بسم‌الله الرحمن الرحیم

 یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

 بیست و ششم رمضان 1442، 19 اردیبهشت 1400

 

 محورهای سخنرانی:

ماه رمضان، ماه شادی و هراس

عظمت و شأن دوستی و محبت اهل‌بیت(ع)

نتیجه‌ی روزه‌ی ماه مبارک رمضان

اثرات شناخت امام زمان(عج)

حکایت سید رشتی و توصیه‌ی امام زمان(عج)

 

ماه رمضان، ماه شادی و هراس

روزهای آخر ماه مبارک است و از جهتی بسیار خوشحال‌کننده است برای کسانی که توانستند از عهده‌ی ماه مبارک رمضان بر بیایند، روزه ‌بگیرند، مراقبت کنند، تکالیف واجب خود را انجام دهند و در کنار آن تا می‌توانند مستحبات انجام دهند و از این بابت خوشحال هستند که به‌ روزهای پایانی و روزهای مزد گرفتن و اجر گرفتن نزدیک می‌شوند زیرا خداوند آنچه چشمی ندیده است و گوشی نشنیده است، برایشان مهیا کرده است.

از یک‌جهت این روزها بسیار ترسناک است و از این لحاظ هیچ ماهی، مانند ماه مبارک رمضان نیست. در ماه ذی‌الحجه که ماه مخصوص آداب حج است، بسیاری از مردم که واجب الحج هستند این فریضه را انجام نمی‌دهند اما خداوند نفرموده است که اگر کسی برکات این ماه را درک نکند، لعنت من بر او باد، ماه رجب را داریم که ماه حرام است، شعبان را داریم که از ماه‌های بسیار نورانی است اما در مورد هیچ‌کدام خداوند متعال نفرموده است که اگر کسی از برکات آن استفاده نکرد، لعنت من بر او باد؛ اما در مورد ماه مبارک رمضان فرموده است که اگر کسی از برکات آن استفاده نکرد، لعنت من بر او باد.

برای پیامبر اکرم(ص) در مسجد منبری بنا کردند، مسجد مملو از جمعیت بود تا ایشان ایستاده درحالی‌که به ستون حنانه تکیه زده بودند، شروع به سخنرانی کنند، ایشان پاهای مبارک را بر روی پله‌ی اول منبر نهادند و فرمودند: آمین، در پله‌ی دوم نیز فرمودند: آمین و در پله‌ی سوم نیز فرمودند: آمین و بعد نشستند. مردم با تعجب به یکدیگر نگاه کردند که پیامبر(ص) به چه دعایی آمین گفتند، فردی برخاست و سؤال کرد: یا رسول‌الله(ص)! به هر پله‌ای آمین گفتید و بالا رفتید. آیا وحی آمد؛ یا آیه‌ای نازل شد و یا اتفاقی افتاد؟ حضرت فرمودند: جبرئیل(ع) نازل شد و سه دسته را نفرین کرد و من آمین گفتم. مردم بر خود لرزیدند. سپس ایشان ادامه دادند: من روی پله‌ی اول پا نهادم و جبرئیل گفت: خدایا، لعنت کن کسی را که عاق والدین باشد؛ و من آمین گفتم؛ (عاق والدین یعنی اینکه من کاری کنم که پدر یا مادرم از دست من دلگیر شود و آهی بکشد؛ که گاهی زنده است و این آه را می‌کشد و گاهی از دنیا رفته است و این آه را می‌کشد. بوی بهشت از پانصد سال راه به مشام می‌رسد به‌جز برای کسی که عاق والدین شده است.) من روی پله‌ی دوم پا نهادم و جبرئیل گفت: خدایا، لعنت کن کسی را که ماه رمضان از او بگذرد و او کاری نکند که تو از بدی‌های او بگذری؛ و من آمین گفتم (ماه رمضان به پایان برسد و او هنوز توبه‌ی مقبول نکرده باشد، ظلم‌هایی که کرده است را جبران نکرده و حلالیت نطلبیده باشد، ندامت درستی از بدی‌های خودش نداشته و از این خان گسترده‌ای که تو گشوده‌ای بهره‌ای نبرده باشد، از شب‌ها و روزهایش که تو آن را بابرکت کرده‌ای و تلاوت آیه‌ای از قران را معادل ختم قرآن نهاده‌ای و با همه‌ی این‌ها کاری نکرده باشد که تو بعد از اتمام ماه مبارک، نامه‌ی سفید عمل به او بدهی و هنوز لکه‌های سیاه گناه در آن موجود باشد.) من روی پله‌ی سوم پا نهادم و جبرئیل(ع) گفت: خدایا، لعنت کن کسی که نام تو را بشنود و بر تو درود و سلام نفرستد؛ و من آمین گفتم.

عظمت و شأن دوستی و محبت اهل‌بیت(ع)

یکی از مهم‌ترین ابزاری که خداوند در اختیار ما نهاده است، دوستی و محبت اهل‌بیت(ع) است.

در سوره‌ی فصلت آیه‌ی 30 خداوند متعال فرموده است: «إِنَّ الَّذينَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ المَلائِكَةُ أَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتي كُنتُم توعَدونَ»؛ به‌یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند که نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده‌شده است.

امام صادق(ع) می‌فرمایند: این استقامت کنندگان کسانی هستند که بر محبت و دوستی پیامبر(ص) و اهل‌بیت ایشان و ولایت آنان استقامت می‌ورزند.

«الَّذينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحيمِ»؛ فرشتگانى كه حاملان عرشند و آن‌ها كه گرداگرد آن [طواف مى‌كنند] تسبيح و حمد پروردگارشان را مى‌گويند و به او ایمان‌ دارند و براى مؤمنان آمرزش مى‌طلبند [و مى‌گويند]: پروردگارا! رحمت و علم تو همه‌چیز را فراگرفته است؛ پس كسانى را كه توبه كرده و راه تو را پيروى مى‌كنند، بيامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگاه‌دار.

امام صادق(ع) می‌فرمایند، اینان که ایمان آورده‌اند، منظور کسانی هستند که به ولایت ما ایمان ‌دارند.

امام صادق(ع) به ابا بصیر فرمودند: خداوند ملائکه‌ای دارد که سنگینی گناه را از پشت شیعیان برمی‌دارند و سبک می‌کنند همان‌گونه که باد، برگ‌های درختان را در پاییز می‌اندازد.

از ایشان سؤال شد که تعداد این ملائکه بیشتر است یا تعداد آدمیان؟ امام(ع) فرمودند: قسم به خدایی که جانم در قبضه‌ی قدرت اوست، عددشان در آسمان‌ها، از شمار خاک‌های زمین بیشتر است. جایی نیست مگر ملکی یا در حال رکوع و یا در حال سجود و یا در حال قیام و عبادت است. زمین ذره‌ای خالی نیست، مگر اینکه این ملائکه روی این زمین موکل و مأمور هستند تا کسانی را که ولایت ما را برعهده‌گرفته‌اند به سمت تقرب به خداوند متعال راهنمایی کنند و دشمنان ما را نفرین کنند و برای دوستان ما طلب آمرزش کنند.

در شب معراج ملائکه از پیامبر(ص) جویای حال امام علی(ع) شدند! ملائکه به‌منظور بزرگداشت مقام آنان بر سفره‌ی اهل‌بیت(ع) حاضر می‌شدند، به این جهت که عظمت کسب کنند.

در نزد هارون‌الرشید ملعون، سفره‌ی طعام گسترده شد، فضل بن یحیی مایل به خوردن غذا نبود، تعظیم کرد که بیرون برود، هارون‌الرشید علت رفتن او را جویا شد و دستور داد که پنجاه ضربه شلاق به او بزنند و به او بگویند که ای احمق! بر سر سفره‌ی بزرگان برای تحصیل شرف و بزرگی می‌نشینند، نه برای غذا خوردن.

سفره‌ی اهل‌بیت(ع) برای ما پهن‌شده است و ملائکه بر روی آن می‌نشینند تا شرف کسب کنند و به نورانیت و قدر و منزلتشان افزوده شود و ما باید بر این سفره بنشینیم تا استغفار ملائکه شامل حال ما شود.

با این ماه پر از رحمت و این سفره‌ی نورانی، اگر خداوند از کسی نگذشت، دیگر خیری برای او نیست و او ملعون است.

بدانید، آن گناهی که خداوند متعال از آن نمی‌گذرد، حق مردم و ظلم و ستم و دل شکستن و حرمت خداوند را شکستن و حرمت کتاب خدا و اهل‌بیت(ع) را شکستن است.

برای اینکه ما آمرزیده شویم، امام حسین (ع) رأس مطهرش را داده است.

ذکر مصیبت

ابن عباس نقل می‌کند که رسول اکرم(ص) بعد از نماز صبح در مسجد نشسته بودند، صورتشان مانند ماه شب چهارده تلألؤ داشت و می‌درخشید و چنان سخن می‌گفت و ما را ترغیب به بهشت می‌کرد که هیچ‌کس جرئت نمی‌کرد که چشم از دهان ایشان بردارد و گویا حالت پرواز داشتیم. ناگهان ایشان سر مطهر خود را به سمت در برگرداند و خیره شد، ما به سمت نگاه ایشان برگشتیم، پس مشاهده کردیم که حسن و حسین(ع) دست در دست یکدیگر به سمت ما می‌آیند و صورت‌هایشان مانند ماه می‌درخشد، درحالی‌که این‌گونه شعار می‌دهند که در زمین و آسمان چه کسی از ما بهتر است زیرا جد ما رسول اکرم(ص) است و پدر ما علی مرتضی(ع) و مادر ما، فاطمه‌ی زهرا(س) و جده‌ی ما خدیجه‌ی کبرا(س) است و ما سرور جوانان اهل بهشت هستیم.

ذوق و شوق مسجد را پر کرد و همه شروع کردیم به سلام کردن و تهنیت فرستادن، ناگهان رسول اکرم(ص) گریه کردند درحالی‌که از نوک محاسن ایشان قطره‌های اشک جاری بود. گفتیم: سبحان‌الله یا رسول‌الله (ص)! اکنون وقت شادمانی است، همه خوشحال هستند، چه وقت گریه کردن است؟! ایشان به این دو فرزند نگاه کردند و فرمودند: فرزندان من! خداوند به من صبر بدهد برای مصائبی که بعد از من به شما می‌رسد. سپس به ما فرمود: خداوند به شما صبر بدهد و به هرکسی که محبت این دو فرزند من در دل‌های ایشان است، به خاطر سختی‌هایی که به این دو فرزند من می‌رسد، آن زمانی که گریه‌ها و ناله‌ها و ضجه‌های این دو را می‌بینید و می‌شنوید. خداوند به شیعیان و محبان این دو فرزندم صبر بدهد به خاطر مصائبی که بر سر این دو فرزندم وارد می‌شود.

امام حسن و حسین(ع) از پله‌های منبر بالا رفتند و پیامبر(ص) یکی را بر روی زانوی چپ و دیگری را بر روی زانوی راست خود نشاند و شروع کرد به بوسیدن لب‌های امام حسن(ع) و نوازش می‌کرد و می‌فرمود: پدر و مادرم به فدای شما. سپس اشک ریختند و رأس مطهر امام حسین(ع) را بالا آوردند و مدت طولانی گودی گلوی امام حسین(ع) را بوسیدند. گفتیم: پدر و مادر ما به فدای شما، چرا گریه می‌کنید؟! درحالی‌که آن دو کودک هم به گریه افتادند. حضرت، آنان را رها کرد و آنان رفتند. امام حسین(ع) دوباره به مسجد بازگشت درحالی‌که گریه می‌کرد و دستانش در دست حضرت زهرا(س) بود. ما کنار رفتیم، حضرت زهرا(س) جلو آمدند و فرمودند: یا رسول‌الله(ص)! دل حسین مرا شکستید، حسین(ع)، گریه‌کنان به خانه آمده است و می‌گوید که پیامبر(ص) دهان برادر مرا بوسید اما دهان مرا نبوسید، آیا در دهان من عیبی است؟! رسول اکرم(ص) نگاهی کردند و فرمودند: «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْناً»، هر کس حسین را اذیت کند مرا اذیت کرده است، حسین از من است و من هم از حسینم، هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوست او باد داشت.سپس شروع کردند حضرت فاطمه(س) را دلداری دادن و ایشان را آماده کردند که یا فاطمه(س)! می‌ترسم بگویم که از این به بعد نفس کشیدن برای تو سخت شود و شب و روزت یکی شود. حضرت فاطمه(س) اصرار کردند و ایشان را قسم دادند. حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: فاطمه(س)! دهان حسن را بوسیدم زیرا همسرش او را مسموم می‌کند و سمی به می‌دهند که کبدش پاره‌پاره می‌شود و جگرش تکه‌تکه از حلقومش خارج می‌شود و اما گودی گلوی حسین را بوسیدم زیرا او را می‌کشند و او در هنگام مرگ منحور می‌شود با شمشیر شمربن ذی‌الجوشن (منحور، بریدن نیست، بلکه وقتی با نیزه یا وسیله‌ی تیزی به گودی گلو می‌زنند که آن‌قدر خون از بدن او خارج ‌شود تا از دنیا برود.) و گودی گلوی او را سوراخ می‌کنند و در این احوال سر از بدن او جدا می‌کنند. به این جهت من آن گودی گلو را بوسیدم و نوازش کردم.

امام حسین(ع) هم مسموم و هم منحور و هم مذبوح بود، مگر یک نفر را چند مدل می‌کشند!

این روزهای آخر ماه مبارک رمضان، توسلتان به وجود نازنین امام حسین(ع) و امام زمان(عج) باشد، این دو وجود ارزشمند باید دست‌های ما را بگیرند، پس هرگاه که دل‌ها می‌شکند و اشک جاری می‌شود، باید برای وجود نازنین امام زمان(عج) دعا کنیم.

رسول اکرم(ص) فرمودند: بهشت مشتاق دیدار چهار گروه است؛ خوراک دهنده به گرسنه (که البته ما در ماه رمضان تلاش می‌کنیم این کار را انجام دهیم)، نگاه‌دارنده‌ی زبان (آن کسی که تسلط بر زبان خود دارد)، تلاوت کننده‌ی قرآن، روزه‌داران ماه مبارک رمضان. سپس فرمودند: روزه‌ی ماه مبارک رمضان تا رمضان سال آینده، کفاره‌ی گناهان است که در بین آن دو صورت می‌گیرد و ایشان فرمودند: بهشت از امسال تا سال آینده برای روزه‌داران ماه مبارک رمضان آرایش داده می‌شود.

 و باز فرمودند: کسی که به شش خصلت در ماه رمضان چنگ زند، خداوند تمام گناهان او را می‌آمرزد، دینش را حفظ کند (کاری نکند که به خاطر هوی و هوس و اولاد و خانواده و مقام و دنیا به دینش لطمه زده شود)، خود را از آلودگی‌ها دور نگه دارد (از جمع‌ها و مکان‌های آلوده، کردارها و گفتارهای آلوده، دوست و رفیق آلوده پرهیز کند)، صله‌ی رحم به جا بیاورد (این اخلاق را برای خود سنّت کند که از رحم، احوالپرسی کند و مراقب آنان باشد)، همسایگان خود را آزار نرساند، مراعات احوال برادران دینی خود را بنماید (ما همه بر گردن یکدیگر حق انسانی و مذهبی و آب‌وخاک داریم)، زبان خویش را خزینه‌دار اسرار مردم نگه دارد که اگر کسی این شش مورد را در ماه رمضان کسب کرد، از برکات این ماه استفاده برده است.

نتیجه‌ی روزه‌ی ماه مبارک رمضان چیست؟

جناب سید بن طاووس نقل می‌کند که در کتاب ادریس چنین آمده است: هنگامی‌که وارد ماه روزه می‌شوید، نفس‌هایتان را از هر ناپاکی و پلیدی پاک‌کنید (توبه کنید از هر گناه و آلودگی) و با دل خالص و نورانی و منزّه از اندیشه‌های زشت (نیّت صاف و خدایی داشته باشیم و ذهن و فکر و اندیشه را از همه‌ی زشتی‌ها و تردیدها و سوءظن‌ها و شک‌ها منزّه کنیم) و با صدای خفیف به درگاه خداوند متعال اشک بریزید و برای خدا روزه ‌بگیرید و خداوند به‌زودی دل‌های آلوده و ناپاک و نیّت‌های مغشوش را زندانی خواهد کرد و با روزه دهان‌هایتان از خوردن و آشامیدنی بسته می‌شود و باید اعضای بدنتان نیز از گناهان، روزه باشد زیرا خداوند از شما راضی نمی‌شود، مگر روزه‌ی شما فقط خوردن و آشامیدن نباشد و باید از تمام بدی‌ها و زشتی‌ها خودداری نمایید، اگر کسی در ماه رمضان رفیق خود را، اطاعت و عبادت خداوند قرار دهد و ماه رمضان را بهترین محل برای این کار قرار دهد، چنین رفاقتی و روزه‌ی پاکی و خودداری از گناهی، انسان را از خاک به افلاک می‌کشاند، همانند هم‌نشین پاکی که انسان را از ناپاکی دور نگه می‌دارد، در واقع روزه‌ی ماه رمضان اگر به‌درستی انجام بگیرد، انسان را از گِل به کل می‌رساند. (ما گِل هستیم و خداوند همان کل مطلق است و همانا این نتیجه‌ی روزه‌ی ماه مبارک رمضان است.)

ما در این مسیر، مددها و امدادی داریم که یکی از آنان، وجود نازنین حضرت صاحب الزمان(عج) است.

اثرات شناخت امام زمان(عج)

اولین اثر شناخت امام زمان(عج) این است که به ما قدرت تشخیص حق از باطل را می‌دهد، مانند دوره‌ی امام علی(ع) که هر کس ایشان را شناخت، توانست حق را از باطل تشخیص دهد، امروز هم کسانی که امام زمان(عج) را بشناسند، می‌توانند حق و باطل را از یکدیگر تشخیص دهند.

شناخت امام زمان(عج) باعث حفظ دین است.

از امام صادق(ع) سؤال شد که مردم در زمان غیبت امام به چه کسی رجوع کنند، حضرت فرمودند: در زمان غیبت به علمای فقیه که دینش را حفظ کرده است و با هواهای نفسانی خود، مخالفت کرده و مطیع فرمان خداوند متعال شده است، مراجعه کنند و در زمان غیبت از او تقلید کنند و این هم نمی‌شود مگر برخی از فقها.

اینان علمشان توأم با عمل است زیرا علم، روشنایی و راهنمایی‌بخش عقل است و قرآن می‌فرماید، آن‌ کسی که تقوای بیشتری دارد، نزد خداوند متعال گرامی‌تر است.

اِشکال ما این است که هرکسی را عالِم حساب می‌کنیم!

از امام صادق(ع) پرسیدند: مراد از این آیه‌ای که می‌فرماید، علما هستند که از خداوند می‌ترسند، چیست؟ امام(ع) فرمودند: عالمانی که فعل آنان، قول آنان را تصدیق می‌کند، کسی که کردارش، گفتارش را تصدیق نکند عالم نیست، عالم وقتی گناه می‌کند، گناهش از جاهل عاصی، هفتاد برابر افزون‌تر است.

امام علی(ع) فرمودند: از رسول خدا(ص) شنیدم که علما دو دسته هستند، عالمی که به علم خود عمل می‌کند، پس این فرد، اهل نجات است و عالمی که اهل عمل نیست و این فرد، اهل هلاک است، همانا اهل آتش از بوی بد عالمی که به‌ مقتضای علم خودش عمل‌نکرده است، به‌شدت در آزار و اذیت هستند.

علی جان! همانا شدیدترین حسرت و ندامت اهل آتش از آنِ کسی است که در دنیا دیگران را به سمت خداوند دعوت کرد و آنان اجابت کردند و بهشت رفتند و خودش به کلام و علمش عمل نکرد و اکنون گرفتار جهنم است. او خود، فریب آرزوهای دور و دراز خود را خورد و به دنبال پیروی از هواهای نفسش بود.

امام صادق(ع) فرمودند: هرگاه مشاهده کردید که عالمی محب و دوست‌دار دنیا است، به او شک کنید و مسائل دینتان را از او فرا نگیرید زیرا کسی که چیزی را دوست دارد، گِرداگرد آن چیز می‌گردد (این آدم چون علاقه‌مند به دنیا است، پس به دور دنیا می‌گردد و به دست آوردن و نگه‌داشتن دنیا برای او مهم است.)

خداوند به حضرت داوود(ع) می‌فرماید: یا داوود! میان من و خود، عالِم مفتون و فریفته‌ی دنیا را واسطه قرار مده که تو را از محبت من باز می‌دارد. این‌گونه عالمان، قطاع الطریق و دزدان راه هستند که راه را برای سالکان قرب من، می‌بندند، کمترین کاری که من در مورد آنان انجام می‌دهم، این است که حلاوت و شیرینی مناجات با خودم را از آنان می‌گیرم.

حکایت سید رشتی و توصیه‌ی امام زمان(عج)

سید رشتی نقل می‌کند: در سال هزار و دویست و هشتاد، به‌قصد حجّ بیت‌الله الحرام از دارالمرز رشت، به تبریز آمدم و در خانه‌ی حاج صفرعلی، تاجر معروف تبریزی منزل کردم، چون قافله نبود، سرگردان ماندم تا حاجی جبّار حمله‌دار سدهی اصفهانی، قافله‌ای را جهت رفتن به «طرابوزن» حرکت داد، به‌تنهایی از او مرکبی را کرایه نمودم و حرکت کردم. وقتی به منزل اول رسیدیم، سه نفر دیگر به تشویق حاج صفرعلی به من پیوستند، حاج ملّا باقر تبریزی که به نیابت از جانب دیگران حج انجام می‌داد و نزد علما معروف بود و حاج سید حسین تاجر تبریزی و مردی به نام حاج علی که کارش خدمت به افراد بود، به‌اتفاق روانه شدیم تا به «ارزِنة الروم» رسیدیم و از آنجا عازم «طرابوزن» شدیم. در یکی از منازل بین این دو شهر، حاجی جبّار حمله‌دار نزد ما آمد و گفت: این منزل که در پیش داریم، بس ترسناک است، زودتر بارکنید که همراه قافله باشید، چون در سایر منازل غالباً با رعایت مقداری فاصله، به دنبال قافله حرکت می‌کردیم، ما هم حدود دو ساعت ونیم یا سه ساعت به صبح مانده به همراه قافله حرکت کردیم، به‌اندازه‌ی نیم یا سه‌ربع فرسخ از محل حرکت دور شده بودیم که هوا تاریک شد و به‌طوری برف گرفت که دوستان هرکدام سر خود را پوشانده به‌سرعت راندند. من هرچه تلاش کردم با آن‌ها بروم، ممکن نشد تا آنکه آن‌ها رفتند و من تنها شدم، از اسب فرود آمده، در کنار راه نشستم، درحالی‌که به‌شدت مضطرب بودم، زیرا نزدیک به ششصد تومان برای مخارج راه همراه داشتم و نمی‌دانستم عاقبت کار چه خواهد شد؟! پس از تأمّل و تفکر، بنا را بر این گذاشتم که در همین موضع بمانم تا سپیده طلوع کند، سپس به همان محلی که از آنجا حرکت کردیم، بازگردم و از آنجا چند نفر نگهبان همراه خود برداشته، به قافله ملحق شوم، در آن حال در برابر خود باغی دیدم و در آن باغ، باغبانی بیل به دست به درختان بیل می‌زد که برفش بریزد، به‌طرف من آمد، به‌اندازه‌ی فاصله‌ی کمی ایستاد و فرمود: کیستی؟ عرض کردم: دوستان رفتند و من جامانده‌ام، اطلاعی از جاده ندارم، مسیر را گم‌کرده‌ام. به زبان فارسی فرمود: نافله بخوان تا راه را پیدا کنی، من مشغول نافله شدم، پس از فراغت از تهجد، دوباره آمد و فرمود: نرفتی؟ گفتم: و الله راه را نمی‌دانم، فرمود: جامعه بخوان، من جامعه را حفظ نداشتم و تاکنون هم حفظ ندارم، با آنکه مکرّر به زیارت عتبات مشرف شده‌ام، از جای برخاستم و تمام زیارت جامعه را از حفظ خواندم، باز نمایان شد و فرمود: نرفتی، هنوز هستی؟ بی‌اختیار گریستم و گفتم: هستم، راه را نمی‌دانم؛ فرمود: عاشورا بخوان و عاشورا را نیز از حفظ نداشتم و تاکنون نیز ندارم، پس برخاستم و از حفظ مشغول زیارت عاشورا شدم تا آنکه تمام لعن و سلام و دعای علقمه را خواندم، دیدم باز آمد و فرمود: نرفتی، هستی؟ گفتم: نه تا صبح هستم، فرمود: من اکنون تو را به قافله می‌رسانم. رفت بر الاغی سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و فرمود: ردیف من بر الاغ سوار شو. سوار شدم، آنگاه عنان اسب خود را کشیدم، مقاومت کرد و حرکت نکرد، فرمود: عنان اسب را به من بده، دادم، پس بیل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را به دست راست گرفت و به راه افتاد، اسب در نهایت توانایی پیروی کرد، آنگاه دست خود را بر زانوی من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمی‌خوانید؟ «سه مرتبه» فرمود: «نافله، نافله، نافله» و باز فرمود: شما چرا عاشورا نمی‌خوانید؟ «سه مرتبه» فرمود: «عاشورا، عاشورا، عاشورا» و بعد فرمود: شما چرا جامعه نمی‌خوانید؟ «جامعه، جامعه، جامعه». در هنگام طی مسافت، دایره‌وار راه را پیمود، یک‌مرتبه برگشت و فرمود: اینان‌اند دوستان شما که در کنار نهر آبی فرود آمده، مشغول وضو برای نماز صبح هستند! من از الاغ پیاده شدم که سوار مرکب خود شوم ولی نتوانستم، پس آن جناب پیاده شد و بیل را در برف فرو برد و مرا بر مرکب نشاند و سر اسب را به‌جانب دوستان بازگرداند. من در آن حال به این خیال افتادم که این شخص کیست که با من به زبان فارسی حرف زد؟ و حال ‌آنکه در آن حدود زبانی جز ترکی و غالباً مذهبی جز مذهب عیسوی نبود و او چگونه به این سرعت مرا به دوستانم رساند؟! پس به پشت سرخود نظر کردم، کسی را ندیدم و از او اثری نیافتم، آنگاه به دوستان خود پیوستم.

شناخت امام زمان(عج) باعث می‌شود که انسان بدون پناه نماند.

دنیا بسیار سخت و پر از گرفتاری است و اگر قوسی نداشته باشیم که به آن پناهنده شویم، کار ما بسیار سخت خواهد بود، مانند انسانی خواهیم بود که از آسمان سقوط آزاد کرده است.

مرحوم ملا محمدصادق عراقی می‌فرماید: مدتی بسیار گرفتار بودم و احوالات بسیار بدی داشتم و هر چه می‌کردم، گشایشی در کارم پدید نمی‌آمد، پس به وجود قطب عالم بشریّت، امام زمان(ع) متوسل شدم تا اینکه شبی در عالم خواب دیدم که در بیابانی هستم و وسط بیابان، خیمه‌ی بسیار زیبایی برپاشده است و روی آن قبه و گنبدی سبز قرار دارد. سؤال کردم که اینجا کجاست؟ گفتند که در این مکان، خیمه‌ی امام زمان(ع) بنا شده است. پس من باعجله خود را به خیمه رساندم و اجازه گرفته و وارد شدم. حضرت به من عنایات زیادی کردند و من از مشکلاتم برای ایشان سخن گفتم و از ایشان خواستم که جهت رفع همّ و غم، دعایی را به من تعلیم دهند. آقا به شخصی اشاره کردند و فرمودند: او یکی از فرزندان من است، به نزد او برو تا به تو بگوید که راه چاره‌ات چیست. من بدون معطلی برخاستم و به‌سوی آن خیمه‌ی مذکور رفتم و اجازه گرفته و داخل شدم و مشاهده کردم که عالم بزرگوار، جناب آقای سید محمد سلطان‌آبادی بر روی سجاده نشسته‌اند و مشغول ذکر استغفار هستند، پس من سلام داده و ایشان پاسخ مرا دادند. شرح ماوقع را گفتم و ایشان به من دعایی را تعلیم دادند که برای من موجب وسعت رزق و روزی شود و توکل مرا زیاد کند. فرمودند: همه روز بعد از نماز صبح، این دعا را بخوان. در این موقع من از خواب بیدار شدم و متوجه شدم که دعایی را حفظ هستم. صبح به درب خانه‌ی عالم بزرگوار آقای سلطان‌آبادی رفتم و دیدم که ایشان بر روی سجاده نشسته‌اند و مشغول به ذکر استغفار هستند. من به ایشان سلام دادم و ایشان جواب مرا دادند و لبخندی به من زدند و بدون اینکه من حرفی به ایشان بگویم و شرح گرفتاری را بدهم، ایشان فرمودند که سه دستور به تو می‌دهم که بعد از نماز صبح انجام بدهی:

ابتدا اینکه بعد از نماز صبح، دست بر سینه بگذار و هفتاد مرتبه بگو: «یا فَتّاح»

دوم آنکه دعایی که رسول اکرم(ص) سفارش کرده است را بخوان: «لا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّٰهِ، تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَايَمُوتُ، وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً، ولَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِى الْمُلْكِ، وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيراً»

سوم اینکه دعای علی بن موسی‌الرضا(ع) را بخوان: «بِسْمِ اللّٰهِ وَصَلَّى اللّٰهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَ أُفَوِّضُ أَمْرِى إِلَى اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ، فَوَقَاهُ اللّٰهُ سَيِّئاتِ مَا مَكَرُوا، لَا إِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ، فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِينَ، حَسْبُنَا اللّٰهُ وَنِعْمَ الْوَكيلُ، فَانْقَلَبُوا بِنِعْمةٍ مِنَ اللّٰهِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ، مَا شَاءَ اللّٰهُ لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّٰهِ، مَا شَاءَ اللّٰهُ لَامَا شَاءَ النَّاسُ؛ مَا شَاءَ اللّٰهُ وَإِنْ كَرِهَ النَّاسُ، حَسْبِىَ الرَّبُّ مِنَ الْمَرْبُوبِينَ، حَسْبِىَ الْخالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ، حَسْبِىَ الرَّازِقُ مِنَ الْمَرْزُوقِينَ، حَسْبِىَ اللّٰهُ رَبُّ الْعالَمِينَ، حَسْبِى مَنْ هُوَ حَسْبِى، حَسْبِى مَنْ لَمْ يَزَلْ حَسْبِى، حَسْبِى مَنْ كَانَ مُذْ كُنْتُ لَمْ يَزَلْ حَسْبِى، حَسْبِىَ اللّٰهُ، لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ، عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ، وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ»

ذکر مصیبت

حسین جان! وقتی رسول اکرم(ص) در مسجد به حضرت زهرا(س) فرمود که حسین منحور می‌شود و گلوی او را سوراخ می‌کنند درحالی‌که عطشان و غریب است؛ ابن عباس می‌گوید که حضرت زهرا(س) صیحه‌ای کشید و عرض کرد: کجا این اتفاق می‌افتد؟ آیا در مدینه پسرم را این‌گونه می‌کشند و یا در جای دیگر؟ پیامبر(ص) فرمودند: در مدینه او را نمی‌کشند، بلکه در سرزمینی به نام کربلا او را می‌کشند. حضرت زهرا(س) فرمودند: به چه دلیل او را می‌کشند؟ پیامبر(ص) فرمودند: مصیبت او از هر مصیبتی بزرگ‌تر است، کوفیان برای او نامه می‌نویسند و او را دعوت می‌کنند و سپس او را در سرزمین کربلا محاصره می‌کنند، او روز عاشورا فریاد می‌کشد: «هل من ناصر ینصرنا، هل من مجیر یجیرنا»؛ اما هیچ‌کس به او جواب نمی‌دهد و درحالی‌که غریب و تشنه است، سر از بدن او جدا می‌کنند و فرزندان و یارانش را به قتل می‌رسانند و اهل‌بیت او را تشنه در شهرها اسیر می‌کنند. حضرت فاطمه(س) با شنیدن این سخنان فریاد کشید: یا حسیناه! وا غربتاه! وا ولداه! وا بهجة فؤادنا! ایشان پرسید: یا رسول‌الله(ص)، چه کسی او را غسل می‌دهد؟ چه کسی او را کفن می‌کند؟ چه کسی او را دفن می‌کند؟ پیامبر(ص) فرمودند: او غسل ندارد، خاک بیابان کفن او می‌شود، سه روز بر روی زمین می‌ماند و آفتاب بدن نازنین او را می‌سوزاند. حضرت فاطمه(س) با شنیدن این سخنان، با شدت گریست. پیامبر(ص) برای اینکه حضرت زهرا(س) را آرام کند، فرمود: فاطمه جان! در عوض خداوند متعال، شفاعت گنه‌کاران امتم را به دست حسین(ع) قرار می‌دهد و آن‌قدر به او می‌بخشد که روز قیامت خودش عرضه می‌دارد که پروردگارا دیگر کافی است.

بنده عرض می‌کنم، یا زهرا(س)! شما این داستان را فقط شنیدید و چنان فریادی در مسجد کشیدید که همه‌ی مدینه شنیدند؛ اما شنیدن کی بود مانند دیدن! دخترت زینب(س) همان حلقوم پاره شده و رگ‌های آویزان گردن را بوسید و چهل منزل آن رأس بریده را با آن رگ‌های آویزان مشاهده کرد و در مقابل دشمن اشکی نریخت… .