بسم الله الرحمن الرحیم

 یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

 پنجم محرم 1443، مصادف با 23 مرداد1400

 

 محورهای سخنرانی

شهادت حضرت قاسم(ع)

چه کنیم تا ورودمان به ماه محرم ورود درستی باشد؟

ما از زیارت امام حسین(ع)، چه چیزهایی را دنبال می‌کنیم؟

رفتار امام حسین(ع) با قرآن

جواب دادن به شبهات با قرآن توسط امام حسین(ع)

قرآن خواندن امام حسین(ع) بر بالای نیزه

 

دهه‌ی اول محرم بوی روز عاشورا را می‌دهد و مردم با شور و اشتیاق مجالس روضه بر پا می‌کنند، و روز عاشورا نیز بوی اربعین حسینی را می‌دهد که مردم برای رفتن به زیارت امام حسین(ع) تلاش می‌کنند، همه‌ی روزهای ماه محرم متعلق است به تمامی شهدای کربلا و هیچ فرقی با هم ندارد. در این دو ماه احوال اهل بیت(ع) کمتر از روز عاشورا نبوده است. در اربعین کاروان از شام به کربلا برگشتند، (کاروانی که تعدادش کمتر شده بود و نفرات بسیار بسیار کم شده بودند) وقایع آن روز کمتر از روز عاشورا نیست. در بعضی از اتفاقات گویا سخت‌تر از روز عاشورا است. روز عاشورا از ابتدای صبح، حضرت زینب(س) همراه امام حسین(ع) وارد معرکه شده‌است، اما در هیچ زمان در روز عاشورا ایشان از حال نرفتند. و ایشان در هیچ کجا از آن روز نیازمند کسی نشد که ایشان را از جا بلند کنند، حتی در لحظه‌ی آخر در کنار گودال قتله‌گاه. هنگامی که ایشان خودشان را روی بدن امام حسین(ع) انداختند تا از ایشان دفاع کنند آن ملعون آمد با پای خودش حضرت زینب(س) را از امام حسین(ع) جدا کرد، ایشان از حال نرفتند بلکه بلند شدند. حتی زمانی که ایشان سرشان را بلند کردند و سر مطهر امام حسین(ع) را بالای نیزه دیدند، و دشمن هروله‌کنان سر را دور میدان می‌چرخاند، زینب(س) از حال نرفتند و به زمین نیافتادند، ایشان بر خود مسلط بودند زیرا در آن روز و بعد از آن وظیفه‌ی سنگینی داشتند. اما گویا هنگامی که به کربلا رسیدند و وظایف ایشان تمام شده است، ایشان اولین کسی بودند که بر سر مزار امام حسین(ع) از حال رفتند نه یک بار بلکه سه بار از حال رفتند به طوری که نیازمند آب شدند تا ایشان را به هوش بیاورند. هنگامی که به هوش آمدند و قطرات آب را روی صورت خودشان احساس کردند، جمله‌ای فرمودند و سپس از حال رفتند، ایشان فرمودند: حسین جانم! روز عاشورا قطره‌ای از این آب را از جگر عطشان تو دریغ کردند… . بعد از لحظاتی ایشان را به هوش آوردند، هنگامی که ایشان را به هوش آوردند، صدا زدند: یا علی بن الحسین! به من بگویید مزار پسرم علی اکبر(ع) کجاست؟ با هر جمله‌ای که ایشان می‌گفتند واویلایی به پا می‌شد، همه گریه و ناله می‌کردند. هنگامی که ایشان به هوش آمدند نشستند و اطرافیان خواستند تا ایشان را به سمت خیمه‌گاه ببرند و ایشان را زیر سایه قرار دهند. ایشان بلند شدند و دوباره صدا زدند: یا زین العابدین(ع)! مرا به سمت نهر علقمه ببرید، تا برای عباس(ع) عزاداری کنم. زینب(س) جلو بودند و دست در دستان مبارک امام زین العابدین(ع) داشتند و مابقی پشت سر ایشان بودند و به سر و صورت زنان تا کنار نهر علقمه رسیدند. روز اربعین روضه‌خوان‌ها اهل بیت(ع) بودند و گریه‌کنان زنان قبیله‌ی بنی اسد بودند. هنگامی که زنان جمع شدند تا بر حسین(ع) گریه کنند پیر زنی جلوتر از همه ایستاد و گفت: هر کس طفل شیرخوار همراه دارد برگردد زیرا دل خانم رباب(س) طاقت ندارد که طفلان شما را در آغوشتان ببیند. شتران خوابیدند و همه پیاده شدند و افتان و خیزان کنار مزار شهیدانشان آمدند. دو کجاوه خالی نشد و کسی از آن پیاده نشد. در آن دو کجاوه طفلانی نشسته بودند که هنگام بردنشان به شام آنها را دوانده بودند و آنها از پا افتاده بودند و نمی‌توانستند پیاده شوند. مردان و زنان قبیله‌ی بنی اسد به کمک آنها رفتند. هر روز ماه محرم مانند عاشورا است.

در میان شهدای کربلا از هر قبیله‌ای و گروهی یک نفر دارای مقام بالاتری است. چندین فرزند از جناب عقیل(ع) در کربلا به شهادت رسیدند اما شهادت مسلم بن عقیل(ع) در میان آنها برجسته است و برخی ایشان را باب الحوائج می‌دانند. در کربلا چندین فرزند امام حسن(ع) به شهادت رسیدند و مجروح شدند، دختران ایشان حضور داشتند، حضرت قاسم(ع) چندین خواهر داشتند که مشهورترین آنها جناب فاطمه(س)، ام عبدالله همسر امام سجاد(ع) از اسرای واقعه‌ی کربلا بودند در حالی که در اسارتشان باردار بودند. ایشان مادر امام محمد باقر(ع) بودند و امام(ع) نیز در آغوششان بود. ایشان سوار بر ناقه‌ی لنگ بودند و در کنار بقیه‌ی اسرا تمام صدماتی که آنها دیدند ایشان نیز دیدند. ایشان به قدری باتقوا بودند که امام سجاد(ع) لقب “صدیقه” به ایشان دادند. و فرمودند: در میان آل حسن(ع) ایشان زنی بی‌نظیر و بی‌مانند بودند. از ایشان حدیث‌های زیادی روایت شده است. امام صادق(ع) در تعریف ایشان می‌فرماید: ایشان بانویی باتقوا، باایمان و اهل عبادت و دارای کرامات زیادی بودند. نذورات برای ایشان بسیار مجرب است. امام محمد باقر(ع) فرمودند: مادرم کنار دیواری نشسته بودند، دیوار شکسته شد و خم شد تا بریزد، دیوار نصفه پایین آمد، مادرم سرشان را بالا آوردند و به آن دیوار تکیه دادند و فرمودند: خدایا به حق محمد(ص) سوگندت می‌دهم اجازه‌ی سقوط دیوار نده تا من برخیزم. دیوار به برکت دعای مادرم نیمه ایستاد. مادرم بلند شدند و از کنار دیوار کنار آمدند و پدرم امام سجاد(ع) صد دینار به شکرانه صدقه دادند. اما از میان فرزندان امام حسن(ع)، حضرت قاسم(ع) برجسته هستند. به ما نیز فرموده‌اند: در میان شهدای کربلا ابتدا به امام حسین(ع) متوسل شوید، دوم به عباس(ع) متوسل شوید، سوم به بی بی دو عالم زینب(س) متوسل شوید، چهارم به حضرت علی اکبر(ع) متوسل شوید، پنجم به حضرت علی اصغر(ع) و ششم به حضرت قاسم(ع) متوسل شوید. استنباط من این است که بار عظیم کربلا بر دوش این بزرگواران بوده است. شهادت هر کدام از این بزرگواران نبود نهضت امام حسین(ع) ناقص می‌ماند. شهادت علی اصغر(ع) نبود مظلومیت امام حسین(ع) کامل نمی‌شد. علی اصغر(ع) با شهادتشان کار را تمام کردند. بعد از اینکه حضرت علی اکبر(ع) شهید شدند، فرزندان مسلم آمدند از امام حسین(ع) اجازه گرفتند تا به میدان بروند،. اول از همه عبدالله‌ بن ‌مسلم ‌بن عقیل(ع) جلو آمد (امروز به صد صلوات به ایشان متوسل شوید)؛ ایشان لباس رزم پوشیدند و به میدان رفتند عده‌ای را به درک فرستادند و سپس ایستادند، دستان مبارک را بالا آوردند تا پیشانی‌شان را پاک کنند، ملعونی تیری زد و دست مبارک ایشان به پیشانی دوخته شد و جدا نشد، ملعون دیگری از مقابل تیری به قلب مقدسشان زد و ایشان در حالی که تیری به قلبشان بود و تیری به پیشانی‌شان بود از اسب به زمین افتادند. بعد از ایشان دو فرزند زینب(س) آمدند و از امام(ع) اجازه گرفتند، سپس فرزندان عقیل(ع) آمدند یکی بعد از دیگری به میدان رفتند، بعد از آنها نوبت به فرزندان امام حسن مجتبی(ع) رسید، ابابکر بن حسن(ع) آمد و به میدان رفت و به شایستگی جنگیدند و به شهادت رسیدند.

شهادت حضرت قاسم(ع)

 در این هنگام حضرت قاسم(ع) آماده شدند تا به میدان بروند، و با سختی از امام(ع) اجازه گرفتند تا به میدان بروند. خود امام(ع)، حضرت قاسم(ع) را تجهیز کردند، امام(ع) یقه‌ی پیراهنی که قاسم(ع) پوشیده بود را پاره کردند (شاید می‌دانستند که ایشان به سختی جان خواهد داد)، عمامه‌ی خودشان را نصف کردند و نصف عمامه‌ی خودشان را به سر قاسم(ع) پیچیدند و گوشه‌ی آن را به روی نصف صورت ایشان انداختند به طوری که وقتی ایشان به میدان رفتند نصفی از صورتشان پیدا بود، با اینکه نصفی از صورت پیدا بود دشمن می‌گوید: شخصی که به میدان آمد مانند ماهی می‌درخشید. امام(ع)، پیراهن قاسم(ع) را مانند کفن دور ایشان بستند تا زیر سم اسبان پیراهن نازنینش پاره نشود. شمشیر خوشان را حمایل ایشان کردند و شمشیر بلند بود و نوک آن به زمین کشیده می‌شد، پا افزاری به پای ایشان کردند  که به ایشان اندازه نبود برای همین نصف بند آن را پاره کردند. به این ترتیب امام(ع) ایشان را به میدان فرستادند در حالی که پشت سر ایشان قرآن می‌خواندند: “خداوند انتخاب کرد آل ابراهیم و آل عمران و آل نوح را…”. دشمن هنگامی که حضرت قاسم(ع) را دید شروع کرد به پوزخند زدن، و جمله‌ای می‌گفتند: خدا را شکر که یاران حسین(ع) تمام شدند و جوانانش تمام شدند و نوبت به کودکان رسیده است، و هیچ یاری برای او نمانده است. هنگامی که حضرت قاسم(ع) خودشان را معرفی کردند فرمودند: من پسر حسن مجتبی(ع) هستم. کوفیان و شامیان هر بغضی که از امام حسن(ع) داشتند با سنگ و دشنه و شمشیر و نیزه بر سر ایشان ریختند، یکی به فرق سر مبارکش زد تا مانند جدش فرق مبارک شکافته شود، یکی با نیزه به پهلوی مبارکش زد نیزه از پهلوی دیگر خارج شد، تا مانند جده‌اش فاطمه(س) پهلو شکسته باشد، و دنده‌هایش مجروح شد. هنگامی که فاطمه(س) بین در و دیوار قرار گرفتند و پهلویشان شکسته شد فریاد زدند: یا ابتاه! یا رسول الله(ص)! با صورت مبارک به زمین افتادند و هنگامی که دنده‌های قاسم(ع) شکافته شد و نیزه به پهلوی مبارک فرو رفت، ایشان فریاد زدند: وا عماه! از اسب با صورت مبارک به زمین افتادند و زیر سم اسبان قرار گرفتند و دویست نفر با هم مسابقه دادند تا سر از بدنش جدا کنند و دویست اسب بر بدن مبارک ایشان تاختند. به گونه‌ای شد که ایشان فریاد زدند: عموجان! نیایید، هنگامی که شما می‌آیید اسبان شیهه می‌کشند و به هم هجوم می‌برند و استخوان‌های بدنم خرد می‌شود. هنگامی که حسین(ع) اسبان را دور کردند و گرد و خاک‌ها را دور کردند، سری دیدند که نیمه بریده بود و استخوان‌هاخرد شده بود و بدن متلاشی بود. حضرت قاسم(ع) در توسل بالاخص برای بیماران بسیار مجرب است. امروز برای خودشان، مادر گرامی‌شان و برادران شهیدشان و خواهران اسیرشان جزءی قرآن ختم کنید. حضرت قاسم(ع) در کراماتشان مردگان چندین ساعت مرده را زنده می‌کنند. مخصوصا نذر قربانی برای ایشان بسیار مجرب است.

شخصی به نام عمو فرج در تهران زندگی می‌کرد و دهها دیگ نذری در روز شهادت امام حسن(ع) بار می‌کرد و دلیل نذرش این بود که ایشان پسری داشتند که تنها اولادش بود. او بیمار شد و فوت کرد در بیمارستان در مقابل چشمانش او را به سردخانه بردند و به گفتند که کارش تمام شده است. او نقل می‌کند: سرم را بر دیوار گذاشتم و شروع کردم به توسل گرفتن به حضرت قاسم(ع)، و گفتم: آقاجان! مرا در مقابل همسرم خجالت زده نکنید به من بگویید من چگونه این خبر را به همسرم بدهم، توان ندارم که به او خبر بدهم، برای من کاری کنید تا من در شهادت پدرتان دیگ نذری بگذارم. در این هنگام بود که دیدم سر و صدایی می‌آید و دیدم که پسر من در کشوی سردخانه زنده شده است. ایشان همان حضرت قاسم(ع) هستند ما فرق کردیم که نمی‌توانیم حاجتمان را از ایشان بگیریم.

شخص دیگری نقل می‌کند: فرزندم در بیمارستان بستری بود و تب شدیدی داشت، هیچ چیزی برای او کارساز نبود. پزشکان از او نا‌امید شده بودند، یادم افتاد در خانه‌ام پرچمی دارم که برایم از کربلا سوغات آورده بودند و روی آن نوشته شده بود: “یا قاسم بن الحسن(ع)”. دویدم و به خانه‌ام رفتم و آن پرچم را آوردم در بیمارستان دور فرزندم پیچیدم لحظه‌ای نگذشت که او چشمانش را باز کرد. و شفا گرفت.

چه کنیم تا ورودمان به ماه محرم ورود درستی باشد؟

اینکه از روضه و اشک ریختن برای اهل بیت(ع) مخصوصا امام حسین(ع) غافل نشویم. اکنون که از روضه‌های با جمعیت زیاد محروم هستیم از روضه‌های خانگی حتی شده تک نفره غافل نشویم. حتی در خانه صدای روضه‌خوانی پخش کنیم و خودمان گریه کنیم. اولین روضه‌های امام حسین(ع)، هنگامی که اهل بیت(ع) به مدینه رسیدند روضه‌های خانگی بوده است. آنگاه که یزید ملعون برای تطهیر خودش از اهل بیت(ع) خواست تا از او تقاضایی کنند حضرت زینب(س) فرمودند: خانه‌ای در اختیار ما بگذارید تا برای برادرم و شهدای کربلا مجلس روضه‌ای بگیرم. ایشان در مسجد این کار را نکردند. به مدینه آمدند و در خانه‌ها تک به تک روضه برقرار کردند.

امام صادق(ع) فرمودند: اگر نمی‌توانید جایی بروید تا تولی و تبری بجویید و حتی اگر در خانه‌هایتان امنیت ندارید در اتاقی در بسته‌ای بروید و در گوشه‌ای بنشینید و دشمنان ما را لعن کنید و بر مصائب ما گریه کنید.

مرحوم شیخ صدوق(ره) می‌فرمایند: امام باقر(ع) وظیفه‌ی ما را برای روز عاشورا مشخص کرده‌اند، ایشان فرمودند: کسی که در راه دور قرار گرفته است و نمی‌تواند برای زیارت برود کافیست در هر کجا که قرار دارد قبل از ظهر عاشورا به سوی کربلا اشاره کند و فراوان سلام و درود بر امام حسین(ع) و اصحاب و اولادشان بفرستد و نفرین و لعن بر قاتلان ایشان بفرستد و سپس دو رکعت نماز بخواند، سپس برای امام حسین(ع) با صدای بلند گریه کند و اشک بریزد. اهل خانه‌اش را جمع کند و به آنها امر کند و دستور دهد که بر حسین(ع) گریه کنند و ناله کنند، و مجلس عزا برپا کنند.

علمای بزرگ ما مرحوم آیت الله مامقانی در یکی از تألیفات خودشان به فرزندانشان می‌فرمایند: تا وقتی که لقمه نانی از گلوی شما پایین می‌رود، روضه‌خوانی امام حسین(ع) را در منزل ترک نکنید.

از راههای دیگری که به درستی وارد محرم می‌شویم، زیارت امام حسین(ع) است که شامل امین الله و زیارت مخصوصه است.

ما از زیارت امام حسین(ع)، چه چیزهایی را دنبال می‌کنیم؟

ما از زیارت امام حسین(ع) چند چیز را دنبال می‌کنیم، اول؛ به دنبال غذای روحمان هستیم. دوم؛ به دنبال تحول و اصلاح خودمان هستیم، که صراط مستقیم را پیدا کنیم تا انشالله در معیت اهل بیت(ع)حرکت کنیم. سوم؛ به دنبال تجدید عهدی دوباره در پیشگاه ائمه(ع) هستیم. محبت و علاقه داشتن به اهل بیت(ع) به تنهایی کافی نیست. محبت باید محرک اراده باشد، اراده‌ی ما، باید ما را به تحرک دربیاورد و اراده باید محرک عمل باشد، عمل صالح و درست. عمل درست باید ما را به پیروی درست از امام حسین(ع) و ائمه(ع) وابدارد.

امام حسین(ع) فرمودند: خداوند مرا برای شما اسوه و الگو قرار داده است. پس شما هم که مرا الگو قرار داده‌اید، الگو و اسوه برای دیگران باشید. (هنگامی که ایشان برای ما الگو است ما باید به ابعاد رفتاری و عملی و کرداری ایشان در زندگیشان نگاه کنیم. ما باید به توکل و یقین ایشان نگاه کنیم. ما باید به باور، کردار، اخلاق، صبر، عبادت، گذشت، عفو، بزرگواری، سخاوت و بیانات ایشان به شهادت و ایثار و جان‌فشانی و رفتار خانوادگی، رفتار با دشمنانش، رفتار با دوستان و مومنین و رفتار ایشان با قرآن، نگاه کنیم. ما اگر فقط به رفتار ایشان با قرآن مجید نگاه کنیم نباید این گونه زندگی کنیم…! خداوند ایشان را برای ما الگو قرار داده است و امام(ع) نیز ما را برای دیگران الگو می‌نامند، خودشان قرآن را برای خودشان الگو قرار داده‌اند.

رفتار امام حسین(ع) با قرآن

ایشان قرآن را تلاوت می‌کردند و تمام حرکات خود را با آن هماهنگ می‌کردند، چه قبل از واقعه‌ی کربلا و چه بعد از واقعه‌ی کربلا. در یکی از زیارت‌نامه‌های ایشان می‌خوانیم: “أشهدُ أنک تَالِیَ کِتَابِ اللَّهِ” من شهادت می‌دهم شما تلاوت کننده‌ی کتاب خداوند بودید. به این معنا که قرآن در زندگی شما برجسته بود. در جایی دیگر می‌خوانیم: “السلامُ علیکَ یا شریکَ القرآن” شریک قرآن به این معناست؛ کسی که قرآن در او تبلور کامل پیدا کرده است. وجودی که تجسم کامل قرآن است. ایشان ذره‌ای از قرآن جلوتر یا عقب‌تر نبودند. ایشان کاملا هماهنگ با قرآن عمل می‌کردند.

جواب دادن به شبهات با قرآن توسط امام حسین(ع)

ایشان با اینکه امام بودند، تمام شبهات را در باب خداوند، قیامت، نبوت و امامت؛ با آیات قرآن پاسخ می‌دادند. ما باید بکوشیم که به جای زور و نفرین مردم را با آیات قرآن به دین دعوت کنیم.

اشعث بن قیس تا روز آخر با امام علی(ع) مبارزه کرد، پسرش محمد در کوفه حضرت مسلم(ع) را دستگیر کرد و در واقعه‌ی کربلا در لشکر عمر سعد بود و در روز عاشورا مقابل امام(ع) قرار گرفت و با صدای بلند فریاد زد: حسین! تو چه حرمتی داری که به ما می‌گویی حرمت مرا نگه دارید؟ ما قرآن و پیامبر(ص) را داریم حرمت آنها را نگه می‌داریم حال چرا باید حرمت تو را نیز نگه داریم! امام حسین(ع) فرمودند: آیا این آیه را در قرآن نخواندی که خداوند فرموده است: ” إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‌ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ‌” خداوند انتخاب کرد آل آدم و نوح و ابراهیم و آل عمران را. آل ابراهیم چه کسانی بودند؟ مگر اسماعیل و اولادش نبودند؟ من نیز آل محمد(ص) هستم، طبق آیه‌ی قرآن من نیز حرمت دارم.

هنگامی  که علی اکبر(ع) به میدان می‌رفتند امام(ع) نیز این آیه را می‌خواندند. سر بریده‌ی ایشان در بالای نیزه آیات قرآن را تلاوت می‌کرد. هر کسی در روز عاشورا نزد ایشان می‌آمد تا اجازه بگیرد تا به میدان برود امام(ع) برای اینکه قلب او را صاف کند آیات قرآن را تلاوت می‌کرد: “مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا” بر بالای سر مسلم بن عوسجه نیز این آیات را خواندند.

قرآن خواندن امام حسین(ع) بر بالای نیزه

ایشان بیش از پنجاه بار بالای نیزه قرآن خواندند، و مردم نیز شاهد بودند، اما سر مبارک ایشان را  سنگ می‌زدند و اهانت می‌کردند. گاهی بر بالای نیزه قرآن می‌خواندند و خواهرشان را به صبر دعوت می‌کردند، گاهی قرآن می‌خواندند و دشمن را متوجه آخرت می‌کردند، گاهی قرآن می‌خواندند و مظلومیت خودشان را به اثبات می‌رساندند، گاهی قرآن می‌خواندند و امامت خودشان را به اثبات می‌رساندند. چرا در خانه‌هایمان کم قرآن می‌خوانیم؟!

امام حسین(ع) قرآن ناطق بودند که ایشان را تکه تکه کردند، آن هم با عطش فراوان. اباریق که خداوند در قرآن می‌فرماید همان کاسه‌های بهشتی است که با آن شراباً طهورا تقسیم می‌کنند، در عالم معنا استکان روضه‌ی امام حسین(ع) است. شرابا طهورا نیز مخلوطی از اشکان محبان امام حسین(ع) است.

خروجی ما از روضه‌های امام حسین(ع) باید این باشد که امام(ع) الگوی ما باشند و ما نیز الگو برای جامعه باشیم. امروز تصمیم بگیریم که امام حسین(ع) را در جهت قرآن برای خودمان الگو قرار دهیم. برخورد و عملکرد ایشان با قرآن مجید را بسنجیم. ما که علوم قرآنی نداریم پس باید با رفتار ایشان هماهنگ باشیم.

روضه:

هنگامی که در اربعین زینب(س) کنار علقمه آمدند، به سینه کوبیدند و با صدای بلند فرمودند: عباس(ع)! برادرم! کجا بودید که خواهرانتان را به مجلس شراب بردند، کجا بودید آن لحظه‌ای که خواهرانتان را، ناموستان را به مجلس نامحرمان بردند در حالی که کف می‌زدند و کِل می‌کشیدند… . در این هنگام ایشان صیحه‌ای زدند و مزار عباس(ع) را به آغوش کشیدند و بی‌حال شدند. حتما عباس(ع) پاسخ ایشان را به این گونه داده‌اند: خواهرجان! من با فرق شکافته و چشمان تیر خورده و صورت متلاشی شما را نظاره می‌کردم، خواهرجان! شرمنده‌ام که بدنم کنار نهر علقمه بود و سرم بالای نیزه‌ها و داخل تشت‌ها بود. من شما را نظاره می‌کردم. زینبم! مگر ندیدید که سرم را چنان شکستند که با دستمالی به هم بسته بودند تا از هم جدا نشود… .

یا حسین(ع) یا حسین(ع) یاحسین(ع)