بسم الله الرحمن الرحیم

 یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

 چهاردهم محرم سال 1443، اول شهریور 1400

 

 محورهای سخنرانی

در باب مجالس یاد کردن اهل بیت(ع) و روضه

گریه کردن برای امام حسین(ع) نعمت خداوند به بندگان خاص خود است

تجهیز کردن بدن امام حسین(ع) بعد از شهادت

استغاثه به درگاه خداوند تبارک و تعالی

 

حضرت رقیه(س)، دخترسه ساله‌ی امام حسین(ع) در باب الحوائج بودن پهلو به پهلوی عمو جانشان ابالفضل(ع) می‌زنند. به ندرت پیش می‌آید کسی با خلوص نیت و دلی شکسته روضه‌ی ایشان را خوانده باشد و به پدر بزرگوارشان تقدیم کرده باشد و ناامید از سر سفره‌ی ایشان بلند شده باشد، اگر هم حاجتش را نگرفته است، مصلحتش در این بوده است. همسر سفیر فرانسه که زمانی در سوریه زندگی می‌کرد، کتابی در شأن حضرت رقیه(س) نوشته است، این خانم مسیحی است و در مقدمه‌ی کتاب می‌نویسد: زمانی فرزند دار نمی‌شدم و تمامی اطبا گفته بودند مرا ناامید کرده بودند. در خانه‌یمان کارگر مسلمان شیعه‌ای کار می‌کرد. روزی که بسیار ناراحت بودم و گریه می‌کردم، او به من گفت: شما همه جا رفته‌اید و همه شما را نا امید کرده‌اند؛ من توصیه می‌کنم نزد دختر کوچک امام حسین(ع) نیز بروید و به ایشان هم متوسل شوید، شاید معجزه‌ای رخ داد. به او گفتم: چه کار باید بکنم؟ او گفت: چند روز دیگر عزای پدر بزرگوارش حسین(ع) است، مردم “یا حسین” گویان و سر و سینه زنان به سمت حرمش می‌روند شما نیز حجاب کنید و مانند آنها دست به سینه بزنید و به حرمش وارد شوید و از ایشان خواسته‌اتان را تقاضا کنید. روز عاشورا که شد من چنین کردم و وارد حرم مبارکش شدم و به ایشان گفتم: من مهمان هستم و غریبه‌ام و مسلمان نیستم اما از بزرگواری شما و پدرتان زیاد شنیده‌ام، می‌خواهم کرمتان را ببینم. مدتی نگذشت باردار شدم، خداوند فرزند سالمی به من داد. به خودم لازم دیدم کتابی در شأن ایشان بنویسم. رقیه(س) باب الحوائج کربلا هستند و هر کس به نیت درستی ایشان را بخواند ایشان موظف هستند که پاسخ بدهند.

در باب مجالس یاد کردن اهل بیت(ع) و روضه

امام محمد باقر(ع) به یکی از اصحابشان فرمودند: به دوستان ما سلام برسانید، و آنها را به تقوا امر کنید، (به آنها بگویید از خداوند بترسند و در مقابل آتش جهنم سپر به دست بگیرند که این آتش به آنها تأثیر نکند. تقوا چهار حرف است؛ “ت”، ترک گناه، “ق”، قیام برای انجام واجبات، “و”، ورع داشتن از گناه و گریختن از محل گناه و افراد گناهکار، “الف”، اخلاص در عمل) و به آنها بگویید حدود خداوند را نشکنند، در خانه‌هایشان یکدیگر را ملاقات کنند، زیرا ملاقاتشان با یکدیگر احیای امر ماست. اگر این ملاقات به منزله‌ی صله‌ی رحم باشد، زنده کردن دستور اهل بیت(ع) است، اما اینجا منظور نشستن گرد هم و از اهل بیت(ع) سخن گفتن است. آنگاه ایشان دستانشان را بلند کردند و فرمودند: خداوند رحمت کند کسی را که امر ما را زنده نگه دارد.

خداوند کربلایی احمد تهرانی را رحمت کند، ایشان در تهران زندگی می‌کردند. به ایشان امر شد تا به قم بروند، و مجالس عزای خانگی امام حسین(ع) را برگزار کنند. ایشان نقل می‌کند: من به قم رفتم و درب خانه‌ام را پرچم زدم و وسایل روضه را مهیا کردم، اما کسی به مجلس روضه نیامد. دلم شکست و شروع به گریه کردن کردم، در آن هنگام در عالم مکاشفه دیدم، پنج تن آل عبا نشسته‌اند و فرمودند: چرا گریه می‌کنی؟ ما که در مجلست حضور داریم، تو نیز ذکر مصیبت بگو تا ما گریه ‌کنیم و اشک بریزیم. مهم این بود که درب خانه‌ات را برای امام حسین(ع) باز کنی.

از وصایای امیرالمومنین(ع) در هنگام شهادت به امام حسن(ع) این بود: حسن جان! بر تو باد به مجالس ذکر رفتن.

منظور از مجالس ذکر چیست؟ امام محمد باقر(ع) می‌فرمایند: یاد کردن ما به معنای یاد کردن خداست. رفتن به این گونه مجالس بسیار حائز اهمیت است که علی(ع) در هنگام شهادت امام حسن(ع) را به آن امر می‌کنند. و آنهایی که دور هم می‌نشینند و دشمنان اهل بیت(ع) را یاد می‌کنند شیطان را یاد می‌کنند.

امام جعفر صادق(ع) فرمودند: هر قومی که در مجلسی اجتماع کند و یاد و فکر خداوند و ما اهل بیت(ع) را نکند آن مجلس در روز قیامت برای آنها موجب حسرت خواهد بود، که چرا ساعتی از عمرشان را این گونه سپری کردند و این گونه خسارت شامل حالشان شد. برگزاری این گونه مجالس و نشستن در آن لبیک گفتن به امام حسین(ع) است. امام حسین(ع) در کربلا هفت مرتبه استغاثه داشته‌اند. زائر هنگام زیارت هفت مرتیه می‌گوید: ” لبیک یا داعی الله” اکنون ما در خانه‌هایمان هستیم و در کربلا نیستیم با هم زمزمه کنیم: ” لبیک یا داعی الله، اِن کانَ لَم یُجِبکَ بَدَنی عِندَ اِستِغاثَتِکَ و لسانِى عند استِنصَارِکَ فقَد اُجابَکَ قلبى و سَمعى و بَصرى،” بله ای دعوت کننده به سوی خداوند، در آن روز که کمک خواستید و من نبودم که با بدنم به شما کمک کنم و نبودم تا با زبان به شما بگویم بله و جواب لبیک به شما بدهم، (سالها از شما دور افتاده‌ام، اما صدای شما هنوز می‌آید) اکنون شما را با قلبم (شما را قبول دارم و شما را امام می‌دانم و تردیدی ندارم)، با گوش‌هایم (سخن شما را می‌شنوم و فرمان و حدیث شما را می‌شنوم و به آن پاسخ لبیک می‌دهم، و به آنچه که از من به عنوان شیعه و محب می‌خواهید، پاسخ لبیک می‌دهم)، با چشمانم و اشکانم (با قلبم محبت به شما می‌ورزم و با گوشم شنوایی از شما دارم و با چشمانم اشک برای شما می‌ریزم) لبیک می‌گویم.

گریه کردن برای امام حسین(ع) نعمت خداوند به بندگان خاص خود است

گریه خود به خود توفیق الهی است. قومی که گریه نمی‌کند دارای خشونت است. در امتی که گریه کردن منع می‌شود قسی القلبی به وجود می‌آید و مردم جانی و کودک کش و قاتل می‌شوند. اشک برکات فراوان دارد برکت اول آن این است که باعث می‌شود بر گریه‌کن رحمت گسترده‌ی الهی نازل شود ( البته گریه‌ی هدفمند، نه گریه برای دنیا) «عَبْرَةَ مَنْ بَكَى مِنْ خَوْفِكَ مَرْحُومَةٌ » آن کسی که از خوف خداوند گریه می‌کند و اشک می‌ریزد رحمت خداوند شامل حالش می‌شود، دوم؛ گریه نعمتی است که خداوند این نعمت را به بندگان خاص خود می‌دهد. آب و خاک و هوا و غذا نعمت خداوند است که خداوند آن را به همه داده است، (بدبخت‌ترین مردم آن کسی است که برای روزی‌اش غصه می‌خورد زیرا خداوند تضمین کرده است که روزی هر موجودی را می‌رساند) زندگی نعمت خداوند است، اما اشک نعمتی است که خداوند به انسان‌های خاص داده است. اشک میراث انبیاء است، در سوره‌ی مریم داریم: “أُولَٰئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْرَائِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا ۚ إِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَٰنِ خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِيًّا” کسانی که خداوند به آنها نعمت عطا کرده است، و نعمت استثنائی به آنها داده است، در پیامبران، اولاد آدم(ع) و آن کسانی که مومنین حقیقی بودند و  همراه با نوح(ع) سوار بر کشتی شدند و اولاد حضرت ابراهیم(ع) و اولاد حضرت موسی(ع) و به آن دسته از بندگانی که نزد خداوند هدایت شدند و برگزیده شدند. (مانند سلمان فارسی و ابوذر غفاری و یاران امام حسین(ع) و…) آن نعمت که خداوند برای این دسته قرار داده است این است که هنگامی که آیات رحمان تلاوت می‌شود به سجده می‌افتند و گریه می‌کنند. آن سجده و آن گریه نعمت خاص خداوند است. اگر در ما این حالت وجود دارد جزو هدایت شدگان هستیم. آن دسته از کسانی که می‌گویند: نباید گریه کرد، جاهل هستند و نمی‌دانند که گریه و خشوع در مقابل خداوند جزو نعمت خاص خداوند است. حسین(ع) یکی از آیات و نشانه‌های خداوند است هنگامی که از ایشان سخن گفته می‌شود آن کسانی که به سجده می‌افتند و گریه می‌کنند نعمت مخصوص خداوند شامل حالشان است.

گریه انواع دارد: گریه‌ی از خوف خداوند، گریه از روی پشیمانی از گناه، گریه برای مراحل بعد از مرگ، (متاسفانه در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که انسان‌ها دسته دسته می‌‌میرند و ما قسی القلب شده‌ایم و نمی‌ترسیم. علی(ع) می‌فرمایند: اگر می‌دانستید آن چیزی را که من می‌دانم از آن چه که بر شما پنهان شده است، از حالت‌های عالم برزخ، به بالای بلندی‌ها می‌رفتید، و بر اعمالتان گریه می‌کردید. ندیدن عالم برزخ و حالت‌های آن نباید دلیل برای نترسیدن و فکر نکردن به آن باشد. همچنین ایشان می‌فرمایند: هنگامی که کسی را درون قبر می‌گذارید، او یا به باغی از بهشت وارد می‌شود، یا به حفره‌ای از حفره‌های جهنم وارد می‌شود.) گریه برای رسیدن به بهشت، گریه از فراق خداوند، گریه از روی اشتیاق برای رسیدن به خداوند، گریه بر حسین(ع) که تمام آن گریه‌ها را در خود جای داده است. در کربلا گریه برای رسیدن به خداوند را در قاسم بن الحسن(ع)، جناب حبیب بن مظاهر و… مشاهده می‌کنیم. گریه از روی پشیمانی از گناه را در حربن یزید ریاحی می‌بینیم. گریه در برابر عظمت پروردگار را در خود امام حسین(ع) مشاهده می‌کنیم. کربلا قوی‌ترین کتاب خداشناسی است. اگر آن را درست بخوانیم ما را به اوج لقاء خداوند می‌رساند.

تجهیز کردن بدن امام حسین(ع) بعد از شهادت

سخت‌ترین روز بر امام سجاد(ع) روز یازدهم محرم بود، روزی که آنها را از کنار اجساد عبور دادند. صد و دو جسد بی سر بر روی زمین افتاده بود. هفتاد و دو نفر اصحاب بودند و مابقی اهل بیت(ع) بودند. همه اجساد بی سر و عریان و غرق به خون بودند و در بدن‌های مبارکشان تیرهای سر شکسته بود. میت بر گردن زنده‌ها حق دارد و آن این است که بلافاصله بعد از مرگ باید کفن و دفن شود، باید بعد از مرگ روی میت را بکشند تا صورت آن دیده نشود. (در کربلا تا روزی که بدن مبارک امام حسین(ع) دفن شد به اعجاز خداوند و ولای خود امام حسین(ع) از دو شاهرگ ایشان خون می‌ریخت.) هنگامی که در روز یازدهم امام سجاد(ع) به اجساد نگاه کردند به حال جان دادن افتادند. اگر حضرت زینب(س) نبودند تا ایشان را کمک کنند ایشان در کنار اجساد جان می‌دادند. زینب(س) به ایشان فرمودند: برادرزاده جان! اکنون را نگاه نکن، در آینده اینجا بارگاهی می‌شود و مردم پیاده و سواره از اقصی نقاط عالم برای زیارت به اینجا می‌آیند. امام حسین(ع) بی کفن ماندند، اما خداوند خودش ایشان را تجهیز کرد به طوری که در عالم خداوند هیچ میتی را این گونه تجهیز نکرده بود. ابتدا خود خداوند امام حسین(ع) را کفن کرد، هنگامی که بدن نازنین امام(ع) را عریان کردند خداوند با نور خودش بدن امام حسین(ع) را پوشاند، قبیله‌ی بنی اسد نقل می‌کند: همه‌ی بدن‌ها نمایان بود اما به گودال قتله‌گاه که نزدیک می‌شدیم نوری که مانند خورشید بود به آسمان می‌رفت و نمایان بود و بدنی دیده نمی‌شد. کفن نوری بر اندام امام حسین(ع) پوشانده شده بود. سر مطهر ایشان نیز بسیار نورانی بود. زیدبن ارقم نقل می‌کند: در خانه‌ام بودم، دیدم نوری مانند خورشید از کنار پنجره‌ام رد شد، از جا برخاستم و دیدم که سر حسین بن علی(ع) بالای نیزه است و جای شکستگی‌ پیشانی که با سنگ شکسته شده بود، حفره‌ای ایجاد شده بود زیرا تیر بر پیشانی اصابت کرده بود، از همان جا نوری ساطع می‌شد که چشم‌ها نمی‌توانست به تماشای سر بریده‌ی حسین(ع) بنشیند، نور چشم‌ها را می‌زد. خود خداوند بر حسین(ع) نماز خواند. “صل الله علیک یا اباعبدالله(ع)” این نماز خداوند بر حسین(ع) بود. خود خداوند روح بلند و مطهر ایشان را گرفت. روح پیامبر(ص) را حضرت عزرائیل(ع) گرفتند، اما روح امام حسین(ع) را خود خداوند گرفت. خود خداوند مزار امام حسین(ع) را آماده کرد هنگامی که بنی اسد کلنگ زدند دیدند حفره‌ای نمایان شد. پیامبر(ص) تا اربعین با پای پیاده به دنبال سر حسین(ع) رفتند. از کوفه تا شام و تا کربلا آمدند تا سر به بدن ملحق شود. پیامبر(ص) در گودال قتله‌گاه خون‌های امام حسین(ع) را جمع می‌کردند تا روی زمین نریزد، خونی که رنگش سرخ بود و بوی آن بوی مشک بود. خود امام حسین(ع) خودشان را مجهز کردند به پیراهنی که قبل از میدان رفتن پوشیدند اگر چه افاقه نکرد، خودشان خودشان را غسل دادند و با بدنی غرق به خون خداوند را ملاقت کردند. ملائکه نیز امام حسین(ع) را تجهیز کردند؛ بعد از اینکه سر بالای نیزه رفت ملائکه بدن را به آسمان پنجم بردند و نزد امیر المومنین(ع) قرار دادند سپس به گودال قتله‌گاه بازگرداندند. ملائکه با آب چشمه‌ی تسنیم ایشان را غسل دادند، در هنگام وداع اهل بیت(ع) بسیار گریه کردند تا خون‌های ایشان با گریه‌ی اهل بیت(ع) شسته شود. هنگامی که زینب(س) را با تازیانه از بدن امام حسین(ع) جدا کردند، ایشان فرمودند: حسین(ع) جان! یک عبا بیشتر ندارم اگر روی شما بکشم خودم سر برهنه می‌شوم و اگر روی سرم بکشم شما بدن مبارکتان عریان می‌شود.

همه‌ی گریه‌هایی که در بالا ذکر کردیم در گریه بر امام حسین(ع) نهفته است.

استغاثه به درگاه خداوند تبارک و تعالی

ما باید چهار درس از عاشورا بگیریم: وقوف، طواف، گریه و استغاثه. اگر استغاثه به درگاه خداوند نباشد ما ارزشی نزد خداوند نخواهیم داشت. استغاثه کننده به درگاه خداوند تبارک و تعالی مورد رحمت فوق العاده‌ی خداوند است. در زیارت امین الله فرازی بسیار زیبا داریم: « جَوَائِزَ السَّائِلِينَ عِنْدَكَ مُوَفَّرَةٌ وَ عَوَائِدَ الْمَزِيدِ مُتَوَاتِرَةٌ » خداوندا! جایزه‌های درخواست‌کنندگان نزد تو فراوان است، علاوه بر برطرف کردن نیاز او (کسی که به درگاه تو دعا می‌کند و از تو چیزی می‌خواهد تو برای تقاضا و استغاثه‌ی او علاوه‌ بر اجابتش جوائزی هم برای او در نظر گرفته‌ای که تو را صدا می‌کند.). این هدایا چه چیزهایی هستند؟ اولا باید این را بدانیم که تمام موجودات به صورت تکوینی سائل از خداوند آفریده شده‌اند، آن کسی هم که می‌گوید خداوند وجود ندارد و او را قبول ندارد به هنگام احتیاج، نیازش را از جایی می‌خواهد ما به آن خدا می‌گوییم او چیز دیگری آن را می‌نامد و تفاوت بر سر اسم آن است. تمام شئون وجودی انسان سوال و تقاضا و خواندن خداوند است. حال این خواندن خداوند هر چه آگاهانه‌تر و مخلصانه‌تر و توأم با توکل و یقین و توسل و معرفت باشد پاسخ به انسان کامل‌تر بر می‌گردد. خداوند دارای صفت رحمان و رحیم است به این معنا که خودش را موظف به پاسخگویی به تمام نیازهای تکوینی و تشریعی همه‌ی موجودات و در رأسشان انسان کرده است. و نعمت خود را به انسان کامل کرده است، خداوند خودش را موظف کرده است تا به انسان کمال‌ها اعطا کند و آنها را برای انسان تکمیل کند به شرطی که انسان از او بخواهد. کمالات الهی نامحدود است، اگر کسی می‌خواهد از آن کمالات نامحدود الهی بهره ببرد و تکوینی و تشریعی بر کمالات خود بیافزاید باید به درگاه خداوند استغاثه کند.

امیرالمومنین علی(ع) در نامه‌ای به امام حسن(ع) می‌نویسند: و بدان خداوندی که گنجینه‌های آسمان و زمین در قدرت اوست. (این گنجینه‌ها موجود هستند اما ما آنها را نداریم) به تو اجازه داده تا دعا کنی و برایت اجابت را ضمانت کرده است، به تو فرمان داده تا از او درخواست کنی و بخواهی تا به تو عطا کند، رحمت را طلب کنی تا بر تو فرو فرستد. (روزی را که طلب هم نکنی به تو می‌دهد)

درک اینکه نیاز حقیقی من به عنوان بنده و انسان چیست خود توفیق بزرگی است. نیاز واقعی ما چیست؟ این درک بسیار سخت است زیرا امام حسین(ع) نیز می‌فرماید: «اوقفنی علی مراکز اضطراری» خدایا! به من توفیق بده تا نیازهای واقعی خود را بشناسم و بدانم که چه چیزی اکنون بر من لازم است.

امام سجاد(ع) می‌فرمایند: خدایا! از تو می‌خواهم خواستن کسی که نیازش سخت و توانایی‌اش سست شده است. سوال کسی که برای نیازمندی‌اش فریادرسی و برای ضعفش توانایی‌دهنده‌ای غیر از تو نمی‌یابد. مانند آن انسان مضطری که از همه جا بریده است و هیچ فریادرسی برای فریادهایش ندارد جز تو، و برای ضعفش هیچ قدرت‌دهنده و امدادرسی جز تو پیدا نمی‌کند.

در صحیفه‌ی سجادیه دعایی داریم: “و أسَأَلْتُک مَسْأَلَةَ الْحَقِیرِ الذَّلِیلِ الْبَائِسِ الْفَقِیرالْخَائِفِ الْمُسْتَجِیرِوَ أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّینَ وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّینَ وَ مِثْلُ الذَّرَّهٔ أَوْ دُونَهَا” امام سجاد(ع) اباالائمه بعد از امام حسین(ع) هستند که می‌فرمایند: خدایا! از تو می‌خواهم درخواست موجودی پست، خوار، نیازمند، فقیر، بی‌چیز، ترسان و پناهگیرنده و من بعد از تمامی اینها کمترین کمترها و خوارترین خوارها و مانند ذره بلکه کمتر از آن به درگاه تو هستم، با این احوال به درگاهت آمده‌ام. دقت داشته باشیم که ایشان عرضه نمی‌دارند که من نوه‌ی پیامبر(ص) هستم و جدم علی(ع) است و جده‌ام فاطمه(س) است، بلکه خودشان را نزد خداوند خوار می‌دانند. خود این کلمات امام(ع)، حالت بکاء در انسان ایجاد می‌کند.

استغاثه و دعا باید فراگیر باشد، از امام سجاد(ع) داریم: “وَ أَعْطِ جَمِیعَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مِثْلَ الَّذِی سَأَلْتُک لِنَفْسِی وَ لِوُلْدِی فِی عَاجِلِ الدُّنْیا وَ آجِلِ الْآخِرَةِ، إِنَّک قَرِیبٌ مُجِیبٌ سَمِیعٌ عَلِیمٌ عَفُوٌّ غَفُورٌ رَءُوفٌ رَحِیمٌ” خدایا از تو می‌خواهم به تمام زن و مرد مسلمان و تمام زن و مرد مومن مرحمت کنی، مثل آن خواسته‌ای که من برای خودم و خانواده‌ام دارم، هم در دنیا به آنها بده و هم در آخرت، زیرا که تو شنونده‌ی دعا هستی و بخشنده و مهربان هستی.

امام سجاد(ع) از جایی عبور می‌کردند، شخصی پشت درب خانه‌ی مردی ثروتمند که به ظلم نیز مشهور بود، نشسته بود، امام(ع) فرمودند: چرا اینجا نشسته‌ای؟ آن شخص گفت: نیازمند هستم و منتظر هستم که او بیرون بیاید و به او بگویم بلکه کمکم کند. امام(ع) فرمودند: برخیز تا تو را به درب خانه‌ی بهتری ببرم. مرد بلند شد و امام(ع) او را به مسجدالنبی بردند و فرمودند: رو به قبله بایست و دو رکعت نماز بخوان سپس دستانت را به درگاه خداوند بلند کن و خداوند را حمد و شکر و ثنا بگو و بر پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) ایشان صلوات بفرست، آنگاه آیات آخر سوره‌ی حشر از “لو انزلنا…” تا آخر و شش آیه‌ی اول سوره‌ی حدید و دو آیه از سوره‌ی آل عمران ” هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ” ، “شَهِدَ اللَّهُ أَ نَّهُ لآ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَ المَلـآئکةُ وَ أُوْلُوا الْعِلْمِ قَآئماً بِالْقِسْطِ لآ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکیمُ” را بخوان تا خداوند تو را از نشستن به درب خانه‌ی هر ظالمِ ستمگرِ زورگویی بی‌نیاز کند.

ذکر مصیبت:

امام سجاد(ع) به قدرت امامتشان و ولایتشان بدن‌ها را دفن کردند، بلافاصله بعد از شهادت امام حسین(ع) زمین کربلا لرزید امام سجاد(ع) دستشان را بر روی زمین گذاشتند و فرمودند: زمین من هستم آرام باش. ایشان به قدرت ولایت زمین را آرام کردند، و نگه داشتند. ایشان به کمک قوم بنی اسد که کفن آوردند شهیدان را دفن کردند، (شهید زمانی کفن نمی‌خواهد که لباس بر تن داشته باشد.)

روز یازدهم اسرا را از کنار گودال قتله‌گاه عبور دادند، از میان شهیدانی که بدن‌هایشان عریان بود و بی سر بود. ام کلثوم(ع) خواهر کوچک امام حسین(ع) خودشان را از شتر بر روی زمین انداختند و بدن امام(ع) را در آغوش گرفتند و فریاد زدند: یارسول الله(ص)! ببینید بدن فرزندتان حسین(ع) را در حالی که دفن نشده روی زمین افتاده است و کفنش ریگ‌های بیابان است، آب غسلش خونی است که از شاهرگ مبارکش جاری است و ما اهل بیت او هستیم که با دستانی بسته به اسارت می‌رویم و این سرها که بالای نیزه مانند ماه تابان می‌درخشد، فرزندان و برادران و یاران او هستند. ایشان بسیار گریه کردند، به طوری که حتی راویان دشمن می‌نویسند: از گوشه‌ی چشمان اسبان و شتران اشک روی پاهایشان می‌چکید. حضرت زینب(س) در حالی که به بدن امام حسین(ع) نگاه می‌کردند، فرمودند: ای پسر مادرم! از نگهداری این کودکان و بانوان در مقابل دشمن کوفته و درمانده شده‌ام، و این صورت من است که بر اثر ضربه‌ی دشمن سیاه شده است. (تازه ابتدای مصیبت‌های زینب(س) بود که ایشان این چنین آزرده بودند.) برای زینب(س) مصیبت ورود به کوفه و مجلس دشمن، هم پای مصیبت عاشورا بود. مرحوم شیخ شوشتری می‌نویسند: مصیبت تنها گذاشتن اجساد در میدان جنگ سخت‌تر است یا دیدن سر مطهر شهیدان و عزیزان در مجلس دشمن؟ آن ملعون سر مطهر امام(ع) را به دست گرفته بود در حالی که خون از رگ‌های مطهر ایشان می‌ریخت، سر را بالا آورد و گفت: تا رکابم را طلا بریزید زیرا که سر حسین(ع) را آورده‌ام. مصیبت زمانی سخت‌تر شد که مقابل چشمان زنان و کودکان سر مطهر امام(ع) را در طبقی گذاشتند و پسر مرجانه چوب به دست گرفت، و اهانتی به سر مطهر کرد که هنگامی که سرش نحسش را جدا کردند ماری می‌آمد و از یک سوراخ بینی‌اش به سوراخ دیگر می‌رفت. آن ملعون با سر مطهر امام حسین(ع) کاری کرد که بانو رباب(س) دویدند و سر را در آغوش گرفتند تا اهانت بیشتری به سر مطهر نکند. مصیبت سخت‌تر شد زمانی که پسر مرجانه هم چوب می‌زد و هم شعر می‌خواند و هم بلند بلند می‌خندید و سر را شماتت می‌کرد.

یا حسین(ع)، یا حسین(ع)، یا حسین(ع)