بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا أغیثینی

سوم صفر 1439- 1 آبان 1396

محورهای سخنرانی

مجالس امام حسین علیه‌السلام، حرم ایشان هستند

ادامه‌ی بحث پذیرایی در مجلس امام حسین علیه‌السلام با سه لقمه

توسل به امام حسین علیه‌السلام

توسل به امام حسین علیه‌السلام با زیارت ایشان

توسل به امام حسین علیه‌السلام با روضه‌خوانی برای ایشان

چرا گاهی از توسلاتمان، سریع جواب نمی‌گیریم؟

 

مجالس امام حسین علیه‌السلام، حرم ایشان هستند

ماه صفر آغاز شد و ما در ماه صفر، مصادف هستیم با اربعین امام حسین علیه‌السلام و مواجه هستیم با زوّاری که قصد دارند به جهت نمایش گذاشتن قدرتِ جاذبه‌ی حسینی، پیاده به کربلا مشرف شوند تا این تظاهرات مذهبی را هر سال بهتر از سال گذشته به نمایش بگذارند. اما ما که به هر دلیلی نتوانستیم در این تظاهرات شرکت کنیم، با مجلس‌نشینی برای امام حسین علیه‌السلام به ثواب زیارت امام حسین علیه‌السلام دست پیدا می‌کنیم زیرا بارها خدمت شما عرض کرده‌ایم که مجالسی که تشکیل می‌شوند و در آنها برای امام حسین علیه‌السلام روضه‌خوانی و مرثیه‌سرایی می‌شود، بدون شک آن مکان کربلا است و کسانی که در آن مجلس نشسته‌اند با اشک‌ها و فریادهای «یا حسین» زیارت قبر امام حسین علیه‌السلام را کرده‌اند.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: ما دوست داریم وقتی که روضه‌خوان، روضه‌اش را به پایان رساند، ببینیم که شیعیان ما یکدیگر را در آغوش گرفته‌اند و یکدیگر را می‌بوسند و زیارت قبول می‌گویند. یعنی شیعیان باید، مجالس امام حسین علیه‌السلام را کربلا ببینند.

امام حسین علیه‌السلام فرمودند: قبر من، در قلب دوستان من است. دوستان من که برای سینه‌زنی، بر سینه‌شان می‌زنند، در حقیقت، دست بر قبر من گذاشته‌اند و آن را زیارت کرده‌اند.

همین باورهاست که توسلات ما را در مجالس امام حسین علیه‌السلام، مقبول می‌کند. باید به این باور رسید که مجالس امام حسین علیه‌السلام هم، همانند حرم امام حسین علیه‌السلام از حضور مادرش فاطمه علیها‌السلام خالی نیست. خداوند رحمت کند استاد ما را، مرحوم آقای ابوترابی، ایشان می‌فرمودند: وقتی به کربلا می‌روید و می خواهید به امام حسین علیه‌السلام توسل بگیرید، خدمت ایشان عرض کنید: آقا جان! ما دعا کردن بلد نیستیم، فقط یک جمله می‌دانیم و آن، اینکه تو را قسم به آن «بی بی قد خمیده» که در میان زائرانت می‌گردد، حاجات ما را روا کن.

ادامه‌ی بحث پذیرایی در مجلس امام حسین علیه‌السلام با سه لقمه

در جلسات گذشته گفتیم که در مجالس امام حسین علیه‌السلام، برای ما سفره‌ای گسترده‌اند و سه لقمه قرار داده‌اند:

اول، لقمه‌ی اشک: این اشک را هم، مداح یا سخنران از ما نمی‌گیرد بلکه از جایی، نگاهی به دل‌های ما می‌شود، آنگاه اشک ما جاری می‌شود. این نگاه هم به این دلیل است که در طول سال، کاری کردی که مادرش فاطمه علیها‌السلام پسندیده است و تو را مهمان کرده و از جانب خودش، نیابت به تو داده تا در مجلس بنشینی و بر پسرش، حسین علیه‌السلام اشک بریزی. شرکت در این ضیافت معنوی در عالم ملکوت، تقسیم‌بندی شده است و برای هرکس، سهمیه‌ی معینی قرار داده شده است.

دوم، لقمه‌ی توسل: توسل به امام حسین علیه‌السلام، متنوع‌ترین توسلاتی است که ما می‌توانیم در طول زندگی خود داشته باشیم.

توسل به امام حسین علیه‌السلام

دیروز بحث کردیم که توسل به صلوات، چه امر مهم و عظیمی است؛ و امروز ادامه می‌دهیم:

از دیگر توسلات به امام حسین علیه‌السلام:

توسل به امام حسین علیه‌السلام با زیارت ایشان

1) توسل به زیارت. زیارت ایشان از راه دور و نزدیک. زیارت از راه دورِ ایشان با زیارت عاشورا، زیارت وارث و یا حتی سه مرتبه گفتن «صَلی الله عَلَیْک یا اَباعَبْدِاللَّه» از هر جا که هستی.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: با گذاشتن دست بر روی سینه و گفتن سه مرتبه «صَلی الله عَلَیْک یا اَباعَبْدِاللَّه»، خداوند به ملکی امر می‌کند: بنویس برای او زیارت مقبول کربلا را.

سؤال: در آستانه‌ی اربعین هستیم و دوستان و خویشاوندان، در حال رفتن به زیارت اربعین هستند و من به هر دلیلی از جمله داشتنِ فرزند کوچک، داشتن پدر و مادر مریض، اجازه ندادن همسر، بیمار بودن خودم و یا بیمار داشتن و… نمی‌توانم به زیارت اربعین امام حسین علیه‌السلام بروم؛ آیا می‌توانم فرزند و همسر و خانواده‌ام را رها کنم و بگویم که شور حسین علیه‌السلام در سرم افتاده است و باید به هر قیمت به کربلا بروم؟! خیر.

آن مرد بزرگوار، دلاک حمام بود. نذر داشت که هر شب جمعه به مسجد سهله برود تا امام زمان عجل‌الله‌فرجه را ببیند. پدر علیل و از پا افتاده‌ای داشت و نمی‌خواست همسرش، زحمت پدرش را بکشد. پس خود از پدرش مراقبت می‌کرد و به او آب و غذا می‌داد، حمامش می‌کرد، وسایل نمازش را آماده می‌کرد و … . شب‌های جمعه این کارها را زودتر انجام می‌داد و پیاده به مسجد سهله می‌رفت و هنگام سحر بازمی‌گشت که هنوز پدرش در خواب بود.

گفت: یک شب، پدرم حالش زیاد خوش نبود و بدخُلقی کرد؛ تا غذا بخورد و بخوابد، طول کشید و هوا تاریک شد. من به سرعت به سمت مسجد سهله راه افتادم در حالی که گریه می‌کردم و با خود می‌گفتم: یا امام زمان! امشب دیر شد. آیا به نماز و قرآن و برنامه‌هایی که برای عبادت داشتم، می رسم یا خیر؟! ناگهان شبهی را در تاریکی دیدم، بدنم از ترس به لرزه افتاد، ترسیدم که نکند گرفتار دزد شدم! او جلو آمد و با صدای بلند گفت: سلام علیکم. من خیالم راحت شد که دزد نیست. جلوتر آمد، من او را دیدم که سید بود و بسیار نورانی و زیبا. مرا به اسم صدا زد و سه مرتبه گفت: بر تو باد مراقبت از پدرت، پدرت، پدرت! به کجا می‌روی؟ پاسخ دادم به سهله می‌روم. فرمود: برای چه؟ گفتم: برای ملاقات امام زمانم، مدت‌هاست که می روم؛ و باید آنقدر بروم تا به مرادم برسم. فرمود: با امام زمان چه کار داری؟ گفتم: می‌خواهم زیارتش کنم. فرمود: من، امام زمانت! هرچقدر می‌خواهی، نگاه کن! دیگر نمی‌خواهد به مسجد سهله بیایی، من به ملاقاتت می‌آیم؛ چرا پدرت را که امشب حال‌ندار بود، گذاشتی و به سهله آمدی؟! من در دلم با خود کشمکش می‌کردم  که آیا او، امام زمان است یا خیر؛ که ناگهان فرمود: من امام زمانت هستم! به این نشانه که برای فرزندانت، مقداری کشمش خریدی و یادت رفته که به آنها بدهی و در جیبت باقی مانده است. من دست در جیبم کردم و کشمش‌ها را دیدم!

این روزها اگر به هر دلیلی، نمی‌توانیم به زیارت اربعین امام حسین علیه‌السلام مشرف شویم، می‌توانیم کسی را به نیابت از خود، روانه کنیم؛ یا در غیاب آنان که مشرف شده‌اند، مراقب خانواده‌های آنها باشیم.

آمد نزد امام صادق علیه‌السلام و عرض کرد: یابن رسول الله! اگر نتوانم به کربلا بروم، آیا می‌توانم نایب بفرستم و کسی را برای سفرش کمکِ مالی کنم؟ امام فرمودند: آری. او سؤال کرد: آقا! چه اجری دارد؟ امام علیه‌السلام فرمود: 1- در مقابل هر درهمی که در این مسیر خرج کنی، خداوند به اندازه‌ی کوه احد برایت حسنه می‌نویسد. 2- چندین برابر آنچه که دراین زمینه کسی هزینه کند، خداوند در همین دنیا به او بازمی‌گرداند. 3- آن بلایی که خداوند مقدر کرده و از آسمان پشت در خانه اش رسیده است و امروز و فردا وارد خانه‌اش می شود، خداوند به برکت این هزینه، آن بلا را برمی‌گرداند.

اگر توان مالی نداریم که یک نفر را بفرستیم، می‌توانیم چند نفر با هم جمع شویم و یک نفر را به نیابت امام زمان عجل‌الله‌فرجه به کربلا بفرستیم و ثواب آن را به امواتمان هدیه کنیم که ثواب آن، کفایت دنیایمان را می‌کند و ذخیره برای آخرتمان هم می‌شود.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: روز قیامت، منادی ندا می‌دهد: کجایند شیعیان آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله؟ پس از میان مردم، عده‌ی کثیری بلند می‌شوند که به عدد، شماره نمی‌شوند و بر پیشانی آنها به خط نور، نوشته شده است: «زائران قبر حسین بن علی علیه‌السلام». آنها آن دسته از شیعیانی هستند که کربلا را زیارت کرده‌اند. آنها می‌ایستند. آنگاه ندا می‌آید: هرکس را که دوست دارید شفاعت کنید. به حرمت آن تربتی که در کربلا بر آن، پیشانی خود را قرار دادید، دست هرکس را که می‌خواهید، بگیرید. امروز، روز عزت و احترام شماست، شفاعت کنید. پس، زائر امام حسین علیه‌السلام شفاعت می‌کند و به هرکس که اشاره می‌کند، خداوند او را می‌بخشد.

سپس امام علیه‌السلام فرمودند: عد‌ ای بلند می‌شوند و می‌ایستند و می‌گویند: آیا یادت نیست زمانی که از کربلا آمدی، من به دیدنت آمدم؟ من تو را حرمت کردم، پس چرا مرا به یاد نمی‌آوری و شفاعتم نمی‌کنی؟! (حتی کسانی که به زائر حسین علیه‌السلام حرمت کردند هم، مورد شفاعت قرار می‌گیرند).

توسل به امام حسین علیه‌السلام با روضه‌خوانی برای ایشان

2)   وسیله‌ی دوم برای توسل به امام حسین علیه‌السلام، روضه‌خوانی برای ایشان است.

یکی از بزرگان ما نقل می‌کند: از نوجوانی روضه‌خوان امام حسین علیه‌السلام بودم و در مجالس، ذکر مصیبت می‌خواندم. بیست ساله شدم، زخمی در پنجه‌ی پایم ایجاد شد. این زخم عمیق شد، آنقدر عمیق شد که مچ و ماهیچه‌ی پایم را گرفت. مرا در یکی از بیمارستان‌های تهران بستری کردند. در بیمارستان، پزشکان شورای پزشکی تشکیل دادند و گفتند که استخوان، سرطانی و سیاه شده و ممکن است قسمت‌های دیگر را هم درگیر کند و باید پایم را تا زانو قطع کنند.

خانواده و مادرم بسیار ناراحت و پریشان شدند. پزشکان دیگری را به بالین من آوردند اما نظر همه‌ی آنها، همان بود. قرار عمل جراحی را برای فردا صبح گذاشتند. روی تخت بیمارستان خوابیده بودم و با خود فکر می‌کردم که: دو ماه است، نتوانسته‌ام از تخت، تکانی بخورم و از فردا هم یکی از پاهای خود را از دست می‌دهم در حالی که هنوز بیست و یک ساله هستم، هنوز جوان هستم، ازدواج نکرده‌ام و … . به ذهنم رسید که امشب، خودم برای خودم روضه‌ای بخوانم و توسلی بگیرم (خوب است که ما هم چند شعر و مرثیه درباره‌ی امام حسین علیه‌السلام و حضرت ابوالفضل علیه‌السلام و دیگر شهدای کربلا حفظ کنیم و برای خود بخوانیم و اشکی بریزیم تا ما هم جزو روضه‌خوان‌های امام حسین علیه‌السلام محسوب شویم). با خود گفتم کدام روضه را بخوانم که امام حسین علیه‌السلام حتماً به من عنایت کنند؟! گویی کسی در دلم گفت که اگر دختر کوچک  کسی، سفارش کسی را نزد پدر کند، پدر، خواسته‌ی او را رد نمی‌کند. بنابراین تصمیم گرفتم متوسل به حضرت رقیه علیها‌السلام شوم که امام حسین علیه‌السلام حرف او را بی‌پاسخ نمی‌گذارد. همان طور که بر روی تخت خوابیده بودم، شروع به مرثیه خواندن کردم، می‌خواندم و گریه می‌کردم.

ناگهان دیدم که از انتهای راهرو، امام حسین علیه‌السلام می‌آیند و دختر کوچکش هم، انگشت پدر را در دست گرفته است و می‌آیند. به هر اتاقی که امام حسین علیه‌السلام می خواستند نگاه کنند، رقیه علیها‌السلام پدرش را به سمت اتاق من می‌کشاند. رقیه علیها‌السلام پدرش را کشان کشان به سمت اتاق من آورد. داخل آمدند، آنگاه امام حسین علیه‌السلام به من فرمودند: روضه‌ی دخترم را خوابیده می‌خوانی؟! چرا نمی‌ایستی و برای دخترم روضه بخوانی؟! نام مادرم را در حالی که خوابیده هستی، می‌گویی؟! چرا نمی ایستی؟! گفتم آقا جان! دوماه است که فلج هستم و می‌خواهند پایم را قطع کنند. آقا فرمودند: وقتی ارباب به نوکر حرفی می‌زند، نوکر می‌گوید: چشم! من به تو می‌گویم: بایست. گفتم: چشم آقا. سپس امام علیه‌السلام فرمودند: می‌دانی کدام روضه‌ی رقیه را دوست دارم؟ روضه‌ی جان دادن رقیه در خرابه‌ی شام را بسیار دوست دارم.

پس من شروع کردم و روضه را خواندم. ناگهان به خودم آمدم و دیدم وسط اتاق ایستاده‌ام، دکترها، پرستارها و مریض‌های اتاق‌های دیگر، اطراف مرا گرفته‌اند و مانند ابر بهار گریه می‌کنند و ناله‌ی «یا حسین، یا رقیه» سر داده‌اند. مرا روی تخت خواباندند. فردا صبح، دکترها مرا معاینه کردند و عکس‌های فراوان گرفتند و گفتند: نه استخوانی سیاه است و نه سرطانی هست. برو به خانه‌ات! وقتی خواستم بروم، مریض‌ها در اتاقم جمع شدند و گفتند یک بار دیگر روضه‌ی رقیه علیها‌السلام را برای ما بخوان و برو. من یک بار دیگر روضه‌خوانی کردم و سینه‌زنی کردیم. آخر هفته به ملاقات هم‌اتاقی‌هایم رفتم که جوان بودند. دیدم آنها نیستند. سؤال کردم و گفتند: آنها هم همان شب، شفای خود را گرفتند و مرخص شدند!

چرا گاهی از توسلاتمان، سریع جواب نمی‌گیریم؟

حال، این سؤال پیش می‌آید که چرا بعضی‌ها با این توسلات، سریع جواب می‌گیرند و برخی خیر؟ جواب این است که گاهی شاید اتفاقی که می‌افتد، مقدر است و باید رخ دهد و گاهی شاید امتحان است و باید زمان بگذرد و اما از همه مهم‌تر که دیروز در مورد آن صحبت کردیم، این است که باید شرایط توسل را به جا آوریم تا جواب بگیریم.

خداوند در قرآن فرموده است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ»؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از خداوند پروا کنید و (برای تقرّب) به سوی او، وسیله بجویید.

یعنی شرط توسل این است که باید از گناه پرهیز کرد و لاابالی‌گری در دین نداشت. دیروز، آیه‌ای را تلاوت کردیم و گفتیم که این آیه را باید مدام تلاوت کنیم و با آن اُنس بگیریم تا ملکه‌ی ذهن و عملمان شود. در آن آیه، خداوند فرموده است: آن کسانی که دین خود را لهو و لعب می‌گیرند، به همه‌ی آرزوهای دنیا و خوش‌کامی در آخرت نمی‌رسند.

آدم‌هایی که دین خود را لهو و لعب می‌گیرند و لاابالی‌گری در دین دارند، دینشان در چارچوب قرآن نیست و آنقدر اِعمال سلیقه در دینشان دارند که دین، واقعیت اصلی خود را گم می‌کند. در زیارت‌نامه‌ی امام زمان عجل‌الله‌فرجه می‌خوانیم: ای آقایی که روزی ظهور می‌کنی و حقیقت فراموش شده‌ی دین را به مردم یادآوری می‌کنی! دوباره به مردم، نماز و روزه و حج و حجاب و … را آموزش می‌دهی.

خداوند در قرآن می‌فرماید: قرآن را به زیبایی تبیین کردیم و توضیح دادیم، بنابراین هرکس فریب دنیا را بخورد، خودش مقصر است زیرا در قرآن، گنگی و ابهام وجود ندارد.

حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: قرآن را یاد بگیرید زیرا قرآن «أحسَنُ الحَدیث» است (یعنی زیباترین سخن‌ها است) و در آیات قرآن، فکر و اندیشه کنید که اندیشه در آیات قرآن، بهار دل‌ها است. (دل‌ها را بعد از سستی، جلا می‌دهد). از نور قرآن نور بگیرید و به نور قرآن، شفا بجویید زیرا شفای تمام دردهای دل‌ها، در قرآن مجید است.

به طور مثال، آیه‌ی «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيم» نوزده حرف دارد. فرمودند: زبانه‌های جهنم، نوزده تا است. هرکس به حقیقت بگوید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيم» با هر حرف، درهای یک زبانه را بسته است.

این آیه، چهار کلمه است؛ و گناه انسان از چهار تا بیرون نیست: یا شب گناه می کند یا روز، یا در پنهان و یا در آشکار. حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: خداوند، گناهان شب و روز، پنهان و آشکارِ قائل به «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيم» را می‌بخشد.

ادامه‌ی حدیث بالا: قرآن را زیبا تلاوت کنید که نافع‌ترین قصه‌ها در قرآن مجید است.

مانند داستان حضرت یوسف علیه‌السلام. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: وقتی برادران یوسف، او را در چاه انداختند، گفتند نکند کسی او را پیدا کند و ببیند که زیبا و معروف است؛ و او را دوباره نزد پدرش بازگردانند. پس نامه‌ای نوشتند و در لباس او قرار دادند که هرکس او را پیدا کرد، می‌تواند او را به غلامی بگیرد و بفروشد. وقتی یوسف علیه‌السلام را پیدا کردند و نامه را خواندند، او را به غلامی فروختند. یوسف علیه‌السلام نامه را نزد خود نگاه داشت تا سال‌های بعد که برادرانش به نزدش آمدند، به آنها گفت: کاغذی دارم به خط کنعانی‌ها و بلد نیستم آن را بخوانم، برایم می‌خوانید؟ نامه را به برداران داد، آنها خواندند و به یکدیگر نگاه کردند و بسیار خجالت کشیدند. برادرش گفت: یوسف! اگر سرمان را از تن‌مان جدا می‌کردی، بهتر بود تا اینکه ما را خجالت دادی!

سپس پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: خداوند فرمود: اگر یوسف در آن لحظه، سر آنها را می‌برید، برایشان بهتر بود تا اینکه آنها را خجالت داد. من، روز قیامت، نامه‌ی بندگانم را به دست خودشان می‌دهم و می‌گویم: خودتان بخوانید؛ تا مَلکی از گناه آنان خبردار نشود که آنان خجالت بکشند!

همچنین در این داستان، عشقِ دیوانه‌وار زلیخا به یوسف علیه‌السلام، آمده است. زلیخا در انتها، به جایی رسید که بتش را برداشت و بر زمین زد و گفت: آیا تو خدا هستی که ملکه‌ای مانند مرا، پیرزنی عجوزه و ناکام و بی‌آبرو کردی؟! خدا، خدای یوسف است.

با همین اعتراف، به یوسف علیه‌السلام ندا آمد که برو و او را به همسری اختیار کن زیرا اکنون فهمید که خدا کیست! او اکنون مرا شناخت و به من پناه آورد. پس من هم جوانی و سلامتی و زیبایی او را بازمی‌گردانم.

بنابراین آنچه موجب می‌شود در توسلاتمان به نتیجه نرسیم، این است که متأسفانه قدری لاابالی‌گری در دینمان داریم. از جمله‌ی آن:

1-   لاابالی‌گری در انجام  واجبات.

2-   لاابالی‌گری در زبان، بیان، اخلاق و رفتار اجتماعی.

شیخ رجبعلی خیاط، سخن عجیبی دارند که باید ما را به فکر فرو ببرد و از ترس، بی‌خواب کند. ایشان نقل می‌کند:

دوستی داشتم که سید بود. همسری داشت که نسبت به شوهرش، بسیار بد زبان بود و همسرش را مدام با زبانش آزار می‌داد. زن، ناخوش شد و فوت کرد. من به تشییع جنازه‌اش رفتم (شیخ، عالم برزخ را می‌دید). دیدم روحش در جدال است مانند زمانِ زنده بودنش؛ و مدام با آدم‌هایی که به تشییع جنازه‌اش آمده بودند، در جدال بود. سخنان آنها را می‌شنید و با تندی پاسخ می داد و… . او را با همین جدال، به غسال‌خانه بردند، او باز هم در حال جدال بود. بر او نماز خواندند، باز هم جدال می‌کرد. او را به سمت قبر بردند، باز هم جدال م‌ کرد تا اینکه او را کنار قبر قرار دادند (کنار قبر، لحظه‌ی تجسم اعمال است، تمام اعمال ما شکل م‌ گیرد و هم‌خانه‌ی برزخ ما می‌شود). دیدم اخلاق بد او، شبیه به سگ بزرگ سیاهی شد که زبانش آویزان بود و له‌له می‌زد. سگ، کنار جسد آمد. زن، تازه فهمید که در دنیا چه بر سر خود آورده است؛ و باید با این سگ تا روز قیامت، هم‌خانه شود! زن شروع کرد به لرزیدن و گریه کردن، ضجه می‌زد و از شوهرش حلالیت می‌خواست اما سید، نمی‌شنید. شیخ می‌گوید: دیدم که همسرش بسیار ترسیده است و ضجه و ناله می‌زند. پس نزدیک سید رفتم و او را بغل کردم و بوسیدم. او را به جده‌اش حضرت زهرا علیها‌السلام قسم دادم که از همسرش بگذرد و او را ببخشد. تا سه مرتبه نگفت: به جدم فاطمه علیها‌السلام او را بخشیدم، من او را رها نکردم. وقتی او را بخشید، سگ رفت!

حال، ما کسی مانند شیخ رجبعلی خیاط را نداریم که به دادمان برسد. پس، وقتی از توسلاتمان نتیجه نمی‌گیریم، نباید توسل و ذکر را تغییر دهیم بلکه باید خودمان را تغییر دهیم. شاید آن زبانِ نیش‌دار و با طعنه‌ای که دارم، حضرت ابوالفضل و ائمه علیهم‌السلام را از من دور می‌کند که به توسلات من پاسخ نمی‌دهند!

مرحوم سید عباس عارف به مجلس روضه در خانه‌ی دوستش رفت. روز هفتم مجلس بود. پایان مجلس، دوستش را صدا کرد و به او گفت: هفت روز است که در خانه‌ات روضه برقرار است، من هر روز وارد می‌شوم و جمعیت را می‌بینم که هرنفر را چهار ملک احاطه کرده است. انبیا و اولیا و شهدا را در روضه‌ات دیده ام. خوشا به حالت! امروز دیدم که باز هم جمعیت کثیری آمده‌اند اما هنگام دعا کردن، هرچه دعا می‌کنند، از سقف خانه‌ات بالاتر نمی‌رود! مرد، شروع به گریه کرد و گفت: به خدا سوگند که من خمس می‌دهم و مالم حلال است. بسیار مراقبت می‌کنم و بسیار دوستدار اهل بیت علیهم‌السلام هستم. پس چرا دعا به اجابت نمی‌رسید؟ سید گفت: صبح زود که بیدار شدی و در آشپزخانه با همسرت دعوا کردی، آن حرف‌های زشتی که به همسرت گفتی، حجابی شد که در روضه‌ات، دعا به اجابت نرسد!

بنابراین لاابالی‌گری در بیان، برای مؤمن نیست. امام حسین علیه‌السلام فرمودند: منافق، ابتدا سخن می‌گوید، آنگاه فکر می‌کند. شیعه‌ی من، ابتدا فکر می‌کند، آنگاه سخن می‌گوید.

پسر لقمان، نزد پدرش نشست و از او سؤال کرد: پدر جان! کدامین فضیلت برای آدمیان از همه بهتر است؟ لقمان گفت: دینداری. اینکه آدمیان، محافظت و مواظبت از دینشان کنند. سؤال کرد: حال، اگر دو خصلت را بخواهم، چه می‌گویید؟ لقمان گفت: دینداری و ثروت حلال. سؤال کرد: اگر سه خصلت را بخواهم؟ لقمان گفت: دینداری، مال حلال و حیا.

حیا چیست؟ امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند: حیا، یک قطره در چشمِ زنان است. اگر آن قطره بچکد، زنان جامعه را می‌بینی که به دنبال مردان راه افتاده‌اند. (و دیگر، زندگ‌ های مردم به کامشان نیست. زنان، آفت زندگیِ زنانِ دیگر می‌شوند) حیا به نگاه، به سخن، به حفظ اندام، به چگونه راه رفتن و نشستن و… است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: خدا رحمت کند زنی را که با حیا بنشیند.

ادامه‌ی نصیحت لقمان به پسرش: پسر سؤال کرد: اگر چهار خصلت را بخواهم چه می گویید؟ لقمان گفت: دینداری، مال حلال، حیا، کنترل زبان. سؤال کرد: اگر پنج خصلت را بخواهم چه می گویید؟ لقمان گفت: بخشندگی را به آنها اضافه کن. سؤال کرد: اگر شش خصلت را بخواهم چه می گویید؟ لقمان گفت: اگر کسی این پنج خصلت را داشته باشد، به سعادت دنیا و آخرت رسیده است و ششمی ندارد!

آمد نزد رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و عرض کرد: مرا سفارشی کنید. ایشان فرمودند: زبانت را نگه دار. دوباره آمد و گفت: مرا سفارشی کنید. حضرت فرمودند: خوش اخلاق و خوش زبان باش. با مردم با ملایمت سخن بگو. بار سوم آمد و گفت: یا رسول الله! مرا سفارشی کنید. ایشان فرمودند: هر گناهی که از تو سر زد، در کنارش عمل مثبتی انجام بده تا اثرِ بدِ گناهت را از بین ببرد.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در مسجد نشسته بودند، سپس فرمودند: اولین کسی که از درب مسجد داخل آید، مردی است بهشتی! عبدالله بن سلام وارد شد. دیگران بلند شدند و او را احترام کردند و سخن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را به او گفتند و از او سؤال کردند: چه می کنی که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره‌ات این چنین فرمودند.

گفت: من، عمل زیادی ندارم و به آن هم، خیلی مطمئن نیستم اما به خداوند سوگند که فقط به دو چیز امید دارم: به اینکه تلاش می‌کنم سینه و ذهنم را از فکر و خیال بد، دور نگه دارم (وسوسه و شک و تردید را نسبت به دیگران در دلم، راه نمی‌دهم) و ترک سخنی می‌کنم که به من ارتباط ندارد (هرگز سخنی را که به من مربوط نیست، نمی‌زنم). یاران حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله گفتند: پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: به همان خصلتِ آخر است که خداوند، او را بهشتی کرده است. به ترک سخنی که به او مربوط نیست.

رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: اگر تمام شترهای زیاد را بار کنند از ثروت و مکنت های فراوان و به شما بدهند و بگویند همه برای شما؛ همه‌ی آنها به اندازه‌ی این پنج جمله نمی‌ارزد که به آن عادت کنی:

1- عادت کنی، سخنی را که به تو مربوط نیست، بر زبان نیاوری زیرا از گناه در امان نیستی (زیرا ممکن است دلی بشکند یا فضولی باشد یا باعث شود غیبتت را کنند و…)

2- اما سخنی را که به خودت مربوط است (مربوط به زندگی و آبرو و امکانات و راحتی ها و ناراحتی های خودت و خانواده ات، است و حق گفتنش را داری) نگو و بر زبان جاری مکن مگر اینکه مکانِ مناسب و آدمِ مناسب برای آن پیدا کنی (ما حق نداریم نزد هرکسی درد دل کنیم).

3- هرگز با دو دسته مجادله مکن: 1) با جاهل؛ زیرا با نادانی‌اش به گونه‌ای با تو برخورد می‌کند که تو را می‌سوزاند. 2) با دانا مجادله مکن که او هم با سکوت و جواب ندادنش به تو، ممکن است تو را ضایع کند.

4- پشت سر خواهر و برادر دینی‌ات وقتی نیستند؛ چنان بگو که دوست داری همان سخن‌ها را پشت سر تو بگویند

5- مانند شخصی رفتار و عمل کن که یقین دارد، نیکی‌هایش را خداوند پاداش می‌دهد و بدی‌هایش را خداوند کیفر می‌کند.

آمد نزد امام سجاد علیه‌السلام و گفت: آقا! فلانی، پشت سر شما چنین سخنانی را می‌گفت (و سخنان او را بر زبان آورد). امام علیه‌السلام فرمودند: او که پشت سر من حرف زد، به من بدی کرد؛ اما تو، هم به او و هم به من بد کردی. تو به او خیانت کردی زیرا او، تو را امین دانست و پشت سر من حرف زد. همچنین تو به من بد کردی زیرا حرف‌هایی را گفتی که من اصلاً نیاز به شنیدن آنها نداشتم.

این را بدان که من، این سخنان را به حساب او نمی‌نویسم بلکه به حساب تو می‌نویسم زیرا من از تو شنیدم و از او نشنیدم! اکنون، از اینجا بلند شو و به نزد آن برادرت برو و بگو که چنین کردی و بگو زین العابدین گفت: خبرچینان، سگ‌های دوزخ هستند. به برادرت بگو روزی مرگ، به سراغ همه‌ی ما می‌آید. روزی قبر، همه‌ی ما را در بغل می‌گیرد. روزی قیامت، وعده‌گاه همه‌ی ماست و خدا از همه‌ی اعمال ما می‌پرسد و از همه‌ی ما جواب می‌خواهد.

بنابراین لاابالی‌گری در زبان، یکی از موانع مهمی است که موجب می‌شود توسلات ما به اجابت نرسند.