چرا جوان رشید ابیعبدالله(ع) اینگونه باید به شهادت میرسید؟
حضرت علیاکبر(ع) ساقی شراب زنجبیلی است
دو ویژگی از ویژگیهای زیارت مطلقه دوم امام حسین(ع)
چرا امام حسین(ع) حرکت کربلا را ایجاد کردند؟
کمکم به شب تاسوعا رسیدیم. امروز در مجالس روضه، علیاکبر(ع) خوانی میکنند. من گمان کنم برای یک روضهخوانی که سالهای سال روضه خوانده، یکی از سختترین ایام، ایام محرم است و هرچقدر به عاشورا نزدیک بشود این سختی بر او بیشتر میشود زیرا باید دقت لازم را داشته باشد و مقتل خوانی کند تا بتواند دلهای مردم را بشکند و اشکهای مردم را بر گونهها جاری کند. یکی از روزهایی که مقتل خواندن و روضهخوانی سخت و دشوار است، روز حضرت علیاکبر(ع) است. من 43 سال منبر رفتم، و 43 سال است که محرم و شب تاسوعا روضهی حضرت علیاکبر(ع) را خواندم ولی باز وقتی شب هشتم محرم فرا میرسد کار بر من سخت میشود. زیرا باید روضه و مرثیهای که میخوانم، باید مورد پسند امام زمان(عج)، پدر بزرگوارشان، مادر گرامیشان، عمه جانهایشان باشد و هم دل محبان و شیعیانش را بتواند به درد بیاورد و اشکهایشان را بر گونههایشان جاری کند، این امر میسر نمیشود مگر اینکه خودشان مدد و کمک کنند.
روضهی حضرت علیاکبر(ع) خودبهخود اشکآور است، زیرا روضهی جوان است آنهم جوانی به برومندی حضرت علیاکبر(ع). سالهای گذشته خدمتتان گفتم به امام صادق(ع) عرض کردند: لذتبخشترین چیز در عالم چیست؟ حضرت فرمودند: اینکه خداوند به انسان اولادی بدهد و او به سن جوانی برسد و باکمال و باادب شود و در مقابل چشمان پدر و مادرش راه برود، و آنها او را نگاه کنند و لذت ببرند. از این بالاتر در عالم لذتی وجود ندارد. پرسیدند: یا بن رسولالله(ص)! غمانگیزترین چیز در جهان چیست؟ امام(ع) فرمودند: همان جوان را از دست بدهند و او را در خاک بگذارند.
از این غم عظیمتر وجود ندارد؛ خدا میگوید: کسی که داغ جوان میبیند، من قیامت از او حساب نمیکشم زیرا جگرش در دنیا سوخته و بریان شده است.
باز سالهای گذشته به شما گفتم که دو نفر نزد پیامبر(ص) شتر آوردند و هرکدام ادعا میکرد که شتر برای اوست و شاهد هم نداشتند. یکی از اینها گفت: یا رسولالله(ص)! شتر را بکشید و جگرش را دربیاورید اگر لکه داشت شتر من است و اگر نداشت من به این آقا پول شترش را میدهم. جگر شتر من سیاه شده است. شتر را کشتند و جگرش لکهی سیاه داشت. از او جریان را پرسیدند. مرد گفت: جلوی چشمش ناقهاش را ذبح کردند برای همین جگرش بریان شده و من این را میدانستم و این علامت شتر من است.
داغ جوان خودبهخود حزنآور است. حالا اگر این جوان علیاکبر(ع) باشد که تالی تلو پیامبر اکرم(ص) است! امام حسین(ع) سه تا پسر داشتند اما گل سرسبد این سه پسرِ امام حسین(ع)، حضرت علیاکبر(ع) بود. اگر ما امروز یک قطره اشکِ بامعرفت به حضرت علیاکبر(ع) بریزیم، در قیامت جدهاش فاطمه الزهرا(س) شفاعتمان میکند. حضرت علی اکبر(ع) بسیار با فضیلت بودند به گونهای که اکثر علماء بر این نظر هستند که اگر ایشان شهید نمیشدند امامِ بعد از امام حسین(ع) بودند. ایشان دارای مقام عصمت بودند و ظرفیت امامت داشتند، ایشان علم و دانش امامت و صبر امامت داشتند. ایشان ظرفیت این را داشتند که «حجتالله الارض» بشوند، همان گونه که حضرت زینب(س) ظرفیت امامت داشتند.
برای امامت تقریباً چهارده مسئله بهعنوان ظرفیت مینویسند که تمامی آن را حضرت زینب(س) داشتند. تمامی آن در وجود جوان امام حسین(ع) تبلور پیدا کرده بود.
امام حسین(ع) روز عاشورا هرکدام از یارانشان را که به میدان میفرستادند میایستادند و دنبال سرشان قرآن میخواندند و روانهشان میکردند و با آنها وداع میکردند و هنگام شهادت نیز بالای سرشان حضور پیدا میکردند. امام(ع) هنگامی که علی اکبر(ع) را آماده کردند تا به میدان بفرستند؛ فرمودند: خدایا! شاهد باش که کسی را به میدان میفرستم که شبیهترین مردم به نبیات است. خدایا! تو به پیامبرت در قرآن افتخار کردی و او را به بشریت معرفی کردی، از او در تورات و انجیل و زبور نام بردی، پیش 124 هزار پیامبر به پیامبر آخر زمان افتخار کردند و از او به نیکی نام بردند. خدایا! این پیامبر(ص) را تو تربیت کردی، او را خلق کردی و از خلقتش خودت به خودت تبریک گفتی: «فَتَبارَکَ الله اَحسَنَ الخالقین». او را تربیت و آمادهی نبوت کردی سپس او را مرسل کردی و نزد انبیا و اولیا و ملائکه و مقربین درگاهت و همهی مردم از اخلاق او به نیکی نام بردی، «وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٖ»، من در وجود او خلق عظیم قرار دادم. خدایا! این جوانی که به میدان میرود من او را تربیت کردم؛ خَلقاً و خُلقاً شبیه پیامبر(ص) است و تمام سعیام را کردم که شبیهترین مردم به نبیات بشود. شبیهترین فرد به پیامبرت شود. تمام تلاشم را کردم که منطق و بیانش، نگاهش و کلامش و راه رفتنش، اخلاقش و سخاوتش، مدارایش، مردم داریش و ادبش و تمام وجودش، شبیه پیامبر(ص) باشد. خدایا! نگاه کن ببین چه تربیت کردم. او را فرستادم به میدان زیرا میدانم که تو طالبش هستی و تو او را میخواهی. او را به تو تقدیم میکنم.
همهی این سخنان را امام حسین(ع) در حالی که دستشان را رو به آسمان گرفته بودند و مانند ابر بهار گریه میکنند و در محاصره بودند میگفتند. امام(ع) این سخنان را فقط دربارهی علی اکبر(ع) بیان میکنند.
امام حسین(ع) او را به خداوند هدیه میکند؛ اما در عین حال ایشان پدر است و مملو از عواطف نورانیست به همین جهت آن حزن عظیم را نشان میدهد. هنگامی که حضرت علیاکبر(ع) اذن میدان گرفتند، نمیخواستند برای وداع با اهل خیام بروند؛ اما امام حسین(ع) میدانست که اهل خیمه اگر با علیاکبر(ع) وداع نکنند، کار برایشان سختتر خواهد شد. امام حسین(ع) فرمودند: علی جان! برو و با اهل خیمه خداحافظی کن که اگر خداحافظی نکنی، دل خواهران و عمههایت آزردهتر میشود. بگذار یکبار دیگر بغلت کنند و به آغوشت بکشند، بگذار سیر نگاهت بکنند. چه وداعی شد! هر کس گوشهای از لباس علی اکبر(ع) را گرفته بود. یکی میگفت: ما را در این بیابان تنها نگذار، دیگری میگفت: ما را به مدینه برگردان، یکی میگفت: ما غیر از تو کسی را نداریم. چنان واویلایی بر پا شد که برخی از مقاتل مینویسند: امام حسین(ع) از حال رفتند و به زمین افتادند. هنگامی که امام(ع) بلند شدند، صدا زدند: یا اخا، ابالفضل(ع)! بروید و زنان و کودکان را از علی(ع) جدا کنید. امام حسین(ع) در چند جا بسیار حزین شدند:
چرا جوان رشید ابیعبدالله(ع) اینگونه باید به شهادت میرسید؟
چرا امام باید او را اینطور میدیدند؟ همان ضربه که به سر علیاکبر(ع) میخورد حضرت شهید میشد. آیا خودشان اینگونه خواسته بودند؟ شهید میتواند نوع شهادتش را انتخاب کند و با خدا معامله کند. آیا خود علیاکبر(ع) میخواست اربا اربا شود؟ آیا خشونت دشمن اینطور بود؟ بغض و کینه دشمن آنقدر زیاد بود که میخواست خودش را خالی کند که اینگونه تکهتکهشان کردند؟ آیا قضای الهی اینگونه بود که بدن نازنین جوان برومند امام حسین(ع) اینطور روی زمین کربلا پراکنده شود؟
خداوند در قرآن کریم به اهل بهشت وعدههای فراوان داده است. انواع پذیراییها، حوریها، غلمانها، تختها، کاخها، سفرههای غذاها، مشربهها، لباسها، دوستان و نشاطها؛ یکی از لذیذترین چیزهایی که خداوند در بهشت به بهشتیان وعده کرده است شرابها و نوشیدنیهای بهشتی است. شراباً طهورا در قرآن خواندید: شراب کافوری، شراب سلسبیلی، شراب تسنیمی که از چشمهی تسنیم است. انواع و اقسام شرابها که در روایات میخوانیم، نمک همهی آنها اشک چشم عزاداران حسین(ع) است. هرکدام از این شرابها در بهشت ساقی دارد که در جامها میریزد و به دست اهل بهشت میدهد تا بیاشامند.
برای به دست آوردن این نوشیدنیها و سقایت کردن اهل بهشت، در دنیا باید بها پرداخت کرد و این را مُفت و ارزان به کسی نمیدهند. حالا یا باید جان داد، یا باید مال داد، یا باید اولاد داد و یا باید عبادت و بندگی کرد و یا باید با همهی اینها اهل سری از اسرار بشویم تا به مقام سقایت برسیم.
حضرت علیاکبر(ع) ساقی شراب زنجبیلی است
حضرت علیاکبر(ع) ساقی شراب زنجبیلی است. نقش حضرت علیاکبر(ع) در کربلا کشف سرِ ولايت با شراب زنجبيلى است. حضرت علیاکبر(ع) در روز عاشورا کشف سر میکند.
از اين شراب در آيۀ 17 سورۀ انسان چنين ياد شده است:
«وَ يُسْقَوْنَ فِيهٰا كَأْساً كٰانَ مِزٰاجُهٰا زَنْجَبِيلاً» و مىنوشند در كاسهاى كه مزاج آن زنجبيلى است. شراب زنجبیلی را با عبادت کردن نمیدهند، با کُنج عزلت گزیدن نمیدهند، به فقط نماز شب خواندن نمیدهند، به فقط قرائت قرآن کردن نمیدهند. شراب زنجبيلى، بادهاى گلگون است و تا انسان در راه خدا ويران نشود و بناى تن را خراب نكند و تکهتکه نشود نه به سقایتش میرسد و نه به او مىنوشانند. آنهایی که بدنهایشان زیر تانکها لِه شد، یا کسانی که در ته دریاها غرق شدند. آنهایی که روز عاشورا بدنهایشان زیر سُم اسبها تکهتکه شد از این شراب مینوشند. این شراب در کربلا با شهادت حضرت علیاکبر(ع) ساخته شد و این چشمه در بهشت جوشان شد.
و هر كس وصالش به كوى او افتد و معرفتی پیدا بکند و مانند او متخلق به اخلاق الهی بشود و مثل ایشان بدنش را در راه رضای خدا به ویرانی بکشاند از اين شراب مىنوشد.
همهی ما در تاريخ عاشورا خواندهايم كه علیاکبر(ع) در گرماگرم كارزار آب مىطلبد، اما اين آب معمولى نيست. علیاکبر(ع) بهتر از هرکسی مىداند كه در كربلا آب نيست، بلكه آنچه هست عطش و حرمان است؛ اما اين آبى كه علیاکبر(ع) طلب مىكند آب زنجبيلى از چشمهسار ولايت امام حسين(ع) است. هنگامی که علیاکبر(ع) در اوج جنگ و كارزار خدمت پدر مىرسد عرضه مىدارد:
اى پدر در گرم جنگ و كارزار
مىجهيدم از يمين و از يسار
ناگهان ديدم كه حوران آمدند
كوزهها بر دوش غلمان آمدند
گفتم اينجا سرزمين كربلاست
جنگ خونينى در اين عرصه به پاست
از چه رو اينجا تردد مىكنيد
صد خطر را جانب خود مىكنيد
در پاسخ من حورى به سخن آمد و گفت:
گفت حورى اين مسيرى آشناست
رفتوآمد اندر آن از آن ماست
ما از اين ره مىرويم تا چشمهسار
كوزهها پر مىنماييم از بهار
باز از اين ره مىرويم سوى جنان
تا كنيم سيراب كام عرشيان
كام تشنۀ بهشتيان منتظر كوزههاى ماست؛ كوزههايى كه از چشمهسار ولايت امام حسين(ع) پر مىشود.
علیاکبر(ع) مىگويند در اينجا من تقاضا كردم:
گفتهام من تشنهام بنما صواب
بر دهان من فشان چند جرعه آب
چون نمودم زان سبو چند جرعه نوش
از سرم رفت اى پدر يك لحظه هوش
ديدم آبش مىدهد بوى حسين(ع)
چشمهسار حوريان كوى حسين(ع)
در خلسهاى عرفانى علیاکبر(ع) درمییابد كه شراب حقيقى از كوثر ولايت مىجوشد و اين كوثر در وجود امام حسين(ع) جارى است. دانستم چشمهساری که حوریان کوزههایشان را از آن پر میکنند کوی امام حسین(ع) است و شراب حقیقی از کوثر ولایت است؛ لذا با اصرار و پافشارى به پدر عرضه مىدارد:
اى پدر من تشنهام آبم بده
از ختام مسك نايابم بده
حضرت علی اکبر(ع) از چشمهسار پدرش آب ولايت مىخواهد.
در اين حال امام حسين(ع) زبان ولايت را بر لبان تشنه فرزند نهاد و علیاکبر(ع) نيز با طمع لبان پدر را مكيد و سرشار از شراب زنجبيلى شد آنگاه بهسوی شهادت رفت و با شهادت آن را تكميل کرد و سِر شهادت در اينجا بر او هويدا گشت. حضرت علیاکبر(ع) طالب سری از اسرار ولایت است و به دنبال سقایت و نوشیدن شراب زنجبیلی است و به این فهم رسیده است تا بدنش در این مسیر تخریب نشود رسیدن به آن ممکن نیست. بدن باید تکهتکه شود تا بتواند به این مقام برسد.
ما این روزها تمام تلاشمان این است که به کوی این عزیزان راه پیدا بکنیم. یکی از راههایش اشک است و روضههای خانگی که از همان ابتدا حضرت زینب(س) آن را در مدینه منوره خانه به خانه بابش کردند و ائمه اطهار(ع) تأییدش کردند و همچنان ادامه دارد و باید ادامه داشته باشد.
امروز و امشب و فردا و پسفردا و شام غریبان، زیارت عاشورا را به این ترتیب بخوانیم؛ سيف بن عميره نقل ميكند: پس از آنکه امام صادق(ع) از حیره به مدینه عزیمت کردند، با صفوان بن مهران و جمعی دیگر از اصحاب برای زیارت امیرالمؤمنین(ع) بهسوی نجف حرکت کردیم. بعد از زیارت امیرالمؤمنین علی(ع) صفوان رو بهسوی کربلا و مزار امام حسین(ع) نمود و به ما فرمود: از این مکان آن حضرت را زیارت کنید چرا که من در سفری به نجف با امام صادق(ع) همراه شدم؛ من در خدمت امام صادق(ع) بودم و آن حضرت از این مکان، امام حسین(ع) را زیارت نمود. آنگاه شروع به خواندن زیارت عاشورا کرد و بعد از تمام شدن زیارت عاشورا دو رکعت نماز زیارت خواندند و سپس زیارت علقمه را بعد از زیارت عاشورا خواندند. آنگاه به من فرمودند: ای صفوان! مواظب این زیارت و این دعا باش و اینها را بخوان؛ من ضامن میشوم که هر کس این زیارت و دعا را چه از راه دور و چه از نزدیک بخواند زیارت او مقبول شود و سعیاش مشکور گردد و سلامش به حضرت امام حسین(ع) برسد و محجوب نماند و حاجت او از جانب خداوند برآورده شود و به هر درجهای که بخواهد برسد و خدا او را ناامید برنگردانند.
سپس امام صادق(ع) فرمودند: ای صفوان! من این زیارت را با ضمانت از پدرم گرفتم و پدرم از پدرش امام سجاد(ع) با همین ضمانت و او از امام حسین(ع) با همین ضمانت و او هم آن را از برادرش امام حسن(ع) با همین ضمانت و امام حسن(ع) نیز از پدرش امیرالمؤمنین(ع) با همین ضمانت و آن حضرت هم آن را از رسول خدا(ص) با همین ضمانت و رسول خدا(ص) این زیارت را از جبرئیل با همین ضمانت و جبرئیل این زیارت را با همین ضمانت از خدای عزوجل دریافت کرد و خداوند عزوجل به ذات خود قسم خورده که هر کس امام حسین(ع) را با این زیارت از راه دور یا نزدیک زیارت کند و این دعا را بعد از آن بخواند، من دعا و زیارت او را قبول میکنم و درخواست او را هر چه که باشد میپذیرم و خواستهاش را به او عطا میکنم. پس ناامید از طرف من برنمیگردد بلکه مسرور و خوشحال با حاجتروا شده برگشته و راه رستگاری و بهشت را میپیماید و از آتش دوزخ آزاد است و شفاعت او را در حق تمامی افراد جز دشمنان اهلبیت(ع) قبول میکنم.
در آن هنگام، جبرئیل(ع) فرمود: یا رسولالله(ص)! خداوند به ذات خود قسم خورده و همهی ما ملائکه را بر این ضمانت گواه گرفته و من را بهسوی شما فرستاده تا به شما و به امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بشارت بدهم و به امامان بعد از آنها که از خاندان تو هستند، بشارت بدهم و این بشارت تا روز قیامت پابرجاست. ای محمد(ص)! سرور تو و سرور علی(ع) و سرور فاطمه(س) و سرور حسن و حسین(ع) و شیعیان از امت تو تا روز قیامت پاینده باد.
سپس امام صادق(ع) فرمودند: ای صفوان! هر وقت حاجتی برای تو پیش آمد در هر مکانی که هستی این زیارت و این دعا را بخوان که خدا و رسول خدا(ص) خُلف وعده نمیکنند.
دو ویژگی از ویژگیهای زیارت مطلقه دوم امام حسین(ع)
من در روزهای اول شما را دعوت کردم به اینکه کنار زیارت عاشورا زیارت امینالله و زیارت مطلقه دوم امام حسین(ع) را ترک نکنید که این زیارت خاصه با عبارت؛ «السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ…» شروع میشود. ما معمولاً در زیارتهای امام حسین(ع) میگوییم «السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ» اما در اینجا میخوانیم «السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ…» این بند اول، دو فراز دارد؛ اول اینکه، به محضر امام حسین(ع) سلام میدهیم و دو ویژگی پُر معنا را بیان میکنیم و من به این ویژگیها رسیدم و شما را با این دو ویژگی آشنا میکنم. فهم درست از این دو ویژگی بسیاری از مسائل ما را در رابطه با امامت و حجت الهی حل میکند و سؤالات ذهنی ما را برطرف میکند. ویژگی اول؛ حجت بودن است و ویژگی دوم؛ شاهد بودن سالار شهیدان ابیعبدالله الحسین(ع) است. در این زیارت به ویژگی اول بیشتر تأکید شده است.
حجت چه کسی است؟ «حجتالله»، قطب و رکن جهان هستی است مانند محور وسط سنگ آسیاب. چگونه سنگ آسیاب به دورِ این محور میگردد و اگر این محور نباشد از گردش میافتد. «حجتالله» قطب و رکن جهانی است و تمام هستی گِرد او میچرخد. «حجتالله» دلیل و هادی خدا بر خلق خدا و آنچه خدا آفریده است.
چگونه پیامبر(ص) شقالقمر میکند؟ ایشان حجت خدا بر ماه هستند. چطور اشاره به خورشید میکنند و خورشید در روز میایستد تا امیرالمؤمنین علی(ع) نماز بخوانند چون ایشان حجت خدا بر کائنات هستند. چگونه امام زمان(عج) اینهمه طول عمر دارند؟ چون تسلط بر زمان دارند و زمان در اختیار ایشان است و او در اختیار زمان نیست. من و شما در اختیار زمان هستیم و زمان بر ما میگذرد و ما را میبرد. «حجتالله» اصل و محور هستی است. «حجتالله» نظرگاه خداوند و واسطه میان خدا و خلق است و عینالله است. خدا که چشم ندارد تا خلق را ببیند. خدا به چشم حجتش نگاه میکند. اگر امروز در چشمان امام زمان(عج) زیبا هستید خداوند شما را زیبا میبیند. اگر به چشم حضرت حجت0عج) زشت و کریه هستیم خدا ما را هم به همان شکل میبیند. پس حجت خدا یک انسان معمولی نیست. باید تمامی مراتب کمال را داشته باشد. حجت الهی «امینالله الهی علی دینه» امین خدا به دین خداست، «امینالله علی خلقه» امین خدا بر خلق خداست، «امینالله علی غیبه» خدا هیچچیز را از حجت خودش پنهان نمیکند. امام حسین(ع) حجت خدا بر غیر خداست. انسان تا صاحب اسرار حق نشود به غیب الهی راه پیدا نکند و شریعت خود را زیبا و خوب دریافت نکند؛ نمیتواند بر مردم حجت و امین باشد و راهنمای مردم باشد و مردم را به حق و حقیقت برساند، مردم را به معرفت الهی برساند. باید خودش در معرفت خدای سبحان و شریعت الهی کامل و دارای بالاترین مرتبه بشود سپس بتواند مردم را راهنمایی کند و از اقامهی برهان خداوند نسبت به دیگران برآید. تا بتواند ضرورت عبادت و بندگی را برای بندگان خداوند بیان کند و شریعت خدا را آنطور که هست به مردم تبیین کند و بیاموزد. با وجود چنین حجتی خدا میتواند بر مردم احتجاج کند.
در حدیثی از امام موسی کاظم(ع) آمده است که خداوند با دو چیز بر مردم احتجاج میکند. (حجت تمام میکند و اقامهی دلیل میکند) حجت ظاهر و حجت باطن. حجت ظاهر؛ انبیا و اولیا و ائمه اطهار(ع) هستند که حقیقت را مانند روز برای مردم و امت و محبان و شیعیانشان روشن ساختند. حجت باطن و درونی؛ عقل است. (خدا روز قیامت به مردم میگوید: چرا گناه کردید؟ آیا پیامبر(ص) و ائمه(ع) را نداشتید؟ حالا اگر نداشتند آیا حجت دوم که عقل هست هم نداشتید که درست را از نادرست تشخیص بدهید؟)
چرا امام حسین(ع) حرکت کربلا را ایجاد کردند؟
امام حسین(ع) ولی خداوند است. واقعهی کربلا ولایت امام حسین(ع) در منزل مسئولیت است. شأن امامت، هدایت است.
وقتى شأن امامت، هدايت است، بديهى است كه بايد با تلاشى بىوقفه مردم را به سعادت و خير دنيا و آخرت رهبرى كند و در اين مسیر، موانع و دشواریها را به مردم گوشزد کند.
امام حسين(ع) در عصرى زندگى مىكرد كه معاويه و پسرش يزيد درصدد محو حقيقت دين و آثار و ارزشهای دینی بودند. زمانی که امام حسین(ع) کودک بودند، خرمایی از بیتالمال را به دهان گذاشتند، پیامبر(ص) گلوی ایشان را گرفتند و خرما را بیرون کشیدند و فرمودند: میترسم که تو هلاک شوی. امام حسین(ع) قربانی این فرهنگ است. امام حسین(ع) شهید میشوند که این فرهنگ بماند.
امام حسین(ع) خودش را به کشتن میدهد تا این فرهنگ بماند و این اسلام محو نشود. قاتلان امام حسین(ع) نماز جماعت و جمعهشان بر پا بود اما این فرهنگ دینی در میان آنها از بین رفته بود و آثار شومش در حال از بین بردن اسلام و قرآن بود. آنها در اين راه شوم و خطرناك، اهلبیت(ع) را مانع بزرگى مىدانستند. از اين رو بنیامیه كوشيدند آثار و فضايل آنان را ريشهكن كنند.
مهمترین راههایی كه در اين هدف پليد در پیشگرفته بودند و امام حسین(ع) را وادار کردند تا قیام کند عبارت بود از؛ 1. جعل حديث و اخبار از زبان رسول اكرم(ص) به منظور تضعيف مقام اهلبیت(ع). آنها هزینههای زیادی کردند و منبرها درست کردند تا در باب تضعیف مقام حضرت علی(ع) و اولاد ایشان حدیث جعل کنند و به نوع دیگر برای مسلمانان فرهنگسازی کنند. هزاران درهم و دینار دادند تا جاعلان حدیث، حدیث جعل کنند. به طور مثال میگفتند: با گوش خودمان از پیامبر(ص) شنیدیم که پیامبر(ص) فرمودند: معاویه خالو المومنین است. (معاویه دایی همهی مؤمنین است زیرا خواهر معاویه همسر پیامبر(ص) بود. عوامالناس هم میگفتند که دایی مؤمنین که خلاف و خطا نمیکند.) ما امروزه کم نمیبینیم سخنانی را در همین ایام محرم، به امام حسین(ع) نسبت میدهند که اصلاً وجود نداشته است. چگونه این سخنانی که وجود نداشته را به دامن امام حسین(ع) میچسبانند؟ چه دستی پشت سر است که فرهنگ غلط را جایگزین فرهنگ اصیل امام حسین(ع) میکند؟
آنها میخواستند ذهن جوانان را نسبت به خاندان پیامبر(ص) بدبین کنند. دشنام دادن به اهلبیت(ع) را ثواب جلوه میدادند و جزء نماز و ذکر جلوه میدادند. آیا ما این خطرها را امروز احساس نمیکنیم؟ آیا نمیبینیم چه سرمایهای را دنیا خرج میکند تا نسل جوان ما را از فرهنگ شیعی و فرهنگ واقعی اسلام دور کند و ذهن نسل جوان را نسبت به اهلبیت(ع) و امام زمان(عج) و قرآن تغییر بدهد؟ همواره دشمنان اسلام برای نشان دادن دشمنیشان یکی از راههایشان همین راه بوده است. به ما که سنی ازمان گذشته کاری ندارند آنها از جوانان میترسند. از جوانهای مانند شهید حججی میترسند. از جوانهایی مانند قاسم سلیمانی میترسند که از جوانی در این مسیر افتادند و خدمات ارزندهای انجام دادند. دشمن سعی میکند با تبلیغات، جامعه همانند این افراد را نداشته و یا کم داشته باشد.
ابو الاسود از یاران علی(ع) بود، نقل میکنند: او به خانه آمد و کوزهی عسلی را دید که دخترش در حال خوردن از آن بود. تا آن را دید فهمید که آن را معاویه فرستاده است. از دخترش پرسید: چه قدر از آن خوردی؟ او گفت: سه، چهار انگشت. دخترش را کنار باغچه برد و از او خواست تا آن عسل را برگرداند زیرا این عسل دشمنی با امیرالمؤمنین علی(ع) را در فرزندش ایجاد میکرد. امیرالمؤمنین علی(ع) در چشمان شریح قاضی نگاه کردند و فرمودند: روزی کیسههای طلا را برایت میآورند تا حکم به کفر پسرم حسین بدهی، تو نمیدهی و رد میکنی؛ اما آنقدر کیسه میآورند و جلویت میچینند که دیگر نمیتوانی آنطرف را ببینی چنان هول میشوی که شلوارت را پشتورو میپوشی و بر منبر میروی و حکم کفر پسرم حسین(ع) را میدهی در واقع حکم قتل او را میدهی.
امام حسين(ع) كه همۀ وجودش مسئوليت است و حجت جامعه است نمىتواند شرايط حاكم را تحمل كند. لذا در امربهمعروف و نهى از منكر كه اصل و پايۀ دين است تجلّى مىكند و بزرگترین انگيزۀ قيام خود را اجراى اين اصل مىداند. چنانكه در وصيت به برادرش محمد حنفيه فرمود: من بر اساس تمايلات نفسانى، فساد و ظلم خروج نکردم بلكه هدف من اصلاح امت جدم رسول خدا(ص) است. مىخواهم امربهمعروف و نهى از منكر كنم آنهم به شيوۀ جدم و پدرم على بن ابيطالب(ع).
شيوه و سيرۀ علی(ع)، احترام به كرامت انسانى و حقوق انسانها و احياى اخلاق اسلامى و تعميم عدالت و برابرى و مقابله با مفاخرۀ قومى و قبيلگى و برطرف کردن بدعتها بوده است.
قرآن كريم هم بر اين مسئوليت صحه مىگذارد؛ امربهمعروف و نهى از منكر را بستر رويش و زايش ارزشها و اخلاق اسلامى و انسانى مىداند و میفرماید:
“يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسٰارِعُونَ فِي الْخَيْرٰاتِ وَ أُولٰئِكَ مِنَ الصّٰالِحِينَ”
«به خدا و روز قيامت ايمان مىآورند و امربهمعروف و نهى از منكر مىكنند و به كارهاى خير مىشتابند و آنها از نیکوکاراناند.»
قرآن کریم برترين ملتها و امتها را كسانى مىداند كه به امربهمعروف و نهى از منكر برمیخیزند:
«كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»
شما بهترين امتيد كه براى امربهمعروف و نهى از منكر قيام كرديد.
هنگامی که امام حسين(ع) در برابر حر بن رياحى قرار مىگيرد به مسئوليت خود اشاره مىكند و مىفرمايد: ما طبيب امراض روحى و اخلاقى و اجتماعى بشر هستيم. امام يعنى طبيب. گاهى با علم و تدبير مردم را از ضلالت نجات مىدهد و گاهى هم اقتضا مىكند كه با نثار خون خود، مردم را طبابت كند.
لذا به كوفيان مىفرمايد: چارۀ درد شما در جنگ نيست بلكه خون من دواى امراض جهل و ضلالت شماست. خون من باید ریخته شود تا شما بیدار شوید.
روضه:
علیاکبر(ع) عازم میدان میشود. زره پیامبر(ص) بعد از پیامبر(ص) به تن احدی اندازه نشد حتی امام حسین(ع). اما در روز عاشورا به تن حضرت علیاکبر(ع) میزان شد. امام حسین(ع) وقتی زره را تن علیاکبر(ع) کردند، پرسیدند: پسرم! آیا این زره برای تو سنگین نیست؟ ایشان عرض کردند: نه پدر جان سنگین نیست سبک و میزان است. اسب پیامبر(ص) به احدی سواری نداد مگر به علیاکبر(ع). هنگامی که بر فرق سر مطهر ضربه خورد و علیاکبر(ع) روی اسب افتاد نامردی سر اسب را گرفت و کشید و به دل دشمن برد در حالی که فریاد میزد: ای لشکریان! پسر حسین(ع) را آوردم. مردم این فرق شکافته، پسر حسین(ع) است.
معمولاً در جنگ شمشیر را روی زخم نمیزنند دنبال جای زخم نخورده میگردند مگر اینکه جای سالم نداشته باشد. وقتی ضربهها را روی جای زخمها میزنند بدن متلاشی میشود و آن تکه از بدن جدا میشود این جداجدا شدن را ارباً اربا میگویند. علیاکبر(ع) جای سالم در بدن نداشتند، دهها شمشیر را جای شمشیر قبلی میزدند بنابراین بدن پاشیده و تکهتکه شد. ناگهان امام حسین(ع) دیدند، در نقطهای از زمین دستها با شمشیرها بالا و پایین میرود نه یکدست، دستهای بیشمار. هنگامی که با زانوان مبارکشان بالای بدن ارباً اربای پسرشان رسیدند، قادر به حمل آن نبودند و صدا زدند: جوانان بنیهاشم بیایید… .
شیخ شوشتری مینویسد: هنگامی که امام حسین(ع) قاسم(ع) را آوردند ایشان را در طرفی گذاشتند و در طرف دیگر حضرت علی اکبر(ع) را گذاشتند و خودشان میان این دو بدن نشستند و یکدست روی بدن پارهپاره علیاکبر(ع) و یکدست روی بدن له شدهی قاسم(ع) گذاشتند. گاهی میگفتند: ولدی علی(ع)! و گاهی میگفتند: ولدی قاسم(ع)! و گریه میکردند.
نذر برای علیاکبر(ع) یا صلوات است و یا قرآن و یا سورهی یس امروز هرکدام را که مایل هستید نذرشان کنید.