بسیار کمتر از دنبال کردن موارد بی‌فایده در تلفن همراه است) و اما عاجزترین مردم کسانی هستند که از دعا کردن عاجزند (زیرا دعا کردن که هزینه‌ و زحمتی ندارد و درب اجابت آن کسی که به درگاهش دعا می‌کند، همیشه باز است، بدون هیچ حاجب و دربانی و حتی شروط زیادی هم ندارد، بلکه شرطش ناامید نشدن از خداوند تبارک و تعالی است. نمرود و فرعون هم لحظه‌ی آخر ناامید نشدند، آن مرد بت‌پرست هفتاد بار در سجده گفت: صنم! یک بار هم جوابی نگرفت اما یک مرتبه اشتباهاً گفت: صمد! خداوند فرمود: جبرئیل! به فریادش برس؛ ملائکه خروشان شدند که خدایا، او تو را هفتاد سال صدا نزده است و بت خود را صدا زده است حال یک بار، آن هم به اشتباه تو را صدا زده است! خداوند فرمود: اگر من هم به یک بار صدا زدن او جوابش را ندهم، پس فرق من با بت او چیست؟! صنم، آن بت سنگی و بی‌خاصیتی است که او می‌پرستد اما من صمدم و فرقم در این است که من کمک کنم و بداد برسم، جلوه کنم و خود را نشان دهم. انسانی که دعا را قبول ندارد و معترض به دعا است و می‌گوید که با این همه دعا چه بدست آوردیم و کجا را گرفتیم؟! در پاسخ باید به او گفت: همین که نفس می‌کشی، شاید بر اثر دعاست، چه توقعی داریم و کجا را قرار است بگیریم مگر؟! همین که فرزندانت سلامت هستند، بر اثر دعاست، همین که در بستر بیماری نیستی، اجابت دعاست؛ اگر می‌بینیم که اکنون دعاها کم به اجابت می‌رسد؛ زیرا خداوند فرموده: تو خودت باید بخواهی و در مسیر اجابت آن دعا قرار بگیری و قدم برداری تا دعایت قبول شود؛ اینکه برای کسب سلامتی دعا کنی اما برعکسِ آن قدم برداری، دعایت به اجابت نمی‌رسد) به شما بگویم، بخیل‌ترین بخیل‌ها کیست؟ آن کسی که افشای سلام نمی‌کند زیرا هر «سلام علیکم» صد حسنه دارد و نود و نه عدد آن متعلق به کسی است که ابتدا سلام می‌کند. امام حسین(ع) به امام حسن(ع) رسیدند، سلام نکردند، کسی گفت: آقا، شما کوچک‌تر هستید، پس چرا سلام نکردید؟! حضرت فرمودند: به برادرم احترام کردم و خواستم نود و نه ثواب سلام به ایشان برسد.

ذکر مصیبت

همه‌ی این‌ها یک خمیرمایه می‌خواهد که آن، توسل است و قطره‌ی اشکی و شکستگی دلی. در کربلا، نام دو بزرگوار، عجیب موجب شکستن دل می‌شود؛ یکی خود امام حسین(ع) است. مرحوم آقای نخودکی به جایی رسیده بودند که اگر کسی، فرزندش را که نامش حسین بود، صدا می‌زد، ایشان در منزل سینه می‌زد و گریه می‌کرد، هنگامی که از دنیا رفت، خبر داد که از من پرسیدند: امامت کیست؟ از امام علی(ع) شروع کردم و گفتم اما هنگامی که به نام امام حسین(ع) رسیدم، گریه کردم و دلم شکست، آنگاه ملائکه به یکدیگر نگاه کردند و گفتند این شخص، حسینی است، او را رها کنیم و برویم. مخصوصاً در ماه رمضان وقتی لبانمان خشک می‌شود و به یاد عطش امام(ع) می‌افتیم و انکسار در ما ایجاد می‌شود. وقتی امام زمان(عج)، ظهور می‌کنند، اولین روضه‌ای که برای جدشان می‌خوانند، روضه‌ی عطش است و می‌فرمایند: من منتقم جدم حسین(ع) هستم که با لب عطشان به شهادت رسید. خداوند هم برای حضرت آدم(ع) روضه‌ی عطش ‌خوانده است؛ اما بزرگوار دیگری که نامش عجیب باعث شکستن و انکسار دل می‌شود، حضرت عباس(ع) است. روضه‌ی امروز را نیز هدیه می‌کنیم به مادر بزرگوارشان حضرت ام البنین(س). در کتب معتبر مقتل آمده، در میان تمام شهدای کربلا، زخم‌های بدن حضرت عباس(ع)، از همه بیشتر بود؛ اما نام نبردند که از امام حسین(ع) هم بیشتر بوده یا خیر، به طوری که نوشته‌اند، تیر را که به سمت حضرت عباس(ع) پرتاب می‌کردند، به انتهای تیر قبلی اصابت می‌کرده است، سینه‌ی حضرت(ع) مانند خارپشت شده بود و ایشان با همین سینه بر زمین افتاده است! ما نمی‌دانیم که وقتی امام حسین(ع) رسیدند، با چه بدنی مواجه شده‌اند، دلیل این همه زخم، آن بوده است که حضرت(ع) دست در بدن نداشتند تا از خود دفاع کنند و دستشان را حایل اندام‌های دیگر نمایند، دشمن ملعون ابتدا دست حضرت را برید و ایشان را بی‌سلاح کرد، به همین جهت تیر مستقیم می‌آمد و به پیشانی، چشم، سینه و تمام بدن اصابت می‌کرد. خود حضرت پیغام دادند به آن عالِم که چرا روضه‌ی من را نمی‌خوانی؟! بگو کسی که بدنش آماج تیرها شده و دستی هم در بدن ندارد، چه حالی خواهد داشت هنگامی که با سینه و صورت از روی اسب بر زمین می‌افتد؟! تازه کم‌کم می‌فهمیم که چرا کمر امام حسین(ع) بعد از این جریان شکست و حضرت ام البنین(س) فرمودند: باور نمی‌کردم که پسرم زنده باشد و امام حسین(ع) شهید شود! تا وقتی که شنیدم، دست‌هایش را بریده بودند… . اشک‌هایمان را تقدیم می‌کنیم به وجود نازنین امام زمان(عچ) و فرجش را از خداوند خواستاریم.

در باب لزوم معرفت به عمل

بحثمان در جلسه‌‌ی دیروز با رفتن به سراغ امام زمان(عج) به وسیله‌ی زیارت شروع شد و عرض کردیم که به ما برای این زیارت، تأکید کرده‌اند، این هم مهم نیست که امام(ع) زنده باشند یا نباشند و ما بخواهیم زیارتشان کنیم، خیر، در هر حالی می‌شود زیارت کرد، چه روحی و چه ظاهری. مهم آن زیارت روحی است که ما در هر حالی انجام می‌دهیم که باید توأم با معرفت باشد و اگر با معرفت همراه نباشد، ما هیچ ثمره‌ای از این زیارت نمی‌توانیم دریافت کنیم.

روایات بسیاری در باب معرفت داریم و این را باید بدانیم که بندگی و عبودیت، از معرفت سرچشمه می‌گیرد و به معرفت هم ختم می‌شود؛ زیرا روح و حقیقت بندگی، همان معرفت است و هرچه معرفت بالاتر رود، انسان را به عمل صالح بیشتری وادار می‌کند و بندگی انسان کامل‌تر می‌شود، بنابراین بزرگان ما فرمودند: هیچ معرفتی بدون عمل نمی‌شود و این خود یک میزان است، پس هرکس را می‌بینیم که عمل شایسته و بندگی خداوند ندارد، می‌توان گفت که معرفت ندارد. عمل حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) بالاترین است زیرا معرفتشان بالاترین است. در میان شیعیان، عمل سلمان فارسی بالاترین است زیرا معرفتش بالاترین است، عمل جناب فضه بالاترین است به دلیل معرفت بالایش تا جایی که وقتی از او می‌پرسند حضرت علی(ع) کجاست؟ پاسخ می‌دهد که امام(ع) به آسمان رفتند تا رزق اهل آسمان‌ها را تقسیم کنند؛ و در حال حائض بودن به ظرف وضوی امام علی(ع) دست نمی‌زند. ائمه(ع) به ما فرمودند: عمل بدون معرفت، مانند بدن بدون روح است. ارزش چشم به دیدن است و دیدن چشم، به روح است. ارزش زبان به گفتن است و گفتن زبان به قدرت روح است. ارزش پا به حرکت کردن است و حرکت به قدرت روح است، وقتی این قدرت گرفته شود، هیچ یک از اعضای بدن، دیگر ارزشمند نیستند، حتی این قلب و مغز ارزشمند که کارایی بسیاری دارد، بدون قدرت روح، ارزش خود را از دست می‌دهد.

امام محمدباقر(ع) می‌فرمایند: برخی از شما، بیش از برخی دیگر اهل نمازید، برخی از شما بیشتر اهل حج هستید، برخی از شما بیشتر صدقه می‌دهید، برخی بیشتر روزه می‌گیرید؛ اما بهترین شما، آن‌هایی هستند که معرفت بهتر و بیشتری دارند (حال می‌توان تعبیر کرد که معرفت به نماز، حج، صدقه و روزه است که این اعمال را مقبول می‌گرداند و به تکامل می‌رساند. گاه پیش آمده که فردی بسیار اهل خواندن نماز‌های گوناگون است اما طعنه‌زننده است؛ یا کسی از سفر حج برگشته و به رقص و آواز، ولیمه و مهمانی برگزار می‌کند یا آن را آلوده به ریا می‌کند یا صدقه‌ی همراه با منت می‌دهد یا هنگامی که قرار است مهمانداری نماید، روزه می‌گیرد و غذا هم آماده می‌کند و با این کار مهمانی را به مهمان تلخ می‌کند. آری معرفت، در این فرد کامل نیست و همچنین معرفت به خدایی که این اعمال را برای او انجام می‌دهد، کامل نیست.) کسی نزد مرحوم آیت الله بهجت(ره) آمد  و عرض کرد: آقا، به من دستورالعملی بدهید که به جایی برسم، ایشان فرمودند: تو چه وقت بر طبق دستورات شرع عمل کردی و آداب دین را به درستی انجام دادی و نتیجه نگرفتی و به جایی نرسیدی؟! یا اینکه منتظر هستی پیری از پشت کوه قاف بیاید و تو را راهنمایی کند که چه کاری را انجام بدهی یا ندهی!

حضرت علی(ع) فرمودند: «العِلمُ أوَّلُ دَليلٍ»، اولین راهنمای راه، علم است (ما در هر مسیری که بخواهیم حرکت کنیم، باید ابتدا آن راه را بشناسیم که شاهراه و یا بیراهه کدام است؛ حتی در سفرهای دنیایی‌مان). امام زمان(عج) یار جاهل نمی‌خواهند، سپس حضرت علی(ع) فرمودند: «المَعرِفَةُ آخِرُ نِهايَةٍ»، و آخرین راهنمای این مسیر، معرفت است.

امام باقر(ع) فرمودند: هیچ عملی بدون معرفت ارزش ندارد و هیچ معرفتی بدون عمل نمی‌شود زیرا آن معرفت، راهنمایی به سوی عمل شایسته است؛ و آن که معرفت ندارد، در واقع عمل نیز ندارد زیرا معرفت، به عمل درست راهنمایی می‌کند. امام حسین(ع) فرمودند: ای مردم! خداوند بندگان را خلق نفرمود جز برای اینکه او را بشناسند و معرفت پیدا کنند، پس هنگامی که او را شناختند، مشغول عبادت و بندگیش می‌شوند و هرگاه او را پرستش کردند، از اطاعت و عبادت غیر او بی‌نیاز می‌شوند (این معرفت، ما را در نهایت به نیازمندی به درب خانه‌ی خداوند و بی‌نیازی از غیر خدا می‌کشاند.) و در حدیثی دیگر است: فضیلت انسان به معرفت اوست و هرچه معرفتش کامل‌تر، ارزشش بالاتر است (در هر روز، هزاران انسان می‌میرند؛ اما وقتی عالِمی از دنیا می‌رود، در حدیث است که حفره‌ای در دین ایجاد می‌شود که جای آن پر نمی‌شود؛ زیرا عالِم، اهل معرفت است.)

راه‌های کسب معرفت

حال این سؤال پیش می‌آید که این معرفت چگونه حاصل می‌شود؟

  1. از طریق قرآن. خداوند می‌فرماید: قرآن را در ماه رمضان نازل کردم تا شما را به قوام‌ترین راه‌ها راهنمایی نماید.
  2. انبیا، اولیاء و اوصیا. خداوند در قرآن می‌فرماید: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»، اگر به چیزی معرفت ندارید و نمی‌دانید، از آگاهان سؤال نمایید (طبق تمامی تفاسیر اهل ذکر، ائمه‌ی اطهار(ع) می‌باشند)، باید انسان تمام عقاید و معارفی را که مجهول است و بر بشر مخفی مانده است، از طریق ائمه(ع) کسب نماید.
  3. زیارت امام زمان(عج). دلیل اینکه انسان باید به محضر امام زمانش برسد، به این جهت است که عقاید خود را به محضر امام زمانش عرضه کند و تصحیح نماید. در سوره‌ی توبه، آیه‌ی 105 آمده است: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ…»، بگو عمل کنید (خوب، بد، میانه، خدایی، نفسانی) اما بدانید که خدا، پیامبر و مؤمنون هم می‌بینند. حال اینجا سؤالی پیش می‌آید که با این وجود، پس ستاریت و پرده‌پوشی خداوند چه می‌شود اگر همه‌ی مؤمنان عمل ما را می‌بینند؟! مفسرین قرآن می‌فرمایند: منظور از مؤمنون در این آیه، ائمه‌ی اطهار(ع) هستند. همچنین در سوره‌ی نحل، آیه‌ی 89 آمده است: «وَ يَوْمَ نَبْعَثُ في‏ کُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ شَهيداً عَلي‏ هؤُلاءِ…»، روزی که (روز قیامت) از هر امتی، گواهی از خودشان، برایشان می‌انگیزانیم و تو ای پیامبر، گواه بر ایشان هستی و تو را گواه بر امتت قرار می‌دهیم. تو شاهد بر عملکرد امتت هستی و باید گواهی دهی، حضرت علی(ع) با لوای حمد در دستش باید بر عملکرد شیعیانشان گواهی دهند؛ بنابراین ائمه‌ی اطهار(ع)، مخصوصاً حضرت مهدی(عج)، شاهد بر عقاید قلبی و اعمال ما هستند و ما موظف هستیم که عقاید خود را به پیشگاه ایشان عرضه کنیم.

اثر عرضه‌ی عقاید به پیشگاه ائمه‌ی اطهار(ع)

اثری که این عمل بر مؤمن می‌گذارد این است که: 1. انسان را در ایمان قلبی، مصمم‌تر و ثابت‌قدم‌تر می‌کند. 2. این عمل را یکی از پرثواب‌ترین اعمال شمرده‌اند. امام محمد باقر(ع) می‌فرمایند: مردم دستور دارند که گِرد کعبه طواف نمایند و سپس به سوی ما کوچ کنند، سؤال کنند که امام زمانشان کجاست و ولایت و دوستی خود را به ما اعلام نمایند (به منزل ما و به سراغ ما بیایند) و یاری خود را نسبت به ما عرضه کنند (ما دوست، یاور و پیرو شماییم) و سپس این آیه را تلاوت کردند، «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ…»، خدایا پس دل‌های گروهی از مردم را به سوی آنان [ائمه‌ی اطهار] علاقمند و متمایل کن. شاید منظور این است که ایشان را به وظایفشان آشنا کن.

سدیر صیرفی نقل می‌کند: روزی امام محمدباقر(ع)، در حال خارج شدن از مسجدالحرام بودند و من در حال داخل شدن. سلام کردم، امام(ع) دست من را گرفتند و رو به کعبه برگشتند و به من فرمودند: ای سدیر! همانا مردم مأمور شده‌اند که نزد این سنگ‌ها (کعبه) بیایند و گرد آن طواف کنند، سپس به نزد ما بیایند و ولایت خود را نسبت به ما اعلام بدارند، این بر مردم هر زمانه واجب است.

حال با این وجود وظیفه‌ی ما در دوران غیبت امام(ع) چیست؟ زیرا که ما به صورت فیزیکی، به محضر امام(ع) زمانمان راه نداریم و زیارت ما، زیارت روحی است، پس چگونه در پیشگاه مقدسشان، عقایدمان را اظهار بداریم و بر اصلاحش، کمک بخواهیم؟ در پاسخ، ائمه(ع) به ما فرموده‌اند: ما می‌توانیم، با زیارت شریف آل‌یاسین، عقاید خود را به پیشگاه مقدس امام زمان(عج)، عرضه بداریم و خود، عقیده و اندیشه‌مان را با این زیارتنامه منطبق سازیم؛ اما به شرط داشتن معرفت. عده‌ای همواره سؤال می‌کنند که ما چه ذکری بگوییم در ایام ماه رمضان؟ در پاسخ به ایشان می‌گوییم که این زیارتنامه خود، شامل بهترین اذکار است. ما در این زیارت می‌گوییم: «السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُهَلِّلُ وَ تُكَبِّرُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَ تَسْتَغْفِرُ»، سلام بر شما آقا! هنگام گفتن لااله الا الله و تکبیرة الاحرام. این سلام‌ها هنگام این ذکر‌ها به محضر ایشان، چه معنایی دارد؟ ما با این سلام‌ها عرضه می‌داریم که آقا جان! ما به درجه‌ای از معرفت رسیده‌ایم که می‌دانیم یکی از خصایص دائمی شما، توجه دائمی به ذات مقدس پروردگار است؛ یعنی شما همیشه در حال ذکر به سر می‌برید و هرگز از آن غافل نیستید. ما در دعای ابوحمزه ثمالی می‌خوانیم: پروردگارا! ذکر خود را در خلوت و جلوت، شب و روز، آشکارا و پنهان و در راحتی و سختی، در دل من قرار ده و مرا با ذکر خفی مأنوس نما تا دلم و تمام سلول‌های بدنم به ذکر تو مشغول باشند. حضرت علی(ع) در دعای کمیل می‌فرمایند: خدایا، مرا در تمام اوقات شبانه‌روز به یاد خود قرار ده و ذکر خود را وسیله‌ی من گردان. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: عده‌ای که نشسته و ایستاده، ذکر خداوند را می‌گویند.

می‌فرمایند: منظور از تهلیل، همان ذکر «لا اله الا الله» است که مؤمن در هر حالی باید به آن ذکر مشغول باشد؛ و منظور از ذکر خفی و جلی، همان ذکر «لا اله الا الله» است که شرک خفی و جلی، تکبر، خودخواهی و لاابالی‌گری را از انسان دور می‌کند. بنابراین وقتی ما نیز به امام(ع) در این شرایطِ ذکر دائمی، سلام می‌دهیم، باید خود نیز این‌چنین باشیم.

اثرات ذکر لا اله الا الله

  1. این ذکر موجب آمرزش گناهان است؛ حتی زمانی که میت را به سوی قبرش می‌برند و این ذکر را می‌گویند، موجب آمرزش گناهان او می‌شود.
  2. موجب سرکوب نمودن نفس اماره است.
  3. موجب جدا کردن تمام رذائل اخلاقی از صفحه‌ی نفس و آراسته شدن به حسنات اخلاقی است.
  4. موجب خلوص، پاکی بصیرت و بینایی است.
  5. موجب خشکاندن ریشه‌ی گناهان و کاشتن نهال عمل صالح به جای آن است. امام صادق(ع) فرمودند: کسی که از روی اخلاص بگوید «لا اله الا الله»، داخل در بهشت می‌شود و اخلاص در این ذکر این است که او را از ارتکاب آنچه خداوند به او حرام کرده، باز دارد.

پیامبر(ص) فرمودند: دو چیز موجب دو چیز است؛ 1. مرگ با شهادت «لا اله الا الله» که سبب ورود به بهشت است. 2. با شرک و کفر مردن که موجب دخول به جهنم است.

جابر جوفی نقل می‌کند که امام باقر(ع) به من فرمودند: به مردگان خود کلمه‌ی «لا اله الا الله» را تلقین کنید؛ زیرا موجب آمرزش گناهانشان می‌شود، عرض کردم یابن رسول الله(ص)! در حال سلامت و صحت چگونه است؟ سه مرتبه فرمودند: بیشتر گناهان را منهدم می‌کند.

این کلمه‌ی طیبه در زندگی، مرگ و حشر مایه‌ی انس است و به انسان آرامش می‌دهد. پیامبر(ص) فرمودند که جبرئیل عرض کرد: کاش انسان‌ها را می‌دیدی که در روز قیامت، دو گروه هستند: 1. گویندگان و معتقدان به «لا اله الا الله» که با روح‌های درخشان محشور می‌شوند و ذکرشان «لا اله الا الله» و «الله اکبر» است. 2. مشرکین هستند که با صورت‌های سیاه وارد حشر می‌شوند و شیون‌کنان می‌گویند: ای وای بر ما، تباه شدیم و هلاک گشتیم.

خداوند به حضرت موسی(ع) فرموده: ای موسی! اگر آسمان‌ها و تمام ساکنینش، زمین‌ها و هر آنچه در آن است، در یک کفه‌ی ترازو قرار داده شود و در طرف دیگر ذکر «لا اله الا الله»، من این ذکر را ترجیح می‌دهم.

پیامبر(ص) فرمودند: به حق، تمام شما داخل بهشت می‌شوید؛ مگر آنانی که از طاعت  خداوند رم می‌کنند، عرض کردند: آقا جان! چه کسی اینگونه رم می‌کند؟ حضرت فرمودند: کسی که ذکر «لا اله الا الله» را نمی‌گوید، من شما را سفارش می‌کنم به زیاد گفتن این ذکر؛ بگویید این ذکر را قبل از اینکه بین شما و این کلمه‌ی طیبه جدایی بیفتد؛ که این کلمه، به حقیقت کلمه‌ی توحید، اخلاص، تقوا و دعوت به حق و ریسمان محکم الهی و بها و قیمت بهشت است.

حضرت علی (ع) فرمودند: هیچ مسلمانی نیست که بگوید «لا اله الا الله»، مگر اینکه این گفتار بالا می‌رود، به هر سقفی از گناهانش که برسد، می‌شکافد و به هر گناهی از گناهانش که برسد، نابودش می‌سازد تا اینکه پس از محو شدن در صف حسنات و اعمال نیک او قرار می‌گیرد (عدد برای این ذکر 19، 12 و یا به عدد رگ‌های بدن 365 مرتبه در روز می‌تواند باشد.)

ذکر مصیبت

روزی حضرت زهرا(س)، شاهد جمع کردن هیزم پشت در منزلشان بودند، دشمنان فریاد کشیدند که خانه را با اهلش به آتش می‌کشیم و این کار را کردند. حضرت فاطمه(س)، بین در آتش گرفته و دیوار، نظاره‌گر شعله‌های آتش بود در حالی که راهش به هر طرف مسدود شده بود و در این حال، نظاره‌گر کودکان خود در صحن و سرای منزلش نیز بود (که نوشته‌اند گوشواره‌های آویزان در گوش کودکان، از این هجمه‌ای که بر منزلشان وارد شده بود، می‌لرزید. هیچ ترس دیگری را اینگونه توصیف نکرده‌اند، مگر در عصر عاشورا؛ که گوشواره‌های کودکان از شدت ترس، در گوششان می‌لرزید)، در این میانه، حضرت زهرا(س)، شاهد صحنه‌ای دیگر بودند، ایشان دیدند همسرشان را با دست‌های بسته و طناب بر گردن، می‌کشند و می‌برند، در این هنگامه، حضرت زهرا(س)، شرایط بسیار سخت خود و سقط فرزندش را فراموش کرد و به جناب فضه فرمود: به سراغ مولایت برو و به من نیز کمک کن تا بلند شوم و به سراغ حضرت علی(ع) برویم.

بنده عرض می‌کنم: یا حضرت زهرا(س)! هیچ کس جز خدای شما، نمی‌تواند حالِ قلب شما و ناراحتی شما را در آن لحظه درک کند؛ غمتان برای کودک شش‌ماهه‌تان، برای خودتان، برای حسنین و زینبین‌تان، برای پدرتان که هنوز آب کفنش خشک نشده بود، برای آینده‌ی دین اسلام یا برای همسر مظلومتان که او را می‌کشیدند و می‌بردند و او مقاومت می‌نمود تا در آینده، عده‌ای نگویند که ایشان مقاومت نکرد و خودش خواست که برود!

یا غمتان را در غروب عاشورا؛ که خود شاهد در صحنه بودید، می‌دیدید که خیمه‌ها را آتش می‌زدند، خیمه‌ی بیمار کربلا، آتش گرفته است، امام سجاد(ع)، فرمان فرار داده است، کودکان فرار می‌کنند اما راهشان به سمت دشمن است؛ زیرا راه‌های دیگر بسته است، کودکان یا باید داخل آتش می‌شدند یا به زیر سم اسب‌ها می‌رفتند. زینب(س) و کلثوم(س) را می‌دیدید که به هر طرف می‌دوند و کودکان را از زیر سم اسبان بیرون می‌کشند و می‌دیدید که این اسبان در این بیابان، بر بدن نازنین کشته‌ها می‌تازند، در این میانه دیدید که دامن دختربچه‌ای آتش گرفته، می‌دود و آتش شعله‌ورتر می‌شود، مردی به او نزدیک می‌شود و راهش را می‌بندد، کودک می‌ترسد، مرد می‌گوید: از من نترس، می‌خواهم آتش دامنت را خاموش کنم، کجا می‌خواهی بروی در لابه لای این اسب‌ها و زیر دست و پای جمعیت؟! کودک جواب می‌دهد، به سمت علقمه می‌روم، عمویم رفته تا برای ما آب بیاورد، می‌روم به عمویم بگویم، عمو جان بیا، آیا خبر از خیمه‌ها داری؟! ما را به آتش کشیدند، به دادمان برس؛ آن مرد به کودک عرض می‌کند: نرو، عمویت را کشته‌اند و سرش را از بدنش جدا کرده‌اند.