بسم الله الرحمن الرحیم

 یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

 نهم محرم 1443، بیست و هفتم مرداد 1400

 

 محورهای سخنرانی

عباس(ع) فاتح چشمه‌ی شراباً طهورا

برخی از اعمال شب عاشورا

معنای نافذ البصیرة در کلام امام صادق(ع)

 

بر جمال پر نور حضرت عباس(ع) و حضرت مهدی(عج) صلوات ختم کنید.

هدیه به پیشگاه منور و مطهر اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و عرض تسلیت به این بزرگواران به مناسبت فراوان تاسوعای حسینی، صلوات ختم کنید.

هدیه به روح مقدس و منوّر حضرت ام البنین(س) والده ی ماجده ی حضرت عباس(ع)، صلوات ختم کنید.

خدمت حضرت مهدی(عج) که شال عزا به گردن در مجالس عزاداری امام حسین(ع) ایستاده اند وعزادارن را مد نظر می گذرانند و عرض تسلیت و تعجیل در فرج ایشان صلوات ختم کنید.

هدیه به روح امام راحل و علمای اسلام و تمام شهدای اسلام و شهدای مدافع حرم صلوات ختم کنید.

هدیه به روح اموات سببی و نسبی و معلم مان و صاحبان حق، صلوات ختم کنید.

برآمدن تمام حوائج بر آن چادر خاکی حضرت زینب(س) در روز و عصر عاشورا در آن وادی کربلا صلوات ختم کنید.

لنگان لنگان با زیارت عاشورا وذکر مصیبت و گریه و گوش دادن به مناقب و نصایح اهل بیت(ع) همراه شدیم و به روز تاسوعا که متعلق به وجود مبارک قمر بنی هاشم(ع) و شب عاشورا که متعلق به کل کائنات است، رسیدیم.

 

عباس(ع) القاب گوناگون دارد و مشهورترین لقب ایشان، عباس سقا است و برخی از القاب ایشان در کربلا و بعد از این واقعه ی عظیم به ایشان داده شده است مانند ” باب الحوائج”، اما برخی از القاب، قبل از حادثه ی عاشورا به ایشان داده شده است مانند” یا اباالفضل ” عباس سقا” زیرا سقایت خانه ی امام علی و امام حسن و امام حسین(ع) بر عهده ی ایشان بود وآب این خانه ها را ایشان تأمین می کردند وحتی از کودکی لقب سقایت را به خود اختصاص داده اند. در روایات آمده است که روزی، عده ای از بزرگان دور هم جمع بودند و امام حسین(ع) طلب آب کردند، امام علی(ع) به قنبر فرمودند که ظرف آبی را خدمت امام حسین(ع) ببرد. اباالفضل کودک نونهالی بود، وقتی شنید که قنبر قصد آوردن آب برای امام حسین(ع) را دارد از جا برخاست و بر قنبر سبقت گرفت، و درحالیکه می دوید ظرفی را پر از آب کرد و با عجله به سمت امام حسین(ع) حرکت کرد و نگران این موضوع بود که مبادا قنبر زودتر ظرف آب را برساند پس به سرعت می دوید که او حسین را سیراب کند پس آب از ظرف به سرو صورت و شانه های مبارک عباس(ع) می ریخت و تَر شده بود، با این وضعیت آب را آورد و جمعیت را شکافت و مقابل وجود مبارک امام حسین(ع) نهاد. امام علی(ع) وقتی این صحنه را مشاهده کردند شانه های عباس(ع) را بوسیدند و با صدای بلند گریه کردند. حضرت ام البنین(س) علت گریه ی امام راجویا شدند که علی جان، عباس برای برادرش آب آورده است چرا شما گریه می کنید؟ امام فرمودند: روز دیگری هم فرا می رسد عباس در کربلا شتابان به سمت شریعه ی فرات می دود و به دل شریعه می زند و مشک را پر از آب می کند و لباس و شانه ها و سینه اش تَر می شود اما تشنه لب از شریعه خارج می شود و تلاش می کند که آب را به برادرش برساند اما موفق نمی شود درحالیکه اطفال برادرش از عطش بر روی زمین ریخته اند و توان حرکت ندارند. ام البنین(س) محزون شد و سوال کرد که علی جان چرا عباس نمی تواند آب را برساند درحالیکه در آن روز احتمالا ً جوان رشیدی است. امام علی(ع) روضه خواندند: زیرا در آن روز دست های او را قطع می کنند و تیر به چشمانش می زنند و با عمود آهنین بر فرق سرش می کوبند و او را لب تشنه به شهادت می رسانند و نمی تواند آب را به خیام حسینی برساند. سپس امام، عباس(ع) در آغوش کشید و درحالیکه او را می بوسیدند فرمودند که جانم به قربان کسیکه در راه سقایت پسر فاطمه(س) اینگونه شتابان است.

اما عباس جان! مولا جان! چه شد که در کربلا با نهایت تلاشی که کردی باز طفلان حسین(ع) تشنه ماندند و تو نتوانستی آب را به آنان برسانی.

عباس فاتح چشمه ی شراباً طهورا

در وعده های بهشتی، خداوند متعال وعده ی شراب های بهشتی را به مؤمنین و مؤمنات می دهد که شراب های بهشتی را به نام هر کسی، سر به مهر، در کنار آنها می گذارند و سقاهای بهشتی آنان را باز می کنند و جام به جام در کام شان می ریزند. آن مشربه ی شراب زنجبیلی به دست حضرت علی اکبر(ع) است زیرا جسم مبارکش در مسیر خداوند منهدم و تخریب شد. از شراب های مشهور بهشتی، شراباً طهورا است که خداوند متعال در قرآن مجید آن را وعده داده است و ولایت این شراب، با قمر بنی هاشم(ع) است و قمر بنی هاشم(ع) ساقی کربلا است و فاتح چشمه ی طهور در کوی ولایت امام حسین(ع) است و  در روز قیامت خداوند متعال بوسیله ی ولایت امام حسین(ع)، چشمه ی طهور را به دست با کفایت حضرت عباس(ع) می سپارد. ساقی کربلا با دادن دست ها وچشمان زیبا و آن تلاش مضاعفی که برای آوردن مشک آب به خیمه می کند، صاحب این چشمه می شود. امام حسین(ع) ایشان را مأمور کرد که به سوی آب برود و برای تشنگان حریم طهارت، آب بیاورد. ایشان این مأموریت را پذیرفت و رو به فرات حرکت کرد اما با خود فکر می کرد که چه رمز و رازی در این تشنگی نهفته است و او باید این رمز و راز را بگشاید که چه سرّی نهفته است که برادرم به من فرمود که مشک آبی بردار.

عباس (ع) مشک بزرگی از پوست گاومیش برداشت که پوست آن سخت باشد که در صورت اصابت تیر، پاره نشود.

عباس(ع) با تفکر به این رمز و راز به شریعه ی فرات زد و مشک را مملو از آب کرد و راهی را انتخاب کرد که بتواند چهارهزار سرباز را دور بزند و این شراباً طهور را زودتر به خیام حسینی برساند، اما به هر سمتی که حرکت کرد در محاصره بود و گویا برای دشمن، دست ها و چشمان مبارک عباس(ع) از مشک آب مهمتر بود زیرا می دانستند که اگر عباس دست داشته باشد در صورت پاره شدن مشک، مجدداً آن را پُر می کند، اگر عباس(ع) چشم داشته باشد راهی به سمت حرم می یابد بنابراین دست ها و چشمان او را نشانه گرفتند که این دو را از ایشان بگیرند تا راهی به سمت حرم نیابد و دستی برای هدایت مرکب نداشته باشد. عباس(ع) تمام تلاش خود را برای آوردن آب کرد زیرا تشنگی اطفال را دیده بود. مرحوم شیخ شوشتری می نویسد که برخی از کودکان از شدت عطش و تشنگی قالب تهی کرده بودند، پیراهن های خود را بالا زده بودند و زمین را کنده بودند و شکم های خود را بر روی رطوبت زمین نهاده بودند و جان داده بودند و برخی از کودکان نیز توان حرکت نداشتند. عباس(ع) به اینان قول داده بود که برایتان آب می آورم و تمام تلاش خود را کرد که خُلف وعده نکند و آب را برساند، اما نتوانست. اما آن خداوندی که سعی بندگانش را مشکور می گذارد، براساس این تلاش، عباس را صاحب چشمه ی طهورا و ساقی شراباً طهورا کرد و به ایشان اذن داد که با این شراب، کام زائران و متوسلان به خود را سیراب کند، ” وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا إِنَّ هَذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً وَكَانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُورًا”.[1]  و آن کسانیکه در این مسیر سعی و تلاش قرار دارند روز قیامت به دست عباس(ع) سیراب می شوند. عباس(ع)! به چه مقامی دست پیدا کردی که حضرت مهدی(عج) فرمودند: اگر طالب نگاه خاصه ی من هستید( که خود وجود مقدس امام زمان(عج) همان شراباً طهورا است) و به خانه هایتان قدم بگذارم و برکت قدمم را به خانه هایتان وارد کنم در خانه هایتان روضه ی عمویم عباس(ع) را بخوانید.

امروز روز گفتن و شنیدن روضه ی حضرت عباس(ع) در خانه و گفتن ذکر ” یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ(ع) ” است.

امروز روز حزن وغم و گریه و اشک و آه است و فردا روز اوج سوز و گداز قلب است. کلام رسول اکرم(ص) است که ” اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤمنینَ لا تَبْرُدُ اَبَداً “[2] در قلوب مؤمنین به جهت قتل امام حسین(ع) حرارتی قرار داده شده است که این آتش هرگز سرد نمی شود.

رسول اکرم(ص) فرمودند که آثار حرکت و شهادت امام حسین(ع) با گذشت زمان از بین نمی رود و کهنه ومندرس نمی شود، پیشوایان کفر و پیروان ضلالت و گمراهی سعی و تلاش بسیار می کنند که آثار کربلا و امام حسین(ع) را از بین ببرند ولی هر چه آنان بیشتر سعی و تلاش کنند آثار آن حضرت وعظمت کربلا و عزای امام حسین(ع) بیشتر و آشکارتر می شود.

رسول اکرم(ص) به حضرت زهرا(س) خبر شهادت امام حسین(ع) را دادند و فرمودند که در آن روز من و تو و پدر و برادرش نیستند اما زنان امت من بر زنان اهل بیت و مردانشان بر مردان اهل بیت من عزاداری می کنند و هر سال عزای حسین(ع) را نسل بعد از نسل تجدید کرده و برگزار می کنند.

شیخ صدوق ، از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود :

…رَحِمَ اللّهُ شیعَتَنا ! شیعَتُنا ـ وَاللّهِ ـ هُمُ المُؤمِنونَ ! فَقَد ـ وَاللّهِ ـ شَرِکونا فِی المُصیبَةِ بِطولِ الحُزنِ وَ الحَسرَةِ . خداوند ، شیعیان ما را رحمت کند! آنان ـ به خدا سوگند ـ ، حقیقتاً مؤمن اند . به خدا سوگند، آنان، در اندوه و حسرتی مدام، در عزای ما سهیم اند.

به نزد امام صادق(ع) آمد وعرض کرد که ما کارگری در منزل داریم که هم مذهب با ما نیست، گاهی که کار نادرستی انجام می دهد و ما قصد تنبیه او را داریم، ما را اینگونه قسم می دهد که شما را به حق کسی قسم می دهم که زمانیکه نام او را بر زبان جاری می کنید یا از او یاد می کنید اشک بر گونه هایتان جاری می شود. امام صادق(ع) دست های خود را بالا آورد و فرمود خداوند اهل خانه ی شما را رحمت کند که در خانه ی شما نام جدم حسین برده می شود و بر مصائب او اشک می ریزید.

مرحوم شیخ شوشتری می گوید که این مؤمنین و مؤمنات! نماز و روزه و حج و عبادات و قرائت قرآن و سجده ی شکر و صدقه و انفاق و هرچه که بجا می آورید برای جا افتادن نمک لازم دارد و نمک همه ی این اعمال، اشک بر امام حسین(ع) است.

برخی از اعمال شب عاشورا

امشب عظیم ترین شب عالم است. چه کنیم که امشب شباهتی به شب عاشورای امام حسین(ع) داشته باشد وشبی سعادتمند در اوراق نامه ی عمل مان ثبت کنیم.

از امام علی(ع) نقل شده است که ایشان در جوانی به امام حسین(ع) سفارش کرده اند که حسین جان! این چند شب را در طول سال احیاء بگیرید: شب عید فطر، شب عید قربان، شب اول محرم، شب دهم محرم، شب اول رجب، شب نیمه ی شعبان و تا آنجا که می توانی در این شب ها به دعا و نماز و استغفار و تلاوت قرآن بپرداز. ایشان این احیا را در طول عمر مبارک شان انجام می دادند تا به شب عاشورا رسیدند.

از رسول اکرم(ص) نقل شده است که هر کس شب دهم محرم را احیاء و شب زنده داری کند گویی عبادتش مطابق با عبادت همه ی ملائکه است و کسیکه در این شب به کارهای خیر بپردازد خداوند متعال به او اجر و پاداش هفتاد سال عمل صالح می دهد.

سید بن طاووس درکتاب اقبال می نویسد که بدان شب عاشورا، آقایمان حسین بن علی(ع) به همراه اصحاب و عزیزانش تا صبح با خواندن نماز ودعا و قرآن احیا کرد و چه خوب است کسانیکه امشب را احیا می دارند به یاد آن حضرت و اهل بیت و اصحاب مطهرش باشند و در غم و اندوه آنان شریک باشند.

امام حسین(ع) مانند کانون عسل( مرکز شیرینی و شفا و درمان ) و اصحاب مانند زنبوان به دور کندو می چرخیدند و تا صبح صدای زمزمه ی آنان به گوش می رسید.

برای امشب نمازهای متفاوتی نقل کرده اند: چهار رکعت نماز به دو سلام بخوانید و در هر رکعت بعد از حمد، ده مرتبه آیه الکرسی و ده مرتبه توحید و ده مرتبه فلق و ده مرتبه ناس را بخوانید سپس سلام نماز را بخوانید و دعا کنید.

نماز دیگر به این شکل است که چهار رکعت نماز بخوانید و در هر رکعت بعد از سوره ی حمد، پنجاه مرتبه توحید را بخوانید که برابر با نماز حضرت علی(ع) است و نقل کرده اند که بعد از نماز فراوان صلوات بفرستید و بر قاتلان امام حسین(ع) لعن و نفرین بفرستید.

امشب مقداری قرآن بخوانید و قدری استغفار کنید و مقداری ذکر تهلیل بگویید و زیارت نامه های وارده را بخوانید و صلوات فراوان بفرستید و بر قاتلان امام حسین(ع) لعن بفرستید.

معنای نافذ البصیرة در کلام امام صادق(ع)

امروز روز حضرت عباس(ع) است.

یکی از راههای شناخت اهل بیت(ع) و سایر بزرگانی مانند حضرت عباس(ع)، زیارت نامه های ایشان و کلماتی که بزرگان در شأن این عزیزان گفته اند.

امام صادق(ع) در مورد حضرت عباس(ع) می فرماید: كانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِيٍّ نافِذَ البَصيرَةِ صُلبَ الإيمانِ جاهَدَ مَعَ أبي عَبدِاللّه ِ و أبلى بَلاءً حَسَنا و مَضى شَهيدَا.

عموی ما عباس(ع) بصیرت نافذ و ایمانی قوی داشت و همراه امام حسین(ع) مجاهد بود و خداوند نعمتی نیک به او داد و او را از سعادتمندان روزگار قرار داد و او رابه مقام شهادت نائل کرد.

امام صادق(ع) در اینجا به پنج مطلب در رابطه با حضرت عباس(ع) اشاره می کند.

می دانیم که کلام نورانی امام معصوم(ع) مانند قرآن است و ظاهری و باطنی دارد و باطن آن دارای باطن های دیگری است تا آنجائیکه خداوند متعال می داند. کلمات و گفتار ائمه ی اطهار(ع) مانند سیم برق است که یک سمت آن رو به آسمان است که نور و انرژی بسیار زیادی دارد و سر دیگر آن در دل های ما است که نیروی برق را اتصال می دهد  و روشنایی که از این سیم تولید می شود بستگی به گیرنده دارد یعنی به اندازه ی ظرفیت ما است. استعداد و شعور و عقل و معلومات معنوی و اجتماعی ما در میزان جذب این روشنایی و نور تأثیر گذار است.

اهل فن می گویند این جملاتی که امام صادق(ع ) در مورد عمو جانشان فرموده اند حکیمانه ترین، زیباترین، پر مغزترین کلامی است که از کسی غیر از خداوند متعال می تواند صادر بشود.

اینکه ایشان می فرماید که عموی ما نافذ البصیرة است به این معنی است که نور تابناک بصیرت بر سراسر قلب عباس پرتو افکنده است تا آنجا که جایی برای سهو و اشتباه و غلط و گناه باقی نگذاشته است بطوریکه لیاقت لقب ” ماه ولایت” یافت.  نور بصیرت حضرت عباس(ع) در سراسر هستی پراکنده است و شاید معنی باب الحوائج همین باشد که نفوذ نوری ایشان در تمام هستی ساری و جاری است. نور و بصیرت قلبی ایشان به اندازه ای است که تمام عالم هستی از ملک تا ملکوت مشغول حضرت عباس(ع) است و به همه چیز بینا و بصیر است به این معنا که همین اکنون تمام کلمات ما را می شنود و همه چیز از ملک تا ملکوت مشهود و محسوس ایشان هستند واین یکی از ثمرات نفوذ بصیرت ایشان در عالم است. حضرت عباس(ع) حجت و دلیل آشکار توحید و ولایت است تا آنجا که هر کس او را بیابد و بشناسد و عشق بورزد و خالصانه به او متوسل شود ناخودآگاه به عالیترین درجات ایمان دست پیدا می کند زیرا بصیرت حضرت عباس(ع) نفوذ کننده به قلوب محبان و هر کسی است که به ایشان نزدیک می شود و نور قلب حضرت عباس(ع) به قلب اینان می تابد و منعکس می شود. حضرت عباس(ع) شاهد و گواهی دهنده ای است که شاهد و گواهی اش نفوذ داشته است و مورد پذیرش عالم علیّین است. اگر برای کسی شهادت بدهد یا بخواهد دستگیری کند، نفوذش تا عالم علیّین راه دارد.

حال بصیرت به چه معنا است؟ آیا به معنای علم، دانش است؟

  • امام علی(ع) در وصف رسول اکرم(ص) فرمودند: فَهُوَ إِمَامُ مَنِ اتَّقَى وَ بَصِيرَةُ مَنِ اهْتَدَى

پیامبر(ص)، امام و راهنمای اهل تقوا است و روشنی قلب هدایت یافتگان ( از کفر به ایمان، از ضلالت و ظلمات به نور آمده اند) است.

به این معنا که نور قلب شان وجود پیامبر اکرم(ص) است و یکی از ویژگی های وجودی حضرت رسول اکرم(ص) مرتبه ی نوری بصیرتی است که وجودش به قلب مؤمنین می تابد و در قلب مؤمنینی که به رتبه ی هدایت رسیده اند، منزل می کند.

پس یکی از معنای بصیرت، ” نور قلب”  است.

  • فهم دقیق قلب را بصیرت می گویند و حقیقت آن، نوری است در هر قلبی که بتابد آن قلب را فهیم می کند.
  • نور قلب که نامش بصیرت است، عطیه ی الهی است که خداوند به قلوب قابل می دهد.

امام کاظم(ع) می فرماید: ستایش سزاوار خداوند بزرگی است که به عظمت و نورش، قلب های مؤمنان را بصیرت داده است.

نتیجه می گیریم که این نور که نور پیامبر اکرم(ص) است و نور ایمان است و نامش بصیرت است و به قلب ها می تابد منشعب از نور عظمت خداوند متعال است. نور درون قلب مؤمن دو حالت دارد: نورانی شدن قلب که ناشی از تابش این نور است ؛ نورافشانی کردن این قلب. کسانیکه به مرحله ی دوم می رسند قطعاً مرحله ی اول را طی کرده اند و قلب هایشان نورانی شده است و به مرحله ای رسیده اند که می توانند قلوب و شخصیت دیگران را نورانی کنند و این نور را به قلب دیگران منعکس کنند.

اگر دلی به این نور روشن بشود دیگر در آن قلب برای ظلمت گناه و تاریکی معصیت هیچ جایگاهی نخواهد بود و اگر این نورانیّت به آخرین مرحله برسد مانند قلب حضرت عباس(ع)، جایی برای غفلت و سهو باقی نمی ماند و قلبی که به این مقام رسید دیگر جاهل و نادان و نفهم نیست و منور به نور الهی و عالم به علم لدنّی خواهد شد و خداوند چشمه ی علوم و معارف خود را درون این وجود قرار می دهد.

حال سؤال اینجاست که نور عظمت خداوند چیست و چه ماهیّتی دارد؟

ابوخالد کابلی می گوید که خدمت امام محمد باقر(ع) رسیدم و عرض کردم در رابطه با این آیه” فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ “[3] ایمان بیاورید به خداوند و رسولش و نوری که نازل کرده ایم؛ منظور از این نور چیست؟

امام فرمودند: ای ابوخالد این نور عظمت خداوند، به خداوند قسم، ائمه ای از اهل بیت مطهر پیامبر اکرم(ص) تا روز قیامت هستند و به خداوند قسم، اینان همان انواری هستند که خداوند نازل کرده است و به خداوند قسم اینان نور آسمان و زمین هستند. ای ابوخالد سوگند به خداوند ، مقصود از آن نور، پیشوایان از آل محمد می باشند، سوگند به خداوند که آنان نور خداوند می باشند که فرو فرستاده شده اند. ای ابا خالد! نور امام در قلوب مؤمنین روشن تر و گرمی بخش تر از خورشید نورانی سر ظهر است. و به خداوند قسم که اینان قلب های مؤمنین را منوّر و روشن می کنند.

آن نور بصیرت، نور ولایت امام و ائمه ی معصوم است که هر کس این نورانیّت را نداشته باشد در ظلمات است و در بیابان برهوت دنیا افسرده و سرگردان و متحیِّر و در تاریکی جهل خود دچار گرگ نفس خود می شود.

مرحوم خانم مالک می فرمودند که هر کس با امام باشد و نور ولایت در وجودش باشد، زنده می ماند و هر کس با امامش نباشد نابود می شود. مثال بارز آن ماجرای کربلا است که دقت کنیم که چه کسانی مرده اند، عمر سعد، شمر، خولی، حرمله، ابن زیاد مرده اند. عمر سعد سال 61 هجری با امامش جنگ کرد و سال 65 هجری کشته شد و به چهل سال هم نرسید. یزید ملعون هم سال سال 64 فوت کرد.

اما حبیب مظاهر، جناب مسلم، حضرت علی اکبر(ع)، حضرت عباس(ع) زنده اند زیرا نور ولایت دارند و در تابش نور ولایت به حیات ابدی رسیده اند.

بنابراین نور امام معصوم(ع) در سراسر قلب حضرت عباس(ع) نفوذ کرده بود تا آنجاکه جایی برای غیر باقی نگذاشته بود و نفوذ نور ولایت در وجود ایشان، همیشگی و دائمی هست و قرین و همزاد اوست و لحظه ای قلبش از این نور خالی نیست، و نه تنها قلب مقدس عباس(ع) جایگاه دائمی نور ولایت است بلکه محلی برای انعکاس نور ائمه ی اطهار(ع) است. به همین دلیل لقب” ماه بنی هاشم ” را دارد زیرا نور وجود امام حسین(ع) از ایشان ساطع می شود و هر کس به دامن معرفت و شناخت و محبت و پیروی از ایشان برسد در واقع در معرض تابش نور سایر ائمه قرار گرفته است.شاید دلیل و معنای اینکه ایشان دربان امام حسین(ع) است همین باشد.

حضرت عباس(ع) سه لقب مشهور دارد: ” قمر بنی هاشم ” ” عباس طیّار”، مانند عموی بزرگوارش جعفر طیّار. دست های دوازده نفر برای اسلام بریده شده است که یکی از آنان وجود بزرگوار جعفر طیّار است که خداوند در عوض دستان بریده شده اش، دو بال بهشتی به ایشان داد و دیگری وجود نازنین قمر منیر بنی هاشم است که در خداوند دو بال به ایشان داد تا با ملائکه در بهشت به هر نقطه ای که می خواهد گردش کند، دیگر لقب” عباس سقا ” است.

عمده ی زحمت کاروان امام حسین(ع) بر عهده ی حضرت عباس(ع) بود، وقتی که به شهادت رسید، جرأت دشمن برای به سمت خیام رفتن، زیاد شد و لشکر عمر سعد نسبت به امام حسین(ع) جری شدند آنقدر وجود مبارک حضرت عباس(ع) برای امام حسین(ع) عزیز بود که به ایشان می فرمود بِنَفسي أنتَ يا أخي. عصر عاشورا عطش بیداد می کرد زیرا عطش نور چشم را کم می کند و قدرت دید و شنوایی را کم می کند و وای به زمانی که عطش به جگر برسد.آن اطفالی که عطش به جگرشان رسیده بود، گوشه و کنار خیمه مرده بودند و آن عده ای که باقی مانده بودند قدرت این را نداشتند که عمو را صدا بزنند. سکینه به اطفال گفت که کاسه های خالی را بردارید و بیرون خیمه بیایید و آنها برعکس کنید تا عمو این منظره را ببیند و فکر چاره کند. عباس(ع) خدمت امام حسین(ع) رسید تا اذن میدان بگیرد به محض این که اذن خواست، امام شروع کردند به گریه کردن و فرمودند برادر جان! تو علمدار من هستی، تو اگر بروی من چه کنم؟ تو نگهبان خیام من هستی.

حضرت عباس(ع) فرمودند: برادر جان! داغ های پشت هم و دیدن غریبی تو و دیدن بلاهای امروزو دیدن عطش کودکان، سینه ی مرا تنگ کرده است.

امام فرمودند: برادر جان! قدری آب تهیه کن تا کمی عطش کودکان کم شود.

برای جنگ به میدان نرو بلکه یک عمامه ی سبز به تن کن و مشک آب به همراه یک بردار و حرکت کن.

به حضرت عباس(ع) فرمودند که با اهل حرم وداع نکن زیرا دل این بانوان طاقت رفتن تو را ندارد و تو برای آوردن آب راهی میدان می شوی.

 

تمام کسانیکه به میدان رفته اند با امام حسین(ع) و اهل خیام وداع کرده اند بجز وجود نازنین قمرمنیر بنی هاشم(ع).

 امام حسین(ع)، برادر را روانه ی میدان کرد و خود در خیمه در کنار بانوان حرم ماند.

عباس(ع) کمی دورشد درحالیکه امام حسین(ع) می داند که برادرش هرگز باز نمی گردد پس بدون وداع با ایشان نرود.

امام حسین(ع) از خیمه بیرون آمد و درجایی دور از خیمه ندا داد: یا اباالفضل! بنفسی انت. برادرم برایت بمیرم از اسب پایین بیا نمی خواهی با من وداع کنی. ترسیدم که دل خواهرم زینب(ع) و سایر بانوان حرم برای وداع با تو تاب نیاورد، ترسیدم که سکینه (س) در هنگام وداع با تو قالب تهی کند. حضرت عباس(ع) پایین آمد. امام حسین(ع) دست ها را به گردن برادر انداخت ودو برادر آنقدر گریه کردند که روی زمین نشستند در همین حال که اشک می ریختند و وداع می کردند در برابر چشمان عباس(ع)، تیری از سوی میدان آمد و به چانه ی امام حسین(ع) اصابت کرد، گویا عباس(ع) با دیدن این صحنه بینایی خود را از دست داد. امام حسین(ع) مشت خود را مملو از خون چانه ی مبارک خود کرد و به سمت آسمان پرتاب کرد و دعایی کرد و دست به پشت برادرش زد و فرمود من از این سمت دشمن را مشغول می کنم تا تو به سمت شریعه بروی. برادر جان تا زنده هستی تکبیر بگو و من می گویم ” لا حول ولا قوه الا بالله “.

چهار هزار نفر نگهبان هستند و حضرت عباس(ع) هزار نفر را متفرق کرد و به شریعه زد درحالیکه شریعه درپایین قرار داشت. پس مشک را پر از آب کرد. خنکای آب! لبهای تشنه! جگر تفدیده! عطش بر ایشان غلبه کرد پس مشت خود را پر از آب کرد و به نزدیکی دهان مبارک خود برد اینجا عباس(ع) در یک لحظه در دو جبهه در حال نبرد است، جبهه ی دشمن چهار هزار نفره و تا بن دندان مسلح و دیگری تنازع با نفس که نفس می گوید قدری آب بنوش تا توان جنگ پیدا کنی زیرا زبانت از عطش ترک برداشته است، آیا خنکای آب را حس نمی کنی! نفس بر سر پسر علی(ع) فریاد می زند که مرا از عطش هلاک کردی! اما روح مجرد والهی عباس(ع)، لبان تشنه ی حسین(ع) را به یاد می آورد، کودکان از عطش بر زمین افتاده را به یاد می آورد و لبخند تمسخر آمیزی به لشگر دشمن و  نفس خود می زند و افسار اسب را می گیرد واز شریعه خارج می شود اما برای دشمن مَشک آب هدف نیست زیرا عده ای از سپاه که علی(ع) را در جنگ صفین به یاد می آوردند فرار کردند و به هم می گفتند که حیدر کرار زنده شده است پس کناره گرفتند و مابقی لشکر حلقه زده بودند اما جرأت جلو آمدن را نداشتند با اینکه حضرت عباس(ع) شمشیر و زره و کلاه خود نداشت. سپاه دشمن نقشه می کشیدند که چه کاری انجام دهند درحالیکه مشک عباس(ع) را فراموش کرده بودند. پس گفتند که دستان عباس(ع) را نشانه بگیرید. برخی از مقاتل نوشته اند که ملعونی شمشیر یا تبر یا دشنه ای از پشت نخلستان پرتاب کرد و دست راست عباس(ع) قطع شد درحالیکه مشک بر روی شانه ی راست عباس(ع) بود. عباس(ع) به سرعت مشک را به دست چپ گرفت و چند قدمی اسب حرکت نکرده بود که دست چپ عباس(ع) نیز قطع شد و عباس (ع) به سرعت مشک را به دندان گرفت و رکاب می زد و اسب را سمت خیام راهنمایی می کرد. دشمن چشمان عباس(ع) را نشانه گرفت و تیر به چشمان مقدس عباس(ع) اصابت کرد. عباس(ع) دست ندارد که تیر را از چشمانش خارج کند پس خم شد و سر تیر را مابین زانوهای مبارک گرفت بلکه بتواند تیر را خارج کند. در این هنگام دشمن هیاهو کرد و جرأت کرد و نزدیک شد و ملعونی با عمود آهنین بر فرق مقدسش زد. پس سر را بلند کرد و دشمن مشک را تیرباران کرد پس عباس(ع) ایستاد! وقتی تیر به چشمان ملکوتی عباس(ع) اصابت کرد خون روی مشک ریخت و در عالم معنا گویا مشک خجالت کشید و در مصیبت چشمان اباالفضل خود را پاره پاره کرد و دلش به حال عباس(ع) سوخت و خودش را معرض تیر قرار داد. عباس(ع) چشمانی ندارد که ببیند، دستانی ندارد که مرکب را هدایت کند، مرکب صدها تیر خورده است و سر و صورتش خونین است و چشمانش جایی را نمی بیند و بالا و پایین می رود و جولان می دهد. دشمن وقتی چنان دید جلو آمد، یکی با تیر، یکی با نیزه، یکی با عمود آهنین بر فرق سرش زد و عباس(ع) با آن هیبت با تیر در چشم و قلب و جلوی شکم( زیرا هرگز پشت به دشمن نکرده بود) که مانند پشت خارپشت شده بود به زمین افتاد و نوک تیرها از پشت عباس(ع) بیرون زد و امعا و احشاء پاره پاره شد. عباس(ع) به زمین افتاد و ملائکه ی آسمان هم به زمین افتادند و هرکدام از ملائکه می خواستند رأس مطهر او را بر دامان بگیرند و از هم سبقت می گرفتند تا اینکه فرشتگان باقی مانده در آسمان فریاد کردند که رأس مطهر عباس را واگذارید مادرش فاطمه (س) می آید تا سرش را بر دامان بگیرد. زهرا(س) با قدم های خود صحرای کربلا را منوّر و مبارک کرد و عباس(ع) با چشمان ملکوتی خود مادرش را دید و فاطمه(س) بر صورت پسرش بوسه زد. عباس(ع) دلش سوخت که فاطمه(س) آمده است و من او را ببینم و برادرم نبیند پس گفت: جای برادرم حسین(ع) خالیست، پس فریاد زد: یا اَخا اَدرِک اَخاک. حسین(ع) بر بالین برادر رسید و برادر را مانند ماهی سرخ دید و سرش را بر دامان گرفت و جایگاه های بوسه ی فاطمه(س) را بار دیگر بوسید و با صدای فریاد زد و چنان گریه کرد که هیچ برادری در عزای برادرش گریه نکرده بود! من نمی دانم حال حسین(ع) چگونه شد که هر کس در عزای عباس(ع) گریه کند و به زمین بیافتد آن ملائکه ی آسمانی سرش را بلند می کنند و تا عرش آسمانی می برند.

از یکی از بزرگان علمای معاصر درخواست کردند که روضه ی عباس(ع) بخوانید. آقا گفت نمی توانم بخوانم. آن شخص پرسید که آقا معنای عمود آهنین چیست که بر فرق مبارک قمر بنی هاشم(ع) زدند؟ آن عالم فرمود: اگر بر روی سیبی با کارد یا شمشیر یا ساطور  بزنند آن سیب از وسط نصف می شود اما اگر با مُشت بر سر سیب بکوبند سیب لِه می شود، عمود آهنین تیزی ندارد و مانند آن مشت بر سیب است که وقتی بر رأس مطهر عباس(ع) زدند کاسه ی سر عباس(ع) خرد و متلاشی شد. پس چگونه آن را روی نیزه ها زدند.

حسین جان! ساعتی کنار پیکر مطهر برادر نماندی و برخواستی و فرمودی که اکنون کمرم شکست پس خواهرت زینب(س) چه کشید که چهل منزل این رأس مطهر را نگاه کرد.

این ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس       ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس

ما محنت ودرد و غم ما رو به تو آوردیم         دست من مسکین گیر از بهر خدا عباس

عباس علی سردار این میر علم بردار  آن غم که تو می دانی از روی دلم بردار

” یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ(ع)”

[1] .سوره ی انسان، آیه ی 21 و 22

[2] جامع احادیث الشیعه ، ج 12، ص 556

[3] سوره ی تغابن، آیه ی 8