استغفار و دعا، دو راهکار برای درمان تمام مشکلات
دعای حجاب امام صادق(ع)
شناخت نفس اماره و راههای کنترل آن
هدیه به پنج تن آل عبا، صلوات ختم کنید.
هدیه به قلب نازنین حضرت صدیقه ی طاهره(س) صلوات ختم کنید.
هدیه به پیشگاه مقدس و منور صاحب الزمان(عج)، هدیه بر قلب نازنین شان و سلامتی وجودشان و تعجیل در فرج شان صلوات ختم کنید.
هدیه به روح امام راحل و تمام شهدای اسلام و تمامی اموات صلوات ختم کنید.
برآمدن حوائج و رفع گرفتاری ها، دوای تمام دردها، شفای تمام بیماران، رونق همه ی سفره ها، عاقبت به خیری همه، هدیه به روح بلند اسرای کربلا بخصوص حضرت زینب کبری(س) و حضرت سجاد(ع) صلوات ختم کنید.
استغفار و دعا، دو راهکار برای درمان تمام مشکلات
رسول اکرم(ص) فرمودند که زمانیکه مردم گناهان تازه مرتکب می شوند خداوند متعال نیز بلاهای جدید نازل می کند.
شاید رفع این بلاها صرفاً با دارو و درمان و تکنولوژی های جدید ممکن نباشد بلکه باید راهکار های دیگری را انجام داد، توبه و استغفار جمعی یکی از این راهها است. اگر از هر کدام از ائمه ی اطهار(ع) و بزرگان، ذکر جامع برای تمامی دردها را بخواهید به شما می گویند که از ذکر استغفار غافل نباشید.
راوی نقل می کند که روزی از صبح تا شب خدمت امام صادق(ع) بودم و افراد زیادی به ایشان مراجعه کردند و مشکلات مختلف را مطرح کرده و برای آنان راهکار خواستند امام به تمامی آنان فرمودند بروید و استغفار کنید.
پس وقتی بلا اجتماعی می شود استغفار هم باید اجتماعی باشد و همه از خداوند بخواهند که رفع بلا کند.
راهکار دیگر، دعا به درگاه الهی است.
امام صادق(ع) فرمودند: برای محفوظ ماندن از انسان های بد و بیم بدی آنان، مرتب بگویید «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ»[1]؛ برای رهایی از اندوه و غصه و افسردگی و پریشانی و کسالت مدام بگویید «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَک إِنِّی کنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»[2]؛ برای در امان بودن از فریب بیگانگان و ایمنی از مکر و حیله ی دشمنان و مکّاران مدام بگویید «أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ»[3]؛ برای زندگانی خوب داشتن و آسوده زیستن و در گشایش بسر بردن و دچار فقر و تنگنا نشدن مدام بگویید «ما شآءَ اللَّهُ لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ»[4].
رسول اکرم(ص) فرمودند: برای اینکه از بیماری های بد مانند خوره و پیسی و دیوانگی (برای اینکه به هیچگونه بیماری لاعلاج گرفتار نشوید) بعد از هر نماز صبح 10 مرتبه بگویید «سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ وَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ»؛ برای اینکه به مقام قرب الهی راه پیدا کنید و مقدمات معنوی (مانند توفیق نماز اول وقت، توفیق خیر و خیرات و نماز شب و راستگویی وصداقت و خدمت به مردم جامعه و انس با امام زمان(عج)، توفیق گریه و اشک بر وجود مقدس امام حسین(ع) و زیارت اولیاء خداوند…) برای شما فراهم شود، بعد از هر نماز یکمرتبه بگویید «وَ اللَّهُمَّ اهْدِنِي مِنْ عِنْدِكَ وَ أَفِضْ عَلَيَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ انْشُرْ عَلَيَّ مِنْ رَحْمَتِكَ وَ أَنْزِلْ عَلَيَّ مِنْ بَرَكَاتِك»
دعای حجاب امام صادق(ع)
امام صادق(ع) فرمودند به جهت محفوظ ماندن از اندیشه های بد و وسوسه های بد و خواطر بد و محفوظ ماندن از مردم پلید و حسادت حسودان و مکر مکاران و بدخواهی بدخواهان و بدگویی بدگویان وغیبت غیبت گویان و تهمت تهمت زنندگان که فرمودند که سنگری سخت و استوار است و از هیچ نقطه ای تیری به شما اصابت نمی کند و زخمی به شما وارد نمی شود.
روزی یکبار این دعا را بخواند و یا آن را در کاغذ بنویسید وهمراه خود یا فرزندان خود داشته باشید «بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیم وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَکَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً وَ جَعَلْنا عَلي قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ في آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلي أَدْبارِهِمْ نُفُوراً اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالاسْمِ الَّذِي بِهِ تُحْيِي وَ تُمِيتُ وَ تَرْزُقُ وَ تُعْطِي وَ تَمْنَعُ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ اللَّهُمَّ مَنْ أَرَادَنَا بِسُوءٍ مِنْ جَمِيعِ خَلْقِكَ فَأَعْمِ عَنَّا عَيْنَهُ وَ أَصْمِمْ عَنَّا سَمْعَهُ وَ اشْغَلْ عَنَّا قَلْبَهُ وَ اغْلُلْ عَنَّا يَدَهُ وَ اصْرِفْ عَنَّا كَيْدَهُ وَ خُذْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ مِنْ تَحْتِهِ وَ مِنْ فَوْقِهِ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَام.»
لقمهی اشک
تا این لقمه را از سفره ی پر برکت امام حسین(ع) برنداریم گوش و دل انسان برای شنیدن روایات و احادیث و آیات قرآن مستعد و آماده نمی شود.
زُرارَة بن اَعْیَن نقل می کند که خدمت امام صادق(ع) رسیدیم و ایشان در باب گریه و اشک بر امام حسین(ع) برای ما سخن فرمودند: “… هیچ چشم و اشکی نزد خداوند متعال محبوب تر از چشمی نیست که برحسین بن علی(ع) بگرید و اشکی که بر صورت جاری شود و هیچ گریه کننده ای نیست که بر آن جناب بگرید مگر آن اشک حضور حضرت فاطمه ی زهرا(س) می رسد و آن اشک را به نزد ایشان می برند و آن خبر به ایشان می رسد و آن بانو را یاری می کند.
(آن اشک و گریه و گریه کننده، حضرت زهرا(س) را یاری می کند) و نیز گریه اش به رسول اکرم(ص) می رسد و بدین وسیله حق ما ائمه(ع) ادا می شود.
(منظور از حق ائمه(ع) همانا آن حق ذوی القربی است.همه ی ما به ائمه اطهار(ع) محبت داریم و مکان آن محبت در دل ما است وقتی این محبت را در دل پنهان کنیم، حق ذوی القربی ادا نشده است بلکه باید این محبت را بروز بدهیم و آشکار کنیم به این معنا که به غم آنان غمگین شویم و به شادی آنان شاد شویم. زیرا مزد رسالت پیامبر(ص) دادن حق ذوی القربی است و اشک بر امام حسین(ع) ادا کردن این حق است).
و سپس امام فرمودند که هیچ بنده ای نیست که روز قیامت محشور شود مگر آنکه چشمانش گریان است (از دیدن عذاب، گناهان، گرفتاری های مختلفی که دارند) مگر گریه کنندگان بر جدم حسین(ع) چه آنکه ایشان درحالیکه چشمانی روشن و باز دارند محشور می شوند (آن روشنی دلی که امروز ما را به مجلس امام حسین(ع) دعوت می کند که جایگاه کوردلان و کور باطنان نیست، آن بینایی دل روز قیامت به شکل بینایی سر و چشم بروز پیدا می کند) و آثار سرور و شادی در صورت های آنان نمایان می شود (این باطن آثار حزن و غم و گریه بر امام حسین(ع) است که ما در دنیا از خود بروز می دهیم) مردم در فزع و ناراحتی هستند اما اینان از هر غمی فارغ هستند، مردم متفرق و پریشان هستند اما ایشان در زیر عرش و سایه ی آن به یاد امام حسین(ع) هستند و درباره ی آن حضرت به گفتن حدیث مشغول هستند و از ناملایمات و ناراحتی های روز حساب خوف و هراسی ندارند به ایشان گفته می شود که داخل بهشت شوید اما امتناع می کنند و مجلس ذکر امام حسین(ع) را انتخاب می کنند. فرشتگان و حورالعین پیغام می دهند که ما مهیا و مشتاق شما هستیم و از فرط شادی و نشاط دیدن شما بیتاب هستیم اما ایشان حتی سر خود را هم بلند نمی کنند و به اینان نگاه نمی کنند (زیرا در دنیا وقتی به یاد امام حسین(ع) بودند هدفِ رسیدن به بهشت را نداشتند بلکه هدف شان رسیدن به معرفت امام حسین و سپس رسیدن به نزد خداوند متعال بوده است).
امام حسین(ع) روز عاشورا، پیراهن کهنه ی خود را به تن کرد و مهیای رزم شد، هیچ یاور دیگری ندارد حتی علی اصغر(ع). نمی دانم به چه دلیل حضرت زینب(س) این سؤال را از برادر کرد، شاید می خواست او را بیشتر نگه دارد یا می خواست برادر برایش روضه بخواند. وقتی امام حسین(ع) خواهر را در آغوش گرفت و وداع آخر را کرد بانو فرمودند که برادر جان من عرضی دارم کمی بایست. امام فرمودند: بگو ای خواهر! بانو فرمودند: امروز از صبح بلایی نبوده است که بر تو نازل نشده باشد، گرفتاری نبود که بر تو نیامده باشد، بلایی که امروز بر تو نازل شد شدید تر است یا بلایی که بر انبیاء نازل شد.
نمی دانم این سؤال خواهر با دل امام حسین(ع) چه کرد که امام فرمودند: خواهر! از این سؤال درگذر، می ترسم که طاقت شنیدن نداشته باشی. بانو اصرار کرد پس سید مظلومان عالم امام حسین(ع) مفصل گریه کردند سپس فرمودند: خواهر! آدم صفی الله بعد از خروج از بهشت در فراق حوا گریست درحالیکه حوا درد و گرفتاری و مشکلی نداشت اما عیالات من بعد از کشته شدن من، آنان را از خیمه ها به اسارت بیرون می آورند و از این شهر به آن شهر، از این مجلس به آن مجلس می برند پس مصیبت من کجا و مصیبت آدم کجا! بدن نوح نبی الله را سنگ باران کردند جبرئیل پرو بال خود را به بدن او می مالید تا اثر سنگ معلوم نشود و خون جاری نشود و بدن زخمی نشود اما بدن مرا بنی امیه تیرباران می کنند و به این هم اکتفا نمی کنند و بدن مرا زیر سم اسبان قرار می دهند و استخوان های مرا خرد می کنند! خدا برای حضرت ابراهیم(ع) آتش را گلستان کرد تا بدنش آزار نبیند اما امروز بنی امیه بدن مرا با آتش تیر و نیزه و داغی شمشیرها پاره پاره می کنند! یونس پیامبر وقتی از شکم ماهی خارج شد، بدنش لاغر و تکیده بود خداوند برگ کدویی سبز کرد تا بدنش آزار نبیند اما بدن من بعد از شهادت تا سه روز غرق در خاک و خون بدون غسل و کفن در گودال قتلگاه می ماند! یعقوب نبی، یوسف خود گم کرد و فقط برای او پیراهنی خونین آوردند، آنقدر یعقوب گریست که نابینا شد اما در نهایت فرزند خود را در کاخ مصر نشسته بر سریر قدرت مشاهده کرد اما من جوان هجده ساله ی خود را پاره پاره زیر سم اسبان دیدم! خواهرم در جنگ احد، کفار یک دندان جدم رسول الله(ص) را شکستند اما یزید چوب بر لب و دندان من می زند و لب من پاره و دندانم شکسته می شود! یک ضربت بر فرق پدر علی(ع) اصابت کرد و به شهادت رسید اما ساعتی دیگر صدها زخم روی زخم بر بدن من زده می شود! سر مطهر برادرم حسن(ع) در زمان رحلت بر روی دامن من بود و و او را غسل دادم و تجهیز کردم اما سر من بر روی ریگ های داغ بیابان و بدنم بدون غسل و کفن زیر آفتاب خواهد بود! ناگهان از شنیدن این سخنان حضرت زینب(س) یقه خود را پاره کرد و فرمود که کاش خواهرت قبل از این مرده بود و اینهمه مصیبت را نمی شنید.
مرحوم آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، صاحب کتاب «عروة الوثقی»، کفنی برای خود فراهم کرد و به حرم امام علی(ع) رفت و تمام قرآن را بر روی این قرآن نوشت سپس به کربلا رفت و به حرم امام حسین(ع) رفت و با تربت زیارت عاشورا را بر روی آن نوشت و آن را مجهز کرد سپس به هر نقطه ی دوری که می رفت کفن را با خود می برد زیرا می ترسید که از دنیا برود و کفن در دسترس نباشد. زمانی به جهت صله ی ارحام به یزد آمد و شب اول درخانه ی دختر خود منزل کرد و بعد از شام به خواب رفت و امام حسین(ع) را در خواب دید. ایشان فرمودند که سید محمد کاظم، یکی از دوستان ما از دنیا رفته است و در مزار یزد منتظر کفن هستند، من دوست دارم کفنی را که آماده کردهت ای برای او ببری. سید محمدکاظم از خواب برخواست و از خواب خود شگفت زده شد مجدد به خواب رفت و همان خواب تکرار شد. برخواست و لباس به تن کرد و به همراه کفن به مزار یزد رفت و میتی را مشاهده کرد که بدون کفن است. تا مردم ایشان را مشاهده کردند گفتند که کفن آمد! میت را با کفن تجهیز کردند. سید محمد کاظم جریان را از آنان جویا شد، آنان گفتند که همان آقایی که در خواب به تو فرمودند کفن را بیاوری به ما هم گفتند که او را غسل دهید و آماده کنیم و منتظر کفن باشیم تا او را دفن کنیم. او پرسید که میت کیست!؟ آنان گفتند: او کارگری است به نام کریم سیاه، او نزد امام حسین(ع) بسیار ارج دارد زیرا مشهور و معروف به عشق به امام حسین(ع) بوده است و تمام عمر نام امام حسین(ع) را برده است و در مجالس ایشان خدمت کرده است و اکنون بدون کس و تنها و بی کفن مرده است اما اربابش در این لحظات غربت او را تنها نگذاشت و چنین برای او جبران کرد.
شناخت نفس اماره
بحث به اینجا رسید که ما به دنبال حقیقت هستیم و امام حسین(ع) وسیله ای است که ما با کمک آن به دنبال حقیقت هستیم که همانا حقیقت، همان حقیقت وجود ما است که تا وجود خود را پیدا نکنیم هیچ چیزی را نمی توانیم بیابیم، تا خود را نشناسیم هیچ کس دیگری حتی خداوند متعال را نمی توانیم بشناسیم.
فرمودند که محبان ما سه دسته هستند، محبان اعلی،که همان خداشناسان درجه ی یک هستند و بندگان ویژه ی خداوند هستند و مقید به دستورات خداوند هستند و خداوند نیز به آنان جوایزی می دهد از جمله اینکه پرده ی بین خود و آنان را کنار می زند و از کلام خود آنان را بهره مند می کند و آنان را غرق در معرفت خود می کند و به جای عقل آنان می نشیند و به آنان بار عام می دهد بطوریکه آنان عالم را محضر خداوند متعال می دانند. البته این کار بصورت آهسته و اشعه به اشعه صورت می گیرد تا اینان تحمل این جایگاه را داشته باشند که به آن توحید شهودی می گویند و گاهی به آن جذبه یا تجلی نیز می گویند.
امام موسی کاظم (ع) می فرمایند: بین خداوند متعال و مخلوقاتش هیچ حجابی بجز خود مخلوق وجود ندارد.
اگر بخواهم به آن مرحله ی بالا برسم من خود حجاب هستم و باید آن را کنار بزنم. حجاب میان بنده و خداوند متعال همانا نفس اماره ی خود انسان است که انسان را به آن درجه ی بدبختی و بی چارگی می رساند. نفس اماره همان هوا و هوس و خواهش ها و تمنیّات است و نفس انسان وقتی اماره شد انسان از یاد خدا غافل می شود و تمام انس او با غیر خدا می شود با دنیا و مادیات انس می گیرد و به دنیا وآدم های آن گرایش پیدا می کند آنقدر که به یاد رفیق است به یاد خداوند نیست. وقتی نفس، اماره شد انسان به دنبال تعریف و تمجید دیگران می گردد و انسان تاب و تحمل انتقاد و نصیحت و حق شنوی را نخواهد داشت، انسان از محبت مولای خود غافل می شود و حالت نفاق و دورویی پیدا می کند ظاهری نیکو و باطنی پلید می یابد.
مرحوم سید بن طاووس به فرزند خود نصیحت می کند که به شکل کتابی به نگارش درآمد و در آن آمده است که بدان زمانیکه آدمی به مدح و تعریف دیگران خود گرفت و وقتی انسان نپسندید که کسی عیب و بدی او را بگوید و از او انتقاد کند این دو حالت موجب می شود که از احساس محبت به مولای حقیقی خود غافل شود و آنقدر سرگرم تعریف و تمجید دیگران می شود که از مولای خود غافل می شود و فراموش میکند که دوست و مولای حقیقی خود کیست.
انسان وقتی دچار نفس اماره شد به نوعی نفاق و ریاکاری مبتلا می شود.
امام علی(ع) به درگاه خداوند متعال عرضه می دارد: بار خدایا! به تو پناه می برم از اینکه در انظار ظاهر من نیکو و باطن من و آنچه پنهان می دارم نزد تو زشت باشد. (در دید مردم ظاهر خوب و شایسته داشته باشم اما باطن من که از دید مردم پنهان است اما نزد تو گشوده و باز است، زشت باشد و خود را با ریا نزد مردم حفظ کنم و ظاهری زیبا به مردم نشان دهم اما آنچه نزد تو می آورم زشت و ناپسند باشد، کردار بد و رفتار و نیت و باطن خراب مرا تو مشاهده کنی اما نزد مرد ظاهر الصلاح باشم) و در نتیجه نزد بندگان تو نزدیک و از رضا و خوشنودی تو دور شوم (مردم مرا دوست داشته باشند اما نزد تو بد و زشت کردار باشم.)
حال آیا ابلیس همان نفس اماره است که اینهمه ما را به مبارزه با آن دعوت کرده اند که خداوند متعال در قرآن کریم از هر دو سخن به میان آورده است؟
منظور از ابلیس شیطان خاصی از جنیان است اما به جهت کثرت عبادت، مدتی در میان ملائکه قرار گرفت سپس بر اثر تمرد، ساقط شد و به زمین رانده شد و از آن مکان مقدس رانده شد.
شیطان از ماده ی «شَطَنَ» است که به هر موجود خبیث و پست و متمرد و سرکش و طاغی و نافرمان اعم از انسان یا جن یا هر جنبنده ی دیگر اطلاق می شود و در هر کدام از اینان می تواند ظهور کند. در قرآن کریم آمده است که بدین گونه برای هر پیامبری شیطانی از شیاطین جنی و انسی قرار دادیم. به این معنی که حتی انبیاء نیز شیطان داشته اند. از پیامبر اکرم(ص) سوال کردند که آیا شما هم شیطان دارید؟ ایشان فرمودند که من او را مهار کردم اما شما مهار نکردید.
ابلیس را به این جهت شیطان می گویند که تمرد و نافرمانی کرده است.
نفس اماره در واقع یکی از ابزارهای کارآمد شیطان برای نفوذ و سلطه یابی بر انسان است و این نفس یکی از سربازان درجه ی یک شیطان محسوب می شود و وسوسه از جانب شیطان از بیرون بعنوان دشمن بیرونی، تحریک و تمنا و هوا و هوس وامیال نفسانی توسط نفس اماره بعنوان شیطان درونی، دست به دست یکدیگر می دهند وانسان را به مرحله ی سقوط می رسانند. ابلیس یا همان شیطان برای سلطه بر ما از چیزی در وجود خود ما بعنوان نفس اماره استفاده می کند. در قرآن آمده است که شیطان برای اغوای ما قسم یاد کرده است و در این راه بسیار جدی است تا فرد را گمراه کند. او فقط یک فرد را گمراه نمی کند بلکه تلاش می کند آن فرد گمراه شده را تبدیل به شیطانی دیگر کند و از طریق او دیگران را به گمراهی بکشاند.
شیطان یک نفر را گمراه کرده است و زبانش را به غیبت و تهمت و فحاشی عادت داده است و این آدم با غیبت و تهمت و فحاشی کردن چندین نفر را به گمراهی می کشاند زیرا او برای انجام این کارها به رفیق نیازمند است پس خود، ابزار شیطان شده است که دیگران را به گمراهی می کشاند. انسانی که تسلیم وسوسه های شیطان بشود که از بیرون انسان می آید و از داخل خود به این آتش دامن بزند گرفتار نفس اماره شده است.
امام علی(ع) فرمودند: نفس اماره مانند فرد منافق عمل می کند تملق انسان را می گوید و در غالب دوست جلوه می کند تا بر انسان تسلط پیدا کند و او را به مراحل بعد وارد کند. شیطان انسان ضعیف الایمان را وسوسه می کند و به کمک تمایلات شهوانی و نفس اماره شان، قلب آنان را منزل خود قرار می دهد. زیرا قلب است که جایگاه خداوند است، بعد از تصرف قلب، دست و بدنشان را لمس می کند و با آنان مصافحه می کند و یار و رفیق آنان می شود. زیرا کسیکه قلبش منزل شیطان شد نه تنها مهماندار شیطان است بلکه یار او خواهد بود پس شیطان با چشمان آنان نگاه می کند و با زبان آنان سخن می گوید( خسته از دروغ و افترا و لغویات و لاطائلات و شوخی های هجو و لغو نمی شوند) شیطان و نفس اماره هر دو دشمن انسان هستند و انسان باید از هر دو به خداوند متعال پناه ببرد.
برای افسار زدن به نفس اماره، ابتدا باید به خداوند متعال پناه برد، زیرا شیطان مانند سگ نگهبان گله است اگر سگ نگهبان گله به شما حمله کند سنگ و چوب هم بیندازید دور نمی شود فقط باید چوپان را صدا کرد تا او را دور کند. در درگاه خداوند متعال، شیطان به منزله ی سگ گله است و باید از شر او به خداوند پناه برد. دیگر اینکه تلاش کنید روح انسانی خود را رشد دهید تا روح رشید و بزرگ شود. علما عوامل رشد روحی انسان را به سی دسته تقسیم کرده اند: ذکر الله؛ قرآن که مکتوب یک انسان کامل است به این معنی که اگر بخواهند یک انسان کامل را بنویسند همانا قرآن می شود؛ حکمت و فهم؛ حسنات و نیکی ها؛ قرائت سوره ی توحید؛ کم خوری؛ همنشینی و مجالست با خوبان و مؤمنین واقعی و علما؛ نماز شب؛ رحم کردن به یتیمان؛ زیاد استغفار کردن؛ بیداری شب و شب زنده داری؛ روزه گرفتن؛ یاد کردن مرگ؛ تلاوت قرآن در شب؛ زهد در دنیا؛ خوف و گریه از ترس خداوند متعال؛ رضایت به قضای الهی ؛ حلال خوردن؛ صبور بودن؛ سکوت و کم گویی؛ شکرگذاری از خداوند متعال؛ فکور بودن و اهل تفکر بودن؛ تواضع داشتن در نزد خداوند و دستورات ایشان؛ مدام خود را فقیر و محتاج خداوند متعال دیدن؛ به خداوند متعال امیدوار بودن؛ خشیت داشتن از عظمت خداوند متعال؛ حضور قلب داشتن در نماز؛ شرکت در مجالس علم و علما؛ در فقر و غنا و عزت و ذلت روحیه ی یکسان داشتن.
نفس اماره قابل کنترل است وقتی کنترل شد شیطان قوی ترین سرباز خود را از دست داده است و نمی تواند وسوسه های خود را به درون و باطن ما وارد کند. انسان اگر به نفس اماره ی خود غالب شود به عزت ابدی دست یافته است.
حربن یزید ریاحی امیر بود تاوقتی امیر لشکر بود بندگی یزید را می کرد و از زمانیکه غلام و یار امام حسین(ع) شد و به نفس اماره اش دهنه زد بر دلها حکومت کرد و می کند، شرمندگی حر در نزد امام حسین(ع) باعث سرافرازی الی الابد او شد. هر چه با فرهنگ عاشورایی امام حسین(ع) بیشتر آشنا شویم قدرت تسلط بر نفس اماره را بیشتر می یابیم زیرا عاشوار زیباترین تابلوی خلقت است که خداوند جلوه های جلالی وجمالی خود را به نمایش گذاشته است. کربلا دانشگاه عشق است و اهل محبت و معرفت، دانشجویان آن هستند و ما در این دانشگاه می آموزیم که هر کس از بندگی واسارت نفس اماره و شیطان رها شد، عزت و سرافرازی ابدی یافت. هر چه انس ما با کربلا و امام حسین(ع) بیشتر شود قدرت تسلط بر نفس اماره بیشتر خواهد شد.
ذکر مصیبت
ناقه ی صالح را دنبال کردند که به قتل برسانند، ناقه به همراه بچه اش بسیار تشنه بود پس به چشمه ی آبی رسیدند و صبر کردند تا ناقه و بچه اش آب نوشیدند و سیراب شدند سپس یک ضربه زدند و ناقه نمرد پس ضربه ی دوم را زدند و ناقه به زمین افتاد و از بین رفت پس به بچه ی ناقه آسیب وارد نکردند و او را آزاد گذاشتند و او به دامنه ی کوه پناه برد و دیگر هرگز دیده نشد. دلها بسوزد برای حسین شهید که در گودال قتلگاه از این پهلو به آن پهلو شد و مرتب می فرمود: آه جگرم از تشنگی می سوزد و پاره پاره است. در برخی مقاتل می نویسند زبان مبارک امام بر اثر تشنگی از وسط به دو نیم شده بود و قدرت تکلم را از امام گرفته بود. کسی دوید و مشربه ای را آب کرد و آورد و به آن حالت امام، در جلوی چشمان امام روی زمین ریخت و گفت این آب را روی زمین می ریزم اما به تو نمی دهم.
ناقه ی صالح را با دو ضربه کشتند اما امام سجاد(ع) فرمودند: قریب به دو هزار زخم بر بدن پدرم وارد کردند و دهها زخم روی زخم بر بدن ایشان وارد کردند و در یک نقطه هم زخم شمشیر، هم زخم نیزه، هم زخم دشنه، هم زخم چوب، هم زخم سنگ وارد می کردند و پس به خیام ریختند و اطفالش را در بیابان دنبال کردند و آنان را گرفتند و کتک زدند و دست های نازک شان را به طناب بستند.
مرد می گوید که کودکی را دیدم که مانند بید می لرزید و نمی توانست سرپا بایستد، او را نگاه کردم دیدم لب هایش ترک خورده است و کبود است. مشربه ی آبی به کنار اسبم آویزان بود، آن را برداشتم و از است پیاده شدم و جلو رفتم، او فرار کرد، گفتم نترس با تو کاری ندارم، وقتی آب را به دستانش دادم، دیدم به طرف میدان جنگ می دود، گفتم به کجا می روی؟ گفت: پدرم تشنه است به نزد او می برم. گفتم به میدان نرو او را سیراب کرده اند. او گفت: تو را به خدا قسم که پدرم را سیراب کرده اند؟ گفتم: بله اما با تیغه ی شمشیر نه با آب گوارا.
از مصائب بزرگ کربلا این بود که شب شام غریبان به کربلا آب آوردند، هیچ کس آب نمی نوشید. امام سجاد(ع) فرمودند: عمه جان شما آب بنوش تا بقیه آب بنوشند زیرا بقیه از تشنگی هلاک می شوند.
نکتهای در باب شهادت حضرت علی اکبر(ع)
من استنباط می کنم اینکه امام حسین(ع) به جوانان بنی هاشم فرمودند که عبا بیاورید به یاد کوفه این کار را کردند، شبی که فرق مبارک امام علی(ع) را در مسجد کوفه شکافتند عبایی آوردند و ایشان را در عبا نهادند و چهار گوشه ی آن را گرفتند و به خانه آوردند، پس این علی نیز باید مانند آن علی حمل شود زیرا مانند پدرش علی، فرق پسرش نیز شکافته است.
[1]. سورهی آل عمران، آیهی 173
[2]. سورهی انبیاء، آیه ی 87
[3]. سورهی غافر، آیه ی 44
[4]. سورهی کهف، آیه ی 39